حکومت عباسیان: تفاوت میان نسخه‌ها

۹٬۱۲۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۲
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۲۸: خط ۱۲۸:
عبدالله گفت: تو را امان دادم هر کس که خواهی باش.
عبدالله گفت: تو را امان دادم هر کس که خواهی باش.
او نپذیرفت و [[جنگ]] کرد تا کشته شد، پس از کشته شدنش دانستند که او [[مسلمة بن عبدالملک]] بوده است<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷-۴۲۱.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۳۲۶.</ref>
او نپذیرفت و [[جنگ]] کرد تا کشته شد، پس از کشته شدنش دانستند که او [[مسلمة بن عبدالملک]] بوده است<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷-۴۲۱.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۳۲۶.</ref>
==[[مروان]] در [[موصل]]==
وقتی مروان در «زاب» [[شکست]] خورد به موصل رفت، [[سپاه شام]] به [[مردم]] موصل گفتند: این [[امیر المؤمنین]] مروان است.
مردم موصل گفتند: [[دروغ]] می‌گویید، امیر المؤمنین فرار نمی‌کند.
پس مروان از دجله عبور کرد و به «حران» رفت و بیست و چند [[روز]] در آنجا ماند.
امّا [[عبدالله بن علی]]، او نیز به موصل رفت و محمد بن صول را در آنجا [[جانشین]] خود قرار داد و مروان را تعقیب کرد.
هنگامی که عبدالله بن علی نزدیک حران رسید، مروان [[اهل]] و عیال خود را برداشت و از آنجا گریخت؛ چون عبدالله بن علی به «حران» رفت، مردم آنجا و جزیره با او [[بیعت]] کردند.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۳۲۹.</ref>
==[[حمص]]==
پسر مروان به سوی حمص آمد و دو یا سه روز در آنجا ماند، و چون تعداد یارانش کم بود، اهل حمص پس از رفتنش او را تعقیب کرده و با او جنگ کردند ولی شکست خوردند. از طرف دیگر مروان به [[دمشق]] رفت و [[ولید بن معاویه]] را به جای خود قرار داد و به سوی [[فلسطین]] رهسپار شد و در کنار نهر ابی فطرس فرود آمد.
در آن [[زمان]] [[حکم بن ضبعان]] فلسطین را [[تصرف]] کرده و [[بیت‌المال]] در دست او بود، پس مروان نزد [[عبداللّه بن یزید]] فرستاد و از او تقاضای [[پناهندگی]] کرد و او مروان را [[پناه]] داد.
از سوی دیگر [[سفاح]] نامه‌ای به عبدالله بن علی نوشت و به او امر کرد که مروان را تعقیب نماید؛ لذا عبداللّه بن علی به موصل و از آنجا به «حران» رفت، سپس اهل «قنسرین» نزد عبدالله بن علی فرستاده و با او بیعت کردند، آنگاه از حران به «منبج»<ref>منبج: نام شهری بزرگ که در آن خیرات بسیار و ارزاق فراوانی است و دیواری محکم از سنگ دارد، و فاصله آن تا فرات سه فرسخ است و تا حلب ده فرسخ می‌باشد. (معجم البلدان، ج۵، ص۲۰۵)</ref> رفت.
[[سفاح]] برای [[عبدالله بن علی]] چهار هزار نفر نیرو اعزام کرد که او از آنجا به [[حمص]] رفت و [[مردم]] آنجا با او [[بیعت]] کردند، سپس به بعلبک رفته و در آنجا دو [[روز]] ماند، آنگاه در روز چهارشنبه پنجم [[رمضان]] [[سال]] ۱۳۲ وارد [[دمشق]] شدند، و ولید بن [[معاویه]] [[جانشین]] [[مروان]] بر دمشق کشته شد.
عبدالله بن علی پس از [[فتح دمشق]] راهی [[فلسطین]] گردید، به [[اردن]] که رسید مردان اردن [[لباس سیاه]] ([[شعار]] [[عباسیان]]) پوشیده بودند، پس به سوی نهر ابی‌فطرس رفت ولی مروان از آنجا کوچ کرده بود.
عبدالله در فلسطین اقامت کرد و [[یحیی بن جعفر هاشمی]] در [[مدینه]] (دمشق) فرود آمد و [[نامه]] سفاح به دستش رسید و در آن دستور داده بود [[صالح بن علی]] را برای تعقیب مروان بفرستد.
پس [[صالح]] در ماه [[ذیقعده]] با گروهی از نهر آبی‌فطرس حرکت کرده تا به «عریش»<ref>عریش: اولین شهر از توابع مصر از طرف شام است و در ساحل دریای روم بوده است و به دست فرنگیان ویران گردید و به جز آثاری از آن چیزی بجا نماند. (مراصد الاطلاع، ج۲، ص۹۳۵).</ref> رسید، و مروان هر چه در اطرافش از علف و [[غذا]] بود سوزانده و از بین برده بود.
پس صالح بن علی در «نیل»<ref>نیل: به مواضعی گفته می‌شود، از آن جمله نیل مصر است که جز آن هیچ رودخانه‌ای در دنیا وجود ندارد که از جنوب به سوی شمال در جریان است. (مراصد الاطلاع، ج۳، ص۱۴۱۳).</ref> فرود آمد و از آنجا به «صعید»<ref>صعید: به منطقه وسیعی در مصر گفته می‌شود که در آن چند شهر بزرگ وجود دارد از جمله اسوان و قوص و قفط و اخمیم و البهنّا می‌باشد. (مراصد الاطلاع، ج۲، ص۸۴).</ref> رفت، چون به او خبر رسید که گروهی از طرفداران [[مروان]] علف‌ها را می‌سوزانند دستور داد آنان را دستگیر کنند، پس آنان را نزد او در «[[فسطاط]]»<ref>فسطاط: نام موضعی در مصر نزدیک قاهره می‌باشد و داستانی دارد که در کتابها مذکور است.</ref> آوردند.
او از آنجا حرکت کرد و به موضعی رسید که آنجا را «سلاسل» می‌گفتند.
ابو [[عون]] که از جمله [[فرماندهان]] [[صالح بن علی]] بود با گروهی از سواران [[سپاه]] مروان برخورد کرد و آنان را [[شکست]] داد و گروهی از آنان را به [[قتل]] رساند و برخی دیگر را [[اسیر]] کرد و از آنان درباره محل استقرار مروان سؤال کرد، آنان جایگاه او را نشان دادند مشروط بر اینکه در [[امان]] باشند.
[[سپاهیان]] [[بنی‌العباس]] به [[فرماندهی]] ابو عون حرکت کردند و مروان را در کنیسه‌ای در «بوصیر»<ref>نام چهار قریه در مصر؛ بوصیر قوریدس که [[مروان بن محمد]] در آنجا کشته شد. (مراصد الاطلاع، ج۱، ص۲۳۰).</ref> یافتند؛ شب هنگام بود که به او رسیدند و این در حالی اتفاق افتاد که [[یاران]] ابو عون اندک بودند، [[عامر بن اسماعیل]] به آنان گفت: اگر صبح شود و تعداد اندک ما را ببینند ما را از بین برده و از ما کسی [[نجات]] پیدا نکنند.
پس غلاف [[شمشیر]] خود را شکست و یارانش نیز چنین کرده و بر یاران مروان [[یورش]] بردند و آنان را شکست دادند، پس مردی بر مروان [[حمله]] کرد و او را زخمی نمود و او را نمی‌شناخت. کسی فریاد زد: [[امیر المؤمنین]] کشته شد.
پس به سوی مروان رفتند و مردی انار فروش از [[اهل کوفه]] سر او را از [[بدن]] جدا کرد. عامر بن اسماعیل سر را گرفت و نزد ابو عون فرستاد که او نیز آن را نزد [[صالح]] فرستاد.
هنگامی که سر را نزد صالح آوردند دستور داد زبان او را قطع کردند و گربه‌ای زبانش را گرفت، صالح گفت: [[روزگار]] چه شگفتی‌ها و عبرت‌ها به ما نشان می‌دهد و این زبان [[مروان]] است که در دهان گربه‌ای می‌باشد<ref>ابن ابی‎ الحدید می‌گوید: زبان مروان گردید و با گوشت گردن او انداخته شد، سگی آمد و زبان او را گرفت؛ و گویندهای گفت: از عبرتهای دنیا این است که ما زبان مروان را در دهان سگی دیدیم. (شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج۷، ص۱۶۰).</ref>.
[[صالح]] به [[شام]] بازگشت و ابو [[عون]] را در [[مصر]] به جای خود قرار داد و [[سلاح]] و [[اموال]] و بردگان را به او سپرد.
کشته شدن مروان دو شب مانده به آخر ماه [[ذیحجه]] اتفاق افتاد، و [[صالح بن علی]] سر او را به سوی [[ابو العباس]] سفّاح فرستاد، چون سر مروان را در [[کوفه]] نزد سفّاح آوردند [[سجده]] کرد، سپس سر برداشت و گفت: خدای را [[سپاس]] که مرا بر تو [[پیروز]] گردانید<ref>کامل ابن اثیر، ج۵، ص۴۲۴.</ref>.<ref>[[علی نظری منفرد|نظری منفرد، علی]]، [[نهضت‌های پس از عاشورا (کتاب)|نهضت‌های پس از عاشورا]]، ص ۳۳۰.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۲٬۱۶۱

ویرایش