هشام بن محمد بن سائب کلبی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از هشام بن محمد بن سائب)

آشنایی اجمالی

ابومنذر هشام بن محمد بن سائب بن بشر کلبی کوفی اهل کوفه[۱] و از اصحاب امام صادق (ع) بود.[۲] نجاشی می‌‌نویسد: وی از محدثان امامیه بود و نزد امام صادق (ع) از جایگاه و منزلت خاص برخوردار بود. امام (ع) او را از نزدیکان خود ساخته و با گشاده رویی با وی برخورد می‌‌کرد. بر پایه روایتی مشهور که از خود هشام نقل شده، وی به دلیل عارضه‌ای حافظه خود را از دست داد و دچار فراموشی مطلق شد، اما هنگامی که به محضر امام صادق (ع) شرفیاب شد با نوشیدن آبی از دست امام حافظه خود را باز یافته و دانش از دست رفته را دوباره به دست آورد.[۳]

هشام نزد بزرگانی چون پدرش محمد بن سائب، مجالد و ابومخنف لوط بن یحیی دانش آموخت و از آنها روایاتی را نقل کرده است.[۴] وی زمانی راهی بغداد شد و در همان جا مجلس درسی برپا ساخت.[۵] از شاگردان و راویان برجسته وی باید از فرزندش عباس، خلیفه بن خیاط و محمد بن سعد واقدی که هر دو از مورخان مشهور قرن دوم و سوم بودند، نام برد.[۶] هشام علاوه بر حدیث، در تاریخ و نسب‌شناسی توانا بود[۷] و در شعر نیز دستی داشت.[۸] گفته شده که وی از حافظه بسیار قوی و سرشاری برخوردار بود و بنا به گفته خود، در مدت سه روز تمام قرآن را حفظ کرد.[۹] اهل سنت وی را موثق نمی‌دانند.[۱۰] سمعانی او را از غالیان امامیه برشمرده است.[۱۱] وی در نهایت به سال ۲۰۴ یا ۲۰۶ه‍ از دنیا رفت[۱۲] و آثار و تألیفات فراوانی از خود بر جای گذاشت.

ذهبی بنا بر قولی آثار وی را بالغ بر ۱۵۰ کتاب دانسته و برخی از آنها را چنین ذکر کرده است: کتاب الجمهره؛ حلف الفضول؛ حلف عبدالمطلب و خزاعه؛ حلف تمیم و کلب؛ بیوتات قریش؛ فضائل قیس عیلان؛ بیوتات ربیعه؛ الموردات؛ الکنی؛ ملوک الطوائف و ملوک کنده؛[۱۳]

نجاشی نیز آثاری را به وی نسبت داده که از این قرارند: المذیّل فی النسب؛ حروب الاوس و الخزرج؛ المشاتمات بین الأشراف؛ القداح و المیسر؛ اسواق العرب؛ اخبار ربیعة و البسوس و حروب تغلب و بکر؛ انساب الامم؛ المعمّرین؛ الاوائل؛ اخبار قریش؛ اخبار جرهم؛ اخبار لقمان بن عاد؛ اخبار بنی تغلب و ایامهم و انسابهم؛ اخبار بنی عجل و انسابهم؛ کتاب بنی حنیفه؛ کتاب کلب؛ اخبار تنوخ و انسابها؛ مثالب ثقیف؛ مثالب بنی امیه؛ الاصنام؛ الطاعون فی العرب؛ فتوح العراق؛ فتوح الشام؛ الردّه؛ فتوح خراسان؛ فتوح فارس؛ مقتل عثمان؛ الجمل؛ صفّین؛ النهروان؛ الغارات؛ مقتل امیرالمؤمنین (ع)؛ مقتل حجر بن عدی؛ مقتل رشید و میثم و جویریّة بن مسهر؛ عین الورده؛ الحکمین؛ مقتل الحسین (ع)؛ قیام الحسن (ع)؛ اخبار محمد بن الحنفیّه؛ التباشیر بالاولاد؛ الموؤدات (الموردات)؛ من نسب الی امّه من قبائل العرب؛ الطائف؛ رموز العرب؛ غرائب قریش و بنی هاشم فی سائر العرب؛ اجزاء الخیل؛ الروّاد الجیران؛ الخطب[۱۴] المنافرات؛ شرف قصی و ولده فی الجاهلیة و الاسلام؛ القاب قریش؛ القاب الیمن؛ المثالب؛ النوافل؛ ادعاء زیاد معاویه؛ اخبار زیاد بن ابیه؛ صنائع قریش؛ المشاجرات؛ المعاتبات؛ افتراق ولد نزار؛ تفریق الأزد؛ طسم و جدیس؛ الفرید[۱۵]؛ الملوکی؛ آباء النبی (ص)؛ الاحادیث النبویه؛ ادیان العرب؛ ازواج النبی (ص)؛ اسماء فحول العرب؛ اسنان الجزور؛ اصحاب الکهف؛ امّهات الخلفاء؛ امهات النبی (ص)؛ اولاد الخلفاء؛ ایام فزارة و وقائع بنی شیبان؛ ایام قیس بن ثعلبه؛ تاریخ اجناد الخلفاء؛ تسمیة ما فی شعر امری القیس؛ تسمیة من قال بینا و قیل فیه؛ تسمیة من نقل من عاد و ثمود؛ تسمیة من بالحجاز من احیاء العرب؛ حبیب العطار؛ حدیث آدم و ولده؛ حدیث بیهس و اخوته؛ حکّام العرب؛ الحیرة و تسمیة البیع؛ حیّ الضحاک؛ خطبة علی بن ابی طالب (ع)؛ خلق اسلم فی القریش؛ خلق عبدالمطلب وخزانة؛ خلق الفضول و قصة الغزال؛ داحس و الغبراء؛ دخول جریر علی الحجاج؛ الدیباج فی اخبار الشعراء؛ صفات الخلفاء؛ الغذاء؛ عاد للاولی و الآخرة؛ عجائب الاربعه؛ عجائب البحر؛ عدی بن زید العبادی؛ قسمة الارضین؛ لغات العرب؛ کنی آباء الرسول (ص)؛ ما کانت الجاهلیة تفعله و یوافق حکم الاسلام؛ مروان القرط؛ المسوخ من بنی اسرائیل؛ مسیلمه الکذاب؛ من فخر بأخواله من قریش؛ من قال بیتاً من الشعر و نسب الیه؛ من هاجر و ابوه منطق الطیر؛ نسبة ولد عبدالمطلب؛ النسب؛ الانساب؛ نسب الیمن و وصایا العرب؛ وقائع الضباب و فزارة یوم شفیق؛ کتاب ابی عتاب؛ الاصنام؛ الاقالیم؛ الانهار؛ الایّام؛ التاریخ؛ الجن؛ الخیل؛ الدفائن؛ الدوسی؛ السمر؛ السیوف؛ العواقل؛ الغزیه؛ الفتیان؛ الاربعه؛ الکلام؛ الکهان؛ القداح؛ المثالب؛ المشعبات؛ المصّلین؛ المعرفات من قریش؛ المعران؛ المقطعات؛ المنافلات؛ المناکح؛ الوفود؛ المنذر ملک؛ العرب و الیمن و امر سیف ذی یزن[۱۶][۱۷]

هشام بن محمد کلبی

هشام بن محمد بن سائب بن بشر بن عمرو کلبی در شمار بزرگترین مورخان دوره اسلامی است. پدر وی محمد بن سائب بن بشر کلبی (م ۱۴۶) نیز از عالمان بنام زمان خویش بوده و فرزند، از میراث علمی پدر فراوان بهره برده است. ابن سعد نوشته است که جد وی بشربن عمرو وفرزندانش سائب و عبید وعبدالرحمان درجنگ جمل در کنار علی(ع) می‌‌‌‌جنگیدند[۱۸] وی و پدر به دلیل آنکه از سلک اصحاب حدیث بیرون بودهخ و روش‌های تاریخی داشته‌اند، ونیز به دلیل گرایش‌های شیعی، مورد طعن فراوان قرار گرفته‌اند. محمد را در شما سباییها که نام دیگر روافض بوده یاد کرده‌اند. [۱۹] با انی حال، دانش محمد به قدری بوده که عباد بن صهیب که اوائل نمی‌‌‌‌خواست از وی نقل کند، بعدها مجبور شد با واسطه از وی روایت کند[۲۰] نهایت آنکه در دانش تفسیر که گفته شده مانند نداشت چهره‌های موثق سنی از وی روایت کرده‌اند، اما در حدیث به وی اعتماد نکرده‌اند[۲۱]

ابن ندیم نوشته است که محمد بن سائب (م ۱۴۶) از عالمان کوفه بوده و در تفسیر و اخبار و ایام الناس، تخصص داشته، وی تفسیری نیز نوشته است[۲۲] طبری با اشاره به شرکت او در قیام اب اشعث، اورا متجرد در تفسیر، اخبار و احادیث عرب دانسته است. [۲۳] ابن اسحاق با تعبیر حدثنا ابونصر از وی روایت نقل کرده است. سمعانی می‌‌‌‌گوید: او کنیه محمد بن سائب را آورده تا شناخته نشود! (۲۷۶)

هشام فرزند محمد، از برجستگی بیشتری برخوردار است. او همانند پدر وخانواده‌اش شیعه بوده و در منابع شرح حال وی، به‌اندازه کافی بر این امر تکلیه شده است. گفته شده که وی به رجعت باور داشته و نوشتن مثالب صحابه، از نشانه‌های تشیع او دانسته شده است. [۲۴] نجاشی نوشته است که: کان یختص بمذهبنا[۲۵] وی صاحب تک نگاری‌های فراوانی بوده که بیشتر آنها از میان رفته و تنها فقراتی از آنها در سایر منابع بر جای مانده است. بسیاری از مولفان تاریخ نویس آن روزگار از شاگردان وی بوده و از روایات تاریخی او استفاده کرده‌اند. حوزه کاری وی بیشتر اخبار جاهلیت ونیز اخبار مربوط به ایران و یمن بوده و گو این که مجموعه‌های عظیمی در این زمینه گردآوری کرده است. طبعا او نیز همانند پدر یک مورخ بوده است و نه محدث. به همین دلیل احمد بن حنبل درباره او گفته است که هشام صاحب شعر و نسب است. گمان نمی‌‌‌‌کنم کسی از وی روایتی نقل کند[۲۶]

تخصص عمده هشام در دانش انساب است. تألیفات وی در این زمینه، مادر آثاری است که بعدها در این رشته نگاشته شده است. وسعت کار هشام اعجاب آور و نشانی است از نبوغ بلند تاریخی وی. جواد علی نوشته است: هشام در استفاده از منابع اصلی و وثائق از مکتوب به ویژه در تاریخ حیره وتاریخ فرس بر پدرش پیشی گرفت. اوزبان فارسی را نیز به خوبی می‌‌‌‌دانست. دراین زمینه او قابلیت و رشدی را از خود نشان داد که به معنای فهم علمی تاریخ از یک سوی یک مورخ بود. با این که هشام از اتهامات اصحاب حدیث در امان نمانده واورا متهم به تزویر و کذب در نقل روایات کردند، تحقیقات جدید نشان می‌‌‌‌دهد که دشمنان او درباره هرآنچه درباره او گفتند بر صواب نبودند. او در کار خویش موفق بود و گامهای بلندی را در جهت تألیف آثار تاریخی بر اساس روش علمی برداشت[۲۷] جواد علی در جای دیگر با اشاره به شیوه روایی طبری و عدم کافی بودن آن در بررسی درستی و نادرستی نقلها، از شیوه کلبی ستایش می‌‌‌‌کد ک به دنبال اسناد رسمی می‌‌‌‌گشت وخود در کنائس ودیرها به دنبال کتاب‌ها بود تا با استفاده از آنها به تحقیق بپردازد[۲۸]

هشام درباره اخبار دوره اسلامی نیز تألیفاتی داشت و همانطور که از کتاب تاریخ طبری برمی آید وی به طور عمده راوی اخبار ابومخنف شیعی بود. ابن ندیم در سه صفحه، تألیفات اورا برشمرده است. این آثار در زمینه‌های گوناگونی ازجمله، احلاف (پیمانها)، انساب، الاوائل، اخبار جاهلی، اخبار دوران اسلامی، اخبار شهرها، اخبار شعرأ و ایام عرب می‌‌‌‌باشد. [۲۹] تحقیقات علمی او در خواندن سنگ‌های قبور لخمیان در نوع بسیار جالب و ابتکاری است[۳۰] آثار برجای مانده اورا سزگین فهرست کرده[۳۱] و چند اثر معروف او النسب الکبیر، الاصنام وکتاب نسب معد والیمن الکبیر با چند تصحیح چاپ شده است. در تشیّع هشام روایتی جالب نقل شده که حکایت آن خالی از لطف نیست. زائده گوید: من نزد کلبی رفت وآمد داشتم بر او قرآن می‌‌‌‌خواندم. یک روز گفت: من زمانی مریض شدم وهمه چیز را فراموش کردم. پس نزد یکی از آل محمد رفته، اوزبان خودرا در دهانم نهاد. آنگاه همه چیز را به خاطر آوردم. زائده گوید، به او گفتم: به خدا هیچ گاه روایتی ازتونقل نخواهم کرد. [۳۲] انی اظهار نظر زائده به دلیل به اعتقادی او به آل محمد(ع) بوده است. [۳۳]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۴۵.
  2. رجال ابن داوود، ص۳۶۸.
  3. رجال النجاشی، ج۲، ص۴۰۰.
  4. تاریخ الاسلام، ج۱۴، ص۴۱۹.
  5. تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۴۵ - ۴۶.
  6. وفیات الاعیان، ج۶، ص۸۲.
  7. الفهرست (الندیم)، ص۱۰۸.
  8. الانساب، ج۵، ص۸۷.
  9. تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۴۵ - ۴۶.
  10. تاریخ الاسلام، ج۱۴، ص۴۲۰.
  11. الانساب، ج۵، ص۸۶ و ۸۷.
  12. وفیات الاعیان، ج۶، ص۸۳.
  13. تاریخ الاسلام، ج۱۴، ص۴۵ - ۴۶.
  14. رجال النجاشی، ج۲، ص۴۰۰.
  15. وفیات الاعیان، ج۶، ص۸۳.
  16. هدیة العارفین، ج۵، ص۵۰۸ و ۵۰۹.
  17. جمعی از پژوهشگران، فرهنگ‌نامه مؤلفان اسلامی ج۱، ص۸۲۶ - ۸۲۷.
  18. طبقات الکبریا، ج۶، ص۳۹۵
  19. الکامل فی الضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۱۵. الانساب، ج۵، ص۸۶. شاید به طنز از وی نقل شده که گفت: زمانی جبرئیل در حال وی به پیامبر(ص) بود و علی در کنارش. پیامبر(ص) برای کاری رفت و جبرئیل به علی(ع) وحی نکرد. نک: الوافی بالوفیات، ج۳، ص۸۳
  20. الکامل فی ضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۱۶
  21. الکامل فی ضعفأ الرجال، ج۶، ص۱۲۰
  22. الفهرست، ص۱۰۷
  23. المنتخب من ذیل المذیل، ص۶۵۲، و نک: طبقات الکبری، ج۶، ص۳۸۵. میزان الاعتدال، ج۳، ص۵۵۸ ۵۵۶
  24. میزان الاعتدال، ج۴۷ ص۳۰۴. شذرات الذهب، ج۲، ص۱۳. ذریعه، ج۱۹، ص۷۵. سمعانی نوشته است: کان غالیا فی التشیع الانساب، ج۵، ص۸۶
  25. النجاشی، ص۴۳۴، ش ۱۱۶۴
  26. الانساب، ج۵، ص۸۷
  27. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص۱۴۹
  28. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص۱۶۸
  29. الفهرست، صص ۱۱۰ ۱۰۸. النجاشی، ص۴۳۵
  30. تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، ص۵۲
  31. تاریخ الادب العربی، ج۳، ص۸
  32. الکامل فی الضعفأالرجال، ج۶، ص۱۱۵. درباره تشیع او، نک: الانساب: ج۵، ص۸۶
  33. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۳۸.