تغییرمسیر به عباسیان حذف شد
(تغییرمسیر به عباسیان) برچسب: تغییر مسیر جدید |
(تغییرمسیر به عباسیان حذف شد) برچسبها: تغییرمسیر حذف شد پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
# | {{امامت}} | ||
{{مدخل مرتبط | |||
| موضوع مرتبط = عباسیان | |||
| عنوان مدخل = حکومت عباسیان | |||
| مداخل مرتبط = [[حکومت عباسیان در تاریخ اسلامی]] - [[حکومت عباسیان در معارف و سیره حسینی]] | |||
| پرسش مرتبط = | |||
}} | |||
==مقدمه== | |||
[[بنیالعباس]] ([[عباسیان]]) گروهی از [[پیروان]] خود را به [[خراسان]] فرستادند و [[مردم]] را به طور پنهانی به [[حمایت]] از خود [[دعوت]] کردند؛ به تدریج مردم خراسان از [[مروانیان]] رویگردان شده و در راستای حمایت و [[پیروی]] از عباسیان [[تشکل]] پیدا کرده و [[ابومسلم خراسانی]] [[رهبری]] آنان را عهدهدار شده و مردم گرد او جمع شدند، و این امر باعث شد تا به تدریج نیرومند شوند، و این [[قدرت]] یافتن آنان به حدّی بود که [[نصر بن سیار]] [[حاکم خراسان]] دیگر توان [[مقاومت]] را از دست داد، از این رو مخفیانه خراسان را ترک کرد.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۱۸.</ref> | |||
==کشته شدن [[ابراهیم بن محمد بن علی امام]]== | |||
ولادتش در سال ۸۲هجری و مادرش کنیزی از بربر به نام سلمی بود<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۲۲.</ref>. | |||
او در آغاز به عنوان بزرگ و [[رهبر]] و [[امام]]<ref>پدرش محمد بن علی به او وصیّت کرد، و بعد از پدرش «امام» نامیده شد و دعوت او در خراسان منتشر گردید و ابومسلم را به عنوان والی بر دعوت کنندگان خود قرار داد، و ابو مسلم مردم را دعوت به اطاعت امام مینمود بدون اینکه تصریح به اسم او نماید. تا اینکه امر او ظاهر گردید، و مروان بر این امر مطلع شد پس ابراهیم را دستگیر کرد و او را کشت. و گفته شده است که ابومسلم پارچهای سیاه رنگ کرد و آن را بر نیزهای بست و مردم حدیث پرچمهای سیاه از طرف خراسان را میشنیدند، پس به طرف او رفتند و بردگان او را متابعت نمودند. ابومسلم گفت: هرکس مرا پیروی کند. آزاد است. پس با آنان خروج کرد و عامل آن سرزمین را کشتند، سپس تعداد آنان زیاد شد، و هنگامی که ابراهیم کشته شد گفت: امر بعد از من برای فرزند حارثیّه (یعنی سفّاح) باشد. (سیر اعلام النبلاء، ج۶، ص۱۷۶)</ref> عباسیان مطرح شده بود. و درباره کشتن او گفتهها متفاوت است: بعضی گفتهاند که [[مروان]] او را در «حران» [[زندانی]] نمود و در آنجا او و تعداد دیگری از [[زندانیان]] را کشتند؛ | |||
و نیز نقل است که [[مروان]] خانهای را بر سر [[ابراهیم]] خراب کرد و او را به [[قتل]] رساند؛ در نقل دیگری آمده است که [[شراحیل بن مسلمة بن عبدالملک]] با ابراهیم در [[زندان]] بود، و بین او و ابراهیم [[دوستی]] وجود داشت، روزی شراحیل برای او شیری فرستاد و گفت: من از این شیر خوردهام و [[نیکو]] است و دوست دارم که تو نیز از آن بنوشی، او هم نوشید و همان لحظه [[بدن]] او از هم متلاشی شد، و آن روزی بود که شراحیل او را در زندان [[ملاقات]] میکرد، شراحیل نزد او فرستاد که: چرا در آمدن تأخیر کردی؟ ابراهیم پیغام داد: شیری که برایم فرستادی مرا [[بیمار]] کرد. شراحیل نزد او آمد و گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] من امروز شیر نخوردم و برای تو شیر نفرستادم، به طور حتم این [[نیرنگ]] و [[حیله]] بوده است {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}. پس آن شب را ابراهیم به پایان برد و صبح آن [[روز]] از [[دنیا]] رفت. | |||
ابراهیم مردی [[نیکوکار]] و [[فاضل]] و [[کریم]] بود، روزی او [[مال]] بسیاری را در میان [[اهل]] [[مدینه]] تقسیم کرد، پانصد دینار برای عبداللّه بن حسن فرستاد و هزار دینار برای [[جعفر بن محمد]]{{ع}} و مال بسیاری را به [[علویان]] داد. | |||
سپس [[حسین بن زید بن علی]] که [[کودکی]] خردسال بود نزد او آمد، او را در دامن نشانید و گفت: کیستی؟ حسین بن زید خود را معرفی کرد، ابراهیم گریست و چهارصد دینار مال باقی مانده را به او داد<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۲۲.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۱۸.</ref> | |||
==[[بیعت با ابوالعباس]]== | |||
[[نهضت]] [[عباسیان]] برای [[سرکوب]] [[مروانیان]] و به دست گرفتن [[قدرت]] با [[شعار]] [[خونخواهی حسین]]{{ع}} بود. | |||
در ماه [[ربیع الاول]] [[سال]] ۱۳۲ [[مردم]] با [[ابوالعباس]] [[عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] به [[خلافت]] [[بیعت]] کردند. | |||
او اولین [[خلیفه عباسی]] بود و [[جوانی]] ملیح و سفید و بلند قامت و با [[وقار]] بود. | |||
[[سفاح]] و خاندانش از [[سپاه]] [[مروان حمار]] فرار کرده و به [[کوفه]] رفته بودند، و هنگامی که طرفداران آنان در [[خراسان]] نیرومند شدند در سوم [[ربیع الاول]] [[سال]] ۱۳۲ با او [[بیعت]] کردند، سپس عموی خود [[عبدالله بن علی]] را با سپاهی برای مقابله و [[نبرد]] با مروان حمار فرستاد و دو سپاه در «[[کشاف]]» که موضعی نزدیک [[موصل]] است به هم رسیدند و [[جنگ]] [[سختی]] میان آنها در گرفت و سپاه [[مروان]] [[شکست]] خورد و بساط [[قدرت]] و [[ملک]] او در هم پیچیده شد، اما [[روزگار]] سفاح طولانی نبود و در [[ذیحجه]] سال ۱۳۶ در سنّ ۲۸ سالگی درگذشت؛ [[هیثم بن عدی]] و [[ابن کلبی]] گفتهاند سی و سه سال زندگانی کرد و بعد از او برادرش منصور قدرت را در دست گرفت و هنگامی که سر مروان حمار را نزد او آوردند [[سجده]] کرد و گفت: ما [[انتقام خون حسین]] و آلاو را گرفتیم و دویست نفر از [[بنی امیّه]] را به خاطر آنان به [[قتل]] رساندیم<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۶، ص۳۱۰.</ref>. | |||
آنچه باعث شد که [[عباسیان]] در [[اندیشه]] [[تشکیل حکومت]] و [[قیام]] در برابر [[حکومت مروانیان]] باشند، این بود که [[رسول خدا]]{{صل}} و به [[عباس بن عبدالمطلب]] خبر داده بود که [[خلافت]] به [[فرزندان]] او خواهد رسید؛ لذا همچنان فرزندان او [[انتظار]] آن را میبُردند و میان خود درباره آن [[گفتگو]] مینمودند<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۰۸.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۱۹.</ref> | |||
==[[آگاهی]] [[بنی عباس]] از رسیدن به خلافت== | |||
[[ابوهاشم بن حنفیه]] به سوی [[شام]] رفت و با [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]] [[ملاقات]] کرد و به او گفت: ای [[پسر عم]]! نزد من اطلاعات و علومی است که به تو میگویم و کسی را بر آنها [[آگاه]] مکن، و آن اینکه این امر (خلافت) که [[مردم]] [[امید]] و آرزوی آن را دارند متعلق به شما خواهد بود. | |||
گفت: این را میدانستم. | |||
ابوهاشم گفت: کسی این مطلب را از شما نشنود. | |||
هنگامی که [[عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] [[شورش]] کرده و در [[سجستان]] برای [[نبرد]] با [[عبدالملک]] به پا خاسته بود، [[خالد بن یزید بن معاویه]] به عبدالملک گفت: اگر حادثهای در سجستان روی دهد، بیمی نخواهد بود؛ امّا اگر آن حرکت و شورش از ناحیه [[خراسان]] باشد، ما [[بیم]] داریم<ref>از این مطلب و مانند آن استفاده میشود که خبر انقراض ملک بنی امیّه و مروانیان در میان آنان شایع بوده و بسیاری از آن آگاهی داشتند.</ref>. [[محمد بن علی بن عبدالله]] میگفت: برای ما سه وقت تعیین شده است: [[هلاکت]] [[یزید بن معاویه]]، فرا رسیدن سال صدم [[هجرت]]، و شورش و حرکت در [[آفریقا]]؛ در آن هنگام طرفداران ما بایستی [[مردم]] را [[دعوت]] کنند و [[یاران]] ما از طرف [[مشرق]] روی آورند تا به [[مغرب]] رسند و اموالی را که [[ستمگران]] گرد آوردند از آنان بگیرند. | |||
هنگامی که [[یزید بن ابیمسلم]] در آفریقا کشته شد و [[اهل]] بربر [[بیعت]] خود را شکستند، [[محمد بن علی]] عدّهای را فرستاد تا مردم را دعوت کنند به کسی که از او [[راضی]] باشند و نام کسی را نبرند. | |||
«[[مروان حمار]]» آخرین [[خلیفه]] [[امویان]] اوصاف کسی را که [[ملک]] و حکومتشان را منقرض میکند شنیده بود، از این رو کسی را فرستاد و [[ابراهیم بن محمد]] را -که در آن روزها در [[شام]] بود- دستگیر کرد. | |||
البته [[مروان]] برای آن کسی که برای [[دستگیری]] او فرستاده بود اوصاف [[ابوالعباس سفاح]] ([[عبدالله بن محمد]] [[برادر]] [[ابراهیم]]) را ذکر کرده بود؛ زیرا او در کتب خوانده بود کسی که این اوصاف را داشته باشد آنان را میکشد و ملک و [[قدرت]] آنان را [[تصرف]] مینماید، امّا به فرستاده خود گفته بود ابراهیم بن محمد را دستگیر کن. | |||
فرستاده مروان، ابوالعباس سفاح را با آن اوصاف یافت و او را دستگیر کرد؛ پس هنگامی که ابراهیم بهپا خاست و ظاهر شد [[ابو العباس]] را رها کرد و ابراهیم را دستگیر و نزد [[مروان]] برد، چون مروان [[ابراهیم بن محمد]] را دید گفت: آن اوصافی که من ذکر کردم در این شخص نیست. | |||
گفتند: ما آن شخص ([[ابوالعباس سفاح]]) را دیدیم ولی تو [[ابراهیم]] را نام بردی، و این ابراهیم است. | |||
پس دستور داد او را [[زندانی]] کردند و فرستادگان خود را برای جستجوی [[ابوالعباس]] اعزام کرد ولی او را ندیدند<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۰۸.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۲۰.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | |||
== منابع == | |||
{{منابع}} | |||
# [[پرونده:1100834.jpg|22px]] [[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|'''نهضتهای پس از عاشورا''']] | |||
{{پایان منابع}} | |||
== پانویس == | |||
{{پانویس}} | |||
[[رده:حکومت عباسیان]] | |||
[[رده:مدخل]] | |||