پرش به محتوا

بنی حلیل بن حبشیه: تفاوت میان نسخه‌ها

۶٬۲۲۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۲ دسامبر ۲۰۲۴
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = ازد | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==نسب این قوم== این طایفه قحطانی<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۳۵؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۱. برخی علما، آنان را در شمار طوای...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۱: خط ۱۱:
==مواطن و [[مساکن]] بنی حلیل==
==مواطن و [[مساکن]] بنی حلیل==
فرزندان حلیل بن حبشیه نیز بمانند [[قبایل]] مادری‌شان [[ازد]] و [[خزاعه]]، اصالتی [[یمنی]] داشتند و در «[[مأرب]]» در جنوب [[یمن]] می‌زیسته‌اند<ref>ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴.</ref>. تا اینکه در پی آشفتگی‌های [[اقتصادی]] و [[سیاسی]] حاصل از کشمکش‌های [[حمیریان]] و [[قحطانیان]] و [[تغییر]] راه‌های [[تجاری]] یمن که شریان اصلی [[اقتصاد]] یمن بسته بدان بود و سرانجام با تخریب [[سد مأرب]]<ref>ر.ک: احمد امین؛ پرتو اسلام، ص۲۹؛ غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج۱، ص۱۲۵۶؛ فیلیپ خلیل حتّی، تاریخ عرب، ص۸۳ و....</ref> در حدود [[قرن اول]] و دوم میلادی<ref>احمد پاکتچی، ازد [پیش از اسلام]، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۸، ص۲۴-۲۵.</ref> و وارد شدن آسیب شدید بر شبکه آبیاری [[مأرب]]، همراه با جمعی دیگر از [[ازدیان]] به [[رهبری]] عمرو بن عامر مُزَیقیاء جلای [[وطن]] کرده، به [[امید]] یافتن زیستگاهی بهتر روی به شمال آوردند و در نجد و تهامه وارد شدند<ref>حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۳۲۸-۳۲۹. نیز ر.ک: ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳-۱۴؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳.</ref>. اندکی بعد، [[طوایف]] [[ازد]] به چند جانب متفرق شدند و سرنوشتی مستقل در پیش گرفتند. بنی حلیل هم در کنار دیگر [[خویشان]] خود از بنی رَبیعه و بنی أَفصی پسران [[حارثة بن عمرو بن عامر]]، که جملگی «[[خزاعی]]» خوانده می‌شدند، در [[حجاز]]<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۳، ص۱۶۷.</ref>، -به‌ویژه [[شهر مکه]] و اطراف آن-<ref>ر.ک: ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۸.</ref>، سکنی گزیدند. شماری از ایشان هم، در [[مدینه]]<ref>ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۶۹.</ref> و [[مصر]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۴، ص۱۶۷.</ref>[[سکونت]] داشتند. ضمن این که -همان‌گونه که گذشت- از [[دیر الزور]] [[سوریه]] هم می‌توان به عنوان یکی از منازل و [[مساکن]] کنونی این [[قوم]] یاد کرد<ref>بامطرف، محمد عبد القادر، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۸۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
فرزندان حلیل بن حبشیه نیز بمانند [[قبایل]] مادری‌شان [[ازد]] و [[خزاعه]]، اصالتی [[یمنی]] داشتند و در «[[مأرب]]» در جنوب [[یمن]] می‌زیسته‌اند<ref>ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴.</ref>. تا اینکه در پی آشفتگی‌های [[اقتصادی]] و [[سیاسی]] حاصل از کشمکش‌های [[حمیریان]] و [[قحطانیان]] و [[تغییر]] راه‌های [[تجاری]] یمن که شریان اصلی [[اقتصاد]] یمن بسته بدان بود و سرانجام با تخریب [[سد مأرب]]<ref>ر.ک: احمد امین؛ پرتو اسلام، ص۲۹؛ غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج۱، ص۱۲۵۶؛ فیلیپ خلیل حتّی، تاریخ عرب، ص۸۳ و....</ref> در حدود [[قرن اول]] و دوم میلادی<ref>احمد پاکتچی، ازد [پیش از اسلام]، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۸، ص۲۴-۲۵.</ref> و وارد شدن آسیب شدید بر شبکه آبیاری [[مأرب]]، همراه با جمعی دیگر از [[ازدیان]] به [[رهبری]] عمرو بن عامر مُزَیقیاء جلای [[وطن]] کرده، به [[امید]] یافتن زیستگاهی بهتر روی به شمال آوردند و در نجد و تهامه وارد شدند<ref>حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۳۲۸-۳۲۹. نیز ر.ک: ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳-۱۴؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳.</ref>. اندکی بعد، [[طوایف]] [[ازد]] به چند جانب متفرق شدند و سرنوشتی مستقل در پیش گرفتند. بنی حلیل هم در کنار دیگر [[خویشان]] خود از بنی رَبیعه و بنی أَفصی پسران [[حارثة بن عمرو بن عامر]]، که جملگی «[[خزاعی]]» خوانده می‌شدند، در [[حجاز]]<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۶؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۳، ص۱۶۷.</ref>، -به‌ویژه [[شهر مکه]] و اطراف آن-<ref>ر.ک: ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۸.</ref>، سکنی گزیدند. شماری از ایشان هم، در [[مدینه]]<ref>ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۶۹.</ref> و [[مصر]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۴، ص۱۶۷.</ref>[[سکونت]] داشتند. ضمن این که -همان‌گونه که گذشت- از [[دیر الزور]] [[سوریه]] هم می‌توان به عنوان یکی از منازل و [[مساکن]] کنونی این [[قوم]] یاد کرد<ref>بامطرف، محمد عبد القادر، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلى الیمن و قبائلهم)، ج‌۱، ص۳۸۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==[[تاریخ]] [[جاهلی]] بنی حلیل==
پیش از [[زعامت]] [[قریش]] بر شهر مکه، [[بنی خزاعه]] بر [[ابطح]] و [[کعبه]] [[حاکم]] بودند و بزرگانشان امور [[مکه]] و [[خانه کعبه]] بر عهده داشتند. [[حلیل بن حبشیه]]-سرشاخه [[طایفه]] بنی حلیل- یکی از بزرگان این [[قبیله]] بود که از او در برخی منابع، با عنوان «[[حاجب]] کعبه» یاد شده است<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۳۵.</ref>. در آن [[زمان]]، [[قریش]] در اطراف [[مکه]]، در [[کوه‌ها]] و شعب این [[شهر]] سکونت داشتند. وضع بدین منوال بود تا این که [[قصی بن کلاب]] که به همراه مادر و ناپدری‌اش به [[شام]] رفته بود، به مکه بازگشت و از حُلَیل بن حُبشیّه، آخرین امیرخُزاعی مکه و متولی [[کعبه]]، دخترش حُبّی را [[خواستگاری]] کرد. حلیل نیز که او را مردی نیرومند و [[با تدبیر]] و با اصل و [[نسب]] یافت، دخترش حُبّی را به او [[تزویج]] نمود. قصی نزد حلیل بود تا این که پسرانش [[عبدالدار]]، [[عبد مناف]]، عبد [[العزی]] و عبد قصی<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۲۸۵؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۳۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۳.</ref> و دخترانش تخمر<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۴.</ref> و بره<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۰۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۵۴.</ref> و به [[نقلی]] هند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۳.</ref> متولد شدند. چون [[فرزندان]] قصی بن کلاب بسیار شدند و اموالش فزونی یافت و [[شرف]] و بزرگی یافت، حلیل بن حبشیه به بستر [[مرگ]] افتاد. پس از مرگ حلیل، قصی خویشتن را به امور کعبه و مکه از [[خزاعه]] سزاوارتر دید؛ از این‌رو، با مردان قریش و [[کنانه]] سخن کرد که در این امر یاری‌اش کنند. با مساعدت آنان و حمایت‌های رزاح -[[برادر]] [[مادری]] قصی- و حامیان او، در نهایت قصی بر خزاعه و [[بنی بکر]] [[پیروز]] گردید و آنان را از مکه بیرون کرد<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۷-۱۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۵۵-۲۵۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۹-۲۰.</ref>. [[خزاعی‌ها]] بر این [[اعتقاد]] بودند که حلیل پیش از مرگ، قصی را نزد خود خواند و [[ولایت]] [[بیت‌الله الحرام]] و [[کلیدداری]] [[خانه کعبه]] را به او واگذار کرد<ref>ر.ک: ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۷-۱۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۵۵-۲۵۶.</ref>. برخی دیگر از گزارش‌ها هم، نقل‌های متفاوت‌تری از این ماجرا ارائه داده‌اند. بر اساس این نقل‌ها: در پی عارض شدن [[ضعف]] و [[پیری]] بر حلیل بن حبشیه، وی کلیدهای [[کعبه]] را به دخترش حبّی سپرد. حبی یک [[روز]] قصی را مامور گشودن کعبه و روز دیگر از برادرش ابوغبشان مخترش (محترش) بن حلیل می‌‌خواست تا در کعبه را باز کنند. وضع بدین منوال بود تا این که حلیل درگذشت و [[ریاست]] به پسرش مخترش (محترش) رسید. قصی از مخترش (محترش) خواست تا تولیت کعبه را بدو بسپارد و او نیز پذیرفت. در [[نقلی]] دیگر هم آمده که قصی از مخترش درخواست کرد تا تولیت کعبه را بدو بسپارد و مخترش هم آن را در ازای قیمتی ناچیز یعنی ناقه‌ای [[ناجیه]] و خیکی شراب به او فروخت. این امر بر مذاق [[خزاعیان]] خوش نیامد. از این رو [[علم]] [[مخالفت]] برافراشتند و چون گفتگوها به جایی نرسید، [[عزم]] [[نبرد]] با قصی و [[قریش]] کردند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۹. و با اندک اختلاف در: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۷.</ref>. قصی نیز به کمک برادرانش به مقابله با آنان برخاست و با [[شکست]] [[خزاعه]] و [[کنانه]]، ضمن [[اخراج]] آنها از این [[شهر]]، امور [[مکه]] و کعبه را به‌دست گرفت و قریش را در مکه اسکان داد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۰. در این باب روایات دیگری هم نقل شده که من باب نمونه ر.ک: ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۷-۱۱۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۵۵-۲۵۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۹-۲۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۷۵٬۴۶۹

ویرایش