قریش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←قریش در آخرالزمان
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۹: | خط ۷۹: | ||
# منصب«[[عمارت]]» یعنی [[نگهبانی]] و [[مراقبت]] [[مسجدالحرام]]. مسئولیت این مقام در ایام مقارن [[ظهور اسلام]] به دست «[[شیبه بن عثمان]]» از [[بنی عبدالدار]] بود.<ref>آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۸. نیز ر. ک. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۶۸ و ج۵، ص۳۴۲؛ شهاری صنعانی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰.</ref>-<ref>مجله پژوهشهای تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref> | # منصب«[[عمارت]]» یعنی [[نگهبانی]] و [[مراقبت]] [[مسجدالحرام]]. مسئولیت این مقام در ایام مقارن [[ظهور اسلام]] به دست «[[شیبه بن عثمان]]» از [[بنی عبدالدار]] بود.<ref>آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۴۸. نیز ر. ک. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۶۸ و ج۵، ص۳۴۲؛ شهاری صنعانی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰.</ref>-<ref>مجله پژوهشهای تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref> | ||
این [[مناصب]] و نحوه اداره آن [[پس از ظهور اسلام]] نیز تداوم یافت و این [[سنت]] تا به امروز هم ادامه دارد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | این [[مناصب]] و نحوه اداره آن [[پس از ظهور اسلام]] نیز تداوم یافت و این [[سنت]] تا به امروز هم ادامه دارد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
===[[شیوه حکومت]] داری در قریش=== | |||
قریش بسیاری از ویژگیهای [[قبایل]] [[بادیهنشین]] را به خوبی در خود [[حفظ]] کرده بود. امورحکومتی در این [[قبیله]] –البته اگر تعبیر [[حکومت]] صحیح باشد- به همان صورتی که در قبیله بادیهنشین وجود داشت، به انجام میرسید.<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۴۹.</ref>قریش در [[شئون]] [[سیاسی]] و امور مربوط به حکومت، آن قدر مترقی و پیشرفته نبود که [[رهبر]] یا بزرگی داشته باشند که در [[حل مشکلات]] به او [[رجوع]] شود، بلکه آنان سروران یا بزرگانی داشتند که در مسجدالحرام یا [[دارالندوه]] جمع میشدند و دشواریهای مربوط به امور بازرگانی و [[اختلافات]] میان طایفهها و فتنههای میان اشخاص را در آن انجمن مطرح میکردند و راه چارهای برای آن پیدا میکردند.<ref>حسین طه، آیینه اسلام، ص۲۱.</ref> قلت گزارشهای دقیق درباره ساخت [[اجتماعی]] [[جامعه]] [[مکه]] خصوصاً ساخت [[قدرت]] قبیلهای در این [[شهر]]، مانع از حصول [[آگاهی]] دقیق در این مورد است. اما در این نکته تردیدی نداریم که [[قصی بن کلاب]] در [[زمان]] خود [[ریاست]] بلامنازع [[قریش]] را بر عهده داشته است.<ref>مجله پژوهشهای تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۰.</ref> با [[مرگ]] وی، [[قدرت]] بهدست پسرانش [[عبدمناف]] و [[عبدالدار]] افتاد و پس از مرگ این دو، به دست فرزندانشان. لیکن آنها در به دست گرفتن امور [[مکه]] دچار [[اختلاف]] شدند. بدین ترتیب به دو دسته شدند و هر یک از [[طوایف]] قریش به یکی از این دستهها پیوستند. دستهای به ریاست عبدمناف عبدالشمس بن عبدمناف و دسته دیگر به ریاست عبدالدار [[عامر بن هاشم بن عبدمناف]]. [[بنیاسد بن عبدالعزی]] و [[بنیزهره بن کلاب]] و بنیتیم بن مرة بن کلاب و [[بنیحارث بن فهر]] به عبدمناف پیوستند و [[بنیمخزوم]] و [[بنیسهم]] و [[بنیجمح]] و [[بنیعدی]] با عبدالدار [[پیمان]] بستند. هر قومی با هم، علیه گروه دیگر، همقسم شدند؛ طرفداران و حامیان عبدمناف دست خود را در قدحی از [[طیب]] فرو بردند و به [[کعبه]] مالیدند و بر استواریشان تأکید کردند<ref>این پیمان در تاریخ به "حلف المطیبین" معروف است.</ref> و در مقابل حامیان عبدالدار نیز دستان خود را در ظرفی از [[خون]] فرو برده، بر [[دیوار کعبه]] مالیدند و قسم خوردند که [[تسلیم]] نشوند و [[کفش]] از پا در نیاوردند تا [[پیروز]] شوند<ref>این پیمان به "حلف الاحلاف" مشهور است. (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۸۹-۱۹۰؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲.)</ref>سرانجام دو طرف به [[صلح]] [[رضایت]] دادند و [[مناصب]] مکه را بین خود تقسیم کردند.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۲؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۳۴.</ref>-<ref>دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.</ref> بدین ترتیب، مناصب مکه که در واقع اجزاء قدرت قریش بود در [[اختیار]] بطون مختلف قریش قرار گرفته و [[قدرت]] متمرکز پیشین تجزیه شد.<ref>غلامحسین زرگری نژاد، تاریخ صدر اسلام، ص۱۰۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
===[[احلاف]] و پیمانها=== | |||
احلاف و پیمانها نیز وجهی دیگر از [[حیات سیاسی]] [[قبایل]] [[جاهلی]] بود که در تبیین بهتر موضوع باید به تشریح آن پرداخت. [[ضرورت]] شیوة [[زندگی]] و [[لزوم]] دفع [[تهدیدها]] در [[جزیرةالعرب]]، [[قبایل عرب]] را وادار میکرد تا برای رسیدن به [[اهداف]] [[اقتصادی]]، [[امنیتی]] و [[دفاعی]] خود، با دیگر قبایل [[همپیمان]] شوند. این روابط غالباً [[جنگی]]، معمولاً به صورت موقت و ناپایدار بود و گاه وجود [[دشمن]] مشترک یا قویتر به این رابطة دوستانه و [[همپیمانی]] کمک میکرد. [[قبیله قریش]] هم چونان دیگر قبایل عرب از این قاعده مستثنی نبود از اینرو آنان در [[قرن]] شش میلادی، در راستای [[تحکیم]] قدرت خود در [[مکه]]، پیمانهای حلفی با [[ازدیان]] و بخصوص تیره [[خزاعه]] برقرار نمودند که از جمله آن میتوان به [[حلف]] شعبهای از [[قریش]] با تیره [[اسلم]]،<ref>ابنندیم، الفهرست، ۱۰۸.</ref> حلف بخشی از ازدیان با [[بنیعبدالدار]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری،ج ۴، ص۹۱</ref> و حلف برخی از ازدیان از تیره [[دوس]] و غیر آن با [[بنیعبدشمس]]<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۳۸، ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ۸۶</ref> اشاره کرد.<ref>احمد پاکتچی، ازد [پیش از اسلام]، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ص۲۵-۲۶.</ref> همچنین تیرههایی از [[قبیله خزاعه]] در [[جاهلیت]]، جزء گروهی از قبایل موسوم به "احابیش" بودند پیمانی را با مطلب بن [[عبدمناف]] و قبیله قریش به [[امضا]] رساندند که به "حلف احابیش" [[شهرت]] یافت.<ref>ابنقتیبه، المعارف، ص۶۱۶.</ref> علاوه بر این حلفها، [[ازدواج]] هم میتوانست زمینههای [[امنیت]] و [[آسایش]] خاطر آنان را، در دست یافتن به اهداف مورد نظر فراهم سازد چندان که ازدواجهای متعدد [[خزاعیان]] با [[منسوبان]] قبیله قریش، خود دلیل دیگر برگستردگی تعاملات و بده بستانهای [[سیاسی]] آنان با این [[قبیله]] است. ازدواج حبّی دختر حلیل بن حبشیة بن سلول بن کعب عمرو [[خزاعی]] با [[قصی بن کلاب]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۵۳.</ref> از جمله این موارد است. افزون بر آن، باید به ازدواجهای مکرر میان دو [[طایفه]]، مانند پیوند [[ازدواج]] میان [[ازد]] شنوءه و [[بنینوفل]] بن [[عبدمناف بن قصی]]<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۳۸.</ref> و ازدواج [[ابوسفیان بن حرب]] با [[عاتکه]] دختر ابیازَیهِر از ازد سراة،<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۴۰۶.</ref>ازدواج [[هاشم بن عبدمناف]] با "قیله بنت عامر بن مالک خزاعی]]" از [[خزاعه]] و [[عبدالمطلب بن هاشم]] با "لُبنی دختر هاجر بن عبدمناف بن ضاطر بن حبشیة بن سلول بن [[کعب بن عمرو]] خزاعی" از خزاعه<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱،ص۹۸ و ۱۰۰.</ref> و اجحم بن دندنه خزاعی با حیه بنت هاشم<ref>عبدالرحمن سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱،ص۴۳۲-۴۳۵.</ref> اشاره کرد.<ref>خامسی پور، لیلا؛ قبیله ازد و نقش آن در تاریخ اسلام و ایران، ص۴۳و۵۰.</ref> به نظر میرسد که تیره [[بنیهاشم]] با خزاعه مناسبات دوستانهتری داشتند؛ روشنترین دلیل بر این مدعا، علاوه بر ازدواجهای مکرر که بدان اشاره شد، وجود حلفی است میان خزاعه و [[عبدالمطلب]] که اسباب [[هماهنگی]] آنان با بنیهاشم را در ادوار بعدی فراهم آورد.<ref>ابنندیم، الفهرست، ص۱۰۸.</ref> این [[پیماننامه]] که بین خزاعه و بنیهاشم به دنبال [[ستم]] و [[بیعدالتی]] [[نوفل]] بن عبدمناف، میان عبدالمطلب –رییس [[قریش]] و از [[نوادگان]] حُبّی دختر [[حبشی]] خزاعی- با تنی چند از مردان خزاعه از جمله [[ورقاء]] ـ پدر [[بدیل بن ورقاء]] ـ در [[خانه کعبه]] انجام گرفت،<ref>محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱.</ref> در [[کعبه]] آویختند و تا چند [[نسل]] همچنان مورد [[احترام]] باقی ماند<ref>ابنحبیب، المُحَبَّر، ص۴۷۵؛ بلاذری، کتاب جُمَل من انساب الاشراف، ج۱، ص۷۹ـ ۸۰؛ محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۵۰ـ۲۵۱.</ref> نزدیکی خزاعه به عبدالمطلب چنان بود که مطرود بن کعب خزاعی در سوگ [[مرگ]] وی، مرثیهای سرود.<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۵۴-۱۵۵.</ref> | |||
[[قبیله غطفان]] هم از [[دوران جاهلیت]] با قریش همپیمان بود و در [[جنگ فجار]] - که اندکی [[قبل از بعثت]] [[نبی خاتم]]{{صل}} صورت گرفت، - به [[رهبری]] [[رییس]] وقت خود - عوف بن حارثه مرّی - به [[یاری]] شان شتافته بود.<ref>ابن حبیب، المنمق، ص۲۰۴.</ref> این [[همپیمانی]] که تا دوران [[دعوت پیامبر]]{{صل}} نیز ادامه یافته بود، باعث شد که آنها هم، همان [[خصومت]] [[قریش]] را نسبت به [[رسول خدا]]{{صل}} داشته باشد. چندان که [[مردمان]] این [[قبیله]] در [[جنگ احزاب]] یا [[خندق]] در [[شوال]] [[سال پنجم هجری]] رخ داد، حضور گسترده ای داشتند.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۱۴-۲۱۵؛ نیز ر. ک. واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۲، ص۵۶۴.</ref> | |||
[[قریشیان]] در ایام [[جاهلیت]] با [[همسایگان]] هوازنی خود –بخصوص ثقیف- نیز [[روابط اجتماعی]] خوبی داشتند. ازدواجهای فراوانی که بین این دو [[طایفه]] که در بالاترین سطوح انجام میگرفت، مؤید [[استحکام]] این رابطه است. چندان که رسول خدا{{صل}} با دو تن از [[زنان]] [[هوازن]]: زینب بنت خزیمه هلالیه و میمونه بنت حارث بن حزن از بنی هلال [[ازدواج]] کرد. ایشان همچنین با زنی به نام [[عمره]] بنت [[یزید بن عبید]] از [[بنی کلاب]] [[پیمان]] [[زناشویی]] بست اما پیش از که کار به ازدواج بکشد، بواسطه [[استعاذه]] این [[زن]] از [[پیامبر]]{{صل}}، به [[طلاق]] منجر شد.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ص۶۶٣.</ref>ازدواج [[حرب بن امیه]] – پدر [[ابوسفیان]] - با صفیه بنت حزن هلالیه، [[ولید بن مغیره]] - پدر [[خالد بن ولید]] - با [[لبابه کبری]]، - [[خواهر]] أم المؤمنین میمونه بنت الحارث - [[عباس بن عبدالمطلب]] با [[لبابه صغری]]، - خواهر دیگر أم المؤمنین میمونه بنت الحارث و مادر عبدالله و عبیدالله، - <ref>کحاله، معجم نساء العرب، ج۴، ص٢٧١ – ٢٧٢.</ref> و نیز پیمان زناشویی مسعود بن معتب با سبیعه بنت عبد شمس بن عبد مناف – مادر [[عروة بن مسعود]] - [[حبیب بن عمرو بن عمیر]] با کنود بنت عبد أمیة بن عبد شمس - مادر أبو محجن ثقفی - أبی الصلت بن [[ربیعة بن عوف]] با رقیة بنت عبد شمس بن عبد مناف مادر [[أمیة بن أبی]] الصلت و بسیاری دیگر<ref>شکیب رسلان، الإرتسامات اللطاف فی خاطر الحاج إلی أقدس مطاف، ص١٨٩.</ref> از جمله آنهاست.<ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیلة هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایة العصر الاموی»، ص۳۹۱-۳۹۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
===جنگهای [[جاهلی]]=== | |||
از نمودهای بارز [[رفتارهای سیاسی]] [[قریش]]، شرکت در نبردهای نظامی است؛ قریش نیز بمانند دیگر [[قبایل]] جاهلی، بر کنار از زد و خوردهای نظامی آن ایام نبود. نخستین خبر مهمی که درباره این [[جنگها]] در دست است، متعلق است به [[نبرد]] خونین قریش با [[حسان بن عبد کلال حمیری]]، که به ادعای [[نسب]] نویسان با بسیار کس از [[قبایل یمن]] از [[یمن]] به [[وادی]] [[مکه]] آمده بود تا سنگهای [[کعبه]] را با خود ببرد.<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۶۱؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref> پس قریش به همراه قبایل [[کنانه]]، [[خزیمه]]، [[اسد]]، [[جذام]] و دیگر تیرههای [[مضر]] به [[فرماندهی]] فهر بن مالک به مقابله با او برخاستند و پس از [[جنگی]] سخت، [[شکست]] بزرگی را بر [[لشکر]] یمن [[تحمیل]] کردند و ضمن کشتن بسیاری از آنان، [[پادشاه]] آنان – حسان - را به [[اسارت]] گرفتند. حسان بن عبدکلال، سه سال در اسارت [[مکیان]] بود تا این که با پرداخت فدیه، خود را از بند آنها رهانید.<ref>محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ الطبری)، ج۲، ص۲۶۲-۲۶۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۶؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۲۲۶-۲۲۷.</ref> از دیگر وقایع [[تاریخ]] جاهلی قریش، حضور در سلسله جنگهای موسوم به [[فجار]] است. این جنگها که بین قریش و قیس بن عیلان واقع شده و به سبب وقوعش در [[ماههای حرام]] به فجار معروف شدهاند،<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷.</ref> چهار [[جنگ]] عمده را شامل میشد. این جنگها عبارتند از: [[فجار القرد]]،<ref>علت فجار سوم این بود که مردی از قبیله «بنی عامر»، از یک مرد «کنانی» طلبکار بود. مرد بدهکار امروز و فردا میکرد. از این جهت دو طرف به مشاجره پرداختند. چیزی نمانده بود که دو قبیله با همدیگر درگیر شوند،که کار را با مسالمت خاتمه دادند. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۰۴؛ معمر بن مثنی؛ ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۵؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۰.)</ref> [[فجار الرجل]]،<ref>طرفین درگیر در این جنگ، قبیله «کنانه» و «هوازن» بودند و علت جنگ را چنین مینویسند که: مردی، به نام بدر بن معشر، در بازار «عکاظ»، برای خود جایگاهی ترتیب داده بود و هر روز برای مردم مفاخر خود را بیان میکرد. روزی شمشیری به دست گرفته گفت: مردم، من گرامیترین مردم هستم و هر کس گفتار مرا نپذیرد، باید با این شمشیر کشته شود. در این هنگام مردی برخاست، شمشیری بر پای او زد و پای او را قطع نمود. اقوام دو طرف با هم درگیر شدند ولی بدون اینکه کسی کشته شود، کار خاتمه یافت. (معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۳؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۹.)</ref>جار المرأه،<ref>سبب جنگ این بود که زن زیبائی، از طائفه «بنی عامر»، توجه جوان چشم چرانی را به خود جلب کرد. آن جوان، از او درخواست کرد که: صورت خود را باز کند. آن زن اباء نمود، جوان هوسباز پشت سر او نشست و دامنهای دراز زن را با خار بهم دوخت، به طوری که موقع برخاستن صورت آن زن باز شد. در این هنگام هر کدام قبیله خود را صدا زدند. کار به درگیری کشید و پس از کشته شدن عدهای این منازعه خاتمه یافت. (معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۵، ص۹۳؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۸۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۹.)</ref> [[فجار براض]]<ref>فجار براض همان جنگی است که بر اساس نقل بعضی از منابع پیامبر گرامیاسلام{{صل}} قبل از بعثت، شخصا در آن شرکت نمود. سن او را در موقع بروز جنگ، متفاوت نقل کردهاند، عدهای میگویند: پانزده یا چهارده سال داشت، برخی نوشتهاند که: بیست سال داشت. به نظر میرسد از آنجا که این جنگ چهار سال طول کشید از این جهت ممکن است تقریبا تمام نقلها صحیح باشد. (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۴؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۸۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۳.)</ref>. [[فجار براض]] خود شامل پنج [[فجره]] است: یومالنخله،<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۸۶؛ معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱،ص۵۰۶.</ref> یومالشمطه،<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۳۳۱؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۶۹.</ref>یومالعبلاء،<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷.</ref>[[یوم الشرب]]<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۱۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۲۲.</ref>و یومالحریره.<ref>معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۵۰.</ref>-<ref>دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.</ref> لازم به ذکر است که [[ستیزه جویی]] [[قریش]] در ایام [[جاهلی]]،گاه تیرههایی از قریش را نیز در بر میگرفت. چندان که منطقه رَدم بنی جُمَح در [[مکه]] یاد آور [[نبرد]] شدیدی است که در [[عهد]] [[جاهلیت]] میان [[بنی محارب بن فهر]] و [[بنی جمح]] بن [[عمرو]] رخ داد و در آن نبرد، [[محاربیان]] شمار زیادی از [[جمحیان]] را به [[هلاکت]] رساندند.<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۰، فاکهی، اخبار مکه، ج۳، ص۳۰۵.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== [[قریش]] در [[آخرالزمان]] == | == [[قریش]] در [[آخرالزمان]] == | ||