پرش به محتوا

بحرین در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۳۵: خط ۱۳۵:
نخستین گروه، گروهی با [[ریاست]] اشج بود. <ref> نام او منذر بن عائد است</ref> [[ابن سعد]] نقل کرده که اشج، داماد و خواهرزاده‌اش [[عمرو بن عبد القیس]] را با قافله‌ای که خرما برای [[تجارت]] می‌برد، فرستاد تا اطلاعاتی از [[حضرت رسول]]{{صل}} گرد آورد. این کاروان پس از بازگشت به [[بحرین]]، دیده‌ها و شنیده‌های خود را برای او حکایت کردند. اشج در پی این گزارش، [[ایمان]] آورد اما [[اسلام]] خود را پنهان می‌‌کرد تا این که مدتی بعد، خود با گروه دیگری از [[اهل]] هجر به خدمت حضرت در [[مدینه]] رسیدند و جملگی اسلام آوردند.<ref>ابن سعد، ج ۴۱۱۵؛ و بنگرید ابن قتیبة المعارف، ۳۳۸ و در العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۲: ۱۷۱ انج همان اشج عبدالقیس است و نام او منذر بن عائذ بن حارث بن منذر بن نعمان عبدی است که با یکی از راهبان ساکن دارین دوست بوده و هر ساله با او دیدار میکرده؛ یک سال در زاره با او دیدار کرد که در همان هنگام به او خبر داد که پیامبری در مکه می‌آید که از اموال هدیه میخورد اما از اموال صدقه خیر؛ میان دو کتف او نشانه‌ای است و ادامه دهنده و پشتیبان ادیان الهی است؛ سپس راهب درگذشت و اشج خواهر زاده‌اش را که از بنی عامر بن عصر بوده و عمرو بن عبد قیس نام داشته خدمت حضرت فرستاد... وی همراه با خواهرزاده خرماهایی برای فروش و ملحفههایی فرستاد»...؛ و در روایت دیگری گفته شده که منقذ بن حیان یکی از افراد طایفه ی بنی غنم بن ودیعه در دوران جاهلی به یثرب برای تجارت میرفت وی خود پس از هجرت، حضرت محلفه و خرما از هجر برد؛ هنگامی که در بازار نشسته بود پیامبر از پیش او گذشتند و از حال او و قومش سوال فرمودند. سپس منقذ اسلام آورد و سوره فاتحه و علق را از ایشان آموخت حضرت به او و گروهی از عبدالقیس نامه‌ای داد منقذ به هجر بازگشت اما او نامه را پنهان کرد؛ بعدها نامۀ آن حضرت را به اشج که پدر همسر او بود نشان داد که اشج اسلام آورد و نامه را از او گرفت و برای قومش یعنی طایفة عصر و محارب خواند که آنان نیز اسلام آوردند و توافق کردند که نزد ایشان بروند و در آن هنگام بود که گروه اعزامی عبدالقیس خدمت رسیدند النووی، صحیح مسلم بشرح النووی ج ۱ ۱۸۱ و بنگرید، الکرمانی صحیح مسلم بشرح الکرمانی ج ۱ ۲۱۱ الزرقانی شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیه، ج ۴ ۱۵؛ و در روایتی دیگر از ابن سعد از واقدی آمده حضرت به اهل بحرین نامه نوشتند که بیست مرد نزد ایشان بفرستند و به همین دلیل بیست مرد به ریاست عبدالله بن عوف اشج خدمت ایشان رسیدند؛ ابن سعد الق، ۵۴/۲ ۴۰۶/۵ و نیز بنگرید النویری، نهایة الإرب ج ۱۸ ۶۶-۶۵؛ و در یک روایت دیگر نیز از ابن سعد از واقدی گفته شده که حضرت به علاء حضرمی نوشتند که بیست مرد را از عبدالقیس نزد ایشان بفرستد که او هم بیست مرد را به سرکردگی عبدالله بن عوف اشج نزد ایشان فرستاد؛ ۴ ق، ۷۷/۲ و تیز بنگرید العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۲، ۳۴۸-۳۴۷</ref> اشج و یارانش به علت [[ترس]] از [[مشرکان]] یمامه و [[تمیم]]، [[اسلام]] خود را هنگام خروج از [[هجر]] [[کتمان]] می‌کردند. این گروه در [[سال هشتم هجری]] و پیش از [[فتح مکه]] به [[خدمت]] آن حضرت رسیده بودند.<ref> ابن سعد، ۱ ق: ۵۴/۲؛ النووی، صحیح مسلم بشرح النووی، ج ۱: ۱۱۸۴ الکرمانی، صحیح مسلم بشرح الکرمانی، ج ۱: ۱۲۰۹ و در روایت دیگر آمده که گروه اعزامی در سال ۵ هجری و یا پیش از آن خدمت رسیده‌اند؛ القسطلانی، فتح الباری، ج ۹، ۱۴۷، الزرقانی شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة، ج ۴ ۱۵ بو سهیلی می‌گوید که آمدن‌اش در هنة الوفود» (همان سال اعزام گروه (عبدالقیس یعنی سال ۹ هجری بوده است السهیلی الروض الأنف، ج ۲: ۳۳۴-۳۳۳؛ و نیز بنگرید ابن قیم الجوزیة زاد المعاد، ج ۳ ۳۰-۲۹؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج ۴۰۵ و در روایتی دیگر گفته شده در سال ۱۰ هجری خدمت رسول الله{{صل}} رسیده‌اند العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۶۶۶</ref> [[ابن سعد]] می‌گوید: [[پیامبر خدا]]{{صل}}، این گروه را که ده [[روز]] در [[مدینه]] ماندند، در [[خانه]] [[رمله]] بنت [[حارث]] اسکان دادند و اشج در طی این ده روز، از حضرت در مورد [[قرآن کریم]] میپرسید و ابی کعب سوره‌هایی را برای او می‌‌خواند؛<ref> ابن سعد، ۱ ق ۵۴/۲، ۴۰۷/۵-۴۰۶</ref> اعضای دیگر گروه نیز، برخی از [[سوره‌های قرآن]] را آموختند.<ref> ابن حنبل، المسند، ج ۳ ۴۳۲</ref> این گروه در مدت مذکور به [[پیامبر]]{{صل}} عرضه داشتند که به خاطر [[کفار]] [[مضر]] تنها می‌‌توانند در [[ماههای حرام]] -که [[عرب]] به رسم دیرین خود [[جنگ]] و [[خونریزی]] در این ماهها را [[حرام]] می‌‌دانست،- نزد ایشان بروند؛ از این رو این [[اصرار]] داشتند تا پیامبر{{صل}}، مسائل [[اسلام]] را به آنها بیاموزند تا با دانستن آنها، [[قوم]] خویش را [[دعوت]] کنند.<ref> ابو عبید الأموال ۱۲؛ البخاری، الصحیح، ج ۱ ک ۲۲ ف ۳۴ ۱۴۲، ج ۳: ۱۶۴؛ مسلم، الصحیح، ج ۱: ۴۸-۴۶، ج ۳: ۱۵۷۹؛ البیهقی، السنن، ج ۲۹۴۶؛ و ابن حنبل گفته است که حضرت رسول) علاوه بر اوامر فوق به آنان دستور حج دادند؛ بن حنبل، المسند، ج ۱: ۳۶۱</ref>  
نخستین گروه، گروهی با [[ریاست]] اشج بود. <ref> نام او منذر بن عائد است</ref> [[ابن سعد]] نقل کرده که اشج، داماد و خواهرزاده‌اش [[عمرو بن عبد القیس]] را با قافله‌ای که خرما برای [[تجارت]] می‌برد، فرستاد تا اطلاعاتی از [[حضرت رسول]]{{صل}} گرد آورد. این کاروان پس از بازگشت به [[بحرین]]، دیده‌ها و شنیده‌های خود را برای او حکایت کردند. اشج در پی این گزارش، [[ایمان]] آورد اما [[اسلام]] خود را پنهان می‌‌کرد تا این که مدتی بعد، خود با گروه دیگری از [[اهل]] هجر به خدمت حضرت در [[مدینه]] رسیدند و جملگی اسلام آوردند.<ref>ابن سعد، ج ۴۱۱۵؛ و بنگرید ابن قتیبة المعارف، ۳۳۸ و در العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۲: ۱۷۱ انج همان اشج عبدالقیس است و نام او منذر بن عائذ بن حارث بن منذر بن نعمان عبدی است که با یکی از راهبان ساکن دارین دوست بوده و هر ساله با او دیدار میکرده؛ یک سال در زاره با او دیدار کرد که در همان هنگام به او خبر داد که پیامبری در مکه می‌آید که از اموال هدیه میخورد اما از اموال صدقه خیر؛ میان دو کتف او نشانه‌ای است و ادامه دهنده و پشتیبان ادیان الهی است؛ سپس راهب درگذشت و اشج خواهر زاده‌اش را که از بنی عامر بن عصر بوده و عمرو بن عبد قیس نام داشته خدمت حضرت فرستاد... وی همراه با خواهرزاده خرماهایی برای فروش و ملحفههایی فرستاد»...؛ و در روایت دیگری گفته شده که منقذ بن حیان یکی از افراد طایفه ی بنی غنم بن ودیعه در دوران جاهلی به یثرب برای تجارت میرفت وی خود پس از هجرت، حضرت محلفه و خرما از هجر برد؛ هنگامی که در بازار نشسته بود پیامبر از پیش او گذشتند و از حال او و قومش سوال فرمودند. سپس منقذ اسلام آورد و سوره فاتحه و علق را از ایشان آموخت حضرت به او و گروهی از عبدالقیس نامه‌ای داد منقذ به هجر بازگشت اما او نامه را پنهان کرد؛ بعدها نامۀ آن حضرت را به اشج که پدر همسر او بود نشان داد که اشج اسلام آورد و نامه را از او گرفت و برای قومش یعنی طایفة عصر و محارب خواند که آنان نیز اسلام آوردند و توافق کردند که نزد ایشان بروند و در آن هنگام بود که گروه اعزامی عبدالقیس خدمت رسیدند النووی، صحیح مسلم بشرح النووی ج ۱ ۱۸۱ و بنگرید، الکرمانی صحیح مسلم بشرح الکرمانی ج ۱ ۲۱۱ الزرقانی شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیه، ج ۴ ۱۵؛ و در روایتی دیگر از ابن سعد از واقدی آمده حضرت به اهل بحرین نامه نوشتند که بیست مرد نزد ایشان بفرستند و به همین دلیل بیست مرد به ریاست عبدالله بن عوف اشج خدمت ایشان رسیدند؛ ابن سعد الق، ۵۴/۲ ۴۰۶/۵ و نیز بنگرید النویری، نهایة الإرب ج ۱۸ ۶۶-۶۵؛ و در یک روایت دیگر نیز از ابن سعد از واقدی گفته شده که حضرت به علاء حضرمی نوشتند که بیست مرد را از عبدالقیس نزد ایشان بفرستد که او هم بیست مرد را به سرکردگی عبدالله بن عوف اشج نزد ایشان فرستاد؛ ۴ ق، ۷۷/۲ و تیز بنگرید العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۲، ۳۴۸-۳۴۷</ref> اشج و یارانش به علت [[ترس]] از [[مشرکان]] یمامه و [[تمیم]]، [[اسلام]] خود را هنگام خروج از [[هجر]] [[کتمان]] می‌کردند. این گروه در [[سال هشتم هجری]] و پیش از [[فتح مکه]] به [[خدمت]] آن حضرت رسیده بودند.<ref> ابن سعد، ۱ ق: ۵۴/۲؛ النووی، صحیح مسلم بشرح النووی، ج ۱: ۱۱۸۴ الکرمانی، صحیح مسلم بشرح الکرمانی، ج ۱: ۱۲۰۹ و در روایت دیگر آمده که گروه اعزامی در سال ۵ هجری و یا پیش از آن خدمت رسیده‌اند؛ القسطلانی، فتح الباری، ج ۹، ۱۴۷، الزرقانی شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة، ج ۴ ۱۵ بو سهیلی می‌گوید که آمدن‌اش در هنة الوفود» (همان سال اعزام گروه (عبدالقیس یعنی سال ۹ هجری بوده است السهیلی الروض الأنف، ج ۲: ۳۳۴-۳۳۳؛ و نیز بنگرید ابن قیم الجوزیة زاد المعاد، ج ۳ ۳۰-۲۹؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج ۴۰۵ و در روایتی دیگر گفته شده در سال ۱۰ هجری خدمت رسول الله{{صل}} رسیده‌اند العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۶۶۶</ref> [[ابن سعد]] می‌گوید: [[پیامبر خدا]]{{صل}}، این گروه را که ده [[روز]] در [[مدینه]] ماندند، در [[خانه]] [[رمله]] بنت [[حارث]] اسکان دادند و اشج در طی این ده روز، از حضرت در مورد [[قرآن کریم]] میپرسید و ابی کعب سوره‌هایی را برای او می‌‌خواند؛<ref> ابن سعد، ۱ ق ۵۴/۲، ۴۰۷/۵-۴۰۶</ref> اعضای دیگر گروه نیز، برخی از [[سوره‌های قرآن]] را آموختند.<ref> ابن حنبل، المسند، ج ۳ ۴۳۲</ref> این گروه در مدت مذکور به [[پیامبر]]{{صل}} عرضه داشتند که به خاطر [[کفار]] [[مضر]] تنها می‌‌توانند در [[ماههای حرام]] -که [[عرب]] به رسم دیرین خود [[جنگ]] و [[خونریزی]] در این ماهها را [[حرام]] می‌‌دانست،- نزد ایشان بروند؛ از این رو این [[اصرار]] داشتند تا پیامبر{{صل}}، مسائل [[اسلام]] را به آنها بیاموزند تا با دانستن آنها، [[قوم]] خویش را [[دعوت]] کنند.<ref> ابو عبید الأموال ۱۲؛ البخاری، الصحیح، ج ۱ ک ۲۲ ف ۳۴ ۱۴۲، ج ۳: ۱۶۴؛ مسلم، الصحیح، ج ۱: ۴۸-۴۶، ج ۳: ۱۵۷۹؛ البیهقی، السنن، ج ۲۹۴۶؛ و ابن حنبل گفته است که حضرت رسول) علاوه بر اوامر فوق به آنان دستور حج دادند؛ بن حنبل، المسند، ج ۱: ۳۶۱</ref>  


در مورد تعداد افراد این گروه [[روایات]] مختلفی نقل شده است. در روایتی از ابن سعد آمده: «أشج اسلام آورد و سپس خارج شد. وی در گروهی هفده نفره از [[اهل]] هجر، [[خدمت]] رسیده بود و برخی نیز تعداد گروه را [[دوازده نفر]] دانسته‌اند». <ref> ابن سعد، ۴۱۱/۵</ref> در [[روایت]] دیگری که [[ابن سعد]] از [[واقدی]] آورده، این تعداد را بیست نفر به [[ریاست]] [[عبدالله بن عوف]] أشج ذکر کرد: سه نفر از بنی [[عبید]]، سه نفر از [[بنی غنم]] و دوازده نفر از [[بنی عبدالقیس]] به علاوه [[جارود]]. <ref> ابن سعد ۴۰۶/۵ و بنگرید ۱ق، ۵۴/۲ ۴ ق ۷۷/۲؛ الحلبی، السیرة الحلبیة، ج ۲۵، ۳ دحلان السیرة النبویة، ج ۲: ۱۷۰</ref> در روایتی از ابو [[خیره]] صباحی که در آن گروه حاضر بوده، تعداد [[وفد]] کنندگان چهل نفر سوار عنوان شده است.<ref> ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۴ ۱۶۴۳ و بنگرید بن الأثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۵، ۱۸۳) القسطلانی، إرشاد الساری لشرح صحیح البخاری ج ۶ ۳۴۹، لحلبی، السیرة الحلبیة ج: ۲ ۱۷۰</ref> سهیلی نام هشت نفر را ذکر کرده و می‌گوید: «اینها نام‌هایی بود که از گروه ارسالی [[عبد القیس]] به [[خدمت]] [[حضرت پیامبر]]{{صل}} به من رسیده است».<ref> السهیلی الروض الأنف، ج ۲: ۳۳۴-۳۳۳، آنها عبارت بودند از اشج زارع بن عامر مطر بن هلال عنزی و برادر زاده ی زارع جهم بن قثم ابو خیرة صبحاحی مزیدة عصری و قیس بن نعمان</ref> [[نووی]] تعدادشان را چهارده سوار<ref> النووی، صحیح مسلم بشرح النووی ج: ۱ ۱۸۱؛ و بنگرید، القسطلانی فتح الباری ج: ۱: ۱۳۹-۱۳۸؛ الزرقانی شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة، ج ۱۵: ۴</ref> و [[ابن کثیر]] سیزده سوار می‌داند<ref> ابن کثیر، البدایة والنهایة ج ۵ ۴۸ و بنگرید، العینی عمدة القاری، ج ۱ ۱۸: ۳۰۸ ۲۰ القسطلانی، إرشاد الساری شرح صحیح البخاری ج: ۶ ۳۴۹، الزرقانی شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة ج: ۱۵ </ref> و [[ابن حجر]] بر آن است که أشج همراه با شانزده مرد [[اهل]] هجر در گروهی خدمت [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند.<ref> العسقلانی الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۲، ۱۷۱</ref>
در مورد تعداد افراد این گروه [[روایات]] مختلفی نقل شده است. در روایتی از ابن سعد آمده: «أشج اسلام آورد و سپس خارج شد. وی در گروهی هفده نفره از [[اهل]] هجر، [[خدمت]] رسیده بود و برخی نیز تعداد گروه را [[دوازده نفر]] دانسته‌اند». <ref> ابن سعد، ۴۱۱/۵</ref> در [[روایت]] دیگری که [[ابن سعد]] از [[واقدی]] آورده، این تعداد را بیست نفر به [[ریاست]] [[عبدالله بن عوف اشج]] ذکر کرد: سه نفر از [[بنی عبید]]، سه نفر از [[بنی غنم]] و دوازده نفر از [[بنی عبدالقیس]] به علاوه [[جارود]]. <ref> ابن سعد ۴۰۶/۵ و بنگرید ۱ق، ۵۴/۲ ۴ ق ۷۷/۲؛ الحلبی، السیرة الحلبیة، ج ۲۵، ۳ دحلان السیرة النبویة، ج ۲: ۱۷۰</ref> در روایتی از [[ابو خیره صباحی]] که در آن گروه حاضر بوده، تعداد [[وفد]] کنندگان چهل نفر سوار عنوان شده است.<ref> ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۴ ۱۶۴۳ و بنگرید بن الأثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۵، ۱۸۳) القسطلانی، إرشاد الساری لشرح صحیح البخاری ج ۶ ۳۴۹، لحلبی، السیرة الحلبیة ج: ۲ ۱۷۰</ref> سهیلی نام هشت نفر را ذکر کرده و می‌گوید: «اینها نام‌هایی بود که از گروه ارسالی [[عبد القیس]] به [[خدمت]] [[حضرت پیامبر]]{{صل}} به من رسیده است».<ref> السهیلی الروض الأنف، ج ۲: ۳۳۴-۳۳۳، آنها عبارت بودند از اشج زارع بن عامر مطر بن هلال عنزی و برادر زاده ی زارع جهم بن قثم ابو خیرة صبحاحی مزیدة عصری و قیس بن نعمان</ref> [[نووی]] تعدادشان را چهارده سوار<ref> النووی، صحیح مسلم بشرح النووی ج: ۱ ۱۸۱؛ و بنگرید، القسطلانی فتح الباری ج: ۱: ۱۳۹-۱۳۸؛ الزرقانی شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة، ج ۱۵: ۴</ref> و [[ابن کثیر]] سیزده سوار می‌داند<ref> ابن کثیر، البدایة والنهایة ج ۵ ۴۸ و بنگرید، العینی عمدة القاری، ج ۱ ۱۸: ۳۰۸ ۲۰ القسطلانی، إرشاد الساری شرح صحیح البخاری ج: ۶ ۳۴۹، الزرقانی شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة ج: ۱۵ </ref> و [[ابن حجر]] بر آن است که أشج همراه با شانزده مرد [[اهل]] هجر در گروهی خدمت [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند.<ref> العسقلانی الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۲، ۱۷۱</ref>


از جمله اعضای بارز این گروه، علاوه بر اشج، می‌‌توان از [[عمرو بن مرجوم]]<ref> العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۳: ۵۷۷</ref> و [[همام]] بن [[ربیعه]]<ref> ابن سعد ۷ ق ۶۰/۱ ابن الأثیر، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۳: ۲۴۰</ref> نام برد. تعدادی از افراد این گروه، -از جمله أشج،- بعد از بازگشت، به [[بصره]] رفته و در آن ساکن شدند. <ref> ابن سعد ۴۱۱/۵</ref> [[عمرو بن مرجوم]]،<ref> العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۳ ۱۵</ref> زارع بن وزاع [[عبدی]]،<ref> العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۲: ۱۷۰</ref> [[صحار بن عباس]]<ref> ابن سعد ۴۱۰/۵، ۷ ق ۶۲/۱ العسقلانی الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۱۷۱۲</ref> و [[جابر بن عبدالله عبدی]]<ref> نام او بشر بن عمور بن حنش بن معلی بوده و لقب جارود برای این بوده شترش بیمار شد و او آن را نزد خانواده مادریش بکر بن وائل برد که بیماری در شتران آنان نیز منتشر شد و مردند برای همین آنان گفتند «جردهم بشر بشر در آن شتران بیماری گری انداخت برای همین جارود لقب گرفت ابن سعد ۴۰۸/۵-۴۰۷؛ ابن درید الإشتقاق ۲ ۲۳۷-۲۳۶ المیدانی مجمع الأمثال ۱ ۱۹۸؛ و در روایتی دیگر گفته شده که از طرف، بکر به گروهی حمله کرد و آنان را لخت کرد ((جردهم؛ الروض الأنف، ج ۲: ۳۴۰؛ ابن الأثیر، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۱: ۲۶۰؛ ابن تغری، بردی النجوم الزاهرة. ۱: ۷۲</ref> نیز از دیگر افراد گروه بودند که پیش‌تر از دیگر افراد [[عبدالقیس]] به بصره رفتند و در آن ساکن شدند.  
از جمله اعضای بارز این گروه، علاوه بر اشج، می‌‌توان از [[عمرو بن مرجوم]]<ref> العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۳: ۵۷۷</ref> و [[همام]] بن [[ربیعه]]<ref> ابن سعد ۷ ق ۶۰/۱ ابن الأثیر، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۳: ۲۴۰</ref> نام برد. تعدادی از افراد این گروه، -از جمله أشج،- بعد از بازگشت، به [[بصره]] رفته و در آن ساکن شدند. <ref> ابن سعد ۴۱۱/۵</ref> [[عمرو بن مرجوم]]،<ref> العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۳ ۱۵</ref> [[زارع بن وزاع عبدی]]،<ref> العسقلانی، الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۲: ۱۷۰</ref> [[صحار بن عباس]]<ref> ابن سعد ۴۱۰/۵، ۷ ق ۶۲/۱ العسقلانی الإصابة فی معرفة الصحابة، ج ۱۷۱۲</ref> و [[جابر بن عبدالله عبدی]]<ref> نام او بشر بن عمور بن حنش بن معلی بوده و لقب جارود برای این بوده شترش بیمار شد و او آن را نزد خانواده مادریش بکر بن وائل برد که بیماری در شتران آنان نیز منتشر شد و مردند برای همین آنان گفتند «جردهم بشر بشر در آن شتران بیماری گری انداخت برای همین جارود لقب گرفت ابن سعد ۴۰۸/۵-۴۰۷؛ ابن درید الإشتقاق ۲ ۲۳۷-۲۳۶ المیدانی مجمع الأمثال ۱ ۱۹۸؛ و در روایتی دیگر گفته شده که از طرف، بکر به گروهی حمله کرد و آنان را لخت کرد ((جردهم؛ الروض الأنف، ج ۲: ۳۴۰؛ ابن الأثیر، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۱: ۲۶۰؛ ابن تغری، بردی النجوم الزاهرة. ۱: ۷۲</ref> نیز از دیگر افراد گروه بودند که پیش‌تر از دیگر افراد [[عبدالقیس]] به بصره رفتند و در آن ساکن شدند.


===گروه دوم===
===گروه دوم===
۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش