قریش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←قریش در زمان ظهور اسلام
بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
== [[قریش]] در زمان ظهور اسلام == | == [[قریش]] در زمان ظهور اسلام == | ||
[[رسول خدا]] {{صل}} بیشترین آزارها را در دوران [[پیامبری]] خود، از [[قریش]] متحمل شد. [[قریش]] تا سالهای پایانی [[زندگی]] [[رسول خدا]] {{صل}} پیوسته به [[مخالفت]] و [[جنگ]] با [[حضرت محمد]] {{صل}} پرداخت و هیچ گاه به [[پیروی]] از [[رسول خدا]] {{صل}} گردن ننهاد، مگر زمانی که [[لشکر]] [[اسلام]] [[مکه]] را [[فتح]] کرد و آنان مجبور به [[اطاعت از رسول خدا]] {{صل}} شدند. [[قریش]] این کینۀ قدیمی را فراموش نکرد و همواره در [[نفاق]] به سر میبرد تا زمانی که پس از [[پیامبر]] {{صل}} زمینه را برای کارشکنی مهیا دید و سر ناسازگاری و کارشکنی را بنا نهاد و این مخالفتها را از [[خانواده]] [[رسول خدا]] {{صل}} شروع کرد. [[حضرت زهرا]] {{س}} و جناب [[محسن]] بن [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} اولین قربانیان این حادثهها بودند. این [[کینهها]] همیشه ادامه داشت و تمام [[ائمه]] {{ع}} بر اثر این مخالفتها به [[شهادت]] رسیدند. [[بنی امیه]] و [[بنی العباس]] از [[خویشاوندان]] [[قریشی]] [[رسول خدا]] {{صل}} بودند که پس از [[رسول خدا]] [[خلافت]] را موروثی خویش کردند و جنایاتی را درباره [[بنی هاشم]] مرتکب شدند که گوش از شنیدن آن همه [[شقاوت]] عاجز است. [[شهادت امام حسین]] {{ع}} اوج این جنایات بود که در همیشه [[تاریخ]] جاودانه ماند<ref>ر.ک: [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص ۴۹۷.</ref>. | [[رسول خدا]] {{صل}} بیشترین آزارها را در دوران [[پیامبری]] خود، از [[قریش]] متحمل شد. [[قریش]] تا سالهای پایانی [[زندگی]] [[رسول خدا]] {{صل}} پیوسته به [[مخالفت]] و [[جنگ]] با [[حضرت محمد]] {{صل}} پرداخت و هیچ گاه به [[پیروی]] از [[رسول خدا]] {{صل}} گردن ننهاد، مگر زمانی که [[لشکر]] [[اسلام]] [[مکه]] را [[فتح]] کرد و آنان مجبور به [[اطاعت از رسول خدا]] {{صل}} شدند. [[قریش]] این کینۀ قدیمی را فراموش نکرد و همواره در [[نفاق]] به سر میبرد تا زمانی که پس از [[پیامبر]] {{صل}} زمینه را برای کارشکنی مهیا دید و سر ناسازگاری و کارشکنی را بنا نهاد و این مخالفتها را از [[خانواده]] [[رسول خدا]] {{صل}} شروع کرد. [[حضرت زهرا]] {{س}} و جناب [[محسن]] بن [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} اولین قربانیان این حادثهها بودند. این [[کینهها]] همیشه ادامه داشت و تمام [[ائمه]] {{ع}} بر اثر این مخالفتها به [[شهادت]] رسیدند. [[بنی امیه]] و [[بنی العباس]] از [[خویشاوندان]] [[قریشی]] [[رسول خدا]] {{صل}} بودند که پس از [[رسول خدا]] [[خلافت]] را موروثی خویش کردند و جنایاتی را درباره [[بنی هاشم]] مرتکب شدند که گوش از شنیدن آن همه [[شقاوت]] عاجز است. [[شهادت امام حسین]] {{ع}} اوج این جنایات بود که در همیشه [[تاریخ]] جاودانه ماند<ref>ر.ک: [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص ۴۹۷.</ref>. | ||
==[[حیات سیاسی]] [[قریش]] در دوران [[جاهلی]]== | |||
===[[ریاست]] یافتن قریش بر [[مکه]]=== | |||
[[عمالقه]] نخستین ساکنان مکه بودند. سپس [[طایفه]] [[جرهم]] -که از [[یمن]] به [[حجاز]] [[مهاجرت]] کرده بودند،- در این [[سرزمین]] مقیم شدند. در [[روزگار]] اقامت آنان، اسماعیل و مادرش به مکه آمدند.<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۸.</ref> اسماعیل با طایفه جرهم وصلت کرد و همین که درگذشت، پسرش عهده دار امور [[کعبه]] شد. پس از او، کسانی از طایفه جرهم به تولیت کعبه رسیدند و این وضع تا سال ۲۰۷ میلادی استمرار داشت تا این که در این سال، [[طایفه خزاعه]] که از سرزمین [[سبا]] مهاجرت کرده بودند، بر طایفه جرهم غالب شدند و تا ۳۰۰ سال یعنی تا سال ۴۴۰ میلادی که طایفه قریش به ریاست [[قصی بن کلاب]] توانست کعبه را از کف [[خزاعه]] به در آورد همچنان در دست طایفه خزاعه بود.<ref>حسن ابراهیم، تاریخ سیاسی اسلام، ص۵۱</ref>-<ref>مجله پژوهشهای تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۳.</ref>قریش تا پیش از این به صورت پراکنده در اطراف مکه و [[کوهها]] و شعاب اطراف آن به سر میبردند و در امور و [[سرپرستی]] مکه و [[بیت]] اللهالحرام هیچگونه دخالتی نداشتند تا اینکه قصی بن کلاب به مکه بازگشت.<ref>بنابر گزارش منابع، پس از در گذشت کلاب بن مره، فاطمه همسر وی با مردی به نام ربیعه بن حرام از تیره بنی عذره خزاعه ازدواج کرد. فاطمه در این زمان از کلاب دو پسر به نامهای زهره و زید داشت. ربیعه بن حرام به همراه فاطمه و زید پسر شیرخوارش به ناحیه ای در شام رفتند و زهره پسر بزرگتر کلاب در مکه باقی ماند. زید به دلیل دوری از مکه و قبیله خویش در میان بنی عذره به قصی ملقب شد و تا دوره جوانی در ناحیه سراع شام ماند، تا این که در جریان منازعه ای بین او و جوان قضاعی، قصی از نسب و وطن خویش آگاه شد و مصمم شد تا به مکه برگردد. بدین ترتیب قصی بن کلاب یا همان زید به مکه بازگشت. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۷.)</ref> قصی با حبی دختر حلیل بن حبشیه، -آخرین [[رئیس]] [[خزاعه]]-[[ازدواج]] کرد و بدین ترتیب به جایگاه و [[منزلت]] بالایی رسید. حبی دختر حبشیه برای [[قصی بن کلاب]] چهار پسر به نامهای [[عبدمناف]]، [[عبدالدار]]، عبدالعزی و عبدقصی به [[دنیا]] آورد. حلیل قبل از مرگش، قصی را [[وصی]] خود قرار داد و کلیدهای [[کعبه]] را به قصی سپرد تا از این طریق [[سرپرستی]] امور کعبه به [[فرزندان]] دخترش انتقال یابد. برخی نیز گفتهاند [[حلیل بن حبشیه]] سرپرستی [[مکه]] را به [[ابوغبشان سلیمان بن عمرو]] سپرد و قصی آن را به یک خیک شراب و یک شتر از ابوغیشان خرید.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۹</ref> در هر روی، قصی امور کعبه و مکه را به دست گرفت.<ref>مجله پژوهشهای تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۳.</ref> اما [[قبیله خزاعه]] با قصی از در [[مخالفت]] در آمدند، حاضر به قبول [[زعامت]] وی بر مکه نشدند. از اینرو قصی بن کلاب با [[قریش]] و [[بنیکنانه]] در این باره سخن گفت و از آنان یاریطلبید، آنها نیز پذیرفته<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.</ref> و با او [[بیعت]] کردند. سپس قصی، نامهای به برادرش رزاح بن [[ربیعه]] نوشت و از او کمک خواست. با فراهم شدن مقدمات کار، ابتدا در [[موسم حج]]، قصی متعرض صوفه<ref>فرزندان غوث بن مرّ بن أدّ بن طابخه که قبیلهای از جرهم بودند.</ref> که عهدهدار [[منصب]] [[اجازه]] حجاج (حرکت به [[عرفات]] و اجازه [[رمی]] جمرات و کوچ کردن از [[منا]]) بودند به [[جدال]] و کشمش پرداخت و خود را بدین کار از آنان شایستهتر دانست؛ کار به [[جنگ]] کشیده شد،<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۶؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷.</ref> قصی در این جنگ به [[پیروزی]] رسید؛ [[خزاعه]] و [[بنیبکر]] از این واقعه [[احساس]] خطر کردند و [[یقین]] کردند که قصی آنان را نیز همانند صوفه، از [[ولایت مکه]]، منع خواهد کرد. از این رو از قصی کناره گرفتند، اندکی بعد [[جنگی]] سخت بینشان درگرفت. دو طرف سرانجام به [[صلح]] تن در دادند و به [[حکمیت]] یعمر بن [[عوف]] از [[طایفه]] [[بکر]] [[رضایت]] دادند. یعمر، چنان [[داوری]] کرد که قصی برای [[خدمتگزاری]] [[کعبه]] و [[سرپرستی]] [[مکه]] از [[طایفه خزاعه]] برازندهتر است.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.</ref> بدین ترتیب مکه در [[اختیار]] قصی قرار گرفت و او [[ریاست]] کامل کعبه و [[بیت]] اللهالحرام را به دست گرفت.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref> قصی پس از بهدست گرفتن امور مکه، این [[شهر]] را به صورت ربعهایی(کوچه – محله) درآورد و [[قبایل]] [[قریش]] را که در اطراف و اکناف مکه پراکنده بودند، در آن گرد آورد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۰.</ref>-<ref>دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.</ref> به همین دلیل مجمع خوانده شد. با وجود این، همه تیرههای قریش و [[بنی کنانه]] قصی را در آمدن به مکه [[همراهی]] نکردند. بنابراین آن دسته از قریش که در بطن (داخل) مکه اقامت گزیدند، قریش بطاح و آنهایی که در حاشیه و بالای کوههای اطراف مکه باقی ماندند، قریش [[ظواهر]] نامیده شدند.<ref>درباره این که کدام تیرهها بطاح و کدام یک جزء قریش ظواهر بودند در منابع اختلاف نظر وجود وجود دارد: ابن کلبی فرزندان حارث بن فهر و فرزندان تیم بن غالب بن فهر را جزء قریش ظواهر دانسته است. ابن سعد علاوه بر این سه بطن، بنی معیص بن عامر بن لؤی را نیز جزء قریش ظواهر به شمار میآورد و متذکر میشود که خاندان ابی عبیده جراح، که از بنی حارث بن فهر بودند، در دره مکه (بطحاء) ساکن بودند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸) یعقوبی مینویسد: تمام قریش در ابطح (همان بطحاء یا بطن اصلی مکه) مستقر بودند، به جزء بنی محارب، بنی حارث و بنی تیم بن غالب و بنی عامر بن لؤی که اینان در ظواهر مکه (اطراف مکه) ساکن بودند. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۰) برخی هم گفتهاند قریش ظواهر شامل بنی معیص بن عامر بن لؤی، تیم الادرم بن غالب بن فهر، حارب و حارث بن فهر بودهاند. این دسته، در جاهلیت بر اهل حرم فخرفروشی میکردند که در برابر دشمن ایستادگی کرده و رنج دفاع از آنان را بر عهده داشتهاند. (احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص۱۷۴) اما قریش بطاح -که بازرگانان و سرمایه داران و ثروتمندان که به فعالیتهای بازرگانی و تجارت اشتغال داشتند از همین گروه بودند- بر اساس آن چه که از محمد بن حبیب سکری روایت شده، عبارت بودند از: بنی عبدمناف بنی عبدالدار، بنی عبد بن قصی، بنی زهره بن کلاب، بنی تیم بن مره، بنی مخزوم بن یقظه بن مره، بنی سهم بن جمح و بنی عدی بن کعب. (احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص۱۷۲)</ref> | |||
قصی در راستای سامان بخشیدن به امور [[کعبه]] و [[مکه]] به اقدامات مهمی دست زد. او در مکه سنتهایی ایجاد کرد که بعدها برای [[مکیان]] تبدیل به [[سنن]] [[مقدس]] و خدشه ناپذیر گردید. قصی کعبه را از نو ساخت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱. ابن هشام، السیرة النبویه، ص۱۲۵</ref>و [[دارالندوه]] را در آنجا تشکیل داد<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۸.</ref> و امور رفادة (مهمانداری از [[زائران]] [[کعبه]])، حجابة([[دربانی]] و [[کلیدداری]])، سدانة ([[خادمی]] و پردهداری)، [[لواء]] ([[پرچمداری]]) و سقایة را تأسیس کرد<ref>بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۱۳۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.</ref> و تا زمانی که زنده بود، خود، [[سرپرستی]] این [[مناصب]] را بر عهده داشت.<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۰۷.</ref> پس از [[مرگ]] قصی، [[پسران]] او [[عبدمناف]] و [[عبدالدار]] عهده دار مناصب [[مکه]] گردیدند. اما پس از مرگ عبدالدار و عبدمناف، میان پسران این دو [[اختلاف]] افتاد و [[فرزندان]] عبدمناف خود را در [[اداره امور]] مکه از فرزندان عبدالدار سزاوارتر دانستند. از این رو به دو گروه شدند و دستیابی به [[مطامع]] خود با یکدیگر هم [[پیمان]] شده، پیمان های«[[حلف الاحلاف]]» و «[[حلف]] المطیبین» را میان خود منعقد ساختند.<ref>مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۳-۴۵۴.</ref> پس از انعقاد این [[پیمانها]]، طرفین در نهایت تن به [[صلح]] دادند که بر اساس آن قرار شد سقایت و [[قیادت]] و رفادت در دست [[بنی عبد مناف]] و [[حجابت]] و لوا در دست پسران عبدالدار باشد.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ص۱۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۶.</ref> | |||
عبدمناف از خود چندین پسر به یادگار گذاشت که هاشم، عبدشمس، مطلب، [[ابوعمرو]] و [[ابوعبید]] از جمله آنها بودند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۱.</ref> [[نوفل]] هم که از [[مادری]] به نام واقده متولد شد، دیگر فرزندعبدمناف به شمار میرفت. عبدمناف به هنگام مرگ، هاشم را [[جانشین]] خود قرار داد. نام اصلی هاشم، [[عمرو]] و کینهاش ابونضله بود هاشم به معنی شکستن و خردکردن است، و از آن رو که او اول کسی بود که در مکه برای قومش نان [[خرد]] کرد و آنان را [[اطعام]] کرد. هاشم [[لقب]] یافته بود.<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶</ref> مدتی بعد، [[امیه]] پسر عبدشمس به عموی خود هاشم [[حسادت]] ورزید و جهت [[اثبات حقانیت]] خود [[شکایت]] نزد [[کاهن]] [[خزاعی]] مقیم عسفاء برد.<ref>مجله پژوهشهای تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۸.</ref> [[کاهن]] به [[حقانیت]] هاشم [[حکم]] داد و چون [[امیه]] شرط کرده بود که در صورت محکومیت، ۵ شتر به عموی خود بدهد و ۲۰ سال تمام از [[حجاز]] [[هجرت]] کند ناچار به شرط خود عمل کرده، شترها را داد و از حجاز به [[شام]] رفت. این نخستین [[دشمنی]] و [[اختلاف]] بود که در میان [[خاندان]] [[بنی هاشم]] و [[بنی امیه]] اتفاق افتاد و مدتی [[بعد از ظهور اسلام]] نیز ادامه پیدا کرد.<ref>زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۱۳. </ref> هاشم در طی سفری در [[شهر یثرب]] زنی از [[طایفه]] [[بنی النجار]] گرفت. حاصل این [[ازدواج]] پسری نام [[شیبه]] (سپید موی) بود که نزد مادرش در [[مدینه]] [[زندگی]] میکرد.<ref>او را از این رو چنین خواندند که به هنگام زادن در سرش پارهای موهای سپید بود (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰.)</ref> هاشم در سفری [[تجاری]] در [[غزه]] [[فلسطین]] درگذشت. پس از هاشم برادرش مطلب متصدی [[مناصب]] موروثی شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۷</ref> و از وجود برادرزاده در مدینه اطلاع یافت و به آنجا رفته و او را با خود به [[مکه]] آورد و چون با برادرزاده به مکه وارد شد [[مردم]] گه شیبه را ردیف مطلب بر بالای شتر دیدند [[گمان]] کردند که وی [[بنده]] ای از مدینه خریداری کرده است از این رو او را [[عبد]] مطلب گفتند بدین ترتیب، شیبه به [[عبدالمطلب]] معروف شد.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۷-۱۳۸.</ref> پس از مطلب، عبدالمطب مناصب موروثی را به دست گرفت. طایفه [[قریش]] درعصر عبدالمطلب در نتیجه [[بازرگانی]] متمول شد.<ref>زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۵۲.</ref> عبدالمطلب دارای ده فرزند به نامهای: عبدالله، [[عبدمناف]] یا [[ابوطالب]]، [[زبیر]]، [[عبدالکعبه]]، عباس، [[حمزه]]، مقوم، [[مغیره]]، [[عوام]]، عبدالعزی یا ابا لهب، [[حارث]]، [[قثم]] و [[نوفل]] بود.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۱۶.</ref> در [[زمان]] [[عبدالمطلب]] [[چاه زمزم]] دوباره حفر شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۲-۱۳</ref> و [[ابرهه]] –که از جانب [[حبشه]] [[فرماندار یمن]] بود- به قصد ویران نمودن [[کعبه]] به با [[سپاهیان]] فراوان به سوی [[مکه]] [[هجوم]] آورد ولی به مقصودش نرسید. نابودی [[اصحاب فیل]]، عصر نوینی را در [[تاریخ]] [[عرب]] رقم زد و از آن پس به شدت بر [[شهرت]] و قدر [[منزلت]] کعبه نزد [[اعراب]] افزوده شد.<ref>زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص۵۲.</ref>-<ref>مجله پژوهشهای تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۹.</ref> | |||
همان طور که گفته شد [[مناصب]] مکه، بعد از [[مرگ]] [[قصی بن کلاب]] و سپس [[عبدمناف]] و [[عبدالدار]]، به جهت اختلافی که بین فرزندانشان در بهدست گرفتن امور مکه واقع شد، بین [[طوایف]] [[قریش]] تقسیم گردید و [[ریاست]] هر یک از مؤسسات وابسته به کعبه را بزرگ یکی از طوایف مهم قریش یعنی: «جمح»،«عدی»،«سهم»، «مخزوم»،«[[تیم]]»،«عبدالدار»،«[[نوفل]]»،«[[امیه]]» و«هاشم» عهده دار گردیدند. طوایف و تیرههایی که در ایام مقارن [[ظهور اسلام]] این مناصب را در دست داشتند بدین قرار بودند: | |||
#«[[دارالندوه]]». دارالندوه [[دیوان]] مخصوصی بود که قریش در آن گرد میآمدند و در آن در باره تمامی مسائل و امور عمومی و خصوصی [[روز]]، حتی [[مسائل زناشویی]] و مسائل مربوط به آن بحث میکردند. در این مکان به [[اختلافات]] فیصله داده میشد و بین طرفین دعوا [[داوری]] میشد.<ref>سعید بن محمد بن أحمد الأفغانی، أسواق العرب فی الجاهلیة والإسلام، ص۹۷-۹۹.</ref>قریش هیچ فرمانی را به اجراء نمیگذاردند مگر آنکه در دارالندوه به تصویب رسیده باشد<ref>احمد العلی، عرب کهن در آستانه بعثت، ص. ۱۷۷</ref> این [[منصب]] در ایام مقارن [[اسلام]] در دست«[[یزید بن زمعه بن أسود]]» از [[بنی اسد]] بود. | |||
#«سقایت»؛ این منصب عهده دار آب دادن و [[سیراب کردن]] [[زائران]] [[بیت الحرام]] بود.<ref>نشوان بن سعید الحمیری الیمنی، شمس العلوم ودواء کلام العرب من الکلوم، جزء ۵، ص۳۱۲۲.</ref> به هنگام [[بعثت]] [[نبی]]{{صل}} این [[منصب]] به دست «[[عباس بن عبدالمطلب]]» از [[بنی هاشم]] بود. | |||
# منصب«[[عقاب]]» یا [[لواء]]؛<ref>سعید بن محمد بن أحمد الأفغانی، أسواق العرب فی الجاهلیة والإسلام، ص۹۷-۹۹. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱، ص۲۰۷.</ref> یعنی [[مسئول]] [[پرچم]] [[قریش]]. صاحبان این منصب پرچم دار قریش در [[جنگها]] و معارک بودند.<ref>أبو سلیمان حمد بن محمد الخطابی، غریب الحدیث، جزء ۱، ص۴۵۱،.</ref> [[پرچمداری]] قریش در ایام منتهی به [[اسلام]] به دست «[[ابوسفیان صخر بن حرب]]» از [[بنی امیه]] بود. | |||
# منصب«رفادت»؛ این [[مقام]] در سالهای نزدیک به [[بعثت]] به دست «[[حارث بن عامر]]» از [[بنی نوفل]] بود.<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۱۶.</ref> وی مسئول جمعآوری [[پول]] از قریش و صرف آن در راه [[اطعام]] [[زائران]] [[بیت الله الحرام]] بود.<ref>محمد بن أحمد بن یوسف البلخی الخوارزمی، مفاتیح العلوم، ص۱۴۵.</ref> [[قصی بن کلاب]] در [[موسم حج]] میگفت: ای [[اهل]] قریش شما [[همسایگان]] [[خدا]] و [[اهل بیت]] او و اهل [[حرم]] هستید. زائران میهمان خدا و اهل بیت او و زائران [[خانه]] او هستند و سزاوارترین میهمانان به [[کرامت]] هستند، پس در ایام [[حج]] تا میتوانید به آنها بخورانید و بنوشانید.<ref>سعید بن محمد بن أحمد الأفغانی، أسواق العرب فی الجاهلیة والإسلام، ص۹۷-۹۹. محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ص۲۶۰.</ref> | |||
#«[[حجابت]]»؛ [[وظیفه]] [[حاجب]] [[اقدام]] به [[پوشش]] سالانه [[کعبه]] در موسم حج بود<ref>خوارزمی، مفاتیح العلوم، ص۱۴۵.</ref> و هیچ کس بدون [[اجازه]] حاجب [[حق]] ورود به داخل کعبه را نداشت. این مقام نیز در ایام مقارن [[بعثت پیامبر]]{{صل}} به دست «[[عثمان بن طلحه]]» از [[بنی عبدالدار]] بود.<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۰۱.</ref> | |||
#«[[قبه]]»؛ یعنی [[اسلحه]] خانه که در مواقع معین و هنگام [[لزوم]] برپا میشد. صاحب این منصب در ایام نزدیک به [[ظهور اسلام]] به دست «[[خالد بن ولید]]» از [[بنی مخزوم]] بود. | |||
#«[[سفارت]]»؛ به دست «[[عمر بن خطاب]]» از [[بنی عدی]] بود. | |||
#«أیسار و أزلام» یا [[مسئولیت]] [[بخت]] آزمائی و فال گیری؛ عهده دار این مقام «[[صفوان بن امیه]]» از [[بنی جمح]] بود. | |||
# [[منصب]] «[[قضا]]» که بر عهده [[بنی سهم]] بود. | |||
# منصب جمعآوری [[اموال]] [[کعبه]]؛ این [[مقام]] را «[[حارث بن ابوقیس]]» از بنی سهم عهده دار بود. | |||
# منصب«[[قیادت]]» یا [[سرپرستی]] کاروانهای [[بازرگانی]] و [[سپاهیان]]. این مقام هم به دست«[[ابوسفیان]]» از [[بنی امیه]] بود. | |||
#«اشناق» یا [[مسئولیت]] [[پرداخت دیه]] و غرامت. این مقام هم، در دست [[طایفه]] [[بنی تیم]] بود. | |||
# منصب «اعنه» یعنی سرپرستی ستوران [[قریش]] به هنگام [[جنگ]]. | |||
# منصب«[[عمارت]]» یعنی [[نگهبانی]] و [[مراقبت]] [[مسجدالحرام]]. مسئولیت این مقام در ایام مقارن [[ظهور اسلام]] به دست «[[شیبه بن عثمان]]» از [[بنی عبدالدار]] بود.<ref>آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۸. نیز ر. ک. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۶۸ و ج۵، ص۳۴۲؛ شهاری صنعانی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰.</ref>-<ref>مجله پژوهشهای تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref> | |||
این [[مناصب]] و نحوه اداره آن [[پس از ظهور اسلام]] نیز تداوم یافت و این [[سنت]] تا به امروز هم ادامه دارد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== [[قریش]] در [[آخرالزمان]] == | == [[قریش]] در [[آخرالزمان]] == | ||