بحث:ام حبیبه همسر پیامبر خاتم در تاریخ اسلامی
مقدمه
ام حبیبه، دختر صخر بن حرب بن امیه[۱]، مشهور به ابوسفیان است. نام مادرش را صفیّه[۲] یا صفیا[۳] بنت ابی عاص بن امیه گفتهاند و بعضی از نقلهای تاریخی هم از او با نام آمنه بنت عبدالعزی بن حرثان بن عوف یاد کردهاند[۴].
بعضی نیز آمنه بنت عبدالعزی را مادر صفیه بنت أبی العاص، یعنی مادر بزرگ مادری امّ حبیبه دانستهاند[۵]. بر طبق روایتی[۶] فرزندان مشترک ابوسفیان و صفیه بنت أبی العاص سه نفر بودند، یک پسر که حنظله نام داشت و در جنگ بدر در حالت کفر کشته شد؛ گویا کنیه أباحنظله را از همین رو به ابوسفیان دادهاند[۷]. و دو دختر که یکی أمیمه، همسر حویطب بن العزّی است و دیگری ام حبیبه که بعدها با پیامبر(ص) ازدواج کرد. پس معاویه برادر پدری(ناتنی) ام حبیبه است. نام ام حبیبه بنابر قول صحیح و مشهور رمله است[۸] و در بعضی از نقلها هم از او با نام هند یاد کردهاند[۹] و از زنانی است که در اسلام آوردن، بر دیگران پیشی گرفت، و با شوهرش عبید الله بن جحش الاسدی که از همپیمانان بنی امیه بود، در مهاجرت دوم[۱۰] به حبشه رفت[۱۱].
بنابر نقل ابن عساکر بعضی نام همسر ام حبیبه را عبدالله نوشتهاند که به نظر ابن عساکر بیاساس است؛ چراکه عبدالله از بهترین صحابه پیامبر(ص) بود که در روز احد به شهادت رسید و حال آنکه شوهر ام حبیبه، برادر عبدالله است که در حبشه کافر از دنیا رفت[۱۲]. او دخترش حبیبه را که به خاطر او به این کنیه معروف گردید، در حبشه به دنیا آورد[۱۳]، گرچه بعضی نقل کردهاند که او را در مکه به دنیا آورد[۱۴]. حبیبه آنگونه که معروف است بعدها با شخصی به نام داوود بن عروة بن مسعود ازدواج نمود[۱۵].
داستان ارتداد عبیدالله از زبان ام حبیبه این گونه نقل شده است: “شبی در خواب، شوهرم را با زشتترین شکل دیدم. صبح هنگام عبیدالله به من گفت: " ای ام حبیبه! من درباره دینم تأمل کردم و دینی را بهتر از نصرانیّت ندیدم. قبل از قبول اسلام هم عقیدهای مانند این داشتم ولی مسلمان شدم اما دوباره نصرانیت را برگزیدهام ". من هم او را نصیحت کرده و خوابی را که درباره او دیده بودم برایش تعریف کردم. اما او به حرفهایم توجهی نکرد و همیشه شراب میخورد تا این که با همان حال از دنیا رفت[۱۶].
پس از درگذشت عبیدالله پیامبر(ص) نامهای به وسیله عمرو بن امیه ضمری[۱۷] به نجاشی، پادشاه حبشه نوشت و دستور داد تا ام حبیبه را برای او خواستگاری کند. گرچه از ظاهر عبارتهای بعضی علما معلوم میشود که زمان خواستگاری پیامبر(ص) از ام حبیبه، عبید الله هنوز زنده بوده است[۱۸].
درباره چگونگی ازدواج پیامبر(ص) و ام حبیبه اقوال گوناگونی مطرح شده است، لکن ابن اثیر مینویسد: همه سیرهنویسان در این که ازدواج پیامبر(ص) و ام حبیبه در زمان حضور او در حبشه اتفاق افتاده است، اتفاق نظر دارند[۱۹]. اما درباره این که این ازدواج در سال ششم هجرت واقع شده یا هفتم، اختلافاتی وجود دارد و بعضی چون ابن اثیر[۲۰] و ذهبی[۲۱] آن را در سال ششم و بعضی چون بلاذری[۲۲] و ابن حجر[۲۳]سال هفتم دانستهاند همچنین درباره این که چه کسی ام حبیبه را به ازدواج پیامبر(ص) درآورده، اقوال مختلفی نقل شده است. برای این کار، نجاشی به دستور پیامبر(ص) فرستادهای پیش ام حبیبه فرستاد و امر پیامبر(ص) را به او ابلاغ کرد. ام حبیبه نیز خالد بن سعید بن العاص را که یکی از مسلمین مهاجر بود، وکیل نمود تا او را به عقد رسول خدا(ص) در آورد[۲۴]. از آنجا که ام حبیبه دختر عمه عثمان بن عفان است بعضی اجرای عقد را به او نسبت دادهاند اما تقریبا همه قبول دارند که نجاشی اجرای خطبه عقد و پرداخت مهریه و جهاز را به عهده داشته است و درباره اجرای اصل عقد به دست خالد بن سعید مطالب زیادی نقل شده است[۲۵]. نجاشی چهارصد دینار مهریهام حبیبه را از مال شخصی خود داد[۲۶] و پس از اجرای مراسم عقد، به مسلمانان مهاجر ولیمه داد که تفصیل داستان این ازدواج در شرح حال اصحم نجاشی گفته شد[۲۷]. اقوالی هم وجود دارد که بر طبق آن عثمان بن عفان که پسر دائی ام حبیبه است، برای این ازدواج ولیمه داده است[۲۸]. وقتی که خبر این ازدواج به ابوسفیان رسید، گفت: هذا فحل لا یقدع انفه؛ محمد، مرد خوشنامی است که او را رد نمیکنند. البته جملاتی دیگری نیز با اندکی اختلاف نقل شده است، مانند “ذلک الفحل لا یقرع أنفه”[۲۹]. زمانی که ام حبیبه از حبشه به مدینه بازگشت، پیامبر (صل(به بلال دستور داد تا افسار شتر او را گرفته و آن را به جایی که پیامبر(ص) میفرماید هدایت نماید و وقتی که پیامبر(ص) نزد ام حبیبه رفت بوئی خوش، مشام حضرت را نوازش داد و فرمود: “ایشان زنانی قریشی و شهر نشین هستند و با زنان اعرابی و روستایی و بادیه نشین تفاوت دارند”[۳۰].[۳۱]
اوصاف اخلاقی
نقل است که ابوسفیان پیش از فتح مکه برای تجدید صلح حدیبیه به مدینه آمد. او به خانه دخترش امحبیبه رفت و چون خواست بر فرش پیامبر(ص) بنشیند، دخترش آن را جمع کرد. ابوسفیان گفت: "دخترم، نمیدانم فراش، شایسته من نیست یا من، شایسته فراش نیستم؟" امحبیبه گفت: "این فراش پیغمبر خداست و تو مشرک و نجسی. نخواستم بر فراش رسول الله بنشینی". ابوسفیان گفت: "به خدا دخترکم! از وقتی تو را ندیدهام دچار شری شدهای"[۳۲]. گفتهاند که امحبیبه به ذکاوت و گمان نیک و نیکرأیی و... معروف بوده است[۳۳].[۳۴]
سرانجام ام حبیبه
ام حبیبه در سال ۴۴ هجری از دنیا رفت[۳۵]. البته نقلها در اینباره نیز مختلف است. بعضی نیز سال وفات او را سال ۴۲ هجری گفتهاند[۳۶] و همین طور سال ۵۹ هجری نیز گفته شده است[۳۷]. او برای ملاقات برادرش معاویه به شام نیز سفری داشته است و بعضی هم گفتهاند که در همین سفر از دنیا رفته است ولی طبق نظر ابن عساکر قول صحیح این است که ام حبیبه در مدینه از دنیا رفته است[۳۸]. از امام علی بن الحسین(ع) روایت شده است که فرمود: “به منزل خود که در خانه علی(ع) است رفتم. پس جایی از آن را کندیم تا این که با سنگی برخورد کردیم که بر آن نوشته شده بود: این، قبر رمله بنت صخر است. پس آن سنگ را به جای اولش برگرداندیم”[۳۹]. ام حبیبه روایاتی را از پیامبر(ص) و از زینب بنت جحش نقل کرده است[۴۰] و افرادی مانند معاویه و دخترش حبیبه و عروة بن زبیر و دیگران از او حدیث نقل کردهاند[۴۱].[۴۲]
امحبیبه بنت ابیسفیان
رمله یا هند مکنّی به امحبیبه، امالمؤمنین، یکی از همسران پیامبر اکرم(ص) است[۴۳]. پدرش ابوسفیان بن حرب از تیره بنیامیه بود. این قبیله شاخهای بزرگ از قبیله قریش به حساب میآمدند و مادرش صفیه دختر ابوالعاص بن امیه، عمه عثمان بن عفان بود. او نیز از قبیله بنیامیه بود[۴۴].
ابن حجر عسقلانی تاریخ ولادت وی را هفده سال پیش از بعثت میداند[۴۵]. این تاریخ با روایاتی که سن او را در سال هفتم هجری، سی و چند ساله میدانند، توافق دارد[۴۶].
امحبیبه نخست همسر عبیدالله بن جحش اسدی پسرعمه رسول الله(ص) بود و از وی صاحب دختری به نام حبیبه شد و به همین جهت کنیهاش امحبیبه گردید[۴۷]. بعدها حبیبه با عروة بن مسعود ثقفی ازدواج کرد[۴۸].
وی از نخستین بانوانی بود که هنگام مهاجرت مسلمانان به حبشه، همراه همسر خود به آن دیار رفت[۴۹].
همسرش در حبشه تحت تأثیر تبلیغات مسیحیت، مسیحی شد و در همان کشور درگذشت. اما امحبیبه همچنان در راه عقیده و آیینش سختیها و غم غربت و ترس و دوری از خانواده و وطن را تحمل کرد. او نمیتوانست به مکه نزد خانوادهاش که از دشمنان سرسخت رسول الله(ص) بودند برگردد و نه میتوانست به مدینه برود که در آنجا کسی را نداشت.
پیامبر اکرم(ص) از احوال این زن تنها آگاه شد. در سال هفتم هجری و قبل از غزوه خیبر، عمرو بن امیه ضمری را نزد نجاشی فرستاد و به او وکالت داد تا امحبیبه را به همسری آن حضرت با مهر چهارصد دینار درآورد و همراه دیگر مسلمانان به مدینه بفرستد[۵۰]. نجاشی نیز امحبیبه را با دیگر مهاجران یا اندکی زودتر به همراه شرحبیل بن حسنه، با هدایایی روانه مدینه کرد[۵۱]. هنگام ازدواج با رسول الله(ص) حدود چهل سال سن داشت.
از آنجا که ابوسفیان در زمره دشمنان اسلام بود، ابنعباس نزول آیه ﴿عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً﴾[۵۲] را با ازدواج پیامبر اکرم(ص) و امحبیبه دختر وی مرتبط دانسته است[۵۳].
به دنبال شکستن پیمان صلح حدیبیه، ابوسفیان برای تجدید صلح به مدینه آمد، اما چون نزد دخترش رفت، وی او را مشرک و ناپاک خواند و اجازه نداد بر فرش رسول خدا(ص) بنشیند و به او گفت: خداوند به واسطه اسلام مرا هدایت فرمود. ای پدر! تو که بزرگ قریش هستی، چرا اسلام اختیار نمیکنی و در برابر سنگی کرنش میکنی که نه میبیند و نه میشنود؟[۵۴]
پس از رحلت رسول الله(ص)، او در خانه خود ماند و جز برای نماز خارج نمیشد و هرگز مدینه را ترک نکرد مگر برای اعمال حج؛ و زندگیاش به همین منوال میگذشت.
در سال ۳۵ هجری و در جریان محاصره خانه عثمان، عثمان از فراز خانه به خاندان حزم که همسایگان وی بودند نمودار شد و پسر عمرو را پیش علی(ع) فرستاد که اینان آب را از ما بازداشتهاند، اگر میتوانید آبی به ما برسانید. این پیام را به طلحه، زبیر، عایشه و همسران پیامبر اکرم(ص) نیز فرستاد. نخستین کسی که به یاری او آمد، امام علی(ع) و امحبیبه همسر رسول الله(ص) بود. امام علی(ع) سحرگاه بیامد و گفت: ای مردم! این کار که شما میکنید نه به کار مؤمنان میماند و نه به کار کافران. آب را از این مرد نبرید که رومیان و پارسیان اسیر میگیرند و غذا و آبش میدهند. این مرد متعرض شما نشده، چرا محاصره کردن و کشتن وی را روا میدارید؟ نه! به خدا آسوده مباد، نمیگذاریمش که بخورد و بنوشد.
علی عمامه خود را در خانه عثمان انداخت تا بفهماند که آنچه را گفته بودی، انجام دادم و بازگشت. آنگاه امحبیبه بیامد، بر استر خویش سوار بود که قمقمهای چرمین بر زین آن بود. شورشیان گفتند: مادر مؤمنان امحبیبه آمد و استرش را بزدند. امحبیبه گفت: وصیتهای بنیامیه با این مرد بوده. میخواهم ببینمش و در این باب از او بپرسم که اموال یتیمان و بیوه زنان تباه نشود. گفتند: دروغ میگوید. دستدرازی کردند و مهار استر را با شمشیر ببریدند که امحبیبه را برداشت و مردم بدویدند و زین استر را که کج شده بود، نگه داشتند و آن را بگرفتند، چیزی نمانده بود که امحبیبه نیز کشته شود و او را به خانهاش بردند.
جز امام علی(ع) و امحبیبه که مورد اهانت شورشیان قرار گرفت، کسی پاسخ عثمان را نداد[۵۵]. پس از کشته شدن عثمان، امحبیبه پیراهن آغشته به خون وی را همراه نعمان بن بشیر انصاری نزد برادرش معاویه به دمشق فرستاد و معاویه از آن برای بسیج سپاهیان شام علیه امیرالمؤمنین علی(ع) استفاده کرد[۵۶].
امحبیبه در دوران حکومت برادرش معاویه در سال ۴۴ هجری و در سن هفتاد و چهار سالگی درگذشت[۵۷].
او نزدیک مرگ خود دیگر همسران رسول الله(ص) را که در قید حیات بودند، فراخواند و به آنان گفت: ممکن است گاهی میان من و شما کدورتهایی صورت گرفته باشد خداوند ما را بیامرزد. آنان گفتند: خداوند از همه آن لغزشها بگذرد و تو را مورد آمرزش و رحمت قرار دهد، امحبیبه گفت: شادم ساختید، خداوند شادتان فرماید[۵۸].
امحبیبه، احادیثی از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است[۵۹]. او همچنین از زینب دختر جحش نیز حدیث روایت کرده است[۶۰].
برادرانش معاویه و عنبسه، دخترش حبیبه و نیز کسانی چون انس بن مالک، ابوبکر بن سعید ثقفی، عروة بن زبیر، ابوجراح قرشی، عایشه همسر رسول الله(ص)، صفیه دختر شیبه، زینب دختر امسلمه، و دیگران از او حدیث روایت کردهاند[۶۱].
روایتی نقل شده که وی به دمشق نیز سفر کرده است[۶۲]. حتی برخی وفات او را در همانجا انستهاند و در کنار گورستان باب صغیر مزاری نیز به وی منسوب شده است[۶۳]؛ اما چنانکه در روایات معتبر آمده، وی در مدینه درگذشت و همانجا نیز مدفون شد[۶۴].[۶۵]
پانویس
- ↑ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۸۴۳؛ دلائل النبوة، بیهقی، ج۷، ص۲۸۵؛ اسد الغابة، ابن اثیرج ۶، ص۱۱۵ و ۳۱۵؛ الاصابة، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۰؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۲؛ موسوعة طبقات الفقهاء، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۷.
- ↑ أنساب الأشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۴۱؛ الإستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۸۴۳؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۵؛ الإصابة، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۰؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۱، ص۱۹۳.
- ↑ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵- ۱۳۷.
- ↑ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۶-۱۳۷.
- ↑ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۷.
- ↑ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵.
- ↑ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۲۳، ص۴۴۵-۴۴۶.
- ↑ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۳۸، الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۸۴۳؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۵؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۰؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۲؛ سبل الهدی والرشاد، صالحی شامی، ج۱۱، ص۱۹۳؛ الآحاد و المثانی، ابن ابی عاصم، ج۵، ص۴۱۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۰.
- ↑ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۳۸؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۴۳؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۵؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۰؛ سبل الهدی و الرشاد صالحی شامی، ج۱۱، ص۱۹۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۷۶؛ سبل الهدی والرشاد، همان؛ عیون الاثر، ابن سید الناس، ج۲، ص۳۷۳؛ زوجات النبی، سعید ایوب، ج۱، ص۲۳.
- ↑ . انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۳۸؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۳، دلائل النبوة، بیهقی، ج۷، ص۲۸۵؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵-۱۳۷؛ موسوعة طبقات الفقها، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۷؛ زوجات النبی ایوب، ج۱، ص۲۳.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۴۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۷۷؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۹۲۹؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۳۱۵؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۰؛ دلائل النبوة، بیهقی، ج۷، ص۲۸۵؛ عیون الاثر، ابن سید الناس، ج۲، ص۳۷۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۸.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۷۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۷- ۱۳۸؛ الاصابة، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۷۷؛انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۳۸؛ الاصابة، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۷۶؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۳۸؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۱، ص۱۹۳-۱۹۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۴۳؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۰.
- ↑ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۶؛ الاصابه، ابن حجر ۱۴۰۸؛ سبل الهدی والرشاد، صالحی شامی، ج۱۱، ص۱۹۳؛ عیون الاثر، ابن سید الناس، ج۲، ص۳۷۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۸.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۷۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۸.
- ↑ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۶ و ۳۱۶.
- ↑ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۶.
- ↑ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۲.
- ↑ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۳۸.
- ↑ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۷۷؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۳۹؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۹۳۰؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۱، ص۱۹۴-۱۹۶؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۳؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۱.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۴۴ و ۱۹۳۰؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۱.
- ↑ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۳۹؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۴۴ و ۱۹۳۰؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۶-۱۳۷ و ص۱۴۱-۱۴۲.
- ↑ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۳۹؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۹۳۰؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۱.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۴۴؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۷۹؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۳۹؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۱، ص۱۹۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۲۳، ص۴۴۵-۴۴۶؛ ج۶۹، ص۱۴۶؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۸۴۵؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۱-۱۴۲.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۴۶.
- ↑ فارسی، مجید، مقاله «ام حبیبه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳، ص۴۰۷.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، مغازی، ج۲، ص۷۹۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۹۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج۳، ص۴۶.
- ↑ سید جمیلی، نساء النبی، ص۱۲۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، ام حبیبه، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۱۵۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۸۰؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۴۰؛ الآحاد والمثانی، ابن ابی عاصم، ج۵، ص۴۱۷؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۹۲۹؛ أسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۶ و ۳۱۶؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۳؛ عیون الاثر، ابن سید الناس، ج۲، ص۳۷۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵؛ موسوعة طبقات الفقها، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۸.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۳؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۱، ص۱۹۶
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۶.
- ↑ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۴۶.
- ↑ الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۲؛ موسوعة طبقات الفقهاء، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۷.
- ↑ موسوعة طبقات الفقهاء، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۱.
- ↑ فارسی، مجید، مقاله «ام حبیبه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳، ص۴۱۲.
- ↑ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۸؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۳، ۱۹۲۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ المنتخب من کتاب ازواج النبی(ص)، ص۶۰۷؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۷.
- ↑ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۳۰۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ المنتخب من کتاب ازواج النبی(ص)، ص۶۰۷؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۷.
- ↑ کتاب السیر و المغازی، ص۲۵۹؛ السیرة النبویه ابن هشام، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۸.
- ↑ کتاب السیر و المغازی، ص۲۵۹؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۸؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۵.
- ↑ کتاب السیر و المغازی، ص۲۵۹؛ المحبر، ص۷۶؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۹؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۶، ۷۹، ۸۰.
- ↑ «امید است خداوند میان شما و کسانی از آنان که با هم دشمنی دارید دوستی اندازد» سوره ممتحنه، آیه ۷.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ دلائل النبوه، ج۳، ص۴۵۹.
- ↑ السیرة النبویه ابن هشام، ج۳، ص۳۰۶؛ ج۴، ص۳۸.
- ↑ ر.ک: الامامة و السیاسة، ج۱، ص۴۲؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۶۹؛ مروج الذهب، ج۱، ص۷۰۲؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۷۲-۱۷۳.
- ↑ مروج الذهب، ج۲، ص۳۵۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۱؛ المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۵.
- ↑ ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۳۲۵-۳۲۸، ۴۲۵-۴۲۸.
- ↑ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۵.
- ↑ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۴؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۵؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۷۰، ۷۶.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۷۶.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، سفرنامه ابنبطوطه، ص۵۹؛ الاهتداء الی قبر معاویة بن ابیسفیان به دمشق، ص۴۶۹؛ آراء و انباء، قبر معاویه، ص۲۸۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۰؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۶، ۷۹، ۸۰؛ التبیین فی انساب القرشیین، ص۸۲.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۴۶.