|
|
| خط ۵۶: |
خط ۵۶: |
| == [[وفات]] == | | == [[وفات]] == |
| بنا بر روایتی، او به [[دمشق]] نیز [[سفر]] کرده است؛ حتی برخی، وفات او را در همانجا دانستهاند. در کنار قبرستان [[باب الصغیر]]، مزاری نیز به وی منسوب است<ref>سفرنامه ابن بطوطه، ص۸۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۴۱۸.</ref>؛ اما چنان که در برخی [[روایات]] آمده است وی در سال ۴۴ هجری<ref>علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۰۷؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۰.</ref> در سن ۷۴ سالگی در [[مدینه]] در گذشت. [[مروان حکم]] بر او [[نماز]] خواند و در [[قبرستان بقیع]] [[دفن]] شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[ام حبیبه ۱ (مقاله)|ام حبیبه]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۱۵۷-۱۵۸۴؛ [[مجید فارسی|فارسی، مجید]]، [[ام حبیبه (مقاله)|مقاله «ام حبیبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳]]، ص۴۱۲.</ref> | | بنا بر روایتی، او به [[دمشق]] نیز [[سفر]] کرده است؛ حتی برخی، وفات او را در همانجا دانستهاند. در کنار قبرستان [[باب الصغیر]]، مزاری نیز به وی منسوب است<ref>سفرنامه ابن بطوطه، ص۸۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۴۱۸.</ref>؛ اما چنان که در برخی [[روایات]] آمده است وی در سال ۴۴ هجری<ref>علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۶۰۷؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۰.</ref> در سن ۷۴ سالگی در [[مدینه]] در گذشت. [[مروان حکم]] بر او [[نماز]] خواند و در [[قبرستان بقیع]] [[دفن]] شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[ام حبیبه ۱ (مقاله)|ام حبیبه]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۱۵۷-۱۵۸۴؛ [[مجید فارسی|فارسی، مجید]]، [[ام حبیبه (مقاله)|مقاله «ام حبیبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳]]، ص۴۱۲.</ref> |
|
| |
| ==امحبیبه بنت ابیسفیان==
| |
| [[رمله]] یا هند مکنّی به امحبیبه، [[امالمؤمنین]]، یکی از [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}} است<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۸؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۳، ۱۹۲۹.</ref>.
| |
| پدرش [[ابوسفیان بن حرب]] از تیره [[بنیامیه]] بود. این [[قبیله]] شاخهای بزرگ از [[قبیله قریش]] به [[حساب]] میآمدند و مادرش [[صفیه]] دختر [[ابوالعاص بن امیه]]، عمه [[عثمان بن عفان]] بود. او نیز از قبیله بنیامیه بود<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ المنتخب من کتاب ازواج النبی{{صل}}، ص۶۰۷؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۷.</ref>.
| |
| [[ابن حجر عسقلانی]] [[تاریخ]] ولادت وی را هفده سال [[پیش از بعثت]] میداند<ref>الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۳۰۵.</ref>. این تاریخ با روایاتی که سن او را در [[سال هفتم هجری]]، سی و چند ساله میدانند، توافق دارد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ المنتخب من کتاب ازواج النبی{{صل}}، ص۶۰۷؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۷.</ref>.
| |
| امحبیبه نخست [[همسر]] [[عبیدالله بن جحش اسدی]] پسرعمه [[رسول الله]]{{صل}} بود و از وی صاحب دختری به نام حبیبه شد و به همین جهت کنیهاش امحبیبه گردید<ref>کتاب السیر و المغازی، ص۲۵۹؛ السیرة النبویه ابن هشام، ج۱، ص۲۳۸.</ref>. بعدها حبیبه با [[عروة بن مسعود ثقفی]] [[ازدواج]] کرد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۸.</ref>.
| |
| وی از نخستین بانوانی بود که هنگام [[مهاجرت]] [[مسلمانان]] به [[حبشه]]، همراه همسر خود به آن [[دیار]] رفت<ref>کتاب السیر و المغازی، ص۲۵۹؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۸؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۵.</ref>.
| |
|
| |
| همسرش در حبشه تحت تأثیر [[تبلیغات]] [[مسیحیت]]، [[مسیحی]] شد و در همان [[کشور]] درگذشت. اما امحبیبه همچنان در راه [[عقیده]] و آیینش [[سختیها]] و [[غم]] [[غربت]] و [[ترس]] و دوری از [[خانواده]] و [[وطن]] را [[تحمل]] کرد. او نمیتوانست به [[مکه]] نزد خانوادهاش که از [[دشمنان]] سرسخت رسول الله{{صل}} بودند برگردد و نه میتوانست به [[مدینه]] برود که در آنجا کسی را نداشت.
| |
| [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از احوال این [[زن]] تنها [[آگاه]] شد. در سال هفتم هجری و قبل از [[غزوه خیبر]]، [[عمرو بن امیه ضمری]] را نزد [[نجاشی]] فرستاد و به او [[وکالت]] داد تا امحبیبه را به همسری آن حضرت با مهر چهارصد دینار درآورد و همراه دیگر [[مسلمانان]] به [[مدینه]] بفرستد<ref>کتاب السیر و المغازی، ص۲۵۹؛ المحبر، ص۷۶؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰.</ref>. [[نجاشی]] نیز [[امحبیبه]] را با دیگر [[مهاجران]] یا اندکی زودتر به همراه [[شرحبیل بن حسنه]]، با هدایایی روانه مدینه کرد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۹؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۶، ۷۹، ۸۰.</ref>. هنگام [[ازدواج با رسول الله]]{{صل}} حدود چهل سال سن داشت.
| |
| از آنجا که [[ابوسفیان]] در زمره [[دشمنان اسلام]] بود، [[ابنعباس]] [[نزول آیه]] {{متن قرآن|عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً}}<ref>«امید است خداوند میان شما و کسانی از آنان که با هم دشمنی دارید دوستی اندازد» سوره ممتحنه، آیه ۷.</ref> را با [[ازدواج پیامبر اکرم]]{{صل}} و امحبیبه دختر وی مرتبط دانسته است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ دلائل النبوه، ج۳، ص۴۵۹.</ref>.
| |
|
| |
| به دنبال شکستن [[پیمان]] [[صلح حدیبیه]]، ابوسفیان برای تجدید [[صلح]] به مدینه آمد، اما چون نزد دخترش رفت، وی او را [[مشرک]] و [[ناپاک]] خواند و [[اجازه]] نداد بر فرش [[رسول خدا]]{{صل}} بنشیند و به او گفت: [[خداوند]] به واسطه [[اسلام]] مرا [[هدایت]] فرمود. ای پدر! تو که بزرگ [[قریش]] هستی، چرا اسلام [[اختیار]] نمیکنی و در برابر سنگی [[کرنش]] میکنی که نه میبیند و نه میشنود؟<ref>السیرة النبویه ابن هشام، ج۳، ص۳۰۶؛ ج۴، ص۳۸.</ref>
| |
| پس از [[رحلت رسول الله]]{{صل}}، او در [[خانه]] خود ماند و جز برای [[نماز]] خارج نمیشد و هرگز مدینه را ترک نکرد مگر برای [[اعمال]] [[حج]]؛ و زندگیاش به همین منوال میگذشت.
| |
| در [[سال ۳۵ هجری]] و در جریان [[محاصره خانه عثمان]]، عثمان از فراز خانه به [[خاندان]] [[حزم]] که [[همسایگان]] وی بودند نمودار شد و پسر عمرو را پیش علی{{ع}} فرستاد که اینان آب را از ما بازداشتهاند، اگر میتوانید آبی به ما برسانید. این [[پیام]] را به [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[عایشه]] و [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز فرستاد. نخستین کسی که به [[یاری]] او آمد، [[امام علی]]{{ع}} و امحبیبه [[همسر]] [[رسول الله]]{{صل}} بود. امام علی{{ع}} [[سحرگاه]] بیامد و گفت:
| |
| ای [[مردم]]! این کار که شما میکنید نه به کار [[مؤمنان]] میماند و نه به کار [[کافران]]. آب را از این مرد نبرید که [[رومیان]] و پارسیان [[اسیر]] میگیرند و غذا و آبش میدهند. این مرد متعرض شما نشده، چرا محاصره کردن و کشتن وی را روا میدارید؟
| |
| نه! به [[خدا]] [[آسوده]] مباد، نمیگذاریمش که بخورد و بنوشد.
| |
|
| |
| علی [[عمامه]] خود را در [[خانه]] عثمان انداخت تا بفهماند که آنچه را گفته بودی، انجام دادم و بازگشت. آنگاه [[امحبیبه]] بیامد، بر استر خویش سوار بود که قمقمهای چرمین بر زین آن بود. [[شورشیان]] گفتند: [[مادر مؤمنان]] امحبیبه آمد و استرش را بزدند. امحبیبه گفت: وصیتهای [[بنیامیه]] با این مرد بوده. میخواهم ببینمش و در این باب از او بپرسم که [[اموال]] [[یتیمان]] و [[بیوه]] [[زنان]] تباه نشود. گفتند: [[دروغ]] میگوید. دستدرازی کردند و مهار استر را با [[شمشیر]] ببریدند که امحبیبه را برداشت و [[مردم]] بدویدند و زین استر را که کج شده بود، نگه داشتند و آن را بگرفتند، چیزی نمانده بود که امحبیبه نیز کشته شود و او را به خانهاش بردند.
| |
| جز [[امام علی]]{{ع}} و امحبیبه که مورد [[اهانت]] شورشیان قرار گرفت، کسی پاسخ عثمان را نداد<ref>ر.ک: الامامة و السیاسة، ج۱، ص۴۲؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۶۹؛ مروج الذهب، ج۱، ص۷۰۲؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۷۲-۱۷۳.</ref>. پس از [[کشته شدن عثمان]]، امحبیبه پیراهن آغشته به [[خون]] وی را همراه [[نعمان بن بشیر انصاری]] نزد برادرش معاویه به [[دمشق]] فرستاد و معاویه از آن برای [[بسیج]] [[سپاهیان شام]] علیه امیرالمؤمنین علی{{ع}} استفاده کرد<ref>مروج الذهب، ج۲، ص۳۵۳.</ref>.
| |
| امحبیبه در دوران [[حکومت]] برادرش معاویه در [[سال ۴۴ هجری]] و در سن هفتاد و چهار سالگی درگذشت<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۱؛ المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۰.</ref>.
| |
|
| |
| او نزدیک [[مرگ]] خود دیگر [[همسران]] [[رسول الله]]{{صل}} را که در قید [[حیات]] بودند، فراخواند و به آنان گفت: ممکن است گاهی میان من و شما کدورتهایی صورت گرفته باشد [[خداوند]] ما را بیامرزد. آنان گفتند: خداوند از همه آن [[لغزشها]] بگذرد و تو را مورد [[آمرزش]] و [[رحمت]] قرار دهد، امحبیبه گفت: شادم ساختید، خداوند شادتان فرماید<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۵.</ref>.
| |
| امحبیبه، احادیثی از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل کرده است<ref>ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۳۲۵-۳۲۸، ۴۲۵-۴۲۸.</ref>. او همچنین از [[زینب دختر جحش]] نیز [[حدیث]] [[روایت]] کرده است<ref>الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۵.</ref>.
| |
| برادرانش معاویه و [[عنبسه]]، دخترش حبیبه و نیز کسانی چون [[انس بن مالک]]، [[ابوبکر بن سعید ثقفی]]، [[عروة بن زبیر]]، ابوجراح قرشی، [[عایشه]] [[همسر]] [[رسول الله]]{{صل}}، [[صفیه دختر شیبه]]، [[زینب]] دختر [[امسلمه]]، و دیگران از او حدیث روایت کردهاند<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۴؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۵؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۷۰، ۷۶.</ref>.
| |
| روایتی نقل شده که وی به [[دمشق]] نیز [[سفر]] کرده است<ref>تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۷۶.</ref>. حتی برخی [[وفات]] او را در همانجا انستهاند و در کنار گورستان باب صغیر مزاری نیز به وی منسوب شده است<ref>تاریخ مدینة دمشق، سفرنامه ابنبطوطه، ص۵۹؛ الاهتداء الی قبر معاویة بن ابیسفیان به دمشق، ص۴۶۹؛ آراء و انباء، قبر معاویه، ص۲۸۴.</ref>؛ اما چنانکه در [[روایات معتبر]] آمده، وی در [[مدینه]] درگذشت و همانجا نیز مدفون شد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۰؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۶، ۷۹، ۸۰؛ التبیین فی انساب القرشیین، ص۸۲.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۴۶.</ref>
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |