پرش به محتوا

زن در معارف و سیره نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۷۷: خط ۷۷:


به طور کلی، از دید [[دین اسلام]] و [[سنّت]] [[رسول الله]]{{صل}}، هیچ یک از [[زن]] و مرد از نظر [[کرامت انسانی]] و [[فضیلت]] بر یکدیگر [[برتری]] ندارند. آنان به دلیل ساختار متمایز [[جسمانی]] و [[روحانی]] در برخی [[حقوق]] و [[تکالیف]] با هم تفاوت دارند که آن هم با در نظر گفتن مجموع حقوق، اصل [[تساوی]] به چشم می‌آید. ماه و [[خورشید]] هرگز با هم برابر نیستند، ولی آیا این تفاوت به معنای کم‌ارزش بودن یکی در برابر دیگری است؟ همه می‌دانند که ماه و خورشید کارکرد ویژه خود را دارند و [[جهان]] بدون وجود هر یک از آنان قابل زیستن نخواهد بود.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[رسول مهربانی (کتاب)|رسول مهربانی]] ص ۶۷.</ref>.
به طور کلی، از دید [[دین اسلام]] و [[سنّت]] [[رسول الله]]{{صل}}، هیچ یک از [[زن]] و مرد از نظر [[کرامت انسانی]] و [[فضیلت]] بر یکدیگر [[برتری]] ندارند. آنان به دلیل ساختار متمایز [[جسمانی]] و [[روحانی]] در برخی [[حقوق]] و [[تکالیف]] با هم تفاوت دارند که آن هم با در نظر گفتن مجموع حقوق، اصل [[تساوی]] به چشم می‌آید. ماه و [[خورشید]] هرگز با هم برابر نیستند، ولی آیا این تفاوت به معنای کم‌ارزش بودن یکی در برابر دیگری است؟ همه می‌دانند که ماه و خورشید کارکرد ویژه خود را دارند و [[جهان]] بدون وجود هر یک از آنان قابل زیستن نخواهد بود.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[رسول مهربانی (کتاب)|رسول مهربانی]] ص ۶۷.</ref>.
==[[رفتار پیامبر]] اعظم{{صل}} با [[زنان]] آسیب دیده==
===[[احترام به زنان]] [[اسیر]]===
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} از همان [[آغاز بعثت]] با انواع مخالفت‌ها و آزارها و پس از [[هجرت]] نیز با [[جنگ]] افروزی [[مشرکان]] روبه رو بود. [[بدیهی]] است هر [[جنگی]]، پی آمدهایی مانند کشته شدن، [[اسارت]]، معلول شدن و بی‌سرپرست شدن [[خانواده‌ها]] دارد. در مدت ده سال حضور پیامبر اکرم{{صل}}در [[مدینه]] و تثبیت [[اسلام]]، [[غزوه‌ها]] و سریه‌های بسیاری میان [[مسلمانان]] و [[سپاه]] [[شرک]] و [[نفاق]] درگرفت که هر یک در روند [[پیشرفت]] اسلام اثر چشم‌گیری داشت. در این غزوه‌ها و [[سریه‌ها]]، بسیاری از افراد سپاه [[دشمن]] به اسارت مسلمانان درآمدند. در میان [[اسیران]]، زنانی بودند که بررسی [[زندگی]] آنها و شیوه [[رفتاری]] [[پیامبر]] با آنان در اسارت، الگوهای رفتاری مناسبی را به ما معرفی می‌کند. برخی از این زنان، [[دختران]] یا [[همسران]] بزرگان [[قبیله]] خود بودند که پس از اسارت، بر اساس [[قانون]] [[احترام]] و [[تکریم]] به بزرگان<ref>{{متن حدیث|إِذَا أَتَاكُمْ كَرِيمُ قَوْمٍ فَأَكْرِمُوهُ‌}}؛ «بزرگ هر قومی را تکریم کنید» (کافی، ج۳، ص۶۵۹).</ref> با آنان بسیار کریمانه و بزرگوارانه [[رفتار]] می‌شد<ref>ابن سعد، طبقات الکبری، ج۲، ص۶۳؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۸۳.</ref>.
[[ازدواج پیامبر]] با زنانی چون جُوَیریَه، دختر [[حارث بن ابی ضرار]] که در [[نبرد]] بنو مُصْطَلَقْ اسیر شد<ref>بیهقی، سنن الکبری، ج۸، ص۱۶۸.</ref> و [[صفیه]]، دختر [[حی بن اخطب]] که در [[نبرد خیبر]] به اسارت مسلمانان درآمد<ref>حسین بن محمد دیار بکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ج۱، ص۴۷۴.</ref> و [[خواستگاری]] از [[ریحانه دختر زید]] که در جنگ بنی قُرَیظه در [[سال ششم هجری]] اسیر شد و پیامبر وی را در [[انتخاب]] اسلام و [[ازدواج]] با خود یا ماندن در جایگاه [[کنیز]]، [[آزاد]] گذاشت<ref>ابن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۱۳۰ و ۱۳۱. در اینکه وی پیامبر را برای ازدواج برگزید یا ملک یمین، اختلاف است.</ref>، از جمله رفتارهای بزرگوارانه پیامبر با زنان اسیر است.
در [[روایت‌ها]] آمده است پیامبر پس از اسارت صفیه، با [[مهربانی]] به او فرمود: «[[دوست]] داری، به [[دین]] خود ([[یهود]]) باقی بمان. من تو را مجبور نمی‌کنم، ولی اینکه [[خدا]] و رسولش را برگزینی، برای تو بهتر است». [[صفیه]] می‌گوید: «پس از شنیدن پیشنهاد [[پیامبر]]، خدا و رسولش را [[انتخاب]] کردم. آن [[حضرت]] نیز مرا [[آزاد]] کرد»<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۷۵.</ref>.
پیامبر چنان بر خوش [[رفتاری]] با [[زنان]] [[اسیر]] و رعایت حال آنان تأکید داشت که وقتی شنید [[بلال حبشی]] هنگام خروج [[اسیران]] از [[خیبر]]، زنان را از کنار کشته‌شدگانشان گذرانده است و صفیه و دخترعموهایش با دیدن پیکر کشته‌ها ناراحت و گریان شده‌اند، با [[ناراحتی]] و [[اندوه]] به وی فرمود: «[[بلال]]! آیا [[رحمت]] و [[شفقت]] از تو دور شده است که [[کنیزان]] [[جوان]] را از کنار پیکر کشتگان آنها می‌گذرانی؟»<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۷۳ و ۶۷۴.</ref>.
پس از [[ازدواج پیامبر]] خدا با صفیه، دیگر [[همسران پیامبر]]، وی را با تعبیر «[[زن]] یهودیه» مسخره و [[تحقیر]] می‌کردند. وقتی پیامبر از این ماجرا باخبر شد، با بیان اینکه نَسب او به [[پیامبران بنی اسرائیل]] می‌رسد، صفیه را [[دلداری]] داد و آنها را از این برخورد [[نهی]] کرد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۷۵.</ref>. [[رفتار پیامبر]] با صفیه چنان مهربانانه بود که وی همواره می‌گفت: «هرگز کسی را خوش اخلاق‌تر و بزرگوارتر از [[رسول خدا]]{{صل}} ندیدم»<ref>نور الدین هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج۹، ص۲۵۳؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۹، ص۳۷۶.</ref>.
رفتار پیامبر خدا با سفّانه، دختر حاتم طایی و [[خواهر]] [[عدی بن حاتم]] نیز که بعدها از [[مسلمانان]] [[وارسته]] و [[یاران]] [[حقیقی]] [[ولایت]] شد، شنیدنی است. سفّانه در [[سال هشتم هجری]] و در ماجرای ویران ساختن [[بت]] [[خانه]] فُلس به [[اسارت]] مسلمانان درآمد. وی به [[دستور پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}}، جدای از دیگر اسیران و در خانه [[رمله]]، دختر [[حارث]] [[زندگی]] می‌کرد. هنگامی که کاروانی از [[قبیله طی]] از [[مدینه]] به مقصد [[شام]] حرکت می‌کردند، رسول خدا{{صل}}سفّانه را آزاد کرد و به این قافله سپرد تا وی را نزد برادرش عُدَی بازگردانند<ref>ابن هشام، سیرة النبی، ج۴، ص۲۲۵؛ اسدالغابه، ج۵، ص۴۷۵.</ref>. این بانوی [[اسیر]] بارها از [[پیامبر خدا]] درخواست [[آزادی]] کرد، ولی آن [[حضرت]] تا وقتی کاروان مطمئنی نیافت، وی را [[آزاد]] نکرد و به وی فرمود: «[تو را آزاد] خواهم کرد. برای خروج از اینجا [[شتاب]] مکن تا فرد مطمئنی که تو را به [[سرزمین]] خودت برساند، بیابیم»<ref>احمد بن عبدالله ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۳۶۲.</ref>.
در [[روایت]] دیگری آمده است وقتی سفانه از [[اخلاق]] و [[رفتار]] پدرش برای [[پیامبر]] سخن گفت، آن حضرت فرمود: «ای سفانه! این ویژگی‌هایی که درباره پدرت می‌گویی، در [[حقیقت]]، صفات فرد [[مؤمن]] است. اگر پدرت، [[مسلمان]] بود، برای او [[آمرزش]] می‌طلبیدم»<ref>نک: رضوان دعبول، تراجم اعلام النساء، ص۲۰۹؛ محسن امین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۲۸۷.</ref>. سپس وی را به دلیل [[حسن خلق]] و [[بخشندگی]] پدرش آزاد کرد.
در عصر پیامبرخدا، [[زنان]] اسیر از گروه‌های آسیب‌پذیر [[جامعه]] به شمار می‌آمدند. ازاین رو، برای اینکه این گروه دچار بحران‌های [[روحی]] و [[روانی]] نشوند، باید برای اداره [[زندگی]] آنان تدبیری اندیشیده می‌شد. [[ازدواج پیامبر]] با زنان اسیر و رفتار مناسب با آنها یا ایجاد زمینه [[ازدواج]] و کار برای ایشان، آنها را به ادامه زندگی [[امیدوار]] می‌کرد. نقل است [[جاریه]]، دختر اُمّ قِرفَه در [[سال ششم هجری]] و در سریه اُم قرفَه به [[اسارت]] [[مسلمانان]] درآمد. وی [[شاهد]] کشته شدن مادرش به دست [[قیس بن محسر]] بود. وقتی پیامبر از این ماجرا باخبر شد، از وی [[دل]] جویی کرد و از قیس خواست جاریه را نزد ایشان بیاورد. سپس وی را به ازدواج [[حزن بن ابی وهب]] درآورد که از [[خانواده]] [[مادری]] پیامبر بود. در نتیجه این ازدواج، [[عبدالرحمان بن حزن]] به [[دنیا]] آمد<ref>ابن هشام، سیرة النبی، ج۴، ص۱۰۳۵؛ ابن سعد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۰.</ref>. حضرت، جاریه را به [[عقد]] مردی [[مهربان]] و مورد [[اعتماد]] درآورد تا با این کار هم از او [[دل‌جویی]] کرده باشد و هم زمینه سعادتمندی وی را در سایه این پیوند فراهم سازد. بنا ر نقل ابن هشام، [[جاریه]] دختر یکی از بزرگان [[قوم]] خود بود. ازاین رو، [[پیامبر]] برای [[حفظ]] [[شرافت]] و [[عزت]] او، با وی با [[مهربانی]] و [[بزرگواری]] [[رفتار]] کرد<ref>ابن هشام، سیرة النبی، ج۴، ص۱۰۳۵؛ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۲۸۹.</ref>.
[[رسول خدا]]{{صل}} از [[آزادی]] [[زنان]] و [[دختران]] و بازگرداندن آنها نزد قوم و [[قبیله]] شان، به منظور [[آموزش]] [[معارف دینی]] و جذب [[مردم]] به [[اسلام]] استفاده می‌کرد. یکی از این موارد، [[رفتار پیامبر]] با زنان و کودکانی است که در [[نبرد]] [[هوازن]] به [[اسارت]] [[مسلمانان]] درآمدند. به گفته [[طبری]]، پس از پایان نبرد، فرستادگان هوازن در منطقه جَعرانه نزد پیامبر آمدند و اسلام را پذیرفتند و از آن [[حضرت]] خواستند به آنها [[لطف]] کند و [[زن]] و [[فرزندان]] و اموالشان را به آنها بازگرداند. پیامبر که از فرصت‌های گوناگون برای [[مبارزه]] با [[فرهنگ جاهلی]] و [[دعوت]] مردم به اسلام استفاده می‌کرد، فرمود: «زنان و فرزندانتان را بیشتر [[دوست]] دارید یا اموالتان را؟» آنها گفتند: زنان و فرزندانمان را بیشتر دوست داریم. آن گاه پیامبر فرمود: «تا آنجا که به من و [[فرزندان عبدالمطلب]] مربوط است، [[اموال]] و [[خانواده]] تان را به شما بازمی گردانم. پس از آنکه [[نماز]] من و یارانم به پایان رسید، برخیزید و خطاب به مردم بگویید در کار فرزندان و زنانمان، پیامبر را نزد شما مسلمانان و شما مسلمانان را نزد پیامبر [[شفیع]] می‌کنیم. من سهم خود و فرزندان عبدالمطلب را به شما می‌بخشم و سهم دیگران را نیز برای شما [[طلب]] می‌کنم». فرستادگان هوازن به پیشنهاد پیامبر عمل کردند و [[مهاجران]] و [[انصار]]، [[اسیران]] و [[غنایم]] خود را به پیامبر بخشیدند. پیامبر نیز فرمود: «هر کس نمی‌خواهد [[اسیر]] خود را ببخشد، در مقابل هر اسیر، شش شتر از نخستین غنیمتی که به دست می‌آوریم، بگیرد و در عوض، زن و فرزندان این مردم را به آنان بازگرداند»<ref>محمد بن اسماعیل بخاری، تاریخ الصغیر، تحقیق: محمود ابراهیم زایه، ج۱، ص۳۱.</ref>.
[[رسول اکرم]]{{صل}} با این [[رفتار]] خویش، هم [[ارزش]] [[خانواده]] و [[زن]] و فرزند را برای [[جامعه]] [[عرب]] تبیین کرد که هنوز آثاری از [[تفکر جاهلی]] در آن دیده می‌شد و هم با [[مشورت]] کردن با [[مسلمانان]]، به آنان [[شخصیت]] و [[احترام]] بخشید و [[اسیران]] را با [[رضایت]] کامل مسلمانان به خانواده‌هاشان بازگرداند.
با استفاده از این [[روایت]] به یکی دیگر از ویژگی‌های مهم [[رفتاری]] [[رسول خدا]]{{صل}} که همان استفاده از موقعیت‌ها و شرایط حساس برای تبیین آموزه‌ها و [[ارزش‌های دینی]] به [[مردم]] است، می‌توان اشاره کرد. این شیوه رفتاری [[پیامبر]] می‌تواند الگوی مناسبی برای [[مربیان]] و [[مسئولان]] [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] جامعه باشد تا از فرصت‌های پیش آمده به منظور [[آموزش]] [[تعالیم دینی]] و ارزش‌های فرهنگی به مردم بهره گیرند.
از دیگر ویژگی‌های رفتاری [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، توجه به [[کرامت انسانی]] اسیران به ویژه [[زنان]] و [[دختران]] است. [[تکریم]] اسیرانی که [[موقعیت اجتماعی]] ویژه‌ای داشتند، احترام به [[عقاید]] و باورهایی که بر [[ضد ارزش‌ها]] و [[آموزه‌های اسلامی]] نبودند و تلاش برای براندازی [[نظام]] [[برده‌داری]] با جهت دهی به [[احکام]] و فروعات [[فقهی]] برای رسیدن به این [[هدف]] از شیوه‌های رفتاری [[پیامبر اعظم]]{{صل}} با اسیران است که [[دین اسلام]] را شریعتی [[قانون]] مند و اخلاق‌گرا معرفی می‌کند.<ref>[[سید رشید صمیمی|صمیمی، سید رشید]]، [[اصول و شاخصه‌های تمدن نبوی (کتاب)|اصول و شاخصه‌های تمدن نبوی]]، ص ۳۱.</ref>.
===[[پشتیبانی]] از زنان خود [[سرپرست]]===
بنا بر آنچه گفته شد، با گسترش [[دین مبین اسلام]] در [[جزیره العرب]]، بسیاری از [[آداب و رسوم]] و اندیشه‌های نادرست جامعه [[عربستان]] از بین رفت و [[فرهنگ]] [[توحیدی]] جایگزین آن شد. این امر، واکنش‌ها و برخوردهای تند [[اعراب جاهلی]] را در پی داشت. بی‌تردید، در چنین شرایطی، [[جنگ]]، مقابله و [[دفاع]]، اجتناب‌ناپذیر بود. یکی از پی آمدهای این [[جنگ‌ها]]، بر جای ماندن خانواده‌های بی‌سرپرست بود که گروه و قشر جدیدی را با عنوان «زنان خودسرپرست» به وجود آورد. این قشر، به [[حمایت]] جدی و مسئولانه [[حاکمان]] [[دینی]] نیاز داشتند و باید با برنامه ریزی صحیح و [[علمی]]، از نظر مادی و [[معنوی]] تأمین می‌شدند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}}در برخورد با این گروه از [[زنان]]، شیوه‌های [[رفتاری]] زیر را به کار گرفت:
#توجه به [[بحران]] [[عاطفی]] خانواده‌های [[شهیدان]] و تلاش برای رفع بحران با برقراری [[ارتباط عاطفی]] با [[فرزندان]] آنها و توجه به نیازهای اولیه آنان. مهر و [[محبت]] بی‌نظیر [[پیامبر خدا]] به [[همسر]] و فرزندان [[جعفر طیار]] پس از [[شهادت]] وی از نمونه‌های رفتاری آن [[حضرت]] با خانواده‌های بی‌سرپرست است. [[رسول خدا]]{{صل}} پس از اینکه از شهادت جعفر طیار باخبر شد، به [[همسران]] خود و [[فاطمه زهرا]]{{س}} دستور داد برای [[اسماء بنت عمیس]]، همسر جعفر و فرزندانش غذایی تهیه و از آنها [[دل‌جویی]] کنند. [[خانواده]] جعفر سه [[روز]] در [[خانه پیامبر]] بودند و روز چهارم به [[خانه]] خود بازگشتند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۶۷.</ref>.
#محدود کردن [[زمان]] [[سوگواری]] از سوی [[پیامبر]] و تأکید بر بازگشت به [[زندگی]] عادی پس از [[مصیبت]]. بنا بر [[روایات]]، در [[دوران جاهلیت]]، زنان پس از فوت همسرانشان تا یک سال [[لباس]] [[عزا]] می‌پوشیدند و از [[زینت]] و [[آرایش]] [[پرهیز]] می‌کردند. رسول خدا{{صل}} این رسم را [[منسوخ]] کرد و پس از شهادت جعفر از [[اسماء]] خواست تا سه روز برای شوهرش [[عزاداری]] کند و فرمود: «تا سه روز زینت مکن و [[[لباس سیاه]] بپوش]. سپس آنچه می‌خواهی انجام ده»<ref>علی بن جعد بن عبید جوهری، مسند ابن الجعد، تحقیق: عبدالله بن محمد البغوی و عامر احمد حیدر، ص۳۸۹.</ref>. در روایتی آمده است که [[سبیعه]]، دختر [[حارث]] پس از فوت همسرش زایمان کرد. روزی ابوالسنابل بن بعلک وی را دید که سرمه کشیده و لباس عزا از تن درآورده است. به او گفت: آیا [[فکر]] می‌کنی که از عده خارج شده‌ای؟ تو تا چهار ماه و ده روز پس از [[وفات]] همسرت نمی‌توانی [[ازدواج]] کنی و نباید خود را زینت کنی. سبیعه بی‌درنگ نزد رسول خدا{{صل}} رفت و سخنان ابوالسنابل را که یکی از خواستگارانش بود، به [[گوش]] [[پیامبر]] رساند. پیامبر به او فرمود: «تو فرزندت را به [[دنیا]] آوردی و [[زمان]] عده تو با [[تولد]] فرزندت به پایان رسیده است»<ref>متقی هندی، کنز العمال، ج۹، ص۶۸۸.</ref>. به این ترتیب، [[رسول خدا]]{{صل}} با این سخن هم [[حکم الهی]] را بیان فرمود و هم [[جامعه]] را از [[افراط و تفریط]] در [[اجرای احکام]] برحذر داشت.
#هم دردی و [[همراهی]] با [[مصیبت]] دیدگان به منظور کاستن از [[غم]] و [[رنج]] آنها و دور کردن آنها از تنش‌های [[روانی]] در نمونه‌های [[رفتاری]] رسول خدا{{صل}} آشکارا به چشم می‌خورد. در [[روایات]] آمده است پس از [[شهادت]] [[حمزه]] و [[مثله]] شدن پیکرش، [[صفیه]]، [[خواهر]] حمزه می‌خواست خود را به پیکر برادرش حمزه برساند. وی بر این کار پافشاری می‌کرد. ازاین رو، پیامبر از [[انصار]] خواست مانع او نشوند. صفیه پیکر مثله شده [[برادر]] را یافت و در کنار آن نشست و با صدای بلند گریست. پیامبر نیز وی را همراهی کرد و با صدای بلند گریست. پس از اینکه صفیه آرام شد، آن [[حضرت]] برای [[آرامش]] خاطر وی فرمود: «هم اکنون [[جبرائیل]] به من خبر داد که در آسمان‌های هفت گانه نوشته‌اند حمزه، [[شیر خدا]] و [[رسول]] است»<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۸۹.</ref>. [[پیامبر اعظم]]{{صل}} برای آرامش خاطر ام ربیع، [[مادر]] [[شهید]] [[حارثه بن سراقه]] خطاب به وی فرمود: «ای مادر [[حارثه]]! [[باغی]] در [[بهشت]] وجود دارد و پسر تو در بهشت اعلا جای دارد»<ref>یحیی بن شرف النووی، ریاض الصالحین، تعلیق رضوان محمد دعبول، ج۲۵، ص۱۹۲.</ref>. [[دلجویی]] پیامبر از خانواده‌های [[شهیدان]] به گونه‌ای بود که وقتی انیسه، دختر عُدَی از ایشان خواست پیکر پسرش، [[عبدالله بن سلمة بن مالک]] را که در [[نبرد]] [[احد]] به شهادت رسیده و بر بلندای [[کوه]] احد به [[خاک]] سپرده شده بود، از [[قبر]] درآورند، پیامبر پذیرفت و دستور داد جنازه وی را به مادرش بسپارند تا وی را هر جا که [[دوست]] دارد، به [[خاک]] سپارد<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، تحقیق: باسم فیصل احمد الجوابره، ج۶، ص۲۲۴؛ سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبدالحمید السلفی، ص۵۳۳.</ref>.
#در روایت‌های بسیاری به توجه ویژه [[پیامبر]] به [[زندگی]] و [[مشکلات]] خانواده‌های بی‌سرپرست اشاره شده است. در روایتی آمده است [[ام کجه]] و دخترانش، پس از [[وفات]] همسرش [[اوس بن ثابت]] با [[سختی]] زندگی می‌کردند؛ زیرا پس از [[مرگ]] [[اوس]]، تمام [[دارایی]] و [[ارث]] وی به برادرانش رسید. [[پیامبر خدا]] پس از [[نزول آیه]] ارث، سهم آنان را به آنها بازگرداند<ref>نک: صحابیات حول الرسول، ج۲، ص۹۷ - ۱۰۱.</ref>.
# [[سرپرستی]] و [[حمایت]] از خانواده‌های بی‌سرپرست و [[مصیبت]] دیده، به ویژه [[مهربانی]] با [[کودکان]] و [[فرزندان]] [[شهیدان]]. سرپرستی از دختر [[حمزه سیدالشهدا]] و [[دختران]] [[زراره]]، پس از مرگ پدرانشان نمونه‌ای از توجه پیامبر به خانواده‌های بی‌سرپرست است<ref>ابن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۴۴.</ref>.
#دادن امتیازها و [[حقوق]] ویژه به خانواده‌های شهیدان و مصیبت دیدگان از جمله [[ملاقات]] با آنان و حضور طولانی در خانه‌هایشان. در روایتی آمده است پیامبر همواره به [[خانه]] ام [[حرام]] و [[ام سلیم]]، دختران [[ملحان]] می‌رفت. گفته شده است آن [[حضرت]] به هیچ خانه‌ای به جز خانه همسرانش وارد نمی‌شد، مگر خانه ام سلیم. هنگامی که دلیل این کار را از ایشان پرسیدند، فرمود: «[[برادر]] ام سلیم همراه من بود که کشته شد. به همین سبب، [[خواهر]] او برایم محترم است»<ref>ابن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۳۶۷.</ref>.
ام سلیم، [[غم]] مرگ فرزندش، ابوعمیر را نیز با [[صبر]] و [[شکیبایی]] [[تحمل]] کرد و این ماجرا را به گونه‌ای [[زیبا]] برای همسرش، [[ابوطلحه]] توصیف کرد. پیامبر خدا همواره ام سلیم را به واسطه صبر و بردباری‌اش [[تحسین]] و [[تکریم]] می‌کرد<ref>ابن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۴۳۳ و ۴۳۴.</ref>.
[[رفتار]] [[رسول خدا]]{{صل}} با خانواده‌های مصیبت دیده و بی‌سرپرست به ویژه [[زنان]] و فرزندان شهیدان، الگویی بسیار مناسب برای [[جوامع بشری]]، هنگام رخ دادن بحران‌هایی چون [[جنگ]] و حوادث طبیعی است.
بی‌توجهی به مشکلات و گرفتاری‌های آسیب دیدگان [[جنگ]]، به معنای از دست دادن حامیان [[حقیقی]] یک [[نظام سیاسی]] است؛ زیرا این گروه به دلیل بهای سنگینی که برای ایجاد یا [[حفظ نظام]] پرداخته‌اند، همواره [[پشتیبان]] [[نظام]] خواهند بود.<ref>[[سید رشید صمیمی|صمیمی، سید رشید]]، [[اصول و شاخصه‌های تمدن نبوی (کتاب)|اصول و شاخصه‌های تمدن نبوی]]، ص ۳۶.</ref>.
===توجه به [[مشکلات]] [[زنان]] [[طلاق]] گرفته===
طلاق، منفورترین [[حکم]] [[دینی]] است که [[خداوند]] و [[معصومین]]{{عم}} آن را [[ناپسند]] شمرده‌اند<ref>عبدالرزاق صنعانی، مصنف، تحقیق: رحمان اعظمی، ج۶، ص۳۹۰.</ref>. با این حال، وقتی [[همسران]] همه راه‌های بهبود [[روابط]] و ایجاد تفاهم و تعامل را تجربه کرده و به نتیجه نرسیده باشند، طلاق به عنوان حکمی [[شرعی]] مطرح می‌شود و زمینه تجربه‌ای جدید را در [[زندگی]] مشترک برای [[زن]] و مرد فراهم می‌سازد.
به طور معمول، زنان مطلقه از سرزنش‌ها و برخوردهای نادرست و قضاوت‌های [[شتاب]] زده [[مردم]] [[رنج]] می‌برند و گاه به دلیل همین مشکلات و برخوردهای منفی [[جامعه]] حاضر می‌شوند تا پایان عمر در [[خانه]] و کاشانه‌ای زندگی کنند که هیچ [[دل]] بستگی و علاقه‌ای به آن ندارند. [[رسول اکرم]]{{صل}} با این [[تفکر جاهلی]] [[مبارزه]] کرد. ایشان همواره [[زشتی]] و نادرست بودن طلاق را به [[مسلمانان]] یادآور می‌شد، ولی گاه آن را به منزله آخرین راه حل مشکلات میان زوجین می‌دانست.
[[حمایت]] از زنانی که پس از طلاق دچار مشکلات معیشتی یا شکست‌های [[روحی]] و [[روانی]] شده بودند، از جمله شیوه‌های [[رفتاری]] [[پیامبر]] با این گروه از زنان بود. جابر می‌گوید:
پس از اینکه [[همسر]] [[حفص بن مغیره]] از وی جدا شد، وی نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و از ایشان کمک خواست. پیامبر به حفض فرمود: «به همسرت متاعی بده، گرچه به اندازه یک صاع باشد»<ref>متقی هندی، کنزالعمال، ج۲، ص۶۷۲.</ref>.
همچنین در [[روایت]] آمده است وقتی [[پیامبر خدا]] باخبر شد [[زینب]]، دختر [[حنظلة بن قسامه]] از همسرش، [[اسامة بن زید]] طلاق گرفته است، در جمعی فرمود: «چه کسی حاضر است او را به زنی [[زیبا]] و کم‌خوراک [[راهنمایی]] کنم و من به منزله پدرزن او باشم؟» [[نعیم بن عبدالله نحام]] از نوع نگاه [[پیامبر]] متوجه موضوع شد و گفت: گویا منظور شما من هستم؟ پیامبر پاسخ مثبت داد و نعیم [[ازدواج]] با [[زینب]] را با میل و رغبت پذیرفت. به این ترتیب، پیامبر [[زندگی]] یک [[زن]] مطلقه را سامانی دوباره بخشید و وی را به [[عقد]] فردی مناسب درآورد<ref>ابن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۷۲.</ref>.
[[رسول خدا]]{{صل}} در [[کلام]] خود، زینب را دختر خویش نامید و از این راه به وی اعتبار و [[شخصیت]] بخشید. این [[رفتار پیامبر]] [[خدا]]، نوع نگاه [[مردم]] را نیز نسبت به زینب و دیگر [[زنان]] مطلقه [[تغییر]] داد.
[[حضرت محمد]]{{صل}}، زنان را برای گرفتن [[حق]] حضانت فرزندانشان نیز [[یاری]] و [[حمایت]] می‌کرد. نقل شده است روزی زنی نزد پیامبر آمد و از همسرش [[گله]] کرد و با اشاره به پسری که همراهش بود، گفت: ای رسول خدا! این پسر من است. شکم من ظرف وجود او و دامانم، پرورشگاهش بوده است و از سینه‌ام وی را [[تغذیه]] کرده‌ام، ولی اکنون پدرش قصد دارد وی را از من جدا سازد. پیامبر فرمود: «تا هنگامی که تو ازدواج نکرده‌ای، به نگهداری او سزاوارتر هستی»<ref>مسند احمد، ج۲، ص۱۸۲.</ref>.
گاه مردان چنان با زنان [[بدرفتاری]] می‌کردند که پیامبر از آنان می‌خواست با دریافت متاعی از زنانشان، آنها را [[طلاق]] دهند تا زنان با انتخابی صحیح‌تر، به زندگی ایده‌آل خویش دست یابند. برای مثال، حبیبه، دختر [[سهل]] و [[همسر]] [[ثابت بن قیس]]<ref>محمد بن ادریس شافعی، مسند، ص۲۶۳.</ref> و [[جمیله]] دختر سلول که به ظاهر همسر دیگر ثابت بن قیس بود، به علت [[بداخلاقی]] و بدرفتاری شوهرشان، به امر پیامبر از وی طلاق گرفتند<ref>ابن عبدالبر، استیعاب، ج۴، ص۱۸۰۲.</ref>.
[[پیامبر خدا]] نه تنها از [[حقوق زنان]] [[مسلمان]] [[دفاع]] می‌کرد، بلکه به خواست‌ها و حقوق زنان غیرمسلمان نیز اهمیت می‌داد. نقل شده است [[ابوالحکم رافع بن سنان]] [[پس از ظهور]] [[اسلام]]، مسلمان شد، ولی همسرش از پذیرش [[دین اسلام]] سرباز زد. به همین دلیل آن دو از هم جدا شدند. آنها دختری به نام عُمیره داشتند. روزی [[مادر]] [[عمیره]] نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و گفت: [[ابوالحکم]]، دخترم را از من گرفته است و اجازه نمی‌دهد وی را ببینم. [[پیامبر]] از این موضوع بسیار ناراحت شد و ابوالحکم را که از [[صحابه]] بود، فراخواند. سپس دستور داد مادر و [[پدر]] در دو طرف مجلس بنشینند و دختر را میان مجلس قرار دهند، آنگاه هر کدام، دخترشان را صدا زنند. دخترک با شنیدن صدای مادرش به سوی او رفت. پیامبر با دیدن این صحنه، برای او [[دعا]] کرد و فرمود: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ اهْدِهَا}}؛ «پروردگارا! این دختر را [[هدایت]] کن». پس از [[دعای پیامبر]]، دخترک به سوی پدرش ابوالحکم رفت<ref>جمال الدین زینعلی، انصب الرایة فی احادیث الهدایة، تحقیق ایمن و صالح شعبانی، ج۳، ص۵۰۰.</ref>.
از این [[روایت]] می‌توان دریافت که [[پیامبر گرامی اسلام]]، به [[حقوق]] و خواسته‌های [[زنان]] توجه ویژه‌ای داشت. توجه پیامبر به سخنان زنی غیرمسلمان که از مردی [[مسلمان]] [[شکایت]] کرده است و رسیدگی به حقوق وی و [[آزاد]] گذاشتن [[کودک]] در [[انتخاب]] یکی از [[والدین]] خود، بیان کننده ارزشی است که [[اسلام]] برای [[حقوق زن]] و فرزند قائل است.
رسول خدا{{صل}} می‌توانست با نفوذی که داشت، کودک را به پدر مسلمانش بسپارد، ولی به جای استفاده از [[خشونت]] و [[زور]]، از [[خداوند]] خواست تا وی را به [[راه راست]] هدایت کند. این [[اقدام]] پیامبر، برای [[زن]] جای هیچ‌گونه [[اعتراض]] و مخالفتی باقی نگذاشت؛ زیرا انتخاب بر عهده خود کودک گذاشته شد.<ref>[[سید رشید صمیمی|صمیمی، سید رشید]]، [[اصول و شاخصه‌های تمدن نبوی (کتاب)|اصول و شاخصه‌های تمدن نبوی]]، ص ۴۰.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۱٬۳۷۱

ویرایش