خشوع در عرفان اسلامی
خشوع قلبی، فروتنی برای عظمت الهی
چنان سر فرود آورده، تعظیم و کرنش کرده و تسلیم محض شود، سالک به منزل خشوع رسیده است. خشوع در اصطلاح اهل معرفت و در عرفان به معنای تذلل و خواری در دل و کوچک دیدن خود در مقابل عظمت پروردگار جهانیان است. به عبارت دیگر، خشوع یک فروتنی قلبی و اعتقادی در جایی است که انانیت و منیت انسان در برابر تجلیات عظمت و جلالی درهم شکند؛ بنابراین، خشوع ناظر به اسمای جلالی خدا است نه اسمای جمالی. قلب خاشع در این حالات مظهر تجلیات اسمای جلالی است و این جلال و عظمت الهی است که تمام قلب سالک را فرا میگیرد و او را در برابر خود به خشوع و سپس خضوع میکشاند.[۱]
وصول به منزل خشوع قلبی و خضوع بدنی
در منظر عارفان و سالکان طریقت شریعت به سوی حقیقت، تمام سیر الیالله به سه بخش عمده اسلامی، ایمانی و احسانی تقسیم شده است. خدا در قرآن درباره گام اول سالکان صراط مستقیم به مرتبه اسلام اشاره کرده و میفرماید: ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۲]. پس از این مرتبه است که با آزمونهایی الهی شخص به مقام ایمان میرسد. خدا در آیه ۱۵ به مرتبه ایمان اشاره میکند و میفرماید: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾[۳].
پس این مرتبه ایمان، شخص سالک به مقام احسان میرسد که پیامبر(ص) در تفسیر این مرتبه از سلوک سالکان طریقت شریعت به حقیقت میفرماید: «قَالَ [جِبْرَئيلُ]: يَا رَسُولَ اللهِ حَدِّثْنِي مَا الْإِحْسَانُ؟ قَالَ: الإِحْسَانُ أَنْ تَعْمَلَ لِلَّهِ كَأَنَّكَ تَراهُ، فَإِنْ لَا تَراهُ فَإِنَّهُ يَراكَ»[۴]؛ «جبرئیل گفت: ای رسول الله درباره احسان برایم سخن بگو؟ پیامبر(ص) فرمود: احسان آن است که برای خداوند کار کنی گویی که تو خدا را میبینی. پس اگر خدا را نمیبینی به راستی که خداوند تو را میبیند». البته شیخ طبرسی در مجمع البیان در ذیل معنای احسان و محسن در قرآن، به جای «تعمل» واژه «تعبد» را آورده است و مینویسد رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ(ص) أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْإِحْسَانِ؟ فَقَالَ: أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ[۵]؛ «از پیامبر(ص) روایت شده که ایشان در پاسخ سؤال از احسان فرمود: اینکه خداوند را عبادت کنی گویی او را میبینی. پس اگر او را نمیبینی به تحقیق که او تو را میبیند». همچنین علامه مجلسی از کتاب مکارم الاخلاق نقل میکند که پیامبر(ص) در سفارشات خود به ابوذر غفاری فرمود: «يَا أَبَا ذَرٍّ اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ عِبَادَةِ اللَّهِ الْمَعْرِفَةُ بِهِ»[۶]؛ «ای ابوذر! خداوند را چنان عبادت کن که گویی او را میبینی. پس اگر او را نمیبینی بدان که او تو را میبیند و بدان که اول عبادت خداوند، معرفت به این مطلب است». امام صادق(ع) به اسحاق بن عمار فرمود: ای اسحاق! از خدا بترس گویی تو را میبیند؛ پس اگر تو خدا را نمیبینی به راستی که خداوند تو را میبیند. اگر شک داری که خداوند تو را میبیند بدان که کافر شدی و اگر یقین داری که تو را میبیند سپس آشکارا معصیت میکنی، پس تو خدا را از هر ناظر دیگری پایینتر دانستهای[۷]. ذعلب الیمانی از امیرالمؤمنین(ع) پرسید: ای امیرمؤمنان آیا خدا را دیدهای؟ پس آن حضرت(ع) پاسخ داد: آیا عبادت میکنم کسی را که ندیدهام؟ پرسید: و چگونه دیدی؟ فرمود: چشمان با مشاهده عینی، او را درک نمیکنند، بلکه دلها با حقایق ایمانی او را درک میکنند[۸].
آن حضرت(ع) در جایی دیگر میفرماید: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ»[۹]؛ «عبادت نمیکنم خدایی را که ندیدهام». خدا درباره اهمیت چنین نگره نسبت به خود در قرآن میفرماید: ﴿أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى﴾[۱۰]. البته از نظر قرآن هر یک از این سهگانه خود به سهگانهای تقسیم میشود. پس برای اسلام و ایمان و احسان مراتب سهگانهای است که روی هم میشود مراتب نهگانه. مثلاً خداوند درباره سهگانه ایمان و تقوا میفرماید: ﴿لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾[۱۱]. باید یادآور شد در این آیه همچنین به مقام محسنین به عنوان سومین سهگانه اشاره و آنان محبوبان خدا دانسته و معرفی شدهاند. البته هر یک از این نهگانه که به عام و خاص و اخص تقسیم میشوند، دارای تقسیمات جزئیتری است که برخی چون خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین و صد منزل به صد تقسیم کردهاند. از نظر خواجه انصاری منازل و مقامهای «اسلامی» از سه مرحله «بدایات»، «ابواب»، «معاملات» تشکیل یافته است. همچنین منازل و مقامهای ایمانی بر دو مرحله «اخلاق» و «اصول» تقسیم شده و پس از آن مقامهای احسانی نیز به «اودیه»، «احوال»، «ولایات»، «حقایق» و «نهایات» قرار تقسیم میشوند. از نظر خواجه عبدالله انصاری تمام سیر و سلوک از ده مرحله شکل یافته است که هر یک از آنها به ده مقام کوچکتر تقسیم میشود. از ضرب ده مرحله در ده مقام، صد منزل و مقام پدید نمیآید.
از نظر خواجه عبدالله انصاری: «خشوع منزل چهاردهم است. خشوع در لغت به معنای خشیت و ترسی است آمیخته با تعظیم»[۱۲]. انسان خاشع، انسانی متواضع و فروتن است که سر را به علت تسلیم فرود میآورد[۱۳]. در حقیقت خشوع قلبی تن را به تسلیم میکشاند. برخی گفتهاند: خشوع عملی منسوب به قلب است که فاعل آن، خشوع شونده را بالاتر از خود میبیند و این برتری و خشوع از روی خوف بوده، و تکلّفی در آن نیست[۱۴]. برخی دیگر برای فهم و درک درست معنای خشوع به فرق آن با خضوع پرداخته و گفتهاند: خضوع در بدن و خشوع اعم از آن در بدن، صدا و چشم است[۱۵]. این معنا از روایات نیز به دست نمیآید که خضوع اخص و خشوع اعم است. به این معنا که خشوع میتواند قلبی و بدنی باشد، در حالی که خضوع تنها بدنی است[۱۶].
در کتب علمی فرقهای چندی میان خشوع و خضوع گفتهاند. این فرقها عبارتند از:
- خضوع، مخصوص اعضا و جوارح و خشوع، مربوط به قلب است[۱۷]؛
- خضوع، در بدن و اقرار به خدمتگزاری، و خشوع در صدا و نگاه کردن است؛
- خشوع، همراه اعتقاد به برتری فردی است که در مقابل او خشوع میشود، اما خضوع میتواند به صورت ظاهرسازی باشد، بدون اینکه اعتقاد به برتری فرد مورد خضوع داشته باشد[۱۸].
خضوع بیانگر نوعی نرمی و رام شدن را نیز دلالت میکند و این در رفتار و گفتار خودنمایی میکند. از نظر قرآن، خضوع در گفتار از سوی زنان ناروا است؛ زیرا حالتی است که میتواند تحریکبرانگیز باشد و قلبهای بیمار و طمعکار را بر انگیزد و زمینه تعرض به زنان را فراهم آورد[۱۹]. باید توجه داشت که این فروتنی نوعی تن دادن به فساد و تباهی است که باید از آن اجتناب کرد. اما در اصطلاح عارفان، خشوع به حالتی گفته میشود که کسی در برابر سلطانی قاهر قرار گرفته به طوری که تمام توجهش به وی معطوف گشته و از همهجا بریده باشد[۲۰].
خواجه عبدالله انصاری در صد منزل مینویسد: خشوع ترسی است که خاطر را از حرمت نرم کند و اخلاق را تهذیب کند و اطراف را ادب کند. از رسول خدا(ص) پرسیدند: خشوع چیست؟ فرمود: «فروتنی در نماز و اینکه بنده با تمام قلبش متوجه خدا باشد»[۲۱]. امام خمینی درباره معنای اصطلاحی آن مینویسد: «یکی از اموری که برای سالک در جمیع عبادات خصوصاً نماز که سرآمد همه عبادات است و مقام جامعیت دارد، لازم است خشوع است و حقیقت آن عبارت است از خضوع تام ممزوج با حب یا خوف»[۲۲]. از نظر قرآن خشوع در قلبی ایجاد میشود که باور ظنی نسبت به امور غیب به ویژه لقاء الله و معاد دارند. خدا میفرماید: ﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ * الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[۲۳]. از این آیات به دست میآید که خاشع کسی است که گمان و ظن به ملاقات پروردگار داشته و به سوی او رجعت میکند. بنابراین لازم نیست تا شخص به مقام احسان رسیده و به قطع و یقین چنین اعتقاد و باوری در قلب داشته باشد؛ بلکه همان ظن اطمینانی به ملاقات و رجعت کفایت میکند. چنین حالتی از خشوع موجب میشود تا انسان برای رسیدن به ملاقات و رجعت، از دو عامل مهم صبر و نماز بهره گیرد. البته نظر قرآن ممکن است افرادی که خشوع ندارند از صبر بهره گیرند؛ ولی بیگمان تنها کسانی از نماز بهره میگیرند که اهل خشوع هستند. از این رو میفرماید استعانت به نماز تنها از کسانی بر میآید که اهل خشوع هستند. پس اهل نماز اهل خشوع هستند و این خشوع در آنان ظهور و تجلی میکند. قرآن مجید یکی از ویژگیهای مؤمنان رستگار را خشوع در نماز دانسته و فرموده است: ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ﴾[۲۴].
امیرمؤمنان علی(ع) نیز به کمیل درباره خشوع در نماز فرموده است: «يَا كُمَيْلُ! لَيْسَ الشَّأْنَ أَنْ تُصَلِّيَ وَ تَصُومَ وَ تَتَصَدَّقَ، الشَّأْنُ أَنْ تَكُونَ الصَّلَاةُ فُعِلَتْ بِقَلْبٍ تَقِيٍّ وَ عَمَلٍ عِنْدَ اللَّهِ مَرْضِيٍّ وَ خُشُوعٍ سَوِيٍّ»[۲۵]؛ «ای کمیل! عبادت، تنها نماز خواندن و روزه گرفتن و صدقه دادن نیست؛ بلکه شأن (عبادت) این است که نمازی که به جا میآوری با قلب پاک و عمل مورد پسند خدا و خشوع راستین انجام پذیرد». امام صادق(ع) فرمود: «إِذَا كُنْتَ فِي صَلَاتِكَ فَعَلَيْكَ بِالْخُشُوعِ وَ الْإِقْبَالِ عَلَى صَلَاتِكَ»[۲۶]؛ «وقتی در نماز هستی، بر تو باد به رعایت خشوع و توجه کامل به نماز». وقتی مؤمن حالت خشوع پیدا کند، آثارش در بدن و اعضا و جوارحش ظاهر میشود و سراسر وجودش غرق عشق و شیدایی حق میگردد و جسم جانش در هر عبادتی، خشوعی هماهنگ با آن خواهد داشت. قرآن در این باره میفرماید: ﴿اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ﴾[۲۷].
نکته قابل توجه این است که جوانح و جوارح، تن و روان باید همراه با هم در برابر خدا خضوع و خشوع کند؛ زیرا خشوع قلب، خشوع اعضا و جوارح را نیز در پی دارد چنآنکه حضرت امیر(ع) فرمود: «لِيَخْشَعْ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ قَلْبُكَ، فَمَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ خَشَعَتْ جَمِيعُ جَوَارِحِهِ»[۲۸]؛ «باید قلبت برای خدای سبحان خاشع شود و کسی که قلبش خاشع شد همه اعضایش خاشع میشود». (البته از این سخن امیرمؤمنان امام علی(ع) این معنا به دست نمیآید که خشوع تنها بر حالت باطنی و قلبی اطلاق نمیشود، بلکه بر حالت بدن نیز اطلاق میشود؛ در حقیقت خشوع قلبی خشوع بدنی را نیز به دنبال دارد که گاه از آن به خضوع نیز یاد میشود. پس میتوان خشوع را برای حالت فروتنانه اعضا و جوارح نیز به کار برد به شرطی که این خشوع تنی برخاسته از خشوع قلبی باشد؛ در حالی که خضوع ممکن است بدون خشوع قلبی باشد که یک خضوع دروغین است. به سخن دیگر، خشوع و خضوع ظاهری میتواند تظاهر به خشوع قلبی باشد؛ یعنی تواضع و فروتنی بدنی و جوارحی را نشان دهد بیآنکه قلب هیچگونه خشوع و تواضع و فروتنی قلبی واقعی را ندارد. از نظر اسلام، خشوع جوارح بدون خشوع قلب، تظاهر به خشوع و نوعی نفاق است که به فرموده نبی اکرم(ص) باید از آن پرهیز کرد: «إِيَّاكُمْ وَ تَخَشُّعَ النِّفَاقِ وَ هُوَ أَنْ يُرَى الْجَسَدُ خَاشِعاً وَ الْقَلْبُ لَيْسَ بِخَاشِعٍ»[۲۹]؛ «از خشوعنمایی منافقانه بپرهیزید و آن این است که اندام خاشع دیده شوند، ولی قلب خاشع نباشد».[۳۰]
آثار خشوع و خضوع
از نظر قرآن خشوع تن و روان در برابر خدا و خضوع در اعمال و جوارح آثاری دارد. از جمله مهمترین آثار خشوع در برابر خدا میتوان به برخورداری از مغفرت و آمرزش الهی[۳۱]، اجابت دعا[۳۲]، بهرهمند از رحمت خدا[۳۳]، بهرهمند از عطایای خاص الهی چون تسخیر باد و شیاطین[۳۴]، بهرهمند از پاداش الهی[۳۵]، عامل اجتناب از دینفروشی[۳۶]، اجتناب از استکبارورزی[۳۷]، استعانتجویی به نماز و اقامه آن[۳۸]، آسانکننده تکالیف سخت و مشکل[۳۹]، بهرهمند از فلاح و رستگاری[۴۰] و مانند آن اشاره کرد.
اصولاً مؤمنان واقعی اهل خشوع هستند و کسانی که در مرتبه اسلام به چنین حالت باطنی نمیرسند و قلب ایشان در برابر خداوند عظیم از خشیت به تعظیم و تسلیم سر خم نمیکند و آن حالت فروتنانه از جمله لرزهاندام و نرمتن و رواندست نمییابند[۴۱]. از نظر قرآن امور معنوی و باطنی به دلیل اینکه دارای درجات و مراتب تشکیکی است قابلیت افزایش را دارا است. از این روست که در قرآن، از ازدیاد و افزایش خشوع عالمان حقپذیر در برابر آیات الهی سخن به میان آمده و خدا میفرماید که آنان در برابر آیات به سجده میافتند و ﴿وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا﴾[۴۲] خشوع آنان افزایش مییابد.
از نشانههای خشوع آن است که ایشان مناجات را با حالتی خوف و رجا و بیم و امید همراه دارند[۴۳]. اینان به رجعت و بازگشت به سوی خدا و ملاقات پروردگارشان ایمان و اطمینان دارند[۴۴]. و از هرگونه معامله با آیات خداوند برای منافع دنیوی اجتناب کرده[۴۵] و به کارهای خیر و نیک شتاب گرفته[۴۶] و از ضایع و تباه کردن نماز اجتناب کرده و از پیروی هواهای نفسانی دست بر میدارند[۴۷]. اهل خشوع همچنین اهل تفکر و تعقل در قرآن و آیات تدوینی و تکوینی الهی هستند[۴۸]. اینان تحت تأثیر ذکر الهی بوده[۴۹] و هماره متأثر علم خویش هستند[۵۰].
همچنین اهل خشوع هرگز گرفتار غرور نشده[۵۱] و از فسق و نافرمانی خدا و هر نوع گناه و خطایی اجتناب کرده و تلاش نمیکنند، تا انسانهای مطیع و تسلیم باشند؛ زیرا این امور را مانع از خشوع قلبی و بدنی انسان است و اجازه نمیدهد تا انسان اهل خشوع باشد[۵۲]. چنآنکه گفته شد، خشوع قلبی در خشوع بدنی خودنمایی میکند که در اصطلاح از آن به خضوع نیز یاد میشود. در حقیقت برآیند و خروجی خشوع قلبی را باید در خضوع عملی انسان دید. انسان خاشع انسانی خاضع نیز خواهد بود هرچند که هر خضوعی به معنای خشوع قلبی نیست؛ زیرا برخی از رفتارهای خاضعانه ریشه در نفاق و دورویی دارد، ولی شکی نباید کرد که انسان خاشع انسانی خاضع است.[۵۳]
درجات و مراتب خشوع عرفانی
خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین از باب چهاردهم درباره معنا و درجات خشوع سالکان مینویسد: قَالَ اللهُ: ﴿أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ﴾[۵۴] الْخُشُوعُ حُمُودُ النَّفْسِ وَ هُمُودُ الطِّبَاعِ الْمُتَعَاظِمِ أَوْ مُفْزِعٍ؛ وَ هُوَ عَلَى ثَلَاثِ دَرَجَاتٍ: الدَّرَجَةُ الْأُولى التَّذَلُّلُ لِلْأَمْرِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِلْحُكْمِ وَ الِاتِّضَاعُ لِنَظَرِ الْحَقِّ. وَ الدَّرَجَةُ الثَّانِيَةُ تَرَقُّبُ آفَاتِ النَّفْسِ وَ الْعَمَلِ وَ رُؤْيَةُ فَضْلِ كُلِّ ذِي فَضْلٍ عَلَيْكَ وَ تَنَسُّمُ نَسِيمِ الْفَنَاءِ. وَ الدَّرَجَةُ الثّالِثَةُ حِفْظُ الْحُرْمَةِ عِنْدَ الْمُكاشَفَةِ وَ تَصْفِيَةُ الْوَقْتِ مِنْ مَرايَاهِ الْخَلْقِ وَ تَجْرِيدُ رُؤْيَةِ الْفَضْلِ؛ آیا وقت آن نرسیده که دلهای مؤمنان برای ذکر و یاد خداوند و برای آیات منزلی که از طرف حق تعالی فرستاده شده، خشوع پیدا کند؟
خشوع آن است که نفس انسانی فروکش کند و همچنین طبع انسانی از جهش و حرکت در یک وقفهای به سر ببرد. این خاموشی نفس و خاموشی طبع و این خمود و همود یا از این جهت است که مفزعی، یعنی جهتی از ترس و خوف در کار بوده است یا از جهت عظمت یک عظیمی است، یعنی جنبه عظمت، دل او را فراگرفته و به این جهت از بزرگی و عظمت او دل خاشع شده است.
درجه ابتدایی خشوع
درجه ابتدایی خشوع سه نشانه دارد:
- این است که شخص خاشع برای اوامر و فرمان الهی، نفس خود را خوار و ذلیل کند، یعنی نفس را به پیروی از فرامین الهی در بیاورد؛
- نشانه دوم از درجه اول این است که نفس خود را تسلیم حکم الهی کند؛
- نشان سوم آنکه نسبت به نظر حقتعالی سرافکنده باشد.
درجه دوم خشوع
درجه دوم از خشوع سه نشانه دارد:
- اینکه سالک بر نفس خود مراقبت و نظارت کند و ببیند که در نفس و اعمالش چه آفتهایی وجود دارد؛
- نشانه دوم از درجه دوم این است که شخص سالک فقط خودش را نمیبیند، بلکه فضل دیگران را هم میبیند؛
- نشانه سوم از درجه دوم اینکه در خودش ببیند وزشی از نسیمهای فنا او را بگیرد و آن حالت فنای الهی به او دست میدهد.
درجه سوم خشوع
درجه سوم از خشوع نیز سه نشانه دارد:
- اینکه سالک حریم را در هنگام مکاشفه حفظ کند؛
- نشانه دوم از نشانههای خشوع برتر این است که شخص سالک دائماً در حال پاکسازی و تصفیه باطن است تا باطن را کاملاً پاک کرده و نفس را به حالتی از طهارت و نقاوت درآورد؛
- نشانه سوم از نشانههای خشوع برتر این است که اگر فضلی از جانب خداوند شامل حالش شود، این فضل را به خودش نسبت ندهد، بلکه آن را از فضل خدا بداند و بگوید: هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي.[۵۵]
منابع
پانویس
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۷۹.
- ↑ «تازیهای بیاباننشین گفتند: ایمان آوردهایم بگو: ایمان نیاوردهاید بلکه بگویید: اسلام آوردهایم و هنوز ایمان در دلهایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمیکند که خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره حجرات، آیه ۱۴.
- ↑ «تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آوردهاند سپس تردید نورزیدهاند و با داراییها و جانهایشان در راه خداوند جهاد کردهاند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۹، ص۲۶۰ و ۲۶۱؛ الدرالمنثور، سیوطی، ج۱، ص۹۳.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۱۱۶؛ ذیل آیه ۱۱۳ سوره نساء؛ بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۱۹.
- ↑ مکارم اخلاق، ص۵۳۷؛ بحارالانوار، ج۷۷، ص۷۵ و ۷۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۵، ص۳۲۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۹؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۷۹.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۹۸.
- ↑ «آیا ندانسته است که خداوند میبیند؟» سوره علق، آیه ۱۴.
- ↑ «آنان که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند در آنچه خوردهاند تا هنگامی که پرهیزگاری ورزند و ایمان آورند و کارهای شایسته کنند سپس پرهیزگاری ورزند و ایمان آورند آنگاه پرهیزگار باشند و نیکی ورزند گناهی بر آنان نیست و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد» سوره مائده، آیه ۹۳.
- ↑ قاموس قرآن، ج۲، ص۲۵۰ به نقل از مفردات راغب.
- ↑ معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۱۸۲، «خشع».
- ↑ معجم الفروق اللغویة، ص۲۱۶، «خشوع».
- ↑ ر.ک: ترتیب العین، ج۱، ص۴۹۰، «خشع».
- ↑ شرح غررالحکم، ج۵، ص۴۶۰؛ بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۶۴.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۱۵۲.
- ↑ معجم الفروق اللغویة، ص۲۱۶.
- ↑ ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا﴾ «ای زنان پیامبر! اگر پرهیزگاری ورزید همانند هیچ یک از زنان نیستید (بلکه برترید)؛ پس نرم سخن مگویید مبادا آنکه بیماردل است به طمع افتد و (نیز) سخن به شایستگی گویید» سوره احزاب، آیه ۳۲.
- ↑ المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج۲۹، ص۱۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۸۱، ص۲۶۴.
- ↑ آداب الصلواه، امام خمینی، ص۱۷.
- ↑ «از شکیبایی و نماز یاری بجویید و بیگمان این کار جز بر فروتنان دشوار است * همان کسان که میدانند به لقای پروردگارشان خواهند رسید و به سوی او باز میگردند» سوره بقره، آیه ۴۵-۴۶.
- ↑ «بیگمان مؤمنان رستگارند * همانان که در نماز خویش فروتنند» سوره مؤمنون، آیه ۱-۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۸۴، ص۲۳۰.
- ↑ فروع کافی، ج۳، ص۳۰۰.
- ↑ «خداوند است که بهترین گفتار را (به گونه) کتابی (با آیاتی) همانند دوگانه (یعنی مکرّر) فرو فرستاده است؛ پوستهای آنان که از پروردگار خویش میهراسند از آن به لرزه میافتد سپس با یاد خداوند پوستها و دلهاشان نرم میشود» سوره زمر، آیه ۲۳.
- ↑ شرح غررالحکم، ج۵، ص۴۶۰.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۶۴.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۷۹.
- ↑ ﴿إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾ «بیگمان خداوند برای مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان راستگفتار و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان بخشنده و مردان و زنان روزهدار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خداوند را بسیار یاد میکنند، آمرزش و پاداشی سترگ آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۳۵.
- ↑ ﴿وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ﴾ «و زکریّا را (یاد کن) آنگاه که پروردگارش را خواند: پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی! * آنگاه او را پاسخ گفتیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برای او شایسته گرداندیم زیرا آنان به کارهای نیک میشتافتند و ما را به امید و بیم میخواندند و در برابر ما فروتن بودند» سوره انبیاء، آیه ۸۹-۹۰.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۸۵-۹۰.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۸۰-۹۰.
- ↑ ﴿وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ﴾ «و بیگمان برخی از اهل کتاب کسانی هستند که به خداوند و به آنچه برای شما و برای آنها فرو فرستادهاند، ایمان دارند؛ برای خداوند فروتنی میورزند و آیات خداوند را به بهای کم نمیفروشند؛ آنانند که پاداششان نزد پروردگار آنهاست؛ بیگمان خداوند حسابرس سریع است» سوره آل عمران، آیه ۱۹۹.
- ↑ ﴿وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ﴾ «و بیگمان برخی از اهل کتاب کسانی هستند که به خداوند و به آنچه برای شما و برای آنها فرو فرستادهاند، ایمان دارند؛ برای خداوند فروتنی میورزند و آیات خداوند را به بهای کم نمیفروشند؛ آنانند که پاداششان نزد پروردگار آنهاست؛ بیگمان خداوند حسابرس سریع است» سوره آل عمران، آیه ۱۹۹.
- ↑ ﴿إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ﴾ «به آیات ما تنها کسانی ایمان دارند که چون آنها را بدیشان گوشزد کنند به سجده درمیافتند و پروردگارشان را با سپاس، پاک میخوانند و گردنکشی نمیورزند» سوره سجده، آیه ۱۵.
- ↑ ﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾ «از شکیبایی و نماز یاری بجویید و بیگمان این کار جز بر فروتنان دشوار است» سوره بقره، آیه ۴۵.
- ↑ ﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾ «از شکیبایی و نماز یاری بجویید و بیگمان این کار جز بر فروتنان دشوار است» سوره بقره، آیه ۴۵.
- ↑ ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ﴾ «بیگمان مؤمنان رستگارند * همانان که در نماز خویش فروتنند» سوره مؤمنون، آیه ۱-۲.
- ↑ ﴿اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ﴾ «خداوند است که بهترین گفتار را (به گونه) کتابی (با آیاتی) همانند دوگانه (یعنی مکرّر) فرو فرستاده است؛ پوستهای آنان که از پروردگار خویش میهراسند از آن به لرزه میافتد سپس با یاد خداوند پوستها و دلهاشان نرم میشود؛ این رهنمود خداوند است که با آن هر که را بخواهد راهنمایی میکند و هرکه را گمراه گذارد رهنمونی نخواهد داشت» سوره زمر، آیه ۲۳؛ ﴿إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ﴾ «به آیات ما تنها کسانی ایمان دارند که چون آنها را بدیشان گوشزد کنند به سجده درمیافتند و پروردگارشان را با سپاس، پاک میخوانند و گردنکشی نمیورزند» سوره سجده، آیه ۱۵.
- ↑ ﴿قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا﴾ «بگو: چه بدان (آیات) ایمان آورید چه ایمان نیاورید؛ بیگمان چون بر کسانی که پیش از این (به آنان) دانش دادهاند خوانده شود به سجده با روی بر زمین میافتند» سوره اسراء، آیه ۱۰۷؛ ﴿وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا﴾ «و با روی بر زمین میافتند، میگریند و (قرآن) بر فروتنی آنان میافزاید» سوره اسراء، آیه ۱۰۹.
- ↑ ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ﴾ «آنگاه او را پاسخ گفتیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برای او شایسته گرداندیم زیرا آنان به کارهای نیک میشتافتند و ما را به امید و بیم میخواندند و در برابر ما فروتن بودند» سوره انبیاء، آیه ۹۰.
- ↑ ﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ * الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ «از شکیبایی و نماز یاری بجویید و بیگمان این کار جز بر فروتنان دشوار است * همان کسان که میدانند به لقای پروردگارشان خواهند رسید و به سوی او باز میگردند» سوره بقره، آیه ۴۵-۴۶.
- ↑ ﴿وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ﴾ «و بیگمان برخی از اهل کتاب کسانی هستند که به خداوند و به آنچه برای شما و برای آنها فرو فرستادهاند، ایمان دارند؛ برای خداوند فروتنی میورزند و آیات خداوند را به بهای کم نمیفروشند؛ آنانند که پاداششان نزد پروردگار آنهاست؛ بیگمان خداوند حسابرس سریع است» سوره آل عمران، آیه ۱۹۹.
- ↑ ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ﴾ «آنگاه او را پاسخ گفتیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برای او شایسته گرداندیم زیرا آنان به کارهای نیک میشتافتند و ما را به امید و بیم میخواندند و در برابر ما فروتن بودند» سوره انبیاء، آیه ۹۰.
- ↑ ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا * فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا﴾ «آنان کسانی از پیامبرانند از فرزندان آدم که خداوند به آنان نعمت بخشیده است و از (فرزندان) آن کسانند که با نوح (در کشتی) برداشتیم و از فرزندان ابراهیم و اسرائیلاند و از آنانند که رهیاب کردیم و برگزیدیم؛ چون بر آنان آیات (خداوند) بخشنده خوانده میشد سجدهکنان و گریان به خاک میافتادند * و از پس آنان جانشینانی جایگزین شدند که نماز را تباه کردند و شهوتها را پی گرفتند و زودا که با (کیفر) گمراهی روبهرو گردند» سوره مریم، آیه ۵۸-۵۹.
- ↑ ﴿لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «اگر این قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم آن را از بیم خداوند فروتن و فروپاشیده میدیدی و این مثلها را برای مردم میزنیم باشد که بیندیشند» سوره حشر، آیه ۲۱؛ ﴿أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ * اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾ «آیا هنگام آن نرسیده است که دلهای مؤمنان از یاد خداوند و از آنچه از سوی حق فرو فرستاده شده است فروتنی یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب (آسمانی) دادند اما روزگار بر آنان به درازا کشید و دلهاشان سخت شد و بسیاری از آنان بزهکار بودند؟ * بدانید که خداوند زمین را پس از سترون شدن آن بارور میکند؛ به راستی که ما آیات را برایتان روشن بیان داشتیم باشد که خرد ورزید» سوره حدید، آیه ۱۶-۱۷.
- ↑ ﴿أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ﴾ «آیا هنگام آن نرسیده است که دلهای مؤمنان از یاد خداوند و از آنچه از سوی حق فرو فرستاده شده است فروتنی یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب (آسمانی) دادند اما روزگار بر آنان به درازا کشید و دلهاشان سخت شد و بسیاری از آنان بزهکار بودند؟» سوره حدید، آیه ۱۶.
- ↑ ﴿قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا﴾ «بگو: چه بدان (آیات) ایمان آورید چه ایمان نیاورید؛ بیگمان چون بر کسانی که پیش از این (به آنان) دانش دادهاند خوانده شود به سجده با روی بر زمین میافتند» سوره اسراء، آیه ۱۰۷؛ ﴿وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا﴾ «و با روی بر زمین میافتند، میگریند و (قرآن) بر فروتنی آنان میافزاید» سوره اسراء، آیه ۱۰۹.
- ↑ ﴿أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ﴾ «آیا هنگام آن نرسیده است که دلهای مؤمنان از یاد خداوند و از آنچه از سوی حق فرو فرستاده شده است فروتنی یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب (آسمانی) دادند اما روزگار بر آنان به درازا کشید و دلهاشان سخت شد و بسیاری از آنان بزهکار بودند؟» سوره حدید، آیه ۱۶.
- ↑ ﴿أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ﴾ «آیا هنگام آن نرسیده است که دلهای مؤمنان از یاد خداوند و از آنچه از سوی حق فرو فرستاده شده است فروتنی یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب (آسمانی) دادند اما روزگار بر آنان به درازا کشید و دلهاشان سخت شد و بسیاری از آنان بزهکار بودند؟» سوره حدید، آیه ۱۶.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۸۶.
- ↑ «آیا هنگام آن نرسیده است که دلهای مؤمنان از یاد خداوند و از آنچه از سوی حق فرو فرستاده شده است فروتنی یابد؟» سوره حدید، آیه ۱۶.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۸۸.