تشکیل حکومت الهی در معارف و سیره نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۰: خط ۳۰:


ناگفته نماند که در حکومت [[رسول الله]] {{صل}}، در کنار [[رحمت]]، [[قاطعیت]] و [[صلابت]] نیز وجود داشت. به همین دلیل، اصل [[نظام اسلامی]]، [[عدالت اجتماعی]] و [[احکام]] [[الله]] در خطر بود، [[حضرت]] با کسی [[معامله]] و [[مسامحه]] نمی‌کرد. نمونه آن، حضور حضرت در [[جهاد]] با دین‌ستیزان است و حدود هشتاد [[جنگ]] را خود ایشان [[فرماندهی]] کرده است. در بعضی از [[جنگ‌ها]] عده‌ای درصدد جریان‌سازی و ایجاد [[جنگ روانی]] بر آمدند که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} دستور نابودی مقر فرماندهی آنان را صادر کرد. ایشان با [[خیانت‌کاران]] برخورد شدیدی داشت. یکی از نمونه‌های آن قضیه [[مسجد ضرار]] است. [[منافقان]] در چند کیلومتری [[مدینه]]، مسجدی ساخته بودند. از [[پیامبر]] نیز خواستند که آن را افتتاح کند. حضرت به آنان فرمود: «هر وقت [[فرصت]] کنم، می‌آیم». وقتی که از جنگ بازگشت، معلوم شد که این [[مسجد]]، پایگاه [[توطئه]] علیه [[اسلام]] است. پس دستور داد تا آنجا را ویران کنند.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[مروارید نبوت (کتاب)|مروارید نبوت]] ص ۸۷.</ref>
ناگفته نماند که در حکومت [[رسول الله]] {{صل}}، در کنار [[رحمت]]، [[قاطعیت]] و [[صلابت]] نیز وجود داشت. به همین دلیل، اصل [[نظام اسلامی]]، [[عدالت اجتماعی]] و [[احکام]] [[الله]] در خطر بود، [[حضرت]] با کسی [[معامله]] و [[مسامحه]] نمی‌کرد. نمونه آن، حضور حضرت در [[جهاد]] با دین‌ستیزان است و حدود هشتاد [[جنگ]] را خود ایشان [[فرماندهی]] کرده است. در بعضی از [[جنگ‌ها]] عده‌ای درصدد جریان‌سازی و ایجاد [[جنگ روانی]] بر آمدند که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} دستور نابودی مقر فرماندهی آنان را صادر کرد. ایشان با [[خیانت‌کاران]] برخورد شدیدی داشت. یکی از نمونه‌های آن قضیه [[مسجد ضرار]] است. [[منافقان]] در چند کیلومتری [[مدینه]]، مسجدی ساخته بودند. از [[پیامبر]] نیز خواستند که آن را افتتاح کند. حضرت به آنان فرمود: «هر وقت [[فرصت]] کنم، می‌آیم». وقتی که از جنگ بازگشت، معلوم شد که این [[مسجد]]، پایگاه [[توطئه]] علیه [[اسلام]] است. پس دستور داد تا آنجا را ویران کنند.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[مروارید نبوت (کتاب)|مروارید نبوت]] ص ۸۷.</ref>
==بنیان نخستین [[دولت اسلامی]] ==
===[[هجرت]] به مدینه‌===
[[رسالت]] در مسیر حرکت تکاملی خود و [[نبوّت]] در روند دستیابی به [[اهداف الهی]] موردنظرش، ناگزیر باید از [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] افرادی نیک‌سرشت، و عناصری کاملا آرمان‌خواه برخوردار باشد که [[جان]] خود را [[وقف]] چنین آرمانی کرده باشند و در کنار شایستگی‌هایی که سبب مصونیت آنان از [[انحراف]] و [[کژی]] می‌گردد، همواره مهیای [[جانفشانی]] باشند.
[[علی بن ابی طالب]]{{ع}} همان عنصر بی‌نظیری بود که چنین ویژگی‌هایی داشت، [[رسول خدا]]{{صل}} به او فرمود:
ای علی! [[قریش]] دست به [[نیرنگ]] زده و تصمیم به کشتن من گرفته‌اند، از ناحیه [[پروردگار]] به من [[وحی]] شده که [[دیار]] [[قوم]] خود را ترک گویم، اکنون در بسترم بخواب و [[برد حضرمی]] مرا روانداز خود کن، تا بدین‌وسیله، [[دشمن]] از رفتن من اطلاع حاصل نکند، نظرت دراین‌باره چیست؟
علی{{ع}} عرضه داشت:
ای [[پیامبر خدا]]! آیا با [[خوابیدن]] من جان تو سالم می‌ماند؟
فرمود: آری. علی{{ع}} شادمان شد و از خبری که رسول خدا{{صل}} درباره‌ [[سلامتی]] خویش به وی داده بود [[سجده شکر]] به جا آورد و عرضه داشت:
جانم فدایت! کاری را که بدان [[مأموریت]] یافته‌ای، انجام ده.<ref>برای آگاهی بر منابع رخدادهای تاریخی و موضع‌گیری دین‌مدارانه علی{{ع}} از دیدگاه اهل سنت، به احقاق الحق، ج۳، ص۲۳- ۴۵؛ با حواشی مرعشی نجفی نیز، به مسند احمد، ج۱، ص۳۳. چاپ اول، مصر؛ تفسیر طبری، ج۱، ص۱۴۰ چاپ میمنیه مصر، و مستدرک حاکم، ج۳، ص۴، چاپ حیدرآباد دکن مراجعه شود.</ref>
رسول خدا{{صل}} نیمی از شب گذشته، با [[اعتماد]] بر [[لطف]] و [[عنایت الهی]] با عبور از حلقه محاصره نیروهای [[شرک]]، که خانه‌اش را احاطه کرده بودند، علی{{ع}} را ترک گفت و از [[خانه]] خود خارج گردید.
زمانی که [[دشمنان خدا]] بامدادان با شمشیرهای آخته که بوی [[خون]] از آنها به مشام می‌رسید و [[کینه]] از چهره‌شان می‌جوشید، به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]] به [[خانه پیامبر]] [[هجوم]] آوردند، ناگاه علی با شجاعتی فوق العاده از بسترش برخاست و مهاجمان وحشت‌زده عقب نشستند و به‌خوبی دیدند که [[خداوند]] چگونه تلاش آنان را نقش بر آب ساخت و پیامبرش را [[نجات]] داد. در اینجا [[دشمنان]] چه ناکام و [[نومید]] شده بودند.
[[قریش]] [[سرکش]]، برای بازگرداندن اعتبار از دست رفته خود جهت دست‌یابی به [[رسول خدا]]{{صل}} به هر حیله‌ای [[متوسل]] شد. به‌همین‌دلیل، با اعزام [[جاسوسان]] خویش، دشت و دمن را زیرپا نهاد و برای آن‌کس که رسول خدا{{صل}} را زنده یا کشته بیاآورد، یکصد شتر جایزه تعیین کرد. راهنمای ماهری پیشاپیش جستجوگران در حرکت بود و جای پای [[رسول اکرم]]{{صل}} را تا [[غار ثور]]، که حضرت به [[اتفاق]] [[ابوبکر]] در آن پنهان شده بودند، دنبال و سپس جای پا را گم کرد و اظهار داشت: محمد و همراهش از این محل دور نشده‌اند، یا به [[آسمان]] بالا و یا به [[زمین]] فرورفته‌اند.
ابوبکر درون [[غار]] صدای [[قریشیان]] را می‌شنید که صدا می‌زدند: محمد! بیرون بیا و پاهای آنها را نزدیک در غار [[مشاهده]] می‌کرد. ازاین‌رو، سخت وحشت‌زده شده بود. رسول خدا{{صل}} به او می‌فرمود:
{{متن قرآن|لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا}}<ref>«مهراس که خداوند با ماست» سوره توبه، آیه ۴۰.</ref>
قریشیان با مشاهده تار تنیده‌شده عنکبوت بر در غار و [[آشیانه]] کبوتر که در آن تخم گذاشته بود، به وجود [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در غار پی نبردند.
با فرارسیدن شب، علی{{ع}} و [[هند بن أبی هاله]] پس از پی‌بردن به محل حضور [[پیامبر]]، با آن حضرت دیدار کردند و رسول خدا{{صل}} در مورد عمل به تعهدات و ادای اماناتش به علی{{ع}} سفارش‌های لازم را ارائه فرمود؛ زیرا [[پیامبر خدا]] [[امانتدار]] [[عرب]] به‌شمار می‌آمد و به [[امام علی]]{{ع}} دستور داد تا برای خود و فواطم<ref>جمع فاطمه.</ref> [[حیوان]] راهواری خریداری کند و به او بپیوندد و به آن حضرت [[اطمینان]] داد و فرمود:
دشمنان از هم‌اکنون هیچ‌گونه تعرّضی در مورد تو انجام نخواهند داد تا نزد من آیی، بنابراین اماناتی که از [[مردم]] نزد من است، در برابر دیدگان مردم به صاحبانشان برگردان، تو را به [[مراقبت]] از دخترم [[فاطمه]] سفارش می‌کنم و هردوی شما را به [[خدا]] سپرده و در [[پناه]] او قرار می‌دهم.<ref>اعیان الشیعه، ج۱، ص۲۳۷.</ref>
[[نبی اکرم]]{{صل}} پس از گذشت سه [[روز]] که مطمئن شد کسی در جستجوی او نیست، به‌سرعت رهسپار [[مدینه]] گردید و با [[یاری خواستن]] از خدا و [[امیدوار]] به [[یاری]] او، [[تحمل]] هرگونه [[دشواری]] را بر خود هموار ساخت.
زمانی که به منطقه «[[قبا]]» رسید [[رفیق]] و همسفر [[رسول اکرم]]{{صل}}، آن حضرت را در قبا رها کرد و به‌تنهایی وارد مدینه شد. ولی [[پیامبر خدا]]{{صل}} چند روز در آنجا درنگ نمود و در [[انتظار]] رسیدن پسرعمویش [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و فواطم به سر برد تا همگی وارد مدینه گردند؛ شهری که برای ورود [[پیامبر]] [[غرق]] در [[شادی]] و [[سرور]] بود.
علی بن ابی طالب{{ع}} خسته و کوفته از دشواری‌های مسیر و خطرهای آن، از راه رسید؛ چراکه [[قریش]] پس از آگاهی‌یافتن از خروج فواطم توسط علی{{ع}} آنها را تحت تعقیب قرار دادند. با ورود [[امیر مؤمنان]]، [[رسول خدا]]{{صل}} او را در آغوش کشید و به خاطر رنج‌هایی که متحمل شده بود، [[اشک]] از چشمانش جاری شد.<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۱۰۶.</ref>
پیامبر{{صل}} چند روز در قبا اقامت گزید و در آغاز کار، [[بت‌ها]] را شکست‌<ref>البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۷۶- ۱۷۷.</ref> و آن‌گاه مسجدی را بنا نهاد و [[روز جمعه]] از آنجا خارج شد و با فرارسیدن وقت [[نماز]]، در صحرای ([[رانوناء]]) نماز را اقامه فرمود که نخستین [[نماز جمعه]] در [[اسلام]] بود. [[مسلمانان]] با لباس‌های نو بر تن و [[سلاح]] حمایل کرده به استقبال نبی اکرم{{صل}} آمده و مرکب او را احاطه کردند و هرکس خواستار حضور وی نزد خود بود. آنان به چهره مردی که به او [[ایمان]] آورده و به او [[عشق]] می‌ورزیدند، [[خیره]] شده بودند.<ref>پیامبر{{صل}} در ۱۲ ربیع الأول به مدینه رسید.</ref>
حضرت از مقابل [[خانه]] هریک از مسلمانان که می‌گذشت، مهار ناقه‌اش را می‌گرفتند و از او درخواست می‌کردند در منزلشان فرود آید؛ آن [[بزرگوار]] نیز با [[گشاده‌رویی]] و [[خوشحالی]] به آنان پاسخ می‌داد و بی‌آنکه کسی را دلگیر سازد، می‌فرمود: «مسیر [[ناقه]] را بازکنید؛ زیرا [[مأموریت]] دارد». سرانجام ناقه در قطعه زمینی مربوط به دو [[کودک]] [[یتیم]] از [[بنی نجّار]] مقابل [[خانه]] [[ابو ایوب انصاری]]، زانو به [[زمین]] زد. [[همسر]] [[ابو ایوب]] به‌سرعت بار [[سفر]] حضرت را به خانه خود برد و [[رسول خدا]]{{صل}} تا زمانی که بنای [[مسجد]] [[نبوی]] و خانه خود را به پایان رساند، در خانه آنها سکونت گزید.<ref>به سیره نبوی، ج۱، ص۴۹۴ مراجعه شود.</ref>
[[پیامبر]]{{صل}} نام یثرب را به ([[طیبه]])<ref>مقدمه ابن خلدون، ص۲۸۳؛ تاج العروس، ج۲، ص۸۵.</ref>[[تغییر]] داد و [[هجرت]] آن بزرگوار به این [[شهر]]، مبدأ [[تاریخ اسلام]] به‌شمار آمد.<ref>بحار الأنوار، ج۱۹، ص۱۱۲؛ سیره نبوی، ج۱، ص۴۹۶.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۱۵۵.</ref>
===بنای مسجد===
رسول خدا{{صل}} [[مسلمانان]] را از دایره [[تربیت فردی]] فراتر برد. با رسیدن آن حضرت به [[مدینه]] در جهت تشکیل دولتی که [[قوانین الهی]] و [[آیین]] با گذشت [[اسلام]] بر آن [[حاکم]] باشد، به [[برنامه‌ریزی]] پرداخت تا از این راه به ایجاد [[تمدنی]] [[اسلامی]] [[همت]] گمارد و پس از آن، [[بشریت]] را شامل گردد.
وجود [[نظام قبیله‌ای]] حاکم بر [[ارتباطات]] [[جامعه]] [[جزیرة العرب]] یکی از مهمترین موانع تأسیس [[دولت اسلامی]] تلقی می‌شد، چنان‌که برای بهبود [[ضعف]] مسلمانان نیز ناگزیر می‌بایست چاره‌ای اساسی اندیشید و در این راستا بنای مسجد نقطه آغازی محسوب می‌شد تا محلی برای مسئولیت‌های متعدد و مرکز و پایگاهی برای [[قدرت]] مرکزی جهت [[اداره امور]] [[دولت]] به‌شمار آید. بدین‌سان، زمین زیربنای آن مشخص شد و مسلمانان با تلاش و [[شور]] و [[اشتیاق]] به طور جدّی دست به کار بنای مسجد و تهیه [[مصالح]] و لوازم آن گردیدند. رسول‌ [[اکرم]]{{صل}} به عنوان [[الگو]] و سمبل و کانون نیرو، مسلمانان را به کار وامی‌داشت و خود در آوردن سنگ و خشت، شرکت می‌نمود. یک‌بار درحالی‌که سنگی برداشته، آن را به شکم خود چسبانده بود با [[اسید بن حضیر]] روبرو شد. وی عرض کرد: [[اجازه]] دهید من این سنگ را بیاورم، حضرت از دادن آن خودداری کرد و فرمود: برو سنگی دیگر ببر.
بنای [[خانه]] [[رسول]] گرامی{{صل}} و خانواده‌اش که ساختمان پرهزینه‌ای نبود، نیز به پایان رسید. خانه‌های آن بزرگواران نیز مانند [[زندگی]] آنها بسیار ساده بود. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} مستمندانی را که جایی برای سکونت نداشتند نیز فراموش نکرد و در کنار [[مسجد]] برای آنان مکانی [[تدارک]] دید.<ref>بحار الأنوار، ج۱۹، ص۱۱۳؛ سیره نبوی، ج۱، ص۴۹۶.</ref>
بدین‌ترتیب، این مسجد در زندگی [[عبادی]] و امور حیاتی [[مسلمانان]] در ساختن فرد و [[جامعه]] به پایگاهی فعّال، تبدیل شد.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۱۵۹.</ref>
===[[پیمان برادری]] میان [[مهاجر]] و [[انصار]]===
پیامبر اکرم{{صل}} برای ایجاد دولتی جدید و کشیدن خط بطلان بر برخی از [[آداب و رسوم]] [[نظام قبیله‌ای]]، بی‌آن‌که به آن [[قبیله]] برخوردی داشته باشد، گام‌های دیگری برداشت. حضرت مهر و [[محبت]] متقابل و گرمی [[ایمان مسلمانان]] را [[غنیمت]] شمرد و اساس رابطه بین افراد را ارتباط در [[عقیده]] و [[دین]] قرار داد و از پیوندهای خونی و تعصّب‌های قبیله‌ای، فراتر رفت و فرمود:
در راه [[دین خدا]]، هردو تن با یکدیگر [[برادر]] شوید.
و آن‌گاه دست [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را گرفت و فرمود:
{{متن حدیث|هَذَا أَخِي‌}}؛<ref>سیره نبوی، ج۱، ص۵۰۴.</ref>
این فرد، برادر من است‌
[[پیشوایان هدایت]]، ج‌۱، ص: ۱۶۱
هریک از انصار دست برادر مهاجر خود را گرفته و در امور زندگی با وی شرکت جست و بدین‌ترتیب، [[مدینه]] صفحه‌ای خونین از [[تاریخ]] خود را در هم پیچید؛ چراکه این [[شهر]] هرروز [[شاهد]] [[نزاع]] و درگیری تلخی میان [[أوس]] و [[خزرج]] بود که [[یهودیان]] با [[کینه‌توزی]] و دسیسه‌های خود آتش‌بیار آن معرکه بودند. دوران جدیدی از [[حیات]] مترقی [[انسانی]] به روی [[جهان]] گشوده شد؛ زیرا [[رسول خدا]]{{صل}} با این [[برادری]]، بذر ماندگاری [[امت]] و تحرک [[ایمانی]] آن را نشاند.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۱۶۰.</ref>
===ابعاد و نتایج [[پیمان برادری‌]]===
'''بعد [[اقتصادی‌]]''':
#تأمین زندگی [[مهاجران]] و بازگرداندن وضعیت [[اقتصادی]] آنها به حالت نخست برای ادامه زندگی طبیعی آنان.
#از بین‌بردن فاصله‌های طبقاتی در تلاش برای [[ریشه‌کن کردن فقر]] و [[تنگدستی]].
# تلاش در جهت [[استقلال اقتصادی]] به دور از هرگونه جمع [[ثروت]] غیر [[مشروع]] و قطع دست رباخواران [[یهود]].
#اجرای طرح‌های [[اقتصادی]]، [[کشاورزی]] با فعّال کردن چرخ حرکت [[تجاری]] و [[بازرگانی]] از خلال [[بسیج]] توانایی‌های مشترک [[مهاجران]] و [[انصار]] و استفاده از [[اندیشه]] و [[فکر]] آنها و [[انسجام]] و یکپارچه ساختن تلاش‌های آنان و بهره‌وری از تمام منابع موجود در [[مدینه]].
'''بعد اجتماعی‌''':
#ریشه‌کن ساختن بیماری‌های مزمن [[اجتماعی]] [[حاکم]] بر [[جامعه]] و آثار به جای مانده از هیاهوی قبیله‌ای و رواج [[روح]] [[دوستی]] و [[محبت]] و [[الفت]] میان [[مسلمانان]]، برای بستن راه‌هایی که [[توطئه‌گران]] از آنها بر ضد [[اسلام]] بهره نگیرند و افزایش تلاش‌ها و [[نیروهای انسانی]] جهت [[خدمت]] به اسلام در مراحل بعدی.
#کشیدن خط بطلان بر [[نظام قبیله‌ای]] و جایگزین ساختن [[نظام]] و ارزش‌های اسلام به جای آن در برخوردهای متقابل روزمرّه.
#ایجاد [[آمادگی]] [[معنوی]] و پرورش روح [[جانفشانی]] و گذشت در مسلمانان برای گشودن تمام نقاط کلیدی [[جهان]]، جهت [[گسترش اسلام]]؛ چراکه چنین حرکتی، [[نرمی]] فوق العاده و ارزش‌های والایی را در [[مبلّغ]] [[مسلمان]] می‌طلبد.
'''بعد سیاسی‌''':
#تشکیل ساختاری منسجم از مسلمانان که حتی در شرایط وجود فعالیت گروه‌های مخالف گوناگون و تداوم دسیسه‌کاری‌های آنان، بتوانند بسان یک فرد، به [[دستورات]] [[رسول اکرم]]{{صل}} و [[رسالت]] وی پاسخ مثبت دهند.
#تبادل تجربه‌های سامان‌یافته و ابزار و وسایل [[پایداری]] و [[مقاومت]] و [[تجربه]] [[ایمانی]] و ایجاد راه‌های فعالیت در جامعه مهاجران و انصار؛ زیرا انصار از تجربه مهاجران برخوردار نبودند و [[رنج]] و دشواری‌های آنان را متحمل نشده بودند.
# [[تربیت]] افراد، به عنوان مرحله‌ای از مراحل ایجاد [[دولت]] و [[ساختار اداری]] آن.
#ایجاد [[احساس]] [[قدرت]] در میان مسلمانان جهت [[دفاع از خود]] طبق [[موازین اسلام]]، به دور از تعصّبات قبیله‌ای و [[نژادی]].<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۱۶۱.</ref>
===[[پیمان‌نامه]] مدینه‌===
رسول اکرم{{صل}} برای اینکه مسلمانان را از حالت [[نزاع]] و [[کشمکش]] و مقاومت، به مرحله [[سازندگی]] و اجرای [[آیین اسلام]] سوق دهد، ناگزیر بود فضایی از [[امنیت]] و [[آرامش]]- هرچند نسبی- فراهم آورد؛ چراکه وجود [[نزاع]] و درگیری میان انبوه [[مردم]]، انتشار [[رسالت الهی]] را به تأخیر می‌انداخت.
نیروهای رقیب [[مسلمانان]] در [[مدینه]]، حضوری جدی داشتند و [[یهودیان]] با [[قدرت اقتصادی]] و [[کینه‌توزی]] [[سیاسی]] معروف، افزون بر امکانات و [[جمعیت]] قابل توجه خود، نیروی بزرگی را تشکیل می‌دادند و [[مشرکان]] نیز، [[قدرت]] دیگری به‌شمار می‌آمدند. هرچند با آمدن [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و حضور [[مهاجران]]، نقش آنان کمرنگ شده بود، ولی به‌طور کامل از بین نرفته بود. ازاین‌رو، [[پیامبر]]{{صل}} با چهره‌ای گشاده و برخوردی مناسب با آنان روبه‌رو گردید. با این همه [[رسول خدا]]{{صل}} باید حضور [[منافقان]] را نیز تحت کنترل می‌داشت.
[[قریش]] و دیگر [[قبایل]] [[مشرک]] خارج از مدینه، برای [[نظام اسلامی]] نوپا، تهدیدی جدّی به‌شمار می‌آمدند و رسول خدا{{صل}} باید برای [[رویارویی]] و دفع خطر آنان خود را آماده می‌کرد.
اینجا بود که [[عظمت]] [[رسول اکرم]]{{صل}} و توان سیاسی‌اش در [[رفتار]] با قدرت‌های متعدد جلوه‌گر شد و نسبت به دیگران از خود [[حسن نیت]] خالصانه‌ نشان داد و همه را به [[صلح]] و [[صفا]] و [[امنیت]] فراخواند و برای ایجاد دولتی که محور آن را [[نبی اکرم]]{{صل}} تشکیل دهد و همه مردم بتوانند از [[حقوق انسانی]] خود در آن به‌طور مساوی برخوردار باشند، میان مسلمانان و [[یهود]] [[پیمان صلح]] و [[همیاری]] برقرار نمود.
می‌توان گفت: این [[پیمان‌نامه]] در راستای ایجاد دولتی [[اسلامی]] و [[متمدن]] در [[جامعه]] مدینه، به عنوان نخستین طرح [[قانون اساسی]] تلقی می‌شد که به سمت جامعه‌ای [[عربی]] و پس از آن جامعه‌ای [[انسانی]] [[جهانی]] جهت پذیرش [[نظام]] نو اسلامی در حرکت بود.
مهم‌ترین مواد آن پیمان‌نامه، بدین قرار است:
#موجودیت جامعه مسلمانان اعلام شود و فرد [[مسلمان]] مقتدرانه پیوند خود را با این جامعه آشکار کند.
#ابقای [[نظام قبیله‌ای]] با افزودن بر نقش و [[اختیارات]] آن در جهت کاستن از مسؤلیت‌های [[دولت]] که با شرکت‌دادن آنها در برخی [[فعالیت‌های اجتماعی]] و نیز یاری‌جستن از آنان در حل پاره‌ای از [[مشکلات]] جلوه می‌نمود.
#تأکید بر [[آزادی عقیده]]، به این شکل که به [[یهودیان]] [[اجازه]] داده شود بر [[آیین]] خود باقی بمانند و امور مربوط به خود را انجام دهند و [[شهروندان]] [[دولت]] جدید [[اسلامی]] به‌شمار آیند.
# [[تحکیم]] پایه‌های [[امنیت]] در [[شهر مدینه]]، به‌گونه‌ای که این [[شهر]] پایگاهی [[امن]] شناخته شود و [[قتل]] و [[کشتار]] در آن روانباشد.
#برقراری [[حاکمیت]] دولت و [[نظام اسلامی]] و برگشت دادن هرگونه تصمیم برای حل [[خصومت]] به [[رهبری اسلامی]]، که در وجود [[مقدس]] [[رسول اکرم]]{{صل}} تبلور داشت.
#گسترش دایره [[جامعه سیاسی]] به جایی که [[مسلمانان]] و یهودیان در یک [[نظام سیاسی]] با یکدیگر [[همزیستی]] داشته باشند و از آن [[دفاع]] نمایند.
# [[تشویق]] بر گسترش [[روح]] [[همکاری]] میان افراد [[جامعه مسلمان]] برای گذر از بحران‌هایی که پیش روی آنان قرار می‌گیرد.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۱۶۳.</ref>
===نقش [[نفاق]] در آغاز استقرار [[پیامبر]] در مدینه‌===
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} به ایجاد [[جامعه اسلامی]] توجه خاصی مبذول داشت و از همین رهگذر برای تمرکز کلیه نیروها و توانایی‌ها و سوق آنها به [[مدینه]]، [[هجرت]] را بر همه مسلمانان، جز در مواردی که عذری موجه در میان باشد، [[واجب]] ساخت.
در این دوران جدید، شهر مدینه از امنیت و [[آرامش]] مناسبی بهره‌مند بود، از سویی این قضیه برای سایر قوایی که در آغاز [[دعوت پیامبر]]{{صل}} را پذیرا نشدند، نگران‌کننده بود؛ زیرا این قدرت‌ها نظاره‌گر طرفی بودند که تا دیروز [[اعتقادات]] آنها را مورد [[تهدید]] قرار می‌داد ولی امروز به نظامی تبدیل شده بود که [[انسان]] را به سمت [[فضایل]] [[انسانی]] ارتقاء می‌بخشید و چنان [[قدرت]] رو به رشدی به‌شمار می‌آمد که هیچ‌چیز آن را از گسترش [[رسالت]] خود، باز نمی‌داشت و در این راستا تعداد انبوهی از [[مردم]]، به [[اسلام]] گرویده و بخشی از آنان برای فاصله گرفتن از این [[نظام]] و یا ایجاد [[پیمان]] [[همبستگی]] با آن، به [[برنامه‌ریزی]] می‌پرداختند.
از سویی دیگر پیامبر اکرم{{صل}} حرکت نفاق‌انگیزان و تلاش‌های کینه‌توزانه [[یهود]] را، که با ایجاد شکاف و [[تفرقه‌افکنی]] میان صفوف مسلمانان، سعی در متلاشی کردن نظام نوپای اسلامی داشتند، کاملا زیرنظر داشت.
دیری نپایید که [[آیین اسلام]] به همه خانه‌های [[مدینه]] راه یافت‌<ref>سیره نبوی، ج۱، ص۵۰۰.</ref> و نظامی [[اجتماعی]] و فراگیر، تحت [[حاکمیت اسلام]] و [[رهبری]] [[رسول اکرم]]{{صل}} هماهنگ گردید.
در این برهه، [[احکام]] [[زکات]] و [[روزه]] و [[اقامه حدود]] و نیز [[اذان]] و [[اقامه نماز]] [[تشریع]] شد. پیشتر هرگاه وقت [[نماز]] فرامی‌رسید، [[رسول خدا]]{{صل}} شخصی را برای [[اعلان]] نماز مهیا کرده بود. [[وحی الهی]] که نازل گردید و جمله‌های اذان را به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آموخت، حضرت [[بلال]] را خواست و چگونگی اذان را به او یاد داد.<ref>کافی، ج۱، ص۸۳؛ تهذیب الاحکام، ج۱، ص۲۱۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۱۶۵.</ref>
===[[تغییر]] قبله‌===
پیامبر اکرم{{صل}} در [[دوران حضور]] خود در [[مکه]] به سمت [[بیت المقدس]] نماز می‌گزارد. پس از [[هجرت]] نیز تا هفده ماه [[قبله]] خود را تغییر نداد؛ سپس [[خداوند]] به او [[فرمان]] داد تا به سمت [[کعبه]] نماز بگزارد.
[[یهودیان]] در [[دشمنی]] خود با [[دین اسلام]] و [[تمسخر]] رسول اکرم{{صل}} و [[رسالت]] آن حضرت، تمام تلاش خود را به کار بردند به‌گونه‌ای که بر [[مسلمانان]] از این‌جهت که از قبله یهودیان [[پیروی]] می‌کنند، [[فخر]] می‌فروختند و این وضعیت رسول خدا{{صل}} را [[اندوهگین]] می‌ساخت و در [[انتظار]] [[نزول]] وحی الهی در مورد [[تغییر قبله]] به سر می‌برد. آن [[بزرگوار]] شبی از [[خانه]] خارج شد و نگاهی طولانی به کرانه‌های [[آسمان]] انداخت. [[روز]] بعد با فرارسیدن وقت [[نماز ظهر]]، در [[مسجد بنی سالم]] دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود که [[جبرئیل]] با گرفتن‌ [[بازوی حضرت]] روی او را به سمت کعبه برگرداند و این [[آیه شریفه]] را بر او نازل کرد:
{{متن قرآن|قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ}}<ref>«گرداندن رؤیت را به آسمان، می‌بینیم پس رؤیت را به قبله‌ای که می‌پسندی خواهیم گرداند؛ اکنون به سوی مسجد الحرام رو کن» سوره بقره، آیه ۱۴۴.</ref>.
رخداد تغییر قبله به منزله آزمونی برای مسلمانان تلقی می‌شد که تا چه پایه از رسول خدا{{صل}} [[اطاعت]] می‌کنند و [[تسلیم]] [[دستورات]] آن حضرتند، همچنین نوعی هماوردطلبی در برابر [[عناد]] و [[تمسخر]] [[یهودیان]] و پاسخی برای [[مکر]] و [[حیله]] آنان به‌شمار می‌آمد، چنان‌که نقطه آغاز ساختار جدید [[شخصیت انسان]] [[مسلمان]]، محسوب می‌گشت.<ref>مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۱۶۶.</ref>
===آغاز درگیری نظامی‌===
تنها چیزی که بر [[مردم]] [[حاکمیت]] داشت، در [[زور]] و [[قدرت]] خلاصه می‌شد.
در چنین شرایطی و پس از [[آرامش]] نسبی [[مدینه]]، [[رسول اکرم]]{{صل}} و [[مسلمانان]] دست به فعالیت زدند تا بدین‌وسیله در برابر قدرت‌های صاحب [[نفوذ]] [[جزیرة العرب]] بلکه خارج از آن- نظیر [[روم]] و فارس- بر گسترش [[رسالت اسلامی]] و ایجاد [[تمدنی]] براساس [[تعالیم]] و [[دستورات الهی]] تاکید و پافشاری نمایند چراکه مسلمانان از ابزارهایی برخوردار بودند که دیگران از آن بهره‌ای نداشتند؛ آنان‌ اندیشمندانی [[معتقد]] و حق‌طلبان و عدالت‌خواهانی بودند که پایه‌گذار [[صلح]] و [[امنیت]] و درعین‌حال مردان [[شمشیر]] و [[نبرد]] بودند.
[[رسول خدا]]{{صل}} می‌دانست که [[قریش]] و کسانی که با حضرت سر [[ستیز]] دارند، هرچند پس از مدتی کوتاه، در جهت نابودی مسلمانان دست به تلاش خواهند زد، ازاین‌رو، در [[بیعت عقبه دوم]] برای [[جنگ]] و نبرد از [[انصار]] [[درخواست یاری]] نمود زیرا قریش افزون بر ادامه [[ستم]] و [[تجاوز]] خود، [[پیامبر]] و مسلمانان را به قصد نابودی تحت تعقیب قرار دادند و در [[مکه]] [[املاک]] آنان را [[مصادره]] و خانه‌هایشان را [[غارت]] کردند.
پیامبر{{صل}} و مسلمانان- به ویژه [[مهاجران]]- مایل بودند که [[قریشیان]] دلخواهانه به [[اسلام]] بگروند یا حداقل از پیمودن بی‌راهه‌ای که در آن بودند بپرهیزند.
از اینجا بود که رسول اکرم{{صل}} دست به اعزام «سریه» زد، سریه به مجموعه‌های کوچکی از جنگ‌جویان گفته می‌شد که برای [[اعلان]] موجودیت خود و [[تسلیم‌ناپذیری]]، وارد عمل می‌شدند و اگر به تدارکات ناچیز و تعداد اندک آنها توجه کنیم، از شصت تن فراتر نمی‌رفتند و اغلب از مهاجران بودند و هیچ‌یک از [[قبایل]] انصار که برای جنگ و [[همکاری]] با پیامبر{{صل}} [[بیعت]] کرده بودند، در جمع آنان بچشم نمی‌خورد. ازاین‌رو می‌توان دریافت که این مجموعه، داوطلب جنگ نبوده، بلکه وسیله‌ای بود که با واردکردن ضربه‌های [[اقتصادی]] بر [[قریش]]، آنان را تحت فشار قرار دهد<ref>زیرا منبع مالی قریش را تجارت و بازرگانی تشکیل می‌داد و راه آمدوشد کاروان‌ها، در مسیر بین مکه و شام و یمن، انجام می‌پذیرفت.</ref> تا با گوش شنوا و [[قلبی]] گشاده ندای [[حق]] را لبیک گفته و یا با [[مسلمانان]] [[ترک مخاصمه]] کرده و متعرّض‌ آنان نشوند و بدین‌سان، [[اسلام]] در نواحی دیگر منتشر گردد و در همین [[زمان]] می‌بایست [[یهود]] و [[منافقان]] را از [[قدرت اسلام]] و [[شکوه]] و جلال مسلمانان [[آگاه]] ساخت.
بدین‌ترتیب، هفت ماه پس از [[هجرت]] [[مبارک]] [[رسول خدا]]{{صل}} نخستین سریه به تعداد سی تن به [[فرماندهی]] [[حمزه عموی پیامبر]]{{صل}} وارد عمل شد و پس از آن سریه دیگری به فرماندهی [[عبیدة بن حارث]] و سوّمین سریه به فرماندهی [[سعد بن ابی وقاص]] اعزام شدند.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} در ماه صفر [[سال دوم هجرت]] در رأس گروهی از یارانش برای ضربه‌زدن به کاروان‌های قریش، از [[مدینه]] خارج شد، ولی در مسیر حرکت آنان به سمت «[[ابواء]]» و «[[بواط]]» هیچ‌گونه درگیری بین دو طرف به وجود نیامد و زمانی که حضرت رهسپار «ذو [[العشیره]]» گشت با [[قبیله]] مدلج و [[هم‌پیمانان]] آنان از قبیله ضمره، [[رفتاری]] پرمهر و ملایم داشت.
آن‌گاه که کرزین جابر فهری برای [[غارت]] احشام [[مردم]] به اطراف مدینه [[حمله]] برد، رسول خدا{{صل}} برای بازیافتن [[فرصت]] از دست رفته، در تعقیب [[تجاوزگر]] از مدینه خارج شد و [[زید بن حارثه]] را بر مدینه گمارد.<ref>سیره نبوی، ج۱، ص۵۹۸؛ مغازی، ج۱، ص۱۱- ۱۲.</ref>
[[پیامبر اسلام]]{{صل}} تحرّک نظامی خود را به جای [[تعصّب]] و [[انتقام]]، با مفهوم [[جهاد]] و [[ازخودگذشتگی]] در راه [[دین]]، آغاز کرد و تمام مقررات مربوط به [[صلح]] و [[قراردادها]] و [[حرمت]] [[ماه‌های حرام]] را رعایت نمود.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۱۶۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش