بحث:آیه تبلیغ در تفسیر و علوم قرآنی

آیه تبلیغ دلیل نصب الهی امام علی

﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ[۱].[۲]

این آیه شریفه در روز غدیر خم یا نهایت چند روز پیش از آن بر پیامبر(ص) نازل شد که از مأموریت اساسی و کلیدی پیامبر در آخرین روزهای حیات آن بزرگوار خبر می‌دهد. این امر مهم همان ابلاغ امامت حضرت علی(ع) است که نکات زیر نیز آن را روشن می‌کند:

  1. آنچه تاریخ از تعالیم و آموزه‌های دینی پیامبر اسلام(ص) در آخرین ایام حیات شریفش ثبت و ضبط کرده است، امر مهم و اساسی‌تر از جریان غدیر خم یافت نمی‌شود. بر این اساس یا پیامبر(ص) - العیاذ بالله- ابلاغ امر مهم را با این همه تأکید بیان نکرده یا آن همان پیام غدیر است، فرض اول با توجه به مقام والا و عصمت پیامبر(ص) معنا ندارد، افزون بر اینکه آیه به اکمال دین - که توضیح آن خواهد آمد - از ابلاغ پیام مهم آسمانی توسط پیامبر خبر می‌دهد. پس فرض دوم، یعنی توصیه خداوند به پیامبر درباره امامت حضرت علی(ع) در روز غدیر تنها فرضیه موجود می‌باشد.
  2. این امر مهم و اساسی نمی‌تواند صرف توصیه به دوستی حضرت علی(ع) یا معرفی حضرت علی(ع) به عنوان صرف ناصر و یاور پیامبر(ص) باشد؛ چراکه بین آن دو و محتوای آیه که عدم ابلاغ آن به منزله ترک رسالت الهی معرفی شده، تناسب و سنخیت وجود ندارد.
  3. صریح آیه شریفه فوق دلالت دارد که پیامبر(ص) از ابلاغ پیام آیه خوف و واهمه داشت و گویا در ابلاغ آن نیز نوعی تأخیر داشت؛ پیام آیه چنان بااهمیت و خطیر و مسئله‌ساز برای گروهی بود که حضرت خطر و نوعی ناامنی برای دین یا جامعه اسلامی را حس می‌کرد. روشن است چنین پیامی با صرف معرفی حضرت علی(ع) به عنوان یاور یا توصیه به دوستی حضرت تناسب و سنخیت نمی‌تواند داشته باشد و با این فرض برای خوف پیامبر(ص) نیز مجالی باقی نمی‌ماند، اما با تفسیر پیام آیه به امامت حضرت علی(ع) فرضیه‌های فوق عینیت پیدا می‌کنند.

معنا ندارد در یک روز گرم پیامبر حدود صدهزار حج‌گزار را بعد از اتمام مراسم و تحمل رنج و تعب سفرهای قدیمی در یک بیابان سوزان نگه دارد و تنها به آنان توصیه کند علی(ع) را دوست دارید یا آن حضرت را یاری دهنده خود در طول ۲۳ سال معرفی کند؛ چنان که اهل سنت چنین قرائتی از غدیر خم ارائه می‌دهند[۳].

مقدمه

به آیه ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ[۴] از سوره مائده آیه تبلیغ می‌گویند.

شیخ طوسی از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نقل کرده است که چون خداوند به پیامبر (ص) وحی کرد که حضرت علی (ع) را به جانشینی خود بگمارد، حضرت (ص) نگران بود مبادا این امر بر جماعتی از صحابه گران آید. آن‌گاه خداوند برای جرأت بخشیدن به ایشان در انجام این امر، این آیه را نازل فرمود.

به اجماع مفسران شیعه و بسیاری از دانشمندان و مفسّران اهل‌سنّت، این آیه درباره حضرت علی (ع) و اعلام جانشینی آن حضرت نازل شده است.

از رسول خدا (ص) روایت شده است که پس از خواندن آیه تبلیغ، خطاب به علی (ع) فرمودند: «وَ لَوْ لَمْ أُبَلِّغْ مَا أُمِرْتُ بِهِ مِنْ وَلاَيَتِكَ لَحَبِطَ عَمَلِي» این مسئله آن چنان نزد خدای تعالی داری اهمیت بود که پیامبر (ص) وظیفه داشت آن را عملاً به مردم ابلاغ کند و صرف گفتن کفایت نمی‌کرد. آن حضرت در روز غدیرخم با معرفی حضرت علی (ع) وی را به امامت منصوب کرد[۵].[۶]

ادله اثبات معنای پیشوا برای «مولی»

شیعه می‌گوید بر فرض که کلمه «مولی» در اصل وضع لغت برای معنای گوناگون از جمله یاور، محبوب و... وضع شده یا در این معانی استعمال شده باشد، لکن این کلمه در مورد حدیث غدیر با توجه به دلایل و شواهد متعدد، جز به معنای پیشوا و امام نیست؛ از جمله این قراین عبارت‌اند از:

ارتباط نزول آیه با ابلاغ ولایت امام علی(ع)

اگر اهل سنت می‌پذیرند که مورد نزول آیه درباره ابلاغ ولایت امام علی(ع) است، ناگزیرند واژه «مولی» در کلام رسول خدا(ص) را به پیشوا و سرپرست معنا کنند؛ زیرا خداوند در این آیه از یک سو پیامبر را تهدید می‌کند و می‌فرماید: «اگر آن را تبلیغ نکنی، کل رسالت را انجام نداده‌ای» و از سوی دیگر، ضمانت می‌کند و می‌فرماید: «خداوند تو را از مردم حفظ خواهد کرد» اعلان دوستی و یاوری امام علی(ع) نیازی به تضمین خداوند برای حفظ پیامبر از مردم ندارد؛ همان‌گونه که عدم اعلان دوستی ایشان از سوی پیامبر خدا(ص) منجر به خلل در کل رسالت نخواهد شد.[۷].

دل‌نگرانی پیامبر(ص) و ترس از تکذیب

دل‌نگرانی پیامبر خدا(ص) و ترس از تکذیب و طعنه مردم در تبلیغ این امر که دلایل آن را پیش از این ملاحظه کردید، با مسئله اعلان دوستی و یاوری تناسب ندارد؛ چگونه ممکن است حضرت از اینکه اعلان کند امام علی(ع) یاور مؤمنان و محبوب آنان است و همان‌گونه که مؤمنان، پیامبر(ص) و یکدیگر را دوست می‌دارند، امام علی(ع) را نیز دوست بدارند، موجب دل‌نگرانی و ترس از تکذیب شود و مردم در این باره طعنه زنند؟![۸].

پیوند غدیر با جریان بریده أسلمی

برخی از اهل سنت بر این باورند که حادثه غدیر در پی داستان بریده أسلمی رخ داده است. وی در سفر به یمن که همراه امام علی(ع) بوده، از ایشان به گمان خود جفایی می‌بیند و پس از بازگشت نزد رسول خدا(ص) از امام علی(ع) شکوه می‌کند. حضرت ضمن آنکه شکوه او را بی‌اساس می‌شمرد، به وی می‌فرماید: «يَا بُرَيْدَةُ! مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ‌»؛ «ای بریده، هر کس من مولای اویم، علی نیز مولای او است»[۹]. اگرچه دلیلی بر پیوند این داستان با نزول آیه تبلیغ و اعلان ولایت (به معنای رهبری) در روز غدیر نیست تا بر اساس آن حادثه غدیر و نزول آیه را با این داستان پیوند دهیم - زیرا در آثار صحابه نیز چنین پیوندی به چشم نمی‌خورد، در حالی که داعی برای نقل این پیوند بوده است- در متن برخی گزارش‌ها که داستان بریده را نقل کرده، کلمه «ولی» به کار رفته که به معنای پیشوایی و زعامت است. بریده می‌گوید: پیامبر به من فرمود: «مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ‌»؛ «هر کس من ولی و پیشوای اویم پس علی، ولی و پیشوای اوست»[۱۰].

در واقع پیامبر اکرم(ص) با این تعبیر به بریده گوشزد می‌کنند که امام علی(ع)، ولی و زعیم شماست و جایی برای اعتراض نیست. افزون بر آن در متن این حادثه بنا به مدارک اهل سنت، قرینه دیگری وجود دارد که نشان می‌دهد پیامبر خدا(ص) در برخورد با بریده و شخص دیگر به نام عمران بن حصین نیز مسئله پیشوایی و امامت امام علی(ع) (و نه تنها مسئله محبوب بودن ایشان) را گوشزد کرده‌اند و آن قرینه عبارت بعدي (أو من بعدي)؛ «پس از من» است که در برخی از این احادیث با سند صحیح به چشم می‌خورد. حضرت رسول خدا(ص) به بریده و عمران بن حصین می‌فرماید: «... فَإِنَّ عَلِيّاً مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ وَ هَذَا وَلِيُّكُمْ بَعْدِي‌»؛ «[هرگز در کار علی(ع) خرده نگیرید]، علی از من و من از اویم و او ولی شما پس از من است»[۱۱]. هرگز نمی‌توان گفت: مراد پیامبر این است که علی(ع) پس از من محبوب شماست و تا من هستم از این محبت بی‌بهره است، بلکه این قرینه خود دلیل بر این است که مراد از «مولی» در نوع این احادیث همان معنای پیشوایی و امامت است و حضرت به بریده و امثال او به طور خاص و سپس در غدیرخم به طور رسمی و عمومی آن را اعلان کرده‌اند.[۱۲].

واژه «ولی» به جای «مولی» در حدیث غدیر

قرینه دیگر بر اینکه معنای مولی در حدیث غدیر یا تنها به معنای پیشوایی و زعامت است و یا شامل آن می‌شود، احادیثی متعدد است که در متن آنها به جای کلمه «مولی» کلمه «ولی» به کار رفته است. در این احادیث از قول پیامبر خدا(ص) می‌خوانیم: «... إِنَّ اللَّهَ مَوْلَايَ وَ أَنَا مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَقَالَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَهَذَا وَلِيُّهُ‌...»[۱۳]؛ «خداوند مولای من و من ولی هر مؤمنی هستم، سپس دست علی(ع) را گرفت و فرمود: هر کس من ولی اویم، این علی نیز ولی او است». واژه «ولی» - همان‌گونه که در بررسی واژگان آیات ولایت بیان شد - به معنای سرپرست و امام است؛ زیرا این واژه از سوی صحابه‌ای که در صحنه حاضر بوده‌اند، چنین نقل شده و نشان می‌دهد یا آنان از کلمه «مولی» در لسان مبارک پیامبر خدا(ص) «ولی» فهمیده‌اند و آن را به این‌گونه نقل به معنا کرده‌اند و یا آنکه اساساً خود حضرت تعبیر «ولی» را به کار برده‌اند. هر چند قرائن و شواهدی متعدد حکایت از آن دارد که کلمه «مولی» نیز در حدیث غدیر به همان معنای پیشوایی و امامت است که بخشی از آن گذشت و برخی نیز به زودی خواهد آمد.[۱۴].

تعبیر «أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ‌» در صدر اعلان ولایت

تقریباً در تمام نصوص که جریان غدیر را نقل کرده‌اند، عبارت «أَ لَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ‌»؛ «آیا من از شما به خودتان، سزاوارتر نیستم؟»[۱۵] از قول رسول خدا(ص) خطاب به مردم، به چشم می‌خورد. پیامبر خدا(ص) پس از آنکه از مردم درباره اولویت خود از جان و مال مردم به خودشان اقرار می‌گیرد، بدون فاصله می‌فرماید: «مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَهَذَا وَلِيُّهُ‌»؛ «هر کس من ولی اویم، پس این علی(ع) نیز ولی او است.»..[۱۶].

در برخی روایات نیز چنین نقل شده است: «أيها الناس من وليكم؟ قالوا: اللّه و رسوله ثلاثا ثم أخذ بيد علي(ع) فاقامه ثم قال: من كان اللّه و رسوله وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؛ ای مردم! چه کسی ولی شماست؟ سه بار گفتند: خدا و پیامبرش؛ سپس پیامبر خدا(ص) دست علی(ع) را گرفتند و ایشان را بر پا کردند و فرمودند: هر کس خدا و رسولش ولی او است، پس این علی(ع) نیز ولی او است؛ خدایا، دوست دار هر کس او را دوست دارد و دشمن دار هر کس او را دشمن می‌دارد»[۱۷]. این تعابیر که زمینه‌سازی برای اعلان ولایت امام علی(ع) است، شاهدی روشن بر این معنا می‌باشد که مراد از ولایت امام علی(ع) همگون با آیه: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ[۱۸] و همسان با ولایت خدا و رسول او است که به معنای متصرف در امور و پیشوایی و سرپرستی است و اگر نه، چرا پیامبر خدا(ص) از مردم اقرار می‌گیرد که از جان و مالشان به آنان سزاوارتر است؟ و چرا مردم در پاسخ به پرسش پیامبر خدا(ص) که فرمود: چه کسی ولی شماست؟ تنها گفتند: خدا و پیامبرش، و سایر مؤمنان را نام نبردند؟ با اینکه اگر «ولی» در اینجا به معنای محبوب و یاور باشد، همه مؤمنان نیز محبوب و یاور یکدیگرند و مردم به آن اعتراف می‌کردند.[۱۹].

پیوند جریان غدیر با حدیث ثقلین

در متن برخی نصوص که جریان غدیر را گزارش می‌دهد، حدیث ثقلین به چشم می‌خورد که در آن پیامبر خدا(ص) تمسک به ثقلین (قرآن و عترت) را سفارش کرده و تنها پیروی از آنان را شرط نجات از گمراهی می‌داند[۲۰]. در پاره‌ای نصوص، پس از این تذکر اساسی درباره ثقلین (که بارها در سیره گفتاری پیامبر خدا(ص) تکرار شده بود) بدون درنگ، ولایت علی بن ابی طالب مطرح شده که در آن می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ مَوْلَايَ وَ أَنَا مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَقَالَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَهَذَا وَلِيُّهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ...»؛ خداوند مولای من و من ولی هر مؤمنی می‌باشم؛ سپس دست علی(ع) را گرفت و فرمود: «هر کس من ولی اویم (یا مولای اویم) پس این ولی (یا مولای) او است»[۲۱].

پیوند ولایت امام علی(ع) با حدیث ثقلین این نکته را به خوبی روشن می‌کند که معنای ولایت امام علی(ع) در حدیث غدیر، سرپرستی و پیشوایی است؛ زیرا تنها در صورتی که مردم پیشوایی علی(ع) را گردن نهند و از وی فرمان برند، به این وسیله به یکی از ثقلین چنگ زده‌اند؛ همان‌گونه که با فرمان بردن از قرآن به نقل دیگر چنگ می‌زنند.[۲۲].

ارتباط آیه عصمت با آیات ولایت و اولی الامر

پیش از این - در تحلیل برون‌متنی (استناد به روایات) از آیات ولایت و آیه اولی الامر از دیدگاه شیعه - احادیثی از فریقین نقل شد که در متن آنها پیوند آیه تبلیغ با آیه ولایت (مائده، ۵۵) و آیه اولی الامر (نساء، ۵۹) به چشم می‌خورد. احادیث یاد شده به این مطلب تصریح داشت که باید ولایت امام علی(ع) (در آیه ولایت) و وجوب اطاعت از ایشان (در آیه اولی الامر) از ناحیه پیامبر خدا(ص) ابلاغ می‌شد و حضرت دل‌نگران تکذیب‌ها و فتنه‌ها بود تا آنکه خداوند در آیه تبلیغ از یک‌سو تهدید و از سوی دیگر تضمین کرد تا آنکه پیامبر خدا(ص) در غدیر خم آن را ابلاغ فرمود؛ پس آنچه در غدیر ابلاغ شد، تفسیر و تبیین اولی الامر و ولایتی بود که اطاعتشان (در آیه اولی الامر) واجب و ولایتشان (در آیه ولایت) همسان با ولایت خدا و رسولش، قلمداد شده است؛ بنابراین معنای «مولی» در این حدیث جز به معنای پیشوایی و رهبری نمی‌باشد، حتی بر طبق معنای مشهور اهل سنت از کلمه «ولی» در آیه ولایت (آیه ۵۵ سوره مائده) که آن را به معنای دوستی، یاری و... معنا می‌کنند، باز «مولی» در حدیث غدیر باید به معنای پیشوایی باشد؛ زیرا اعلان دوستی و یاری امام علی(ع) بر طبق مبنای اهل سنت، پیش از این در آیه ولایت اعلان شده بود و نیازی به تکرار نبود.[۲۳].

پیوند آیه عصمت با آیه اکمال

در نصوص شیعه بدون استثنا[۲۴] و در برخی روایات اهل سنت[۲۵]، نزول آیه اکمال (مائده، ۳) در ارتباط با اعلان ولایت امام علی(ع) دانسته شده است. خداوند در آیه اکمال می‌فرماید: ﴿...الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا...[۲۶]. تمام نشانه‌هایی که در این آیه به کار رفته از اکمال دین، اتمام نعمت، یأس کفار، و رضایت خداوند از دین اسلام برای جامعه، تنها با اعلان ولایت به معنای جانشینی و امامت معنا و مفهوم می‌یابد نه با اعلان یاوری و محبوب بودن امام علی(ع)؛ زیرا هرگز کفار با اعلان اینکه امام علی(ع) محبوب مؤمنان است، از ضربه زدن به دین مأیوس نمی‌شوند و دین کامل و نعمت تمام نمی‌گردد.[۲۷].

تبریک برخی صحابه به امام علی(ع)

پس از اعلان ولایت امام علی(ع) از ناحیه پیامبر خدا(ص)، عده‌ای از صحابه به امام با عبارت: «بَخْ بَخْ يَا عَلِيُّ‌» و یا «هَنِيئاً لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ»[۲۸]؛ خشنودی و ستایش خود را ابراز داشته، ولایت را بر امام گوارا دانستند. بیان این احساس‌ها با محبوبیت تنها سازگار نیست و تنها با مقام پیشوایی امام علی(ع) همخوان است، به ویژه که در آنها تعبیر «أَصْبَحْتَ» به کار رفته؛ یعنی شما هم‌اکنون مولای و پیشوای من و دیگران شدی؛ زیرا امام علی(ع) پیش از جریان غدیر محبوب و یاور همه بود؛ همان‌گونه که قرآن در آیه ۷۱ سوره توبه درباره همه مؤمنان چنین اعلان کرده است: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ[۲۹]، لکن در اینجا امام علی(ع) به ولایت خاصی نایل می‌شوند که موجب شده صحابه به ایشان تبریک گویند؛ به همین دلیل برخی صحابه مانند سعد بن مالک، این سخن رسول خدا(ص) درباره امام علی(ع) را منقبتی بزرگ دانسته، آن را تمنا می‌کند و می‌گوید: «اگر چنین توصیفی برای من بود، از تمام دنیا و هر آنچه در آن است، برای من محبوب‌تر می‌بود»[۳۰]. آیا این تمنا تنها در حد محبوبیت و یاوری است؟[۳۱].

احتجاج امام علی(ع) به حدیث غدیر

امام علی(ع) در چند جا از جمله در جلسه شورای منصوب از ناحیه عمر[۳۲] و نیز در عصر خلافت خود[۳۳]، به روایت غدیر احتجاج کرده‌اند؛ چگونه ممکن است این احتجاج با توجه به شرایط زمانی و مکانی آن، تنها برای یاد آوردن دیگران نسبت به محبوبیت و یاوری‌شان باشد؟! حاصل آنکه از این همه قرائن و شواهد[۳۴] به خوبی می‌توان استفاده کرد که مراد از اعلان ولایت امام علی(ع) در غدیرخم، چیزی جز سرپرستی و پیشوایی نبوده است. البته عامه مردم آن را طبق ضمانت و وعده خدا تکذیب نکردند و گفتند این اعلان از ناحیه خود رسول خدا(ص) و برای جانبداری از داماد و پسرعموی خویش است، لکن در مقام عمل این دستور را نادیده گرفتند و با آن بنای مخالفت گذاشتند.

پیامبر خدا(ص) که خطر مخالفت‌ها و توجیه‌ها را پس از این ابلاغ رسمی احساس کرده بود، تدبیرهای دیگری در این زمینه اندیشید که از جمله آنها دستور به آوردن قلم و دوات برای نگارش وصیت‌نامه به صورت کتبی در جمع برخی اصحاب بود. طبق مدارک فراوان و معتبر، انگیزه رسول خدا(ص) (طبق تصریح خود ایشان) برای نوشتن این وصیت‌نامه جلوگیری از بیراهه رفتن امت برای ابد بود[۳۵] که مسئله‌ای بسیار حیاتی به شمار می‌رود و نمی‌توان به سادگی از آن چشم پوشید. با این وصف، عده‌ای از این کار جلوگیری کردند و بر موضع خود پای فشردند. آنان پیامبر خدا را به هذیان‌گویی متهم کردند[۳۶]، و در پی آن، بین امت در همان جلسه و پس از آن، برای همیشه اختلاف انداختند؛ شعار «حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ‌»؛ «کتاب خدا ما را بس است». را در محضر پیامبر سردادند و بالاخره در تاریخ اسلام ماجرایی غمبار که همواره اشک عده‌ای مانند عبدالله بن عباس را در می‌آورده، رقم زدند[۳۷]. هر چند اهل سنت کوشیده‌اند به هر قیمتی شده واکنش عمر بن الخطاب را نسبت به این دستور توجیه کنند؛ توجیهی جانبدارانه با زیر پا نهادن واقعیت‌ها که برای خواننده چیزی جز استبعاد و تعجب حاصلی ندارد...[۳۸]. به هر حال گزارش‌هایی که در لابه‌لای مصادر اهل سنت در این باره رسیده، بسیاری از حقایق را روشن می‌کند که باید در جای خود مورد بررسی قرار گیرند[۳۹].[۴۰].

داستان غدیر

زمانی که این آیه نازل شد، پیامبر اکرم (ص) موظف شد جانشینی امیرمؤمنان (ع) را به طور رسمی برای همه مردم اعلام کند. در آخرین سال عمر پیامبر، هنگامی که مراسم حجةالوداع به پایان رسید درحال بازگشت، پیامبر اکرم (ص) و مردمی که همراه او بودند به سرزمین جحفه و سپس بیابان‌های خشک و سوزان غدیر خم رسیدند. غدیرخم چهارراهی است که مردم سرزمین حجاز را از هم جدا می‌کند، راهی به سوی مدینه در شمال و راهی به سوی عراق در شرق و راهی به سوی غرب و سرزمین مصر و راهی به سوی سرزمین یمن در جنوب پیش می‌رود و در همین‌جا باید آخرین خاطره و مهم‌ترین فصل این سفر بزرگ انجام پذیرد و مسلمانان با دریافت آخرین دستور که در حقیقت نقطه پایانی در مأموریت‌های موفقیت‌آمیز پیامبر (ص) بود از هم جدا شوند. روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود و هشت روز از عید قربان می‌گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر (ص) به همراهان داده شد. مسلمانان با صدای بلند، آنهایی را که در پیشاپیش قافله در حرکت بودند به بازگشت دعوت کردند و مهلت دادند تا عقب افتادگان نیز برسند. خورشید از خط نصف‌النهار گذشت، مؤذن پیامبر با صدای الله اکبر مردم را به نماز ظهر دعوت کرد. مردم به سرعت آماده نماز می‌شدند، اما هوا به قدری سوزان بود که بعضی مجبور بودند، قسمتی از عبای خود را به زیر پا و طرف دیگر آن را به روی سر بیفکنند؛ در غیر این صورت ریگ‌های داغ بیابان و اشعه آفتاب، پا و سر آنها را ناراحت می‌کرد. نماز ظهر تمام شد. پیامبر (ص) به آنها اطلاع داد که همه باید برای شنیدن یک پیام تازه الهی که در ضمن خطبه مفصلی بیان می‌شد خود را آماده کنند.

کسانی که از پیامبر (ص) فاصله داشتند سیمای ملکوتی او را در لابلای جمعیت نمی‌توانستند مشاهده کنند. لذا منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر (ص) بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار به جا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و فرمود: من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده از میان شما می‌روم. من مسئولم و شما هم مسئولید. شما درباره من چگونه شهادت می‌دهید؟ همه مردم صدا بلند کردند و گفتند: ما گواهی می‌دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما نمودی، خداوند تو را جزای خیر دهد. سپس فرمود:... اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار می‌گذارم چه خواهید کرد؟ یکی از میان جمعیت صدا زد، کدام دو چیز گرانمایه؟! پیامبر (ص)، بلافاصله گفت: اول ثقل اکبر، کتاب خداست که یک سوی آن به دست پروردگار و سوی دیگرش در دست شماست، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید و اما دومین یادگار گرانقدر من خاندان منند و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپیوندند از این دو پیشی نگیرید و عقب نیفتید که هلاک خواهید شد.

ناگهان مردم دیدند پیامبر (ص) به اطراف خود نگاه کرد گویا کسی را جستجو می‌کند و همین که چشمش به علی افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد، آن‌چنان که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند که او همان افسر شکست‌ناپذیر اسلام است. در این هنگام صدای پیامبر (ص) رساتر و بلندتر شد و فرمود: "چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟!" گفتند: خدا و پیامبر (ص) او داناترند، پیامبر (ص) فرمود: خدا، مولی و رهبر من است، و من مولی و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم. سپس فرمود: «فَمَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَعَلِيٌ‏ مَوْلَاهُ‏»، "هر کس من مولا و رهبر او هستم، علی، مولا و رهبر او است" و این سخن را سه بار و به گفته بعضی از راویان حدیث، چهار بار تکرار کرد و به دنبال آن سر به سوی آسمان برداشت و عرض کرد: خداوندا، دوستان او را دوست و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس که او را محبوب دارد و مبغوض بدار آن کس که او را مبغوض دارد، یارانش را یاری کن و آنها را که ترک یاریش کنند از یاری خویش محروم ساز و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن". سپس فرمود: آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند[۴۱].[۴۲]

شرح آیه و اهمیت موضوع آن

به باور عالمان شیعه و بسیاری از اهل سنت، این آیه در حَجَّةالوداع (هجدهم ذی‌حجه) در غدیر خم برای اعلام جانشینی حضرت علی (ع) از سوی پیامبر (ص) نازل شده است. پس از آنکه پیامبر (ص) از بیم برخی از صحابه، اعلام ولایت علی (ع) را به تأخیر انداخت، فرشته وحی نازل شد و با نزول این آیه، بر ابلاغ ولایت علی به مردم تأکید کرد و حفاظت از گزند مردم را به پیامبر وعده داد. پس از نزول این آیه، پیامبر (ص) فرمان داد تا مسلمانان در بیابان گرم و خشک غدیر خم بایستند، آنگاه در برابر انبوه جمعیت که بیش از صد هزار نفر بوده‌اند، فرمان الهی، جانشینی علی را ابلاغ کرد[۴۳].

در تفسیر نمونه آمده است: جمله‌بندی‌های آیه و لحن خاص و تأکیدهای پی در پی آن و همچنین شروع شدن آیه با خطاب ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ که تنها در دو مورد از قرآن مجید آمده و تهدید پیامبر (ص) در صورت کوتاهی کردن به عدم تبلیغ رسالت که منحصراً در این آیه از قرآن آمده، نشان می‌دهد که سخن از حادثه مهمی است که عدم تبلیغ آن با عدم تبلیغ رسالت مساوی است. افزون بر آن، این موضوع مخالفان سرسختی داشته که پیامبر (ص) از مخالفت آنها که ممکن بوده است مشکلاتی برای اسلام و مسلمین داشته باشد، نگران بوده و به همین جهت خداوند به او تأمین می‌دهد.... اکنون این سؤال پیش می‌آید که با توجه به تاریخ نزول سوره که مسلماً در اواخر عمر پیغمبر (ص) نازل شده است، چه مطلب مهمی بوده که خداوند پیامبر (ص) را با این تأکید مأمور ابلاغ آن می‌کند. آیا مسائل مربوط به توحید و شرک و بت‌شکنی بوده که از سال‌ها قبل این مسائل برای پیامبر و مسلمانان حل شده بود؟ آیا مربوط به احکام و قوانین اسلامی بوده با اینکه مهمترین آنها تا آن زمان بیان شده بود؟ و آیا مربوط به مبارزه با اهل کتاب و یهود و نصاری بوده با اینکه می‌دانیم مسئله اهل کتاب بعد از ماجرای بنی‌النضیر و بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع و خیبر و فدک و نجران مشکلی برای مسلمانان محسوب نمی‌شد.... راستی چه مسئله مهمی در این آخرین ماه‌های عمر پیامبر (ص) مطرح بوده که آیه فوق این چنین درباره آن تأکید می‌کند؟! این نیز جای تردید نیست که وحشت و نگرانی پیامبر برای شخص خود و جان خود نبوده بلکه برای کارشکنی‌ها و مخالفت‌های احتمالی منافقان بوده که نتیجه آن برای مسلمانان، خطرات یا زیان‌هایی قابل توجه به بار می‌آورد. آیا مسئله‌ای جز تعیین جانشین برای پیامبر (ص) و سرنوشت آینده اسلام و مسلمین می‌تواند واجد این صفات بوده باشد[۴۴].

در تفسیر تسنیم آمده است: امر صریح به تبلیغ و خطاب ﴿بْلُغَ در کل قرآن یک‌بار آن همه فقط در آیه مورد بحث آمده، این امر نشانه اهتمام به مفاد آن است، چنان که تعبیر از فرمان الهی به ﴿مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ و با ابهام سخن گفتن از محتوای آن، برای تکریم و تشریف مأمور به مورد نظر در آیه مورد بحث آن است[۴۵].[۴۶]

نتیجه گیری

با توجه به آنچه گذشت دلالت آیه بر امامت و ولایت امیرمؤمنان به روشنی ثابت است و اینکه امامت امیرمؤمنان استمرار ولایتی است که پیامبر بر مردم داشته و اکمال رسالت پیامبر اکرم به اعلام ولایت امیر مؤمنان (ع) و قبول ولایت اوست و افرادی که بعد از شناخت حق ولایت او را انکار کنند گرفتار نوعی کفر شده‌اند[۴۷].

بررسی دیدگاه شیعه

مفسران و متکلمان شیعه آیه عصمت را به نحو تعیین یا احتمال موجه بدون تردید و انکار در آن، درباره ابلاغ ولایت امام علی(ع) می‌دانند و در این قول هم‌داستان‌اند[۴۸]. شیعه برای اثبات این امر به دو دسته دلیل «تحلیل درون‌متنی از آیه تبلیغ» با کمک آیات دیگر و «تحلیل برون‌متنی از روایات» در تبیین آیه مذکور استناد کرده که بدین شرح است:

تحلیل درون‌متنی از آیه

در بررسی درونی مفاد آیه تبلیغ به چند نکته پی می‌بریم؛ از جمله:

  1. آنچه پیامبر خدا مأمور به ابلاغ آن بودند، از شؤون رسالت ایشان به شمار می‌آید؛ زیرا خداوند ایشان را با ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ... خطاب کرده است.
  2. حکمی که پیامبر خدا(ص) مأمور به ابلاغ آن بود، به حدی اهمیت داشت که اگر ابلاغ نمی‌شد، گویی اصل دین و تمام گزاره‌های آن ابلاغ نشده و موجب بی‌نتیجه ماندن مقصود سایر آموزه‌های دین می‌گردید.
  3. مأموریت پیامبر خدا(ص) در این آیه برای پیامی بوده که نوعی دل‌نگرانی و احساس خطر از تبلیغ آن داشته‌اند.
  4. مخالفان این پیام، کافر قلمداد شده و خدا آنان را هدایت نمی‌کند.

در بررسی محتوای آیه تبلیغ با توجه به آیات دیگر قرآن نیز به چند نکته اساسی دیگر بر می‌خوریم که عبارت‌اند از:

عدم ارتباط مفاد آیه با اهل کتاب

آیه مورد بحث با آیه قبل و آیه بعد خود هیچ ارتباطی ندارد. خطاب در آن دو آیه درباره اهل کتاب است. قرآن در آیه قبل از این آیه می‌فرماید: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ[۴۹].

در آیه بعدی نیز می‌فرماید: ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ...[۵۰]. علت عدم ارتباط موضوع این آیه با اهل کتاب، عبارت ﴿...وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ... می‌باشد؛ این تعبیر نشان می‌دهد حکمی که رسول خدا(ص) مأمور به تبلیغ آن شده، امری مهم بوده است آنچنان که بیم خطر بر جان ایشان یا بر پیشرفت دینشان می‌رود، ولی اوضاع و احوال اهل کتاب در آن زمان که مأمور به ابلاغ این دستور بودند، یعنی در حجة الوداع و آخرین روزهای عمر حضرت، طوری نبوده که از ناحیه آنان خطری متوجه رسول خدا(ص) شود تا خداوند بر اساس آن، بر حفظ و حراست پیامبر از خطر دشمن تضمین دهد؛ زیرا مسئله یهود و نصارا در سال دهم هجرت تمام شده بود و قبایل گوناگون یهودیان مانند بنی قریظه، بنی النضیر، بنی قینقاع، یهودیان خیبر و دیگران یا تسلیم مسلمانان شده و جزیه می‌پرداختند و یا ترک وطن کرده بودند. نزول سوره مائده نیز در اواخر عمر شریف پیامبر پس از سال دهم هجری بوده و در آن زمان همه اهل کتاب از قدرت و عظمت مسلمانان در گوشه‌ای غنوده بودند. افزون بر آن، در این آیه و پس از آن تکلیفی طاقت فرسا برای اهل کتاب نبود تا در ابلاغ آن خطری متوجه رسول خدا(ص) شود؛ بنابراین، آیه تبلیغ در بین آیات قبل و بعد خود در یک سیاق نیست و پیامی مستقل القا می‌کند.[۵۱].

تهدید از ناحیه کفار و مشرکان

آیه شریفه از امری خطیر که به تمام دین وابسته است، سخن می‌گوید، به گونه‌ای که رسول خدا(ص) از تبلیغ آن نگران است و آن را به تأخیر می‌اندازد تا در شرایطی مناسب ابلاغ کند؛ زیرا اگر نگرانی آن حضرت و تأخیرشان نبود، قرآن تهدید نمی‌فرمود: ﴿وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ...[۵۲]. از این تهدید استفاده می‌شود حکم این آیه که به تبلیغ آن دستور داده شده، به گونه‌ای است که انتظار می‌رود برخی علیه آن شورش کنند و اصل دین را منکر شوند. این انتظار از سوی مشرکان و سایر کفار نیست؛ زیرا قرآن انواع کارشکنی‌ها، تبلیغ‌های سوء و افتراهای دروغین که از سوی کفار و مشرکان از اول بعثت تا کنون صورت گرفته را نقل کرده است؛ مانند اینکه به حضرت می‌گفتند: ﴿مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ[۵۳] و گاهی می‌گفتند: ﴿...إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ...[۵۴] گاه شاعرش می‌خواندند و چنین افترا می‌زدند: ﴿...شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ[۵۵] شاعری است که منتظریم همانند سایر شاعران دستخوش حوادث روزگار شده، خودش و نام و نشانش از میان رود» و.... این نوع برخوردها از کافران و مشرکان تازگی نداشت و باعث وهن و سستی در ارکان دین نشد و حضرت نیز از سخن آنان نگران نبود. نقشه برای قتل رسول خدا(ص) از سوی مشرکان نیز در همان اوایل بعثت در «لیلة المبیت» سابقه داشته است و افزون بر آن، این افتراها و تهمت‌ها و توطئه‌ها برای قتل و غیر آن، مختص به اسلام و پیامبر بزرگوار آن نیست، بلکه سایر انبیا نیز همواره به همین گونه ابتلاها گرفتار بودند، بدون آنکه در ابلاغ پیام خدا کوچک‌ترین قصور یا تقصیری کنند. در نتیجه، خطر محتمل را نمی‌توان از ناحیه مشرکان و سایر کفار دانست و آن را از قبیل افتراها و توطئه‌های اوایل بعثت به شمار آورد، بلکه این خطر باید مربوط به پس از هجرت و پس از پای گرفتن دین در جامعه اسلامی باشد.[۵۶].

تهدید و خطر منافقان

پس از آنکه روشن شد خطر از سوی اهل کتاب، مشرکان و کافران متوجه سازمان دین و جامعه اسلامی نیست، باید به خطر منافقان اندیشید. آن روزها افراد جامعه اسلامی تازه به اسلام گرویده بودند و هنوز تعالیم اسلام در بین آنان رسوخ نکرده بود؛ از این رو احتمال می‌رفت منافقان که تعداد قابل ملاحظه‌ای از آنها در صفوف مسلمانان بودند، با انکار و تکذیب آنچه رسول خدا(ص) مأمور به ابلاغ آن شده بود، دسیسه کرده، در اذهان چنین القا کنند که رسول خدا(ص) از پیش خود حکمی صادر می‌کند و آن را به اسم دین خدا منتشر می‌سازد. پیشینه توطئه‌گری منافقان و به پیروی از آنان، افراد بیماردل در قضایایی مانند جریان «افک»[۵۷] در جامعه اسلام نشان می‌دهد زمینه برای پذیرش فتنه‌گری‌های منافقان وجود داشته، عده‌ای ساده دل شایعه‌های دروغین آنان را درست می‌پنداشته و منتشر می‌کردند.

اعتراض گروهی از اصحاب نسبت به برخی کارهای پیامبر خدا(ص) که پیش از این نیز سابقه داشت، خود به این زمینه مساعد کمک می‌کرد؛ مانند داستان «سَدَّ الْأَبْوَابَ‌»؛ «بستن درهای مسجد» که با تردید و عکس العمل منفی برخی صحابه روبه‌رو شد، احمد بن شعیب نسائی (م.۳۰۵ق) که از محدثان نامور اهل سنت است، با سند خود از زید بن ارقم (از اصحاب رسول خدا(ص)) چنین آورده است: «كَانَ لِنَفَرٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَبْوَابٌ شَارِعَةٌ فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ يَوْماً سُدُّوا هَذِهِ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَ عَلِيٍّ فَتَكَلَّمَ فِي ذَلِكَ النَّاسُ قَالَ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أَمَرْتُ بِسَدِّ هَذِهِ الْأَبْوَابِ غَيْرَ بَابِ عَلِيٍّ فَقَالَ فِيهِ قَائِلُكُمْ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا سَدَدْتُ شَيْئاً وَ لَا فَتَحْتُهُ وَ لَكِنِّي أُمِرْتُ بِشَيْ‌ءٍ فَاتَّبَعْتُهُ»؛ درهای خانه گروهی از یاران رسول خدا(ص) به مسجد گشوده می‌شد؛ پس رسول خدا(ص) فرمود: «تمام این در شما جز در خانه علی را ببندید. برخی از مردم در این باره، به بگو مگو پرداختند. پس رسول خدا(ص) به پا خواست و حمد و ستایش خدا را به جای آورد و سپس فرمود: من دستور دارم تمام این درها جز در خانه علی را ببندم؛ برخی از شما زبان به اعتراض گشوده‌اید، به خدا سوگند من از پیش خود، دری را نیستم و نگشودم، بلکه [از ناحیه خدا] دستور گرفتم و پیروی کردم»[۵۸].

باز این اعتراض از عباس - عموی پیامبر - نیز در این ماجرا رسیده است که به حضرت می‌گوید: يا رسول الله أخرج أصحابك و أعمامك و أسكنت هذا الغلام فقال رسول الله(ص): «ما أنا أمرت بإخراجكم ولا بإسكان هذا الغلام إن الله هو أمر به؛ گفت: ای رسول خدا(ص)، یاران و عموهایت را بیرون می‌کنی و این جوان را جای می‌دهی؟! رسول خدا(ص) فرمود: «من از ناحیه خود به اخراج شما و جای دادن این جوان دستور دادم؛ خداوند خود به این کار دستور داد»[۵۹]. و همین طور نمونه‌های دیگری که در میان مدارک تاریخی فراوان است[۶۰] و کافی است در این باره مطالعه‌ای در روحیات قریش[۶۱] و توطئه‌های منافقان در قتل رسول خدا(ص)[۶۲] و مخالفت‌هایی که برخی صحابه با پیامبر خدا(ص) می‌کردند- مانند مخالفت با «نگاشتن وصیت‌نامه»[۶۳] و «عدم همراهی با سپاه اسامه»[۶۴] که به وقوع پیوست و دستور پیامبر خدا(ص) در این دو مورد (و امثال آن) نادیده گرفته شد- داشته باشیم، آنگاه درک فضای نزول آیه و دل‌نگرانی پیامبر خدا(ص) آسان‌تر خواهد شد.

گویی منافقان که در هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام استفاده می‌کردند، ولی نقشه‌هایشان به ثمر نمی‌نشست، تنها امیدشان به پس از وفات رسول خدا(ص) بود. آنان تصور می‌کردند پس از پیامبر خدا(ص) می‌توانند ضربه جدی بر پیکر اسلام وارد کنند؛ از این رو، مسئله جانشینی پیامبر اکرم(ص) می‌توانست تمام نقشه‌های آنان را نقش بر آب کنند؛ بنابراین طبیعی بود آنان با اعلان عمومی و رسمیت بخشیدن به مسئله جانشینی از جانب خدا، آن را تکذیب و در میان مردم چنین شایعه کنند که پیامبر از ناحیه خود بر این کار اقدام کرده و مقام خلافت را به داماد و پسر عموی خود بخشیده است، به ویژه با کینه‌ای که منافقان نسبت به امام علی(ع) به خاطر خشم الهی و شمشیر برنده‌اش داشتند که در خطبه حضرت زهرا(س) به آن تصریح شده است[۶۵] و بر این مشکل می‌افزود (مانند زمانی که پیامبر خدا(ص) امام علی(ع) را در مدینه جانشین خود قرار داد و به جنگ تبوک رفت، منافقان شایعه کردند که پیامبر(ص) از علی(ع) بستوه آمده، همراهی‌اش را نمی‌پسندد، در آنجا پیامبر خدا(ص) فرمود: تو برای من به منزله هارون برای موسی، هستی)[۶۶]. روشن است اگر چنین توهم و شبهه‌ای در دل‌ها بنشیند تا چه اندازه برای از بین بردن دین و ناکام گذاشتن رسالت پیامبر خدا(ص) تأثیر دارد؛ از جمله شواهدی که این مطلب را تأیید می‌کند، مطالعه در نصوصی است که جریان نزول آیه مورد بحث را تشریح می‌کند. در متن برخی از آنها که با سند صحیح از طریق شیعه از امام باقر(ع) نقل شده، چنین آمده است: «فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً(ص) أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايَةَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِكَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ تَخَوَّفَ أَنْ يَرْتَدُّوا عَنْ دِينِهِمْ وَ أَنْ يُكَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ وَ رَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ- ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...[۶۷] فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ»؛ خداوند به محمد(ص) فرمان داد، ولایت را برای آنان تفسیر کند؛ همان‌گونه که احکام نماز و زکات و روزه و حج را تفسیر می‌کند. چون این فرمان رسید، حضرت دلتنگ شد و نگران بود نکند مردم از دینشان برگردند و ایشان را تکذیب کنند. حضرت به پروردگارش رجوع کرد [و چاره خواست] پس خداوند چنین وحی فرستاد: «ای رسول، آنچه بر تو نازل شده ابلاغ کن.»... پس حضرت به فرمان خدا، امر ولایت را آشکار ساخت.»..[۶۸].

همین مضمون نیز از قول ابن عباس در مصادر فریقین یافت می‌شود. وی می‌گوید: «قال: نزلت الآية في علي - كرم الله وجهه - حيث أمر سبحانه أن يخبر الناس بولاية فتخوف رسول الله أن يقولوا حابي ابن عمه و أن يطعنوا في ذلك فأوحى الله تعالى إليه هذه الآية فقام بولايته يوم غدير خم و أخذ بيده فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه و...»؛ این آیه درباره علی(ع) نازل شد در آن هنگام که خدای سبحان به پیامبر(ص) دستور داد به مردم ولایت را اعلان کند، رسول خدا(ص) نگران شد آنان منافقان و بیماردلان بگویند وی این مقام را از ناحیه خود به پسر عمویش بخشید و در این باره طعنه زنند؛ پس خداوند این آیه را بر پیامبر(ص) وحی کرد؛ آن‌گاه حضرت برای ابلاغ ولایت امام علی(ع) در روز غدیرخم برخاست و دست امام علی(ع) را گرفت و فرمود: «هر کس من مولای اویم پس علی مولای او است»[۶۹]. این حدیث از طریق ابن عباس اسانید گوناگونی دارد و ابن طاووس به برخی از آنها اشاره کرده است[۷۰].

باز در این حدیث که از قول امام علی(ع) می‌گوید: «حيث نزلت ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۷۱] فأمر الله - عز وجل - نبيه أن يعلمهم ولاة أمرهم و أن يفسر لهم من الولاية ما فسر لهم من صلاتهم و زكاتهم و حجهم فنصبني للناس بغدير خم، ثم خطب و قال: أيها الناس! إن الله أرسلني برسالة ضاق بها صدري، و ظننت أن الناس مكذبي فأوعدني لأبلغها أو ليعذبني، ثم أمر فنودى بالصلاة جامعة ثم خطب فقال...»؛ چون آیه اطاعت از اولی الامر نازل شد، خداوند به پیامبرش دستور داد تا حاکمان و والیان آنان را به آنان معرفی کند و برای آنان – همان‌گونه که نماز و زکات و حجشان را تفسیر می‌کند - ولایت را نیز تفسیر کند؛ پس پیامبر خدا من را در غدیرخم نصب کرد و خطبه‌ای خواند و فرمود: مردم! خداوند من را مأموریت داده رسالتی را برسانم، من به واسطه آن دلتنگ شده، گمان بردم مردم آن را تکذیب کنند، پس خداوند من را تهدید کرد که یا آن را برسانم و یا من را عذاب می‌کند؛ پس فرمان داد تا مردم گرد آیند و سپس خطبهای خواند و فرمود.»..[۷۲].

ابوالعباس بن عقده[۷۳] شبیه همین حدیث را از امام علی(ع) در احتجاج با معاویه آورده که خطاب به دو پیک معاویه، یعنی ابوالدرداء و ابوهریره می‌فرماید: «چون آیه «ولی شما خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز به پا می‌دارند و در حال رکوع، زکات می‌دهند» بر رسول خدا(ص) نازل شد، خداوند به پیامبرش دستور داد ولایت کسی را که خداوند [در این آیه] به مردم دستور داده ولایتش را گردن نهند، یاد دهد و برای آنان معنای ولایت [در این آیه] را تفسیر کند؛ همان‌گونه که نماز و زکات و... آنان را تفسیر می‌کند. پس علی(ع) فرمود: رسول خدا(ص) بر اساس این دستور من را در غدیر خم [به جانشینی] نصب کرد و فرمود: خداوند من را برای ابلاغ پیامی مأموریت داد که از آن دلتنگ شدم و گمان بردم مردم من را تکذیب می‌کنند؛ پس خداوند مرا تهدید کرد که یا آن پیام را برسانم و یا من را عذاب خواهد کرد؛ از این رو رسول خدا(ص) به من فرمود: برخیز یا علی، و ولایت من را در غدیر خم اعلان کرد.»..[۷۴].

ابن طاووس نیز به نقل از کتاب تفسیر ابوالعباس بن عقده - که هم‌اکنون مفقود است- مضمون همین حدیث را آورده و می‌گوید: «وی با سندهای متعدد آن را نقل کرده است»[۷۵]. به زودی نصوص و اخبار متعدد دیگر در تأیید این مطلب در بحث «استناد به روایات فریقین» خواهد آمد. خداوند در چنین فضایی که بیم و نگرانی از ناحیه رسول خدا(ص) کاملاً قابل درک است، به پیامبرش به طور اکید امر می‌کند بدون هیچ ترسی، مأموریت را به انجام رساند و ولایت امام علی(ع) را ابلاغ کند و به ایشان وعده می‌دهد و می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ[۷۶] خداوند مخالفانی که در صدد کفر ورزیدن به این دستور برآیند و به کارشکنی و مخالفت و شایعه‌سازی برای تکذیب این پیام همت گمارند هدایت نمی‌کند؛ یعنی توطئه آنان را به ثمر نمی‌رساند.[۷۷].

نهراسیدن رسول خدا(ص) از قتل

هر چند رسول خدا(ص) از ابلاغ این مأموریت هراس داشته و دل‌نگران بوده است، لکن هرگز این خوف به خاطر جان خودشان نبود و تضمین الهی در این آیه که می‌فرماید: ﴿وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ[۷۸] نیز ضمانت برای حفظ جان حضرت نیست، بلکه این تضمینی است برای برداشتن هراس پیامبر(ص) از تکذیب مردم و دسیسه‌های فتنه‌گران که ممکن بود اثر کند و به انکار اصل رسالت بینجامد و دین خدا به نتیجه مطلوب خود نرسد. این مطلب با سه دلیل قابل اثبات است:

  1. بررسی فضای نزول سوره مائده و آیه مورد بحث که در بررسی نقاط مشترک دیدگاه شیعه و اهل سنت گذشت.
  2. بررسی نصوص که در منابع فریقین درباره آیه مورد نظر به چشم می‌خورد. در آن نصوص علت دل‌نگرانی پیامبر خدا(ص) از تبلیغ این پیام، اساساً تکذیب رسالت شمرده شده، بدون آنکه در آنها سخنی از خوف از قتل به میان آمده باشد. پیش از این، تعدادی از این نصوص را ملاحظه کردید و پس از این نیز تعدادی دیگر را خواهید دید.
  3. بررسی سیره پیامبر خدا(ص) در امر تبلیغ دین. در یک بررسی اجمالی در آیات قرآن خواهیم دید رسول خدا(ص) میثاق بر نبوت داشته[۷۹] و از جانب خدا مأمور به استقامت و صبر شده است[۸۰]؛ از این رو در تبلیغ دین خدا و رساندن پیام‌ها هیچ کوتاهی نکرده و در برابر درخواست غیر معقول و بهانه‌جویی‌ها هرگز سر تسلیم فرود نیاورده است[۸۱]. پیامبر خدا(ص) در ابلاغ پیام‌ها حتی در مواردی که به نوعی تحمل آن برای دیگران سنگین بود، مانند داستان زینب همسر زید[۸۲]، استحیای از مؤمنان[۸۳]، ابلاغ همین آیه مورد بحث و...، چیزی را به دلیل ترس و یا امر دیگر فروگذار نکرد؛ برای نمونه در آیه ۵۳ سوره احزاب می‌فرماید: «... پیامبر از شما حیا می‌کند ولی خداوند از حق حیا ندارد.».. إعلان این پیام و نظایر آن بدون هیچ درنگ و تردید صورت گرفته است[۸۴]. قرآن در برخی آیات اشاره می‌کند که اگر پیامبر (بر فرض محال) احتمال فروگزاری قسمت‌هایی از وحی را دارد و احساس دلتنگی می‌کند، نه به دلیل آن است که از قتل خود می‌ترسد، بلکه به دلیل جهالت و حماقت عده‌ای بود که نمی‌توانستند مقام نبوت را درک کنند و آن را با معیارها و ارزش‌های مادی دنیوی می‌سنجیدند[۸۵]. از نظر قرآن، پیامبر خدا(ص) مأمور به قتال در راه خداست و تنها ایشان مکلف به این امر می‌باشد. قرآن می‌فرماید: ﴿فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ...[۸۶].

بنابراین، حضرت برای جان‌فشانی در راه خدا دریغ نداشتند. پیش از ماجرای ابلاغ مأموریت در آیه مورد بحث نیز نقشه قتل رسول خدا(ص) در بازگشت از جنگ تبوک از سوی منافقان طراحی شد، ولی به نتیجه نرسید؛ بنابراین، هرگز رسول خدا(ص) از این توطئه ترسی به خود راه نداد تا خداوند حفظ جان او را تضمین کند و ترس از قتل را از ایشان بزداید. قرآن کریم نیز بر طهارت دامن انبیا از این‌گونه ترس‌ها شهادت داده، می‌فرماید: ﴿الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا[۸۷]. خداوند عده‌ای از بندگان خود را در شرایطی که دشمن آنان را تهدید می‌کند، با این ویژگی ستوده، می‌فرماید: ﴿الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ[۸۸].

رسول خدا(ص) برای این قبیل موضع‌گیری به مراتب از مؤمنان سزاوارترند. امیرمؤمنان نیز درباره ویژگی‌های رسول خدا(ص) در امر تبلیغ دین می‌فرماید: «پیام‌های پروردگارش را بدون هیچ‌گونه سستی و کوتاهی رساند و در راه خدا با دشمن او جهاد کرد، بدون آنکه ضعف و ناتوانی بر او راه یابد و یا آنکه عذر و بهانه آورد»[۸۹]. و درباره شجاعت رسول خدا(ص) و نهراسیدن از مرگ می‌فرماید: «چون [در معرکه جنگ] کارزار دشوار می‌شد، ما خود را به رسول خدا(ص) نگاه می‌داشتیم؛ چنان که هیچ یک از ما از وی به دشمن نزدیک‌تر نبود»[۹۰].

بنابراین، دلیل دل‌نگرانی پیامبر خدا(ص) را باید در جای دیگر (نه از ترس قتل) جستجو کرد که همان پیامدهای وخیم تکذیب منافقان و عکس العمل منفی برخی یاران حضرت در برابر این پیام بوده که به حبط عمل آنان و شدت نفاق و کفر منافقان منجر می‌شد. قرآن این نکته را با صراحت چنین بیان کرده است: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۹۱]. در این آیه، قرآن تسلیم قلبی محض به پیامبر(ص) را ایمان می‌داند. این تسلیم، اختصاصی به داوری حضرت ندارد و در همه موارد جاری است. قرآن در آیه ۳۶ سوره احزاب نیز می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ...[۹۲].

با این حال، بر فرض که رسول خدا(ص) از کشته شدن هراسان باشند، هرگز این هراس به خاطر شخص خودشان نیست، بلکه به دلیل پیامدهای بسیار وخیم این قتل بود که از یک‌سو دامن‌گیر امت می‌شد- همان‌گونه که درباره امت‌های پیشین رخ داد[۹۳]- و از سوی دیگر با تکذیب و قتل، ادامه رسالت و حتی اصل رسالت ناکام می‌ماند و موجب نابودی دین می‌شد. نمونه این مطلب در جنگ احد رخ داد. عده‌ای پس از آنکه گمان کردند پیامبر خدا(ص) در جنگ کشته شده است، دست از نبرد کشیده و همه چیز را پایان یافته تلقی کردند. قرآن در برابر این تلقی خطرناک واکنش نشان داده، می‌فرماید: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ[۹۴].[۹۵].

تحلیل برون‌متنی (استناد به روایات)

گفتیم که دیدگاه شیعه در تفسیر این آیه بر دو دسته دلیل درون‌متنی و برون‌متنی استوار است. تحلیل درون‌متنی از مفاد آیه تبلیغ را بیان کردیم. اکنون باید دید چه مقدار از روایات فریقین به عنوان دلیل برون‌متنی بر این دیدگاه دلالت دارد و آن را تأیید می‌کند. این روایات را به دو دسته کلی می‌توان تقسیم کرد:

روایات در مصادر شیعی

روایاتی که در مصادر شیعه درباره مورد نزول آیه تبلیغ وارد شده، همه پیرامون اعلان ولایت امام علی(ع) است و آن را مربوط به روز غدیرخم می‌داند. در این روایات، آیه مذکور از یک‌سو با آیات ولایت (آیه ۵۵ سوره مائدهاولی الامر (آیه ۵۹ سوره نساء) و اکمال (آیه ۳ سوره مائده) و از سوی دیگر با حدیث ثقلین پیوند خورده است.

ابوجعفر کلینی (م. ۳۲۸ق) با سند صحیح از زراره، فضیل بن یسار، بکیر بن اعین، محمد بن مسلم، برید بن معاویه و أبی الجارود جملگی از امام باقر(ع) چنین نقل می‌کنند: «أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ(ع) وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ- ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ[۹۶] وَ فَرَضَ وَلَايَةَ أُولِي الْأَمْرِ فَلَمْ يَدْرُوا مَا هِيَ فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً(ص) أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايَةَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِكَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ تَخَوَّفَ أَنْ يَرْتَدُّوا عَنْ دِينِهِمْ وَ أَنْ يُكَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ وَ رَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ[۹۷] فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَقَامَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ(ع) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ يُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ...»؛ خداوند، پیامبرش را به ولایت علی(ع) فرمان داد و بر او چنین نازل کرد: «تنها ولی شما خدا و رسول و مؤمنانی هستند که نماز به پا می‌دارند و در رکوع زکات می‌دهند» و [نیز] خداوند ولایت اولی الامر را واجب کرد، آنان نمی‌دانستند این ولایت چیست، پس خداوند به محمد(ص) فرمان داد ولایت را برای آنان تفسیر کند، همان‌گونه که احکام نماز و زکات و روزه و حج را تفسیر می‌کنند. چون این فرمان رسید، حضرت دلتنگ و نگران شد که نکند مردم از دینشان برگردند و ایشان را تکذیب کنند. حضرت به پروردگارشان رجوع کردند [و چاره خواستند] پس خداوند چنین وحی فرستاد: «ای رسول، آنچه بر تو نازل شد، ابلاغ کن؛ اگر نکنی رسالت آن خدا را به انجام نرسانده‌ای و خدا تو را از مردم نگه می‌دارد.».... پس حضرت به فرمان خدا امر ولایت را آشکار ساخت و به معرفی ولایت علی(ع) در روز غدیرخم پرداخت... و به مردم فرمان داد تا حاضران به غایبان اطلاع دهند.»..[۹۸].

این حدیث، مأموریتی را که خداوند در آیه تبلیغ بر عهده پیامبر نهاده، به خوبی تبیین می‌کند و آن را با آیه ولایت و اولی الامر و اکمال پیوند می‌دهد. ابوجعفر کلینی مضمون این حدیث را از طرف دیگر نیز نقل کرده است[۹۹]. ابن طاووس نیز آن را از الرسالة الواضحة با سند مؤلف آن مظفر بن جعفر بن حسن، از امام رضا(ع) از جدشان امام صادق(ع) نقل کرده است[۱۰۰]. محمد بن مسعود عیاشی نیز از ابن عباس، جابر بن عبدالله[۱۰۱]، امام صادق(ع)[۱۰۲] و امام باقر(ع)[۱۰۳] (با چند طریق) از مورد نزول آیه مذکور در حجة الوداع درباره ولایت امام علی(ع)، احادیثی متعدد نقل کرده است. در تفسیر [منسوب به]علی بن ابراهیم نیز همین مضمون با طرق گوناگون نقل و در برخی از آنها به پیوند آیه مذکور با حدیث ثقلین اشاره شده است[۱۰۴]. شیخ صدوق (م. ۳۸۶ق) نیز در ذیل روایتی دراز دامن از پیامبر خدا(ص) و عبدالله بن عباس[۱۰۵] به مورد نزول این آیه درباره ولایت امام علی، تصریح می‌کند[۱۰۶] و شیخ طوسی (م. ۴۶۰ق) نیز از امام صادق(ع) دعای پس از نماز غدیر را ذکر می‌کند که در آن به تفسیر آیه اشاره شده است[۱۰۷]. طبرسی صاحب کتاب الاحتجاج هم در ضمن گزارش واقعه غدیر و خطبه آن، مورد نزول این آیه را یادآور می‌شود[۱۰۸].[۱۰۹].

روایات در مصادر اهل سنت

روایات اهل سنت در این باره دو گروه‌اند؛ برخی در بیان مورد نزول آیه درباره امام علی(ع) و روز غدیر صراحت دارند و برخی صراحت ندارند که با قرائن و شواهد می‌توان برخی از آنها را با گروه اول یکسان دانست. در برخی از این روایات، آیه تبلیغ با آیه اکمال پیوند خورده است. دانشمندان اهل سنت به نقل از صحابه و تابعین روایاتی متعدد را از گروه اول ذکر کرده‌اند. در این میان، تعداد قابل ملاحظه‌ای روایت از صحابه به چشم می‌خورد که از جمله آنان می‌توان به این افراد اشاره کرد:

١. زید بن ارقم: ابن جریر طبری (م.۳۱۰ق) در کتاب الولایة فی طرق حدیث الغدیر[۱۱۰] که هم‌اکنون مفقود است، به نقل از زید بن ارقم می‌نویسد: لما نزل النبي بغدير خم في رجوعه من حجة الوداع... خطب خطبة بالغة ثم قال: إن الله تعالى أنزل إلي: ﴿بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ...[۱۱۱]. پیامبر(ص) پس از بازگشت از حجة الوداع، در غدیر خم فرود آمدند... [و] خطبه‌ای غرا خواندند و سپس فرمودند: خداوند بلند مرتبه بر من چنین نازل کرد: «آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده، برسان»[۱۱۲].

٢. ابوسعید خدری: ابن ابی‌حاتم رازی (م. ۳۲۷ق) به نقل از پدر خود از ابوسعید خدری چنین می‌آورد: نزلت هذه الآية ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ[۱۱۳] في علي بن أبي طالب[۱۱۴]. این آیه: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ[۱۱۵] درباره علی بن ابی طالب نازل شده است».

ابن مردویه[۱۱۶] (م. ۴۱۰ق)، ابونعیم اصفهانی[۱۱۷] (م. ۴۳۰ق)، واحدی نیشابوری[۱۱۸] (م.۴۶۸ق)، حاکم حسکانی[۱۱۹] (از دانشمندان قرن پنجمابن عساکر[۱۲۰] (م. ۵۷۱ق) و نظام الدین القمی نیشابوری[۱۲۱] هر یک با سند خود از ابوسعید خدری این حدیث را نقل کرده‌اند.

٣. عبدالله بن عباس: ابو عبدالله محاملی (م.۳۲۰ق) در کتاب امالی خود به نقل از ابن عباس می‌نویسد: ... حتى إذا كان رسول الله(ص) بغدير خم أنزل الله: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ[۱۲۲] فقام مناد فنادى الصلاة جامعة[۱۲۳]؛ تا آنکه رسول خدا(ص) در غدیر خم آمدند، خداوند چنین نازل کرد: «ای رسول، آنچه بر تو نازل شده برسان.»... پس منادی صدا زد: مردم! گرد هم آیید.»... ابوبکر فارسی شیرازی[۱۲۴] (م. ۴۰۷ یا ۴۱۱ق) و ابن مردویه[۱۲۵] (م.۴۱۰ق)، ابواسحاق ثعلبی[۱۲۶] (م. ۴۲۷ق)، ابوسعید سجستانی[۱۲۷] (م. ۴۷۷ق)، حاکم حسکانی[۱۲۸] (از دانشمندان قرن پنجم) با چند سند و عزالدین الرَّسعَنی[۱۲۹] (م.۶۶۱ق) نیز از ابن عباس این حدیث را نقل کرده‌اند.

۴. عبدالله بن مسعود: ابن مردویه (م. ۴۱۰ق) به نقل از عبدالله بن مسعود چنین می‌آورد: «كُنَّا نَقْرَأُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ‌(ص) ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...[۱۳۰] أَنَّ عَلِيّاً مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ ﴿وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ...[۱۳۱]»[۱۳۲]؛ ما در عهد رسول خدا(ص) این آیه را چنین قرائت می‌کردیم: «ای رسول، آنچه بر تو از پروردگارت نازل شده - به اینکه علی مولای مؤمنان است - برسان و اگر چنین نکنی، رسالت پروردگارت را نرسانده‌ای.»...

۵. جابر بن عبدالله الانصاری: حاکم حسکانی - از دانشمندان قرن پنجم - به نقل از ابن عباس و جابر بن عبدالله می‌گوید: أمر الله محمداً أن ينصب عليا للناس ليخبرهم بولايته فتخوف رسول الله(ص) أن يقولوا حابي ابن عمه و أن يطعنوا في ذلك عليه، فأوحى الله إليه: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ... فقام رسول الله بولايته يوم غدير خم[۱۳۳]؛ خداوند به پیامبرش محمد(ص) دستور داد علی(ع) را برای مردم منصوب کرده، آنان را از ولایتش آگاه کند؛ پس رسول خدا(ص) نگران بودند که مردم بگویند وی این مقام را از سوی خود به پسر عمویش بخشید و در این باره طعنه زنند؛ پس خداوند به ایشان وحی کرد: «ای رسول، آنچه بر تو نازل شده، برسان.»... پس رسول خدا(ص) به اعلان ولایت علی(ع) در روز غدیر اقدام فرمود.

۶. ابوهریره: حاکم حسکانی مذکور به نقل از ابوهریره نیز آن را بدین‌گونه آورده است: فأنزل الله عزوجل ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...[۱۳۴] فی علی بن أبی طالب ﴿وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ...[۱۳۵][۱۳۶]. خداوند - عز وجل - چنین نازل کرد: «ای رسول، آنچه بر تو از پروردگارت درباره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده، برسان و اگر چنین نکنی، رسالت پروردگارت را نرسانده‌ای». ابواسحاق جوینی حموئی (م. ۷۳۰ق) نیز از سه استاد خود از ابوهریره این حدیث را نقل کرده است[۱۳۷].

۷. عبدالله بن ابی اوفی أسلمی: حاکم حسکانی با سندی دیگر از عبدالله بن أبی أوفی می‌نویسد: سمعت رسول الله(ص) يقول يوم غدير خم و تلا هذه الآية ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ... ثم قال: ألا من كنت مولاه فعلي مولاه...؟[۱۳۸]؛ از رسول خدا(ص) در روز غدیرخم شنیدم که این آیه را تلاوت کرد: ای رسول، آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، برسان.».. سپس پیامبر فرمود: آگاه باشید! هر کس من مولای اویم پس علی مولای او است.

۸. براء بن عازب انصاری: فخر رازی (م. ۶۰۶ق) پس از آنکه اقوال گوناگون را در تفسیر آیه مذکور ذکر می‌کند، در دهمین وجه می‌نویسد: نزلت الآية في فضل علي و لما نزلت هذه الآية أخذ بيده و قال: «من كنت مولاه فعلي مولاه... اللهم وال من والاه... و هو قول ابن عباس و البراء بن عازب و محمد بن علي[۱۳۹]؛ این آیه در فضل علی(ع) نازل شده و چون این آیه نازل شد پیامبر خدا(ص) دست علی(ع) را گرفتند و فرمودند: «هر کس من مولای اویم، پس علی مولای او است.... خدایا! هر کس او را دوست دارد، دوست دار.».. و این قول ابن عباس، براء بن عازب و محمد بن علی (امام باقر(ع)) است». سید علی همدانی[۱۴۰] (م. ۷۸۶ق) و سید عبدالوهاب بخاری[۱۴۱] (م. ۹۳۲ق) نیز از براء بن عازب همین مضمون را آورده‌اند.

از تابعین نیز آنان که نزول آیه را درباره امام علی(ع) و روز غدیر می‌دانند، عبارت‌اند از:

۱. ابوجعفر امام باقر(ع): ابواسحاق ثعلبی (م. ۴۲۷ق) از امام باقر(ع) درباره معنای آیه چنین نقل می‌کند: إن معناها: ﴿بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ في فضل علي فلما نزلت اخذ رسول الله(ص) بيد علي فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه[۱۴۲]؛ معنای آیه این است: آنچه از پروردگارت درباره فضل علی(ع) بر تو نازل شده برسان، پس رسول خدا(ص) دست علی(ع) را گرفتند و فرمودند: هر کس من مولای اویم پس علی مولای او است».

حاکم حسکانی نیز به نقل از امام باقر(ع) چنین می‌آورد: «فَقَالَ [جبرئيل]: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَدُلَّ أُمَّتَكَ عَلَى وَلِيِّهِمْ- عَلَى مِثْلِ مَا دَلَلْتَهُمْ عَلَيْهِ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَكَاتِهِمْ وَ صِيَامِهِمْ وَ حَجِّهِمْ- لِيَلْزَمَهُمُ الْحُجَّةُ فِي جَمِيعِ ذَلِكَ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي قَرِيبُو عَهْدٍ بِالْجَاهِلِيَّةِ وَ فِيهِمْ تَنَافُسٌ وَ فَخْرٌ، وَ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا وَ قَدْ وَتَرَهُ وَلِيُّهُمْ[۱۴۳] وَ إِنِّي أَخَافُ- فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ[۱۴۴] يُرِيدُ فَمَا بَلَّغْتَهَا تَامَّةً... فَلَمَّا ضَمِنَ اللَّهُ لَهُ بِالْعِصْمَةِ وَ خَوَّفَهُ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ قَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ...»[۱۴۵]؛ جبرئیل به پیامبر خدا(ص) عرض کرد: خداوند به تو دستور می‌دهد امت خود را در مورد پیشوایشان [پس از خود] راهنمایی کنی، همان‌گونه که آنان را نسبت به نماز و زکات و روزه و حجشان راهنمایی کرده‌ای، تا حجت بر آنان در تمام این امور تمام شود. پس رسول خدا(ص) فرمود: پروردگارا! قوم من به عصر جاهلیت نزدیک‌اند [هنوز در آنها اندیشه‌های جاهلی زنده است] برای رسیدن به ریاست تلاش می‌کنند و فخر می‌فروشند. هیچ کدام از آنان نیست جز آنکه ولی‌شان امام علی(ع) دوست و یار او را کشته است و من نگرانم! پس خداوند چنین نازل کرد: ای رسول، آنچه بر تو نازل شده، برسان، اگر نرسانی رسالت پروردگارت را انجام نداده‌ای»؛ یعنی رسالت پروردگارت را به طور کامل و تمام به انجام نرسانده‌ای... پس چون خداوند، حفظ پیامبرش را تضمین کرد... پیامبر(ص) دست علی بن ابی طالب را گرفت و فرمود: ای مردم! هر کس من مولای اویم، پس علی مولای او است». چنان که پیش‌تر گذشت، فخر رازی نیز همین مضمون را از امام باقر(ع) نقل کرده است[۱۴۶]. بدرالدین عینی (م. ۸۵۵ق) همان معنایی را که ثعلبی نقل کرده، آورده[۱۴۷]، و احمد بن محمد الطبری - معروف به خلیلی - نیز از امام باقر(ع) این مضمون را نقل کرده است[۱۴۸]. ابوالفتح نطنزی (م. حدود ۵۵۰ق) نیز با سند خود به نقل از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) همین قول را آورده است[۱۴۹].

٢. ابوعبدالله امام صادق(ع): ابی‌بکر محمد بن ابی الثلج به نقل از امام صادق(ع) چنین می‌آورد: «أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى نَبِيِّهِ‌(ص): ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فِي عَلِيٍّ ﴿وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ...»[۱۵۰]؛ خداوند تبارک و تعالی بر پیامبر خود چنین نازل کرد: «ای رسول، آنچه از پروردگار تو، درباره علی(ع) نازل شده، برسان و اگر انجام ندهی.»...

۳. عطیة بن سعد العوفی: حافظ ابونعیم اصفهانی (م. ۴۳۰ق) از قول عطیه عوفی می‌نویسد: نزلت هذه الآية على رسول الله في علي يوم غدير خم[۱۵۱]؛ «این آیه بر رسول خدا(ص) درباره علی روز غدیر خم نازل شده است».

۴. زید بن علی: در کتاب تفسیر غریب القرآن منسوب به زید بن علی آمده است: «این آیه تنها درباره علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است»[۱۵۲]. ابن مردویه (م. ۴۱۰ق) نیز از زید بن علی چنین نقل می‌کند: لما جاء جبرئيل بأمر الولاية ضاق النبي بذلك ذرعاً و قال: «قومي حديثوا عهد بجاهلية» فنزلت[۱۵۳]؛ چون جبرائیل امر ولایت را آورد، پیامبر احساس دلتنگی کردند و فرمودند: «قوم من تازه، روی به اسلام آورده‌اند و به عصر جاهلی نزدیک‌اند [و ممکن است اعلان ولایت امام علی(ع) را با معیارهای عصر جاهلی بسنجند و رسالت را تکذیب کنند] پس آیه عصمت تبلیغ نازل شد».

۵. ابوحمزه ثمالی: ابن مردویه از ابوحمزه چنین می‌آورد: «قَالَ: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ نَزَلَتْ فِي شَأْنِ الْوَلَايَةِ»[۱۵۴]؛ آیه «ای رسول، آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، برسان» در شأن ولایت نازل شده است».

دسته دوم از این روایات که در مورد نزول این آیه درباره امام علی(ع) می‌باشد، غیر صریح از این افراد (از صحابه و تابعین) نقل شده است:

۱. عبدالله بن عباس: حدیثی از طریق عبدالله بن صالح از معاویه از علی بن ابی طلحة از ابن عباس بدین‌گونه نقل شده است: قوله ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ... يعني إن كتمت آية مما أنزل إليك من ربك لم تبلغ رسالتي[۱۵۵]؛ تفسیر آیه مذکور بدین شرح است: اگر تو [ای پیامبر] آیه‌ای از آیاتی که پروردگارت بر تو نازل کرده، کتمان کنی، رسالت من را انجام نداده‌ای». این قول ابن عباس تنها از یک طریق نقل شده، بر فرض صحت صدور در صدد تفسیر آیه است نه بیان مورد نزول آیه؛ بنابراین، با روایات دیگر از جمله روایاتی که از خود ابن عباس نقل شد (که مورد نزول آیه را درباره امام علی(ع) و روز غدیر می‌دانست) منافاتی ندارد و قابل جمع است؛ زیرا ابلاغ ولایت امام علی(ع) یکی از مصادیق این برداشت از آیه به شمار می‌آید.

٢. مجاهد بن جبر: از قول مجاهد با سند مقطوع درباره این آیه چنین نقل شده است: لما نزلت ﴿بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ... قال: یا رب، إنما أنا واحد کیف أصنع لیجتمع علی الناس؟ فنزلت ﴿وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ[۱۵۶]؛ چون آیه «آنچه بر تو نازل شده، برسان...) نازل شد، پیامبر(ص) فرمود: پروردگار من، همانا من تنهایم اگر مردم بر علیه من شورش کنند، چه کنم؟ پس چنین نازل شد: اگر انجام ندهی، رسالت پروردگارت را انجام نداده‌ای». هر چند تعبیر أنا واحد؛ «من تنهایم» با اوایل بعثت پیامبر خدا(ص) سازگار است، لکن ۔ چنان که پیش از این ملاحظه شد- چون این آیه در سوره مائده در اواخر بعثت بر پیامبر خدا(ص) نازل شده و کسی در این تردید نکرده است؛ از این رو، شاید تعبیر «من تنهایم» برای مبالغه به کار رفته باشد. این مطلب با بررسی سیره تبلیغی پیامبر خدا(ص) که به تفصیل بحث شد، قابل درک خواهد بود؛ بنابراین، در اینجا نیز احساس دل‌نگرانی پیامبر خدا(ص) بر اساس نصوص متعددی که گذشت، در مورد ابلاغ ولایت امام علی(ع) است.

٣. حسن بصری: سیوطی (م.۹۱۱ق) در این باره می‌نویسد: أخرج أبو الشيخ عن الحسن أن رسول الله(ص) قال: «إن الله بعثني برسالة فضقت بها ذرعا و عرفت أن الناس مكذبي فوعدني لأبلغن أو ليعذبني» فأنزل: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ...[۱۵۷]؛ ابوالشیخ از قول حسن بصری می‌نویسد: پیامبر خدا(ص) فرمود: خداوند من را به رسالتی برانگیخت و من از آن دلتنگ شدم و دانستم مردم من را تکذیب می‌کنند، پس خداوند من را تهدید کرد که یا آن را برسانم و یا من را عذاب خواهد کرد و چنین نازل کرد: «ای رسول، آنچه بر تو نازل شده، برسان.»... ثعلبی[۱۵۸] و واحدی نیشابوری[۱۵۹] نیز این حدیث را به طور مرسل از حسن بصری نقل کرده‌اند. با توجه به مفاد روایاتی دیگر که پیش از ملاحظه کردید، آنچه رسول خدا(ص) را دل‌نگران کرده بود، ابلاغ ولایت امام علی(ع) بود که احتمال تکذیب مردم را در پی داشت (و این آیه در همین باره نازل شد)، بنابراین پیام این روایت نیز می‌تواند همسان با روایات پیشین باشد.

برخی مفسران و متکلمان شیعه[۱۶۰] در تأیید نزول آیه مورد بحث درباره ولایت امام علی(ع)، به شأن نزول آیات اول و دوم سوره معارج تمسک کرده‌اند. بخشی از روایاتی که درباره شأن نزول این آیات وارد شده، به طور خلاصه چنین است: «اعلان ولایت امام علی(ع) در روز غدیر به حارث بن نعمان فهری رسید. وی سوار بر مرکب شد و رسول خدا(ص) را در أبطح ملاقات کرد. پس از آنکه به پیامبر گفت: تو ما را به توحید و نماز و روزه و حج دعوت کردی و ما پذیرفتیم، هم‌اکنون به ما می‌گویی «هر کس من مولای اویم پس علی مولای او است.»... آیا این امر از خود تو است یا از ناحیه خدا؟ حضرت فرمود: از ناحیه خدا... وی که خشمگین شده بود گفت: خدایا! اگر آنچه محمد(ص) می‌گوید راست باشد، پس بر ما سنگی از آسمان فرود آر... و بر ناقه خود سوار شد؛ همین که اندکی دور شد، سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و او را از پای درآورد و در پی آن آیات ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ[۱۶۱] نازل شد»[۱۶۲].

هر چند روایاتی درباره این جریان در مصادر فریقین یافت می‌شود، لکن قلت طرق و اضطراب در متن آنها، از اعتبار این روایات می‌کاهد؛ از این رو، علامه طباطبایی روایات این حادثه را آحاد می‌داند و می‌گوید: «قرینه قطعی، این روایات را همراهی نمی‌کند؛ از این رو، نمی‌توان به آنها در تفسیر آیه تبلیغ استناد کرد»[۱۶۳]. آنان که این حادثه را با سند نقل کرده‌اند، جملگی به نقل از سفیان بن عیینة از امام صادق(ع) است[۱۶۴]. حاکم حسکانی نیز به سه سند دیگر از امام باقر(ع)[۱۶۵]، حذیفة بن یمان[۱۶۶] و ابوهریره[۱۶۷] آن را آورده است.

در برخی نصوص به جای حارث بن نعمان، جابر بن نضر بن حارث[۱۶۸] و در برخی، نعمان بن المنذر الفهری[۱۶۹] نقل شده و درباره محل حادثه و انگیزه آن نیز اختلاف در نقل به چشم می‌خورد. طبق روایت کلینی از ابی بصیر (و وی با سند مقطوع) در جلسه‌ای که رسول خدا(ص) در میان برخی اصحاب خود در مدینه حضور داشته‌اند، حارث بن عمرو فهری در آنجا درباره مناقب امام علی(ع) از زبان رسول خدا(ص) خشمگین شده، بر خود نفرین می‌کند و همین که از مدینه بیرون می‌رود، گرفتار عذاب شده و در پی آن آیات ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ بر پیامبر خدا(ص) نازل می‌شود[۱۷۰]. بر همین اساس، در برخی از این احادیث در مورد این آیات چنین وارد شده است: «﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْكَافِرِينَ بِوِلَايَةِ عَلِيٍّ ﴿لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ»[۱۷۱]؛ روشن است این احادیث در مقام تأویل آیه‌اند نه آنکه شأن نزول آیه را بیان کرده باشند؛ یعنی همان‌گونه که معاندان رسالت، پس از آنکه حقانیت توحید و رسالت برای آنان کشف شود، اگر بر آنان نفرین شود یا درخواست عذاب کنند[۱۷۲]، عذاب خدا در دنیا یا آخرت دامن‌گیر آنان خواهد شد، درباره ولایت امام علی(ع) نیز به همان معیار، گرفتار عذاب خواهند شد. به هر حال باید بررسی بیشتری درباره این حادثه و پیوند آن با آیات سوره معارج صورت گیرد[۱۷۳].[۱۷۴].

پانویس

  1. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد» سوره مائده، آیه ۶۷.
  2. برای توضیح بیشتر از این آیه و آیه بعدی (اکمال)؛ ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۴، ص۸۸ - ۹۰۷.
  3. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۳۴۶.
  4. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.
  5. واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، صفحه ۱۵۰؛ سیوطی، عبد الرحمان بن ابی بکر، الدرالمنثورفی التفسیرالمأثور، جلد۳،صفحه ۱۱۶؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، جلد۱۲;صفحه ۴۸؛ سبحانی، جعفر، الایمان والکفرفی الکتاب والسنة، جلد۱، صفحه ۲۴۷؛ منصور، عبدالحمید یوسف، نیل الخیرات فی القراءات العشرة، جلد۶، صفحه (۴۲-۶۲)؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، جلد۵، صفحه ۲؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، جلد۱۲، صفحه ۴۸
  6. فرهنگ نامه علوم قرآنی، ج۱، ص ۳۴۹.
  7. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۶۵
  8. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۶۶
  9. نسائی، خصائص، ص۱۱۸، ح۸۰؛ حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص۱۱۰؛ ابن ابی الحدید درباره این حدیث می‌گوید: و رواه أكثر المحدثين ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۷۱.
  10. نسائی، خصائص، ص۱۱۷، ح۷۹؛ ابن حنبل، مسند، ج۵، ص۳۵۹- ۳۵۸ و ۳۶۱؛ حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۲، ص۱۳۰- ۱۲۹؛ صحیح ابن حبان، ج۱، ص۳۷۴، ح۶۹۳۰ و.... این حدیث مصادر متعددی دارد و محقق خصائص انسانی برخی از آنها را استقصا کرده است، ر.ک: نسائی، خصائص، ص۱۱۸، ذیل حدیث ۸۰.
  11. نسائی، خصائص، ص۱۲۹، ح۸۸ و ۸۹ و نیز مسند طیالسی، ص۱۱۱، ح۸۲۹؛ ابن حنبل، مسند، ج۳۳، ص۱۵۴، ح۱۹۹۲۸؛ ج۳۸، ص۱۱۸، ح۲۳۰۱۳؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۶۳۲، ۳۷۱۲۶؛ ابن ابی عاصم، کتاب السنة، ص۵۵۰، ح۱۱۸۷ و ۱۱۸۸ و ۱۱۸۹؛ ابن مغازلی، مناقب، ص۲۲۵، ح۲۷۰. این حدیث افزون بر آنکه با سند صحیح نقل شده است (ر.ک: ابن ابی عاصم، کتاب السنة، ص۵۵۰، ح۱۱۸۷؛ آلبانی محقق این کتاب در ذیل این حدیث می‌نویسد: إسناده صحیح، رجاله ثقات علی شرط مسلم و أقره الذهبی، سند این حدیث صحیح و راویان آن بنا بر شرط مسلم - مؤلف صحیح مسلم - مورد اعتمادند و ابوعبدالله ذهبی نیز بر این مطلب مُهر صحت زده است). مانند حدیث قبلی مصادری زیاد دارد. محقق کتاب خصائص نسائی مصادر این دو حدیث را تا حدودی استخراج کرده است (ر.ک: نسائی، خصائص، ص۱۲۹).
  12. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۶۶
  13. نسائی، خصائص، ص۱۱۲، ح۷۸؛ ابن حنبل، مسند، ج۴، ص۳۶۶ و ۳۶۸ و ۳۷۱-۰ ۳۷؛ همو، فضائل الصحابة، ص۵۴، ح۸۲ و ص۷۷، ح۱۱۶ و ص۱۱۵، ح۱۷۰؛ ابن ابی عاصم، کتاب السنة، ص۵۹۲، ح۱۳۶۷؛ ابن مغازلی مناقب، ص۱۹۔۲۰، ح۲۵، ۲۷ و ص۲۳، ح۳۳؛ ابن شجری، الامالی الخمیسیة، ج۱، ص۱۴، ح۷ و خوارزمی، مناقب، ص۱۸۲ و....
  14. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۶۷
  15. علامه امینی این تعبیر را از قول ۶۴ نفر از بزرگان اهل سنت نقل کرده است.
  16. نسائی، خصائص، ص۱۳۸، ح۹۵ و نیز ر.ک: مصادر دیگری که در پاورقی شماره یک نام برده شده است.
  17. نسائی، خصائص، ص۱۳۷، ح۹۴ و ص۱۳۸، ح۹۶.
  18. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  19. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۶۸
  20. نسائی، خصائص، ص۱۱۲، ح۷۸؛ حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص۱۰۹-۱۱۰. ذهبی نیز این حدیث را پذیرفته است، همان و نیز ر.ک: سنن الترمذی، ج۵، ص۶۶۳، ح۳۷۸۸؛ ابن شجری، الامالی الخمیسیة، ج۱، ص۱۴۹ و....
  21. نسائی، خصائص، ص۱۱۲، ح۷۸؛ حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص۱۰۹-۱۱۰؛ و نیز ر.ک: هیثمی، کشف الاستار، ج۳، ص۱۸۹، ح۲۵۳۷؛ ابن المغازلی، مناقب، ص۱۷-۱۸، ص۲۳. ابن عقده با طرق متعدد این حدیث را نقل کرده است (ر.ک: ابن عقده، کتاب الولایة، ص۲۳۲، ح۶۹ و ص۲۴۲، ح۸۳ و ص۲۴۴-۲۴۶، ح۸۵ – ۸۸).
  22. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۶۹
  23. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۶۹
  24. برای نمونه، ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۸۹، ح۴ و ص۲۹۰، ج۶.
  25. خوارزمی، مناقب، ۱۳۵، ح۱۵۲؛ ابن مغازلی، مناقب، ص۱۸-۱۹، ح۲۴؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۸، ح۲۱۳ و مصادر دیگری که در بررسی تفسیر آیه اکمال ملاحظه خواهید کرد.
  26. «امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان مهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم پس، هر که در قحطی و گرسنگی ناگزیر (از خوردن گوشت حرام) شود بی‌آنکه گراینده به گناه باشد بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره مائده، آیه ۳.
  27. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۷۰
  28. قول عمر بن الخطاب به امام علی(ع) در روز غدیر است. ر.ک: ابن ابی شیبة، المصنف، ج۶، ص۳۷۵، ح۳۲۱۰۹؛ ابن حنبل، مسند، ج۳۰، ص۴۳۰، ح۱۸۴۷۹ و ۱۸۴۸۰؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج۴، ص۹۲؛ ابن مغازلی، مناقب، ص۱۹-۲۰، ح۲۴؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۴۹-۵۰؛ نیشابوری، غرائب القرآن (حاشیه تفسیر طبری)، ج۶ ص۱۹۴؛ علامه امینی از افرادی زیاد این مطلب را نقل کرده است (ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۵۱۹-۵۲۷).
  29. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  30. ر.ک: حاکم نیشابوری، مستدرک، کتاب معرفة الصحابة، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۷.
  31. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۷۱
  32. این احتجاج در مصادر شیعی و اهل سنت نقل شده است؛ برای نمونه، ر.ک: طوسی، امالی، ج۱، ص۱۵۹ و ص۱۶۶ و ۱۶۸ و ۳۴۲. وی با چندین طریق آن را آورده و نیز: کراجکی، کنز الفوائد، ج۲، ص۸۷؛ ابن مغازلی، مناقب الامام علی بن ابی طالب، ص۱۱۲-۱۱۸، ح۱۵۵؛ خوارزمی، المناقب، ص۲۴۶ و....
  33. ر.ک: نسائی، خصائص، ص۱۴۱-۱۴۲، ح۹۸ و ۹۹ و ص۲۱۹، ح۱۵۷ و نیز: ابن ابی عاصم، کتاب السنة، ص۵۹۳؛ ابویعلی، مسند، ج۱، ص۴۲۸، ح۳۰۷ و حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص۱۰۹ و ۱۱۰ و هیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۴ و....
  34. در کتاب الغدیر، این قرائن و شواهد به بیست عدد بالغ می‌شود. علامه امینی افزون بر کاوش در معنای کلمه مولی. قرائن و شواهد دیگری در این زمینه آورده و از هر جهت بحث را کامل کرده است (ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۶۵۱-۶۶۷)، برای توضیح بیشتر درباره مفاد حدیث غدیر، نصب امامت و دفع شبهات ر.ک: اسکافی المعیار و الموازنة، ص۲۱۰- ۲۱۸؛ سید مرتضی، رسائل شریف مرتضی، ج۳، ص۲۴۴ و ۲۵۲؛ همو، الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۴۴-۴۵۲؛ رازی، ابوالفتوح، روح الجنان، ج۲، ص۱۹۰-۱۹۹ کراجکی، خبر الغدیر، ص۳۷-۵۸؛ بیاضی عاملی، الصراط المستقیم، ج۱، ص۳۴۲؛ کراجکی، کنز الفوائد، ج۲، ص۸۴-۹۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۰۸-۳۴۰؛ مرآة العقول، ج۳، ص۲۱۳-۲۳۰؛ تستری، احقاق الحق، ج۲، ص۴۱۱-۵۰۱؛ شرف الدین، المراجعات، مراجعه ۶۰، ص۲۸۲.
  35. ر.ک: صحیح بخاری، ح۳۰۵۳، ۳۱۶۸ و ۴۴۳۱؛ صحیح مسلم، ح۲۰ و ۱۶۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴۲-۲۴۵.
  36. صحیح مسلم، ح۲۰ و ۱۶۳۷؛ ابن حنبل، مسند، ج۵، ص۳۵۱، ح۳۳۳۶. محققان مسند در ذیل این حدیث می‌گویند: «سند این حدیث بنا بر شرط بخاری و مسلم، صحیح است».
  37. ابن حنبل، مسند، ج۳، ص۴۰۹، ح۱۹۳۵ و ج۵، ص۱۳۴-۱۳۵، ح۲۹۹۰، سند این حدیث نیز بنابر شرط بخاری و مسلم صحیح است، و نیز ر.ک: ابی داود، سنن، رقم ۳۰۲۹؛ و....
  38. ر.ک: نووی، شرح صحیح مسلم، ج۱۱، ص۸۹-۹۲؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۱، ص۲۰۸؛ ج۷، ص۱۳۳-۱۳۴.
  39. از جمله ر.ک: همان مصادر در پانوشت‌های ۱ تا ۳ و نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶۳ -۶۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۵۳-۵۴ و ۷۸- ۲۹. نوری در شرح صحیح مسلم، ج۱۱، ص۹۰ می‌گوید: «گفته شده پیامبر خدا(ص) در آن وصیت‌نامه می‌خواسته شخصی معین را برای خلافت تعیین کند تا اختلاف و فتنه رخ ندهد.»... ابن ابی الحدید اعتراف عمر را نقل می‌کند که رسول خدا در آن وصیت‌نامه می‌خواسته‌اند به صورت مکتوب علی(ع) را به خلافت تعیین کند و من جلوگیری کردم که مبادا فتنه بر پا شود...! ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۷۸. ابن اثیر از قول عمر نیز چنین نقل می‌کند: «عمر به ابن عباس می‌گوید: «آیا می‌دانی چرا پس از پیامبر نگذاشتند خلافت به شما برسد...؛ زیرا اگر نبوت و خلافت در شما بنی‌هاشم جمع شود، بر دیگران فخر می‌فروختید.»... ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶۳ - ۶۴ و نیز ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۲، ص۵۳ -۵۴ و....
  40. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۷۱
  41. تفسیر نمونه، ج۵، ص۱۱.
  42. سرمدی، محمود، مقاله «آیه تبلیغ»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  43. آیه‌های نامدار، ص۵۱.
  44. تفسیر نمونه، ج۵، ص۴.
  45. تسنیم، ج۲۳، ص۲۶۵.
  46. سرمدی، محمود، مقاله «آیه تبلیغ»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  47. سرمدی، محمود، مقاله «آیه تبلیغ»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  48. ر.ک: رازی، ابوالفتوح، روح الجنان، ج۲، ص۱۹۱-۱۹۲؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۱۷؛ طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۳۴۲؛ حلی، منهاج الکرامة، ص۱۱۷؛ کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۲، ص۲۹۶-۲۹۷؛ عاملی، الوجیز، ج۱، ص۲۹۱-۲۹۲؛ تستری، احقاق الحق، ج۲، ص۴۱۵؛ قمی مشهدی، کنز الدقائق، ج۴، ص۱۶۷؛ طباطبایی، المیزان، ج۶، ص۴۲-۵۰.
  49. «و اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارشان به سوی آنها فرو فرستاده شده است، بر پا می‌داشتند از نعمت‌های آسمانی و زمینی برخوردار می‌شدند؛ برخی از ایشان امتی میانه‌رو هستند و بسیاری از آنان آنچه انجام می‌دهند زشت است» سوره مائده، آیه ۶۶.
  50. «بگو: ای اهل کتاب! تا تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است بر پا ندارید بر حق نیستید» سوره مائده، آیه ۶۸.
  51. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۲۱
  52. «و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد» سوره مائده، آیه ۶۷.
  53. «سپس از او روی گرداندند و گفتند: آموزش دیده‌ای دیوانه است» سوره دخان، آیه ۱۴.
  54. «و خوب می‌دانیم که آنان می‌گویند: جز این نیست که بشری به او آموزش می‌دهد؛ (چنین نیست، زیرا) زبان آن کس که (قرآن را) به او می‌بندند غیر عربی است و این (قرآن به) زبان عربی روشنی است» سوره نحل، آیه ۱۰۳.
  55. «بلکه می‌گویند شاعری است که چشم به راه رویداد مرگ برای اوییم» سوره طور، آیه ۳۰.
  56. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۲۱
  57. قرآن این واقعه را در سوره نور آیات ۱۱- ۲۱ بیان کرده و ضمن آنکه با سازندگان این توطئه به شدت برخورد کرده و وعده عذاب داده است. به افراد ساده‌دل و زودباور و آنان که ناخودآگاه تحت تأثیر القاهای شیطانی منافقان آن را منتشر کرده‌اند، توصیه می‌کند هشیار باشند و هرگز به دامن این نوع توطئه‌ها نیفتند و....
  58. ر.ک: نسائی، خصائص، ص۶۸، ح۳۸ و نیز ر.ک: احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۳۲، ص۴۱، ح۱۹۲۸۷؛ حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص۱۲۵؛ مناقب خوارزمی، ص۳۲۷، ح۳۲۸؛ القول المسدد، ص۲۸.
  59. ر.ک: نسائی، خصائص، ص۷۱-۷۰، ح۴۰ و نیز ر.ک: ابن ابی‌حاتم، کتاب السنة لابن ابی عاصم، ص۵۹۵، ح۱۳۸۴؛ حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۳، ص۱۱۶-۱۱۷؛ کوفی، مناقب امیرالمؤمنین علی(ع)، ج۲، ص۴۵۸، ح۹۵۴ و ص۴۶۹، ح۹۵۶؛ مسند شاشی، ج۱، ص۱۲۶، ح۶۳؛ شیخ مفید، امالی، ص۵۵، ح۲.
  60. مانند این ماجرا که سعد بن ابی وقاص نقل می‌کند: «نزد پیامبر خدا(ص) با گروهی نشسته بودیم، چون علی(ع) وارد شد، دیگران بیرون رفتند (حضرت رسول(ص) به دیگران فرمود: بیرون روید) چون بیرون آمدند، یکدیگر را سرزنش کردند و گفتند: به خدا سوگند! روا نیست ما را بیرون کند و وی را بپذیرد، پس برگشتند و داخل شدند، آنگاه رسول خدا(ص) فرمود: «به خدا سوگند! من از پیش خود او را وارد و شما را بیرون نکردم، بلکه خدا او را وارد و شما را بیرون کرد». ر.ک: نسائی، خصائص، ص۶۹، ح۳۹؛ مسند بزار، ج۴، ص۳۴، ح۱۱۹۵؛ ابونعیم اصفهانی، تاریخ أصبهان، ج۲، ص۱۴۷، ح۱۳۲۸ و....
  61. بررسی روحبات قبیله قریش و در پی آن، موضع‌گیری‌های آنان در عصر رسالت و پس از آن برای درک بسیاری از حوادث صدر اسلام کارساز خواهد بود و مجال دیگر می‌طلبد، برای نمونه ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۱۷۲، ۱۹۲ و نیز رک: نسائی، خصائص، ص۹۰، ح۶۰.
  62. مانند توطئه قتل رسول خدا(ص) پس از بازگشت از غزوه تبوک، ر.ک: بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح مع فتح الباری، کتاب فضائل الصحابة، باب مناقب عمار و حذیفه، ج۷، ص۹۰، ح۳۷۴۳ و نیز: فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۲، ص۶۹-۷۰.
  63. بخاری، صحیح البخاری، ج۴، ص۳۹ و ۸۵؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۲۵۹-۱۲۵۸؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۹۳؛ شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۲۹.
  64. بخاری، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۷۹؛ ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۳۱۷؛ شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۲۹.
  65. ر.ک: ابن ابی طیفور، ص۳۲.
  66. ر.ک: نسائی، خصائص، ص۷۶، ح۴۴؛ کوفی، مناقب امیر المؤمنین علی(ع)، ج۱، ص۵۱۸، ح۴۶۰.
  67. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.
  68. کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۸۹، ح۴ و ص۲۹۲- ۲۹۵، ح۲ و نیز ر.ک: تفسیر العیاشی، ج۲، ص۶۴، ح۱۳۱۵.
  69. ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ص۲۵۵، ح۲۴۹؛ آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۸۲؛ محمودی، ترتیب الأمالی، ج۴، ص۱۴۱، ح۱۶۹۹.
  70. ابن طاووس آن را از محمد بن اسحاق بن ابراهیم از ابن عباس چنین نقل می‌کند: لما أمر الله(ص) بأن يقوم بغدير خم فيقول في علي ما قال، قال: أي رب، إن قريشاً حديثوا عهد بالجاهلية و متى أفعل هذا يقولوا فعل بابن عمه كذا و كذا فلما قضى حجه رجع إليه جبرائيل(ع) فقال: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ؛ چون خداوند به پیامبرش دستور داد در غدیرخم آنچه درباره علی(ع) است، بگوید، پیامبر به خدا عرض کرد: پروردگار من، فریش به زمان جاهلیت نزدیک است و اگر به این کار اقدام کنم، می‌گویند درباره پسر عموی خود، چنین می‌کند؛ پس چون رسول خدا(ص) حج گزاردند، جبرائیل به نزد ایشان آمده و گفت: ای رسول، آنچه بر تو نازل شده تبلیغ کنن.»... ابن طاووس، سعد السعود، ص۱۴۲. ابن طاووس می‌گوید: مسعود بن ناصر سجستانی در کتاب الدرایة نیز با سند خود از ابن عباس این حدیث را نقل کرده است. وی در کتاب تفسیر ابو اسحاق ابراهیم بن احمد فقیه قزوینی نیز از محمد بن علی بن الحسین (امام باقر(ع)) این روایت را آورده است. ر.ک: ابن طاووس، سعد السعود، ص۱۴۳-۱۴۵.
  71. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  72. جوینی، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۲، ح۲۵۰.
  73. درباره شرح حال ابن عقده، ر.ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج، ص۱۴-۲۳.
  74. ابن عقده، کتاب الولایة، ص۱۹۸- ۱۹۹، ح۳۱، و به همین مضمون ص۲۵۳-۲۵۴، ح۹۵.
  75. ابن طاووس، سعد السعود، ص۱۴۴- ۱۴۵.
  76. «خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.
  77. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۲۲
  78. «و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد» سوره مائده، آیه ۶۷.
  79. ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا «و (یاد کن) آنگاه را که از پیامبران پیمان گرفتیم و (نیز) از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم و از آنها پیمانی استوار گرفتیم» سوره احزاب، آیه ۷.
  80. ﴿فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ «و مبادا تو برخی از آنچه را بر تو وحی شده است کنار نهی و دل از آن تنگ داری از آن رو که می‌گویند: «چرا بر او گنجی فرو فرستاده نمی‌شود یا فرشته‌ای همراه وی نمی‌آید؟» تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و خداوند بر هر چیزی مراقب است» سوره هود، آیه ۱۲؛ ﴿إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ «ایراد تنها بر کسانی‌ست که به مردم ستم می‌ورزند و ناحقّ در زمین گردنکشی می‌کنند، آنان عذابی دردناک خواهند داشت» سوره شوری، آیه ۴۲؛ ﴿فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ «بنابراین شکیبا باش همان‌گونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی ورزیدند و برای آنان (عذاب را به) شتاب مخواه که آنان روزی که آنچه را وعده‌شان داده‌اند بنگرند، چنانند که گویی جز ساعتی از یک روز (در جهان) درنگ نکرده‌اند، این، پیام‌رسانی است؛ پس آیا جز بزهکاران نابود می‌گردند؟» سوره احقاف، آیه ۳۵.
  81. ﴿وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ «و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمی‌برند می‌گویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم؛ بی‌گمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ می‌هراسم» سوره یونس، آیه ۱۵.
  82. ﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه می‌داشتی و از مردم می‌ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجام‌یافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.
  83. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا «ای مؤمنان! به خانه‌های پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند- بی‌آنکه چشم به راه آماده شدن آن (خوراک) باشید- ولی چون فرا خوانده شدید درون روید و چون خوراک خوردید پراکنده شوید و دل به گفت و گو نسپارید که این (کار) پیامبر را آزار می‌دهد و از شما شرم می‌دارد ولی خداوند از (گفتن) حقیقت شرم نمی‌کند و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پرده‌ای بخواهید، این برای دل‌های شما و دل‌های آنان پاکیزه‌تر است و شما حقّ ندارید که پیامبر را بیازارید و نه هرگز پس از او همسرانش را به همسری گیرید که آن نزد خداوند، سترگ است» سوره احزاب، آیه ۵۳.
  84. ﴿فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ «پس به زودی می‌بینی و خواهند دید» سوره قلم، آیه ۵.
  85. امام صادق(ع) درباره این آیه می‌فرماید: «خداوند برای پیامبرش وظیفه‌ای مقرر کرد که برای هیچ کس مقرر نکرده است؛ برایشان تکلیف کرد اگر کسی یافت نشود ایشان را همراهی کند، به تنهایی وارد کار شود و این تکلیفی است که هیچ کس پیش از پیامبر و پس از ایشان، مکلف به آن نیست» (کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۷۴، ح۴۱۴).
  86. «در راه خداوند نبرد کن! تو را جز به (وظیفه) خویش مکلّف نکرده‌اند و مؤمنان را (نیز به نبرد) ترغیب کن» سوره نساء، آیه ۸۴.
  87. «همان کسانی که پیام‌های خداوند را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ کس جز خدا نمی‌ترسند و حسابرسی را خداوند بسنده است» سوره احزاب، آیه ۳۹.
  88. «کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم در برابر شما هم‌داستان شده‌اند، از آنها پروا کنید! اما بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست» سوره آل عمران، آیه ۱۷۳.
  89. نهج البلاغه، خطبه ۱۱۶، و نیز ر.ک: خطبه ۱، قسمت ۳۷.
  90. نهج البلاغه، غریب کلامه، رقم ۹ و نیز ر.ک: خطبه ۱۹۲، قسمت ۲۶.
  91. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  92. «و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستاده‌اش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.
  93. ﴿لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ سَنَكْتُبُ مَا قَالُوا وَقَتْلَهُمُ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ «خداوند سخن آن کسان را که گفتند: خداوند تهیدست است و ما توانگریم شنیده است؛ به زودی آنچه را گفته‌اند و اینکه پیامبران را ناروا می‌کشتند می‌نویسیم و می‌گوییم: عذاب آتش سوزان را بچشید» سوره آل عمران، آیه ۱۸۱؛ ﴿فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِمْ بِآيَاتِ اللَّهِ وَقَتْلِهِمُ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا «آنگاه برای پیمان‌شکنی آنان و کفر ورزیدنشان به آیات خداوند و کشتن پیامبران به ناحق (لعنتشان کردیم) و (نیز برای این) گفتارشان که: دل‌های ما در پوشش‌هایی است- (در حالی که چنین نیست) بلکه برای کفرشان خداوند بر آن (دل)‌ها مهر نهاد، پس جز اندکی ایمان نمی‌آو» سوره نساء، آیه ۱۵۵.
  94. «و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز می‌گردید؟ و هر کس به (باورهای) گذشته خود باز گردد هرگز زیانی به خداوند نمی‌رساند؛ و خداوند سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.
  95. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۲۸
  96. «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  97. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.
  98. کلینی، الکافی، کتاب الحجة، باب ما نص الله عزوجل و رسوله علی الأئمة(ع) واحدا واحدا، ج۱، ص۲۸۹، ح۴ و ص۲۹۰، ح۶؛ و نیز ر.ک: ابن عقده، کتاب الولایة، ص۱۹۸، ح۳۱؛ و به همین مضمون ر.ک: حموئی، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۴، ح۲۵۰، باب ۵۸.
  99. کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۹۰، ح۶.
  100. ابن طاوس، الیقین، ص۳۷۲، باب ۱۲۲.
  101. عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۶۲، ح۱۳۱۲؛ و نیز ر.ک: طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۳۴۲.
  102. عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۶۳، ح۱۳۱۴.
  103. عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۶۲، ح۱۳۱۳ و ص۶۴، ح۱۳۱۵ و ص۶۵، ح۱۳۱۶.
  104. تفسیر [المنسوب ب] القمی، ج۱، ص۱۷۱ -۱۷۵ و ص۲۸۹، ح۴، و ص۲۹۵؛ ج۲، ص۲۰۱.
  105. ر.ک: محمودی، ترتیب الامالی، ج۴، ص۱۴۱، ح۱۶۹۹.
  106. صدوق، الامالی، ص۴۰۰؛ ترتیب الامالی، ج۴، ص۲۵۱، ح۱۸۴۰؛ و نیز ر.ک: تفسیر فرات کوفی، ص۱۸۰- ۱۸۱، ح۲۳۲؛ کوفی مناقب امیرالمؤمنین(ع)، ج۱، ص۱۴۱- ۱۳۹، ح۷۸.
  107. طوسی (شیخ طوسی)، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۴۴.
  108. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۶۶ - ۸۶.
  109. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۳۱
  110. ذهبی در تذکرة الحفاظ، ج۲، ص۷۱۰، رقم ۷۲۸ و ابن کثیر در البدایة و النهایة، ج۶ (جزء ۱۱) ص۱۴۶ از این کتاب یاد کرده‌اند.
  111. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان.».. سوره مائده، آیه ۶۷.
  112. به نقل از بیاضی (م. ۸۷۷)، الصراط المستقیم، ج۱، ص۳۰۱ و نیز، امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۲۴؛ ابن طاووس نیز از کتاب نورالهدی، تألیف حسن بن ابی طاهر احمد جاوابی (که نزد ابن طاووس بوده) چنین نقل می‌کند: ابوالمفضل محمد بن عبدالله الشيباني قال: أخبرنا ابوجعفر محمد بن جرير طبري... عن زيد بن ارقم: لما نزل النبي بغدير خم... ر.ک: ابن طاووس، الیقین، ص۵۷۸، باب ۲۹. باز قاسم بن ابراهیم الرسی از پیشوایان زیدیه در قرن سوم با سند خود از زید بن ارقم همین مضمون را آورده است (ر.ک: الرسی، الکامل المنیر، ص۸۴).
  113. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷.
  114. رازی، ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۷۲، ح۶۶۰۹ و به نقل از وی، سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۱۷. سیوطی آن را از قول ابن ابی‌حاتم چنین نقل کرده است: نزلت هذه الآية على رسول الله(ص) يوم غدير خم في علي بن ابي طالب(ع) و نیز ر.ک: نیشابوری، غرائب القرآن (حاشیة تفسیر طبری)، ج۶، ص۱۹۴.
  115. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷.
  116. ابن مردویه، مناقب علی بن ابی طالب، ص۲۳۹، ح۳۴۵ (گردآورنده کتاب ابن مردویه - مناقب علی بن ابی طالب و ما نزل من القرآن فی علی - روایات این کتاب را از مصادر گوناگون جمع‌آوری کرده است، از جمله این روایت را به نقل از سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۱۷ آورده است. شایان ذکر است که ابوبکر احمد بن موسی ابن مردویه اصفهان در نگاه رجال شناسان با اوصافی بی‌مانند توصیه شده است مانند شمس الدین محمد ذهبی (م.۷۴۸ق) که به نقل از ابوبکر ذکوانی اصفهان درباره وی می‌نویسد: «وی بزرگ‌تر از آن است که به شخصیت، دانش، سیره و فضل او راه پیدا کنیم و در وثاقت و کثرت حدیث، مشهورتر از آن است که حدیثش را توصیف نماییم. خود ذهبی نیز از وی با عنوان الحافظ المجود العلامة... و كان من فرسان الحديث فهماً يقظاً متقناً... یاد می‌کند» (ر.ک: ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۷، ص۳۰۸-۳۱۰، رقم ۱۸۸)؛ شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۶۰؛ آلوسی، روح المعانی، ج۶، ص۱۷۲.
  117. ابونعیم اصفهانی، النور المشتعل، ص۸۶، ح۱۶.
  118. واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۲۰۴، ح۴۰۳ و به نقل از وی، ر.ک: نصیبی شافعی، مطالب السؤول، ص۸۰؛ عینی، عمدة القاری، ج۱۸، ص۲۰۶؛ ابن صباغ، الفصول المهمة، ج۱، ص۲۴۵؛ قندوزی، ینابیع المودة، ج۱، ص۱۱۹، باب ۳۹.
  119. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۵۰، ح۲۴۴.
  120. ابن عساکر، ترجمة الامام علی من تاریخ مدینة دمشق، ج۲، ص۱۵، ح۵۸۸ و ص۸۶، ح۵۸۹ و به نقل از وی: ر.ک: سیوطی، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۱۷؛ شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۶۰.
  121. نیشابوری، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۶، ص۱۹۴.
  122. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷.
  123. این حدیث در امالی محاملی به روایت ابن یحیی البیع به صورت ناقص از عبدالله بن ابی لیلی انصاری، نقل شده است (محاملی، امالی، ص۱۶۲، ح۱۳۳)؛ علامه امینی به نقل از شیخ ابراهیم و صابی در کتاب الاکتفاء از محاملی این حدیث را از ابن عباس به طور کامل نقل کرده است (امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۲۶).
  124. امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۲۶ به نقل از کتاب شیرازی ما نزل من القرآن في امير المؤمنين حاکم حسکانی به این کتاب سند داشته و از آن زیاد نقل می‌کند.
  125. ابن مردویه، مناقب علی بن ابی طالب، ص۲۴۰، ح۳۴۹ به نقل از اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۳۱۸.
  126. ثعلبی، الکشف و البیان، ج۴، ص۹۲ و به نقل از وی: ابن طاووس، الطرائف، ج۱، ص۱۵۲، ح۲۳۴.
  127. سجستانی، به نقل از ابن طاووس، الطرائف، ج۱، ص۱۲۱، ح۱۸۴ و ۱۸۵.
  128. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۳۹، ح۲۴۰ و ص۲۵۱، ح۲۴۵ و ص۲۵۵، ح۲۴۹ و ح۲۵۰ به نقل از وی؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۳۴۴؛ فخر رازی و آلوسی نیز به «ابن عباس» این نسبت را داده‌اند، ر.ک: فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۴۹-۵۰؛ آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۸۲ و ابن طاووس هم مضمون این حدیث را از محمد بن اسحاق بن ابراهیم و نیز مسعود بن ناصر سجستانی نقل کرده است، ر.ک: ابن طاووس، سعد السعود، ص۱۴۲-۱۴۳ باز در تفسیر الحبری (حسین بن حکم حبری م. ۲۸۶ق) به نقل از ابن عباس این حدیث نقل شده است. ر.ک: تفسیر الحبری، ص۲۶۲، ح۲۴ و یحیی بن حسین شجری هم از طریق حبری آن را نقل کرده است، ر.ک: ابن شجری (م ۴۷۹ق)، کتاب الامالی (معروف به الاعمالی الخمیسیة)، ج۱، ص۱۴۵.
  129. الرسعنی الحنبلی، به نقل از: اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۳۲۵.
  130. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.
  131. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه می‌گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمی‌کند» سوره مائده، آیه ۶۷.
  132. ابن مردویه، مناقب علی بن ابی طالب، ص۲۳۹، ح۳۴۶ به نقل از: سیوطی، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۱۷؛ شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۶۰؛ آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۸۲؛ اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۳۱۹ و حلی، کشف الیقین، ص۳۸۰، ح۳۶۱. شایان ذکر است تعبیر كنا نقرأ كذا: «چنین قرائت می‌کردیم» به معنای چنین تفسیر می‌کردیم و تعلیم می‌دادیم است. برای توضیح بیشتر، ر.ک: نجارزادگان (محمدی)، سلامة القرآن من التحریف، ص۵۶ - ۵۴.
  133. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۵۵، ح۲۴۹.
  134. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان.».. سوره مائده، آیه ۶۷.
  135. «و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای» سوره مائده، آیه ۶۷.
  136. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۴۹، ح۲۴۴.
  137. حموئی، فرائد السمطین، ج۱، ص۱۵۸، ح۱۲۰.
  138. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۵۲، ح۲۴۷.
  139. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۲، ص۴۹-۵۰؛ ثعلبی نیز بخشی از این حدیث را نقل کرده است (ثعلبی، الکشف و البیان، ج۴، ص۹۲).
  140. به نقل از: قندوزی، ینابیع المودة، ج۲، ص۲۴۹، ح۶۹۹، مرحوم میرحامد حسین هندی در کتاب عبقات الانوار به شرح حال سید علی همدانی به نقل از عبدالرحمن بن احمد الجامی و دیگران پرداخته است (ر.ک: هندی، عبقات الانوار، ج۱۰، ص۳۳۴).
  141. به نقل از: امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۳۵. درباره شرح حال سید عبدالوهاب بخاری (ر.ک: الغدیر، ج۱، ص۲۸۴).
  142. ثعلبی، الکشف والبیان، ج۴، ص۹۲ و به نقل از روی قندوزی، ینابیع المودة، ج۱، ص۱۱۹، باب ۳۹.
  143. در خطبه مشهور زهرای مرضیه(س) نیز به این نکته اشاره شده که از امام علی(ع) به خاطر شمشیر برنده‌اش و یورش سهمگین و خشم الهی‌اش... انتقام گرفته و وی را از حق خود محروم کردند (ر.ک: ابن ابی طیفور، بلاغات النساء، ص۳۲).
  144. «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای» سوره مائده، آیه ۶۷.
  145. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۵۴، ح۲۴۸؛ محمد بن سلیمان کوفی - از دانشمندان قرن چهارم - که زیدی مذهب است، با سند‌های متعدد مضمون این حدیث را نقل کرده است (ر.ک: کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین(ع)، ج۱، ص۱۶۳، ح۷۸ و ص۲۰۱، ح۱۰۱؛ ج۲، ص۲۲۶، ح۸۶۶ و ص۲۲۸، ح۸۶۸ و ص۲۷۰، ح۹۰۸).
  146. فخر رازی، مفاتیح الغیب. ج۱۲، ص۴۹-۵۰.
  147. عینی، عمدة القاری، ج۱۸، ص۲۰۶.
  148. به نقل از ابن طاووس، الیقین، ص۳۴۹، باب ۱۲۷.
  149. نطنزی، خصائص العلویة علی جمیع البریة، به نقل از: امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۳۰.
  150. به نقل از ابن طاووس، الیقین، ص۲۱۲، باب ۵۸، از کتاب التنزیل تألیف ابو بکر محمد بن ابی الثلج، در تفسیر الحبری نیز این حدیث با سند وی نقل شده است (ر.ک: الحبری، تفسیر الحبری، ص۲۸۵، ح۴۱).
  151. ابونعیم اصفهانی، النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی، ص۸۶، ح۱۶؛ یحیی بن الحسن - معروف به ابن بطریق (م.۶۰۰ق) - و علامه حلی (م. ۷۲۶ق) این حدیث را به نقل از ابونعیم نقل کرده‌اند (ر.ک: حلی، کتاب خصائص الوحی المبین، ص۵۳، ح۲۱؛ حلی، منهاج الکرامة، ص۱۱۷).
  152. زید بن علی، تفسیر غریب القرآن، ص۱۸۳.
  153. ابن مردویه، مناقب علی بن ابی طالب، ص۲۴۰، ح۲۴۸ به نقل از اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۳۱۷.
  154. ابن مردویه، مناقب علی بن ابی طالب، ص۲۴۰؛ به نقل از: شیرازی ایجی، احمد، توضیح الدلائل، مخطوط، ورق ۱۵۷.
  155. طبری، جامع البیان، ج۴، ص۳۰۷؛ رازی، ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۷۳، ح۶۶۱۲.
  156. طبری، جامع البیان، ج۴، ص۳۰۷؛ رازی، ابن ابی‌حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۴، ص۱۱۷۳، ح۶۶۱۲؛ و نیز ر.ک: تفسیر سفیان ثوری، ص۱۰۴۱، ح۲۵۶؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۱۷. در سند این حدیث در تمام مصادر آن فردی مجهول از مجاهد ابن حدیث را نقل کرده است.
  157. سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۱۶.
  158. ثعلبی، الکشف والبیان، ج۴، ص۹۷.
  159. واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۲۰۴، ح۴۰۲.
  160. طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۳۵۲.
  161. «خواهنده‌ای عذابی رخ‌دهنده را خواست * که از آن کافران است، بی‌آنکه بازدارنده‌ای داشته باشد * از سوی خداوند دارنده پایگاه‌ها (ی بلند)» سوره معارج، آیه ۱-۳.
  162. طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۳۵۲؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۱، ح۱۰۳۰ و ۱۰۳۱ و مصادری دیگر که پس از این ملاحظه خواهید کرد.
  163. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۵۷.
  164. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۱، ح۱۰۳۰، ۱۰۳۱ و به نقل از وی، طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۳۰ و نیز ر ک: ابن ماهمیار، به نقل از: بحرانی، البرهان، ج۴، ص۳۸۲؛ ثعلبی، الکشف والبیان، ج۱۰، ص۳۵.
  165. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۲، ح۱۰۳۲.
  166. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۳-۳۸۴، ح۱۰۳۳. بر اساس بررسی علامه امینی، سند این حدیث از نظر خود اهل سنت صحیح و تمام رجال آن ثقات می‌باشند (ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۶۳).
  167. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۵، ح۱۰۳۴.
  168. امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۶۰، به نقل از غریب القرآن ابوعبید هروی، علامه امینی می‌گوید: «کراجکی این شخص را به نام حسین بن محمد خارقی، معرفی کرده است».
  169. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۴، ح۱۰۳۳.
  170. کلینی، الکافی، ج۸، ص۵۷ - ۵۸، ح۱۸. حلبی نیز در سیره خود از حضور این شخص در مسجد مدینه خبر می‌دهد، ر.ک: حلبی، السیرة الحلبیة، ج۳، ص۲۷۴ به نقل از امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۷۳ و همین طور سبط ابن جوزی (ر.ک: تذکرة الخواص، ص۳۰). برخی نیز از قتل وی در بطحای مکه خبر می‌دهند (ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۸۲، ح۱۰۳۲)؛ شاید برخورد حارث بن عمرو فهری با پیامبر خدا(ص) در مدینه بود، ولی پس ارتداد و خروج از مدینه در بطحای مکه گرفتار عذاب می‌شود.
  171. کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۲۲، ح۴۷. علامه مجلسی پس از آنکه سند این حدیث را ضعیف می‌شمرده، این روایات را از باب تأویل آیه دانسته است (مجلسی، مرآة العقول، ج۵، ص۶۱).
  172. مانند نفرین پیامبر خدا(ص) درباره قریش که فرمود: «خدایا آنان را به قحطی هفت ساله مانند قحطی زمان یوسف گرفتار کن» و آنان هشت سال گرفتار گرسنگی و قحطی شدند، به گونه‌ای که لاشه‌ها را می‌خوردند». ر.ک: صحیح مسلم، ج۵، ص۳۴۲، ح۳۹ «کتاب القیامة و الجنة و النار» و نیز، ر.ک: صحیح بخاری، ج۴، ص۱۷۳، ح۴۴۱۶.
  173. برای توضیح بیشتر، ر.ک: امینی، الغدیر، ج۱، ص۴۶۰-۴۷۱.
  174. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۱۳۲-۱۴۳
بازگشت به صفحهٔ «آیه تبلیغ در تفسیر و علوم قرآنی».