بحث:ام حبیبه همسر پیامبر خاتم در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بحث:ام حبیبه همسر پیامبر خاتم در تاریخ اسلامی (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۱۶ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۳۶
، ۱۶ آوریل←پانویس
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
== سرانجام ام حبیبه == | == سرانجام ام حبیبه == | ||
ام حبیبه در سال ۴۴ هجری از [[دنیا]] رفت<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۸۰؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۴۰؛ الآحاد والمثانی، ابن ابی عاصم، ج۵، ص۴۱۷؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۹۲۹؛ أسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۶ و ۳۱۶؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۳؛ عیون الاثر، ابن سید الناس، ج۲، ص۳۷۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵؛ موسوعة طبقات الفقها، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۸.</ref>. البته نقلها در اینباره نیز مختلف است. بعضی نیز سال [[وفات]] او را سال ۴۲ هجری گفتهاند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۳؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۱، ص۱۹۶</ref> و همین طور سال ۵۹ هجری نیز گفته شده است<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۶.</ref>. او برای [[ملاقات]] برادرش معاویه به [[شام]] نیز سفری داشته است و بعضی هم گفتهاند که در همین [[سفر]] از [[دنیا]] رفته است ولی طبق نظر [[ابن عساکر]] قول صحیح این است که [[ام حبیبه]] در [[مدینه]] از دنیا رفته است<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۴۶.</ref>. از [[امام علی بن الحسین]]{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: “به [[منزل]] خود که در [[خانه علی]]{{ع}} است رفتم. پس جایی از آن را کندیم تا این که با سنگی برخورد کردیم که بر آن نوشته شده بود: این، [[قبر]] [[رمله]] بنت [[صخر]] است. پس آن سنگ را به جای اولش برگرداندیم”<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۲؛ موسوعة طبقات الفقهاء، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۷.</ref>. ام حبیبه روایاتی را از [[پیامبر]]{{صل}} و از [[زینب بنت جحش]] نقل کرده است<ref>موسوعة طبقات الفقهاء، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵.</ref> و افرادی مانند معاویه و دخترش حبیبه و [[عروة بن زبیر]] و دیگران از او [[حدیث]] نقل کردهاند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۱.</ref>.<ref>[[مجید فارسی|فارسی، مجید]]، [[ام حبیبه (مقاله)|مقاله «ام حبیبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳]]، ص۴۱۲.</ref> | ام حبیبه در سال ۴۴ هجری از [[دنیا]] رفت<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۸۰؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۴۰؛ الآحاد والمثانی، ابن ابی عاصم، ج۵، ص۴۱۷؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۹۲۹؛ أسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۱۶ و ۳۱۶؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۳؛ عیون الاثر، ابن سید الناس، ج۲، ص۳۷۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵؛ موسوعة طبقات الفقها، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۸.</ref>. البته نقلها در اینباره نیز مختلف است. بعضی نیز سال [[وفات]] او را سال ۴۲ هجری گفتهاند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۴، ص۱۳۳؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۱، ص۱۹۶</ref> و همین طور سال ۵۹ هجری نیز گفته شده است<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۶.</ref>. او برای [[ملاقات]] برادرش معاویه به [[شام]] نیز سفری داشته است و بعضی هم گفتهاند که در همین [[سفر]] از [[دنیا]] رفته است ولی طبق نظر [[ابن عساکر]] قول صحیح این است که [[ام حبیبه]] در [[مدینه]] از دنیا رفته است<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۴۶.</ref>. از [[امام علی بن الحسین]]{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: “به [[منزل]] خود که در [[خانه علی]]{{ع}} است رفتم. پس جایی از آن را کندیم تا این که با سنگی برخورد کردیم که بر آن نوشته شده بود: این، [[قبر]] [[رمله]] بنت [[صخر]] است. پس آن سنگ را به جای اولش برگرداندیم”<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۱۴۲؛ موسوعة طبقات الفقهاء، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۷.</ref>. ام حبیبه روایاتی را از [[پیامبر]]{{صل}} و از [[زینب بنت جحش]] نقل کرده است<ref>موسوعة طبقات الفقهاء، جعفر سبحانی، ج۱، ص۸۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۵.</ref> و افرادی مانند معاویه و دخترش حبیبه و [[عروة بن زبیر]] و دیگران از او [[حدیث]] نقل کردهاند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۶۹، ص۱۳۱.</ref>.<ref>[[مجید فارسی|فارسی، مجید]]، [[ام حبیبه (مقاله)|مقاله «ام حبیبه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳]]، ص۴۱۲.</ref> | ||
== امحبیبه بنت ابیسفیان == | |||
[[رمله]] یا هند مکنّی به امحبیبه، [[امالمؤمنین]]، یکی از [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}} است<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۸؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۳، ۱۹۲۹.</ref>. پدرش [[ابوسفیان بن حرب]] از تیره [[بنیامیه]] بود. این [[قبیله]] شاخهای بزرگ از [[قبیله قریش]] به حساب میآمدند و مادرش [[صفیه]] دختر [[ابوالعاص بن امیه]]، عمه [[عثمان بن عفان]] بود. او نیز از قبیله بنیامیه بود<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ المنتخب من کتاب ازواج النبی{{صل}}، ص۶۰۷؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۷.</ref>. | |||
[[ابن حجر عسقلانی]] [[تاریخ]] ولادت وی را هفده سال پیش از بعثت میداند<ref>الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۳۰۵.</ref>. این تاریخ با روایاتی که سن او را در [[سال هفتم هجری]]، سی و چند ساله میدانند، توافق دارد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ المنتخب من کتاب ازواج النبی{{صل}}، ص۶۰۷؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۷.</ref>. | |||
امحبیبه نخست [[همسر]] [[عبیدالله بن جحش اسدی]] پسرعمه [[رسول الله]]{{صل}} بود و از وی صاحب دختری به نام حبیبه شد و به همین جهت کنیهاش امحبیبه گردید<ref>کتاب السیر و المغازی، ص۲۵۹؛ السیرة النبویه ابن هشام، ج۱، ص۲۳۸.</ref>. بعدها حبیبه با [[عروة بن مسعود ثقفی]] [[ازدواج]] کرد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۸.</ref>. | |||
وی از نخستین بانوانی بود که هنگام [[مهاجرت]] [[مسلمانان]] به [[حبشه]]، همراه همسر خود به آن [[دیار]] رفت<ref>کتاب السیر و المغازی، ص۲۵۹؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۸؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۵.</ref>. | |||
همسرش در حبشه تحت تأثیر [[تبلیغات]] [[مسیحیت]]، [[مسیحی]] شد و در همان [[کشور]] درگذشت. اما امحبیبه همچنان در راه [[عقیده]] و آیینش [[سختیها]] و [[غم]] غربت و [[ترس]] و دوری از [[خانواده]] و [[وطن]] را تحمل کرد. او نمیتوانست به [[مکه]] نزد خانوادهاش که از [[دشمنان]] سرسخت رسول الله{{صل}} بودند برگردد و نه میتوانست به [[مدینه]] برود که در آنجا کسی را نداشت. | |||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} از احوال این [[زن]] تنها [[آگاه]] شد. در سال هفتم هجری و قبل از [[غزوه خیبر]]، [[عمرو بن امیه ضمری]] را نزد [[نجاشی]] فرستاد و به او [[وکالت]] داد تا امحبیبه را به همسری آن حضرت با مهر چهارصد دینار درآورد و همراه دیگر [[مسلمانان]] به [[مدینه]] بفرستد<ref>کتاب السیر و المغازی، ص۲۵۹؛ المحبر، ص۷۶؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰.</ref>. [[نجاشی]] نیز [[امحبیبه]] را با دیگر [[مهاجران]] یا اندکی زودتر به همراه [[شرحبیل بن حسنه]]، با هدایایی روانه مدینه کرد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۹؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۶، ۷۹، ۸۰.</ref>. هنگام ازدواج با رسول الله{{صل}} حدود چهل سال سن داشت. | |||
از آنجا که [[ابوسفیان]] در زمره دشمنان اسلام بود، [[ابنعباس]] نزول آیه {{متن قرآن|عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً}}<ref>«امید است خداوند میان شما و کسانی از آنان که با هم دشمنی دارید دوستی اندازد» سوره ممتحنه، آیه ۷.</ref> را با [[ازدواج پیامبر اکرم]]{{صل}} و امحبیبه دختر وی مرتبط دانسته است<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ دلائل النبوه، ج۳، ص۴۵۹.</ref>. | |||
به دنبال شکستن [[پیمان]] [[صلح حدیبیه]]، ابوسفیان برای تجدید [[صلح]] به مدینه آمد، اما چون نزد دخترش رفت، وی او را [[مشرک]] و [[ناپاک]] خواند و [[اجازه]] نداد بر فرش [[رسول خدا]]{{صل}} بنشیند و به او گفت: [[خداوند]] به واسطه [[اسلام]] مرا [[هدایت]] فرمود. ای پدر! تو که بزرگ [[قریش]] هستی، چرا اسلام [[اختیار]] نمیکنی و در برابر سنگی کرنش میکنی که نه میبیند و نه میشنود؟<ref>السیرة النبویه ابن هشام، ج۳، ص۳۰۶؛ ج۴، ص۳۸.</ref> | |||
پس از [[رحلت رسول الله]]{{صل}}، او در [[خانه]] خود ماند و جز برای [[نماز]] خارج نمیشد و هرگز مدینه را ترک نکرد مگر برای [[اعمال]] [[حج]]؛ و زندگیاش به همین منوال میگذشت. | |||
در سال ۳۵ هجری و در جریان محاصره خانه عثمان، عثمان از فراز خانه به [[خاندان]] حزم که [[همسایگان]] وی بودند نمودار شد و پسر عمرو را پیش علی{{ع}} فرستاد که اینان آب را از ما بازداشتهاند، اگر میتوانید آبی به ما برسانید. این [[پیام]] را به [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[عایشه]] و [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز فرستاد. نخستین کسی که به [[یاری]] او آمد، [[امام علی]]{{ع}} و امحبیبه [[همسر]] [[رسول الله]]{{صل}} بود. امام علی{{ع}} سحرگاه بیامد و گفت: ای [[مردم]]! این کار که شما میکنید نه به کار [[مؤمنان]] میماند و نه به کار [[کافران]]. آب را از این مرد نبرید که [[رومیان]] و پارسیان [[اسیر]] میگیرند و غذا و آبش میدهند. این مرد متعرض شما نشده، چرا محاصره کردن و کشتن وی را روا میدارید؟ نه! به [[خدا]] آسوده مباد، نمیگذاریمش که بخورد و بنوشد. | |||
علی [[عمامه]] خود را در [[خانه]] عثمان انداخت تا بفهماند که آنچه را گفته بودی، انجام دادم و بازگشت. آنگاه [[امحبیبه]] بیامد، بر استر خویش سوار بود که قمقمهای چرمین بر زین آن بود. [[شورشیان]] گفتند: [[مادر مؤمنان]] امحبیبه آمد و استرش را بزدند. امحبیبه گفت: وصیتهای [[بنیامیه]] با این مرد بوده. میخواهم ببینمش و در این باب از او بپرسم که [[اموال]] [[یتیمان]] و بیوه [[زنان]] تباه نشود. گفتند: [[دروغ]] میگوید. دستدرازی کردند و مهار استر را با [[شمشیر]] ببریدند که امحبیبه را برداشت و [[مردم]] بدویدند و زین استر را که کج شده بود، نگه داشتند و آن را بگرفتند، چیزی نمانده بود که امحبیبه نیز کشته شود و او را به خانهاش بردند. | |||
جز [[امام علی]]{{ع}} و امحبیبه که مورد [[اهانت]] شورشیان قرار گرفت، کسی پاسخ عثمان را نداد<ref>ر.ک: الامامة و السیاسة، ج۱، ص۴۲؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۶۹؛ مروج الذهب، ج۱، ص۷۰۲؛ الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۷۲-۱۷۳.</ref>. پس از کشته شدن عثمان، امحبیبه پیراهن آغشته به [[خون]] وی را همراه [[نعمان بن بشیر انصاری]] نزد برادرش معاویه به [[دمشق]] فرستاد و معاویه از آن برای [[بسیج]] سپاهیان شام علیه امیرالمؤمنین علی{{ع}} استفاده کرد<ref>مروج الذهب، ج۲، ص۳۵۳.</ref>. | |||
امحبیبه در دوران [[حکومت]] برادرش معاویه در سال ۴۴ هجری و در سن هفتاد و چهار سالگی درگذشت<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۱؛ المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۰.</ref>. | |||
او نزدیک [[مرگ]] خود دیگر [[همسران]] [[رسول الله]]{{صل}} را که در قید [[حیات]] بودند، فراخواند و به آنان گفت: ممکن است گاهی میان من و شما کدورتهایی صورت گرفته باشد [[خداوند]] ما را بیامرزد. آنان گفتند: خداوند از همه آن [[لغزشها]] بگذرد و تو را مورد [[آمرزش]] و [[رحمت]] قرار دهد، امحبیبه گفت: شادم ساختید، خداوند شادتان فرماید<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۵.</ref>. | |||
امحبیبه، احادیثی از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل کرده است<ref>ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۳۲۵-۳۲۸، ۴۲۵-۴۲۸.</ref>. او همچنین از [[زینب دختر جحش]] نیز [[حدیث]] [[روایت]] کرده است<ref>الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۵.</ref>. | |||
برادرانش معاویه و عنبسه، دخترش حبیبه و نیز کسانی چون [[انس بن مالک]]، [[ابوبکر بن سعید ثقفی]]، [[عروة بن زبیر]]، ابوجراح قرشی، [[عایشه]] [[همسر]] [[رسول الله]]{{صل}}، [[صفیه دختر شیبه]]، [[زینب]] دختر [[امسلمه]]، و دیگران از او حدیث روایت کردهاند<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۴؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۵؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۷۰، ۷۶.</ref>. | |||
روایتی نقل شده که وی به [[دمشق]] نیز [[سفر]] کرده است<ref>تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۷۶.</ref>. حتی برخی [[وفات]] او را در همانجا انستهاند و در کنار گورستان باب صغیر مزاری نیز به وی منسوب شده است<ref>تاریخ مدینة دمشق، سفرنامه ابنبطوطه، ص۵۹؛ الاهتداء الی قبر معاویة بن ابیسفیان به دمشق، ص۴۶۹؛ آراء و انباء، قبر معاویه، ص۲۸۴.</ref>؛ اما چنانکه در روایات معتبر آمده، وی در [[مدینه]] درگذشت و همانجا نیز مدفون شد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۷۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۰؛ تاریخ مدینة دمشق، تراجم النساء، ص۸۶، ۷۹، ۸۰؛ التبیین فی انساب القرشیین، ص۸۲.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۴۶.</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||