جز
جایگزینی متن - 'برگزیده' به 'برگزیده'
جز (جایگزینی متن - 'تجدید' به 'تجدید') |
جز (جایگزینی متن - 'برگزیده' به 'برگزیده') |
||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
== [[مظلومیت پیامبر]] {{صل}} در ساحر خواندنش == | == [[مظلومیت پیامبر]] {{صل}} در ساحر خواندنش == | ||
[[ولید بن مغیره]] از ادبای معروف [[قریش]] و مردی [[اندیشمند]] به شمار میرفت. او داور [[شعر]] بود و هر شعری را که او میپسندید، شعر | [[ولید بن مغیره]] از ادبای معروف [[قریش]] و مردی [[اندیشمند]] به شمار میرفت. او داور [[شعر]] بود و هر شعری را که او میپسندید، شعر برگزیده بود. به علاوه ولید بن مغیره از ریش سفیدان و بزرگان قریش محسوب میشد که در کارهای مهم و [[دشواری]] که برای آنها پیش میآمد، [[قریشیان]] نزد او میآمدند و از او برای رفع مشکل و [[گرفتاریها]] [[استمداد]] میطلبیدند و غالباً نیز [[رأی]] او مشکل گشا بود، چنانچه در داستان تجدید [[بنای کعبه]] آمده که در آغاز، قریش جرأت ویران کردن [[کعبه]] را نداشتند تا او [[اقدام]] به این کارکرد و هنگامی هم که میان آنها درباره [[نصب حجرالاسود]] [[اختلاف]] پدید آمد نظریه او مورد تصویب قرار گرفت و به رأی او عمل کردند و اختلاف برطرف گردید و به هر صورت ابن هشام مینویسد: قریشیان که از [[دیدار]] با [[ابوطالب]] نتیجهای نگرفتند و از سوی دیگر ایام [[حج]] نزدیک میشد و قریش نگران کار [[پیغمبر اکرم]] {{صل}} بودند که با آمدن [[حاجیان]] به [[مکه]] ممکن است [[تبلیغات]] آن [[حضرت]] در ایشان اثر بخشد، از این رو نزد ولید بن مغیره رفتند، ولید گفت: شما میدانید که آوازه محمد در اطراف پیچیده و اکنون نیز موسم حج نزدیک شده و کاروانهایی از [[اعراب]] در این ایام به [[شهر]] شما میآیند، درباره او سخن خود را یک جهت کنید و همه به یک ترتیب دربارهاش سخن بگویید و چنان نباشد که هر دسته به طوری سخن گوید! گفتند: هر چه تو بگویی ما همگی همان را درباره محمد خواهیم گفت. | ||
ولید گفت: شما سخنی را [[انتخاب]] کنید تا من هم با شما [[همراهی]] کنم! قریش گفتند: ما میگوییم محمد [[کاهن]] است! ولید گفت: نه به [[خدا]] او کاهن نیست ما [[کاهنان]] را دیدهایم ولی سخنان محمد به زمزمه کاهنان و [[اوراد]] آنان شباهت ندارد. قریش گفت: پس میگوییم دیوانه است! ولید گفت: نه به [[خدا]] دیوانه هم نیست؛ زیرا دیوانگان را دیدهایم حرکات و سخنان محمد به دیوانگان نمیماند! [[قریش]] گفتند: ما میگوییم شاعر است. ولید گفت: شاعر هم نیست؛ زیرا ما انواع [[شعر]] را از [[رجز]] و [[هرج]] و مبسوط و غیره دیده و شنیدهایم ولی سخنان او شعر نیست. | ولید گفت: شما سخنی را [[انتخاب]] کنید تا من هم با شما [[همراهی]] کنم! قریش گفتند: ما میگوییم محمد [[کاهن]] است! ولید گفت: نه به [[خدا]] او کاهن نیست ما [[کاهنان]] را دیدهایم ولی سخنان محمد به زمزمه کاهنان و [[اوراد]] آنان شباهت ندارد. قریش گفت: پس میگوییم دیوانه است! ولید گفت: نه به [[خدا]] دیوانه هم نیست؛ زیرا دیوانگان را دیدهایم حرکات و سخنان محمد به دیوانگان نمیماند! [[قریش]] گفتند: ما میگوییم شاعر است. ولید گفت: شاعر هم نیست؛ زیرا ما انواع [[شعر]] را از [[رجز]] و [[هرج]] و مبسوط و غیره دیده و شنیدهایم ولی سخنان او شعر نیست. | ||