آیه سقایة الحاج: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۸٬۹۰۸ بایت حذف‌شده ،  دیروز در ‏۰۹:۱۱
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۹۹: خط ۹۹:
[[سید]] [[شرف‌الدین]] نیز در کتاب [[ارزشمند]] المراجعات می‌نویسد: «درباره ایشان و درباره کسانی که به واسطه آب رسانی به [[حاجیان]] تعمیر [[مسجد الحرام]] برایشان [[فخر]] می‌فروختند، [[خدای تعالی]] این [[آیه]] را نازل فرمود که: {{متن قرآن|أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ...}}<ref>المراجعات، ص۹۷.</ref> وی در حاشیه این عبارت می‌نویسد: «این آیه درباره علی{{ع}}، عمویش عباس و طلحة بن شیبه نازل شد و مناسبت آن این است که آنان بر یکدیگر فخر می‌فروختند. [[طلحه]] گفت: من ملازم [[خانه]] خدایم و کلیدهای آن در دست من و پوشاندنش بر عهده من است. [[ابن عباس]] گفت: من [[مسئول]] آب رسانی و برپا دارنده آن هستم. علی{{ع}} نیز فرمود: نمی‌دانم این دو چه می‌گویند. به تحقیق شش ماه پیش از [[مردم]] [[نماز]] خواندم، در حالی که صاحب [[جهاد]] هستم. پس خدای تعالی این آیه را نازل کرد.
[[سید]] [[شرف‌الدین]] نیز در کتاب [[ارزشمند]] المراجعات می‌نویسد: «درباره ایشان و درباره کسانی که به واسطه آب رسانی به [[حاجیان]] تعمیر [[مسجد الحرام]] برایشان [[فخر]] می‌فروختند، [[خدای تعالی]] این [[آیه]] را نازل فرمود که: {{متن قرآن|أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ...}}<ref>المراجعات، ص۹۷.</ref> وی در حاشیه این عبارت می‌نویسد: «این آیه درباره علی{{ع}}، عمویش عباس و طلحة بن شیبه نازل شد و مناسبت آن این است که آنان بر یکدیگر فخر می‌فروختند. [[طلحه]] گفت: من ملازم [[خانه]] خدایم و کلیدهای آن در دست من و پوشاندنش بر عهده من است. [[ابن عباس]] گفت: من [[مسئول]] آب رسانی و برپا دارنده آن هستم. علی{{ع}} نیز فرمود: نمی‌دانم این دو چه می‌گویند. به تحقیق شش ماه پیش از [[مردم]] [[نماز]] خواندم، در حالی که صاحب [[جهاد]] هستم. پس خدای تعالی این آیه را نازل کرد.
این [[حدیثی]] است که امام واحدی در معنای آیه، در کتاب [[اسباب النزول]] از [[حسن بصری]]، [[شعبی]] و [[قرطبی]] نقل کرده است. وی از [[ابن سیرین]] و [[مرّه همدانی]] نقل کرده که علی{{ع}} به عباس فرمود: آیا تو [[هجرت]] کردی؟ آیا تو به [[پیامبر]]{{صل}} پیوستی؟ عباس گفت: آیا در من ویژگی [[برتر]] از هجرت نیست؟ آیا من حاجیان [[خانه خدا]] را آب رسانی و مسجد الحرام را آباد نمی‌کنم؟ پس این آیه نازل شد<ref>المراجعات، ص۹۷.<</ref>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۶۹-۷۲.</ref>
این [[حدیثی]] است که امام واحدی در معنای آیه، در کتاب [[اسباب النزول]] از [[حسن بصری]]، [[شعبی]] و [[قرطبی]] نقل کرده است. وی از [[ابن سیرین]] و [[مرّه همدانی]] نقل کرده که علی{{ع}} به عباس فرمود: آیا تو [[هجرت]] کردی؟ آیا تو به [[پیامبر]]{{صل}} پیوستی؟ عباس گفت: آیا در من ویژگی [[برتر]] از هجرت نیست؟ آیا من حاجیان [[خانه خدا]] را آب رسانی و مسجد الحرام را آباد نمی‌کنم؟ پس این آیه نازل شد<ref>المراجعات، ص۹۷.<</ref>.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۶۹-۷۲.</ref>
== مناقشات [[عامه]] ==
براساس این [[آیات]] [[شریف]] و [[احادیث]] [[تفسیری]] ذیل آنها، [[حقیقت]] کاملاً برای [[حق جویان]] آشکار است؛ اما [[حق ستیزان]] هیچ گاه حاضر نیستند در برابر [[حق]] [[کرنش]] کنند و حقیقت را بپذیرند،؛ چراکه این حقیقت را [[مخالف هوای نفس]] خود می‌یابند و [[پیروی از هوای نفس]] را بر [[پذیرش حق]] ترجیح می‌دهند؛ از این رو با وجود روشن بودن حقیقت، در غبار آلود کردن آن می کوشند. در همین راستا [[ابن تیمیه]] و اتباعش مناقشاتی به این استدلال‌های روشن کرده‌اند که در اینجا به بررسی و نقد آنها می‌پردازیم<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۲.</ref>.
=== اشکال اول: با وجود ایمان عباس و شیبه هنگام نزول آیه، علی{{ع}} چگونه اولین مسلمان است؟ ===
[[عباس بن عبدالمطلب]] هنگام نزول آیه سقایة الحاج بدون [[شک]] [[ایمان]] داشت و [[جهاد]] نیز کرده بود. همان‌گونه که «شیبه» هم ایمان داشت و دارای سابقه‌ جهاد بود. پس چگونه علی{{ع}} [[ایمان]] و جهاد خویش را به رخ آنها می‌کشد، چیزی که آنها هم داشتند؟
'''پاسخ به اشکال'''
پاسخ این سؤال آن است که علی{{ع}} می‌خواهد بگوید من اوّلین شخصی هستم که از بین مردان به [[رسول خدا]]{{صل}} [[ایمان]] آوردم و اوّلین شخصی هستم که پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] [[هجرت]] کردم و اوّلین [[مجاهد در راه خدا]] و رسولش هستم. [[سبقت]] در [[اسلام]] و هجرت و [[جهاد]]، که «عبّاس» و «شیبه» نداشتند، [[فضیلت]] منحصر به فرد «علی»{{ع}} است.<ref>مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی</ref>.
=== اشکال دوم: [[ تردید]] در صحّت نقل ===
[[ابن تیمیه]] مطابق معمول در صحّت [[نقل حدیث]] مورد استناد مرحوم علاّمه تردید می‌کند و می‌نویسد: »پاسخ به آن وجوهی دارد:
# نخستین آنها مطالبه دلیل بر [[صحت]] نقل است و [[رزین]] در کتابش روایاتی آورده که در [[صحاح]] نیست.
# دوم اینکه آنچه در صحیح آمد، چنان نیست که [علاّمه] از رزین نقل کرده است؛ بلکه آنچه در صحیح است، [[حدیثی]] است که [[نعمان بن بشیر]] آن را [[روایت]] کرده و گفته است: من پای [[منبر رسول خدا]]{{صل}} بودم که مردی گفت: باکی ندارم که بعد از [[اسلام]] عملی انجام ندهم جز آنکه [[مسجد الحرام]] را تعمیر کنم و آباد سازم. دیگری گفت: [[جهاد در راه خدا]] [[برتر]] از چیزی است که شما گفتید.
آن گاه عمر بر سر آنها فریاد زد و گفت: صدای خود را نزد منبر رسول خدا{{صل}} بالا نبرید. ـ این اتّفاق در [[روز جمعه]] بود ـ لکن پس از [[خواندن نماز]] [[جمعه]]، نزد [[پیامبر]] می‌روم و درباره آنچه [[اختلاف]] کردید از ایشان [[استفتاء]] می‌کنم. پس [[خدای تعالی]] این [[آیه]] را نازل فرمود که: {{متن قرآن|أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}}.
اقتضای این [[حدیث]] آن است که سخن علی که [[جهاد]] را بر [[خادم]] بودن و آب رسانی [[برتری]] داده بود، صحیح‌تر از سخن کسی است که خادم بودن و [[سقایت]] را برتر می‌دانست و علی در این مسأله از کسی که با او در این باره [[منازعه]] می‌کرد عالم‌تر است و این درست است»<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۲ ـ ۱۱۳.</ref>.
همین مناقشه به صورت دیگری از سوی [[اتباع]] ابن تیمیه به [[استدلال]] مرحوم [[شرف‌الدین]] وارد شده و در برابر استدلال ایشان گفته شده است: همانا کار این مؤلف (مرحوم شرف‌الدین) از عجیب‌ترین عجایب است! [[امانت داری]] [[علمی]] اقتضا می‌کند که او اشاره می‌کرد ـ صرف اشاره ـ به [[روایت]] نخستین که واحدی در [[سبب نزول]] این [[آیه]] آورده است؛ لیکن این کار را نکرده است،؛ چراکه آشکار شدن آن، [[استشهاد]] او را نقض می‌کند. [[مسلم]] در صحیح خود... [[حدیثی]] از [[نعمان بن بشیر]] روایت کرده که گفت: من پای [[منبر رسول خدا]]{{صل}} بودم. آن گاه مردی آمد گفت: باکی ندارم که پس از [[اسلام]] عملی انجام ندهم جز آنکه به حجاج آب رسانی کنم. و دیگری گفت: باکی ندارم که پس از اسلام عملی انجام ندهم جز تعمیر [[مسجد الحرام]]. دیگری نیز گفت:[[ جهاد]] در [[راه خدا]] [[برتر]] از چیزهایی است که گفتید. پس عمر بر سر آنها فریاد زد و گفت: صدای خود را نزد [[منبر رسول الله]]{{صل}} بالا نبرید ـ [[روز جمعه]] بود ـ لکن وقتی [[نماز جمعه]] را خواندم، بر [[رسول خدا]] وارد شدم و درباره آنچه در آن [[اختلاف]] کرده بودند از ایشان [[استفتاء]] کردم تا اینکه این [[آیه]] نازل شد.
[[طبری]] و مسلم این [[حدیث]] را نقل کرده‌اند و [[سیوطی]] در الدرّالمنثور آن را آورده و نسبت [[روایت]] آن را به [[ابوداوود]]، [[ابن منذر]]، [[ابن ابی‌حاتم]]، [[ابن حبان]]، [[طبرانی]]، ابوالشیخ و [[ابن مردویه]] افزوده است.
و این چنین مؤلف (مرحوم [[شرف‌الدین]]) روایت صحیح و مستند را رد کرده و به [[روایات]] دیگری [[متوسل]] و به آنها [[استشهاد]] کرده است که سندی ندارند؛ برخی از آنها مرسل‌اند و همه در مقابل روایت صحیح نخست [از اعتبار] ساقط می‌شوند، با اینکه در متن بعضی از آنها مطالبی هست که به عدم [[صحت]] آن [[شهادت]] می‌دهد. پس طلحه‌ای که مؤلف به آن اشاره می‌کند [[مسلمان]] نشد و آنکه به [[دین اسلام]] مشرف شد، [[عثمان بن طلحه]] است<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۳-۷۶.</ref>.
'''نقد و بررسی اشکال دوم'''
# اولا: [[ابن تیمیه]] و همراهان او، احادیثی را که [[امامیه]] در [[تفسیر آیه]] مطرح ساخته‌اند غیر صحیح معرفی کرده و در مقابل،[[ حدیث]] دیگری را مطرح ساخته‌اند. اما باید دانست که این کار تجاهلی آشکار در برابر [[حقیقت]] و [[انکار حق]] است؛ زیرا [[حدیثی]] که [[متکلمان امامیه]] مطرح کرده‌اند، از جمله صحیح‌ترین احادیثی است که در بسیاری از معتبرترین کتاب‌های مورد [[اعتماد]] سنیان [[روایت]] شده است و مضمون و محتوای آن روشن و مورد قبول [[فریقین]] است. در مقابل، آنچه ابن تیمیه و طرفداران وی به آن استناد کرده‌اند، تنها نزد سنیان مقبول است؛ از این رو براساس [[قواعد]] و اصول اوّلیه [[مناظره]]، آنها در [[مقام]] [[احتجاج]] برای [[شیعه]] هرگز نمی‌توانند به آن استناد و [[استدلال]] کنند. این ساده‌ترین و روشن‌ترین اصلی است که بسیاری از [[اندیشمندان]] مشهور [[سنی]] همچون [[ابن حزم]] اندلسی به آن [[اذعان]] و تصریح کرده‌اند<ref>ر.ک: الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج۴، ص۹۴.</ref>.
#ثانیا: افزون بر آن، حدیثی که آن دو به نقل از کتاب مسلم آورده‌اند، از نظر محتوا ابهام دارد و در آن نام [[مفاخره]] کنندگان ذکر نشده و به جای آن تعابیر، «قال [[رجل]]» و «قال آخر» به کار رفته است. اما در حدیثی که دو عالم [[بزرگوار]] شیعه مطرح کرده‌اند، به روشنی نام قائلان ذکر شده است و از این جهت نیز [[احادیث]] مورد استناد مرحوم علاّمه و مرحوم [[شرف‌الدین]] بر آنچه مخالفان آورده‌اند [[اولویت]] و ارجحیت دارد؛ زیرا حدیثی که صرفا به انگیزه بیان مفاضله و مفاخره میان افراد نقل شده است، ولی با این وجود نامی از مفاخره کنندگان به آن نیامده، هیچ فایده و ارزشی ندارد.
# ثالثا: میان احادیث مطرح شده از سوی [[عالمان]] بزرگوار شیعه، با آنچه ابن تیمیه و پیرو او مطرح کرده است هیچ تناقض و تعارضی وجود ندارد، بلکه احادیث مورد استناد علمای بزرگوار شیعه همچون [[علامه حلی]] و [[سید شرف الدین]]، را می‌توان [[مفسّر]] و [[مبیّن]] [[حدیث]] مبهم مسلم دانست. [[حدیثی]] را که علاّمه حلی و سید [[شرف‌الدین]] مورد استناد قرار داده‌اند، توسّط [[محدّثان]]، مفسرّان و [[اندیشمندان]] مشهور و مورد اعتمادی همچون: عبدالرزاق بن [[همام]] صنعانی<ref>ر.ک: [[تفسیر القرآن]]، ج۲، ص۲۶۹.</ref>؛ [[ابوبکر]] بن أبی شیبه<ref>ر.ک: [[المصنف]]، ج۷، ص۵۰۴، ش۶۱.</ref>؛ محمّد بن جریر طبری<ref>ر.ک: [[تفسیر]] الطبری، ج۱۰، ص۱۲۴، ش۱۲۸۶۶.</ref>؛ ابن أبی حاتم<ref>ر.ک: تفسیر [[ابن أبی حاتم]]، ج۶، ص۱۷۶۸، ش۱۰۰۶۵.</ref>؛ [[طبرانی]]؛ [[ابن منذر]]؛ ابن مردویه<ref>ر.ک: [[مناقب]] [[علی بن أبی طالب]] وما نزل من القرآن فی علی، ص۲۵۷، ش۳۸۴.</ref>؛ [[ابن عساکر]] دمشقی<ref>ر.ک: [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۳۵۷ ـ ۳۵۸.</ref>؛ [[ابونعیم]] اصفهانی<ref>ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.</ref>؛ [[ابو الشیخ]] اصفهانی<ref>ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.</ref>؛ ثعلبی<ref>ر.ک: تفسیر الثعلبی، ج۵، ص۱۹ ـ ۲۰.</ref>؛ واحدی<ref>ر.ک: أسباب النزول، ۱۶۴.</ref>؛ ابن اثیر<ref>ر.ک: جامع الأصول، ج۸، ص۶۶۳، ش۶۵۱۴.</ref> و دیگران<ref>ر.ک: تفسیر السمعانی، ج۲، ص۲۹۴؛ [[شواهد التنزیل]]، ج۱، ص۳۲۰، ش۳۲۸ و ۳۲۹؛ تفسیر البغوی، ج۲، ص۲۷۵؛ [[زادالمسیر]] فی [[علم]] التفسیر، ج۳، ص۲۷۹؛ تفسیر الجلالین، ص۴۳۸؛ الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸؛ تفسیر الرازی، ج۱۶، ص۱۱؛ ربیع الأبرار و [[نصوص]] الأخبار، ج۴، ص۱۸۲.</ref> روایت شده است. این [[اندیشمندان]]،[[ حدیث]] مذکور را از تعدادی از [[صحابه]] و [[تابعان]] بزرگ و مشهور نقل کرده‌اند. افرادی همچون [[عبدالله بن عباس]]، [[جابر بن عبدالله]]، بریده، [[انس بن مالک]]، [[شعبی]]، [[حسن بصری]] و دیگران. تمامی این افراد از [[پیشوایان]] مشهور [[حدیث]] و [[تفسیری]] [[اهل]] سنّت‌اند و [[نقل حدیث]] از سوی آنان، برای [[اثبات]] [[درستی]] نقل کفایت می‌کند.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۶-۷۹.</ref>
# رابعا: [[ابن ابی‌حاتم]] [[روایات]] مورد استناد [[علامه حلی]] و [[شرف]] الدین را در تفسیرش نقل کرده. این در حالی است که [[ابن تیمیه]] و دیگران بر این باورند که [[التزام]] ابن ابی‌حاتم به نقل [[حدیث صحیح]] در کتاب تفسیری‌اش، به منزله [[صحت]] و [[درستی]] آن [[حدیث]] است؛ چراکه وی در تفسیرش، خود را ملتزم به نقل [[احادیث صحیح]] کرده است. ابن ابی‌حاتم در این باره می‌نویسد: «جماعتی از [[برادران]] دینی‌ام از من درخواست نگاشتن [[تفسیر]] [[قرآنی]] کرده‌اند که مختصر بوده و با صحیح‌ترین اسانید نقل شده باشد... از این رو، من پاسخ درخواست آنان را دادم... نگاشتن آن را با صحیح‌ترین [[اخبار]] از جهت سند و شبیه‌ترین از جهت متن پیگیر شدم»<ref>تفسیر ابن ابی‌حاتم، ج۱، ص۱۴.</ref>. نکته قابل توجه، پذیرش این سخن ابن ابی‌حاتم از سوی ابن تیمیه است. ابن تیمیه در منهاج السنة در این باره می‌نویسد: «از کتاب‌هایی که در نقل به آن مراجعه می‌شود [تفسیر ابن ابی‌حاتم است]... و آنان روایتی را که ما قائلیم به اتّفاق اهل نقل، جعلی است، روایت نمی‌کنند. از پیشوایان اهل تفسیر که به اسانید معروف آن را نقل می‌کنند، مانند تفسیر ابن جریج...، ابن ابی‌حاتم، ابوبکر منذر و غیر ایشان از عالمان بزرگ که زبان راست‌گویی در اسلام دارند و تفاسیرشان در بردارنده منقولاتی است که در تفسیر به آن ها اعتماد می‌شود»<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۶.</ref>. سیوطی نیز به این التزام ابن ابی‌حاتم ملتزم شده<ref>ر.ک: اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹</ref>. و می‌نویسد: «و تفسیر سدّی... ابن ابی‌حاتم از تفسیر سدی چیزی نیاورده است؛ چراکه وی ملتزم است صحیح‌ترین روایات را بیاورد»<ref>الإتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۴۹۷، ش۶۳۹۲.</ref>. وی در جای دیگر می‌نویسد: «همانا ابن ابی‌حاتم ملتزم شده است که صحیح‌ترین روایات وارد شده در تفسیر را درتفسیر خود بیاورد؛ از همین رو است که به یقین حدیث جعلی در کتابش نیاورده است»<ref>اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۶.</ref>. این نکته هم در خور توجه است که بسیاری از مفسران مشهور و مورد اعتماد سنیان، این حدیث را در ذیل آیات مورد بحث مطرح کرده و حتی برخی از آنها این احادیث را در تفسیر آیه بر سایر اخبار و اقوال مقدم داشته‌اند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۹-۸۱.</ref>.
=== اشکال سوم و چهارم: [[تاویل]] نادرست [[آیه]] بر اساس روایتی مبهم ===
[[ابن تیمیه]] در مناقشات [[باطل]] خود، براساس [[حدیث]] مبهمی که مطرح کرده است، ادّعا می‌کند که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} صرفاً نظری داده که [[جهاد]] [[برتر]] از [[سقایت]] [[خادمی]] [[مسجد الحرام]] است و [[آیه شریفه]] "[[سقایة الحاج]]" نیز، تنها [[درستی]] نظر امیرالمؤمنین{{ع}} را [[تأیید]] می‌کند و بیان‌گر فضیلتی برای ایشان نیست.
وی در ادامه می‌نویسد: «پروردگارِ عمر در برخی امور با او توافق کرده است! او چیزی می‌گوید و در موافقت با سخن او آیه نازل می‌شود. عمر به [[پیامبر]]{{صل}} گفت: «اگر از [[مقام ابراهیم]] مصلایی اتخاذ می‌کردی»، [[سوره یس]] نازل شد: {{متن قرآن|وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی}}<ref>از «مقام ابراهیم» نمازگاه گزینید» سوره بقره، آیه ۱۲۵.</ref>. همچنین گفت: «همانا افراد [[نیکوکار]] و [[فاجر]] هر دو بر [[زنان]] تو داخل می‌شوند، پس اگر آنها را به [[حجاب]][[ امر]] کنی بهتر است»، پس [[آیه حجاب]] نازل شد و فرمود: {{متن قرآن|عَسَی رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِنْکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ}}<ref>«بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزه‌گیر باشند» سوره تحریم، آیه ۵.</ref> و مواردی دیگر از این قبیل و همه اینها در صحیح ثابت است و این بزرگتر از تأیید درستی نظر علی [{{ع}}] در یک مسأله است.
و اما [[تفضیل]] به سبب [[ایمان]]، [[هجرت]] و جهاد برای همه صحابه‌ای که ایمان آورده و هجرت و جهاد کرده‌اند ثابت است و در اینجا فضیلتی که به علی اختصاص داشته باشد وجود ندارد، تا گفته شود همانا این [[فضیلت]] برای غیر او ثابت نشده است.
'''سوم''': اگر فرض شود که مزیتی به او اختصاص یافته است، آن مزیت در زمره [[ویژگی‌های امامت]] نیست و سبب نمی‌شود که او به صورت مطلق [[افضل]] باشد،؛ چراکه [[خضر]] به سبب آگاهی از سه مسأله که [[موسی]] نمی‌دانست، مطلقا از [[موسی]] برتر نخواهد بود و هُد هُد به خاطر این سخن که به سلیمان گفت: «به چیزی اطلاع یافتم که تو به آن آگاهی نداری»، از سلیمان عالم‌تر نمی‌شود.
'''چهارم''': همانا علی این مسأله را می‌دانست، اما از کجا معلوم که [[صحابه]] دیگر غیر او آن را نمی‌دانستند؟ پس ادّعای اختصاص [[علم]] به این مسأله برای او [[باطل]] است؛ از این رو در هر دو صورت اختصاص [[فضیلت]] به علی باطل است؛ بلکه براساس [[تواتر]] معلوم است که [[جهاد]] [[ابوبکر]] با [[مال]] خود بزرگتر از [[جهاد علی]] است؛ چراکه همانا ابوبکر عائله‌مند بود، [[پیامبر]]{{صل}} درباره او گفت: «هیچ مال همچون مال ابوبکر به من نفع نرساند»، در حالی که علی [[فقیر]] بود و ابوبکر در جهاد نفس هم بزرگتر بود»<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۳-۱۱۴</ref>.
'''نقد و بررسی'''
پیش از پرداختن به اصل اشکال، یادآور می‌شویم که فضیلت‌سازی [[ابن تیمیه]] برای عمر و ابوبکر بسیار عجیب و [[غریب]] است. وی عمر را [[حاکم]] بر [[خدا]] دانسته و [[امر خداوند]] را متوقف بر دستور عمر شمرده است! درباره ابوبکر هم ادّعای باطلی کرده که در اینجا مجال ابطال آن نیست، تنها همین مقدار تذکر می‌دهیم که او هیچ مستندی برای ادّعای خود نیاورده است و اگر هم مستندی از منابع سنیان ارائه می‌دهد، براساس اصول نخستین و بدیهی [[مناظره]] مستندات وی هیچ ارزشی و اعتباری برای مناظره و [[احتجاج]] ندارد.
اما اساس اشکال این است که وی بر پایه [[حدیث]] مبهمی که در برخی منابع [[اهل تسنن]] آمده و آن هم در [[مقام]] مناظره [[ارزش]] و اعتباری ندارد، [[آیه]] را به غلط [[تأویل]] کرده و مدعی شده که آیه صرفا جهت [[تأیید]] [[درستی]] نظر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نازل شده نه برای بیان فضیلت ایشان!
در پاسخ لازم است مجددا یادآور شویم که حدیث مطرح شده از سوی وی ابهام دارد و از نظر محتوا و دلالت دچار اشکال است و در مقابل [[احادیث]] صحیحی قرار دارد که [[راویان]] مشهور و متعددی آن ها را در متون مورد قبول اعتماد سنیان [[روایت]] کرده‌اند. این احادیث محتوایی واضح دارند و به روشنی دلالت می‌کنند که آیه به جهت بیان [[فضیلت امیرالمؤمنین]]{{ع}} نازل شده است و چون در [[شأن]] کسی جز [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین [[آیه]] ای نازل نشده است، پس او [[افضل]] از دیگران است و این [[فضیلت]] تنها به ایشان اختصاص دارد. بر این اساس، تمامی سخنان [[ابن تیمیه]] که مطابق معمول اطناب بلاطائل است [[ابطال]] می‌شود.
[[قرطبی]] در [[تفسیر آیات]] یاد شده می‌نویسد: «از [[ظاهر آیه]] این چنین به دست می‌آید که [[ابطال]] کننده سخن کسانی از [[مشرکان]] است که به سبب آب رسانی به [[حاجیان]] و [[عمارت]] [[مسجد الحرام]] [[افتخار]] می‌کنند، چنان که سُدّی ذکر کرده و گفته است: عباس به سبب [[سقایت]] و [[شیبه]] به سبب عمارت [[فخر فروشی]] می‌کردند و علی{{ع}} به سبب [[اسلام]] و [[جهاد]] [[تفاخر]] می‌کرد، پس [[خداوند]] علی{{ع}} را [[تصدیق]] و آن دو را [[تکذیب]] کرد و خبر داد که به [[راستی]] [[فرمان روایی]] با [[کفر]] جمع نمی شود و هر آیینه با [[ایمان]]، [[عبادت]] و انجام [[تکالیف]] است که سازگاری دارد. این آشکار است و غباری بر روی آن نیست.<ref>تفسیر القرطبیف ج۸، ص۹۱-۹۲.</ref>.
براساس [[تفسیر]] [[قرطبی]]، [[آیه]] تفاخر و تفاضل [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در برابر عباس و شیبه را تصدیق کرده است، نه صرفا نظریه او را. و به تصریح قرطبی، این مطلب بسیار واضح و شفاف است؛ از این رو هر سخنی غیر از این یا نشانه [[جهل]] کامل و یا بیان گر تجاهل،[[ تعصب]]، [[عناد]] و لجاج گوینده آن است. قرطبی در ادامه،[[ حدیث]] مسلم را در ذیل آیه مطرح کرده و اشکالاتی که در متن آن وجود دارد یادآور شده و با این توجیه که از سوی برخی روات در لفظ [[حدیث]] [[تسامح]] واقع شده، درصدد دفع اشکالات برآمده است و این نشان می‌دهد که حتی [[اندیشمندان]] [[سنی]] نیز بر وجود ابهام و اشکال در حدیث مسلم [[اذعان]] دارند. با این حال، [[ابن تیمیه]] در برابر حدیث منقول از علاّمه آن را مطرح ساخته است!
[[آلوسی]] در تفسیر این آیه، درباره مراد از خطاب {{متن قرآن|أَجَعَلْتُمْ}} می‌گوید: «خطاب آیه یا به مشرکان بر طریق التفات است و اکثر [[محققان]] این نظر را برگزیده‌اند... و یا خطاب به برخی [[مؤمنان]] است که سقایت و عمارت را بر [[هجرت]] و جهاد مقدم می‌کردند. برای این سخن، به حدیثی که مسلم آورده [[استدلال]] شده است و براساس آن، از طرق متعدد [[روایت]] شده که [[آیه]] درباره علی{{ع}} و عباس نازل شده است و مؤید این سخن ـ به این که برای اکتفا در ردّ بر آن کسانی که [[سقایت]] و [[عمارت]] را بر [[جهاد]] مقدم می‌داشتند ـ همین بیان مناسب است، به جهت بیان عدم [[تساوی]] آنها [[مجاهدان]] نزد [[خدای تعالی]] با دسته دوم اهل [[سقایت]] و [[عمارت]]]»<ref>تفسیر آلوسی، ج۱۰، ص۶۷</ref>.
از این سخن نکات زیر فهمیده می‌شود:
# میان [[حدیث]] مسلم و [[حدیثی]] که مرحوم علاّمه و [[شرف‌الدین]] مطرح کرده‌اند تعارضی وجود ندارد، چنان که در ضمن مباحث به این نکته اشاره شد؛
#[[ حدیث]] مطرح شده از سوی مرحوم علاّمه و شرف‌الدین، از طریق‌های متعددی [[روایت]] شده است نه از یک طریق، چنان که شوکانی هم به این نکته [[اعتراف]] و [[اذعان]] کرده است<ref>ر.ک: فتح القدیر، ج۲، ص۳۴۶. وی پس از نقل روایت به اسانید طرق متعدّد می‌نویسد: {{عربی|وقد روی معنی هذا من طرق}}.</ref>.
# برخی [[مؤمنان]] سقایت [[حاجیان]] و عمارت [[مسجد الحرام]] را بر [[هجرت]] و [[جهاد]] ترجیح می‌دادند و این [[آیه]]، برای نفی قول آنان نازل شده و بیان‌گر [[افضلیت]] کسی است که به سبب هجرت و جهاد [[تفاخر]] می‌کرده است؛ یعنی حضرت [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}.
حاصل آنکه [[آیه شریفه]] «[[سقایة الحاج]]» بدون تردید و به روشنی بر [[افضلیت امیرالمؤمنین]]{{ع}} دلالت دارد و براساس [[قاعده عقلی]] [[قبح]] [[تقدم مفضول بر فاضل]]، این آیه از [[ادله]] محکم بر [[امامت]] و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین]]{{ع}} است و به همین جهت [[عالمان]] بزرگوار [[شیعه]]، در [[اثبات امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از [[رسول خدا]]{{صل}}، به عنوان یکی از [[دلایل قرآنی]] به این آیه [[شریف]] نیز استناد و [[استدلال]] کرده‌اند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۹۰ ـ ۹۶.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۴٬۷۴۰

ویرایش