جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن') |
||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
==[[ادله]] [[اثبات]] معنای [[پیشوا]] برای «[[مولی]]»== | ==[[ادله]] [[اثبات]] معنای [[پیشوا]] برای «[[مولی]]»== | ||
[[شیعه]] میگوید بر فرض که کلمه «مولی» در اصل وضع لغت برای معنای گوناگون از جمله [[یاور]]، محبوب و... وضع شده یا در این معانی استعمال شده باشد، | [[شیعه]] میگوید بر فرض که کلمه «مولی» در اصل وضع لغت برای معنای گوناگون از جمله [[یاور]]، محبوب و... وضع شده یا در این معانی استعمال شده باشد، لکن این کلمه در مورد [[حدیث غدیر]] با توجه به [[دلایل]] و شواهد متعدد، جز به معنای پیشوا و [[امام]] نیست؛ از جمله این قراین عبارتاند از: | ||
===ارتباط [[نزول آیه]] با [[ابلاغ ولایت امام علی]]{{ع}}=== | ===ارتباط [[نزول آیه]] با [[ابلاغ ولایت امام علی]]{{ع}}=== | ||
| خط ۶۸: | خط ۶۸: | ||
===تبریک برخی [[صحابه]] به امام علی{{ع}}=== | ===تبریک برخی [[صحابه]] به امام علی{{ع}}=== | ||
پس از اعلان [[ولایت امام علی]]{{ع}} از ناحیه [[پیامبر خدا]]{{صل}}، عدهای از صحابه به [[امام]] با عبارت: {{متن حدیث|بَخْ بَخْ يَا عَلِيُّ}} و یا {{متن حدیث|هَنِيئاً لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ}}<ref>قول عمر بن الخطاب به امام علی{{ع}} در روز غدیر است. ر.ک: ابن ابی شیبة، المصنف، ج۶، ص۳۷۵، ح۳۲۱۰۹؛ ابن حنبل، مسند، ج۳۰، ص۴۳۰، ح۱۸۴۷۹ و ۱۸۴۸۰؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج۴، ص۹۲؛ ابن مغازلی، مناقب، ص۱۹-۲۰، ح۲۴؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۴۹-۵۰؛ نیشابوری، غرائب القرآن (حاشیه تفسیر طبری)، ج۶ ص۱۹۴؛ علامه امینی از افرادی زیاد این مطلب را نقل کرده است (ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۵۱۹-۵۲۷).</ref>؛ [[خشنودی]] و [[ستایش]] خود را ابراز داشته، ولایت را بر امام گوارا دانستند. بیان این [[احساسها]] با [[محبوبیت]] تنها سازگار نیست و تنها با [[مقام]] [[پیشوایی]] امام علی{{ع}} همخوان است، به ویژه که در آنها تعبیر {{متن حدیث|أَصْبَحْتَ}} به کار رفته؛ یعنی شما هماکنون مولای و پیشوای من و دیگران شدی؛ زیرا [[امام علی]]{{ع}} پیش از [[جریان غدیر]] [[محبوب]] و [[یاور]] همه بود؛ همانگونه که [[قرآن]] در [[آیه]] ۷۱ [[سوره توبه]] درباره همه [[مؤمنان]] چنین [[اعلان]] کرده است: {{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ}}<ref>«و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند» سوره توبه، آیه ۷۱.</ref>، | پس از اعلان [[ولایت امام علی]]{{ع}} از ناحیه [[پیامبر خدا]]{{صل}}، عدهای از صحابه به [[امام]] با عبارت: {{متن حدیث|بَخْ بَخْ يَا عَلِيُّ}} و یا {{متن حدیث|هَنِيئاً لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ}}<ref>قول عمر بن الخطاب به امام علی{{ع}} در روز غدیر است. ر.ک: ابن ابی شیبة، المصنف، ج۶، ص۳۷۵، ح۳۲۱۰۹؛ ابن حنبل، مسند، ج۳۰، ص۴۳۰، ح۱۸۴۷۹ و ۱۸۴۸۰؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج۴، ص۹۲؛ ابن مغازلی، مناقب، ص۱۹-۲۰، ح۲۴؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۴۹-۵۰؛ نیشابوری، غرائب القرآن (حاشیه تفسیر طبری)، ج۶ ص۱۹۴؛ علامه امینی از افرادی زیاد این مطلب را نقل کرده است (ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۵۱۹-۵۲۷).</ref>؛ [[خشنودی]] و [[ستایش]] خود را ابراز داشته، ولایت را بر امام گوارا دانستند. بیان این [[احساسها]] با [[محبوبیت]] تنها سازگار نیست و تنها با [[مقام]] [[پیشوایی]] امام علی{{ع}} همخوان است، به ویژه که در آنها تعبیر {{متن حدیث|أَصْبَحْتَ}} به کار رفته؛ یعنی شما هماکنون مولای و پیشوای من و دیگران شدی؛ زیرا [[امام علی]]{{ع}} پیش از [[جریان غدیر]] [[محبوب]] و [[یاور]] همه بود؛ همانگونه که [[قرآن]] در [[آیه]] ۷۱ [[سوره توبه]] درباره همه [[مؤمنان]] چنین [[اعلان]] کرده است: {{متن قرآن|وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ}}<ref>«و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند» سوره توبه، آیه ۷۱.</ref>، لکن در اینجا امام علی{{ع}} به [[ولایت]] خاصی نایل میشوند که موجب شده [[صحابه]] به ایشان تبریک گویند؛ به همین دلیل برخی صحابه مانند [[سعد بن مالک]]، این سخن [[رسول خدا]]{{صل}} درباره امام علی{{ع}} را منقبتی بزرگ دانسته، آن را تمنا میکند و میگوید: «اگر چنین توصیفی برای من بود، از تمام [[دنیا]] و هر آنچه در آن است، برای من محبوبتر میبود»<ref>ر.ک: حاکم نیشابوری، مستدرک، کتاب معرفة الصحابة، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۷.</ref>. آیا این تمنا تنها در حد [[محبوبیت]] و [[یاوری]] است؟<ref>[[فتحالله نجارزادگان|نجارزادگان، فتحالله]]، [[بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت (کتاب)|بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت]]، ص ۱۷۱</ref>. | ||
===[[احتجاج امام علی]]{{ع}} به [[حدیث غدیر]]=== | ===[[احتجاج امام علی]]{{ع}} به [[حدیث غدیر]]=== | ||
امام علی{{ع}} در چند جا از جمله در جلسه شورای [[منصوب]] از ناحیه عمر<ref>این احتجاج در مصادر شیعی و اهل سنت نقل شده است؛ برای نمونه، ر.ک: طوسی، امالی، ج۱، ص۱۵۹ و ص۱۶۶ و ۱۶۸ و ۳۴۲. وی با چندین طریق آن را آورده و نیز: کراجکی، کنز الفوائد، ج۲، ص۸۷؛ ابن مغازلی، مناقب الامام علی بن ابی طالب، ص۱۱۲-۱۱۸، ح۱۵۵؛ خوارزمی، المناقب، ص۲۴۶ و....</ref> و نیز در عصر [[خلافت]] خود<ref>ر.ک: نسائی، خصائص، ص۱۴۱-۱۴۲، ح۹۸ و ۹۹ و ص۲۱۹، ح۱۵۷ و نیز: ابن ابی عاصم، کتاب السنة، ص۵۹۳؛ ابویعلی، مسند، ج۱، ص۴۲۸، ح۳۰۷ و حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص۱۰۹ و ۱۱۰ و هیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۴ و....</ref>، به [[روایت]] [[غدیر]] [[احتجاج]] کردهاند؛ چگونه ممکن است این احتجاج با توجه به شرایط زمانی و مکانی آن، تنها برای یاد آوردن دیگران نسبت به محبوبیت و یاوریشان باشد؟! | امام علی{{ع}} در چند جا از جمله در جلسه شورای [[منصوب]] از ناحیه عمر<ref>این احتجاج در مصادر شیعی و اهل سنت نقل شده است؛ برای نمونه، ر.ک: طوسی، امالی، ج۱، ص۱۵۹ و ص۱۶۶ و ۱۶۸ و ۳۴۲. وی با چندین طریق آن را آورده و نیز: کراجکی، کنز الفوائد، ج۲، ص۸۷؛ ابن مغازلی، مناقب الامام علی بن ابی طالب، ص۱۱۲-۱۱۸، ح۱۵۵؛ خوارزمی، المناقب، ص۲۴۶ و....</ref> و نیز در عصر [[خلافت]] خود<ref>ر.ک: نسائی، خصائص، ص۱۴۱-۱۴۲، ح۹۸ و ۹۹ و ص۲۱۹، ح۱۵۷ و نیز: ابن ابی عاصم، کتاب السنة، ص۵۹۳؛ ابویعلی، مسند، ج۱، ص۴۲۸، ح۳۰۷ و حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص۱۰۹ و ۱۱۰ و هیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۴ و....</ref>، به [[روایت]] [[غدیر]] [[احتجاج]] کردهاند؛ چگونه ممکن است این احتجاج با توجه به شرایط زمانی و مکانی آن، تنها برای یاد آوردن دیگران نسبت به محبوبیت و یاوریشان باشد؟! | ||
حاصل آنکه از این همه قرائن و شواهد<ref>در کتاب الغدیر، این قرائن و شواهد به بیست عدد بالغ میشود. علامه امینی افزون بر کاوش در معنای کلمه مولی. قرائن و شواهد دیگری در این زمینه آورده و از هر جهت بحث را کامل کرده است (ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۶۵۱-۶۶۷)، برای توضیح بیشتر درباره مفاد حدیث غدیر، نصب امامت و دفع شبهات ر.ک: اسکافی المعیار و الموازنة، ص۲۱۰- ۲۱۸؛ سید مرتضی، رسائل شریف مرتضی، ج۳، ص۲۴۴ و ۲۵۲؛ همو، الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۴۴-۴۵۲؛ رازی، ابوالفتوح، روح الجنان، ج۲، ص۱۹۰-۱۹۹ کراجکی، خبر الغدیر، ص۳۷-۵۸؛ بیاضی عاملی، الصراط المستقیم، ج۱، ص۳۴۲؛ کراجکی، کنز الفوائد، ج۲، ص۸۴-۹۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۰۸-۳۴۰؛ مرآة العقول، ج۳، ص۲۱۳-۲۳۰؛ تستری، احقاق الحق، ج۲، ص۴۱۱-۵۰۱؛ شرف الدین، المراجعات، مراجعه ۶۰، ص۲۸۲.</ref> به خوبی میتوان استفاده کرد که مراد از [[اعلان]] [[ولایت امام علی]]{{ع}} در [[غدیرخم]]، چیزی جز [[سرپرستی]] و [[پیشوایی]] نبوده است. البته [[عامه]] [[مردم]] آن را طبق ضمانت و [[وعده خدا]] [[تکذیب]] نکردند و گفتند این اعلان از ناحیه خود [[رسول خدا]]{{صل}} و برای جانبداری از داماد و پسرعموی خویش است، | حاصل آنکه از این همه قرائن و شواهد<ref>در کتاب الغدیر، این قرائن و شواهد به بیست عدد بالغ میشود. علامه امینی افزون بر کاوش در معنای کلمه مولی. قرائن و شواهد دیگری در این زمینه آورده و از هر جهت بحث را کامل کرده است (ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۶۵۱-۶۶۷)، برای توضیح بیشتر درباره مفاد حدیث غدیر، نصب امامت و دفع شبهات ر.ک: اسکافی المعیار و الموازنة، ص۲۱۰- ۲۱۸؛ سید مرتضی، رسائل شریف مرتضی، ج۳، ص۲۴۴ و ۲۵۲؛ همو، الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۴۴-۴۵۲؛ رازی، ابوالفتوح، روح الجنان، ج۲، ص۱۹۰-۱۹۹ کراجکی، خبر الغدیر، ص۳۷-۵۸؛ بیاضی عاملی، الصراط المستقیم، ج۱، ص۳۴۲؛ کراجکی، کنز الفوائد، ج۲، ص۸۴-۹۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۰۸-۳۴۰؛ مرآة العقول، ج۳، ص۲۱۳-۲۳۰؛ تستری، احقاق الحق، ج۲، ص۴۱۱-۵۰۱؛ شرف الدین، المراجعات، مراجعه ۶۰، ص۲۸۲.</ref> به خوبی میتوان استفاده کرد که مراد از [[اعلان]] [[ولایت امام علی]]{{ع}} در [[غدیرخم]]، چیزی جز [[سرپرستی]] و [[پیشوایی]] نبوده است. البته [[عامه]] [[مردم]] آن را طبق ضمانت و [[وعده خدا]] [[تکذیب]] نکردند و گفتند این اعلان از ناحیه خود [[رسول خدا]]{{صل}} و برای جانبداری از داماد و پسرعموی خویش است، لکن در [[مقام عمل]] این دستور را نادیده گرفتند و با آن بنای [[مخالفت]] گذاشتند. | ||
[[پیامبر خدا]]{{صل}} که خطر مخالفتها و توجیهها را پس از این [[ابلاغ]] رسمی [[احساس]] کرده بود، تدبیرهای دیگری در این زمینه اندیشید که از جمله آنها دستور به آوردن قلم و دوات برای [[نگارش]] [[وصیتنامه]] به صورت کتبی در جمع برخی [[اصحاب]] بود. طبق مدارک فراوان و معتبر، انگیزه رسول خدا{{صل}} (طبق تصریح خود ایشان) برای [[نوشتن]] این وصیتنامه جلوگیری از [[بیراهه]] رفتن [[امت]] برای ابد بود<ref>ر.ک: صحیح بخاری، ح۳۰۵۳، ۳۱۶۸ و ۴۴۳۱؛ صحیح مسلم، ح۲۰ و ۱۶۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴۲-۲۴۵.</ref> که مسئلهای بسیار حیاتی به شمار میرود و نمیتوان به [[سادگی]] از آن چشم پوشید. با این وصف، عدهای از این کار جلوگیری کردند و بر موضع خود پای فشردند. آنان پیامبر خدا را به هذیانگویی متهم کردند<ref>صحیح مسلم، ح۲۰ و ۱۶۳۷؛ ابن حنبل، مسند، ج۵، ص۳۵۱، ح۳۳۳۶. محققان مسند در ذیل این حدیث میگویند: «سند این حدیث بنا بر شرط بخاری و مسلم، صحیح است».</ref>، و در پی آن، بین [[امت]] در همان جلسه و پس از آن، برای همیشه [[اختلاف]] انداختند؛ [[شعار]] {{متن حدیث|حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ}}؛ «[[کتاب خدا]] ما را بس است». را در محضر [[پیامبر]] سردادند و بالاخره در [[تاریخ اسلام]] ماجرایی غمبار که همواره [[اشک]] عدهای مانند [[عبدالله بن عباس]] را در میآورده، رقم زدند<ref>ابن حنبل، مسند، ج۳، ص۴۰۹، ح۱۹۳۵ و ج۵، ص۱۳۴-۱۳۵، ح۲۹۹۰، سند این حدیث نیز بنابر شرط بخاری و مسلم صحیح است، و نیز ر.ک: ابی داود، سنن، رقم ۳۰۲۹؛ و....</ref>. هر چند [[اهل سنت]] کوشیدهاند به هر قیمتی شده واکنش [[عمر بن الخطاب]] را نسبت به این دستور توجیه کنند؛ توجیهی جانبدارانه با زیر پا نهادن واقعیتها که برای خواننده چیزی جز استبعاد و [[تعجب]] حاصلی ندارد...<ref>ر.ک: نووی، شرح صحیح مسلم، ج۱۱، ص۸۹-۹۲؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۱، ص۲۰۸؛ ج۷، ص۱۳۳-۱۳۴.</ref>. به هر [[حال]] گزارشهایی که در لابهلای [[مصادر اهل سنت]] در این باره رسیده، بسیاری از [[حقایق]] را روشن میکند که باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرند<ref>از جمله ر.ک: همان مصادر در پانوشتهای ۱ تا ۳ و نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶۳ -۶۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۵۳-۵۴ و ۷۸- ۲۹. نوری در شرح صحیح مسلم، ج۱۱، ص۹۰ میگوید: «گفته شده پیامبر خدا{{صل}} در آن وصیتنامه میخواسته شخصی معین را برای خلافت تعیین کند تا اختلاف و فتنه رخ ندهد.»... ابن ابی الحدید اعتراف عمر را نقل میکند که رسول خدا در آن وصیتنامه میخواستهاند به صورت مکتوب علی{{ع}} را به خلافت تعیین کند و من جلوگیری کردم که مبادا فتنه بر پا شود...! ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۷۸. ابن اثیر از قول عمر نیز چنین نقل میکند: «عمر به ابن عباس میگوید: «آیا میدانی چرا پس از پیامبر نگذاشتند خلافت به شما برسد...؛ زیرا اگر نبوت و خلافت در شما بنیهاشم جمع شود، بر دیگران فخر میفروختید.»... ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶۳ - ۶۴ و نیز ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۵۳ -۵۴ و....</ref>.<ref>[[فتحالله نجارزادگان|نجارزادگان، فتحالله]]، [[بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت (کتاب)|بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت]]، ص ۱۷۱</ref>. | [[پیامبر خدا]]{{صل}} که خطر مخالفتها و توجیهها را پس از این [[ابلاغ]] رسمی [[احساس]] کرده بود، تدبیرهای دیگری در این زمینه اندیشید که از جمله آنها دستور به آوردن قلم و دوات برای [[نگارش]] [[وصیتنامه]] به صورت کتبی در جمع برخی [[اصحاب]] بود. طبق مدارک فراوان و معتبر، انگیزه رسول خدا{{صل}} (طبق تصریح خود ایشان) برای [[نوشتن]] این وصیتنامه جلوگیری از [[بیراهه]] رفتن [[امت]] برای ابد بود<ref>ر.ک: صحیح بخاری، ح۳۰۵۳، ۳۱۶۸ و ۴۴۳۱؛ صحیح مسلم، ح۲۰ و ۱۶۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴۲-۲۴۵.</ref> که مسئلهای بسیار حیاتی به شمار میرود و نمیتوان به [[سادگی]] از آن چشم پوشید. با این وصف، عدهای از این کار جلوگیری کردند و بر موضع خود پای فشردند. آنان پیامبر خدا را به هذیانگویی متهم کردند<ref>صحیح مسلم، ح۲۰ و ۱۶۳۷؛ ابن حنبل، مسند، ج۵، ص۳۵۱، ح۳۳۳۶. محققان مسند در ذیل این حدیث میگویند: «سند این حدیث بنا بر شرط بخاری و مسلم، صحیح است».</ref>، و در پی آن، بین [[امت]] در همان جلسه و پس از آن، برای همیشه [[اختلاف]] انداختند؛ [[شعار]] {{متن حدیث|حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ}}؛ «[[کتاب خدا]] ما را بس است». را در محضر [[پیامبر]] سردادند و بالاخره در [[تاریخ اسلام]] ماجرایی غمبار که همواره [[اشک]] عدهای مانند [[عبدالله بن عباس]] را در میآورده، رقم زدند<ref>ابن حنبل، مسند، ج۳، ص۴۰۹، ح۱۹۳۵ و ج۵، ص۱۳۴-۱۳۵، ح۲۹۹۰، سند این حدیث نیز بنابر شرط بخاری و مسلم صحیح است، و نیز ر.ک: ابی داود، سنن، رقم ۳۰۲۹؛ و....</ref>. هر چند [[اهل سنت]] کوشیدهاند به هر قیمتی شده واکنش [[عمر بن الخطاب]] را نسبت به این دستور توجیه کنند؛ توجیهی جانبدارانه با زیر پا نهادن واقعیتها که برای خواننده چیزی جز استبعاد و [[تعجب]] حاصلی ندارد...<ref>ر.ک: نووی، شرح صحیح مسلم، ج۱۱، ص۸۹-۹۲؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۱، ص۲۰۸؛ ج۷، ص۱۳۳-۱۳۴.</ref>. به هر [[حال]] گزارشهایی که در لابهلای [[مصادر اهل سنت]] در این باره رسیده، بسیاری از [[حقایق]] را روشن میکند که باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرند<ref>از جمله ر.ک: همان مصادر در پانوشتهای ۱ تا ۳ و نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶۳ -۶۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۵۳-۵۴ و ۷۸- ۲۹. نوری در شرح صحیح مسلم، ج۱۱، ص۹۰ میگوید: «گفته شده پیامبر خدا{{صل}} در آن وصیتنامه میخواسته شخصی معین را برای خلافت تعیین کند تا اختلاف و فتنه رخ ندهد.»... ابن ابی الحدید اعتراف عمر را نقل میکند که رسول خدا در آن وصیتنامه میخواستهاند به صورت مکتوب علی{{ع}} را به خلافت تعیین کند و من جلوگیری کردم که مبادا فتنه بر پا شود...! ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۷۸. ابن اثیر از قول عمر نیز چنین نقل میکند: «عمر به ابن عباس میگوید: «آیا میدانی چرا پس از پیامبر نگذاشتند خلافت به شما برسد...؛ زیرا اگر نبوت و خلافت در شما بنیهاشم جمع شود، بر دیگران فخر میفروختید.»... ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶۳ - ۶۴ و نیز ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۵۳ -۵۴ و....</ref>.<ref>[[فتحالله نجارزادگان|نجارزادگان، فتحالله]]، [[بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت (کتاب)|بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت]]، ص ۱۷۱</ref>. | ||
| خط ۱۵۰: | خط ۱۵۰: | ||
====[[نهراسیدن]] [[رسول خدا]]{{صل}} از [[قتل]]==== | ====[[نهراسیدن]] [[رسول خدا]]{{صل}} از [[قتل]]==== | ||
هر چند رسول خدا{{صل}} از [[ابلاغ]] این [[مأموریت]] [[هراس]] داشته و دلنگران بوده است، | هر چند رسول خدا{{صل}} از [[ابلاغ]] این [[مأموریت]] [[هراس]] داشته و دلنگران بوده است، لکن هرگز این [[خوف]] به خاطر [[جان]] خودشان نبود و تضمین [[الهی]] در این [[آیه]] که میفرماید: {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ}}<ref>«و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد» سوره مائده، آیه ۶۷.</ref> نیز ضمانت برای [[حفظ جان]] حضرت نیست، بلکه این تضمینی است برای برداشتن هراس [[پیامبر]]{{صل}} از تکذیب [[مردم]] و دسیسههای [[فتنهگران]] که ممکن بود اثر کند و به [[انکار]] اصل [[رسالت]] بینجامد و [[دین خدا]] به نتیجه مطلوب خود نرسد. این مطلب با سه دلیل قابل [[اثبات]] است: | ||
#بررسی فضای [[نزول]] [[سوره مائده]] و آیه مورد بحث که در بررسی نقاط مشترک دیدگاه [[شیعه]] و [[اهل سنت]] گذشت. | #بررسی فضای [[نزول]] [[سوره مائده]] و آیه مورد بحث که در بررسی نقاط مشترک دیدگاه [[شیعه]] و [[اهل سنت]] گذشت. | ||
#بررسی [[نصوص]] که در منابع [[فریقین]] درباره آیه مورد نظر به چشم میخورد. در آن نصوص علت [[دلنگرانی]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} از [[تبلیغ]] این پیام، اساساً تکذیب رسالت شمرده شده، بدون آنکه در آنها سخنی از خوف از قتل به میان آمده باشد. پیش از این، تعدادی از این نصوص را ملاحظه کردید و پس از این نیز تعدادی دیگر را خواهید دید. | #بررسی [[نصوص]] که در منابع [[فریقین]] درباره آیه مورد نظر به چشم میخورد. در آن نصوص علت [[دلنگرانی]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} از [[تبلیغ]] این پیام، اساساً تکذیب رسالت شمرده شده، بدون آنکه در آنها سخنی از خوف از قتل به میان آمده باشد. پیش از این، تعدادی از این نصوص را ملاحظه کردید و پس از این نیز تعدادی دیگر را خواهید دید. | ||
| خط ۲۶۶: | خط ۲۶۶: | ||
لما نزلت {{متن قرآن|بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ...}} قال: یا [[رب]]، إنما أنا واحد کیف أصنع لیجتمع علی [[الناس]]؟ فنزلت {{متن قرآن|وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ}}<ref>طبری، جامع البیان، ج۴، ص۳۰۷؛ رازی، ابن ابیحاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۷۳، ح۶۶۱۲؛ و نیز ر.ک: تفسیر سفیان ثوری، ص۱۰۴۱، ح۲۵۶؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۱۷. در سند این حدیث در تمام مصادر آن فردی مجهول از مجاهد ابن حدیث را نقل کرده است.</ref>؛ | لما نزلت {{متن قرآن|بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ...}} قال: یا [[رب]]، إنما أنا واحد کیف أصنع لیجتمع علی [[الناس]]؟ فنزلت {{متن قرآن|وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ}}<ref>طبری، جامع البیان، ج۴، ص۳۰۷؛ رازی، ابن ابیحاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۷۳، ح۶۶۱۲؛ و نیز ر.ک: تفسیر سفیان ثوری، ص۱۰۴۱، ح۲۵۶؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۱۷. در سند این حدیث در تمام مصادر آن فردی مجهول از مجاهد ابن حدیث را نقل کرده است.</ref>؛ | ||
چون آیه «آنچه بر تو نازل شده، برسان...) نازل شد، پیامبر{{صل}} فرمود: [[پروردگار]] من، همانا من تنهایم اگر [[مردم]] بر علیه من [[شورش]] کنند، چه کنم؟ پس چنین نازل شد: اگر انجام ندهی، رسالت پروردگارت را انجام ندادهای». | چون آیه «آنچه بر تو نازل شده، برسان...) نازل شد، پیامبر{{صل}} فرمود: [[پروردگار]] من، همانا من تنهایم اگر [[مردم]] بر علیه من [[شورش]] کنند، چه کنم؟ پس چنین نازل شد: اگر انجام ندهی، رسالت پروردگارت را انجام ندادهای». | ||
هر چند تعبیر {{عربی|أنا واحد}}؛ «من تنهایم» با اوایل [[بعثت پیامبر خدا]]{{صل}} سازگار است، | هر چند تعبیر {{عربی|أنا واحد}}؛ «من تنهایم» با اوایل [[بعثت پیامبر خدا]]{{صل}} سازگار است، لکن ۔ چنان که پیش از این ملاحظه شد- چون این [[آیه]] در [[سوره مائده]] در اواخر [[بعثت]] بر [[پیامبر خدا]]{{صل}} نازل شده و کسی در این تردید نکرده است؛ از این رو، شاید تعبیر «من تنهایم» برای [[مبالغه]] به کار رفته باشد. این مطلب با بررسی [[سیره تبلیغی]] پیامبر خدا{{صل}} که به تفصیل بحث شد، قابل [[درک]] خواهد بود؛ بنابراین، در اینجا نیز [[احساس]] [[دلنگرانی]] پیامبر خدا{{صل}} بر اساس [[نصوص]] متعددی که گذشت، در مورد [[ابلاغ ولایت امام علی]]{{ع}} است. | ||
٣. '''[[حسن بصری]]''': [[سیوطی]] (م.۹۱۱ق) در این باره مینویسد: | ٣. '''[[حسن بصری]]''': [[سیوطی]] (م.۹۱۱ق) در این باره مینویسد: | ||
| خط ۲۷۶: | خط ۲۷۶: | ||
«[[اعلان]] [[ولایت امام علی]]{{ع}} در [[روز غدیر]] به [[حارث بن نعمان فهری]] رسید. وی سوار بر مرکب شد و [[رسول خدا]]{{صل}} را در [[أبطح]] [[ملاقات]] کرد. پس از آنکه به [[پیامبر]] گفت: تو ما را به [[توحید]] و [[نماز]] و [[روزه]] و [[حج]] [[دعوت]] کردی و ما پذیرفتیم، هماکنون به ما میگویی «هر کس من مولای اویم پس علی مولای او است.»... آیا این امر از خود تو است یا از ناحیه [[خدا]]؟ حضرت فرمود: از ناحیه خدا... وی که [[خشمگین]] شده بود گفت: خدایا! اگر آنچه محمد{{صل}} میگوید راست باشد، پس بر ما سنگی از [[آسمان]] فرود آر... و بر [[ناقه]] خود سوار شد؛ همین که اندکی دور شد، سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و او را از پای درآورد و در پی آن آیات {{متن قرآن|سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ}}<ref>«خواهندهای عذابی رخدهنده را خواست * که از آن کافران است، بیآنکه بازدارندهای داشته باشد * از سوی خداوند دارنده پایگاهها (ی بلند)» سوره معارج، آیه ۱-۳.</ref> نازل شد»<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۳۵۲؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۱، ح۱۰۳۰ و ۱۰۳۱ و مصادری دیگر که پس از این ملاحظه خواهید کرد.</ref>. | «[[اعلان]] [[ولایت امام علی]]{{ع}} در [[روز غدیر]] به [[حارث بن نعمان فهری]] رسید. وی سوار بر مرکب شد و [[رسول خدا]]{{صل}} را در [[أبطح]] [[ملاقات]] کرد. پس از آنکه به [[پیامبر]] گفت: تو ما را به [[توحید]] و [[نماز]] و [[روزه]] و [[حج]] [[دعوت]] کردی و ما پذیرفتیم، هماکنون به ما میگویی «هر کس من مولای اویم پس علی مولای او است.»... آیا این امر از خود تو است یا از ناحیه [[خدا]]؟ حضرت فرمود: از ناحیه خدا... وی که [[خشمگین]] شده بود گفت: خدایا! اگر آنچه محمد{{صل}} میگوید راست باشد، پس بر ما سنگی از [[آسمان]] فرود آر... و بر [[ناقه]] خود سوار شد؛ همین که اندکی دور شد، سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و او را از پای درآورد و در پی آن آیات {{متن قرآن|سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ}}<ref>«خواهندهای عذابی رخدهنده را خواست * که از آن کافران است، بیآنکه بازدارندهای داشته باشد * از سوی خداوند دارنده پایگاهها (ی بلند)» سوره معارج، آیه ۱-۳.</ref> نازل شد»<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۳۵۲؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۱، ح۱۰۳۰ و ۱۰۳۱ و مصادری دیگر که پس از این ملاحظه خواهید کرد.</ref>. | ||
هر چند روایاتی درباره این جریان در مصادر [[فریقین]] یافت میشود، | هر چند روایاتی درباره این جریان در مصادر [[فریقین]] یافت میشود، لکن قلت طرق و [[اضطراب در متن]] آنها، از اعتبار این [[روایات]] میکاهد؛ از این رو، [[علامه طباطبایی]] روایات این حادثه را [[آحاد]] میداند و میگوید: | ||
«قرینه [[قطعی]]، این روایات را [[همراهی]] نمیکند؛ از این رو، نمیتوان به آنها در [[تفسیر]] [[آیه تبلیغ]] استناد کرد»<ref>طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۵۷.</ref>. | «قرینه [[قطعی]]، این روایات را [[همراهی]] نمیکند؛ از این رو، نمیتوان به آنها در [[تفسیر]] [[آیه تبلیغ]] استناد کرد»<ref>طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۵۷.</ref>. | ||
آنان که این حادثه را با سند نقل کردهاند، جملگی به نقل از [[سفیان بن عیینة]] از [[امام صادق]]{{ع}} است<ref>حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۱، ح۱۰۳۰، ۱۰۳۱ و به نقل از وی، طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۳۰ و نیز ر ک: ابن ماهمیار، به نقل از: بحرانی، البرهان، ج۴، ص۳۸۲؛ ثعلبی، الکشف والبیان، ج۱۰، ص۳۵.</ref>. [[حاکم حسکانی]] نیز به سه سند دیگر از [[امام باقر]]{{ع}}<ref>حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۲، ح۱۰۳۲.</ref>، [[حذیفة بن یمان]]<ref>حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۳-۳۸۴، ح۱۰۳۳. بر اساس بررسی علامه امینی، سند این حدیث از نظر خود اهل سنت صحیح و تمام رجال آن ثقات میباشند (ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۶۳).</ref> و [[ابوهریره]]<ref>حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۵، ح۱۰۳۴.</ref> آن را آورده است. | آنان که این حادثه را با سند نقل کردهاند، جملگی به نقل از [[سفیان بن عیینة]] از [[امام صادق]]{{ع}} است<ref>حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۱، ح۱۰۳۰، ۱۰۳۱ و به نقل از وی، طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۳۰ و نیز ر ک: ابن ماهمیار، به نقل از: بحرانی، البرهان، ج۴، ص۳۸۲؛ ثعلبی، الکشف والبیان، ج۱۰، ص۳۵.</ref>. [[حاکم حسکانی]] نیز به سه سند دیگر از [[امام باقر]]{{ع}}<ref>حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۲، ح۱۰۳۲.</ref>، [[حذیفة بن یمان]]<ref>حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۳-۳۸۴، ح۱۰۳۳. بر اساس بررسی علامه امینی، سند این حدیث از نظر خود اهل سنت صحیح و تمام رجال آن ثقات میباشند (ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۶۳).</ref> و [[ابوهریره]]<ref>حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۵، ح۱۰۳۴.</ref> آن را آورده است. | ||