حکومت عباسیان: تفاوت میان نسخهها
←جستارهای وابسته
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۵۵: | خط ۱۵۵: | ||
[[صالح]] به [[شام]] بازگشت و ابو [[عون]] را در [[مصر]] به جای خود قرار داد و [[سلاح]] و [[اموال]] و بردگان را به او سپرد. | [[صالح]] به [[شام]] بازگشت و ابو [[عون]] را در [[مصر]] به جای خود قرار داد و [[سلاح]] و [[اموال]] و بردگان را به او سپرد. | ||
کشته شدن مروان دو شب مانده به آخر ماه [[ذیحجه]] اتفاق افتاد، و [[صالح بن علی]] سر او را به سوی [[ابو العباس]] سفّاح فرستاد، چون سر مروان را در [[کوفه]] نزد سفّاح آوردند [[سجده]] کرد، سپس سر برداشت و گفت: خدای را [[سپاس]] که مرا بر تو [[پیروز]] گردانید<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۲۴.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۳۰.</ref> | کشته شدن مروان دو شب مانده به آخر ماه [[ذیحجه]] اتفاق افتاد، و [[صالح بن علی]] سر او را به سوی [[ابو العباس]] سفّاح فرستاد، چون سر مروان را در [[کوفه]] نزد سفّاح آوردند [[سجده]] کرد، سپس سر برداشت و گفت: خدای را [[سپاس]] که مرا بر تو [[پیروز]] گردانید<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۲۴.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۳۰.</ref> | ||
==[[سرنوشت]] [[خاندان مروان]]== | |||
مروان پیش از هلاکتش [[زنان]] و [[دختران]] خود را در کنیسهای گذاشت و خآدمی را بر آنان گماشت و به او دستور داد پس از کشته شدنش آنان را نیز به [[قتل]] رساند. | |||
[[عامر بن اسماعیل]] آن [[خادم]] به همراه زنان و دختران مروان را دستگیر و نزد [[صالح بن علی بن عبدالله بن عباس]] فرستاد. هنگامی که بر او وارد شدند دختر بزرگ مروان گفت: ای عموی [[امیرالمؤمنین]]! [[خداوند]] هر چه را از امر تو [[دوست]] داری برای تو نگه دارد، ما دختران تو و دختران [[برادر]] تو و پسر عموی تو میباشیم و [[انتظار]] داریم که [[عفو]] و [[بخشش]] شما نسبت به ما به اندازه ستمی باشد که ما بر شما کردیم. | |||
صالح بن علی گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] کسی را از شما باقی نگذارم، آیا پدرت برادر زاده ام [[ابراهیم]] را به قتل برسانید؟ آیا [[هشام بن عبدالملک زید بن علی بن الحسین]] را نکشت و او را در کوفه به دار نیاویخت؟ آیا [[ولید بن یزید]] در [[خراسان]] [[یحیی بن زید]] را نکشت و او را به دار نیاویخت؟ آیا [[ابن زیاد]] حرامزاده [[مسلم بن عقیل]] را به [[قتل]] برسانید؟ آیا [[یزید بن معاویه]] [[حسین بن علی]] و [[اهل بیت]] او را به قتل نرسانید و آیا [[خاندان رسول خدا]]{{صل}} را به [[اسارت]] [[نبرد]] و در جایگاه [[اسیران]] نزد خود نگاه نداشت؟ و آیا سر حسین بن علی را حمل نکرد و با سر چوب به او نزد؟ پس چگونه شما را زنده بگذارم؟<ref>[[ابن ابی الحدید]] نقل کرده است: هنگامی که [[مروان]] در «بوصیر» کشته شد حسن بن قحطبه دستور داد یکی از [[دختران]] مروان را آوردند، او میلرزید، حسن بن قحطبه به او گفت: تو را باکی نباشد. گفت: چه ترسی بزرگتر از اینکه مرا بدون [[پوشش]] بیرون آوردید و من هرگز پیش از تو مردی را ندیده بودم. | |||
پس سر مروان را در دامن او گذاردند، او فریاد زد و مضطرب شد. | |||
به حسن بن قحطبه گفته شد: برای چه چنین کردی؟ | |||
گفت: خواستم [[تلافی]] کنم آنچه با [[زید بن علی]] کردند، هنگامی که او را کشتند سر او را در دامن [[زینب]] دختر [[علی بن الحسین]]{{ع}} نهادند. ([[شرح نهج البلاغه]] [[ابن ابی الحدید]]، ج۷، ص۱۵۳).</ref> | |||
دختر مروان گفت: اکنون [[عفو]] شما ما را شامل شود. | |||
[[صالح بن علی]] گفت: امّا این امر، آری؛ و اگر [[دوست]] داشته باشی تو را به فرزندم فضل [[تزویج]] نمایم. | |||
گفت: چه عزتی بالاتر از این، ولی ما را به «حران» بفرست. | |||
پس آنان را به «حران» فرستاد. | |||
چون آنان وارد «حران» شدند و خانههای مروان را دیدند صدای [[گریه]] آنان بلند شد<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۲۷.</ref>. | |||
و هنگامی که مروان کشته شد شصت و دو ساله -و به [[نقلی]] شصت و شش ساله- بود، و مدت خلافتش پنج سال و ده ماه و شانزده [[روز]] بود. | |||
و [[مادر]] مروان [[کنیز]] کردی برای [[ابراهیم بن اشتر]] بود که وقتی ابراهیم کشته شد [[محمد بن مروان]] او را گرفت و از او [[مروان بن محمد]] متولد شد. | |||
و [[مروان]] ملقّب به «حمار»<ref>ملقّب شدن مروان به حمار را وجوهی برایش ذکر کردهاند، از آن جمله کثرت صبر او بر سختیها میباشد، و در مثَل گفته میشود: {{عربی|فُلان اَصبَرُ مِن حِمارٍ فِی الحُروبِ}}؛ فلان بردباتر از حمار در جنگها است (تاریخ الخلفاء، ص۲۵۴)</ref> بود. | |||
و او مردی سفید رو با سری بزرگ و ریشی بلند و سفید داشت و نیز [[شجاع]] و [[عاقل]] بود، ولی مدت او پایان یافته بود و [[شجاعت]] و [[عقل]] او دیگر تأثیری نداشت<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۲۸.</ref>. | |||
گفته شده است: پیش از آنکه مروان کشته شود [[بکیر بن هامان]] با [[اصحاب]] خود نشسته بود، [[عامر بن اسماعیل]] بر او گذشت - و او را نمیشناخت و از آب دجله برداشت و خورد و بازگشت. | |||
بکیر او را خواست و به او گفت: نام تو چیست؟ | |||
گفت: عامر بن اسماعیل. | |||
گفت: از بنیمُسلِیَه هستی؟ | |||
گفت: آری، از آنان میباشم. | |||
گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] تو مروان را خواهی کشت؛ و این سخن [[انگیزه]] عامر را برای کشتن مروان بیشتر کرد<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۲۸.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضتهای پس از عاشورا (کتاب)|نهضتهای پس از عاشورا]]، ص ۳۳۲.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||