پرش به محتوا

مقام شفاعت: تفاوت میان نسخه‌ها

۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۱ اکتبر ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۳: خط ۱۳:
پس [[انسان]] در هر حاجتی می‌تواند پیش شفیعی برود، اما آیا او دنبال آن حاجت راه می‌افید؟ تا رفتم به کسی گفت: آقا! برای فلان حاجت من پیش فلانی بیا، آیا او راه می‌افتد یا نه، نخست حاجت من و خودم را مطالعه می‌کند، تا ببیند من [[لیاقت]] این را دارم که این آقا راه بیفتد برای من پیش فلانی برود؟ از طرفی، [[وجاهت]] خودش را هم نزد او می‌سنجد؛ ببیند اگر راه افتاد و آنجا رفت، آن قدر وجاهت و [[آبرو]] برای چنین کاری دارد؟ تا از این امور مطمئن نشود حرکت نمی‌کند. از طرف دیگر، کسی قول نداده که آقای فلانی! هر وقت برای هر کسی و هر حاجتی آمدی و وساطت کردی من انجام می‌دهم و به وساطت تو ترتیب اثر می‌دهم، چنین قولی نیز وجود ندارد. البته صاحب حاجت تحقّق آن را می‌خواهد. در ضرب المثل [[عربی]] آمده است:صاحب حاجت همانند [[کوری]] می‌ماند که هیچ چیز جز برآورده شدن حاجتش را نمی‌بیند<ref>{{عربی|"صاحب الحاجة أعمی لا یراها إلّا قضاها ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ کشف الخلفاء: ج۲، ص۱۸، شماره ۱۵۸۰.</ref>. او دنبال خواستۀ خود است، بی‌توجّه به اینکه خواستۀ او [[مشروع]] است یا غیرمشروع، شنیدنی است یا خیر، عقلایی است یا نه. ولی حاجت باید مشروع و عقلایی باشد، تا [[شفیع]] برای انجام آن [[اقدام]] کند. از طرف دیگر، بسیاری از اوقات [[انسان]] حاجتی دارد هم [[مشروع]] است و هم عقلایی و هم قابل حصول، اما شخص واسطه می‌گوید: این کار [[صلاح]] تو نیست، من برای این [[حاجت]] پیش فلانی نمی‌روم. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا امکان دارد خود شخص نداند که صلاحش نیست و خیلی مصرّ باشد و التماس کند. شخص می‌گفت: می‌خواستم با خانمی [[ازدواج]] کنم. واضح است که از ازدواج کار مشروع و [[خواستگاری]] آن خانم عقلایی بوده، اما طبق معمول به واسطه نیاز داشتم تا برود و کار را انجام دهد، از این رو سراغ کسی رفتم و گفتم: آقا! برای من از فلان خانم خواستگاری کن! او به طور محرمانه به من گفت: این ازدواج صلاح تو نیست. گفتم: آقا! چرا صلاح من نیست؟! مگر ازدواج اشکالی دارد؟! مگر طوری است که من داماد آن آقا و شوهر این خانم بشوم؟! گفت: نه، طوری نیست، اما این ازدواج صلاح تو نیست و من نمی‌توانم دلیل این را به تو بگویم. سپس معلوم شد که آن خانم به [[مرضی]] [[مبتلا]] بوده که کسی از ابتلای او خبر نداشته و نمی‌خواستند همه بفهمند. فرد دیگری می‌گفت: خواهان دختر عمویم بودم و می‌خواستم با او ازدواج کنم. پدرش موافقت نکرد. خیلی [[گریه و زاری]] و [[توسل]] کردم و واسطه فرستادم. هر چه انجام دادم موفق نشدم. سرانجام از [[خدا]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} [[گلایه]] کردم که این هم توسل می‌کنم، چرا وسیلۀ ازدواج دختر عموی مورد علاقه‌ام را که [[لیاقت]] دارم شوهر او باشم، فراهم نمی‌کنید؟! چیزی نگذشت که معلوم شد این خانم به سرطان مبتلا بود و فوت شد. او می‌گفت: من از آن [[توسلات]] پیشیمان و شرمنده شدم که چرا آن قدر گلایه کردم، چرا دلگیر شدم. بنابراین، در [[شفاعت]] [[مصلحت]] نیز در کار است. باید در توسلات خود دقت کنیم. ممکن است خواسته، مشروع و عقلایی باشد، ولی مصلحت نباشد و [[شفیع]] وساطت نکند. پس [[شفاعت]] [[حساب و کتاب]] و شرایطی دارد که بخشی از آنها را [[درک]] می‌کنیم و بخش دیگر از ما مخفی است.
پس [[انسان]] در هر حاجتی می‌تواند پیش شفیعی برود، اما آیا او دنبال آن حاجت راه می‌افید؟ تا رفتم به کسی گفت: آقا! برای فلان حاجت من پیش فلانی بیا، آیا او راه می‌افتد یا نه، نخست حاجت من و خودم را مطالعه می‌کند، تا ببیند من [[لیاقت]] این را دارم که این آقا راه بیفتد برای من پیش فلانی برود؟ از طرفی، [[وجاهت]] خودش را هم نزد او می‌سنجد؛ ببیند اگر راه افتاد و آنجا رفت، آن قدر وجاهت و [[آبرو]] برای چنین کاری دارد؟ تا از این امور مطمئن نشود حرکت نمی‌کند. از طرف دیگر، کسی قول نداده که آقای فلانی! هر وقت برای هر کسی و هر حاجتی آمدی و وساطت کردی من انجام می‌دهم و به وساطت تو ترتیب اثر می‌دهم، چنین قولی نیز وجود ندارد. البته صاحب حاجت تحقّق آن را می‌خواهد. در ضرب المثل [[عربی]] آمده است:صاحب حاجت همانند [[کوری]] می‌ماند که هیچ چیز جز برآورده شدن حاجتش را نمی‌بیند<ref>{{عربی|"صاحب الحاجة أعمی لا یراها إلّا قضاها ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ کشف الخلفاء: ج۲، ص۱۸، شماره ۱۵۸۰.</ref>. او دنبال خواستۀ خود است، بی‌توجّه به اینکه خواستۀ او [[مشروع]] است یا غیرمشروع، شنیدنی است یا خیر، عقلایی است یا نه. ولی حاجت باید مشروع و عقلایی باشد، تا [[شفیع]] برای انجام آن [[اقدام]] کند. از طرف دیگر، بسیاری از اوقات [[انسان]] حاجتی دارد هم [[مشروع]] است و هم عقلایی و هم قابل حصول، اما شخص واسطه می‌گوید: این کار [[صلاح]] تو نیست، من برای این [[حاجت]] پیش فلانی نمی‌روم. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا امکان دارد خود شخص نداند که صلاحش نیست و خیلی مصرّ باشد و التماس کند. شخص می‌گفت: می‌خواستم با خانمی [[ازدواج]] کنم. واضح است که از ازدواج کار مشروع و [[خواستگاری]] آن خانم عقلایی بوده، اما طبق معمول به واسطه نیاز داشتم تا برود و کار را انجام دهد، از این رو سراغ کسی رفتم و گفتم: آقا! برای من از فلان خانم خواستگاری کن! او به طور محرمانه به من گفت: این ازدواج صلاح تو نیست. گفتم: آقا! چرا صلاح من نیست؟! مگر ازدواج اشکالی دارد؟! مگر طوری است که من داماد آن آقا و شوهر این خانم بشوم؟! گفت: نه، طوری نیست، اما این ازدواج صلاح تو نیست و من نمی‌توانم دلیل این را به تو بگویم. سپس معلوم شد که آن خانم به [[مرضی]] [[مبتلا]] بوده که کسی از ابتلای او خبر نداشته و نمی‌خواستند همه بفهمند. فرد دیگری می‌گفت: خواهان دختر عمویم بودم و می‌خواستم با او ازدواج کنم. پدرش موافقت نکرد. خیلی [[گریه و زاری]] و [[توسل]] کردم و واسطه فرستادم. هر چه انجام دادم موفق نشدم. سرانجام از [[خدا]] و [[ائمه اطهار]]{{عم}} [[گلایه]] کردم که این هم توسل می‌کنم، چرا وسیلۀ ازدواج دختر عموی مورد علاقه‌ام را که [[لیاقت]] دارم شوهر او باشم، فراهم نمی‌کنید؟! چیزی نگذشت که معلوم شد این خانم به سرطان مبتلا بود و فوت شد. او می‌گفت: من از آن [[توسلات]] پیشیمان و شرمنده شدم که چرا آن قدر گلایه کردم، چرا دلگیر شدم. بنابراین، در [[شفاعت]] [[مصلحت]] نیز در کار است. باید در توسلات خود دقت کنیم. ممکن است خواسته، مشروع و عقلایی باشد، ولی مصلحت نباشد و [[شفیع]] وساطت نکند. پس [[شفاعت]] [[حساب و کتاب]] و شرایطی دارد که بخشی از آنها را [[درک]] می‌کنیم و بخش دیگر از ما مخفی است.


پیش‌تر گفتیم که شفاعت یک [[حقیقت]] [[قرآنی]] است و وساطت [[پیامبر خدا]]{{صل}} و [[ائمه اطهار]]{{عم}} محدود است و در بعضی از امور نمی‌توانند وساطت بکنند. برای مثال، وقتی مقرر شد که [[انسان]] مستطیع گردید به [[حج]] برود، اما از روی عمد به حج نرفت و مُرد، [[مرگ]] او، مرگ [[یهودی]] و یا [[نصرانی]] خواهد بود. در این مورد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} چگونه شفاعت کنند. [[ذریح محاربی]] می‌گوید: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "هر کس بمیرد، در حالی که حج [[واجب]] خویش را انجام نداده، بدون آن‌که نیاز سخت او را از انجام حج باز دارد، یا به سبب [[بیماری]] نتواند حج را انجام دهد، یا سلطانی او را از انجام حج بازدارد، اگر خواهد یهودی یا [[مسیحی]] بمیرد<ref>{{عربی|" مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَحُجَ‏ حِجَّةَ الْإِسْلَامِ‏ وَ لَمْ يَمْنَعْهُ مِنْ ذَلِكَ حَاجَةٌ تُجْحِفُ بِهِ أَوْ مَرَضٌ لَا يُطِيقُ مَعَهُ الْحَجَّ أَوْ سُلْطَانٌ يَمْنَعُهُ فَلْيَمُتْ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ الکافی: ج۴، ص۲۶۸، حدیث ۱، بحارالانوار: ج۹۶، ص۲، حدیث ۸۶.</ref>. وقتی انسان [[نماز]] را بازیچه قرار بدهد و به آن بی‌اعتنا باشد؛ نمی‌شود از چنین [[آدمی]] شفاعت کرد.
پیش‌تر گفتیم که شفاعت یک [[حقیقت]] [[قرآنی]] است و وساطت [[پیامبر خدا]]{{صل}} و [[ائمه اطهار]]{{عم}} محدود است و در بعضی از امور نمی‌توانند وساطت بکنند. برای مثال، وقتی مقرر شد که [[انسان]] مستطیع گردید به [[حج]] برود، اما از روی عمد به حج نرفت و مُرد، [[مرگ]] او، مرگ [[یهودی]] و یا [[نصرانی]] خواهد بود. در این مورد [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} چگونه شفاعت کنند. [[ذریح محاربی]] می‌گوید: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "هر کس بمیرد، در حالی که حج [[واجب]] خویش را انجام نداده، بدون آن‌که نیاز سخت او را از انجام حج باز دارد، یا به سبب [[بیماری]] نتواند حج را انجام دهد، یا سلطانی او را از انجام حج بازدارد، اگر خواهد یهودی یا [[مسیحی]] بمیرد<ref>{{متن حدیث|مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَحُجَ‏ حِجَّةَ الْإِسْلَامِ‏ وَ لَمْ يَمْنَعْهُ مِنْ ذَلِكَ حَاجَةٌ تُجْحِفُ بِهِ أَوْ مَرَضٌ لَا يُطِيقُ مَعَهُ الْحَجَّ أَوْ سُلْطَانٌ يَمْنَعُهُ فَلْيَمُتْ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}؛ الکافی: ج۴، ص۲۶۸، حدیث ۱، بحارالانوار: ج۹۶، ص۲، حدیث ۸۶.</ref>. وقتی انسان [[نماز]] را بازیچه قرار بدهد و به آن بی‌اعتنا باشد؛ نمی‌شود از چنین [[آدمی]] شفاعت کرد.


[[ابو بصیر]] می‌گوید: خدمت‌ ام [[حمیده]] رفتم که به او برای فقدان امام صادق{{ع}} تسلیت گویم. او گریست، من نیز از [[گریه]] او گریستم، آن‌گاه گفت: ای ابامحمد! اگر امام صادق{{ع}} را به هنگام مرگ دیدی، در شگفت می‌شدی. او دیدگانش را گشود و فرمود: خویشانم را جمع کنید! ما همه [[خویشان]] آن حضرت را جمع کردیم. حضرت نگاهی به آنها کرد و فرمود: به [[راستی]] که [[شفاعت]] ما به کسی که [[نماز]] را سبک شمارد، نمی‌رسد<ref>{{عربی|"عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ‏ عَلَى‏ أُمِ‏ حَمِيدَةَ أُعَزِّيهَا بِأَبِي‏ عَبْدِ اللَّهِ‏ الصَّادِقِ‏{{ع}} فَبَكَتْ وَ بَكَيْتُ لِبُكَائِهَا ثُمَّ قَالَتْ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَوْ رَأَيْتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} عِنْدَ الْمَوْتِ لَرَأَيْتَ عَجَباً فَتَحَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ قَالَ اجْمَعُوا إِلَيَّ كُلَّ مَنْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ قَرَابَةٌ قَالَتْ فَلَمْ نَتْرُكْ أَحَداً إِلَّا جَمَعْنَاهُ قَالَتْ فَنَظَرَ إِلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"}}؛ الامالی شیخ صدوق: ۵۷۲، حدیث ۷۷۹.</ref>.
[[ابو بصیر]] می‌گوید: خدمت‌ ام [[حمیده]] رفتم که به او برای فقدان امام صادق{{ع}} تسلیت گویم. او گریست، من نیز از [[گریه]] او گریستم، آن‌گاه گفت: ای ابامحمد! اگر امام صادق{{ع}} را به هنگام مرگ دیدی، در شگفت می‌شدی. او دیدگانش را گشود و فرمود: خویشانم را جمع کنید! ما همه [[خویشان]] آن حضرت را جمع کردیم. حضرت نگاهی به آنها کرد و فرمود: به [[راستی]] که [[شفاعت]] ما به کسی که [[نماز]] را سبک شمارد، نمی‌رسد<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ‏ عَلَى‏ أُمِ‏ حَمِيدَةَ أُعَزِّيهَا بِأَبِي‏ عَبْدِ اللَّهِ‏ الصَّادِقِ‏{{ع}} فَبَكَتْ وَ بَكَيْتُ لِبُكَائِهَا ثُمَّ قَالَتْ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَوْ رَأَيْتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} عِنْدَ الْمَوْتِ لَرَأَيْتَ عَجَباً فَتَحَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ قَالَ اجْمَعُوا إِلَيَّ كُلَّ مَنْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ قَرَابَةٌ قَالَتْ فَلَمْ نَتْرُكْ أَحَداً إِلَّا جَمَعْنَاهُ قَالَتْ فَنَظَرَ إِلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏}}؛ الامالی شیخ صدوق: ۵۷۲، حدیث ۷۷۹.</ref>.


آری، [[شفاعت]] محدود است. پس هر شافع و هم مشفوع محدود هستند. چیزی که غیر محدود است مورد شفاعت است، امّا با محدودیت‌های یاد شده هرگز نمی‌شود برای شفاعت اعتماد کرد [[انسان]] به [[حج]] نرود و نماز را سبک شمارد؛ مورد شفاعت قرار می‌گیرد. این طور نیست.
آری، [[شفاعت]] محدود است. پس هر شافع و هم مشفوع محدود هستند. چیزی که غیر محدود است مورد شفاعت است، امّا با محدودیت‌های یاد شده هرگز نمی‌شود برای شفاعت اعتماد کرد [[انسان]] به [[حج]] نرود و نماز را سبک شمارد؛ مورد شفاعت قرار می‌گیرد. این طور نیست.
۱۳۰٬۰۵۳

ویرایش