بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = خشوع | عنوان مدخل = خشوع | مداخل مرتبط = خشوع در قرآن - خشوع در حدیث - خشوع در نهج البلاغه - خشوع در معارف دعا و زیارات - خشوع در معارف و سیره علوی - خشوع در عرفان اسلامی - خشوع در معارف و سیره سجادی - خشوع در...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==خشوع قلبی، فروتنی برای عظمت الهی== | ==خشوع قلبی، فروتنی برای عظمت الهی== | ||
چنان سر فرود آورده، [[تعظیم]] و [[کرنش]] کرده و [[تسلیم محض]] شود، [[سالک]] به [[منزل]] [[خشوع]] رسیده است. خشوع در اصطلاح [[اهل معرفت]] و در [[عرفان]] به معنای [[تذلل]] و [[خواری]] در [[دل]] و کوچک دیدن خود در مقابل [[عظمت پروردگار]] جهانیان است. به عبارت دیگر، خشوع یک فروتنی [[قلبی]] و [[اعتقادی]] در جایی است که [[انانیت]] و منیت [[انسان]] در برابر تجلیات [[عظمت]] و جلالی درهم شکند؛ بنابراین، خشوع ناظر به [[اسمای جلالی]] [[خدا]] است نه [[اسمای جمالی]]. [[قلب]] [[خاشع]] در این حالات [[مظهر]] تجلیات اسمای جلالی است و این [[جلال]] و عظمت الهی است که تمام قلب سالک را فرا میگیرد و او را در برابر خود به خشوع و سپس [[خضوع]] میکشاند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۷۹.</ref> | چنان سر فرود آورده، [[تعظیم]] و [[کرنش]] کرده و [[تسلیم محض]] شود، [[سالک]] به [[منزل]] [[خشوع]] رسیده است. خشوع در اصطلاح [[اهل معرفت]] و در [[عرفان]] به معنای [[تذلل]] و [[خواری]] در [[دل]] و [[کوچک دیدن خود]] در مقابل [[عظمت پروردگار]] جهانیان است. به عبارت دیگر، خشوع یک فروتنی [[قلبی]] و [[اعتقادی]] در جایی است که [[انانیت]] و [[منیت]] [[انسان]] در برابر تجلیات [[عظمت]] و جلالی درهم شکند؛ بنابراین، خشوع ناظر به [[اسمای جلالی]] [[خدا]] است نه [[اسمای جمالی]]. [[قلب]] [[خاشع]] در این حالات [[مظهر]] تجلیات اسمای جلالی است و این [[جلال]] و عظمت الهی است که تمام قلب سالک را فرا میگیرد و او را در برابر خود به خشوع و سپس [[خضوع]] میکشاند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۷۹.</ref> | ||
==وصول به منزل خشوع قلبی و خضوع بدنی== | ==وصول به منزل خشوع قلبی و خضوع بدنی== | ||
در منظر [[عارفان]] و [[سالکان]] [[طریقت]] [[شریعت]] به سوی [[حقیقت]]، تمام [[سیر]] | در منظر [[عارفان]] و [[سالکان]] [[طریقت]] [[شریعت]] به سوی [[حقیقت]]، تمام [[سیر الیالله]] به سه بخش عمده [[اسلامی]]، [[ایمانی]] و احسانی تقسیم شده است. خدا در [[قرآن]] درباره گام اول سالکان [[صراط مستقیم]] به مرتبه [[اسلام]] اشاره کرده و میفرماید: {{متن قرآن|قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«تازیهای بیاباننشین گفتند: ایمان آوردهایم بگو: ایمان نیاوردهاید بلکه بگویید: اسلام آوردهایم و هنوز ایمان در دلهایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمیکند که خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره حجرات، آیه ۱۴.</ref>. | ||
پس از این مرتبه است که با آزمونهایی [[الهی]] شخص به [[مقام ایمان]] میرسد. خدا در [[آیه]] ۱۵ به مرتبه [[ایمان]] اشاره میکند و میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ}}<ref>«تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.</ref>. | پس از این مرتبه است که با آزمونهایی [[الهی]] شخص به [[مقام ایمان]] میرسد. خدا در [[آیه]] ۱۵ به مرتبه [[ایمان]] اشاره میکند و میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ}}<ref>«تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.</ref>. | ||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
البته [[شیخ طبرسی]] در [[مجمع البیان]] در ذیل معنای احسان و [[محسن]] در [[قرآن]]، به جای «تعمل» واژه «[[تعبد]]» را آورده است و مینویسد {{عربی|رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ{{صل}} أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْإِحْسَانِ؟ فَقَالَ: أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ}}<ref>مجمع البیان، ج۳، ص۱۱۶؛ ذیل آیه ۱۱۳ سوره نساء؛ بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۱۹.</ref>؛ «از پیامبر{{صل}} [[روایت]] شده که ایشان در پاسخ سؤال از احسان فرمود: اینکه خداوند را [[عبادت]] کنی گویی او را میبینی. پس اگر او را نمیبینی به تحقیق که او تو را میبیند». | البته [[شیخ طبرسی]] در [[مجمع البیان]] در ذیل معنای احسان و [[محسن]] در [[قرآن]]، به جای «تعمل» واژه «[[تعبد]]» را آورده است و مینویسد {{عربی|رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ{{صل}} أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْإِحْسَانِ؟ فَقَالَ: أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ}}<ref>مجمع البیان، ج۳، ص۱۱۶؛ ذیل آیه ۱۱۳ سوره نساء؛ بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۱۹.</ref>؛ «از پیامبر{{صل}} [[روایت]] شده که ایشان در پاسخ سؤال از احسان فرمود: اینکه خداوند را [[عبادت]] کنی گویی او را میبینی. پس اگر او را نمیبینی به تحقیق که او تو را میبیند». | ||
همچنین [[علامه مجلسی]] از کتاب [[مکارم الاخلاق]] نقل میکند که پیامبر{{صل}} در سفارشات خود به [[ابوذر غفاری]] فرمود: {{متن حدیث|يَا أَبَا ذَرٍّ اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ الْمَعْرِفَةُ بِهِ}}<ref>مکارم اخلاق، ص۵۳۷؛ بحارالانوار، ج۷۷، ص۷۵ و ۷۶.</ref>؛ «ای [[ابوذر]]! خداوند را چنان عبادت کن که گویی او را میبینی. پس اگر او را نمیبینی بدان که او تو را میبیند و بدان که اول عبادت خداوند، [[معرفت]] به این مطلب است». | همچنین [[علامه مجلسی]] از کتاب [[مکارم الاخلاق]] نقل میکند که پیامبر{{صل}} در سفارشات خود به [[ابوذر غفاری]] فرمود: {{متن حدیث|يَا أَبَا ذَرٍّ اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ الْمَعْرِفَةُ بِهِ}}<ref>مکارم اخلاق، ص۵۳۷؛ بحارالانوار، ج۷۷، ص۷۵ و ۷۶.</ref>؛ «ای [[ابوذر]]! خداوند را چنان عبادت کن که گویی او را میبینی. پس اگر او را نمیبینی بدان که او تو را میبیند و بدان که اول عبادت خداوند، [[معرفت]] به این مطلب است». | ||
[[امام صادق]]{{ع}} به [[اسحاق بن عمار]] فرمود: ای | [[امام صادق]]{{ع}} به [[اسحاق بن عمار]] فرمود: ای اسحاق! از خدا بترس گویی تو را میبیند؛ پس اگر تو خدا را نمیبینی به راستی که خداوند تو را میبیند. اگر [[شک]] داری که خداوند تو را میبیند بدان که [[کافر]] شدی و اگر [[یقین]] داری که تو را میبیند سپس آشکارا [[معصیت]] میکنی، پس تو [[خدا]] را از هر ناظر دیگری [[پایینتر]] دانستهای<ref>بحارالانوار، ج۵، ص۳۲۴.</ref>. | ||
[[ذعلب]] الیمانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرسید: ای [[امیرمؤمنان]] آیا خدا را دیدهای؟ پس آن حضرت{{ع}} پاسخ داد: آیا [[عبادت]] میکنم کسی را که ندیدهام؟ پرسید: و چگونه دیدی؟ فرمود: چشمان با [[مشاهده]] عینی، او را [[درک]] نمیکنند، بلکه [[دلها]] با [[حقایق]] [[ایمانی]] او را درک میکنند<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۹؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۷۹.</ref>. | [[ذعلب]] الیمانی از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرسید: ای [[امیرمؤمنان]] آیا خدا را دیدهای؟ پس آن حضرت{{ع}} پاسخ داد: آیا [[عبادت]] میکنم کسی را که ندیدهام؟ پرسید: و چگونه دیدی؟ فرمود: چشمان با [[مشاهده]] عینی، او را [[درک]] نمیکنند، بلکه [[دلها]] با [[حقایق]] [[ایمانی]] او را درک میکنند<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۹؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۷۹.</ref>. | ||