|
|
| خط ۲۲: |
خط ۲۲: |
|
| |
|
| ===ویژگیهای [[ایمان تصدیقی]]=== | | ===ویژگیهای [[ایمان تصدیقی]]=== |
| ====ویژگی اول: موجب مودت به خدا و بغض به دشمنان او نیست====
| |
| اولین ویژگی درجه اول ایمان (ایمان تصدیقی) این است که [[محبت خدا]] و [[انبیا]] و [[اولیای خدا]] و همچنین [[بغض]] [[دشمنان خدا]] و انبیا و اولیای خدا را در شخص به وجود نمیآورد. [[آیات قرآن]] به روشنی به این ویژگی دلالت دارد: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! پدران و برادرانتان را دوست مگیرید اگر کفر را بر ایمان برگزینند و کسانی از شما که آنها را دوست بگیرند ستمگرند» سوره توبه، آیه ۲۳.</ref>، در آیه دوم میفرماید: {{متن قرآن|قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ}}<ref>«بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و دودمانتان و داراییهایی که به دست آوردهاید و تجارتی که از کساد آن بیم دارید و خانههایی که میپسندید از خداوند و پیامبرش و جهاد در راه او نزد شما دوستداشتنیتر است پس چشم به راه باشید تا خداوند» سوره توبه، آیه ۲۴.</ref>.
| |
|
| |
| در این دو [[آیه]]، به افراد مخاطب به شکل نکوهشگرانه خطاب شده است: [[پدران]]، فرزندان، [[برادران]]، [[همسران]]، خویشان، [[اموال]]، [[تجارت]]، و خانههایتان برای شما محبوبتر از [[خدا]] و [[رسول]] و [[جهاد]] در راه خداست: {{متن قرآن|آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ}}. یعنی از یک طرف ویژگی فقدان [[محبت خدا]] و [[رسول خدا]] برای این گروه [[اثبات]] شده است و از طرف دیگر در هر دو [[آیه]]، با جمله {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا}} به افراد مخاطب خطاب شده است؛ این نشان میدهد این افراد مرتبه اول [[ایمان]] ([[ایمان تصدیقی]]) را داشتهاند، اما در آن توقف کرده و از مرتبه دوم ایمان (ایمان تسلیمی) سر باز زدهاند؛ لذا براساس این دو آیه در افراد و گروههایی که در درجه اول ایمان (ایمان تصدیقی) قرار دارند، ویژگی محبت خدا و رسول خدا{{صل}} وجود ندارد.
| |
|
| |
| در آیه دیگر نسبت به جنبۀ دوم ویژگی ایمان که [[بغض به دشمنان]] خدا و رسول خداست میفرماید: {{متن قرآن|لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref>«گروهی را نمییابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیدهاند دوستی ورزند هر چند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است و آنان را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویباران روان است، در آنها جاودانند، خداوند از آنان خرسند است و آنان از وی خرسندند، آنان حزب خداوندند، آگاه باشید که بیگمان حزب خداوند است که (گرویدگان به آن) رستگارند» سوره مجادله، آیه ۲۲.</ref>، این ویژگی (حُب فی [[الله]] و [[بغض فی الله]]) از ویژگیهای مرحله [[ایمان دوم]] (ایمان تسلیمی) است که [[ایمانی]] تثبیت شده و مکتوب در [[قلب]] است. افراد دارای این مرحله از ایمان، با [[دشمنان خدا]] و [[دشمنان]] رسول خدا{{صل}} [[دوستی]] نمیکنند. آیه شریفه میفرماید: هر کسی با دشمنان خدا و و دشمنان رسول خدا دوستی کند، خارج از حوزه ایمان دوم است. هیچ کس نیست که [[ایمان به خدا]] و رسول خدا{{صل}} و [[روز قیامت]] داشته باشد و با دشمنان خدا و رسول خدا دوستی کند. کسانی که با دشمنان خدا و [[رسول خدا]]{{صل}} دوستی نمیکنند، [[ایمان]] در دلهای آنان تثبیت شده است: {{متن قرآن|أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ...}} [[دوستی با دوستان خدا]] و رسول خدا و [[دشمنی با دشمنان خدا]] و رسول خدا از ویژگیهای [[ایمان دوم]] است؛ [[مؤمنان]] به ایمان دوم تأئید شده به [[روح الهی]] هستند<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>.
| |
|
| |
| ====ویژگی دوم====
| |
| یکی از ویژگیهایی ایمان مرحله اول این است که در آن [[محبت خدا]] و رسول خدا{{صل}} و [[بغض]] [[دشمنان خدا]] و رسول خدا{{صل}} در [[دل]] [[مؤمن]] به ایمان اول و تهی از ایمان دوم جای نمیگیرد و به جای آن [[حب]] دشمنان خدا و رسول خدا{{صل}} جای دارد. به خلاف ایمان مرحله دوم که در آن حب [[خدا]] و حب رسول خدا{{صل}} در دل افراد مؤمن تثبیت شده است و [[محبت]] دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا در دل آنان جایی ندارد.
| |
|
| |
| ویژگی دوم ایمان اول که آن را از ایمان دوم جدا میکند ـ البته ایمان اولی که تهی از ایمان دوم باشد ـ این است که ایمان اول قهری است و [[اراده]] و [[اختیار]] افراد در تحصیل آن دخالتی ندارد، به خلاف ایمان دوم که اختیاری است و اراده [[آدمی]] در به دست آوردن آن نقش اساسی دارد. ایمان اول که همان [[تصدیق قلبی]] است، نتیجه قهری [[علم]] و [[شناخت]] نسبت به [[آیات الهی]] و [[آگاهی]] از [[برهان]] است؛ یعنی وقتی برهان بر [[حقانیت]] [[دین خدا]] یا بر [[صدق رسول خدا]] اقامه شد، یا وقتی [[آیات خدا]] بر [[صدق]] خدا و رسول خدا{{صل}} ارائه گردید، [[قلب]] به شکل قهری به حقانیت آن [[اذعان]] پیدا میکند و علم به دلیل، علت علم به نتیجه میشود.
| |
|
| |
| حتی در مورد افراد شکاک هم مطلب به همین صورت است؛ لذا وصف [[وسواس]] و شکاک از مقولههای مربوط به مرحله دوم ایمان است؛ یعنی به شکلی مربوط به عمل بوده و مربوط به اذعان و تصدیق قلبی نیست و افراد [[مبتلا]] به [[وسوسه]] و [[شک]]، اذعان و [[تصدیق قلبی]] دارند، اما فاقد [[تسلیم]] [[قلبی]] که مربوط به مرحله دوم [[ایمان]] است، هستند. در این فرایند، هرگاه [[برهان]] اقامه گردد و [[علم]] به برهان و [[معرفت]] به دلیل حاصل شود؛ در این صورت [[تصدیق]] به نتیجه، قهری بوده و اختیاری نیست.
| |
|
| |
| لذا امر به ایمان، امر به [[ایمان دوم]] است که اختیاری است؛ به همین دلیل [[خداوند]] [[فرمان]] داده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا}}<ref>سوره نساء، آیه ۱۳۶.</ref>، آیاتی مانند این، که در آنها امر به ایمان شده است مربوط به مرحله دوم ایمان بوده که اختیاری است و گرنه ایمان اول که تصدیق و اذعان قلبی است به مجرد اطلاع بر دلیل و برهان حاصل میشود و امر و [[امتثال امر]] در آن معنا ندارد؛ لذا در [[قرآن کریم]] در مواجهه [[فرعون]] و [[موسی]]{{ع}}، [[خداوند متعال]] بعد از آنکه به آیاتی اشاره میکند که [[حضرت موسی]]{{ع}} برای [[فرعونیان]] آورد، میفرماید: {{متن قرآن|وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ}}<ref>«و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۴.</ref>، این [[انکار]] با اذعان و تصدیق قلبی، اما از روی [[ظلم]] و [[استکبار]] بوده است.
| |
|
| |
| در قرآن کریم، [[فقدان ایمان]] تسلیمی و عدم تسلیم در برابر حقی که برهان و دلیل برای آن اقامه شده است، اساس [[تکبّر]] و استکبار به شمار میآید؛ یعنی، همه تکبرها و تمام استکبارها از نداشتن ایمان مرحله دوم (ایمان تسلیمی) آغاز میشود؛ لذا میفرماید: {{متن قرآن|سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref>«به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی میورزند از نشانههای خود روگردان خواهم کرد و هر نشانهای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانههای ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند» سوره اعراف، آیه ۱۴۶.</ref>.
| |
|
| |
| از دیدگاه [[اسلام]]، آن [[ایمانی]] که مطلوب و مورد امر و موضوع مطالبه خداوند است ایمان مرحله دوم (ایمان تسلیمی) است که اختیاری است و اساس [[رشد]] و [[تکامل معنوی]] [[انسان]] به شمار میآید. [[ایمان]] مرحله اول ([[ایمان تصدیقی]]) که بر اثر تصدیق و [[اذعان]] [[قلبی]] است، عمل اختیاری نیست، بلکه یک فرایند قهری است و نقش چندانی در رشد و تعالی انسان ندارد؛ لذا [[متکبران]] و [[مستکبران]] از روی [[عناد]] و [[استکبار]]، علیرغم [[شناخت]] و [[تصدیق قلبی]] پا بر روی [[حق]] میگذارند که در [[آیات قرآن کریم]] بسیار به این مطلب اشاره شده است. از دیدگاه [[قرآن]]، [[تکبر]] در برابر حق، عاملی است که انسان با [[علم]] و تصدیق قلبی نسبت حق، در برابر آن [[تسلیم]] نمیشود و اساس همه [[اختلافات]] وحقستیزیها و حقناپذیریها، تکبر و استکبار است.
| |
|
| |
| از سوی دیگر، [[اجر]] و [[ثواب الهی]] بر [[ایمان دوم]] ([[ایمان تسلیمی]]) مترتّب میشود، نه بر ایمان اول (ایمان تصدیقی)؛ یعنی صِرف [[تصدیق]] اینکه [[خدا]] و رسولی هست، اجر و ثوابی را برای افراد به همراه ندارد، بلکه آنچه اجر و [[ثواب]] [[اخروی]] بر آن مترتّب است ایمان دوم و تسلیم بودن و [[اطاعت خداوند]] و [[رسول]] است.
| |
|
| |
| لذا، {{متن قرآن|آمَنُوا}} در آیه {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا}}<ref>سوره نساء، آیه ۱۳۶.</ref> همان ایمان تصدیقی است؛ زیرا، هرکسی که در برابر [[برهان]] قرار گرفت به محض اینکه علم به برهان پیدا میکند، بهصورت قهری علم به نتیجه هم برای او حاصل میشود، حتی اگر در زبان منکر باشد. برخی افراد هستند که وقتی برای آنها دلیل آورده میشود جوابی ندارند، اما میگویند: من قانع نشدهام! این عدم تسلیم و فقدان [[قناعت]] به حق، نشانه تکبر است؛ من قانع نشدهام، یعنی بر اثر استکبار حاضر نیست در برابر حقی که برهان بر آن اقامه شده است تسلیم شود.
| |
|
| |
| لذا، دومین ویژگی از ویژگیهای ایمان اول، عدم تسلیم در برابر حق است. البته خصوصیت ایمان اول این است، قهری و اجباری است؛ لذا موضوع امر واقع نمیشود. هر کجا امر به ایمان آمده است، امر به ایمان ثانی و تسلیم در برابر حق منظور است: {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا}}<ref>«و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند، ما برای ستمگران آتشی آماده کردهایم که سراپردههایش آنان را فرا میگیرد و اگر فریادرسی خواهند با آبی چون گدازه فلز به فریادشان میرسند که (گرمای آن) چهرهها را بریان میکند؛ آن آشامیدنی بد است و زشت آسایشگهی است (آن آتش)» سوره کهف، آیه ۲۹.</ref>، جمله {{متن قرآن|فَلْيُؤْمِنْ}} به معنای [[ایمان دوم]] و [[ایمان تسلیمی]] است که یک فعل اختیاری است و با [[اراده]] و خواست [[انسان]] گِرِه خورده است؛ لذا [[خداوند]] فرمود است: {{متن قرآن|فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ}}><ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>
| |
|
| |
| =====تبیین [[توبه]]، [[کفر]] دوم و نقش اراده در ایمان=====
| |
| از عدم [[تسلیم]] در برابر ایمان دوم، به کفر دوم تعبیر شده است و [[قرآن کریم]] در [[آیات]] زیادی به این مسأله پرداخته است؛ عبارت {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ}}<ref>«توبه کسانی که پس از ایمان خویش کفر ورزیدند سپس بر کفر افزودند هرگز پذیرفته نخواهد شد و آنانند که گمراهند» سوره آل عمران، آیه ۹۰.</ref>، اشاره به کفر به ایمان دوم بعد از ایمان اول دارد. این «بعد» الزاماً «زمانی» نیست، بلکه گاهی بعدیت متقارن و رتبی است؛ یعنی بعد از آنکه ایمان و [[تصدیق]] دارند به اینکه [[رسول]] [[حق]] است و از سوی خداست، بعد از آنکه این [[حقیقت]] را میدانند؛ اما تسلیم نمیشوند و [[تبعیت]] نمیکنند و ایمان دوم را نمیپذیرند و به فرموده [[قرآن]] [[مقدس]] با این عمل بر کفر و [[گمراهی]] خود میافزایند و راه توبه را بر خود میبندند: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ}}<ref>«توبه کسانی که پس از ایمان خویش کفر ورزیدند سپس بر کفر افزودند هرگز پذیرفته نخواهد شد و آنانند که گمراهند» سوره آل عمران، آیه ۹۰.</ref>. البته اگر ایمان دوم و تسلیم در برابر [[خدا]] و [[رسول خدا]]{{صل}} حاصل شد، [[توبه]] هم حاصل میشود: {{متن قرآن|إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا}}<ref>«جز کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کاری شایسته کنند؛ که خداوند نیکی آنان را جانشین بدیهایشان میگرداند و خداوند آمرزنده بخشاینده است» سوره فرقان، آیه ۷۰.</ref>.
| |
|
| |
| ایمان به معنای تسلیم در برابر خدا و رسول خدا{{صل}} باید در [[فرصت]] [[زندگی]] صورت پذیرد، زیرا، [[ایمان]] و توبه در جایی که نشانههای [[مرگ]] حاصل شد معنا و نتیجهای ندارد؛ چون در موقعیتهای مُشرف به مرگ، راه پذیرش عمل بسته میشود، زیرا، عمل در موقعیتهای که نشانههای مرگ آشکار میگردد اختیاری نیست؛ لذا، ارزشی ندارد و پذیرفته نیست. البته راه ایمان به معنای [[تصدیق قلبی]]، تا زمانی که انسان زنده باشد، حتی اگر نشانههای مرگ را هم ببیند باز است؛ اما چون تصدیق و [[اذعان]] [[قلبی]] با اقامه [[برهان]] به صورت قهری حاصل میشود، چنین [[ایمانی]] چون به [[اراده]] و [[اختیار]] افراد حاصل نمیشود، [[نجاتبخش]] نخواهد بود.
| |
|
| |
| [[ایمان]] و توبهای که جزء عمل اختیاری نباشد قبول نمیشود، چنانکه از نیز [[فرعون]] پذیرفته نشد: {{متن قرآن|وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم و فرعون و سپاهش از ستم و دشمنی، سر در پی آنان نهادند تا آنگاه که آب از سرش گذشت؛ گفت: ایمان آوردم که هیچ خدایی نیست جز همان که بنی اسرائیل بدان ایمان دارند و من از گردن نهادگانم» سوره یونس، آیه ۹۰.</ref>، لذا به فرعون خطاب شد: {{متن قرآن|آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ}}<ref>«آیا اکنون؟ در حالی که پیش از این نافرمانی کردی و از تبهکاران بودی؟» سوره یونس، آیه ۹۱.</ref>، یعنی بعد از فوت [[قدرت]] عمل از فرد، فرصتی برای تحصیل ایمان تسلیمی که عمل اختیاری و مرحله دوم ایمان است برای او باقی نمیماند. اما، اگر چنین فرصتی برای شخص جهت [[پذیرفتن]] ایمان تسلیمی باقی مانده باشد، ایمان و توبه او مقبول است. به عبارتی دیگر، اگر [[فرصت]] [[توبه]] که در اینجا به معنای [[تسلیم]] و ایمان ثانی است، برای شخص باقی باشد و آن شخص به [[ایمان حقیقی]] ثانی و تسلیم در برابر [[خدا]] و [[رسول خدا]] نائل شود، توبه او پذیرفته شده و به صورت طبیعی بدیهایش به خوبی تبدیل خواهد شد، زیرا: {{متن قرآن|يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ}}<ref>«خداوند نیکی آنان را جانشین بدیهایشان میگرداند و خداوند آمرزنده بخشاینده است» سوره فرقان، آیه ۷۰.</ref>؛ چراکه {{متن قرآن|وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا}}<ref>«و خداوند آمرزنده بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۹۶.</ref>.
| |
|
| |
| اگر کسی در فرایند [[زندگی]] قبل از آنکه نشانههای [[مرگ]] برای وی ظاهر شود به ایمان تسلیمی گردن نهد، به [[فرامین خدا]] و رسول خدا{{صل}}تسلیم شده و هر عملی که بخواهد انجام دهد بر طبق ایمان تسلیمی انجام میدهد و چنین شخصی [[مؤمن حقیقی]] خواهد بود. البته این ایمان، ایمانی اجمالی است؛ بدین صورت که وقتی کسی [[اسلام]] آورد و اجمالاً [[فرمان]] رسول خدا را پذیرفت، لازم نیست تفاصیل [[شریعت]] و [[معارف]] تفصیلی [[عقاید]] و [[کلام]] را بداند، بلکه همینکه در برابر [[دستورات]] خدا و رسول خدا روحیه [[اطاعت]] و تسلیم داشته باشد کافی است. چنین شخصی اگر با [[اعمال]] اختیاری، ایمان خود را تصدیق کند، آنوقت [[ایمان]] مرحله دوم بر او مترتّب میشود و از همان اول، یکسره از اسلام به ایمان تسلیمی میرسد<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>.
| |
|
| |
| =====[[ابلیس]]، نماد [[ایمان تصدیقی]]=====
| |
| بارزترین نمونه این مطلب ـ یعنی تفاوت بین ایمان اول (تصدیقی) و [[ایمان دوم]] (تسلیمی) ـ سرگذشت ابلیس است. این موجود قبل از اینکه [[انسانی]] به وجود آید، با [[ملائکه]] میزیسته<ref>محمد حسین طباطبایی، المیزان، مترجم: محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ش، چاپ پنجم،ج۸، ص۵۱.</ref>، ملائکه قبل از داستان [[آدم]] ابلیس را از جنس خود میپنداشتهاند<ref>همان، ص۷۱.</ref>، ابلیس هرگز [[فرشته]] نبوده، ولی از آنجا که در صف آنها قرار داشت و آنقدر [[پرستش]] [[خدا]] کرده بود که به [[مقام فرشتگان]] [[مقرب]] خدا تکیه زده بود<ref>محمد جواد نجفی خمینی، تفسیر آسان، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۹۸ق، چاپ اول، ج۱۰، ص: ۳۳۵.</ref>. [[قرآن]] در مورد او میفرماید: {{متن قرآن|كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«همچون شیطان که به آدمی گفت: کافر شو و چون کافر شد گفت: من از تو بیزارم که من از خداوند پروردگار جهانیان میهراسم» سوره حشر، آیه ۱۶.</ref>.
| |
|
| |
| بر اساس [[آیات قرآن]]، او [[مؤمن]] بوده است؛ لذا به خدا قسم میخورد: {{متن قرآن|قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ}}<ref>«گفت: به ارجمندی تو سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم کرد» سوره ص، آیه ۸۲.</ref>؛ در جای دیگر هم قرآن [[مقدس]] از زبان او حکایت میکند: {{متن قرآن|قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ}}<ref>«گفت: پس از آنجا که مرا بیراه نهادی بر سر راه راست تو، به کمین آنان مینشینم» سوره اعراف، آیه ۱۶.</ref>. همه این [[آیات]] دلالت بر ایمان ابلیس دارد؛ اما ایمان او ایمان مرحله اول و ایمان تصدیقی است، نه ایمان مرحله دوم و ایمان تسلیمی.
| |
|
| |
| ابلیس، نمونه بارز، برای [[فهم]] تفاوت ایمان اول و دوم است؛ زیرا، او مصداق [[عینی]] و موجودی است که دارای ایمان اول و [[یقین]] به معنای [[تصدیق]] به وجود خدا و [[وجوب اطاعت]] از اوست؛ اما، فاقد ایمان به معنای [[تسلیم]] است؛ لذا در برابر امر خدا [[عصیان]] میکند و از [[توبه]] سرباز میزند که اینها از ویژگیهای ایمان اول است و این ایمان برای او [[نجاتبخش]] و [[سعادت]] آفرین نیست.
| |
|
| |
| عصیان مؤمن در ایمان دوم (ایمان تسلیمی)، لغزشی از روی [[غفلت]] است، نه از روی [[تمرد]]، از اینروی مؤمن مدام توبه میکند؛ لذا عصیان در [[ایمان دوم]] همیشه مقرون به توبه است. از این جهت است که [[ابلیس]] بعد از عصیان، توبه نمیکند، زیرا، او دارای [[ایمان اول]] ([[ایمان تصدیقی]]) است و ایمان دوم (ایمان تسلیمی) را دارا نیست؛ لذا، بعد از عصیان از توبه [[محروم]] است<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>.
| |
|
| |
| =====[[حبط اعمال]]=====
| |
| ممکن است أعمال شخص بعد از داشتن ایمان دوم حبط شود؛ زیرا، رفتارهای اختیاری مانند: [[تخلف]] از دستورهای [[خدا]] و [[پیامبر]]{{صل}}، [[شرک]]، [[نفاق]]، [[منتگذاری]] و [[ریا]] موجب حبط و بیاثر شدن [[اعمال صالح]] افراد میشود، چنانکه [[قرآن]] [[مقدس]] [[مؤمنین]] را نسبت به آن هشدار داده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید» سوره محمد، آیه ۳۳.</ref>. در جای دیگر [[کراهت]] و بیمیلی نسبت به [[دستورات]] [[خداوند]] را عامل حبط اعمال شمرده و فرموده است: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ}}<ref>«این از آن روست که آنان آنچه را خداوند فرو فرستاد نپسندیدند بنابراین (خداوند) کردارهایشان را از میان برد» سوره محمد، آیه ۹.</ref>.
| |
|
| |
| این طیف، کسانی هستند که بعد از ایمان، عمل هم دارند، نه اینکه عملی نکرده باشند؛ چنانکه آیه دیگر میفرماید: {{متن قرآن|الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ}}<ref>«(خداوند) کردارهای کسانی را که کفر ورزیدند و (مردم را) از راه خداوند باز داشتند بیراه گرداند» سوره محمد، آیه ۱.</ref>، این [[آیه]]، در ابتدای سوره [[محمد]]{{صل}} آمده است که این [[سوره]] مخصوصاً سوره تمییز بین ایمان اول و دوم است و از اول تا آخر آن مربوط به همین جداسازیهاست.
| |
|
| |
| نکته بسیار مهم کلیدی که در موضوع حبط أعمال باید مد نظر داشت این است که اگر بعد از ارتکاب، [[رفتاری]] که موجب حبط أعمال فرد میشود، توبه (که از ویژگیهای ایمان دوم است) توسط فرد انجام شود، أعمال او دوباره إحیا میشوند و در ترسیم [[سرنوشت]] و [[سعادت]] او اثر میگذارند<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>.
| |
|
| |
| ====ویژگی سوم: همراهی با [[عصیان]] و [[طغیان]] ====
| |
| ویژگی سوم ایمان اول (تصدیقی) که به ایمان دوم (تسلیمی) ختم نشود، این است که همیشه همراه با عصیان و طغیان در برابر امر خداست؛ یعنی [[انسان]] در مرحله ایمان اول، علیرغم [[تصدیق]]، نسبت به آن عصیان و طغیان میکند. در [[قرآن کریم]] [[آیات]] زیادی اشاره به این ویژگی ایمان اولِ مِنهای از [[ایمان دوم]] دارد: {{متن قرآن|فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَلَا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثًا}}<ref>«پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟ در آن روز، آنان که کفر ورزیدهاند و از پیامبر سرپیچی کردهاند دوست دارند کاش با خاک یکسان میشدند و هیچ سخنی را از خداوند پنهان نمیتوانند داشت» سوره نساء، آیه ۴۱ ـ ۴۲.</ref>، در ضمنِ {{متن قرآن|عَصَوُا الرَّسُولَ}} ایمانِ [[تصدیقی]] اول نهفته است؛ یعنی {{متن قرآن|عَصَوُا الرَّسُولَ}} بهرغم اینکه [[ایمان]] تصدیقی به [[رسول]] داشتهاند و گرنه به کسی که [[ایمان به رسول]] ندارد {{متن قرآن|عَصَوُا الرَّسُولَ}} اطلاق نمیشود، بلکه [[قرآن]] به آنان کلمه {{متن قرآن|كَفَرُوا}} اطلاق کرده است: {{متن قرآن|الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ}}<ref>«آنگاه کافران برای پروردگار خود همتا میتراشند» سوره انعام، آیه ۱.</ref>.<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>
| |
|
| |
| ====ویژگی چهارم: [[ایذاء رسول]]====
| |
| چهارمین ویژگی ایمانِ اولِ مجرد از ایمانِ دوم، [[معصیت]] و ایذاء رسول است. افرادی که به [[ایمان اول]] ([[ایمان تصدیقی]]) نائل شدهاند، اگر از پذیرش [[ایمان دوم]] (ایمان تسلیمی) [[سرپیچی]] کنند این روش را دارند که [[مرتکب معصیت]] و ایذاء رسول شوند که ایذاء نتیجه معصیت است.
| |
|
| |
| مسأله ایذاء الرسول موضوع بسیار مهمی است؛ زیرا هم در [[آیات]] کریمه قرآن و هم در [[روایات]] به نمونههای آن در برخی از مدعایان ایمان که بعضی از آنان از [[نزدیکان]] رُسولان، مخصوصاً از [[نزدیکان پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} بودهاند اشاره شده است. در [[قرآن کریم]] در رابطه با [[حضرت موسی]]{{ع}} میفرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! چرا مرا آزار میدهید با آنکه میدانید من پیامبر خداوند به سوی شمایم؟ و چون (از حق) بگشتند خدا دلهایشان را بگردانید و خداوند قوم نافرمان را راهنمایی نمیکند» سوره صف، آیه ۵.</ref>، یعنی شما میدانید که من [[رسول خدا]] هستم و به این مطلب [[علم]] هم دارید پس چرا من را [[آزار]] میدهید؟! در سوره [[احزاب]] خطاب به [[مؤمنان]] [[صدر اسلام]] آمده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا}}<ref>«ای مؤمنان! همچون کسانی نباشید که موسی را آزردند و خداوند او را از آنچه (درباره او) گفتند برکنار داشت و او نزد خداوند آبرومند بود» سوره احزاب، آیه ۶۹.</ref>، [[خداوند متعال]] در این [[آیه]]، به [[مؤمنین]] صدر اسلام[[تذکر]] میدهد که مبادا شما راه [[بنیاسرائیل]] را طی کنید؛ زیرا آنان به رسول خود آزار میرساندند.
| |
|
| |
| براساس بیان قرآن کریم، [[بنیاسرائیل]] نمونهای از مؤمنین به ایمان اول (ایمان تصدیقی) هستند؛ وقتی آیات مربوط به بنیاسرائیل را پیگیری میکنیم به روشنی درمییابیم که قرآن کریم همه خصوصیات مربوط به ایمان اول (ایمان تصدیقی) را به بنیاسرائیل نسبت داده است که یکی از این ویژگیها «ایذاء الرسول» است که در آیه پیشین به ان اشاره شد. علیرغم تحذیر و [[هشدار]] [[خداوند]] به [[مسلمین]]، متأسفانه این ویژگی در [[مسلمانان]] نیز وجود داشته است، چنانکه در مورد آنان فرموده است: {{متن قرآن|وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار میکنند و میگویند او خوشباور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آوردهاند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار میرسانند» سوره توبه، آیه ۶۱.</ref>. منظور از {{متن قرآن|لِلَّذِينَ آمَنُوا}} در این آیه شریفه کسانی هستند که به مرحله [[ایمان دوم]] ([[ایمان تسلیمی]]) نائل شدهاند؛ لذا، [[پیامبر]]{{صل}} برای آنان مایه [[رحمت]] است: {{متن قرآن|وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ}}؛ زیرا، از ویژگیهای ایمان دوم (ایمان تسلیمی) این است که همیشه مقرون به [[رحمت الهی]] است. این گروه از [[مؤمنان]]، با گروهی که آیه [[مبارکه]] از آنان به عنوان {{متن قرآن|يُؤْذُونَ النَّبِيَّ}} نام میبرد فرق میکند. {{متن قرآن|يُؤْذُونَ النَّبِيَّ}} کسانی هستند که تنها ایمان اول ([[ایمان تصدیقی]]) را پذیرفتهاند و از پذیرش ایمان دوم سر برتافتهاند؛ لذا مرتکب «[[ایذاء]] [[نبی]]» میشوند.
| |
|
| |
| در آیه دیگر میفرماید: {{متن قرآن|كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است و برهانها (ی روشن) برای آنان آمد کفر ورزیدند و خداوند گروه ستمکاران را راهنمایی نمیکند» سوره آل عمران، آیه ۸۶.</ref>، قبلاً اشاره شده است بَعدیّتی که در این [[آیه]]، در [[کفر]] بعد از ایمان مطرح شده است: {{متن قرآن|قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ}}، به معنای کفر علیرغم ایمان است؛ یعنی بهرغم آنکه [[مؤمن]] بودند، کفر ورزیدند. کسانی که بعد از ایمانشان کفر میورزند، کسانی هستند که ایمان اول (ایمان تصدیقی) را دارند، اما به ایمان دوم (ایمان تسلیمی) تن نمیدهند؛ لذا مشمول [[هدایت الهی]] نخواهند شد و از [[ستمکاران]] به شمار میروند. البته آثار [[فقهی]] بر همان ایمان اول (ایمان تصدیقی) هم بار میشود، اما آثار [[حقیقی]] ایمان بر ایمان دوم (ایمان تسلیمی) مترتّب است.
| |
|
| |
| بنابراین، کسانی که به مرحلۀ ایمان دوم نائل میشوند موجب «ایذاء نبی» نمیگردند، هر چند ممکن است [[معصیت]] کنند، اما معصیت آنها همواره همراه با [[توبه]] است؛ لذا در [[قرآن کریم]] هم، توبه در [[شأن]] این گروه از [[مؤمنین]] به ایمان دوم آمده است: {{متن قرآن|وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«و چون مؤمنان به آیات ما، نزد تو آیند بگو: درود بر شما! پروردگارتان بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است: چنانچه هر یک از شما از سر نادانی کار بدی انجام دهد، آنگاه از پس آن توبه کند و به راه آید، چنین است که خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۵۴.</ref>، بنابراین، این کتاب، موجب [[رحمت]] مخصوص مؤمنین به [[ایمان دوم]] است.
| |
|
| |
| در این موضوع، آیه کریمه ۱۴۳ سوره [[اعراف]] از [[آیات]] [[ناب]] و بنیادین قرآن کریم است که [[مناجات]] [[حضرت موسی]]{{ع}} را با [[خدا]] نقل میکند و میفرماید: {{متن قرآن|وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و چون موسی به وعدهگاه ما آمد و پروردگارش با وی سخن سر کرد، گفت: پروردگارا! خویش را به من بنمای تا در تو بنگرم، فرمود: مرا هرگز نخواهی دید اما در این کوه بنگر! اگر بر جای خود استوار ماند مرا نیز خواهی دید و همین که پروردگارش بر آن کوه تجلّی کرد آن را با» سوره اعراف، آیه ۱۴۳.</ref>. در این آیه شریفه، حضرت موسی{{ع}} درخواست ناشدنی «[[رؤیت]]» [[خداوند]] را دارد که بعد از توجه و [[تذکر]]، خداوند را [[تنزیه]] و [[تسبیح]] نموده و [[توبه]] میکند و خود را اول [[مؤمن]] میشمارد: {{متن قرآن|قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ}}. این به روشنی نشانگر این موضوع است که ایمان دوم ([[ایمان تسلیمی]])، همواره همراه با توبه و بازگشت مداوم به خداوند است.
| |
|
| |
| آیه ۱۵۵ سوره مبارکه أعراف نیز مؤیِّد این مطلب است که در آن آمده است: {{متن قرآن|وَاخْتَارَ مُوسَى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشَاءُ أَنْتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ}}<ref>«و موسی هفتاد تن از قوم خود را برای میقات ما برگزید پس همین که زمینلرزه آنان را فرا گرفت (موسی) گفت: پروردگارا! اگر اراده میفرمودی آنان و مرا پیش از این نابود میکردی، آیا ما را برای آنچه برخی از کمخردان ما کردهاند نابود میفرمایی؟ این، جز آزمون تو نیست که با آن هرکس را بخواهی گمراه میداری و هرکس را بخواهی راهنمایی میفرمایی، تو سرور مایی پس ما را بیامرز و بر ما بخشایش آور و تو بهترین آمرزندگانی» سوره اعراف، آیه ۱۵۵.</ref>. در این آیه، حضرت موسی{{ع}} رحمت و غفران خداوند را که از ویژگیهای ایمان دوم (ایمان تسلیمی) است برای خود و همراهانش درخواست میکند. این مطلب با مرحله ایمان [[انبیاء]] که مرحلۀ تثبیت و [[تسلیم]] است همخوانی دارد.
| |
| =====«[[حسنه]]» از نظر [[امام خمینی]](ره)=====
| |
| امام خمینی (ره) در یک فرمایشی فرمود: «حسنه [[دنیا]] به معنای [[اقامه حکومت]] است». این یک مطلب ژرف و از لطایف [[فکری]] و [[عرفانی]] بسیار ظریف [[امام]] (ره) است. یعنی یکی از مصادیق مهم حسنه دنیا که ما بر طبق تعلیمات [[قرآنی]] به طور مرتّب آن را از خداوند درخواست میکنیم<ref>{{متن قرآن|وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}؛ «و از ایشان کسانی هستند که میگویند: پروردگارا! در این جهان به ما نکویی بخش و در جهان واپسین هم نکویی ده و ما را از عذاب آتش نگاه دار» سوره بقره، آیه ۲۰۱.</ref>، اقامه [[حکومت]] و [[تشکیل جامعه]] و [[حاکمیت اسلامی]] و ایجاد [[جامعه]] مُسلِم و تسلیم در برابر [[خداوند متعال]] است.
| |
|
| |
| بر مبنای این دیدگاه، [[حضرت موسی]]{{ع}} که از خداوند متعال حسنه دنیا را درخواست میکند، در [[حقیقت]] [[تشکیل حکومت]] و جامعه [[دینی]] را میطلبد که این چنین به پیشگاه [[خداوند]] عرض میکند: {{متن قرآن|وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ}}<ref>«و در این جهان و در جهان واپسین برای ما نیکی مقرّر فرما که ما به سوی تو بازگشتهایم» سوره اعراف، آیه ۱۵۶.</ref>، جواب خداوند چنین است: {{متن قرآن|قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ}}<ref>«فرمود: عذابم را به هر کس بخواهم میرسانم و بخشایشم همه چیز را فرا میگیرد و آن را به زودی برای آنان که پرهیزگاری میورزند و زکات میدهند و کسانی که به آیات ما ایمان دارند مقرّر میدارم» سوره اعراف، آیه ۱۵۶.</ref> ، یعنی [[رحمت]] من [[واسع]] است، اما مشمول کسانی است که [[اهل تقوا]] و [[زکات]] و [[ایمان]] باشد: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref>«همان کسان که از فرستاده پیامآور درس ناخوانده پیروی میکنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته مییابند؛ آنان را به نیکی فرمان میدهد و از بدی باز میدارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام میگرداند و بار (تکلیف)های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمیدارد، پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رساندهاند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کردهاند رستگارند» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref>.
| |
|
| |
| در مباحث [[قرآنی]] این مطلب [[اثبات]] شده است که مراد از [[نور]] {{متن قرآن|وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ}}<ref>سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref> قطعاً [[نور ولایت]] است. این نوری که همراه [[پیامبر اسلام]]{{صل}} نازل شده است، عیناً همان میزانی است که همراه [[پیامبران]] و کُتُب آسمانی آنها نازل شده است: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. آن میزانی که در کنار کتاب است، عیناً همان نور ([[ولایت]]) است و سِرّ تعبیر از آن (ولایت) به نور این است که راه را روشن میکند و [[آدمی]] را به مقصد میرساند؛ لذا [[بصیرت]] حتماً همراه [[ایمان دوم]] است؛ به دلیل آنکه همراه آن، نور (ولایت) است و کسانی که ایمان دوم را دارند در [[فتنهها]] از [[لغزش]] در [[امان]] میمانند. چون نور (ولایت) همراه با کتاب راهنمای آنان است.
| |
|
| |
| {{متن قرآن|فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref>«پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رساندهاند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کردهاند رستگارند» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref> در این [[آیه]] باز هم ویژگیهای مهمی مانند: [[نصرت]]، [[فوز]]، و [[فلاح]] از خصایص [[ایمان ثانی]] شمرده شده است که همان ایمان تسلیمی و همراه با [[ولایتپذیری]] است: {{متن قرآن|وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ}}. نکته مهم و اساسی در این بحث این است که رسیدن به [[حسنات]] [[دنیا]] که بر اساس این دیدگاه، مصداق اتم و اکمل آن [[تشکیل حکومت اسلامی]] است، از ثمرات ایمان تسلیمی و ولایتپذیری است.
| |
|
| |
| لذا، [[ایمان اول]] ([[ایمان تصدیقی]])، اگر به ایمان دوم (ایمان تسلیمی) منجر نشود، هیچ کدام از ثمرات مهم فردی و [[اجتماعی]] را به دنبال ندارد؛ [[خداوند متعال]] در [[آیات]] دیگر به همین اشاره فرموده است: {{متن قرآن|فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَلَا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثًا}}<ref>«پس آن هنگام که از هر امّتی گواهی آوریم و تو را (نیز) بر آنان، گواه گیریم (حالشان) چگونه خواهد بود؟ در آن روز، آنان که کفر ورزیدهاند و از پیامبر سرپیچی کردهاند دوست دارند کاش با خاک یکسان میشدند و هیچ سخنی را از خداوند پنهان نمیتوانند داشت» سوره نساء، آیه ۴۱ ـ ۴۲.</ref>.
| |
|
| |
| در [[روایات]]، مخصوصاً در [[منابع اهل سنت]] زیاد وارد شده است که [[حضرت رسول]]{{صل}} یک [[روز]] به [[ابن مسعود]] فرمود برای من [[قرآن]] بخوان. ابن مسعود به [[حضرت]] عرضه داشت ما قرآن را از شما یاد گرفتهایم، حضرت فرمود: دوست دارم قرآن را از زبان دیگری بشنوم. ابن مسعود میگوید شروع به خواندن سوره [[نساء]] کردم تا به این آیه رسیدم: {{متن قرآن|فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا}}؛ وقتی این آیه را خواندم حضرت رسول{{صل}} شدیداً به [[گریه]] افتاد و فرمود: «حسبک: کافی است». این نشان میدهد که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} از اینکه امتش تنها به مرحله اول ([[ایمان تصدیقی]]) توقف کنند و از مرحله دوم (ایمان تسلیمی) و [[ولایتپذیری]] سر باز زنند و از [[فوز]] و [[فلاح]] و [[نصرت الهی]] [[محروم]] بمانند، بسیار متأسف و متأثّر بودهاند.
| |
|
| |
| در [[منابع اهل سنت]] [[روایت]] دیگری در [[تفسیر]] آیه کریمه ۱۱۷ سوره [[مائده]] آمده است که میفرماید: {{متن قرآن|مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ}}<ref>«به آنان چیزی نگفتم جز آنچه مرا بدان فرمان دادی که: «خداوند- پروردگار من و پروردگار خود- را بپرستید» و تا در میان ایشان بهسر میبردم بر آنها گواه بودم و چون مرا (نزد خود) فرا بردی تو خود مراقب آنان بودی و تو بر هر چیزی گواهی» سوره مائده، آیه ۱۱۷.</ref>. این روایت در منابع اهل سنت تقریباً [[متواتر]] است، هم در [[صحیح بخاری]]، هم مسلم و هم تِرمزی و تقریباً در همه منابع مهم آمده است. [روایت از قول [[حضرت رسول]]{{صل}}] میفرماید: {{متن حدیث|أَلَا إِنَّهُ سَیُجَاءُ بِرِجَالٍ مِنْ أُمَّتِی فَیُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ فَأَقُولُ یَا رَبِّ أَصْیحَابِی فَیُقَالُ إِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا أَحْدَثُوا بَعْدَکَ فَأَقُولُ کَمَا قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ - مراد [[حضرت عیسی]]{{ع}} است- وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ قَالَ فَیُقَالُ لِی إِنَّهُمْ لَمْ یَزَالُوا مُرْتَدِّینَ عَلَی أَعْقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتَهُم}}. وقتی [[روز قیامت]] شد، هنگامیکه من در کنار [[حوض]] ایستادهام رجالی از امتم را به سمت [[جهنم]] میبرند، ـ این [[اصحاب]] که با تصغیر (أَصْیحَابِی) آمده است نشان میدهد که منظور [[اصحاب خاص]] است ـ. به [[خدا]] عرضه میکنم: یا [[رب]]؛ اینها اصحاب خاص من هستند. ندا میآید: تو نمیدانی اینها بعد از تو چه کردهاند؛ از وقتیکه تو از آنها جدا شدی، [[مرتد]] شده به جاهلیتِ قبل از خود برگشتند. این [[حدیث]] در صحیح بخاری حدیث شماره ۴۶۲۵ آمده است.
| |
|
| |
| اینکه حضرت به این شکل سؤال میکند، از باب این است که شاید جزئیات آن را نمیدانستهاند. چنانکه گفتیم، وقتی این [[آیه]] خوانده شد، فرمود {{متن حدیث|حسبک}} و شروع به [[گریستن]] کرد؛ لذا از این گریستن معلوم میشود حضرت ماجرا را میدانست اما جزئیات آن را شاید نمیدانست؛ زیرا [[علم]] ایشان الزاماً شامل همه جزئیات نمیشود، بلکه کلیات را به حضرت [[وحی]] میکردهاند. در [[روایت]] آمده است: {{متن حدیث|قَالَ سُلَیْمٌ: وَ سَمِعْتُ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلَامُ یَقُولُ «عَلَّمَنِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ، یَفْتَحُ کُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ}}. یعنی [[پیامبر]]{{صل}} کلیات را میدانستند، منتها [[خداوند]] به [[ائمه اطهار]] ({{عم}}) [[علمی]] عطا فرموده است که از راه تطبیق کلی بر جزئی، به جزئیات میرسیدند.
| |
|
| |
| در [[صحیح مسلم]] هم نزدیک به همین روایت آمده است: {{متن حدیث|لَیَرِدَنَّ عَلَیَّ الْحَوْضَ رِجَالٌ مِمَّنْ صَاحَبَنِی حَتَّی إِذَا رَأَیْتُهُمْ وَ رُفِعُوا إِلَیَّ اخْتَلَجُوا دُونِی فَلَأَقُولَنَّ أَیْ رَبِّ أَصْحَابِی أَصْحَابِی فَلَیُقَالَنَّ لِی إِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا أَحْدَثُوا بَعْدَک}}؛ برخی از مردانی که [[اصحاب]] و همراهان من بودند در [[روز قیامت]] میخواهند وارد [[حوض]] شوند، اما تا اینکه من آنها را میبینم و آنها را به سمت من میآورند ناگهان آنها را از من دور میکنند. خواهم گفت: پروردگارا؛ اینها اصحابِ نزدیک من بودهاند! به من خواهند گفت: نمیدانی آنها بعد از تو چهکارهایی کردند و چه بدعتهایی گذاشتهاند». این روایت در صحیح مسلم، حدیث شماره ۵۹۹۶ آمده است.
| |
|
| |
| روایت دیگری هم میخوانیم که از متواترات در [[منابع اهل سنت]] است و عمدتاً در [[تفسیر آیه]]: {{متن قرآن|قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ}}<ref>«بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و دودمانتان و داراییهایی که به دست آوردهاید و تجارتی که از کساد آن بیم دارید و خانههایی که میپسندید از خداوند و پیامبرش و جهاد در راه او نزد شما دوستداشتنیتر است پس چشم به راه باشید تا خداوند» سوره توبه، آیه ۲۴.</ref> آمده است. روزی [[عمر بن خطاب]] با [[حضرت رسول]]{{صل}} راه میرفتند، [[عمر]] به حضرت عرضه کرد: {{عربی|یَا رَسُوْلَ اﷲِ، لَأَنْتَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ کُلِّ شَیئٍ إِلاَّ مِنْ نَفْسِی}} یا [[رسول الله]] تو از همه چیز برای من محبوبتری مگر خودم که خودم را از تو بیشتر دوست دارم. [[رسول خدا]]{{صل}} ـ چنین عبارتی است ـ فرمود: {{متن حدیث|فَوَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَق ِّلَا یُؤْمِنُ اَحَدُکُمْ حَتّی أَکُوْنَ أَحَبَّ إِلَیْکَ مِنْ نَفْسِکَ}} به [[خدا]] [[سوگند]] کسی از شما [[ایمان]] نمیآورد مگر آنکه من نزد او محبوبتر از خودش باشم. خلیفه دوم چنین گفت: {{عربی|فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: فَإِنَّهُ الآنَ، وَاﷲِ، لَأَنْتَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ نَفْسِی}} پس حالا که اینطور شد، شما را حتی از خودم بیشتر دوست دارم! بعد در [[روایت]] آمده است ـ همانطوری که آنها ذکر کردهاند ـ: {{متن حدیث|فَقَالَ النَّبِیُّ{{صل}}: الآنَ یَا عُمَرُ}}. درحالیکه طبق ظاهر و [[سیاق]] روایت باید «آلآن»<ref>{{متن قرآن|آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ}}؛ «آیا اکنون؟ در حالی که پیش از این نافرمانی کردی و از تبهکاران بودی؟» سوره یونس، آیه ۹۱.</ref> گفت؛ یعنی آیا حالا که من به تو گفتم این را گفتی؟! زیرا، مگر حُب چیزی است که تا من گفتم ایمان چیست، گفتی [[محبت]] من به شما، بیشتر از محبت خودم نسبت به خودم است؟!
| |
|
| |
| سیاق روایت اقتضا میکند که «آلآن» خوانده شود، نه «الآن» به معنای اینکه پس درست شد؛ به دلیل اینکه محبت چیزی نیست که دفعاً در [[دل]] جای بگیرد. این روایت را همه ذکر کردهاند و گویای این مطلب است که حتی اگر «الآن» هم بخوانیم به معنای آن است که تا آن [[روز]] عمر [[ایمان دوم]] (ایمان تسلیمی) را نداشته است و ایمان او تا آن روز [[ایمانی]] بوده است که مقارن با محبت [[حضرت رسول]]{{صل}} و محبتی که [[پیامبر]]{{صل}} در نزدش «احب من کل شیء» باشد نبوده است. در [[روایات]] زیادی هم در [[منابع اهل سنت]] و هم در [[منابع شیعه]] هم آمده است: {{متن حدیث|لَا یُؤْمِنُ أَحَدُکُمْ حَتّی أَکُوْنَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ وَالِدِه وَوَلَدِه وَالنَّاسِ أَجْمَعِیْنَ}}. اینکه گفته شد، از خصایص ایمان دوم (ایمان تسلیمی) مَحبت [[رسول]]{{صل}} است یکی از [[دلایل]] آن همین [[روایت]] است<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>.
| |
|
| |
| ====ویژگی پنجم: تبعیض در عمل و اطاعت====
| |
| ویژگی پنجم ایمان اول (ایمان تصدیقی) [[تبعیض]] در عمل و تبعیض در [[اطاعت خدا|اطاعت]] از [[دستورات خدا]] و رسول است. افراد در مرحله ایمان اول، آن دسته از دستورات را که با [[هوای نفس]] آنها سازگار است عمل میکنند، اما به آن دسته از دستورات که با هوای نفس آنها سازگار نیست عمل نمیکنند. در [[قرآن کریم]] به صورت مکرر به این ویژگی افرادی که در مرحله اول ایمان (ایمان تصدیقی) میمانند اشاره شده است. از آیاتی که خیلی روشن به این خصوصیت برای ایمان اول پرداخته است، [[آیات]] سوره نور است: {{متن قرآن|وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و میگویند به خداوند و به پیامبر ایمان آوردهایم و فرمان میبریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت میکنند و مؤمن نیستند» سوره نور، آیه ۴۷.</ref>، براساس مفاد آیه شریفه، این افراد در آغاز اعلام اطاعت میکنند، اما در ادامه پشت کرده و اطاعت نمیکنند و اینها [[مؤمن]] به ایمان ثانی (تسلیمی) و [[حقیقی]] نیستند.
| |
|
| |
| سپس در آیات بعد میفرماید: {{متن قرآن|وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ}}<ref>«و چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده میشوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند ناگاه گروهی از آنان رو میگردانند» سوره نور، آیه ۴۸.</ref>. این افراد، زمانیکه در [[دعاوی]] و [[اختلافات]] به سوی خدا و رسول او خوانده شوند، تا میان آنان [[حکم]] کند، اگر نتیجه [[داوری]] به نفع آنان باشد با [[خوشحالی]] حکم را میپذیرند، اما اگر نتیجه حکم به ضرر آنان باشد، از [[حق]] إعراض نموده و روی بر میتابند.
| |
|
| |
| {{متن قرآن|وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«و اگر حقّ با آنان باشد با پذیرندگی به سوی او میآیند آیا آنان به دل بیمارند یا تردید دارند یا میهراسند که خداوند و پیامبرش بر آنان بیداد روا دارند؟ (خیر)، بلکه آنان ستمگرند» سوره نور، آیه ۴۹ ـ ۵۰.</ref>، قرآن کریم صفت [[ظلم]] را به صورت مکرر به مؤمنینِ به ایمان اولی که منکر به ایمان ثانی هستند اطلاق میکند. تبعیض در عمل و تبعیض در اطاعت از دستورات خدا و [[رسول خدا]] که آیات مورد بحث آن را از ویژگی [[مؤمنین]] به ایمان اول میشمارد، از مصادیق آشکار ظلم است. در قرآن کریم ۱۵ مورد عبارت «مَنْ أَظْلَمُ» آمده است، مانند این [[آیه]]: {{متن قرآن|وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ}}<ref>«و ستمکارتر از کسی که نمیگذارد نام خداوند در مسجدهای او برده شود» سوره بقره، آیه ۱۱۴.</ref> و یا {{متن قرآن|وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا}}<ref>«و ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغی بندد یا آیات او را دروغ شمارد، کیست؟» سوره انعام، آیه ۲۱.</ref> و موارد دیگر. این گروه و دستهای که [[قرآن]] [[مقدس]] از آنان به عنوان {{متن قرآن|مَنْ أَظْلَمُ}} یاد میکند، باید یک دسته باشند؛ زیرا، همه نمیتوانند {{متن قرآن|أَظْلَمُ}} باشند؛ به دلیل اینکه {{متن قرآن|أَظْلَمُ}} أفعل التفضیل است؛ لذا باید یک دسته باشد که همه مواردی که {{متن قرآن|مَنْ أَظْلَمُ}} اطلاق شده است بر آنها [[صدق]] کند، چون بر اساس قاعده، همه نمیتوانند در یک کار [[برترین]] باشند.
| |
|
| |
| لذا، براساس قاعده افعل التفضیل، همه «منأظلم» های [[قرآن کریم]] بر گروه و دستهای صدق میکند که قرآن کریم از آنها با عنوان «[[ظالمین]]» تعبیر کرده است. پس مصداق این تعبیر [[قرآنی]] در موارد متعدد فقط یک [[جمعیت]] است و همه صفاتی که قرآن مقدس از آنها با عنوان «من أظلم» تعبیر کرده است، فقط متعلق به آنهاست. این گروه، افرادی هستند که در مرحله [[ایمان اول]] ([[ایمان تصدیقی]])، به [[خدا]]، [[رسول]]، محتوا و [[احکام دین]] [[معرفت]] و [[شناخت]] پیدا کرده و آن را [[تصدیق]] کردهاند، اما از مرحله دوم ایمان (ایمان تسلیمی) باز ماندهاند و از [[تسلیم]] در برابر خدا و رسول و احکام دین سر برتافتهاند.
| |
|
| |
| [[خداوند متعال]] در جاهای مختلف قرآن کریم این گروه را [[نکوهش]] کرده است. چنانکه خطاب به [[بنیاسرائیل]] که دچار این [[انحراف]] شدهاند فرموده است: {{متن قرآن|أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ}}<ref>«آیا به بخشی از کتاب (تورات) ایمان میآورید و به بخشی (دیگر) کفر میورزید؟» سوره بقره، آیه ۸۵.</ref>. همچنین در سوره رعد خطاب به [[اهل کتاب]] که همین انحراف مهلک را داشتهاند فرموده است: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ}}<ref>«و کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) دادهایم از آنچه بر تو فرو فرستاده شده است، شادی میکنند؛ و از گروهها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار میکند؛ بگو: من فرمان یافتهام که خداوند را بپرستم و با او شریک قرار ندهم؛ (مردم را) به سوی او فرا میخوانم و بازگشت من به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۶.</ref>.
| |
|
| |
| اما، کسانی که از مرحله ایمان اول (ایمان تصدیقی) گذشتهاند و به مرحله دوم ایمان (ایمان تسلیمی) رسیدهاند و به [[دستورات]] خدا و [[رسول خدا]] و احکام دین گردن نهادهاند، خداوند متعال در [[قرآن]] [[مقدس]] آنان را [[اهل]] [[فلاح]] و [[رستگاری]] شمرده است: {{متن قرآن|إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref>«جز این نیست که گفتار مؤمنان چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند این است که میگویند: شنیدیم و فرمان بردیم و آنانند که رستگارند» سوره نور، آیه ۵۱.</ref> لذا، [[رستگار]] و سعادتمند کسانی هستند که از مرحله [[ایمان اول]] گذشته و به مرحله دوم ایمان نائل شده باشند<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>.
| |
|
| |
| =====مسأله [[ولایت]]، به مثابه تمام قرآن=====
| |
| [[آیه]] دیگر: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ}}<ref>«و کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) دادهایم از آنچه بر تو فرو فرستاده شده است، شادی میکنند؛ و از گروهها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار میکند؛ بگو: من فرمان یافتهام که خداوند را بپرستم و با او شریک قرار ندهم؛ (مردم را) به سوی او فرا میخوانم و بازگشت من به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۶.</ref>، بنا به قرائنی {{متن قرآن|يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ}} کنایه از یک مطلب ویژهای در [[قرآن کریم]] و کنایه از مسأله ولایت است.
| |
|
| |
| در [[نزول]] قرآن کریم دو نوع تعبیر آمده است؛ گاهی تعبیر «[[تنزیل]]» آمده است، مانند: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«اوست که بر بنده خویش آیاتی روشن فرو میفرستد تا شما را به سوی روشنایی، از تیرگیها در آورد و بیگمان خداوند به شما مهربانی بخشاینده است» سوره حدید، آیه ۹.</ref> یا {{متن قرآن|اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ}}<ref>«خداوند است که کتاب را به حق و ترازو را فرو فرستاد و تو چه میدانی؟ شاید رستخیز نزدیک باشد» سوره شوری، آیه ۱۷.</ref> و امثال این موارد، که «تنزیل» اشاره به [[نزول تدریجی قرآن]] [[کریم]] است. اما تعبیر «انزال» اشاره به نزول دفعی قرآن کریم دارد. این نزول دفعی گاهی اشاره بهخصوص مسأله ولایت دارد و گاهی هم اشاره به کل {{عربی|ما انزل إلی الرسول}} است که متضمن مسأله ولایت است؛ لذا، کل جمعی و مجموعه {{عربی|ما انزل إلی الرسول}} متضمن مسأله ولایت است.
| |
|
| |
| در آیه کریمه «[[تبلیغ]]» میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}}<ref>«ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>، سپس در ادامه میفرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}}<ref>«و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمیکند» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>، در اینجا مشخص میشود یک {{عربی|ما انزلی}} وجود دارد که معادل با کل ما انزل إلی الرسول است؛ زیرا میفرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ}}<ref>«و اگر نکنی پیام او را نرساندهای» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref>. این آیه به خوبی نشاندهنده آن است که آنچه را که [[خداوند]] در آیه تبلیغ، [[پیامبر]]{{صل}} را [[مأمور]] به [[ابلاغ]] آن میکند مساوی با همه [[رسالت]] [[رسول خدا]]{{صل}} است. ما از [[شأن]] نزون آیه تبلیغ و قرائن بسیاری دیگر به روشنی در مییابیم که آنچه در آیه تیلیغ با تعبیر {{متن قرآن|مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ}} مساوی با کل [[رسالت پیامبر اسلام]]{{صل}} قلمداد شده است، مسأله [[ولایت]] است.
| |
|
| |
| این [[آیه]] هم به مسأله ولایت اشاره دارد؛ لذا میفرماید: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ}}<ref>«و کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) دادهایم از آنچه بر تو فرو فرستاده شده است، شادی میکنند؛ و از گروهها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار میکند؛ بگو: من فرمان یافتهام که خداوند را بپرستم و با او شریک قرار ندهم؛ (مردم را) به سوی او فرا میخوانم و بازگشت من به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۶.</ref>، آنهایی که [[مؤمن]] به [[ایمان تسلیمی]] هستند و به [[ایمان دوم]] نائل شدهاند، از مسأله [[نصب ولایت]] و [[انتصاب امیرالمؤمنین]] ({{ع}}) و [[اولاد]] ایشان برای ولایت [[خشنود]] میشوند. اما در ادامه میفرماید: {{متن قرآن|وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ}}<ref>«و از گروهها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار میکند». سوره رعد، آیه ۳۶.</ref>، برخی از «[[احزاب]]»، بعضی از {{عربی|ما انزل الی الرسول}} را [[انکار]] میکنند؛ یعنی میگویند: ما تو را به عنوان [[رسول]] و [[ولی امر]] قبول داریم، اما [[علی بن ابی طالب]] ({{ع}}) را قبول نداریم: {{متن قرآن|وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ}}<ref>«و از گروهها (ی کافر) کسی است که دیگری را انکار میکند؛ بگو: من فرمان یافتهام که خداوند را بپرستم و با او شریک قرار ندهم؛ (مردم را) به سوی او فرا میخوانم و بازگشت من به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۶.</ref>. این مطلب به صورت مکرر بیان شده است که در [[قرآن کریم]]، بلکه در همه منابع [[معارف اسلامی]]، کلمه [[شرک]]، مخصوصاً به معنای شرک در [[اطاعت]] است: {{متن قرآن|وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ}}<ref>«و به جای خداوند چیزی را میپرستند که نه زیانی به آنان میرساند و نه سودی» سوره یونس، آیه ۱۸.</ref> و گاهی در [[عبادت بتها]] هم استفاده شده است<ref>{{متن قرآن|وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا}}؛ «و به جای خداوند چیزی را میپرستند که به آنان نه سود میرساند و نه زیان و کافر در برابر پروردگارش پشتیبان (شیطان) است» سوره فرقان، آیه ۵۵.</ref>، اما واژه شرک در هر کجا بهکار رفته است مراد [[پذیرش فرمان]] روایاتی است که [[خداوند متعال]] [[اذن]] به [[فرمانروایی]] آنها نداده است<ref>{{متن قرآن|اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}}؛ «آنان دانشوران دینی و راهبان خود را به جای خداوند پروردگاران خویش برگزیدهاند و نیز مسیح پسر مریم را در حالی که جز این فرمان نیافتهاند که خدایی یگانه را بپرستند که خدایی جز او نیست؛ پاکا که اوست از شرکی که میورزند» سوره توبه، آیه ۳۱.</ref>.
| |
|
| |
| بحث [[شرک]] در [[معارف اسلامی]]، مربوط به [[پذیرش ولایت]] غیر خداست، به دلیل اینکه بعضی در برابر [[ولایت خدا]] و [[انبیاء]] و [[اولیای الهی]] گردن مینهند؛ لذا به [[ایمان دوم]] ([[ایمان تسلیمی]]) نائل میشوند، برخی دیگر، علیرغم قبول داشتن و [[تصدیق]] [[خدا]] و [[رسول خدا]] ([[ایمان تصدیقی]])، از ولایت خدا و انبیاء و اولیای الهی [[تمرد]] کرده و [[ولایت]] کسانی را میپذیرند که [[خداوند]] [[اذن]] نداده است؛ لذا [[مشرک]] میشوند. اگر به [[تاریخ]] مراجعه شود، زیاد وارد شده است که به رسول خدا{{صل}} گفتهاند: به ما گفتی خدای واحد را بپرستید ما قبول کردیم، گفتی [[نماز]] بخوانید، ما هم خواندیم، گفتی [[زکات]] بدهید ما هم قبول کردیم، همه این موارد را قبول کردهایم، اما الآن میخواهی [[پسر عم]] خود را بر ما مسلط کرده و قوم و خویش خود را بر ما [[رئیس]] کنی؟! این [[کلام]]، مصداق {{متن قرآن|نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ}}<ref>«ما به برخی ایمان داریم و برخی دیگر را انکار میکنیم» سوره نساء، آیه ۱۵۰.</ref> است<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا}}؛ «کسانی که به خداوند و پیامبرانش کفر میورزند و برآنند تا میان خداوند و پیامبرانش فرق بگذارند و میگویند: ما به برخی ایمان داریم و برخی دیگر را انکار میکنیم و برآنند که راهی میانه بگزینند» سوره نساء، آیه ۱۵۰.</ref>. این تعبیر در مورد ولایت است، یعنی ولایت و [[فرمانروایی]] تو را قبول داریم و تو [[دستور]] دادی و ما هم عمل کردهایم، اما حالا که میخواهی کسی را جای خود بگذاری که او هم دستور دهد و ما او را [[اطاعت]] کنیم، این مورد را دیگر قبول نمیکنیم.
| |
|
| |
| اینکه [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ}}<ref>«بر پیامبر جز پیام رسانی نیست و خداوند آنچه را آشکار میدارید و آنچه را نهان میکنید میداند» سوره مائده، آیه ۹۹.</ref>، منظور بلاغِ چه چیزی است؟ برخی میگویند به دلیل اینکه [[قرآن]] فرموده است: {{متن قرآن|مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ}} یا {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا}}<ref>«و تو را جز نویدبخش و بیمدهنده نفرستادهایم» سوره اسراء، آیه ۱۰۵.</ref> این معنا را میدهد که [[رسول اکرم]]{{صل}} کاری غیر از [[ابلاغ]] ندارد، پس کار او [[حکومتداری]] نیست، اما این ابلاغ و [[تبشیر]] و [[انذار]] برای چه چیزی است؟ آیه شریفه میفرماید: {{متن قرآن|قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ}}<ref>«بگو: از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و اگر رو بگردانید جز این نیست که آنچه بر گردن او نهادهاند بر اوست و آنچه بر گردن شما نهادهاند بر شماست و اگر از او فرمان برید راهیاب میشوید و بر (عهده) پیامبر جز پیامرسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴.</ref>؛ [[تکلیف]] و وظیفه [[رسول خدا]]{{صل}}، ابلاغ [[اطاعت خدا]] و رسول خدا و [[فرمانروایان]] [[الهی]] به [[مردم]] است.
| |
|
| |
| [[پیامبر اعظم]]{{صل}} میفرماید: «وظیفه من این است که به شما بگویم این [[ولایت]]، ولایت چه کسی است و شما باید از چه کسی [[فرمان]] ببرید، اما بر من نیست که شما را مجبور کنم از چه کسی اطاعت کنید؛ زیرا، [[خداوند متعال]]، [[بندگان]] را بر [[پذیرش دین]] و اطاعت فرمانروایان الهی مجبور نمیکند. [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ}}<ref>«و اگر پروردگارت میخواست، تمام آن کسان که روی زمیناند همگی ایمان میآوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر میکنی که مؤمن باشند؟» سوره یونس، آیه ۹۹.</ref> یا {{متن قرآن|نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ}}<ref>«ما به آنچه میگویند داناتریم و تو بر آنان چیره نیستی از این روی هر کس را که از وعده عذاب من میهراسد با قرآن پند بده!» سوره ق، آیه ۴۵.</ref>. امثال این موارد این معنا را ندارد که اگر مردم اطاعت کنند یا نکنند فرقی ندارد، بلکه باید اطاعت کنند و تکلیف آنها اطاعت است و افراد در قبال [[والیان]] الهی [[مسئول]] هستند.
| |
|
| |
| اما اطاعت از [[اولیای الهی]] و ائمه [[هدی]] ({{عم}}) از دیدگاه [[اسلام]] تنها جنبه [[سیاسی]] ندارد، بلکه جنبه [[عبادی]] نیز دارد. این اطاعت در طول [[اطاعت از خدا]] و رسول خدا و فعل اختیاری است و تنها راه ورود به مرحله [[ایمان دوم]] ([[ایمان تسلیمی]]) است که [[خداوند]] خود در [[آیات]] متعدد [[قرآن کریم]] به آن [[فرمان]] داده است، چنانکه در سوره [[نساء]] فرموده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref>.<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>
| |
|
| |
| ====[[حکومت]] اساس [[رسالت]]====
| |
| یکی از مهمترین رسالتهای «ما انزل إلی الرسول» این است که [[حاکمان]] و [[فرمانروایان]] [[الهی]] را برای اقامه [[دین]] و صیانت [[شریعت]] معرفی کند. در [[حقیقت]] [[پیام]] همه [[انبیای الهی]] همین بوده است؛ بیان شد که خداوند در سوره شعراء میفرماید [[نوح]] و [[حضرت صالح|صالح]] و [[شعیب]] را فرستادیم و همه آنها گفتند: {{متن قرآن|إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}}<ref>«من برای شما پیامبری امینم پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره شعراء، آیه ۱۰۷ ـ ۱۰۸.</ref>، حتی نفرموده است {{عربی|اطیعوه}} که در آن صورت وظیفه [[پیامبران]] فقط [[ابلاغ]] باشد، بلکه [[کلام]] [[رسولان الهی]] این است: {{متن قرآن|فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}}<ref>«پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید!» سوره آل عمران، آیه ۵۰.</ref>؛ یعنی من [[حاکم]] و فرمانروای الهی هستم و خداوند من را برای [[فرمانروایی]] شما فرستاده است. این رسالت مهمی است که [[رسول خدا]]{{صل}} را برای آن فرستاده است، چنانکه [[قرآن]] میفرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا}}<ref>«و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو میآمدند و از خداوند آمرزش میخواستند و پیامبر برای آنان آمرزش میخواست خداوند را توبهپذیر بخشاینده مییافتند» سوره نساء، آیه ۶۴.</ref>. در آیه دیگر [[اطاعت]] و [[تسلیم]] در برابر [[احکام]] [[پیامبر]]{{صل}} را معیار [[شناخت]] [[ایمان حقیقی]] از غیر [[حقیقی]] بیان میفرماید: {{متن قرآن|فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}}<ref>«پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.</ref>.<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>
| |
|
| |
| ====[[احزاب]] در [[ادبیات]] قرآن====
| |
| کلمه «احزاب» در ادبیات قرآن کریم از واژگانی است که دارای معنای ویژه است و معنای خاص دارد. با مرور آیاتی که این کلمه در آن به کار برده شده است به خوبی درمییابیم «احزاب» نظر به گروههای [[منحرف]] دارد، گروهایی که از مسأله [[اطاعت خدا]] سرباز میزنند. قرآن کریم از [[جمعیت]] و [[جامعه]] مؤمنِ حقیقی که دارای [[آرمان]] و اهداف واحد [[توحیدی]] هستند «[[حزب الله]]» تعبیر میکند و [[جامعه]] [[مطیع خدا]] و رسول خدا را یک «[[حزب]]» میداند. بر این اساس، جامعه [[مؤمنین]] هیچگاه چند دسته نخواهند شد. سِرّ آنهم این است که مؤمنین به [[فرمانروایی]] [[خدا]] و رسول خدا و [[اولیای الهی]] [[معتقد]] هستند و به همین دلیل خود را ملتزم به [[اطاعت]] میدانند؛ چنین جامعهای طبیعتاً همیشه یکدست و یک حزب هستند، چند جریانی و چندحزبی و چند دستگی در جامعه [[اهل]] [[ایمان]] ممکن نیست تحقق پیدا کند.
| |
|
| |
| در [[حقیقت]] چند دستگی از نظر [[قرآن کریم]] نشانه مجموعههای غیر [[مؤمن]] است. برای اینکه بفهمیم یک مجموعه مؤمن است یا غیر مؤمن، راه آن این است که اگر یک [[جامعه]] «[[ولایت امر]]» و [[حاکمیت خدا]] و [[انبیا]] و اولیای الهی را قبول کرده باشد مؤمن است و [[قرآن]] از آن به «حزبالله» تعبیر فرموده است: {{متن قرآن|وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ}}<ref>«و هر کس سروری خداوند و پیامبرش و آنان را که ایمان دارند بپذیرد (از حزب خداوند است) بیگمان حزب خداوند پیروز است» سوره مائده، آیه ۵۶.</ref>. [[تولی]] و [[اطاعت از خدا]] و رسول خدا و اولیای الهی منشأ [[اتحاد]] و [[انسجام اجتماعی]] و تک حزبی و تک قطبی شدن جامعه است. قرآن کریم اشاره میکند کسانی که از «ولایت امر» [[الهی]] [[سرپیچی]] کنند، قطعاً دچار چند دستگی میشوند که قرآن از آن به «[[احزاب]]» تعبیر میکند. مثلاً [[خداوند متعال]] در یکجا از قول [[کافران]] میفرماید: {{متن قرآن|أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ}}<ref>«آیا (همه) خدایان را خدایی یگانه کرده است؟ بیگمان این چیزی شگفت است» سوره ص، آیه ۵.</ref>؛ تعدد «آلهه» داشتن از ویژگیهای جریانهای غیر [[ایمانی]] است و مراد از آلهه تنها [[اصنام]] نیست؛ بلکه آلهه به معنای «ما یُعبد» است و «ما یُعبد» یعنی «ما یُطاع» که تمام حاکمیتهای طاغوتی و غیر الهی را شامل میشود. این ویژگی گروههای غیر ایمانی است که تعدّد «آلهه» و تعدّد «حزب» دارند، این موضوع را در قرآن کریم به خوبی میتوان تتبّع کرد.
| |
|
| |
| مثلاً قرآن کریم در سوره صاد میفرماید: {{متن قرآن|أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ}}<ref>«آیا (همه) خدایان را خدایی یگانه کرده است؟ بیگمان این چیزی شگفت است» سوره ص، آیه ۵.</ref>، تا آنجا که میفرماید: {{متن قرآن|كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ أُولَئِكَ الْأَحْزَابُ}}<ref>«پیش از ایشان قوم نوح و عاد و فرعون دارنده میخها هم، (پیامبران را) دروغگو انگاشتند و ثمود و قوم لوط و «اصحاب ایکه» همان گروهها (ی شکست خورده) بودند». سوره ص، آیه ۱۲ ـ ۱۳.</ref>. [[احزاب]]، آن دستههایی هستند که منکر [[ولایت الهی]] هستند. یا مثلاً در سوره [[هود]] که از [[آیات]] ویژه [[قرآن کریم]] است میفرماید: {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ}}<ref>«پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست؛ و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است، (مانند کسی است که چنین نیست)؟ آنان (که اهل بینشاند) به آن ایمان دارند و از دستهها (ی مشرکان) هر کس بدان کفر ورزد آتش (دوزخ) وعدهگاه اوست پس نسبت به آن در تردید مباش که آن (کتاب) از سوی پروردگار تو راستین است اما بیشتر (این) مردم ایمان نمیآورند» سوره هود، آیه ۱۷.</ref>. در جمله {{متن قرآن|وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ}}<ref>«و از دستهها (ی مشرکان) هر کس بدان کفر ورزد آتش (دوزخ) وعدهگاه اوست» سوره هود، آیه ۱۷.</ref> به مسأله احزاب اشاره شده است. دقیقاً منظور از {{متن قرآن|مَنْ يَكْفُرْ بِهِ}} مسأله [[امامت]] است. منظور از {{متن قرآن|أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ}}<ref>«پس آیا کسی که از سوی پروردگارش برهانی دارد» سوره هود، آیه ۱۷.</ref> [[رسول اکرم]]{{صل}} و مراد از «[[بینه]]» [[معجزه]] است و این معنا را [[مفسرین]] به اتفاق قبول دارند. {{متن قرآن|وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً}}<ref>«و گواهی از (خویشان) وی پیرو اوست؛ و کتاب موسی به پیشوایی و بخشایش پیش از او بوده است» سوره هود، آیه ۱۷.</ref>، یعنی بعد از او کسی میآید که [[شاهد]] است و این شاهد از خود اوست: {{متن قرآن|شَاهِدٌ مِنْهُ}}، به [[اتفاق]] [[مسلمین]]، رسول اکرم{{صل}} تعبیر «منّی» را در [[حق]] کسی جز [[امام علی بن ابی طالب]]، [[امام حسن]]، [[امام حسین]]، و [[حضرت زهرا]] ({{عم}}) به کار نبرده است: [[علی]] منّی و أنا من علی»، [[حسن]] منّی، [[حسین]] منّی، یا، فاطمة بضعة منّی.
| |
|
| |
| قرآن کریم در آخر سوره [[مجادله]]، از کسانی که تحت [[ولایت]] [[امر خداوند]] بوده و از [[اولیای الهی]] [[متابعت]] میکنند با عنوان «[[حزب الله]]» نام برده است که [[ایمان]] در دلهای آنان تثبیت و [[تأیید]] شده و پاداشهای والایی مانند: [[موفقیت]] و [[رستگاری]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] و [[بهشت]] برین و [[رضوان الهی]] شامل آنان است: {{متن قرآن|لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref>«گروهی را نمییابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیدهاند دوستی ورزند هر چند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است و آنان را به بوستانهایی درمیآورد که از بن آنها جویباران روان است، در آنها جاودانند، خداوند از آنان خرسند است و آنان از وی خرسندند، آنان حزب خداوندند، آگاه باشید که بیگمان حزب خداوند است که (گرویدگان به آن) رستگارند» سوره مجادله، آیه ۲۲.</ref> . جمله {{متن قرآن|أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ}}، اشاره به [[ایمان دوم]] ([[ایمان تسلیمی]]) و ایمان [[اطاعت]] است، [[ایمانی]] که بعد از آن کفری در کار نیست و [[کفر]] بعدالایمان در آن وجود ندارد.
| |
|
| |
| بنابراین؛ منشأ چند دستگی در [[جامعه]]، تعدّد «مُطاع» و [[حاکمان]] است؛ آنچه منشأ چند دستگی در [[جامعه انسانی]] میشود گوناگونی حاکمان و فرمانروایانی است که «[[احزاب]]» و گروهها از آنها [[پیروی]] میکنند. وقتی [[حاکم]] و فرمانروا متعدد شد، بالطبع [[مردم]] هم دستهدسته میشوند. اما، چون [[اهل ایمان]] [[فرمانروایان]] متعدد ندارد، بلکه فرمانروای آنها [[خدا]] و افراد [[منصوب از سوی خداوند]] است، دچار چند دستگی و [[تفرقه]] نمیشوند. اصولاً [[وحدت اجتماعی]] در نتیجه [[تبعیت]] از [[فرمانروایی]] [[الهی]] حاصل میشود<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>.
| |
|
| |
| ====[[تحزب]] مفید و تحزب [[مضر]]====
| |
| بر مبنای [[ولایتپذیری]] الهی، اگر تکثّر احزاب به این معنا باشد که افراد برای اطاعت از فرمانروایی الهی چند دسته شوند، این کار خوب بوده و مصداق تعدد در فرمانروایی نیست. تکثّر در فرمانبران منافاتی با [[وحدت]] ندارد، بلکه چیزی که منافات با وحدت دارد، تکثر در فرمانروایی است؛ به این معنا که کسانی در برابر فرمانروای الهی اعلام فرمانروایی کند و مردم را به اطاعت خود فرابخواند و مردم هم اطاعت کنند.
| |
|
| |
| این عمل، مضر و منشأ تکثرِ و پراکندگی است. همیشه بیان کردهایم آنچه منشأ پراکندگی میشود تکثر «آلهه» است که منجر به تعدّد فرمانروایان میگردد. اما اگر [[اله]]، واحد است، فرمانروایی الهی هم واحد است، حال آن جمعیتی که از او تبعیت میکنند چند دسته باشند، اما همه از او تبعیت کنند ایرادی ندارد.
| |
|
| |
| وقتی همه از یک [[حاکم الهی]] تبعیت کنند مصداق آیه شریفه میشود: {{متن قرآن|خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ}}<ref>«که مهر آن، مشک است و در چنین چیزی رغبتکنندگان باید رغبت کنند» سوره مطففین، آیه ۲۶.</ref>، همه در اطاعت از آن فرمانروای الهی از یکدیگر [[سبقت]] میجویند. اینکه سبقت میجویند، تفرقه و مشکلی ایجاد نمیکند؛ زیرا، با هم نمیجنگند و علیه دیگری جریانسازی و خرابکاری نمیکند، بلکه همه در جهت واحد و برای دسترسی به [[آرمان]] [[توحیدی]] تلاش میکنند. اگر به این شکل نبود، معلوم میشود این تکثّر در جهت [[یاری]] و [[اطاعت]] [[حاکمیت]] و [[رهبری الهی]] نیست.
| |
|
| |
| این جریان در [[زمان]] [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} هم به همین شکل بوده است؛ [[غالب]] افراد ایشان [[مؤمن]] به [[ایمان اول]] ([[ایمان تصدیقی]]) بودهاند، نه ایمان ثانی (ایمان تسلیمی). اینکه حضرت فرمود: {{متن حدیث|بَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا}} و علت [[استنکاف]] و نپذیرفتن [[خلافت]] و [[بیعت مردم]]، نه از این باب بود که حضرت خود را احقّ به [[ولایت]] نمیدانستد؛ بلکه از این جهت بود که میدانست این دستی که به سمت او کشیده شده است دست اطاعت [[پایدار]] نیست، بلکه دست اطاعت برای [[مصالح]] و [[منافع شخصی]] است؛ لذا، افرادی مانند [[طلحه]] و [[زبیر]] فریاد میزدند که [[مردم]] با حضرت [[بیعت]] کنند<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>.
| |
|
| |
| ====[[اتحاد]] مصلحتی [[کفار]]====
| |
| اتحاد جبهه [[کفر]] همیشه بر اساس [[منافع]] و [[مصالح دنیوی]] است و به دلیل آنکه مصالح و [[منافع دنیوی]] همیشه ناپایدار و موقت است، اتحاد آنان نیز همواره ناپایدار و شکننده است. چون منافع دنیوی همیشه موقت است، جریانهای غیر توحیدی وقتی به جایی رسیدند و منفعتی به دست آوردند، خودشان با هم درگیر میشوند.
| |
|
| |
| در تحقق عینی هم به همین شکل بوده است؛ در جامعهای که [[معاویه]] آن را [[مدیریت]] میکرد، تنها ظاهری از اتحاد و [[انسجام اجتماعی]] به چشم میآمد و الا همیشه در این [[جامعه]]، [[تبعیض]]، [[جنگ]]، [[ترور]] و [[خونریزی]] بود. [[حضرت زهرا]](س) هم در [[خطبه حضرت زهرا|خطبه خود]] به آن اشاره کرده است: {{متن حدیث|أَبْشِرُوا بِسَیْفٍ صَارِمٍ وَ هَرْجٍ شَامِلٍ وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِینَ یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهِیداً وَ زَرْعَکُمْ حَصِیدا}} [[اختلاف]] و [[خونریزی]] در [[جامعه]] [[اسلامی]] از آن [[روز]] تا به امروز همچنان جریان دارد. [[شهرستانی]] صاحب کتاب «ملل و نحل» میگوید: «ما سلّ [[سیف]] فی الاسلام [[علی]] قاعدة دینیة مثل ما سلّ [[علی]] الامامة فی کل [[زمان]]».
| |
|
| |
| در [[جامعه اسلامی]] همیشه [[جنگ]] و [[اختلاف]] به شکل مستمر وجود داشته است و وحدتی در [[جامعه]] به وجود نیامده است. این اختلاف و [[تفرقه]] در جامعه اسلامی در نتیجه کار [[معاویه]] ایجاد شده است و اگر معاویه نبود این همه اختلاف پیش نمیآمد. در [[حقیقت]] اساس اختلاف و تفرقه در جامعه اسلامی را خود معاویه با [[عدم اطاعت]] در برابر [[حاکمیت اسلامی]] پایهگذاری کرد و تفرقه از آن [[روز]] به بعد ادامه دارد<ref>[[محسن اراکی|محسن اراکی]]، درس خارج فقه نظام سیاسی با موضوع ایمان و مراحل آن.</ref>.
| |
|
| |
|
| ===ویژگی ششم: [[اطاعت]] و [[نصرت]]=== | | ===ویژگی ششم: [[اطاعت]] و [[نصرت]]=== |