رعیه سحیمی
آشنایی اجمالی
این نام به دو صورت «رعبه» و «رعیه» ضبط شده است[۱]. سحیمی، منسوب به بنیسحیم، تیرهای از بنیحنیفه است که منزلگاه آنان یمامه بوده است[۲]. سحیمی گاه به هجیمی و یا ربعی تصحیف شده و غلط است و گاه عرنی آمده که صحیح است؛ زیرا عرینه شاخهای از سحیم است[۳]. طبرانی[۴] جهنی[۵] را تیرهای از سحیمی گفته است.
اشتباههای دیگر، اینکه به جای رعیه، زعبه[۶]، رعینه و جفینه[۷] و نیز انتسابهایی چون نهدی و غسانی آمده که ابن حجر[۸] همه اینها را اشتباه دانسته است. طبرانی[۹]، ابونعیم[۱۰] و ابن اثیر[۱۱]، جفینه و رعیه را دو نفر پنداشتهاند؛ زیرا دو مدخل آوردهاند و ابونعیم هیچ اشارهای به اتحاد آن دو نکرده و ابن اثیر نیز که رویهاش بر نقد بوده، هیچ اشارهای نکرده است. ابن عبدالبر[۱۲] نیز هرچند دو مدخل آورده، اما با نقد روایتی که در آن جفینه آمده، بدینگونه که راوی ضعیف است و قابل احتجاج نیست[۱۳]. خواسته تا این نام تصحیف شده را رد کند و بگوید که روایتی که رعیه گفته صحیح و قابل احتجاج است.
خبر رعیه را احمد بن حنبل[۱۴]، طبرانی[۱۵]، ابن ابیشیبه[۱۶]، بغوی[۱۷] و شماری دیگر[۱۸] چنین آوردهاند: رسول خدا(ص) در پوست چرم سرخ رنگی برای رعیه سحیمی نامهای نوشت[۱۹]، اما او بیحرمتی کرده، از نامه پیامبر(ص) که به عنوان وصله دلو خود استفاده کرد. این موضوع سبب سریهای شد که وقتی به او رسیدند دار و ندار او را گرفتند و رعیه توانست با تنها اسبی که برایش باقی مانده بود، آن هم بدون زین و خودش نیز با بدن برهنه فرار کند و نزد دخترش که مسلمان شده بود پناهنده شد و ماجرای خود را بازگو کرد. سپس برای اینکه مال و فرزندانش را پس بگیرد با وضع خاصی نزد رسول خدا(ص) رفت و تقاضای بیعت با حضرت کرد. چون خواست دست در دست پیامبر(ص) دهد، رسول خدا(ص) دست خود را جمع میکرد و این تا سهبار تکرار شد. بار سوم رسول خدا(ص) از او پرسید: تو کیستی؟ گفت: من رعیه سحیمی هستم. پیامبر(ص) بازوی او را گرفت و بالا برد و فرمود: ای مسلمانان این رعیه است که نامه مرا وصله دلو خود کرده بود. رعیه به تضرع و زاری پرداخت و گفت: ای رسول خدا(ص) اموال و فرزندانم را میخواهم. پیامبر(ص) فرمود: اموال تو تقسیم شده، اما فرزندانت هر کدام را که تو بر آن دست یافتی آزاد است. پسرش که مرکب پدر را شناخته بود در آنجا حضور داشت و رعیه گفت: او پسر من است. پیامبر(ص) به بلال دستور داد اگر چنین است او را به پدرش بدهد و چون پسر، پدر را شناخت او را رها کردند. بلال نزد پیامبر(ص) آمد گفت: ای رسول خدا(ص)، من ندیدم هیچ کدام بر حال دیگری اندوهگین شود. حضرت(ص) فرمود: این از ستمهای اعراب است. مقریزی[۲۰] این خبر را ذیل نامه رسول خدا به حارثة بن عمرو بن قریظ در ربیعالاول (گویا بعد از فتح مکه) آورده است.[۲۱]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ عسکری، تصحیفات المحدثین، ج۳، ص۱۱۴۰؛ ابن ماکولا، الاکمال، ج۴، ص۸۱؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۲۷۶؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۰۵. بنابراین ضبط رعیه که محقق کتاب الاستیعاب نوشته غلط است.
- ↑ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۲۹.
- ↑ بنگرید: ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۶.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۷۸-۷۹.
- ↑ و نه هجیمی که احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۲۰۹، به اشتباه از طبرانی نقل کرده و طبری هجیمی گفته است، ر.ک: ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۶.
- ↑ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۱۱۲۸.
- ↑ بنگرید: ابن عدی، الکامل فی ضعفا الرجال، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۵۴۸.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۵۹۸، ذیل مدخل جفینه جهنی.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۲۸۹.
- ↑ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۶۳۰ و ج۲، ص۱۱۲۸.
- ↑ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۵۴۸، به تقلید محض از ابونعیم، ابن منده و ابن عبدالبر.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۳۹ و ج۲، ص۸۶.
- ↑ نیز بنگرید: ابن عدی، الکامل فی ضعفا الرجال، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۵۴۵؛ ذهبی، میزان اعتدال فی نقد الرجال، ج۲، ص۴۱۱.
- ↑ احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۲۸۵-۲۸۶.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۷۸-۷۹.
- ↑ ابن ابیشیبه، المصنف، ج۸، ص۴۶۴.
- ↑ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۴۱۹.
- ↑ ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۳۱؛ طوسی، الامالی، ص۳۸۷، البته ذیل جفینه؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۶، ص۲۰۵؛ شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۶، ص۲۶۲.
- ↑ و گو اینکه او را به اسلام دعوت کرد و این نامه بیانگر جایگاه والای رعبه نزد قوم خویش است.
- ↑ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۲، ص۴۳.
- ↑ هدایتپناه، محمدرضا، مقاله «رعیه سحیمی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۳۴۳-۳۴۴.