دعوت علنی پیامبر خاتم در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۱۴۰: خط ۱۴۰:


این روش‌ها تا حدودی موجب روی‌گردانی [[مردم]] از ورود به حوزه [[مسلمانی]] شد. [[عروة بن زبیر]] می‌گوید: ... آنچه را به آنان گفت، خوش نداشتند و کسانی را که از آنها [[پیروی]] می‌کردند، [[فریب]] دادند. پس عموم مردم از او ([[رسول خدا]]) روی گردان شدند<ref>تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۸.</ref>.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص۳۱۸.</ref>
این روش‌ها تا حدودی موجب روی‌گردانی [[مردم]] از ورود به حوزه [[مسلمانی]] شد. [[عروة بن زبیر]] می‌گوید: ... آنچه را به آنان گفت، خوش نداشتند و کسانی را که از آنها [[پیروی]] می‌کردند، [[فریب]] دادند. پس عموم مردم از او ([[رسول خدا]]) روی گردان شدند<ref>تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۸.</ref>.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص۳۱۸.</ref>
==از [[دعوت علنی]] تا [[هجرت]]==
پس از انتشار خبر [[رسالت]] و [[دعوت]] [[پیغمبر اکرم]]{{صل}}، علی{{ع}} تا هنگام [[هجرت به مدینه]] همپای [[رسول خدا]]{{صل}} بود و برای پای گرفتن [[دعوت اسلامی]] و [[دفاع]] از وجود [[مقدس]] آن [[پیامبر]] آسمانی به [[سختی]] می‌کوشید. در این دوران، علی{{ع}} عامل ارتباط [[ابوذر]] - چهارمین یا پنجمین فرد [[مسلمان]] - با پیغمبر اکرم{{صل}} است. ابوذر، که برای تحقیق درباره [[اسلام]] به [[مکه]] آمده بود، به لحاظ [[دشمنی]] [[مشرکان]] با [[پیغمبر]] و رعایت مسائل [[امنیتی]] نمی‌توانست به حضور رسول خدا{{صل}} برسد. علی{{ع}}، ابوذر [[غریب]] را، که در [[صحن]] [[مسجدالحرام]] خوابیده بود، به [[خانه]] برد و سه [[روز]] از او [[پذیرایی]] کرد تا آن‌که وی را [[خدمت]] پیغمبر آورد و سرانجام ابوذر مسلمان شد<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۵، ص۱۸۶.</ref>. در [[سال هفتم بعثت]]، پس از آن‌که سیاست‌های سران [[مشرک]] [[قریش]] برای [[پیشگیری]] از گسترش دعوت پیغمبر با [[شکست]] روبه‌رو شد، در جلسه‌ای در [[دارالندوه]]، تصمیم گرفتند برای [[محروم]] ساختن آن حضرت از [[پشتیبانی]] [[خویشان]] و [[نزدیکان]]، بنی ‌هاشم را [[تحریم]] [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] کنند. بر این اساس صحیفه‌ای نوشتند و [[سران قریش]] آن را [[امضا]] کردند و پس از [[مُهر]] و موم کردنش، در [[کعبه]] به [[امانت]] گذاشتند. [[ابوطالب]] برای مقابله با این [[سیاست]]، پیغمبر و بنی ‌هاشم را، که چهل مرد همراه [[زنان]] و فرزندانشان بودند، به دره‌ای واقع در کنار مکه برد تا از گزند مشرکان در [[امان]] باشند. این دره به اعتبار آن‌که ابوطالب [[بانی]] اسکان بنی ‌هاشم در آن بود، به «شعب ابی‌طالب» [[شهرت]] یافت. در مدت دو یا سه سالی که بنی‌ هاشم در شعب بودند، گاهی ابوطالب، اواخر شب پیغمبر را به جایی دیگر می‌برد و فرزندش علی{{ع}} را بر جایش می‌خوابانید تا اگر از سوی [[کفار]] قریش خطری متوجه [[جان رسول خدا]]{{صل}} شد، آن حضرت سالم بماند. در این مدت علی{{ع}} با تمام وجود به استقبال خطر می‌رفت و برای [[حفظ جان]] پیغمبر اکرم{{صل}} [[فداکاری]] می‌کرد. سن علی{{ع}} در آن [[زمان]] بین هفده تا بیست سال بود<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۵۶.</ref>.
در [[سال دهم بعثت]] پس از خروج سرافرازانه [[پیغمبر]] و بنی‌ هاشم از شعب ابی‌طالب، به فاصله کوتاهی [[خدیجه]] و [[ابوطالب]] درگذشتند. [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} با این دو [[مصیبت]]، در واقع دو [[پشتیبان]] بزرگ خود را از دست داد. خدیجه پشتیبان [[زندگی]] درونی آن حضرت و ابوطالب حامی بزرگ و [[مقتدر]] پیغمبر در [[زندگی سیاسی]] و [[اجتماعی]] او بود. با [[وفات]] ابوطالب، سران [[مشرک]] [[مکه]] نفس [[راحتی]] کشیدند و از این پس به خود جرئت دادند که به ساحت [[مقدس]] پیغمبر اکرم{{صل}} بتازند و حتی برای [[قتل]] آن حضرت [[همت]] خویش را به کار گیرند. [[رسول اکرم]]{{صل}} که از [[اسلام آوردن]] [[بزرگان قریش]] [[ناامید]] شده بود، در صدد برآمد با یافتن پایگاهی، بی‌مزاحمت و [[دشمنی]] [[قریشیان]]، [[دعوت اسلامی]] را گسترش دهد. از این رو، [[طائف]] را برگزید و برای [[دعوت]] سران آن [[شهر]] همراه علی{{ع}} و به [[نقلی]] با علی{{ع}} و [[زید بن حارثه]] - [[غلام]] [[آزاد شده]] خویش - راهی شد. رسول اکرم{{صل}} ده [[روز]]- و یا به نقلی یک ماه – در طائف ماند و اشراف و بزرگان شهر را به [[اسلام]] دعوت کرد؛ ولی نه تنها کسی [[ایمان]] نیاورد، بلکه آن حضرت را از شهر راندند و [[جوانان]] و [[سفیهان]] خود را تحریک کردند که پیغمبر را سنگ‌باران کنند. در آن هنگام علی{{ع}} به [[دفاع]] از پیغمبر برخاست و تا آن‌جا که توانست پیغمبر را از آسیب به دور داشت، تا جایی که بر اثر اصابت سنگ به سرش، مجروح شد<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۲۷.</ref>.
در [[ذی حجه]] [[سال سیزدهم بعثت]] گروهی از [[اهل]] [[مدینه]]، که هفتاد و [[پنج تن]] آنان [[مسلمان]] بودند، به مکه آمدند و در [[عقبه]] اولی با پیغمبر اکرم{{صل}} پنهانی دیدار کردند. این گروه پس از گفت‌وگویی که با [[رسول خدا]]{{صل}} داشتند، با آن حضرت [[بیعت]] کردند و ضمن [[دعوت]] از [[پیامبر]] برای [[هجرت به مدینه]]، [[عهد]] بستند که اگر [[رسول اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]] آید، با [[جان]] و [[مال]] خود یاری‌اش کنند. چون [[کفار]] [[قریش]] از حضور و [[اجتماع]] آنان در [[مکه]] و نزد [[پیغمبر]]{{صل}} [[آگاه]] شدند، [[سلاح]] به دست گرفتند و به محل اجتماعشان ([[عقبه]] اولی) [[هجوم]] بردند. در این هنگام علی{{ع}} که بیست و دو ساله بود، همراه با [[حمزه]] دست به [[شمشیر]] برد و خویش را آماده ساخت تا اگر کفار [[حمله]] کنند، به [[رویارویی]] برخیزد. همین موجب شد که [[اهالی مدینه]] [[فرصت]] یابند و پراکنده شوند؛ به گونه‌ای که وقتی کفار سررسیدند کسی از آنان را ندیدند و پراکنده شدند<ref>ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۱۹، ص۴۸.</ref>.
علی{{ع}} برای در هم [[شکستن بت]] بزرگ قریش - یا به [[نقلی]] [[بت خزاعه]] - که بر بام [[کعبه]] جای داشت، از شانه پیغمبر بالا رفت و آن را از فراز کعبه بر [[زمین]] انداخت. این فضیلتی بزرگ است که تنها در علی{{ع}} یافت می‌شود و موهبتی است که کسی با علی{{ع}} در آن [[شریک]] نیست. در چگونگی شکستن بت‌ها منابع معتبر [[سنی]] از [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}}، [[روایت]] می‌کنند که فرمود:
در آن شب که [[رسول خدا]]{{صل}} به من [[فرمان]] داد در بسترش بیارامم و خود از مکه به سوی مدینه رفت، مرا به سوی بت‌ها برد و فرمود: «بنشین» کنار کعبه نشستم. پیغمبر از شانه‌‌هایم بالا رفت و سپس فرمود: «برخیز». و من برخاستم. هنگامی که [[ضعف]] مرا در زیر پای خویش دید، فرمود: «بنشین» و من نشستم. آن‌گاه از شانه‌ام فرود آمد و در برابرم نشست. سپس فرمود: «ای علی، از شانه‌هایم بالا برو». و من از شانه‌های آن حضرت بالا رفتم. در آن حال رسول خدا{{صل}} برخاست؛ چونان که پنداشتم اگر بخواهم، می‌توانم به [[آسمان]] برسم. بر بام کعبه رفتم و پیغمبر از جای خود به سویی دیگر رفت. بزرگ‌ترین [[بت]] را بر زمین انداختم که از مِس بود و با میخ آهنین استوارش ساخته بودند. [[پیغمبر]] فرمود: «تکانش بده» و من تکانش دادم. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «بیش‌تر! بیش‌تر! {{متن قرآن|جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا}}<ref>«و بگو حقّ آمد و باطل از میان رفت؛ بی‌گمان باطل از میان رفتنی است» سوره اسراء، آیه ۸۱.</ref>. تکان دادن [[بت]] را رها نکردم تا توانستم آن را برکنم. آن‌گاه فرمود: «آن را در هم بکوب». بت را درهم کوبیدم تا [[شکست]]. سپس فرود آمدم و بازگشتیم. [[بیم]] آن داشتیم که یکی از [[قریشیان]] یا کسی دیگر ما را ببیند. از آن پس دیگر بتی بر [[کعبه]] بالا نرفت<ref>در کتاب موسوعة الامام علی بن ابی طالب{{ع}}، ج۱، ص۱۵۱، دو حدیث تقریباً مشابه در این باره به استناد منابع معتبر سنی آورده شده است که عبارتند از: المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۹۸ و ج۳، ص۶؛ تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۳۰۲؛ مسند ابن حنبل، ج۱، ص۱۸۳؛ نسائی، خصائص امیرالمؤمنین{{ع}}، ص۲۲۵، ح۱۲۲؛ تهذیب الآثار، ص۲۳۷، ح۳۲ و ۳۳؛ مسند ابی یعلی، ج۱، ص۱۸۰؛ خوارزمی، المناقب، ص۱۲۳، ح۱۳۹؛ مناقب ابن مغازلی، ص۴۲۹، ح۵؛ مناقب کوفی، ص۲، ج۶۰۶.</ref>.
اشاره به همین ماجرا است آن‌جا که [[امیر مؤمنان]]{{ع}} به [[ابوبکر]] فرمود: «تو را به [[خدا]] [[سوگند]] می‌دهم، آیا تو بودی که بر شانه‌های رسول خدا{{صل}} بالا رفتی تا بت را از کعبه به زیر اندازی و بشکنی و گویی می‌خواستی به [[آسمان]] برسی، یا من بودم؟» ابوبکر پاسخ داد: «البته تو بودی!»<ref>موسوعة الامام علی بن ابی طالب{{ع}}، ج۱، ص۱۵۳، به نقل از صدوق، الخصال، ص۵۵۲، ح۳۰؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۳۱۱.</ref>.
هر چند در این [[روایت]] تصریح شده است که حادثه یاد شده در [[شب هجرت]] روی داده است، ولی برخی کسان به اعتبار دیگر نقل‌ها این رویداد را مربوط به [[زمان]] [[فتح مکه]] دانسته‌اند. [[علامه مجلسی]] و برخی دیگر از [[دانشمندان]] بر این اعتقادند که صراحت برخی [[اخبار]] و ظاهر بعضی دیگر دلالت دارد که ماجرا از آن پیش از [[هجرت]] است و البته ممکن است این رویداد دوبار به وقوع پیوسته باشد<ref>ر.ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب{{ع}}، ج۱، ص۱۵۵ - ۱۵۳، به نقل از: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۵۹، ص۱۳۸.</ref>.<ref>[[محمد حسین رجبی|رجبی، محمد حسین]]، [[امام علی در عهد پیامبر (مقاله)| مقاله «امام علی در عهد پیامبر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]] ص ۱۵۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۱۴۷: خط ۱۵۹:
# [[پرونده:IM010213.jpg|22px]] [[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|'''جانشین پیامبر''']]
# [[پرونده:IM010213.jpg|22px]] [[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|'''جانشین پیامبر''']]
# [[پرونده:IM010504.jpg|22px]] [[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|'''تاریخ اسلام ج۱''']]
# [[پرونده:IM010504.jpg|22px]] [[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|'''تاریخ اسلام ج۱''']]
# [[پرونده:1368106.jpg|22px]] [[محمد حسین رجبی|رجبی، محمد حسین]]، [[امام علی در عهد پیامبر (مقاله)| مقاله «امام علی در عهد پیامبر»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۸''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۰٬۴۲۳

ویرایش