پرش به محتوا

عصمت در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب‌ها: برگردانده‌شده پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: برگردانده‌شده
خط ۱۱۸: خط ۱۱۸:


==== شواهدی از دیدگاه اصحاب پیامبر و امامان پیرامون عصمت ====
==== شواهدی از دیدگاه اصحاب پیامبر و امامان پیرامون عصمت ====
 
#[[زید بن علی]] (م ۱۲۲) می‌گفت: «[[معصومین]] پنج نفرند، همان کسانی که [[آیه تطهیر]] درباره آنها نازل شده است»<ref>تفسیر فرات کوفی، حدیث ۴۶۴.</ref>.
[[زید بن علی]] (م ۱۲۲) می‌گفت: «[[معصومین]] پنج نفرند، همان کسانی که [[آیه تطهیر]] درباره آنها نازل شده است»<ref>تفسیر فرات کوفی، حدیث ۴۶۴.</ref>.
#هنگامی‌که در [[جنگ بدر]] پیامبر {{صل}} [[مسلمانان]] را به [[مشورت]] فرا خواند دو نفر از [[صحابه]] به جای مشورت‌دادن سخنان ناروایی را نسبت به [[پیامبر]] {{صل}} بر زبان آوردند در این هنگام جناب [[مقداد]] گفت: «ما به تو [[ایمان]] آوردیم و تو را [[تصدیق]] کردیم و [[شهادت]] دادیم آنچه را برای ما آوردی [[حق]] است و از جانب خداست، [[قسم به خدا]] اگر [[دستور]] دهی وارد در آتش‌های تاریک و خارهای درختان شویم با تو وارد خواهیم شد»<ref>الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج۳، ص۱۷۴.</ref>. این سخن مقداد نشانه [[اعتماد]] کامل به گفتار و [[رفتار پیامبر]] {{صل}} دارد و اینکه در [[تصمیم پیامبر]] {{صل}} احتمال [[خطا]] و [[اشتباه]] و [[گناه]] وجود ندارد. دوباره پیامبر {{صل}} [[مشورت]] خواست [[سعد بن معاذ]] برخاست و گفت: «[[پدر]] و مادرم به فدای تو ای [[رسول خدا]]! همانا ما به تو ایمان آوردیم و تو را تصدیق کردیم و شهادت دادیم آنچه را برای ما آوردی حق است و از جانب خداست، هرچه می‌خواهی دستور بده و هرچه می‌خواهی از [[اموال]] ما بگیر. همانا آنچه را تو بگیری بهتر از اموالی است که رها می‌کنی، قسم به خدا اگر دستور دهی وارد این دریا شویم با تو وارد خواهیم شد»<ref>بحارالأنوار، ج۱۹، ص۲۴۷.</ref>.
 
#در [[صلح حدیبیه]] هنگامی که پیامبر {{صل}} می‌خواست با [[مشرکین]] [[صلح]] کند [[عمر]] به پیش [[ابوبکر]] رفت و با حالت [[اعتراض]] گفت: آیا ما با مشرکین صلح کنیم و خود را [[خوار]] و [[ذلیل]] کنیم! ابوبکر گفت: «او [[رسول]] خداست و پروردگارش را [[معصیت]] نمی‌کند»<ref>سیره حلبی، ج۳، ص۱۹۰: {{متن حدیث|رَسُولُ‏ اللَّهِ‏ وَ لَيْسَ‏ يَعْصِي‏ رَبَّهُ‏}}.</ref>. عمر رفت و این اعتراض را پیش خود پیامبر {{صل}} مطرح کرد پیامبر {{صل}} فرمود: «من [[بنده خدا]] و فرستاده او هستم، هرگز با دستورش [[مخالفت]] نمی‌کنم و او هم هرگز مرا ضایع نمی‌سازد»<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۶۳۴؛ سیره حلبی، ج۳، ص۲۸: {{متن حدیث|انا عبدالله و رسوله لن اخالف أمره و لن یضیعنی}}.</ref>.
هنگامی‌که در [[جنگ بدر]] پیامبر {{صل}} [[مسلمانان]] را به [[مشورت]] فرا خواند دو نفر از [[صحابه]] به جای مشورت‌دادن سخنان ناروایی را نسبت به [[پیامبر]] {{صل}} بر زبان آوردند در این هنگام جناب [[مقداد]] گفت: «ما به تو [[ایمان]] آوردیم و تو را [[تصدیق]] کردیم و [[شهادت]] دادیم آنچه را برای ما آوردی [[حق]] است و از جانب خداست، [[قسم به خدا]] اگر [[دستور]] دهی وارد در آتش‌های تاریک و خارهای درختان شویم با تو وارد خواهیم شد»<ref>الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج۳، ص۱۷۴.</ref>. این سخن مقداد نشانه [[اعتماد]] کامل به گفتار و [[رفتار پیامبر]] {{صل}} دارد و اینکه در [[تصمیم پیامبر]] {{صل}} احتمال [[خطا]] و [[اشتباه]] و [[گناه]] وجود ندارد. دوباره پیامبر {{صل}} [[مشورت]] خواست [[سعد بن معاذ]] برخاست و گفت: «[[پدر]] و مادرم به فدای تو ای [[رسول خدا]]! همانا ما به تو ایمان آوردیم و تو را تصدیق کردیم و شهادت دادیم آنچه را برای ما آوردی حق است و از جانب خداست، هرچه می‌خواهی دستور بده و هرچه می‌خواهی از [[اموال]] ما بگیر. همانا آنچه را تو بگیری بهتر از اموالی است که رها می‌کنی، قسم به خدا اگر دستور دهی وارد این دریا شویم با تو وارد خواهیم شد»<ref>بحارالأنوار، ج۱۹، ص۲۴۷.</ref>.
#بعد از [[جنگ حنین]] هنگامی که پیامبر {{صل}} [[غنائم]] را تقسیم می‌کرد مقداری را به عنوان مؤلفة‌القلوب (برای به دست‌آوردن [[دل‌ها]] و [[دلجویی]]) برای [[ابوسفیان]] قرار داد. در این هنگام شخصی به نام [[ذوالخویصره]] به نحوه تقسیم [[پیامبر]] {{صل}} [[اعتراض]] کرد. در این هنگام [[مسلمانان]] می‌خواستند وی را به خاطر این اعتراض بکشند؛ زیرا [[اطمینان]] به [[عصمت پیامبر]] {{صل}} و صحیح بودن کار او داشتند و همچنین اعلام کردند حاضرند تمام [[اموال]] خود را در [[اختیار]] پیامبر {{صل}} قرار دهند<ref>ارشاد، شیخ مفید، ص۷۶؛ ملل و نحل، ج۱، ص۶۹؛ بدایه و نهایه، ج۴، ص۴۱۶.</ref>.
 
#از [[حمزه بن طیار]] و ابن ابی‌یعفور که هر دو در [[زمان]] [[امام صادق]] {{ع}} فوت کردند نقل شده که به [[امام]] عرضه می‌کردند: اگر اناری را نصف کرده و نیمی را [[حلال]] و نیم دیگر را [[حرام]] کنید ما می‌پذیریم<ref>رجال کشی، ص۲۴۹ و ۳۴۹.</ref>. و ابن ابی‌یعفور همان کسی است که در کتاب [[مکتب]] در فرایند [[تکامل]] به عنوان [[نماینده]] [[شیعیان]] [[معتدل]] معرفی می‌شود. در [[تفسیر]] ابی‌جارود از [[اصحاب امام باقر]] {{ع}} آمده است: ایشان با استناد به [[آیه تطهیر]] مفهوم [[عصمت]] را مطرح و تبیین فرموده‌اند<ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۱۹۳.</ref> و لذا رونالدسون به تناقض‌گویی افتاده و در جایی عصمت را ساخته و پرداخته امام صادق {{ع}} مطرح می‌کند و در جای دیگر درباره [[امام باقر]] {{ع}} می‌گوید: او قائل به [[عصمت امامان]] بود و ایشان را از [[گناه]] بری می‌دانست<ref>عقیدة الشیعه، ص۱۲۵ و ۳۲۹.</ref>.
در [[صلح حدیبیه]] هنگامی که پیامبر {{صل}} می‌خواست با [[مشرکین]] [[صلح]] کند [[عمر]] به پیش [[ابوبکر]] رفت و با حالت [[اعتراض]] گفت: آیا ما با مشرکین صلح کنیم و خود را [[خوار]] و [[ذلیل]] کنیم! ابوبکر گفت: «او [[رسول]] خداست و پروردگارش را [[معصیت]] نمی‌کند»<ref>سیره حلبی، ج۳، ص۱۹۰: {{متن حدیث|رَسُولُ‏ اللَّهِ‏ وَ لَيْسَ‏ يَعْصِي‏ رَبَّهُ‏}}.</ref>. عمر رفت و این اعتراض را پیش خود پیامبر {{صل}} مطرح کرد پیامبر {{صل}} فرمود: «من [[بنده خدا]] و فرستاده او هستم، هرگز با دستورش [[مخالفت]] نمی‌کنم و او هم هرگز مرا ضایع نمی‌سازد»<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۶۳۴؛ سیره حلبی، ج۳، ص۲۸: {{متن حدیث|انا عبدالله و رسوله لن اخالف أمره و لن یضیعنی}}.</ref>.
#[[حسین بن سعید اهوازی]] از [[یاران امام رضا]] {{ع}} و [[امام جواد]] {{ع}} و [[امام هادی]] {{ع}} گفت: «[[اجماع]] علمای [[امامیه]] بر این است که [[ائمه]] از تمام [[گناهان]] مطلقاً معصوم‌اند و آنان ترک [[مستحب]] را برای خود [[گناه]] می‌دانند»<ref>کتاب الزهد، ص۱۱۴؛ بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۰۷.</ref>. همین استفاده از اصطلاح اجماع نشان می‌دهد که مسئله [[عصمت]] امری کاملاً پذیرفته شده بوده است.
 
#[[سلیم بن قیس]] می‌گوید: [[سعد بن ابی وقاص]] به من گفت: «من در [[یاری]] [[علی]] [[شک]] کردم و از طرفی نمی‌خواستم خودم را به کشتن بدهم، و اگر علی را فضیلتی بوده که من از آن خبر نداشتم خودم را [[خطاکار]] و [[گناهکار]] نمی‌دانم! بلکه او را بر [[حق]] می‌دانم»<ref>تاریخ سیاسی صدر اسلام، ص۱۸۶.</ref>.»<ref>[[مصطفی سلیمانیان|سلیمانیان، م‍ص‍طف‍ی‌]]، [[مقامات امامان (کتاب)|مقامات امامان]]، ص ۲۴۸.</ref>
بعد از [[جنگ حنین]] هنگامی که پیامبر {{صل}} [[غنائم]] را تقسیم می‌کرد مقداری را به عنوان مؤلفة‌القلوب (برای به دست‌آوردن [[دل‌ها]] و [[دلجویی]]) برای [[ابوسفیان]] قرار داد. در این هنگام شخصی به نام [[ذوالخویصره]] به نحوه تقسیم [[پیامبر]] {{صل}} [[اعتراض]] کرد. در این هنگام [[مسلمانان]] می‌خواستند وی را به خاطر این اعتراض بکشند؛ زیرا [[اطمینان]] به [[عصمت پیامبر]] {{صل}} و صحیح بودن کار او داشتند و همچنین اعلام کردند حاضرند تمام [[اموال]] خود را در [[اختیار]] پیامبر {{صل}} قرار دهند<ref>ارشاد، شیخ مفید، ص۷۶؛ ملل و نحل، ج۱، ص۶۹؛ بدایه و نهایه، ج۴، ص۴۱۶.</ref>.
 
[[اعتقاد به عصمت]] از برخی عبارات [[اصحاب ائمه]] هم [[کشف]] می‌شود، برای نمونه:
 
از [[حمزه بن طیار]] و ابن ابی‌یعفور که هر دو در [[زمان]] [[امام صادق]] {{ع}} فوت کردند نقل شده که به [[امام]] عرضه می‌کردند: اگر اناری را نصف کرده و نیمی را [[حلال]] و نیم دیگر را [[حرام]] کنید ما می‌پذیریم<ref>رجال کشی، ص۲۴۹ و ۳۴۹.</ref>. و ابن ابی‌یعفور همان کسی است که در کتاب [[مکتب]] در فرایند [[تکامل]] به عنوان [[نماینده]] [[شیعیان]] [[معتدل]] معرفی می‌شود. در [[تفسیر]] ابی‌جارود از [[اصحاب امام باقر]] {{ع}} آمده است: ایشان با استناد به [[آیه تطهیر]] مفهوم [[عصمت]] را مطرح و تبیین فرموده‌اند<ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۱۹۳.</ref> و لذا رونالدسون به تناقض‌گویی افتاده و در جایی عصمت را ساخته و پرداخته امام صادق {{ع}} مطرح می‌کند و در جای دیگر درباره [[امام باقر]] {{ع}} می‌گوید: او قائل به [[عصمت امامان]] بود و ایشان را از [[گناه]] بری می‌دانست<ref>عقیدة الشیعه، ص۱۲۵ و ۳۲۹.</ref>.
 
و همچنین [[حسین بن سعید اهوازی]] از [[یاران امام رضا]] {{ع}} و [[امام جواد]] {{ع}} و [[امام هادی]] {{ع}} گفت: «[[اجماع]] علمای [[امامیه]] بر این است که [[ائمه]] از تمام [[گناهان]] مطلقاً معصوم‌اند و آنان ترک [[مستحب]] را برای خود [[گناه]] می‌دانند»<ref>کتاب الزهد، ص۱۱۴؛ بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۰۷.</ref>. همین استفاده از اصطلاح اجماع نشان می‌دهد که مسئله [[عصمت]] امری کاملاً پذیرفته شده بوده است.
 
[[سلیم بن قیس]] می‌گوید: [[سعد بن ابی وقاص]] به من گفت: «من در [[یاری]] [[علی]] [[شک]] کردم و از طرفی نمی‌خواستم خودم را به کشتن بدهم، و اگر علی را فضیلتی بوده که من از آن خبر نداشتم خودم را [[خطاکار]] و [[گناهکار]] نمی‌دانم! بلکه او را بر [[حق]] می‌دانم»<ref>تاریخ سیاسی صدر اسلام، ص۱۸۶.</ref>.»<ref>[[مصطفی سلیمانیان|سلیمانیان، م‍ص‍طف‍ی‌]]، [[مقامات امامان (کتاب)|مقامات امامان]]، ص ۲۴۸.</ref>


== پرسش مستقیم ==
== پرسش مستقیم ==
۱۵٬۱۱۱

ویرایش