عبدالله بن حذافه سهمی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'حاکم بحرین' به 'حاکم بحرین'
جز (جایگزینی متن - 'حاکم بحرین' به 'حاکم بحرین')
خط ۴۰: خط ۴۰:
در نامه حضرت به [[خسرو پرویز]] پس از [[نام خدا]] آمده است: "از [[محمد]] [[فرستاده خدا]] به [[پادشاه]] بزرگ [[ایران]]، [[سلام]] بر کسی که از [[هدایت]] [[پیروی]] کند و به [[خدا]] و به رسولش [[ایمان]] آورد و به [[یگانگی خداوند]] [[شهادت]] دهد. به [[درستی]] که من [[فرستاده خدا]] به سوی تمام جهانیان هستم تا همه را [[انذار]] کنم. [[ایمان]] بیاور تا [[سلامت]] بمانی و اگر نپذیری، [[گناه]] [[زرتشتیان]] بر گردن توست"<ref>{{متن حدیث|َ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى كِسْرَى عَظِيمِ فَارِسَ سَلَامٌ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ وَ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَدْعُوكَ بِدَاعِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنِّي أَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى النَّاسِ كَافَّةً لِأُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ فَأَسْلِمْ تَسْلَمْ فَإِنْ أَبَيْتَ فَإِنَّ إِثْمَ الْمَجُوسِ عَلَيْك‏}}؛ علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۵.</ref>.
در نامه حضرت به [[خسرو پرویز]] پس از [[نام خدا]] آمده است: "از [[محمد]] [[فرستاده خدا]] به [[پادشاه]] بزرگ [[ایران]]، [[سلام]] بر کسی که از [[هدایت]] [[پیروی]] کند و به [[خدا]] و به رسولش [[ایمان]] آورد و به [[یگانگی خداوند]] [[شهادت]] دهد. به [[درستی]] که من [[فرستاده خدا]] به سوی تمام جهانیان هستم تا همه را [[انذار]] کنم. [[ایمان]] بیاور تا [[سلامت]] بمانی و اگر نپذیری، [[گناه]] [[زرتشتیان]] بر گردن توست"<ref>{{متن حدیث|َ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى كِسْرَى عَظِيمِ فَارِسَ سَلَامٌ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ وَ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَدْعُوكَ بِدَاعِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنِّي أَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَى النَّاسِ كَافَّةً لِأُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ فَأَسْلِمْ تَسْلَمْ فَإِنْ أَبَيْتَ فَإِنَّ إِثْمَ الْمَجُوسِ عَلَيْك‏}}؛ علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۵.</ref>.


منابع در این باره [[اختلاف]] دارند که آیا [[عبدالله بن حذافه سهمی]]، خودش [[نامه]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را رسانده است، یا این [[نامه]] را [[حاکم]] [[بحرین]] ([[منذر بن ساوی]]) که دست نشانده امپراطوری [[ایران]] بوده، به [[خسرو]] رسانده است؟ [[پیامبر]] {{صل}} طبق برخی از نقل‌ها نامه را به [[عبدالله بن حذافه سهمی]] داد و [[دستور]] داد به [[پادشاه]] [[بحرین]] [[منذر بن ساوی]] بدهد. [[عبدالله بن حذافه سهمی]] طبق [[دستور پیامبر]]، [[نامه]] را به [[حاکم]] [[بحرین]] داد و [[منذر بن ساوی]] هم [[نامه]] را به کسری داد<ref>محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱۱، ص۳۶۲.</ref>. طبق قول مشهور، [[عبدالله بن حذافه سهمی]]، [[نامه]] را به [[ایران]] برد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۶۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۹.</ref>. [[خسرو پرویز]] در این زمان در [[مدائن]] بود<ref>علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۵؛ مدائن در این زمان بخشی از ایران بوده است.</ref>.<ref>[[یدالله حاجی‌زاده|حاجی‌زاده، یدالله]]، [[سفیر پیامبر به ایران (مقاله)|سفیر پیامبر به ایران]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۵۵۵.</ref>
منابع در این باره [[اختلاف]] دارند که آیا [[عبدالله بن حذافه سهمی]]، خودش [[نامه]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را رسانده است، یا این [[نامه]] را [[حاکم بحرین]] ([[منذر بن ساوی]]) که دست نشانده امپراطوری [[ایران]] بوده، به [[خسرو]] رسانده است؟ [[پیامبر]] {{صل}} طبق برخی از نقل‌ها نامه را به [[عبدالله بن حذافه سهمی]] داد و [[دستور]] داد به [[پادشاه]] [[بحرین]] [[منذر بن ساوی]] بدهد. [[عبدالله بن حذافه سهمی]] طبق [[دستور پیامبر]]، [[نامه]] را به [[حاکم بحرین]] داد و [[منذر بن ساوی]] هم [[نامه]] را به کسری داد<ref>محمد بن یوسف صالحی، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱۱، ص۳۶۲.</ref>. طبق قول مشهور، [[عبدالله بن حذافه سهمی]]، [[نامه]] را به [[ایران]] برد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۶۵۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۹.</ref>. [[خسرو پرویز]] در این زمان در [[مدائن]] بود<ref>علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۲۵؛ مدائن در این زمان بخشی از ایران بوده است.</ref>.<ref>[[یدالله حاجی‌زاده|حاجی‌زاده، یدالله]]، [[سفیر پیامبر به ایران (مقاله)|سفیر پیامبر به ایران]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۵۵۵.</ref>


[[خسرو پرویز]] از [[سفارت]] [[عبدالله بن حذافه سهمی]] و [[نامه]] حضرت باخبر شد و به او اجازه داد، وارد شود. [[سفیر]] [[پیامبر]] {{صل}} وقتی نزد خسرو پرویز رسید، [[خسرو]] امر کرد [[نامه]] را از دست او بگیرند. [[عبدالله بن حذافه سهمی]] [[اصرار]] کرد خودش باید [[نامه]] را به او برساند. سپس نزدیک شد و [[نامه]] را به [[پادشاه ایران]] داد. [[پادشاه]]، مترجم را احضار کرد و [[دستور]] داد [[نامه]] را بخواند. وقتی متوجه شد در [[نامه]] نوشته شده است: "از [[محمد]] [[رسول خدا]] {{صل}} به کسری [[عظیم]] [[فارس]]" ناراحت شد که چرا [[پیامبر]] {{صل}} نامش را بر او مقدم کرده است<ref>طبق قولی کسری ایران پس از پاره کردن نامه پیامبر گفت: چگونه جرأت کرده چنین بنویسد، در حالی که بنده من است. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۶۵۵؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۸۲) پادشاهان ایران برای خود مقام خدایی قائل بودند.</ref>. سپس فریادی زد و قبل از اینکه بداند در [[نامه]] چه نوشته شده است، [[نامه]] را گرفت و پاره کرد. سپس [[دستور]] داد [[عبدالله بن حذافه سهمی]] را بیرون کردند. [[سفیر]] [[پیامبر]] {{صل}} به [[مدینه]] آمد<ref>احمد میانجی، مکاتیب الرسول، ج۲، ص۳۲۷.</ref>. حضرت پس از اطلاع از این بی‌احترامی فرمود: "خدایا! رشته [[سلطنت]] او را پاره کن"<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۵ ص۳۲.</ref>.
[[خسرو پرویز]] از [[سفارت]] [[عبدالله بن حذافه سهمی]] و [[نامه]] حضرت باخبر شد و به او اجازه داد، وارد شود. [[سفیر]] [[پیامبر]] {{صل}} وقتی نزد خسرو پرویز رسید، [[خسرو]] امر کرد [[نامه]] را از دست او بگیرند. [[عبدالله بن حذافه سهمی]] [[اصرار]] کرد خودش باید [[نامه]] را به او برساند. سپس نزدیک شد و [[نامه]] را به [[پادشاه ایران]] داد. [[پادشاه]]، مترجم را احضار کرد و [[دستور]] داد [[نامه]] را بخواند. وقتی متوجه شد در [[نامه]] نوشته شده است: "از [[محمد]] [[رسول خدا]] {{صل}} به کسری [[عظیم]] [[فارس]]" ناراحت شد که چرا [[پیامبر]] {{صل}} نامش را بر او مقدم کرده است<ref>طبق قولی کسری ایران پس از پاره کردن نامه پیامبر گفت: چگونه جرأت کرده چنین بنویسد، در حالی که بنده من است. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۶۵۵؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۱۳؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۸۲) پادشاهان ایران برای خود مقام خدایی قائل بودند.</ref>. سپس فریادی زد و قبل از اینکه بداند در [[نامه]] چه نوشته شده است، [[نامه]] را گرفت و پاره کرد. سپس [[دستور]] داد [[عبدالله بن حذافه سهمی]] را بیرون کردند. [[سفیر]] [[پیامبر]] {{صل}} به [[مدینه]] آمد<ref>احمد میانجی، مکاتیب الرسول، ج۲، ص۳۲۷.</ref>. حضرت پس از اطلاع از این بی‌احترامی فرمود: "خدایا! رشته [[سلطنت]] او را پاره کن"<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۵ ص۳۲.</ref>.
۲۲۷٬۳۶۸

ویرایش