حجاج بن یوسف ثقفی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۵۱: | خط ۵۱: | ||
اما از جانب کوفیان ماجرا را اینگونه بیان میدارد: هنگامی که دستور حمله به خوارج از طرف [[حجاج]] برای مهلب و عبدالرحمن صادر شد، آنها روز چهارشنبه، درحالیکه ده روز از ماه رمضان سال ۷۵ مانده بود، به خوارج حمله بردند و [[جنگ]] [[سختی]] بینشان ایجاد شد. خوارج با تمام توان خود به مقابله و [[نبرد]] با مهلب بن ابی صفره پرداختند و او را به سوی اردوگاهش راندند. مهلب فردی را نزد عبدالرحمن فرستاد و از او کمک خواست. ابنمخنف نیز به همراه سپاهیانش به سوی مهلب رفت. خوارج که از آمدن ابنمخنف [[آگاهی]] یافتند، گروهی را در برابر مهلب قرار دادند و اکثر یاران خود را برای نبرد با عبدالرحمن [[بسیج]] کردند. [[خوارج]] بر [[سپاهیان]] [[عبدالرحمن]] [[حمله]] بردند و [[جنگ]] [[سختی]] میان دو طرف درگرفت. در این حال بسیاری از [[یاران]] ابنمخنف گریختند و فقط یاران [[وفادار]] او باقی ماندند. عبدالرحمن بن مخنف با همراهان خویش بر تپهای بلند [[پناه]] بردند و در در آنجا به [[نبرد با خوارج]] پرداختند تا اینکه همگی کشته شدند. فردای [[روز]] [[نبرد]] مهلب او را [[دفن]] کرد و بر او [[نماز]] کرد و واقعه را برای [[حجاج]] نوشت. | اما از جانب کوفیان ماجرا را اینگونه بیان میدارد: هنگامی که دستور حمله به خوارج از طرف [[حجاج]] برای مهلب و عبدالرحمن صادر شد، آنها روز چهارشنبه، درحالیکه ده روز از ماه رمضان سال ۷۵ مانده بود، به خوارج حمله بردند و [[جنگ]] [[سختی]] بینشان ایجاد شد. خوارج با تمام توان خود به مقابله و [[نبرد]] با مهلب بن ابی صفره پرداختند و او را به سوی اردوگاهش راندند. مهلب فردی را نزد عبدالرحمن فرستاد و از او کمک خواست. ابنمخنف نیز به همراه سپاهیانش به سوی مهلب رفت. خوارج که از آمدن ابنمخنف [[آگاهی]] یافتند، گروهی را در برابر مهلب قرار دادند و اکثر یاران خود را برای نبرد با عبدالرحمن [[بسیج]] کردند. [[خوارج]] بر [[سپاهیان]] [[عبدالرحمن]] [[حمله]] بردند و [[جنگ]] [[سختی]] میان دو طرف درگرفت. در این حال بسیاری از [[یاران]] ابنمخنف گریختند و فقط یاران [[وفادار]] او باقی ماندند. عبدالرحمن بن مخنف با همراهان خویش بر تپهای بلند [[پناه]] بردند و در در آنجا به [[نبرد با خوارج]] پرداختند تا اینکه همگی کشته شدند. فردای [[روز]] [[نبرد]] مهلب او را [[دفن]] کرد و بر او [[نماز]] کرد و واقعه را برای [[حجاج]] نوشت. | ||
حجاج، [[عتاب بن ورقا]] را به [[فرماندهی سپاه]] عبدالرحمن بن مخنف برگزید و به او سفارش کرد که فرمانبُردار مهلب باشد. [[عتاب بن ورقا]] از این پیشامد بسیار ناراحت بود؛ ولی نمیتوانست در برابر حجاج حرفی بزند و [[اعتراض]] کند. بنابراین به اردوگاه آمد و با خوارج به نبرد پرداخت. او هر کاری که [[صلاح]] میدید، انجام میداد و تقریباً در هیچچیز با مهلب [[مشورت]] نمیکرد. روزی عتاب پیش مهلب رفت تا از او بخواهد به یارانش مقرری بدهد؛ اما میان او و مهلب درگیری و [[نزاع]] درگرفت. عتاب برخاست و از پیش او رفت و به حجاج [[نامه]] نوشت و از مهلب [[شکایت]] کرد. حجاج نیز به سبب حوادثی که در [[کوفه]] رخ داده بود و اشراف و اعیان کوفه از حملات [[شبیب خارجی]] به ستوه آمده بودند او را به کوفه بازگرداند<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۳۵۲۷-۳۵۳۰.</ref>.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۲۵۴.</ref> | حجاج، [[عتاب بن ورقا]] را به [[فرماندهی سپاه]] عبدالرحمن بن مخنف برگزید و به او سفارش کرد که فرمانبُردار مهلب باشد. [[عتاب بن ورقا]] از این پیشامد بسیار ناراحت بود؛ ولی نمیتوانست در برابر حجاج حرفی بزند و [[اعتراض]] کند. بنابراین به اردوگاه آمد و با خوارج به نبرد پرداخت. او هر کاری که [[صلاح]] میدید، انجام میداد و تقریباً در هیچچیز با مهلب [[مشورت]] نمیکرد. روزی عتاب پیش مهلب رفت تا از او بخواهد به یارانش مقرری بدهد؛ اما میان او و مهلب درگیری و [[نزاع]] درگرفت. عتاب برخاست و از پیش او رفت و به حجاج [[نامه]] نوشت و از مهلب [[شکایت]] کرد. حجاج نیز به سبب حوادثی که در [[کوفه]] رخ داده بود و اشراف و اعیان کوفه از حملات [[شبیب خارجی]] به ستوه آمده بودند او را به کوفه بازگرداند<ref>تاریخ طبری، ج۸، ص۳۵۲۷-۳۵۳۰.</ref>.<ref>[[سید امیر حسینی|حسینی، سید امیر]]، [[بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری (کتاب)|بصره و نقش آن در تحولات قرن اول هجری]]، ص ۲۵۴.</ref> | ||
==عصر حجاج== | |||
دوران [[حکومت]] حجاج (۷۵ – ۹۵ق) که بیست سال به طول انجامید<ref>مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۱۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۷۴ و ۵۸۳؛ یعقوبی، احمد بن ابییعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج۳، ص۳۴؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۶، ص۴۹۳.</ref>، سختترین روزهای [[زندگی]] [[مردم کوفه]] است. [[مورخان]]، کشتهشدگان به [[فرمان]] او را ۱۲۰ هزار تن دانستهاند. گفتهاند هنگام [[مرگ]] وی، پنجاه هزار مرد و سی هزار [[زن]] در [[زندان]] او بودهاند که شانزده هزار تن آنها با پوسیده شدن و ریختن لباسها از تنهایشان عریان شده بودهاند. زندان، نه سرپوش داشت و نه [[دیوار]]؛ [[زنان]] و مردان [[زندانی]]، در یک زندان مختلط در کنار هم به سر میبردند و هیچ چیز آنان را از سرما و [[گرما]] و [[باران]] [[حفاظت]] نمیکرد<ref>مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۱۶۶ – ۱۶۷.</ref>. | |||
[[عبدالملک بن مروان]]، در [[سال ۷۵ ق]]. حجاج را [[والی عراق]] قرار داد و با خط خود، نامهای به او نوشت: ای حجاج، تو را بر دو [[عراق]] ([[کوفه]] و [[بصره]]) [[والی]] و مسلط ساختم. آنگاه که به کوفه وارد شدی، چنان لگدکوبش کن که [[اهل بصره]] بدان [[خوار]] و [[زبون]] گردند. چون حجاج به کوفه وارد شد، یکسره به [[مسجد]] رفته، در حالی که با دستار خویش روی پوشانده بود و کمان و تیردان بر شانه داشت، به [[منبر]] رفت. مدتی طولانی سخن نگفت و به [[مردمان]] نگریست تا آنجا که خواستند ریگبارانش کنند. سپس بدون [[حمد]] و [[ثنای الهی]] و بدون [[صلوات]] بر [[رسول]]{{صل}} با [[مردم]] چنین گفت: چشمهایی میبینم که [[خیره]] شده و گردنهایی که کشیدهاند و سرها که رسیده و هنگام چیدن آنها فرا رسیده است و من این کار را خواهم کرد. پس گفت: ای [[اهل عراق]]، ای [[اهل]] ناسازی و [[دورویی]] و [[نافرمانی]] و زشتخویی! [[امیرالمؤمنین]] ([[عبدالملک]]) جعبه تیر خود پراکنده کرد و هر یک را به دندان [[امتحان]] کرد و مرا تیری یافت که چوبش از همه تلختر و شکستنش از همه دشوارتر است؛ آنگاه مرا به سوی شما پرتاب کرد و علیه شما تازیانهای و شمشیری به گردنم افکند؛ اما تازیانه فرو افتاد و [[شمشیر]] باقی ماند<ref>یعقوبی، احمد بن ابییعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج۳، ص۱۸ - ۱۹؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، ج۲، ص۲۲۳؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۱۲۷؛ بسنجید با: طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۶، ص۲۰۲ – ۲۰۷.</ref>. | |||
از آن [[روز]] تا [[شوال]] [[سال ۹۵ هجری]] یک اصل اولیه در [[سیاست]] حجاج [[حکومت]] میکرد. او تنها بر اساس یک [[گمان]] به [[زندان]] میافکند و با یک [[شبهه]] میکشت و [[عقاب]] میکرد<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۱۶.</ref>. این سیاستی بود که از عصر زیاد به جای مانده بود؛ با این فرق که زیاد، گاه [[ملایمت]] میکرد؛ اما حجاج، تنها جلادی میکرد و [[خشونت]] و دیگر هیچ. | |||
سیاست اصلی [[بنیامیه]] در [[ترویج]] و [[تبلیغ]] و گسترش [[لعن]] و [[سب]] و [[برائت]] و [[کینه]] و [[دشمنی]] امیرالمؤمنین علی{{ع}} در این عصر طولانی در زیر [[سایه]] شمشیر [[خونریز]] حجاج به شدت [[اجرا]] میشد و او از همه وسایل ممکن در این راه [[سود]] میجست. | |||
روزی حجاج سواره حرکت میکرد؛ کسی راه بر او گرفت و گفت: ای [[امیر]]، خانوادهام مرا عاق کرده، علی نام نهادهاند؛ نام مرا [[تغییر]] ده و صلهای عطا کن که مرا بسنده باشد که مردی [[فقیر]] هستم. حجاج گفت: به خاطر ظرافتی که در این باره به کار بردی، تو را فلان نامیدم، و فلان کار را به تو سپردم. برو آن را به عهده بگیر<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۵۸.</ref>. | |||
یک روز حجاج به عبدالله بن هانی اودی که از بزرگان [[قوم]] خود بود و در همه [[جنگها]] با حجاج شرکت داشت و از [[یاران]] و طرفداران او به شمار میرفت، گفت: والله ما هنوز [[پاداش]] زحمات تو را ندادهایم. سپس کسی را به نزد [[اسماء بن خارجه]]<ref>در شرح احوال او، ر.ک: ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۹، ص۴۳.</ref>، بزرگ [[بنیفزاره]]<ref>بنو فزاره از قبایل قحطانی است. (قلقشندی، ابو العباس، نهایة الارب، ص۳۵۹)</ref> فرستاد که دخترش را به همسری عبدالله بن هانی در آورد. [[اسماء]] گفت نه به [[خدا]] [[سوگند]]! ممکن نیست؛ او همشأن ما نیست. حجاج برای زدن او تازیانه خواست. چون اسماء وضع را به این شکل دید، گفت: آری، دخترم را به همسریاش درمیآورم. پس از آن به نزد [[سعید بن قیس]] [[هَمْدانی]]<ref>بنی همدان به فتح اول و سکون دوم بخشی از قبایل کهلان از تیره قحطانی است. (قلقشندی، ابو العباس، نهایة الارب، ص۳۹۷) این قبیله از قبایل بسیار مهم شیعیان عراق و کوفه است.</ref>، [[رئیس]] [[قبایل یمنی]]، فرستاد که دخترت را به [[ازدواج]] عبدالله بن هانی درآور. او گفت: عبدالله از قبیلهٔ اود است؟ به خدا سوگند! دخترم را به همسری او نخواهم داد؛ او همشأن ما نیست. حجاج گفت: [[شمشیر]] بیاورید! سعید گفت: رها کنید تا با خانوادهام [[شور]] کنم. سپس با خانوادهاش [[مشورت]] کرد، گفتند دخترت را به همسری او بده و خودت را به دست این [[فاسق]] به کشتن مده. سعید نیز چنین کرد. بعد از انجام این دو ازدواج، حجاج به عبدالله گفت: من دختر رئیس بنیفزاره را به ازدواج تو درآوردم؛ در حالی که [[قبیله]] او در چنین جایگاهی نبود. عبدالله گفت: [[خداوند]] کار [[امیر]] را به [[اصلاح]] آورد، این سخن را مگویید؛ زیرا ما [[مناقب]] و فضایلی داریم که در [[عرب]] هیچکس از آن برخوردار نیست. حجاج گفت: این مناقب چیست؟ گفت: [[امیرمؤمنان]]، [[عثمان]]، هیچگاه در اجتماعات قبیله ما [[سب]] نشده است! حجاج گفت: والله این منقبت است! گفت: در [[صفین]] از قبیله ما هفتاد تن با امیرمؤمنان، [[معاویه]] همراه بود؛ در حالی که با [[ابوتراب]] بیش از یک تن از ما حاضر نبود و او تا آنجا که من میدانم مرد [[بدی]] بود. حجاج گفت: والله این منقبت است! گفت: در میان ما زنانی بودند که [[نذر]] کردند اگر [[حسین بن علی]] کشته شود، هر کدام ده شتر بکشند و به نذر خود عمل کردند. حجاج گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] این منقبت است! عبدالله گفت: هیچ مردی از ما نیست که شتم و [[لعن]] [[ابوتراب]] را بر او عرضه کنند، مگر اینکه این کار را خواهد کرد و بر آن میافزاید دو فرزندش حسن و حسین و... را؛ حجاج گفت: این هم به خدا منقبتی است!<ref>مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۱۴۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۶۱.</ref> | |||
بدین ترتیب، حجاج در مدت بیست سال [[حکومت]] خویش، سیاستی را که از عصر [[معاویه]] و به [[فرمان]] او در تمام [[امپراتوری]] [[اموی]] جریان یافته بود، با تمام [[قدرت]] [[اجرا]] کرد و در این راه چنانکه دیدیم از تمام وسایل موجود با کمال [[قساوت]] و خونخوارگی بهره گرفت. | |||
این [[سیاست]] در تمام عصر اموی کمابیش ادامه یافت و تنها در سالهای حکومت [[عمر بن عبدالعزیز]] شکل دیگری به خود گرفت. البته گستره و شکل و [[هدف]] عمل نیز به وسیله معاویه تعیین و تبیین شده بود. | |||
#در مورد گستره عمل، [[یاقوت حموی]]، جغرافیدان بزرگ مینویسد: [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} بر [[منابر]] شرق و غرب (عالم [[اسلام]]) لعن شد و تنها یک [[شهر]] از این عمل سر باز زد. سیستان تنها شهری بود که جز یک بار بر منابر آن، [[امیرمؤمنان]] لعن نشد. [[مردمان]] آن [[دیار]] در [[عهدنامه]] خودشان با مأموران [[دولت اموی]]، [[عهد]] بستند که کسی در [[سرزمین]] آنان مورد لعن قرار نگیرد. یاقوت میافزاید: کدام شرافتی از این [[برتر]] و بزرگتر که آنان از لعن [[برادر رسول خدا]]{{صل}} خودداری کردند؛ با اینکه بر منابر حرمین، یعنی [[مکه]] و [[مدینه]] این کار صورت میگرفت<ref>حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۱۹۱، ماده سجستان.</ref>. | |||
#با شکل کار در مباحث گذشته تا حدودی آشنا شدیم. [[مورخان]] گفتهاند: معاویه در پایان [[خطبه]] [[نماز جمعه]] میگفت: «خداوندا! [[ابوتراب]] از [[دین]] تو [[منحرف]] شده و راه تو را بسته و مسدود کرده است، پس او را سخت [[لعنت]] کن و به عذابی دردناک گرفتار ساز». او این کلمات را به تمام عالم [[اسلام]] [[فرمان]] نوشت و تا [[خلافت]] [[عمر بن عبدالعزیز]] بدان عمل میشد<ref>ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۵۶ - ۵۷.</ref>. | |||
#در گذشته از [[اهداف بنیامیه]]، به ویژه [[معاویه]]، در این کار سخن گفتیم. او میخواست اسلام و نام [[پیامبر]] نباشد و [[بنیهاشم]] نابود شوند. اما در اینجا این نکته را میافزاییم که معاویه در صدد بود و میکوشید تا [[سب]] و [[لعن]] به صورت یک [[سنت]] درآید؛ سنتی که همه چیز و همه جا را بپوشاند و [[مردمان]] با آن [[زندگی]] کنند و جزئی از [[عقیده]] و دینشان باشد و با آن پیر شوند؛ سپس با آن از [[دنیا]] بروند<ref>مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۳۲.</ref>. [[مورخان]] گفتهاند: گروهی از [[بنیامیه]] به معاویه گفتند: ای [[امیرمؤمنان]]، تو به آرزویت رسیدهای؛ چه بهتر که دیگر دست از لعن این مرد برداری! معاویه پاسخ داد: نه، به [[خدا]] [[سوگند]]! دست از این کار برنخواهم داشت تا بر آن [[کودکان]] بزرگ شوند و بزرگان پیر گردند و سرانجام، هیچ گویندهای فضیلتی را از او یاد نکند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۵۷.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[سب (مقاله)| مقاله «سب»]]، [[دانشنامه امام علی ج۹ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۹]] ص ۳۵۴.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:IM010499.jpg|22px]] [[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|'''کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی''']] | # [[پرونده:IM010499.jpg|22px]] [[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|'''کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی''']] | ||
# [[پرونده:1368107.jpg|22px]] [[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[سب (مقاله)| مقاله «سب»]]، [[دانشنامه امام علی ج۹ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۹''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||