بحث:حضرت فاطمه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۶۱: خط ۲۶۱:
مهاجمین به [[خانه]] نتوانستند از [[امام علی]]{{ع}} [[بیعت]] بگیرند. آن حضرت شب‌ها [[همسر]] و فرزندانش را به درب خانه [[انصار]] می‌برد تا آنها را به [[یاری]] بخواند، اما انصار می‌گفتند: ما بیعت کرده‌ایم، اگر علی{{ع}} پیش از [[ابوبکر]] برای بیعت به ما مراجعه می‌کرد، با هیچ‌کس جز او بیعت نمی‌کردیم. امام علی{{ع}} می‌فرمود: آیا باید [[رسول‌الله]]{{صل}} را دفن‌نشده در خانه‌اش می‌گذاشتم و بر [[فرمانروایی]] پس از او با [[مردم]] [[محاجه]] می‌کردم؟ [[فاطمه]] نیز می‌فرمود: [[ابوالحسن]] جز آنچه می‌بایست و شایسته او بود، نکرد و آنها کاری کردند که تنها [[خدا]] حسابرس و درخواست‌کننده از آنان است.
مهاجمین به [[خانه]] نتوانستند از [[امام علی]]{{ع}} [[بیعت]] بگیرند. آن حضرت شب‌ها [[همسر]] و فرزندانش را به درب خانه [[انصار]] می‌برد تا آنها را به [[یاری]] بخواند، اما انصار می‌گفتند: ما بیعت کرده‌ایم، اگر علی{{ع}} پیش از [[ابوبکر]] برای بیعت به ما مراجعه می‌کرد، با هیچ‌کس جز او بیعت نمی‌کردیم. امام علی{{ع}} می‌فرمود: آیا باید [[رسول‌الله]]{{صل}} را دفن‌نشده در خانه‌اش می‌گذاشتم و بر [[فرمانروایی]] پس از او با [[مردم]] [[محاجه]] می‌کردم؟ [[فاطمه]] نیز می‌فرمود: [[ابوالحسن]] جز آنچه می‌بایست و شایسته او بود، نکرد و آنها کاری کردند که تنها [[خدا]] حسابرس و درخواست‌کننده از آنان است.
پس از [[ناامیدی]] از یاری انصار، فاطمه [[غمگین]] و محزون به خانه بازگشت و امام علی{{ع}} نیز در خانه نشست و به [[جمع‌آوری قرآن]] مشغول گردید.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۵.</ref>
پس از [[ناامیدی]] از یاری انصار، فاطمه [[غمگین]] و محزون به خانه بازگشت و امام علی{{ع}} نیز در خانه نشست و به [[جمع‌آوری قرآن]] مشغول گردید.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۵.</ref>
==فدک==
هنوز چندی از این جریان نگذشته بود که حادثه دیگری رخ داد. قطعه [[زمین]] فدک که با [[نیروی نظامی]] گرفته نشده بود و خالصه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[حساب]] می‌آمد و رسول‌الله{{صل}} آن را به دخترش داده بود<ref>تفسیر الدر المنثور، ج۴، ص۱۷۷.</ref>، با تشخیص [[خلیفه]] که فدک [[ملک]] شخصی نیست و نباید در دست [[دختر پیامبر]] بماند، از فاطمه گرفته شد و عاملان او را از فدک بیرون راندند. امام علی{{ع}} بعدها در نامه‌ای به [[عثمان بن حنیف]] می‌نویسد: {{متن حدیث|بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ}} آری از همه آنچه [[آسمان]] بر آن [[سایه]] انداخت، تنها فدک در دست ما بود.
فاطمه{{س}} امام علی{{ع}} و [[ام‌ایمن]] را به عنوان [[شاهد]] به خلیفه معرفی کرد که فدک را پدرم به من بخشید، اما خلیفه [[گواهان]] او را نپذیرفت و فدک را به [[تصرف]] [[حکومت]] درآورد.
فاطمه{{س}} برای احقاق حقش بسیار کوشید. او می‌دانست این [[اجتهاد]] مقابل [[نص]]، نخستین و آخرین اجتهاد نیست. فردا [[اجتهادی]] دیگر پیش می‌آید و آن‌گاه چه کسی ضمانت خواهد کرد که خلیفه دیگری با اجتهاد خود دگرگونی‌های اساسی در [[دین]] پدید نیاورد؟ [[پیش‌بینی]] فاطمه{{س}} درست درآمد. چهل سال بعد تغییراتی بنیادی در حکومت پدید آمد که کاملاً مخالف [[سنت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و حتی برخلاف [[سیره]] جاری عصر [[راشدین]] بود.
[[فاطمه]]{{س}} چون دانست که [[ابوبکر]] از نظر خود نمی‌گذرد، تصمیم گرفت که [[شکایت]] خود را در مجمع عمومی [[مسلمانان]] مطرح کند و [[مسجد]] را برگزید که تنها مرکز [[دادخواهی]] بود و [[شکوه]] خود را بر مسلمانان عرضه نمود.
فاطمه{{س}} در حالی که جمعی از [[زنان]] خویشاوندش اطراف او را گرفته بودند، وارد مسجد شد. ابوبکر نیز با گروهی از [[مهاجران]] و [[انصار]] در مسجد بود. میان فاطمه{{س}} و حاضران چادری آویختند. آن حضرت نخست ناله‌ای کرد که مسجد را لرزاند و حاضران به [[گریه]] افتادند؛ آن‌گاه لختی خاموش ماند تا [[مردم]] آرام گرفتند و سپس سخنان خود را آغاز کرد. سخنان او شیوا، [[بلیغ]]، گله‌آمیز، ترساننده و آتشین بود. خود یک [[سند معتبر]] [[تاریخی]] است و در کتاب‌های معتبر [[علمای شیعه]] و [[اهل‌سنت]] ضبط شده است. [[خطبه]] مفصل است و رئوس مطالبش عبارت است از: [[سپاس]] و [[ستایش خدا]]، [[شهادت]] به [[یگانگی]] [[پروردگار]] و [[توحید]] استدلالی، [[گواهی]] به [[نبوت]] [[رسول‌الله]]{{صل}} و وصف او با تصریح لفظ پدرم، گزارش اوضاع [[جاهلیت]]، دستاوردها و [[اقدامات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}}، گزارش دوران [[رسالت]] تا [[رحلت]] آن حضرت، التفات به مهاجران و انصار و وصف خدمات و کارهای آنان در [[خدمت]] رسول‌الله{{صل}}، وصف [[قرآن]]، [[فلسفه]] [[اسلام]]، [[علل احکام]]، سفارش به [[تقوا]] و [[اطاعت]] از [[احکام الهی]]، معرفی خود، [[جایگاه امام علی]]{{ع}} در برابر حوادث، ظهور [[نفاق]] پس از رحلت رسول‌الله{{صل}} و [[انحراف]] از راه او، [[سرزنش]] آنان و مطرح کردن موضوع [[ارث]] خودش از رسول‌الله{{صل}} با [[استدلال]] و استناد به [[آیات قرآن]] برای [[اثبات]] گفته خود، روی کردن به [[قبر]] پیامبر اکرم{{صل}} و [[تمثل]] جستن به [[شعر]] [[صفیه دختر عبدالمطلب]]، نادرست شمردن ادعای ابوبکر با استناد به قرآن، روی کردن به سمت انصار و [[یاری خواستن]] از آنان و در آخر سرزنش انصار به جهت سکوتشان.
متن خطبه از کتاب بلاغات النساء ابوالفضل احمد بن ابی‌طاهر [[مروزی]] (۲۰۴ - ۲۸۰ ق.) است و [[ترجمه]] آن چنین می‌باشد: «[[ستایش]] خدای را بر آنچه ارزانی داشت و سپاس او را بر [[اندیشه]] [[نیکو]] که در [[دل]] نگاشت، سپاس بر نعمت‌های فراگیر که از [[چشمه]] لطفش جوشید و عطاهای فراوان که بخشید و نثار [[احسان]] که پیاپی پاشید. نعمت‌هایی که از شمار افزون است و [[پاداش]] آن از توان بیرون و [[درک]] نهایتش نه در حدّ اندیشه ناموزون. سپاس را مایه فزونی [[نعمت]] نمود و [[ستایش]] را سبب فراوانی پاداش فرمود و به درخواست پیاپی بر عطای خود بیفزود.
[[گواهی]] می‌دهم که خدای [[جهان]] یکی است و جز او خدایی نیست. ترجمان این گواهی [[دوستی]] [[بی‌آلایش]] است و پایبندان این [[اعتقاد]]، دل‌هایی با [[بینش]] و راهنمای رسیدن بدان، چراغ [[دانش]]. خدایی که دیدگان او را دیدن نتوانند و گمان‌ها چونی و چگونگی او را ندانند. همه چیز را از هیچ پدید آورد و بی‌نمونه‌ای انشا کرد. نه به [[آفرینش]] آنها نیازی داشت و نه از آن [[خلقت]] سودی برداشت، جز آن‌که خواست قدرتش را آشکار سازد و [[آفریدگان]] را بنده‌وار بنوازد و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو [[فرمانبرداری]] نهاد و [[نافرمانان]] را به [[کیفر]] [[بیم]] داد، تا [[بندگان]] را از [[عقوبت]] برهاند و به [[بهشت]] کشاند.
گواهی می‌دهم که پدرم محمد، [[بنده]] او و فرستاده اوست. پیش از آن‌که او را بیافریند، برگزید و پیش از [[پیامبری]] تشریف [[انتخاب]] بخشید و به نامیش نامید که می‌سزید.
این هنگام بود که آفریدگان از دیده [[نهان]] بودند و در پس پرده بیم نگران و در پهنه بیابان عدم [[سرگردان]]، [[پروردگار]] بزرگ پایان همه کارها را [[دانا]] بود و بر دگرگونی‌های روزگارِ محیط [[بینا]] و به [[سرنوشت]] هر چیز آشنا.
محمد را برانگیخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند.
[[پیامبر]] که [[درود خدا]] بر او باد، دید هر فرقه‌ای [[دینی]] گزیده و هر گروه در [[روشنایی]] شعله‌ای خزیده و هر دسته‌ای به بتی [[نماز]] برده و همگان یاد خدایی را که می‌شناسند، از خاطر سترده‌اند.
پس [[خدای بزرگ]] تاریکی‌ها را به [[نور]] محمد روشن ساخت و [[دل‌ها]] را از تیرگی [[کفر]] بپرداخت و پرده‌هایی که بر دیده‌ها افتاده بود، به یک سو انداخت. سپس از روی [[گزینش]] و [[مهربانی]] جوار خویش را بدو ارزانی داشت و [[رنج]] این جهان را که خوش نمی‌داشت، از [[دل]] او برداشت و او را در جهان [[فرشتگان مقرب]] گماشت و چتر دولتش را در [[همسایگی]] خود افراشت و طغرای [[مغفرت]] و [[رضوان]] را به نام او نگاشت.
[[درود خدا]] و [[برکات]] او بر محمد{{صل}}، [[پیامبر]] [[رحمت]]، [[امین وحی]] و [[رسالت]] و گزیده از [[آفریدگان]] و [[امت]] باد.
آنگاه حضرت به [[مردم]] نگریست و فرمود:
شما [[بندگان خدا]]، نگاهبانان [[حلال و حرام]] و حاملان [[دین]] و [[احکام]] و [[امانتداران]] [[حق]] و رسانندگان آن به [[خلق]] هستید. حقی را از [[خدا]] بر عهده دارید و عهدی را که به او بسته‌اید، پذیرفتار. ما [[خاندان]] را در میان شما به [[خلافت]] گماشت و [[تأویل کتاب‌الله]] را به عهده ما گذاشت. حجت‌های آن آشکار است و آنچه درباره ماست پدیدار و [[برهان]] آن روشن و از [[تاریکی]] [[گمان]] به کنار و آوای آن در گوش مایه آرام و قرار و پیروی‌اش راهگشای [[روضه]] رحمت [[پروردگار]] و شنونده آن در دو [[جهان]] [[رستگار]].
دلیل‌های روشن [[الهی]] را در پرتو آیت‌های آن توان دید و [[تفسیر]] احکام [[واجب]] او را از مضمون آن باید شنید. حرام‌های خدا را بیان‌دارنده است و حلال‌های او را رخصت‌دهنده و [[مستحبات]] را [[نماینده]] و [[شریعت]] را راه گشاینده و این همه را با رساترین تعبیر گوینده و با روشن‌ترین بیان رساننده.
سپس [[ایمان]] را واجب فرمود و بدان زنگ [[شرک]] را از دل‌هاتان زدود. با [[نماز]] [[خودپرستی]] را از شما دور نمود. [[روزه]] را نشان دهنده [[دوستی]] بی‌آمیزش (تثبیت [[اخلاص]]) ساخت و [[زکات]] را مایه افزایش روزی بی‌دریغ و [[حج]] را آزماینده درجات دین و [[عدالت]] را نمودار مرتبه [[یقین]] و [[پیروی]] ما را مایه [[وفاق]] و [[امامت]] ما را مانع افتراق و دوستی ما را [[عزت]] [[مسلمانی]] و بازداشتن نفس را موجب [[نجات]] و [[قصاص]] را سبب بقای زندگانی و وفای به [[نذر]] را موجب [[آمرزش]] کرد و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از [[کم‌فروشی]] و کاهش.
فرمود: مِی [[خواری]] نکنند تا تن و [[جان]] از [[پلیدی]] [[پاک]] سازند؛ و [[زنان]] [[پارسا]] را [[تهمت]] نزنند تا خویشتن را سزاوار [[لعنت]] نسازند. [[دزدی]] را منع کرد تا راه [[عفت]] پویند؛ و شرک را [[حرام]] فرمود تا به اخلاص طریق [[یکتاپرستی]] جویند؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند چنان که سزاوار پروا از اوست پروا کنید و جز در مسلمانی نمیرید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۲.</ref> آنچه فرموده است به‌جا آرید و خود را از آنچه [[نهی]] کرده باز دارید که: {{متن قرآن|إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ}}<ref>«از بندگان خداوند تنها دانشمندان از او می‌هراسند» سوره فاطر، آیه ۲۸.</ref>.
[[مردم]]! چنان‌که در آغاز سخن گفتم: من فاطمه‌ام و پدرم محمد{{صل}} است: {{متن قرآن|لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«بی‌گمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref>.
اگر او را بشناسید، می‌بینید او پدر من است نه پدر [[زنان]] شما و [[برادر]] پسرعموی من است نه مردان شما. او [[رسالت]] خود را به [[گوش]] مردم رساند و آنان را از [[عذاب الهی]] ترساند. فرق و پشت [[مشرکان]] را به تازیانه [[توحید]] [[خست]] و [[شوکت]] [[بت‌پرستان]] را در هم [[شکست]]، تا جمع [[کافران]] از هم گسیخت. [[صبح]] [[ایمان]] دمید و [[نقاب]] از چهره [[حقیقت]] فروکشید. زبان پیشوای [[دین]] در مقال شد و [[شیاطین]] [[سخنور]] لال. در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکی از [[آتش]] بودید [[خوار]] و در دیده همگان بی‌مقدار. لقمه هر خورنده و شکار هر درنده و لگدکوب هر رونده. نوشیدنی‌تان آب گندیده و ناگوار، خوردنی‌تان پوست جانور و مردار، [[پست]] و ناچیز و ترسان از [[هجوم]] [[همسایه]] و همجوار، تا آن‌که [[خدا]] با [[فرستادن پیامبر]] خود، شما را از خاک [[مذلت]] برداشت [[و]] سرتان را به اوج [[رفعت]] افراشت.
پس از آن همه [[رنج‌ها]] که دید و [[سختی]] که کشید، رزم‌آوران ماجراجو و [[سرکشان]] درنده‌خوی و جهودان دین به دنیا‌فروش و ترسایان حقیقت‌نانیوش، از هر سو بر وی تاختند و با او نرد [[مخالفت]] باختند. هرگاه آتش [[کینه]] افروختند، آن را خاموش ساخت و گاهی که [[گمراهی]] سر برداشت یا مشرکی دهان به ژاژ انباشت، برادرش علی را در کام آنان انداخت. علی بازنایستاد تا بر سر و [[مغز]] مخالفان نواخت و کار آنان با دم [[شمشیر]] بساخت. او این [[رنج]] را برای خدا می‌کشید و در آن [[خشنودی پروردگار]] و رضای [[پیامبر]] را می‌دید و مهتری اولیای [[حق]] را می‌خرید، اما در آن روزها شما در زندگانی راحت [[آسوده]] و در بستر [[امن]] و [[آسایش]] غنوده بودید.
چون [[خدای تعالی]] [[همسایگی]] [[پیامبران]] را برای [[رسول]] خویش گزید، [[دورویی]] آشکار شد و کالای [[دین]] بی‌خریدار. هر [[گمراهی]] دعوی‌دار و هر [[گمنامی]] سالار و هر یاوه‌گویی در کوی و برزن، در پی گرمی [[بازار]]! [[شیطان]] از کمینگاه خود سر برآورد و شما را به خود [[دعوت]] کرد و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پی او دویدید و در دام فریبش خزیدید و به [[آواز]] او رقصیدید.
هنوز دو روزی از [[مرگ]] پیامبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، کردید و آنچه از آنتان نبود، بردید و بدعتی بزرگ پدید آوردید.
به [[گمان]] خود خواستید [[فتنه]] برنخیزد و خونی نریزد، اما در [[آتش فتنه]] فتادید و آنچه کشتید به باد دادید که [[دوزخ]] جای [[کافران]] است و منزلگاه [[بدکاران]]! شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟ [[دروغ]] می‌گویید و راهی جز راه حق می‌پویید وگرنه این کتاب خداست میان شما! نشانه‌هایش بی‌کم‌وکاست هویدا. [[امر و نهی]] آن روشن و آشکار. آیا [[داوری]] جز [[قرآن]] می‌گیرید؟ یا ستمکارانه گفته شیطان را می‌پذیرید؟ {{متن قرآن|وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref>«و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است» سوره آل عمران، آیه ۸۵.</ref>.
چندان درنگ نکردید که این ستور [[سرکش]]، [[رام]] و کار نخستین تمام گردد؛ نوایی دیگر، ساز و سخنی جز آنچه در [[دل]] دارید، آغاز کردید! می‌پندارید که ما میراثی نداریم. در [[تحمل]] این [[ستم]] نیز بردباریم و بر [[سختی]] این جراحت پایداریم.
مگر به روش [[جاهلیت]] می‌گرایید؟ و راه گمراهی می‌پیمایید؟ {{متن قرآن|أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ}}<ref>«آیا داوری (دوره) «جاهلیّت» را می‌جویند؟ و برای گروهی که یقین دارند، در داوری از خداوند بهتر کیست؟» سوره مائده، آیه ۵۰.</ref>.
ای [[مهاجران]]! این [[حکم]] خداست که [[میراث]] مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟ [[پسر ابوقحافه]]! [[خدا]] گفته تو از پدر [[ارث]] می‌بری و میراث مرا از من ببُری؟ این چه بدعتی است که در [[دین]] می‌گذارید مگر از [[داور]] [[روز رستاخیز]] خبر ندارید؟
اکنون تا دیدار آن [[جهان]] این ستور آماده و زین برنهاده تو را ارزانی باد (یعنی [[خلافت]] و [[فدک]] ارزانی تو) وعده‌گاه روز رستاخیز! خواهان محمد{{صل}} و داور [[خدای عزیز]]! آن [[روز]] [[ستمکار]] [[رسوا]] و زیانکار و [[حق]] ستمدیده برقرار خواهد شد. به‌زودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی است و هر مظلومی را پناهی.
[[فاطمه]]{{س}} آن‌گاه به [[قبر]] پدر نگریست و به [[شعر]] [[صفیه دختر عبدالمطلب]] [[تمثل]] جست:
{{متن حدیث|قَدْ كَانَ بَعْدَكَ أَنْبَاءٌ وَ هَنْبَثَةٌ *** لَوْ كُنْتَ شَاهِدَهَا لَمْ تَكْثُرِ الْخَطْبُ
إِنَّا فَقَدْنَاكَ فَقْدَ الْأَرْضِ وَابِلَهَا *** وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لَا تَغِبْ}}
مضمون این شعر در ابیات زیر آمده است:
رفتی و پس از تو [[فتنه]] برپا شد / کینه‌های نهفته آشکارا شد
این باغ خزان گرفت و بی‌بر گشت / وین جمع به‌هم فتاد و تنها شد
آن‌گاه دوباره به جمع مجلس نگریست و فرمود:
ای گروه [[مؤمنین]]! ای [[یاوران]] دین! ای پشتیبانان [[اسلام]]! چرا حق مرا نمی‌گیرید؟ چرا دیده به‌هم نهاده و ستمی را که به من می‌رود، می‌پذیرید؟ مگر نه اینکه پدرم فرمود: [[احترام]] فرزند [[حرمت]] پدر است؟ چه زود رنگ پذیرفتید و بی‌درنگ در [[غفلت]] خفتید. پیش خود می‌گویید محمد{{صل}} مُرد. آری مُرد و [[جان]] به خدا سپرد! مصیبتی است بزرگ و اندوهی است سترگ. شکافی است که هر دم گشاید و هرگز به‌هم نیاید. فقدان او [[زمین]] را [[لباس]] [[ظلمت]] پوشاند و گزیدگان خدا را به سوگ نشاند. شاخ [[امید]] بی‌بر و [[کوه‌ها]] زیر و زبر شد. [[حرمت‌ها]] تباه و [[حریم‌ها]] بی‌پناه ماند. اما نه چنان است که شما این [[تقدیر الهی]] را ندانید و از آن بی‌خبر مانید. [[قرآن]] در دسترس شماست. شب و روز می‌خوانید. چرا و چگونه معنی آن را نمی‌دانید که پیامبران پیش از او نیز مردند و جان به [[خدا]] سپردند: {{متن قرآن|وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ}}<ref>«و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز می‌گردید؟ و هر کس به (باورهای) گذشته خود باز گردد هرگز زیانی به خداوند نمی‌رساند؛ و خداوند سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.</ref>.
ای پسران قیله!<ref>قیله نام زنی است که انصار از نژاد او هستند.</ref> پیش چشم شما [[میراث]] پدرم ببرند و حرمتم را ننگرند و شما همچون بی‌هوشان فریاد مرا نشنوید؟ در حالی که [[سربازان]] دارید با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه‌های [[آبادان]]. امروز شما گزیدگان [[خدا]]، [[پشتیبان]] [[دین]] و [[یاوران]] [[پیغمبر]] و [[مؤمنین]] و حامیان [[اهل‌بیت]] طاهرینید! شمایید که با [[بت‌پرستان]] [[عرب]] درافتادید و برابر لشکرهای گران ایستادید! چند که از ما [[فرمانبردار]] و در راه [[حق]] [[پایدار]] بودید، نام [[اسلام]] را بلند و [[مسلمانان]] را ارجمند و [[مشرکان]] را تار و مار و [[نظم]] را برقرار و [[آتش]] [[جنگ]] را خاموش و [[کافران]] را حلقه [[بندگی]] در گوش کردید. اکنون پس از آن همه زبان‌آوری دم فروبستید و پس از پیش‌روی واپس نشستید، آن هم برابر مردمی که [[پیمان]] خود را گسستند و [[حکم خدا]] را به [[کار]] نبستند: {{متن قرآن|أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«آیا از آنها می‌هراسید؟ با آنکه- اگر مؤمنید- خداوند سزاوارتر است که از وی بهراسید» سوره توبه، آیه ۱۳.</ref> اما جز این نیست که به [[تن‌آسایی]] خو کرده‌اید و به [[سایه]] [[امن]] و [[خوشی]] رخت برده‌اید. از دین خسته‌اید و از [[جهاد در راه خدا]] نشسته و آنچه را شنیده به کار نبسته. بدانید که من آنچه شرط بلاغ است به شما گفتم. اما می‌دانم خوارید و در چنگال [[زبونی]] گرفتار. چه کنم که دلم [[خون]] است و بازداشتن زبان [[شکایت]]، از [[طاقت]] برون! و نیز می‌گویم برای [[اتمام حجت]] بر شما [[مردم]] دون! بگیرید! این لقمه گلوگیر به شما ارزانی و [[ننگ]] حق‌شکنی و حقیقت‌پوشی بر شما [[جاودانی]] باد! اما شما را [[آسوده]] نگذارد تا به آتش افروخته خدا بیازارد! آتشی که هر دم فروزد و [[دل]] و [[جان]] را بسوزد. آنچه می‌کنید خدا می‌بیند: {{متن قرآن|وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}}<ref>«و آنان که ستم ورزیده‌اند به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت» سوره شعراء، آیه ۲۲۷.</ref>.
من پایان کار را نگرانم و چون پدرم شما را از [[عذاب]] [[خدا]] می‌ترسانم. به [[انتظار]] بنشینید تا درختی را که کشتید، بچینید و [[کیفر]] کاری را که کردید، ببینید.
[[سخنان فاطمه]]{{س}} که از [[دل]] داغدارش برخاسته بود به اتمام رسید. [[ابوبکر]] شروع به پاسخ نمود و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[فاطمه]]{{س}} را ستود، اما گفت: من از پدرت شنیدم که [[پیامبران]] [[ارث]] نمی‌گذارند. فاطمه{{س}} فرمود: [[رسول خدا]] از [[کتاب خدا]] بیرون نمی‌رود، او آنچه می‌گوید نباید خلاف [[قرآن]] باشد. این [[آیات قرآن]] است که می‌گوید: {{متن قرآن|يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا}}<ref>«(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۶.</ref> و می‌گوید: {{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ}}<ref>«و سلیمان از داوود میراث برد» سوره نمل، آیه ۱۶.</ref>. [[خدای عزوجل]] همه [[احکام]] ارث را به روشنی و به [[حق]] بیان کرده است و هیچ نکته‌ای در [[سهم‌الارث]] کسی ناگفته نگذاشته است. پیامبران ارث نهادند و ارث بردند، آنچه به ارث نمی‌رسد، [[پیامبری]] است نه [[مال و منال]]. چرا ارث پدرم را از من می‌گیرید؟ اگر چنین آیه‌ای هست بگو تا بپذیرم.
[[دختر پیامبر]] دل‌آزرده و [[خشمگین]] به [[خانه]] برگشت و دیگر با [[خلیفه]] حرف نزد. روزهایی را که پس از [[مرگ]] پدر زیست، رنجور و پژمرده و گریان بود و به‌زودی مقدمات شهادتش آماده می‌شود و او نالان در بستر [[بیماری]] می‌افتد. [[زنان]] [[مهاجر]] و [[انصار]] به عیادتش رفتند و گفتند چگونه شب را به صبح رسانیده‌ای. پاسخ فاطمه{{س}} پاسخ [[احوالپرسی]] نیست، او [[روحیه]] رنگ‌پذیری [[مردم]] آن [[زمان]] و همه زمان‌ها را نشان می‌دهد. خطبه‌ای [[بلیغ]] می‌خواند و اوضاع آن [[روز]] [[مدینه]] را روشن می‌سازد و درباره پنجاه سال [[آینده]] خبر می‌دهد:
«به خدا دنیای شما را [[دوست]] نمی‌دارم و از مردان شما بیزارم! درون و برونشان را آزمودم و از آنچه کردند، ناخشنودم! چون تیغ زنگار خورده نابرّا؛ و گاهِ پیش‌روی، واپس‌گرا؛ و خداوندان اندیشه‌های تیره و نارسا؛ [[خشم خدا]] را به خود خریدند و در [[آتش دوزخ]] جاویدند!
ناچار کار را بدان‌ها واگذاردم و [[ننگ]] عدالت‌کشی را برایشان بار کردم. [[نفرین]] بر این مکاران و این [[ستمکاران]] از [[رحمت]] حق دور باشند.
وای بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مرکز خود قرار یابد و [[خلافت]] بر پایه‌های [[نبوت]] [[استوار]] ماند؟ آنجا که فرود آمد [[جبرئیل امین]] است و بر عهده علی که عالم به [[امور دنیا]] و [[دین]] است. به‌یقین کاری که کردند خُسرانی [[مبین]] است. به [[خدا]] علی را نپسندیدند، چون سوزش تیغ او را چشیدند و [[پایداری]] او را دیدند. دیدند که چگونه بر آنان می‌تازد و با [[دشمنان خدا]] نمی‌سازد.
به خدا [[سوگند]] اگر پای در میان می‌نهادند و علی را بر کاری که [[پیامبر]] به عهده او نهاد، می‌گذاردند، آسان آسان ایشان را به [[راه راست]] می‌برد و حق هر یک را بدو می‌سپرد چنان‌که کسی [[زیان]] نبیند و هر کس میوه آنچه کشته است، بچیند. تشنگان [[عدالت]] از [[چشمه]] معدلت او [[سیر]] و زبونان در پناه صولت او [[دلیر]] می‌گشتند. اگر چنین می‌کردند، درهای رحمت از [[زمین]] و [[آسمان]] به روی آنان می‌گشود. اما نکردند و به‌زودی خدا به [[کیفر]] آنچه کردند آنان را [[عذاب]] خواهد فرمود.
بیایید و بشنوید!
شگفتا! [[روزگار]] چه بوالعجب‌ها در پس پرده دارد و چه بازیچه‌ها یکی پس از دیگری برون می‌آرد. [[راستی]] مردان شما چنین کردند؟ و چه عذری آوردند؟ دوست‌نمایان غدّار. در [[حق دوستان]] [[ستمکار]] و سرانجام به کیفر [[ستمکاری]] خویش گرفتار. سر را گذاشته به دُم چسبیدند. پی عامی رفتند و از عالم نپرسیدند. نفرین بر مردمی [[نادان]] که تبهکارند و [[تبهکاری]] خود را [[نیکوکاری]] می‌پندارند.
وای بر آنان! آیا آن‌که [[مردم]] را به راه راست می‌خواند، سزاوار [[پیروی]] است یا آن‌که خود راه را نمی‌داند؟ در این باره چگونه [[داوری]] می‌کنید؟
به خدایتان سوگند آنچه نباید بکنند، کردند. نواها ساز و [[فتنه‌ها]] آغاز شد. حال لختی بپایند تا به خود آیند و ببینند چه آشوبی خیزد و چه [[خون‌ها]] بریزد! شهد [[زندگی]] در کام‌ها شرنگ و [[جهان]] پهناور بر همگان تنگ گردد. آن [[روز]] [[زیانکاران]] را باد در دست است و آیندگان به [[گناه]] رفتگان گرفتار و پای‌بست. اکنون آماده باشید که گرد [[بلا]] انگیخته شد و تیغ [[خشم خدا]] از نیام [[انتقام]] آهیخته. شما را نگذارد تا دمار از روزگارتان برآرد، آن‌گاه دریغ سودی ندارد.
جمع شما را بپراکند و بیخ و بنتان را بر کَند. دریغا که دیده حقیقت‌بین ندارید. بر ما هم تاوانی نیست که داشتن [[حق]] را ناخوش می‌دارید.
[[سخنان فاطمه]]{{س}} اعلام خطری بود که نه‌تنها [[مهاجرین]] و [[انصار]] بلکه [[حکومت]] و [[آینده]] [[نظام اسلامی]] را تهدید می‌کرد و دیری نگذشت که تحقق یافت.
[[زنان]] [[مهاجر]] و انصار سخنان حضرت را برای همسرانشان گفتند، آنان نیز برای [[عذرخواهی]] به نزد [[فاطمه]]{{س}} آمدند و حضرت فرمود: از من دور شوید، دیگر کاری ساخته نیست.
[[ابوبکر]] و عمر نیز خواستار دیدار او شدند، اما [[دختر پیامبر]] آنان را نپذیرفت. آنان به [[امام علی]]{{ع}} [[متوسل]] شدند. آن حضرت از همسرش خواست آنان را بپذیرد. فاطمه{{س}} گفت حال که چنین است، [[خانه]] خانه توست<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۰.</ref>.
فاطمه{{س}} با سردی با آنان برخورد کرد و فقط یک جمله فرمود، به آنان گفت: نشنیدید پدرم فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ فَاطِمَةَ شِجْنَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا وَ يَسُرُّنِي مَا يَسُرُّهَا وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا}} فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده است و هر که او را [[خشنود]] سازد مرا خشنود می‌نماید، و [[خداوند متعال]] به سبب [[غضب فاطمه]] [[غضبناک]] می‌گردد و به [[خشنودی]] او خشنود می‌شود؟
آری!
شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم.
آنان از خانه او بیرون رفتند و ابوبکر تا پایان عمرش از اینکه دستور [[تفتیش]] [[خانه فاطمه]] را داده بود، دچار [[ندامت]] بود<ref>صحیح بخاری ج۵ ص۱۷۷؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۸؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۰؛ المعجم الکبیر، ج۲۰، ص۲۵؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۸؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۳۳۲؛ المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۴۰۵؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۹۳؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۰۳.</ref>.
فاطمه{{س}} در واپسین روزهای [[زندگی]] [[اسماء دختر عمیس]] را‌طلبید و گفت: من خوش نمی‌دارم بر جسد [[زن]] جامه‌ای بیفکنند و [[اندام]] او از زیر [[جامه]] نمایان باشد. [[اسماء]] گفت: من در [[حبشه]] چیزی دیدم اکنون صورت آن را به شما نشان می‌دهم. سپس چند شاخه‌تر خواست، شاخه‌ها را خم کرد، پارچه‌ای بر روی آن کشید. فاطمه [[لبخند]] زد و فرمود: چه چیز خوبی است، نعش زن از نعش مرد مشخص نمی‌شود. سپس به اسماء [[وصیت]] کرد که پس از [[مرگ]] او را [[غسل]] دهد و کسی بر جنازه‌اش نیاید<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۸۹؛ روضة الواعظین، ص۱۵۱.</ref>.
[[ابن عبدالبر]] نوشته است نخستین کس از [[زنان]] که در [[اسلام]] برای او بدین‌سان [[تابوت]] ساختند، فاطمه{{س}} بود<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹۰.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص۲۰۶-۲۱۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۲۳۹

ویرایش