بداء از دیدگاه اهل سنت: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۴۸: خط ۴۸:
===پیشینه [[اعتقاد]] به [[بدا]] در میان [[مسلمانان]]===
===پیشینه [[اعتقاد]] به [[بدا]] در میان [[مسلمانان]]===
====شبهه: پیدایش اعتقاد به بدا از [[یهود]]====
====شبهه: پیدایش اعتقاد به بدا از [[یهود]]====
عده‌ای از [[پیروان]] [[اهل سنت]]، با برگرداندن ریشه و منشأاعتقاد به بدا به [[یهودیان]] و [[تفکرات]] آنها پیرامون [[خدا]]، آن را مورد مناقشه قرار داده و تلاش کرده‌اند تا [[باور]] به این آموزه در [[شیعیان]] امامی را متأثر از یهودیان معرفی کنند. از این رو چنین گفته‌اند که احتمالاً عبدالله [[ابن سبأ]] و [[فرقه]] سبئیه منسوب به او از قدیمی‌ترین کسانی هستند که در کتاب‌های [[مقالات]] و فرق، قول به [[بداء]] به آنها نسبت داده شده است. ملطی تصریح کرده که همه فرقه‌های سبئیه به بدا در [[افعال الهی]] معتقدند.<ref>الملطى التنبيه والرد ص۱۹</ref>.
عده‌ای از [[پیروان]] [[اهل سنت]]، با برگرداندن ریشه و منشأاعتقاد بدا به [[یهودیان]] و [[تفکرات]] شخصی به نام عبدالله بن سبا، آن را مورد مناقشه قرار داده و تلاش کرده‌اند تا [[باور]] به این آموزه در میان [[شیعیان]] امامی را متأثر از یهودیان معرفی کنند. از این رو چنین گفته‌اند که «احتمالاً عبدالله [[ابن سبأ]] و [[فرقه]] سبئیه منسوب به او از قدیمی‌ترین کسانی هستند که در کتاب‌های [[مقالات]] و فرق، قول به [[بداء]] به آنها نسبت داده شده است. چنانچه ملطی تصریح کرده که همه فرقه‌های سبئیه به بدا در [[افعال الهی]] معتقدند.»<ref>الملطى التنبيه والرد ص۱۹</ref>.


بعید نیست که ابن سبأی [[یهودی]] این [[عقیده]] خود را از متون متعدد [[تورات]] گرفته باشد که به [[خداوند]] [[پشیمانی]]، [[اندوه]] شدید و [[تأسف]] بر کارهایی که انجام داده و سپس از آنها برگشته را نسبت می‌دهند، گویی [[خداوند سبحان]] از سرانجام آن امور [[آگاهی]] نداشته است.
بعید نیست که ابن سبأی [[یهودی]] این [[عقیده]] خود را از متون متعدد [[تورات]] گرفته باشد که به [[خداوند]] [[پشیمانی]]، [[اندوه]] شدید و [[تأسف]] بر کارهایی که انجام داده و سپس از آنها برگشته را نسبت می‌دهند، گویی [[خداوند سبحان]] از سرانجام آن امور [[آگاهی]] نداشته است. به عنوان نمونه در [[سفر]] پیدایش چنین آمده که وقتی [[پروردگار]] دید که [[شر]] [[انسان]] در [[زمین]] بسیار شده و تمام تصورات [[افکار]] قلبش همه [[روزه]] فقط [[شرارت]] است، پس از اینکه انسان را در زمین ساخته بود [[غمگین]] شد و در قلبش متأسف گردید. پس گفت: [[انسانی]] را که آفریده‌ام از روی زمین محو می‌کنم، انسان را با چهارپایان و خزندگان و پرندگان [[آسمان]]؛ زیرا از ساختن آنها غمگین شدم. <ref>سفر التكوين: ۵:۶ ٧</ref>.


به عنوان نمونه در [[سفر]] پیدایش چنین آمده که وقتی [[پروردگار]] دید که [[شر]] [[انسان]] در [[زمین]] بسیار شده و تمام تصورات [[افکار]] قلبش همه [[روزه]] فقط [[شرارت]] است، پس از اینکه انسان را در زمین ساخته بود [[غمگین]] شد و در قلبش متأسف گردید. پس گفت: [[انسانی]] را که آفریده‌ام از روی زمین محو می‌کنم، انسان را با چهارپایان و خزندگان و پرندگان [[آسمان]]؛ زیرا از ساختن آنها غمگین شدم. <ref>سفر التكوين: ۵:۶ ٧</ref>.
در سفر خروج نیز چنین آمده که وقتی خدا خواست [[بنی اسرائیل]] را هلاک کند، [[موسی]]{{ع}} به او التماس کرد و گفت: پروردگارا چرا [[خشم]] تو بر [[قوم]] تو که با [[قدرت]] عظیم و دست توانا از [[سرزمین مصر]] خارج کردی، شعله‌ور می‌شود؟ چرا [[مصریان]] بگویند آنها را بیرون آورد تا در [[کوه‌ها]] بکشد و از روی زمین نابودشان کند؟ از شدت خشم خود بازگرد و از [[بدی]] که می‌خواهی به قوم خود برسانی پشیمان شو. ابراهیم و اسحاق و [[اسرائیل]]، بندگانت را به یاد آور که برای آنها به [[ذات]] خود [[سوگند]] یاد کردی و گفتی [[نسل]] شما را مانند [[ستارگان]] [[آسمان]] زیاد می‌کنم و تمام این سرزمینی که درباره‌اش سخن گفتم به نسل شما می‌دهم تا [[ابد]] مالک آن شوند. پس [[پروردگار]] از بدی‌ای که گفته بود به [[قوم]] خود خواهد کرد، پشیمان شد. <ref>سفر الخروج: ١١:٣٢ - ١۴</ref>.


و در سفر خروج نیز چنین آمده که وقتی خدا خواست [[بنی اسرائیل]] را هلاک کند، [[موسی]]{{ع}} به او التماس کرد و گفت: پروردگارا چرا [[خشم]] تو بر [[قوم]] تو که با [[قدرت]] عظیم و دست توانا از [[سرزمین مصر]] خارج کردی، شعله‌ور می‌شود؟ چرا [[مصریان]] بگویند آنها را بیرون آورد تا در [[کوه‌ها]] بکشد و از روی زمین نابودشان کند؟ از شدت خشم خود بازگرد و از [[بدی]] که می‌خواهی به قوم خود برسانی پشیمان شو. ابراهیم و اسحاق و [[اسرائیل]]، بندگانت را به یاد آور که برای آنها به [[ذات]] خود [[سوگند]] یاد کردی و گفتی [[نسل]] شما را مانند [[ستارگان]] [[آسمان]] زیاد می‌کنم و تمام این سرزمینی که درباره‌اش سخن گفتم به نسل شما می‌دهم تا [[ابد]] مالک آن شوند. پس [[پروردگار]] از بدی‌ای که گفته بود به [[قوم]] خود خواهد کرد، پشیمان شد. <ref>سفر الخروج: ١١:٣٢ - ١۴</ref>.
در [[سفر]] اول [[سموئیل]] آمده که: [[کلام]] پروردگار به سموئیل رسید و گفت: از اینکه شائول را [[پادشاه]] ساختم پشیمان شدم؛ زیرا او از[[پیروی]] من برگشت و سخن مرا به جا نیاورد. پس سموئیل [[خشمگین]] شد و تمام شب به درگاه پروردگار فریاد زد.»<ref>سفر صموئيل الأول: ١٠:١۵ -١١</ref>.<ref>أحمد قوشي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية.</ref>.
 
و در [[سفر]] اول [[سموئیل]] آمده که: [[کلام]] پروردگار به سموئیل رسید و گفت: از اینکه شائول را [[پادشاه]] ساختم پشیمان شدم؛ زیرا او از[[پیروی]] من برگشت و سخن مرا به جا نیاورد. پس سموئیل [[خشمگین]] شد و تمام شب به درگاه پروردگار فریاد زد.<ref>سفر صموئيل الأول: ١٠:١۵ -١١</ref>.


'''نقد و بررسی یهودی انگاری آموزه بدا'''
'''نقد و بررسی یهودی انگاری آموزه بدا'''
خط ۷۹: خط ۷۷:


====شبهه: پیدایش [[اعتقاد]] به [[بدا]] از مختار ثقفی و کیسانیه====
====شبهه: پیدایش [[اعتقاد]] به [[بدا]] از مختار ثقفی و کیسانیه====
برخی دیگر از [[اهل سنت]] قول به [[بداء]] به [[کیسانیه]] و رهبرشان مختار ثقفی نسبت داده شده که از [[معتقدان]] به [[امامت]] [[محمد بن حنفیه]] بودند. دلیل مهمی که آنها را به این اعتقاد [[سوق]] داد این بود که [[مصعب ابن زبیر]] لشکری [[قوی]] به سوی آنها فرستاد و مختار، احمد بن شمیط را با سه هزار [[جنگجو]] برای مقابله با آنها اعزام کرد و به آنها گفت: به من [[وحی]] شده که [[پیروزی]] از آن شماست. اما ابن شمیط و همراهانش [[شکست]] خوردند و وقتی بازگشت به مختار گفت: پس آن پیروزی که به ما [[وعده]] داده بودی کجاست؟ مختار به او گفت: این چیزی بود که به من وعده داده شده بود اما سپس بداء رخ داد؛ زیرا [[خداوند سبحان]] و [[متعال]] فرموده است: “خداوند هر چه را بخواهد محو می‌کند یا ثابت نگه می‌دارد و اصل کتاب نزد اوست”. سپس مختار برای [[جنگ]] با [[مصعب]] بیرون رفت و شکست خورده به [[کوفه]] بازگشت و در آنجا او را کشتند. <ref>الإسفراييني: التبصير في الدين ص٣۴.</ref>.<ref>أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص205.</ref>.
برخی دیگر از [[اهل سنت]] «قول به [[بداء]] را به [[کیسانیه]] و رهبرشان مختار ثقفی نسبت داده شده که از [[معتقدان]] به [[امامت]] [[محمد بن حنفیه]] بودند. دلیل مهمی که آنها را به این اعتقاد [[سوق]] داد این بود که [[مصعب ابن زبیر]] لشکری [[قوی]] به سوی آنها فرستاد و مختار، احمد بن شمیط را با سه هزار [[جنگجو]] برای مقابله با آنها اعزام کرد و به آنها گفت: به من [[وحی]] شده که [[پیروزی]] از آن شماست. اما ابن شمیط و همراهانش [[شکست]] خوردند و وقتی بازگشت به مختار گفت: پس آن پیروزی که به ما [[وعده]] داده بودی کجاست؟ مختار به او گفت: این چیزی بود که به من وعده داده شده بود اما سپس بداء رخ داد؛ زیرا [[خداوند سبحان]] و [[متعال]] فرموده است: “خداوند هر چه را بخواهد محو می‌کند یا ثابت نگه می‌دارد و اصل کتاب نزد اوست”. سپس مختار برای [[جنگ]] با [[مصعب]] بیرون رفت و شکست خورده به [[کوفه]] بازگشت و در آنجا او را کشتند.»<ref>الإسفراييني: التبصير في الدين ص٣۴.</ref>.<ref>أحمد قوشتي عبد الرحيم، مقالة «البداء»، موسوعة العقيدة الإسلامية، ص205.</ref>.


===دیدگاه [[اهل سنت]] پیرامون موضع [[امامیه]] درباره [[بداء]]===
===دیدگاه [[اهل سنت]] پیرامون موضع [[امامیه]] درباره [[بداء]]===
۱۵٬۳۶۰

ویرایش