بحث:حجاج بن یوسف ثقفی در تاریخ اسلامی
مقدمه
حجاج در سال ۷۳ پس از محاصره مکه و شکست و قتل عبدالله بن زبیر، حکومت مکه و یمن و یمامه را به فرمان عبدالملک بن مروان در دست گرفت و در سال ۷۴، مدینه نیز به قلمرو فرمانروایی او اضافه شد[۱]. در سال ۷۵ عبدالملک او را به حکومت عراقین بدون خراسان و سیستان منصوب کرد[۲]. حجاج در ماه رمضان همان سال به کوفه آمد[۳].
عبدالملک در فرمان حکومت وی نوشت: «تو را بر دو عراق (کوفه و بصره) فرمانروا و مسلط گردانیدم. هر زمان که به کوفه رسیدی به گونهای آن را لگدکوب کن تا مردم بصره (از وحشت آن) خوار شوند. حجاج در حالی به کوفه رسید که عمامه سرخی بر سر داشت و صورت خود را پوشانده بود و کمان و تیردان بر شانه خویش آویخته بود. سپس با همان هیئت به مسجد رفت و بر منبر نشست. مردم که وی را نشناخته بودند و تصور میکردند از خوارج است، قصد داشتند او را ریگباران کنند؛ ولی چهره خود را نمودار کرد و گفت: «ای مردم عراق! ای مردم منافق و ناسازگار و نافرمان و بد خلق! امیرالمؤمنین (عبدالملک) تیردان خود را گشود و تیرهای آن را آزمود. پس مرا تیری یافت که چوب آن از همه تلختر و شکستن آن از همه سختتر است. آنگاه مرا به سوی شما پرتاب کرد و بر ضد شما تازیانه و شمشیری بر گردنم آویخت. (بدانید که) تازیانه افتاد، ولی شمشیر باقی است»[۴].
حجاج در سخنان خود به قصد تهدید و تحقیر مردم کوفه همچنین گفت: «به خدا سوگند من بدی را به همان جایی که آمده است، میبرم و مانند آن جزا خواهم داد. سرهایی را میبینم که رسیده و هنگام چیدن آنهاست؛ گویی به خونهایی مینگرم که میان عمامهها و ریشها جاری شده است... به خدا شما را مانند چوب، پوست میکنم و چون درخت قطع میکنم و مثل شتر غریب خواهم زد... از این گروه بازیها و قیل و قالها دست بردارید که به خدا اگر به راه حق، مستقیم نباشید، هر مردی از شما را به جسدش مشغول خواهم کرد». سپس به کسانی از مردم کوفه که به یاری مهلب بن ابی صفره برای جنگ با خوارج نرفته بودند، سه روز مهلت داد تا از کوفه خارج شوند و تهدید کرد در غیر این صورت آنها را خواهد کشت و اموالشان را تصرف خواهد کرد[۵].
به روایتی حجاج در همین سخنان گفت: «به خدا چنان شما را خوار گردانم که منقاد شوید و مانند سنگ چنان بکوبم تا به درستی درآیید. به خدا باید انصاف را بپذیرید و شایعهپراکنی نکنید، وگرنه چنان شما را با شمشیر بزنم که زنها بیوه و بچهها یتیم گردند. سپس مشاهیر کوفه را خواست و دستور داد که مردم را به یاری ملهب اعزام کنند[۶]. پس از روز سوم، پیرمردی از اشراف کوفه به نام عمیر بن ضابی تمیمی را که به سوی مهلب نرفته ولی پسرش را فرستاده بود، خواست و گردن زد و اموالش را غارت کرد[۷]. عبدالملک در سال ۷۸ با عزل امیة بن عبدالله از حکومت خراسان، سیستان و خراسان را به قلمرو فرمانروایی حجاج اضافه کرد و او کارگزاران خود را به آن مناطق اعزام نمود[۸]. عبدالملک بن مروان در نیمه شوال سال ۸۶ پس از بیستویک سال خلافت درگذشت[۹]. با به خلافت رسیدن ولید بن عبدالملک، حجاج در مقام خود ابقا شد.
حجاج بن یوسف پس از بیست سال حکومت بر عراق، که سراسر جنگ و قتل و کشتار بود در سال ۹۵ در شهر واسط[۱۰] درگذشت. شمار افرادی که حجاج، خارج از جنگها گردن زد، صدوبیست هزار نفر بود. به هنگام مرگ او پنجاههزار مرد و سیهزار زن در زندانش بودند. زندان حجاج سقف نداشت و چیزی که زندانیان را از سرما و گرما حفظ کند، وجود نداشت و به آنها آب آلوده به خاکستر میداد[۱۱].[۱۲]
پانویس
- ↑ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۵.
- ↑ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰.
- ↑ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۵.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۷۳؛ و نک: مروج الذهب، ج۳، ص۱۳۴.
- ↑ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱؛ و نک: مروج الذهب، ج۳، ص۱۳۴.
- ↑ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱؛ مروج الذهب، ج۳، ص۱۳۴.
- ↑ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۳؛ مروج الذهب، ج۳، ص۱۳۶.
- ↑ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۳۴.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۷۵.
- ↑ حجاج در سال ۸۳ یا ۸۴ شهر «واسط» را بنا کرد و مسجد و کاخ و گنبد سبز رنگ آن را ساخت. واسط زمین نیزار بود، و از این رو آن را «واسط» نامیدند که فاصله آن با کوفه و بصره و اهواز به یک اندازه بود (فتوح البلدان، ص۴۰۷).
- ↑ التنبیه و الاشراف، ص۲۹۶.
- ↑ رجبی دوانی، محمد حسین، کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی ص۳۹۶.