بحث:حضرت فاطمه در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

حضرت فاطمه(س) آخرین فرزند رسول الله(ص) از خدیجه(س) است و تنها فرزندی است که پس از رحلت پدر بزرگوارش در قید حیات بود، اما پس از تحمل مصایب بسیار در سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری از دنیا رحلت فرمود.

دوران کودکی

از زندگانی فاطمه(س) تا هجرت پیامبر اکرم(ص) به مدینه کمتر سخن به میان آمده است، اما کودکی او به سختی و تلخی گذشته است؛ زیرا پدرش از آغاز دعوت با آزار قریش روبرو گردید. آنان هر روز بر اذیت و دشمنی خود می‌افزودند و علیه پیامبر گرامی اسلام دسیسه‌ها می‌کردند و نقشه‌ها می‌کشیدند و فاطمه کوچک شاهد این جوّ هراسناک بود و آزارهایی را که بر پدرش وارد می‌کردند، می‌دید و پیوسته چشمانی اشکبار داشت و روح حساسش آزرده می‌گشت و با دستان کوچکش گرد غم از چهره پدر می‌زدود. او از همان کودکی در جریان و کوران حوادثی بود که در اطراف رسول الله(ص) قرار داشت. در کتب صحاح و کتب سیره چون سیره ابن‌اسحاق آمده است که فاطمه از آزارهایی که به پدرش وارد می‌شد، مصون نبود به عبارت دیگر ترکش‌های آن به فاطمه اصابت می‌کرد.

فاطمه(س) در کنار پدر و مادرش و در خانه وحی پرورش یافت و از همان آغاز معترف و معتقد به رسالت پدر بود. او تربیت دینی را از پدرش فراگرفت، پیامبری که معلم انسان‌های جهان است و تا جهان باقی است، مشعل دین و دانش به نام او فروزان است. فاطمه(س) می‌دید که چگونه مسلمانان هر روز با شور و هیجان برای فراگرفتن آیه‌های قرآن و آموختن روش پرستش پروردگار نزد پدرش می‌آیند. کودکی که همه توجهش به دریافت‌های جسمانی و آموزش‌های روحانی معطوف بود، در کنار رسیدن تعلیمات الهی و شور و شوقی که در بین نومسلمانان به وجود آمده بود، رشد نمود. فاطمه(س) همچنین شاهد دشمنی اهالی مکه با پدرش بود. سلاح مردم بی‌منطق، دشنام، آزار، شکنجه و کشتار بود. خبرها به سرعت به خانه رسول‌الله(ص) می‌رسید که امروز بلال را شکنجه دادند، به عمار آسیب رسید، یاسر و سمیه پدر و مادر عمار شهید شدند. این خبرها چه اثری بر قلب به ظاهر کوچک و به معنا بزرگ فاطمه نهاد؟ خدا می‌داند. اما همه اینها درس بود. درس پایداری، تا فاطمه ساخته شود. او باید این آزمایش‌ها را می‌آموخت. پدرش برای نجات پیروانش از این همه آزار و اذیت، به پیروان خود فرمود تا مکه را ترک گویند و به حبشه بروند. دسته‌ای که می‌خواهند از طاعت مخلوق به اطاعت خالق در بیایند و طوق بندگی را بشکنند و آزاد شوند، باید این همه بلا را به جان بخرند. آزمایش‌ها پیوسته دشوارتر و دردناکتر می‌شود. تهدید، خشونت، آزار، گرسنگی و سختی زندگانی[۱].

ابن‌ابی‌الحدید می‌نویسد: «در حالی که رسول الله(ص) در کنار کعبه در سجده بود، نضر بن حارث و عقبة بن ابی‌معیط به دستور ابوجهل شکمبه شتر بر سرش انداختند. پیامبر سر از سجده برنداشت و گریست. فاطمه(س) خردسال گریان آمد و شکمبه را بغل کرد و دور انداخت و در حالی که می‌لرزید، در آغوش پدر قرار گرفت. رسول‌الله(ص) او را دلداری داد و فرمود: فاطمه جان! نگران نباش. اینها نمی‌توانند به پدرت آسیب برسانند، حافظ من خداست. آن‌گاه خطاب به خداوند عرض کرد: خدایا! قریش را به تو وامی‌گذارم. و سپس فریاد زد: «إِنِّي مَظْلُومٌ فَانْتَصِرْ» سپس برخاست، اشک‌های دخترش را پاک کرد و به خانه‌اش رفت»[۲]. روز دیگر خبر می‌دهند که پای پدرش را با پرتاب سنگ آزرده‌اند. روز دیگر خاکستر بر سر پدرش می‌ریزند. چه رابطه عاطفی شدیدی بین این پدر و دختر وجود دارد. هیچ‌یک از رفتارهای خشونت‌آمیز نتیجه‌ای نداد. دیری نگذشت که قریش هم شکست‌خورده و خشمگین تصمیم سخت‌تری می‌گیرند. باید رابطه بنی‌هاشم با مردم قطع شود.

یکی از پربارترین دوران سازندگی مسلمانان مکه، دوره محاصره رسول‌الله(ص) و دیگر بنی‌هاشم در «شعب ابی‌طالب» است. قریش با نوشتن پیمانی میان خود، تصمیم گرفتند که با بنی‌هاشم چه آنانی که به اسلام گرویده‌اند و چه آنان که به انگیزه دیگری از پیامبر حمایت و طرفداری می‌کردند، پیوند خود را ببرند و با آنان معاشرت نکنند و چیزی به آنان نفروشند. هرجا آنان را دیدند، از هرگونه آزار و اذیتی علیه آنان خودداری نورزند. از این‌روی پیامبر اکرم(ص) و خانواده و بنی‌هاشم و تنی چند از مسلمانان بی‌پناه به محلی دره‌مانند، به نام شعب ابی‌طالب پناه جستند. در ماه‌های نخست آذوقه‌هایی که با خود داشتند و یا به وسیله کسانی که پنهانی برایشان می‌بردند، نیاز خود را رفع می‌کردند. لیکن پس از تمام شدن آذوقه و جلوگیری کامل از رسیدن کمک‌های دیگران، وضع بسیار دشواری بر شعب سایه‌افکن شد. گرسنگی و ناامنی همگی افراد را دچار کرده بود، به‌خصوص کودکان که کمترین توان و تحمل را داشتند، بیمار و نزار شده بودند. یکی از این کودکان فاطمه(س) بود که در آن تنگنا گرفتار و شاهد دشواری‌های پدر و مادر و کسان خود بود. او می‌دید که مادر از گرسنگی مشک خشکیده ماست را می‌مکد و پدر سنگ بر شکم می‌بندد. عمویش ابوطالب برای نجات جان پدرش بعضی شب‌ها، امیرالمؤمنین علی(ع) را به جای او می‌خواباند تا اگر قرار است آسیبی به رسول‌الله(ص) وارد شود، پسرش سپر بلای او گردد. در سال سوم آن‌چنان فشار گرسنگی شدید بود که گویند حتی علف در شعب یافت نمی‌شد[۳]. بیماری، گرفتاری و گرسنگی نمودهایی بود که برای قریش و افراد سطحی‌نگر آشکار بود، ولی آنچه را نمی‌توانستند دریابند ورزیدگی، پایداری و آبدیدگی بود که برای روزهای سخت پس از آن در مسلمانان ایجاد می‌شد. دوران آزمون و کارآزمودگی بسیار سخت بود که پیامبر گرامی اسلام آن را با آغوش باز پذیرا گردید. همین آزمون‌ها بود که فاطمه(س) را برای دشواری‌های دوران مدینه و گرسنگی‌ها و رنج‌های خود و پدر و شوهر و فرزندانش آماده می‌کرد و با آن کارآزمودگی‌ها به خوبی توانست همه مشکلات و ناملایمات را از سر بگذراند.

مسلمانان چه مدت در این دره مخوف به سر برده‌اند؟ دقیقاً معلوم نیست. ابن‌هشام مدت را دو یا سه سال نوشته است[۴]. در این مدت بر فاطمه چه گذشته است؟ خدا می‌داند. او هم آزار جسمانی دیده و هم آزار روحانی و بیشتر بار چنین زندگی به دوش او بود. اما دشوارتر و دردناکتر از همه این رنج‌ها مرگ عزیزان است. خدیجه(س) پس از بیرون آمدن از محاصره قریش در شعب ابی‌طالب به علت گرسنگی و رنج‌های دیگر و مشاهده گرسنگی و رنجوری فاطمه خردسالش بر بستر بیماری افتاد. پیامبر گرامی از دیدن این بیماری دریافت که یار وفادارش از بستر برنخواهد خاست. به وی مژده بهشت را داد[۵]. خدیجه بدرود حیات گفت و باری سنگین از غم و اندوه بر دوش توانای پیامبر اکرم(ص) و شانه ناتوان فاطمه(س) گذاشت. به‌ویژه آن‌که پیامبر به فاصله اندکی در آن سال، یاور دیگرش ابوطالب را هم از دست داد و آن سال را «عام‌الحزن» (سال اندوه)، نام‌گذاری کرد[۶]. قضای الهی چنان بود که مرگ این زن فداکار با مرگ ابوطالب در یک سال اتفاق افتد. خدیجه(س) تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابوطالب او را در برابر دشمنان بیرونی حمایت می‌کرد. از آن پس فاطمه غمگسار پدر بود. او باید وظیفه مادرش را نیز عهده‌دار شود. در زمانی که دشمنان به خاطر مرگ آن دو بزرگوار و تنها بودن رسول‌الله(ص) بر او گستاخ‌تر شده بودند، او به دلجویی پدر پرداخت. اگرچه پیامبر اکرم(ص) دو عزیز خود را از دست داد و فاطمه بار سنگینی را که بر دوش مادر بود، اکنون یک‌تنه بر دوش می‌کشید اما در همه حال خدا مددکار پدرش بود و دعوت به خداپرستی شعار او.

پیامبر اکرم(ص) سفری به طائف کرد[۷]، شاید بتواند در آنجا کسانی را به دین خدا درآورد و یا یاوران و مؤمنانی در آن شهر بیابد، ولی آنها نیز آزارش دادند. رسول‌الله(ص) به مکه برگشت. کافران مکه همه کوشش خود را برای خاموش ساختن آن نور خدایی به کار می‌بردند، اما سودی نبرده و هر روز بانگ دعوت اسلام رساتر می‌شد. سران قریش تصمیم به کشتن رسول‌الله(ص) گرفتند، اما مکرهای شیطانی نیز سودی نداشت. مرکز دعوت از مکه به یثرب که در پانصد کیلومتری مکه است، منتقل شد و یاران رسول‌الله(ص) به آنجا هجرت کردند. مردم این شهر که از آن تاریخ لقب «انصار» یافتند، از آنان هرچه نیکوتر پذیرایی کردند. در شبی که بنا بود توطئه قریش عملی گردد، پیامبر اکرم(ص)، علی(ع) را به جای خود خواباند و هجرت را آغاز کرد و راهی یثرب شد و این همان رویداد بزرگی است که بعدها مبدأ تاریخ مسلمانان گردید.

امام علی(ع) پس از بازگردانیدن امانات مردم که نزد پیامبر اکرم(ص) گذاشته بودند و پرداخت بدهی‌های پیامبر و انجام دیگر کارهایی که بر عهده‌اش گذاشته شده بود با فواطم (فاطمه دختر رسول‌الله(ص)، فاطمه دختر اسد مادرش و فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلبسوده دختر زمعه، عایشه دختر ابوبکر از همسران رسول‌الله(ص) و تعدادی از زنان مستضعف از بیراهه عازم یثرب شد[۸]. قریش که از این هجرت باخبر شدند راه را بر امام علی(ع) بستند تا مانع رسیدن آنان به یثرب شوند، لیکن با شمشیر آخته آن حضرت روبرو گردیدند و مصلحت ندیدند که بیشتر ایستادگی کنند. امام به راه خود ادامه داد و برای ناآگاه گذاشتن دشمن و بیراه کردن آنان شب‌ها را راه می‌سپرد و روزها استراحت می‌کرد تا در قبا به پیامبر اکرم(ص) که منتظر آنان بود، پیوست. رسول‌الله(ص) روز دوازدهم ربیع‌الاول به همراه مهاجران به یثرب درآمد. این شهر از آن هنگام «مدینةالنبی» نامیده شد. پیامبر گرامی اسلام بر ابوایوب انصاری وارد شد و فاطمه(س) را در منزل مادر ابوایوب انصاری جای داد[۹].[۱۰]

ازدواج

مسلم است که فاطمه(س) خواهان بسیاری داشته است. یعقوبی نوشته است: گروهی از مهاجران فاطمه را از پدرش خواستگاری کردند[۱۱]، در میان آنان نام عمر و ابوبکر دیده می‌شود. آنان چون خواست خود را با پیامبر اکرم(ص) در میان نهادند، پیامبر فرمود: منتظر فرمان الهی هستم[۱۲] و یا می‌فرمود: فاطمه خردسال است و چون علی(ع) از او خواستگاری نمود، پیامبر پذیرفت[۱۳]. درباره خواستگاری فاطمه(س) و زناشویی او با امام علی(ع) سخن بسیار گفته‌اند و در روایات موجود است. امام علی(ع) زره خود را فروخت و آن را کابین فاطمه(س) قرار داد. نقل شده چهارصد یا پانصد درهم بوده است. پیامبر مقداری از این پول را به بلال داد تا عطر بخرد، مقداری به ابوبکر داد تا جهیزیه فاطمه(س) خریداری شود، سلمان و عمار را هم با او فرستاد و مقداری نیز نزد خود برای عروسی نهاد[۱۴]. فهرستی که شیخ طوسی برای جهیزیه فاطمه(س) نوشته چنین است: پیراهنی به هفت درهم، روسری به چهار درهم، قطیفه مشکی بافت خیبر، تختخوابی بافته از برگ خرما، دو تشک یکی از لیف خرما و دیگری از پشم گوسفند، چهار بالش، پرده‌ای از پشم، آسیای دستی، لگنی از مس، مشکی چرمی، قدحی چوبین، کاسه‌ای گود برای دوشیدن شیر، چند کوزه گلی. چون پیامبر اکرم(ص) چشمش به آنها افتاد، فرمود: خدا به اهل‌بیت برکت دهد[۱۵].

رسول‌الله(ص) خود خطبه عقد را خواند: «سپاس خدایی که او را به نعمتش ستایش کنند و به قدرتش پرستش؛ حکومتش را گوش به فرمانند و از عقوبتش ترسان و عطایی را که نزد اوست، خواهان و فرمان او در زمین و آسمان روان است. خدایی که آفریدگان را به قدرت خود بیافرید و هر یک را تکلیفی فرمود که درخور او می‌دید و بر دین خود ارجمند ساخت و به پیامبرش محمد(ص) گرامی فرمود و بنواخت. خدای تعالی زناشویی را پیوندی دیگر کرد و آن را واجب فرمود. بدین پیوند خویشاوندی را درهم پیوست و این سنت را در گردن مردمان بست، چه می‌فرماید: ﴿وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا[۱۶]. همانا خدای تعالی مرا فرموده است که فاطمه را به زنی علی بدهم و من او را به چهارصد مثقال نقره به او به زنی دادم. علی آیا راضی هستی؟ و علی عرض کرد: آری یا رسول‌الله!»[۱۷] خطبه خوانده شد و فاطمه(س) همسر امام علی(ع) گردید. سپس با باقی‌مانده پول، غذای عروسی تهیه شد و امام، فاطمه(س) را به خانه خود برد. هنگام خداحافظی، پیامبر اکرم(ص) خطاب به دخترش فرمود: فاطمه جان! من درباره تو کوتاهی نکردم. تو را به بهترین مردان شوهر دادم. همسرت، بزرگ دنیا و آخرت است، قدر او را بدان! و فرمود: فاطمه جان! اگر فقر برای دیگران مایه سرشکستگی است، برای پیامبر و خاندانش مایه فخر است. فقر در خانه علی تو را اذیت نکند. اگر پدرت می‌خواست، می‌توانست همه گنج‌های زمین را مالک شود اما او خشنودی خدا را انتخاب کرد. آن‌گاه خطاب به علی(ع) فرمود: علی جان! تو همسر دختر رسول خدا شدی، قدر او را بدان. سپس دست‌هایش را به سوی آسمان بلند کرد و عرض کرد: خدایا! این ازدواج را برای آنها مبارک گردان و از نسل آنان ذریه‌ای طیّبه قرار بده! خدایا! فاطمه از من است و من از اویم، او را از هر ناپاکی برکنار کن! این دعا برآورده شد. نسل فاطمه(س) هرکدام به نوعی تأثیرگذار بودند و با آموزه‌های خود چه تحولاتی در جهان بشریت به وجود آوردند. سادات حسنی و سادات حسینی نهضت‌های بسیاری را رهبری کردند.[۱۸]

زندگانی حضرت فاطمه(س) در خانه همسرش

زندگانی او در خانه شوهرش نمونه است، چون سراسر زندگانی او نمونه است. دوران زندگی مشترک این دو بزرگوار دوره بسیار پرتحولی در تاریخ اسلام است. حکومت نوپای اسلام به تازگی در مدینه شکل گرفته و جامعه اسلامی به شدت درگیر جنگ است. به‌طور متوسط در هر سال جامعه شاهد ده حرکت نظامی است و علی(ع) یک سرباز تمام‌عیار و آماده برای جانفشانی و خدمت به رسول‌الله(ص) می‌باشد. او از بیست و شش غزوه تنها در تبوک حضور نداشته است، یعنی به‌طور متوسط سالی سه غزوه انجام می‌گرفته است. علاوه بر آن فرماندهی سرایای بزرگ و مهم نیز با امام علی(ع) بوده است. در واقع فاطمه(س) به همسری مردی درآمده بود که مجاهدی کامل در راه خدا بود و بیشتر ایام زندگی مشترک این دو بزرگوار در شرایطی طی می‌شد که امام در جبهه بوده است. در چنین شرایطی فاطمه(س) صاحب فرزندانی شد و با داشتن فرزندان خردسال، وظیفه نگهداری و تربیت و آموزش آنها و بخشی از وظایف همسرش در خارج از خانه را به عهده گرفته بود. هرچند توسط رسول‌الله(ص) به جهت انجام تکالیف خانوادگی بین علی(ع) و فاطمه(س) تقسیم کاری صورت پذیرفته بود که برمبنای آن کارهای درون خانه را فاطمه(س) و کارهای بیرون خانه را امام علی(ع) بر عهده داشته باشد، اما با توجه به شرایط جنگی جامعه اسلامی و مأموریت‌های امام علی(ع) در خارج از مدینه، کارهای داخل و خارج از خانه بر دوش فاطمه(س) قرار داشت.

فاطمه(س) در زمانی عهده‌دار تربیت فرزندان خود بود که از یک‌طرف جامعه دارای شرایط بحرانی و جنگی و شهر مدینه در محاصره بود و از طرف دیگر نیز در تمشیت امور خود از حیث خوراک و پوشاک باید با حداقل‌ها می‌ساخت و حتی زمانی نیز می‌گذشت که حسنین(ع) از شدت گرسنگی بی‌قرار و گریان شب را به صبح می‌رساندند، با این احوال در هیچ دوره از زندگانی فاطمه(س) سراغ نداریم که وی حتی به‌طور غیرمستقیم گلایه و شکایتی از وضع خود بر زبان جاری ساخته باشد و یا خواستار آن شده باشد که امیرالمؤمنین(ع) حضور خود را در خانواده بیشتر و یا اینکه کمتر به جبهه برود. فاطمه(س) در شش سال اول زندگی مشترک خود با امیرالمؤمنین(ع) هیچ‌گونه کمک‌کاری در خانه نداشت و تردیدی وجود ندارد که هفت تا هشت سال ابتدای زندگی حسنین(ع) که مهمترین سال‌های شکل‌گیری شخصیت آن دو بزرگوار بود، نقش فاطمه(س) در تربیت حسنین به مراتب از امیرالمؤمنین بیشتر بوده است. او علاوه بر مادری، به بهترین نحو ممکن توانسته بود جای خالی پدر را نیز در خانه پر کند. تربیت‌یافتگان دامان فاطمه(س) چهار نفرند که هیچ نمونه‌ای مثل آنان در تاریخ بشر نمی‌توان پیدا نمود.[۱۹]

مشارکت‌های نظامی

تا آنجا که مدارک تاریخی نشان می‌دهد فاطمه(س) در صحنه‌های نظامی نیز حضور داشت.

غزوه اُحُد: پس از شنیدن خبر مجروح شدن رسول الله(ص)، فاطمه(س) با تعدادی از زنان در حالی که کوله‌پشتی بر پشت خود حمل می‌کرد و در آن خوراکی و آشامیدنی بود، خود را به اُحُد رساند. او چون چهره پیامبر اکرم(ص) را خونین دید، او را در آغوش گرفت و شروع به پاک کردن خون از چهره آن حضرت نمود. رسول الله(ص) فرمود: «اشْتَدَّ غَضَبُ اللّٰهِ عَلَى قَوْمٍ، أَدْمُوا وَجْهَ رَسُولِهِ» خشم الهی نسبت به مردمی که چهره پیامبرش را خونین کردند، شدید خواهد بود. امام علی(ع) در سپر خود آب آورد، چون در دهان پیامبر اکرم(ص) خون جمع شده بود، با آن آب مضمضه نموده و دهان خود را شستشو داد، فاطمه(س) خون چهره پیامبر(ص) را می‌شست و امام علی(ع) با سپر خود آب می‌ریخت، ولی چون فاطمه(س) دید که خون بند نمی‌آید، قطعه حصیری را سوزاند و چون خاکستر شد، آن را بر زخم پاشید و خون بند آمد. همچنین گفته شده است که با پشم سوخته آن را معالجه کرد و بدین ترتیب پیامبر اکرم(ص) را درمان کرد[۲۰].

غزوه خندق: نقل شده که فاطمه نان می‌پخت و در آن شرایط و موقعیت خطرناک خود را به چادر پدر می‌رساند و نان را به او می‌داد. یک‌بار رسول الله(ص) فرمود: فاطمه جان! پدرت سه روز بود که چیزی نخورده بود.

فتح مکه: فاطمه در این غزوه نیز حضور داشت و طرف مشورت پیامبر اکرم(ص) قرار می‌گرفت. فتح مکه خود یک حرکت نظامی بود.[۲۱]

بیماری و رحلت رسول الله(ص)

رسول خدا(ص) چندی پس از بازگشت از حجةالوداع بیمار شد و سرانجام در روز بیست و هشتم ماه صفر سال یازدهم هجرت در خانه عایشه در حالی که سرش بر سینه امام علی(ع) تکیه داشت، از جهان رحلت نمود. علی بن ابی‌طالب(ع) و عباس بن عبدالمطلب او را غسل داده و کفن کردند؛ سپس گروه‌گروه مسلمانان آمدند و بر پیکر مطهر پیامبر اکرم(ص) نماز خواندند. آن‌گاه آن حضرت را در همان‌جا که قبض روح شده بود، دفن کردند. برای فاطمه(س) که طاقت جدایی از پدر را نداشت، زندگانی پس از مرگ او چه اندازه سخت و دشوار بود، خدا می‌داند.

پیامبر اسلام(ص) آن آخرین برگزیده خداوند در مدتی محدود با الطافی ربّانی به هدف اعلای خود که ابلاغ آخرین رسالت عظمای تکامل انسانی بود، توفیق یافت و آن‌گاه به جهان برین و بارگاه رفیق اعلی شتافت. پس از غروب این خورشید درخشان تا حدود نیم قرن جهان پیچیده‌ترین حوادث تاریخ بشری را به خود دید. در این برهه حساس از تاریخ بشری، هم‌زمان با وجود انسان‌های باایمان و عشاق وفادار به دین حنیف اسلام، جمعی زرپرست و شرانگیز و سلطه‌گر سر کشیدند و میدانی که پیامبر اکرم(ص) با تلاش صمیمانه خود و دودمان و یاران باایمانش برای مسابقه در خیر و کمال در مسیر یک تمدن جهانی برای انسان‌ها آماده کرده بودند، به جولانگاه خودخواهی‌ها و خودکامگی‌ها تبدیل نمودند. هوی و هوس‌های مسموم دوران جاهلیت که در دوران فرصت‌طلبان خودمحور حبس شده بود، سر کشید و در فضای جامعه نوپای اسلامی به شدت وزیدن گرفت.

هنوز پیکر رسول الله(ص) به خاک سپرده نشده بود که جریان سقیفه بنی‌ساعده پیش آمد و حق علی غصب گردید و جریان سقیفه با به خلافت رسیدن ابوبکر به پایان رسید. پس از آن برای بیعت گرفتن از افرادی که در خانه فاطمه(س) جمع شده بودند به سوی آن خانه هجوم بردند و افراد خانه را تهدید به سوختن نمودند و حمله به آن خانه مقدس آغاز شد، اما ناگهان چهره‌ای مانند چهره رسول خدا از پشت در خانه ظاهر شد در حالی که هاله‌ای از اندوه آن را فراگرفته و آثار رنج و الم از خطوط صورتش نمایان بود و از دیدگانش برق سرشک می‌جست و با خشمی عمیق، آرام و سنگین، اندوهگین و داغدار به سوی قبر پدرش رفت. او پدرش را از میان قبر فرا می‌خواند و با صدای ناله‌ای آمیخته با سرشکی تلخ‌بار فریادی کشید: «بابا یا رسول الله! بعد از تو از پسر خطاب و پسر ابی‌قحافه چه‌ها که ندیدیم؟!» مهاجمین به خانه نتوانستند از امام علی(ع) بیعت بگیرند. آن حضرت شب‌ها همسر و فرزندانش را به درب خانه انصار می‌برد تا آنها را به یاری بخواند، اما انصار می‌گفتند: ما بیعت کرده‌ایم، اگر علی(ع) پیش از ابوبکر برای بیعت به ما مراجعه می‌کرد، با هیچ‌کس جز او بیعت نمی‌کردیم. امام علی(ع) می‌فرمود: آیا باید رسول‌الله(ص) را دفن‌نشده در خانه‌اش می‌گذاشتم و بر فرمانروایی پس از او با مردم محاجه می‌کردم؟ فاطمه نیز می‌فرمود: ابوالحسن جز آنچه می‌بایست و شایسته او بود، نکرد و آنها کاری کردند که تنها خدا حسابرس و درخواست‌کننده از آنان است. پس از ناامیدی از یاری انصار، فاطمه غمگین و محزون به خانه بازگشت و امام علی(ع) نیز در خانه نشست و به جمع‌آوری قرآن مشغول گردید.[۲۲]

پانویس

  1. زندگانی فاطمه زهرا(س)، ص۳۶-۳۷.
  2. شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۲۸۲.
  3. ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۹۱-۴۹۲؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۳۳؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۲۵.
  4. السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۳۷۵.
  5. تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۹۳.
  6. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵؛ الکافی، ج۱، ص۴۴؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۲۵.
  7. تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۹۴.
  8. تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۰.
  9. السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۲، ص۱۴۱؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۴۰۷.
  10. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۱۸۵.
  11. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱۰.
  12. الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱.
  13. سنن نسائی، ج۶، ص۶۲.
  14. کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۱، ص۳۴۸.
  15. امالی طوسی، ج۱، ص۳۹.
  16. «و اوست که از آب بشری آفرید و او را نسبی و سببی نهاد و پروردگار تو تواناست» سوره فرقان، آیه ۵۴.
  17. مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۵۰، با اشاره به آیه ۵۴ سوره فرقان.
  18. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۱۸۹.
  19. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۱۹۰.
  20. المغازی، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۵۴؛ صحیح مسلم، ج۵، ص۱۷۸.
  21. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۱۹۷.
  22. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص۲۰۵.