پرش به محتوا

زید بن حارثه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'جمع آوری' به 'جمع‌آوری'
جز (جایگزینی متن - 'عکس العمل' به 'عکس‌العمل')
جز (جایگزینی متن - 'جمع آوری' به 'جمع‌آوری')
خط ۱۰۱: خط ۱۰۱:
پیامبر {{صل}} سه هزار نیروی [[رزمنده]] را برای این [[نبرد]]، آماده کرد و [[پرچم]] فرماندهی را به دست زید بن حارثه داد. این [[رزمندگان]] در میان بدرقه گرم مردم و [[دعای خیر]] آنان عازم منطقه [[موته]] شدند. پیامبر {{صل}} به منظور بدرقه [[سپاهیان]]، تا دروازه [[وداع]] بیرون آمد. در این محل، رزمندگان [[سپاه اسلام]]، گرد آن [[حضرت]] جمع شدند و پیامبر {{صل}} خطاب به آنان چنین فرمود: "به [[نام خدا]] با [[دشمن]] [[جهاد]] کنید. در آنجا مردمی را در صومعه‌ها خواهید یافت که از [[جامعه]] [[کناره‌گیری]] کرده‌اند، به آنان کاری نداشته باشید. هرگز [[زن]] و [[کودک]] شیر [[خوار]] و پیر فرتوت را نکشید؛ درختان را ریشه کن نسازید و هیچ خانه‌ای را خراب نکنید".
پیامبر {{صل}} سه هزار نیروی [[رزمنده]] را برای این [[نبرد]]، آماده کرد و [[پرچم]] فرماندهی را به دست زید بن حارثه داد. این [[رزمندگان]] در میان بدرقه گرم مردم و [[دعای خیر]] آنان عازم منطقه [[موته]] شدند. پیامبر {{صل}} به منظور بدرقه [[سپاهیان]]، تا دروازه [[وداع]] بیرون آمد. در این محل، رزمندگان [[سپاه اسلام]]، گرد آن [[حضرت]] جمع شدند و پیامبر {{صل}} خطاب به آنان چنین فرمود: "به [[نام خدا]] با [[دشمن]] [[جهاد]] کنید. در آنجا مردمی را در صومعه‌ها خواهید یافت که از [[جامعه]] [[کناره‌گیری]] کرده‌اند، به آنان کاری نداشته باشید. هرگز [[زن]] و [[کودک]] شیر [[خوار]] و پیر فرتوت را نکشید؛ درختان را ریشه کن نسازید و هیچ خانه‌ای را خراب نکنید".


وقتی دشمن از حرکت سپاه اسلام [[آگاه]] شد، قبل از آنکه [[مسلمانان]] به محل شهادت [[حارث بن عمیر]] برسند، افرادی را به [[فرماندهی]] [[شرحبیل]] به منطقه [[موته]] فرستاد. [[مسلمانان]] به [[وادی القری]] رسیده و چند روزی آنجا ماندند. شرحبیل [[برادر]] خود سدوس را برای کسب [[آگاهی]] از مسلمانان فرستاد که [[شناسایی]] و کشته شد. برادر دیگرش و بر بن [[عمرو]] را هم به همین منظور فرستاد و او هم کشته شد. به [[زید بن حارثه]] خبر دادند که هرقل در منطقه مآب، واقع در [[سرزمین]] بلقاء فرود آمده و از [[قبایل]] مختلف در حدود صد هزار نیرو جمع آوری کرده است. [[زید]] [[دستور]] داد که یکی دو شبی در آنجا بمانند تا چاره‌ای بیندیشند. بعد از [[گفتگو]]، قرار شد که موضوع را با [[رسول خدا]] {{صل}} در میان بگذارند. در این هنگام، [[عبد الله بن رواحه]] آنها را [[دلداری]] داد و گفت: "به [[خدا]] [[سوگند]]، ما هرگز با [[دشمن]] با [[اعتماد]] به عده زیاد، یا اسب و [[سلاح]] زیاد [[جنگ]] نکرده‌ایم؛ بلکه با [[توکل بر خدا]] و [[قدرت]] [[ایمان]] جنگ کرده‌ایم. [[تردید]] را کنار بگذارید و آماده جنگ شوید. آیا صحنه‌های [[جنگ بدر]] و [[أحد]] را از یاد برده‌اید؟ آیا در آن [[جنگ‌ها]] سلاح و افراد [[پیروز]] شدند؟ به هر حال جنگ ما به یکی از دو خوبی می‌انجامد؛ یا بر دشمن پیروز می‌شویم و یا به [[درجه]] والای [[شهادت]] می‌رسیم".
وقتی دشمن از حرکت سپاه اسلام [[آگاه]] شد، قبل از آنکه [[مسلمانان]] به محل شهادت [[حارث بن عمیر]] برسند، افرادی را به [[فرماندهی]] [[شرحبیل]] به منطقه [[موته]] فرستاد. [[مسلمانان]] به [[وادی القری]] رسیده و چند روزی آنجا ماندند. شرحبیل [[برادر]] خود سدوس را برای کسب [[آگاهی]] از مسلمانان فرستاد که [[شناسایی]] و کشته شد. برادر دیگرش و بر بن [[عمرو]] را هم به همین منظور فرستاد و او هم کشته شد. به [[زید بن حارثه]] خبر دادند که هرقل در منطقه مآب، واقع در [[سرزمین]] بلقاء فرود آمده و از [[قبایل]] مختلف در حدود صد هزار نیرو جمع‌آوری کرده است. [[زید]] [[دستور]] داد که یکی دو شبی در آنجا بمانند تا چاره‌ای بیندیشند. بعد از [[گفتگو]]، قرار شد که موضوع را با [[رسول خدا]] {{صل}} در میان بگذارند. در این هنگام، [[عبد الله بن رواحه]] آنها را [[دلداری]] داد و گفت: "به [[خدا]] [[سوگند]]، ما هرگز با [[دشمن]] با [[اعتماد]] به عده زیاد، یا اسب و [[سلاح]] زیاد [[جنگ]] نکرده‌ایم؛ بلکه با [[توکل بر خدا]] و [[قدرت]] [[ایمان]] جنگ کرده‌ایم. [[تردید]] را کنار بگذارید و آماده جنگ شوید. آیا صحنه‌های [[جنگ بدر]] و [[أحد]] را از یاد برده‌اید؟ آیا در آن [[جنگ‌ها]] سلاح و افراد [[پیروز]] شدند؟ به هر حال جنگ ما به یکی از دو خوبی می‌انجامد؛ یا بر دشمن پیروز می‌شویم و یا به [[درجه]] والای [[شهادت]] می‌رسیم".


با سخنان [[عبدالله بن رواحه]]، گویی [[جان]] تازه‌ای در پیکر [[سپاه اسلام]] دمیده شد و همه آنها برای جنگ اعلام [[آمادگی]] کردند. ابتدا زید بن حارثه به میدان رفت و با شجاعتی تمام بر صفوف دشمن زد و [[سپاهیان]] فشرده دشمن را پراکنده ساخت و وحشتی سنگین بر [[دل]] آنان فرود آورد. او همچنان [[پرچم]] فرماندهی را در دست داشت و با اعتماد و توکل بر خدا به پیش می‌رفت. اما لحظاتی بعد، پیکر این [[فرمانده]] [[شجاع]] [[هدف]] تیرهای دشمن قرار گرفت. وقتی زید بن حارثه بر [[زمین]] افتاد، بنا به سفارش [[پیامبر]] {{صل}} [[جعفر بن ابیطالب]]، پرچم فرماندهی را به دست گرفت<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۴، ص۲۰.</ref>.
با سخنان [[عبدالله بن رواحه]]، گویی [[جان]] تازه‌ای در پیکر [[سپاه اسلام]] دمیده شد و همه آنها برای جنگ اعلام [[آمادگی]] کردند. ابتدا زید بن حارثه به میدان رفت و با شجاعتی تمام بر صفوف دشمن زد و [[سپاهیان]] فشرده دشمن را پراکنده ساخت و وحشتی سنگین بر [[دل]] آنان فرود آورد. او همچنان [[پرچم]] فرماندهی را در دست داشت و با اعتماد و توکل بر خدا به پیش می‌رفت. اما لحظاتی بعد، پیکر این [[فرمانده]] [[شجاع]] [[هدف]] تیرهای دشمن قرار گرفت. وقتی زید بن حارثه بر [[زمین]] افتاد، بنا به سفارش [[پیامبر]] {{صل}} [[جعفر بن ابیطالب]]، پرچم فرماندهی را به دست گرفت<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۴، ص۲۰.</ref>.
۲۲۷٬۳۴۵

ویرایش