سریه بنی‌ عبدالله ثعلبه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

عبد الله بن جعفر از ابن ابی عون و او از یعقوب بن عتبه نقل کرده که چون پیامبر (ص) از جنگ "کدر" برگشتند مدتی را در مدینه بودند. پس یسار، غلام پیامبر (ص) به ایشان گفت: "ای رسول خدا، می‌دانم که قبیله بنی عبدالله ثعلبه در فکر حمله و شبیخون هستند. گروهی را همراه من به سوی ایشان بفرست". پیامبر (ص) غالب بن عبدالله کلبی و صد و سی نفر را همراه او فرستادند. یسار با همراهان خود حرکت کرد و آنها را از کوره راه‌ها برد. بین راه غذای ایشان تمام شد و بسیار به زحمت افتادند چنانکه خرماها را یکی یکی تقسیم می‌کردند. اندک اندک مسلمانان به یسار بدگمان شدند و پنداشتند که جزو منافقان است. آنها شبانگاه به جایی رسیدند که سیل آنجا را کنده بود. یسار همین که آن را دید، تکبیر گفت و گفت: "به پیروزی رسیدیم" و دستور داد تا افراد از همان راه حرکت کنند تا به هدف برسند. مسلمانان ساعتی با آرامش کامل در آن راه حرکت کردند و اگر هم صحبتی می‌کردند به آهستگی بود تا اینکه به بیشه‌ای رسیدند. یسار به یاران خود گفت: اگر در این جا کسی با صدای بلند فریاد بکشد دشمن آن را خواهد شنید. حالا تصمیم خود را بگیرید". غالب بن عبدالله کلبی گفت: "ای یسار بیا من و تو با هم برویم و یاران خود را در همین حال بگذاریم که کمین بگیرند". گوید: چنان کردیم و از جای خود بیرون رفتیم تا جائی که ما دشمن و صدای مردم و چوپان‌ها را می‌شنیدیم. پس به سرعت پیش یاران خود برگشتیم و همه به راه افتادیم تا نزدیک قبیله رسیدیم. غالب بن عبدالله که امیر ایشان بود مسلمانان را نصیحت و ایشان را به جهاد تشویق کرد و آنها را از اینکه دشمن را تا راه دور تعقیب کنند، بازداشت و آنان را دو به دو همراه کرد و به آنها گفت: "چون من تکبیر گفتم شما هم تکبیر بگوئید. پس غالب تکبیر گفت و آنها نیز تکبیر گفتند و خود را میان دشمن زدند و شتران و چهار پایان آنها را به غنیمت گرفتند و به هر کس از دشمن که برخوردند، او را کشتند. در آن شب در کنار آب به کسی برخوردیم که نامش میفعه بود. پس شتران را حرکت داده، به سوی مدینه حرکت کردند و شنیده نشده است که اسیری با خود آورده باشند [۱].[۲]

منابع

پانویس

  1. المغازی، واقدی، ج۲، ص۷۲۶؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۳۰۸؛ المنتظم، ابن جوزی، ج۳، ص۳۰۳.
  2. ارازش، شیرزاد، مقاله «غالب بن عبدالله کلبی»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۶، ص۴۵۹-۴۶۰.