عبدالله بن زبیر بن عوام در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۳۷: خط ۳۷:
او تمام افراد بنی هاشم از جمله محمد حنفیه و [[ابن عباس]] را در شعب زندانی کرد<ref>نقل شده، ابن زبیر خاندان هاشم را از مکه بیرون کرد و محمد بن حنفیه را به رضوی و عبدالله بن عباس را با زشتی به طائف تبعید کرد. (تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۷)</ref> و هیزم فراوانی جمع کرده بود تا ایشان را بسوزاند و اگر جرقه آتشی در آن هیزم‌ها می‌افتاد کسی از [[مرگ]] [[نجات]] نمی‌یافت.
او تمام افراد بنی هاشم از جمله محمد حنفیه و [[ابن عباس]] را در شعب زندانی کرد<ref>نقل شده، ابن زبیر خاندان هاشم را از مکه بیرون کرد و محمد بن حنفیه را به رضوی و عبدالله بن عباس را با زشتی به طائف تبعید کرد. (تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۷)</ref> و هیزم فراوانی جمع کرده بود تا ایشان را بسوزاند و اگر جرقه آتشی در آن هیزم‌ها می‌افتاد کسی از [[مرگ]] [[نجات]] نمی‌یافت.


[[ابن زبیر]] پس از رسیدن به [[خلافت]] در سخنرانی خود گفت: تمام [[مردم]] با ما [[بیعت]] کردند جز این پسر بچه ([[محمد بن حنفیه]]) که از بیعت [[سرپیچی]] می‌کند؛ اگر او تا غروب، [[بیعت]] نکند کارش را یکسره خواهم کرد و خانه‌اش را [[آتش]] خواهم زد". [[ابن عباس]] به محمد بن حنیفه گفت که من از این [[مرد]] [[اطمینان]] ندارم بهتر است با او بیعت کنی، [[ابن حنفیه]] گفت: یک [[قدرت]] [[قوی]] مانع او خواهد شد. ابن عباس از گفتار[[محمد]] شگفت شد؛ او [[انتظار]] [[غروب]] [[آفتاب]] را داشت و هنوز آفتاب، غروب نکرده بود که چهار هزار نفری که مختار از [[مردم کوفه]] به [[حمایت]] [[بنی هاشم]] فرستاده بوده، رسیدند و ایشان را نجات دادند. شگفت اینجاست که فرمانده این جماعت به محمد بن حنفیه گفت: "[[اجازه]] دهید تا [[شر]] این مرد را کم کنیم" ولی محمد اجازه نداد<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۴، ص۲۸۸؛ الکامل، ابن اثیر، ج۴، ص۲۵۰.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عبدالله بن زبیر (مقاله)|مقاله «عبدالله بن زبیر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۹۴-۹۶؛ [[علی ملکی میانجی|ملکی میانجی، علی]]، [[ناکثین (مقاله)| مقاله «ناکثین»]]، [[دانشنامه امام علی ج۹ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۹]] ص ۹۲.</ref>
[[ابن زبیر]] پس از رسیدن به [[خلافت]] در سخنرانی خود گفت: تمام [[مردم]] با ما [[بیعت]] کردند جز این پسر بچه ([[محمد بن حنفیه]]) که از بیعت [[سرپیچی]] می‌کند؛ اگر او تا غروب، [[بیعت]] نکند کارش را یکسره خواهم کرد و خانه‌اش را [[آتش]] خواهم زد". [[ابن عباس]] به محمد بن حنیفه گفت که من از این [[مرد]] [[اطمینان]] ندارم بهتر است با او بیعت کنی، [[ابن حنفیه]] گفت: یک [[قدرت]] [[قوی]] مانع او خواهد شد. ابن عباس از گفتار [[محمد]] شگفت شد؛ او [[انتظار]] غروب [[آفتاب]] را داشت و هنوز آفتاب، غروب نکرده بود که چهار هزار نفری که مختار از [[مردم کوفه]] به حمایت [[بنی هاشم]] فرستاده بوده، رسیدند و ایشان را نجات دادند. شگفت اینجاست که فرمانده این جماعت به محمد بن حنفیه گفت: "[[اجازه]] دهید تا [[شر]] این مرد را کم کنیم" ولی محمد اجازه نداد<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۴، ص۲۸۸؛ الکامل، ابن اثیر، ج۴، ص۲۵۰.</ref>.<ref>[[مریم قدمی|قدمی، مریم]]، [[عبدالله بن زبیر (مقاله)|مقاله «عبدالله بن زبیر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۶]]، ص۹۴-۹۶؛ [[علی ملکی میانجی|ملکی میانجی، علی]]، [[ناکثین (مقاله)| مقاله «ناکثین»]]، [[دانشنامه امام علی ج۹ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۹]] ص ۹۲.</ref>


[[کینه]] و [[عداوت]] او با بنی‌هاشم به حدی بود که می‌خواست آنان را یک‌جا بسوزاند و اقدام به [[سوزاندن]] همه آنها نمود که نیروهای مختار به فرماندهی [[ابوعبدالله جدلی]] آنان را [[نجات]] دادند<ref>جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج۸، ص۲۶۳؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۸۶.</ref>. او در خطبه‌های خود، چه در [[جمعه]] و چه غیر آن، نام [[پیامبر]] را نبرد و در پاسخ [[عتاب]] گروهی از [[نزدیکان]] گفت: هرگاه بنی‌هاشم نام پیامبر را می‌شنوند، چهره‌هایشان از [[شادی]] گلگون و گردن‌هایشان برافراخته می‌شود و به [[خدا]] [[سوگند]] نمی‌خواهم در کاری که [[توانایی]] آن را دارم، هیچ شادی‌ای به آنان بدهم<ref>جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج۸، ص۲۵۱. در مروج الذهب، ج۳، ص۸۸ آمده است: ابن زبیر در خطبه‌هایش چهل روز بر پیامبر صلوات نفرستاد.</ref>.<ref>[[علی ملکی میانجی|ملکی میانجی، علی]]، [[ناکثین (مقاله)| مقاله «ناکثین»]]، [[دانشنامه امام علی ج۹ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۹]] ص ۹۲؛ [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۲۱۸-۲۲۹؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام سجاد (کتاب)|مظلومیت امام سجاد]]، ص ۱۴۳.</ref>
[[کینه]] و [[عداوت]] او با بنی‌هاشم به حدی بود که می‌خواست آنان را یک‌جا بسوزاند و اقدام به سوزاندن همه آنها نمود که نیروهای مختار به فرماندهی [[ابوعبدالله جدلی]] آنان را [[نجات]] دادند<ref>جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج۸، ص۲۶۳؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۸۶.</ref>. او در خطبه‌های خود، چه در [[جمعه]] و چه غیر آن، نام [[پیامبر]] را نبرد و در پاسخ [[عتاب]] گروهی از [[نزدیکان]] گفت: هرگاه بنی‌هاشم نام پیامبر را می‌شنوند، چهره‌هایشان از [[شادی]] گلگون و گردن‌هایشان برافراخته می‌شود و به [[خدا]] [[سوگند]] نمی‌خواهم در کاری که [[توانایی]] آن را دارم، هیچ شادی‌ای به آنان بدهم<ref>جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج۸، ص۲۵۱. در مروج الذهب، ج۳، ص۸۸ آمده است: ابن زبیر در خطبه‌هایش چهل روز بر پیامبر صلوات نفرستاد.</ref>.<ref>[[علی ملکی میانجی|ملکی میانجی، علی]]، [[ناکثین (مقاله)| مقاله «ناکثین»]]، [[دانشنامه امام علی ج۹ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۹]] ص ۹۲؛ [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۲۱۸-۲۲۹؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام سجاد (کتاب)|مظلومیت امام سجاد]]، ص ۱۴۳.</ref>


== علاقه ابن زبیر به [[ریاست]] ==
== علاقه ابن زبیر به [[ریاست]] ==
۱۳۳٬۶۷۸

ویرایش