زن در معارف و سیره نبوی
مقدمه
اسلام به انسان بودن زن و مرد در آفرینش از دیدگاهی واحد مینگرد و هر دو را به تحرک و سازندگی فرامیخواند. خداوند در قرآن کریم به زن نیز همانند مرد خطاب میکند و در عقیده و مسئولیت او را همدوش مرد میداند و در ارزشهای انسانی و روحی یکسان میشمارد.
در اندیشه دینی - اسلامی زن و مرد دارای جایگاه یکسانی هستند. از همان ابتدا خداوند در برابر تمامی ملائکه اعلام میکند: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[۱] و آیات بعدی از تعلیم اسماء به آدم و سپس سجده ملائکه به او خبر میدهند: ﴿عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا﴾[۲] سپس علم اسماء (علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت. تعلیم اسماء نیز که دلیل شایستگی آدم برای خلافت است، مختص او نخواهد بود و این دانش در انسانها اعم از زن و مرد به ودیعه نهاده شده است؛ زیرا محور تعلیموتعلم نفس انسان است نه بدن او و در اینباره بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد. همچنین از همان ابتدا، رسالت بر دوش کشیدن این امانت الهی بر عهده انسان نهاده میشود و بیتردید حمل این امانت همانگونه که مرد را در بر میگیرد، شامل زن نیز میشود.
اگر بهدقت به سیمای زن در قرآن نگریسته شود، دو جایگاه را میتوان برای او یافت: جایگاه اول مشترک و عمومی و دوم اختصاصی، درباره جایگاه مشترک نمیتوان استثنایی برای زن یافت و در این بخش عملکرد زن و مرد یکسان است. قرآن همواره از نقش انسان بهصورت کلی در این جایگاه سخن میگوید. اما نقش ویژه و اختصاصی زن که یکی از زمینههای تکامل بشر است، ادامه نسل میباشد: ﴿نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ﴾[۳].
به عبارت دیگر نه فقط تکوین جسم جنین که حلول روح او نیز در رحم زن صورت میپذیرد و اگر زن نباشد، نسل آدمی منقطع میگردد.
برپایی عدالت بهعنوان مهمترین بنیان بعثت انبیا و ارسال رُسُل بر دوش ناس نهاده شده است: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾[۴]. بنابراین از نظر قرآن نقش اجتماعی زن در برپایی عدل و داد، همچون مرد است.
قرآن کریم زن و مرد را با این اوصاف برشمرده و در واقع آنان را مساوی و معادل یکدیگر تبیین کرده است: ﴿إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾[۵].
در آیات دیگر قرآن نیز که مربوط به خلقت زن و مرد است، همواره جنسیت را از حریم ذات و ماهیت انسانی آن دو خارج دانسته و هرگز مردانگی و زنانگی را موجب تمایز نوع انسانی ندانسته است:
- ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ﴾[۶].
- ﴿وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا﴾[۷].
- ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا﴾[۸].
آیات مختلف قرآن مبیّن آن است که جنسیت در حقیقت و ذات انسان راهی ندارد و مرد و زن از نفس واحد هستند و از یک گوهر آفریده شدهاند. به عبارتی در تمامی آیات قرآن مربوط به خلقت زن و مرد همواره جنسیت را از حریم ذات و ماهیت انسانی آن دو خارج دانسته و هرگز مردانگی و زنانگی را موجب تمایز نوع انسانی ندانسته است. و به تعبیر ابوعلی سینا، نمیتوان زن و مرد بودن را دو فصل یا دو صفت ذاتی دانست. به این ترتیب براساس تعالیم اسلامی زن یا مرد بودن هیچکدام مایه شرافت و افتخار و برتری نیست، بلکه ملاک، تقوا و عمل صالح است:
- ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾[۹].
- ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾[۱۰].
- ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾[۱۱].
آیات یادشده نمایانگر آن است که زن و مرد بودن هیچ نقشی در تعیین ارزشها و برتری یکی بر دیگری ندارد، بلکه شرط برتری و کرامت انسانها تقوا و عمل صالح است.
علاوه بر آیات قرآن، بسیاری از روایات و احادیث پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) نیز نمایانگر اکرام زن است. برای نمونه:
- از رسول الله(ص) روایت شده که «مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ حُبُّ النِّسَاءِ» از اخلاق پیامبران علاقه و محبت به زنان است.
- و فرمود: «مَا أُحِبُّ مِنْ دُنْيَاكُمْ إِلَّا النِّسَاءَ وَ الطِّيبَ» از دنیای شما چیزی را جز زن و بوی خوش دوست ندارم.
- و فرمود: «و إنهن أمانة الله عندكم فلا تضاروهن و لا تعضلوهن» همانا زنان در نزد شما مردان امانات الهی هستند، پس بر آنان ستم نکنید.
- و فرمود: «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِنِسَائِكُمْ وَ بَنَاتِكُمْ» بهترین شما آن است که بهترین برخورد را با زنان و دختران خود داشته باشد.
- و فرمود: «ما أكرم النّساء إلّا كريم و لا أهانهنّ إلّا لئيم» زنان را اکرام نکرد مگر مرد بزرگوار و به آنان اهانت ننمود مگر شخص فرومایه.
- امام صادق(ع) نیز فرمود: «أَكْثَرُ الْخَيْرِ فِي النِّسَاءِ» بیشترین خوبیها در وجود زنان است.
متأسفانه بهجای توجه به این زاویه دید و داوری قرآن کریم و بهجای توجه به سیره پیامبر اکرم(ص) و رفتار او با همسران، دختران و زنان صحابی، در روزگاری که مردم از شنیدن خبر به دنیا آوردن دختر، چهرهشان سیاه و تباه میشد که چگونه چنان رسوایی بزرگی را تحمل کنند و دختران چندروزه را زنده در گور میکردند، بهجای توجه به شیوه رفتار سیاسی و اجتماعی خدیجه کبری و فاطمه زهرا(س) و بهجای توجه به احادیث و روایاتی که تماماً در تبیین شأن و شکوه زنان است، تعدادی روایات که در صحت آنها از لحاظ مفهوم و سند تردیدی جدی وجود دارد، تبدیل به جریان غالب اندیشه و نظر اسلام درباره زن میشود.
از سوی دیگر این نکته محوری کهن که زن باعث و بانی گمراهی مرد شده است، در آیین اسلام از بنیاد، شکل دیگری دارد. اگر آدم اغوا شده است، اغوای او ناشی از اغواگری حوا نبوده، بلکه هردوی آنان با هم لغزیدند و شیطان هر دو را فریب داد: ﴿فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ﴾[۱۲]؛ ﴿فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ﴾[۱۳].
نکته مهمتر که کمتر مد نظر قرار گرفته این است که در قرآن، خدای تعالی عصیان را به آدم نسبت داده و نه به حوا: ﴿وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى﴾[۱۴].
در دوران رسالت پیامبر اکرم(ص) و پس از آن نه تنها جایگاه انسانی زن و مرد تفاوتی نداشته، بلکه در حوزه مشارکتهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی که تلاشی انسانی است، زن و مرد هر دو میتوانستند همسان فعالیت کنند. آن حضرت برای زنان همچون مردان حتی در حاکمیت نیز حقوق قائل بودند. سنت رسول الله(ص) نشانگر شرکت فعال زنان مسلمان در عرصههای مختلف است. بیعت آن حضرت با زنان یکی از افتخارآمیزترین صفحات تاریخ اسلام است. به این ترتیب زنان در تحکیم حکومت رسول الله(ص) شریک شدند.
قرآن به صراحت از قومی سخن میگوید که زنی بر آنان فرمانروایی داشت و آن زن با حکمت و تدبیر، موجب هدایت و رستگاری قومش میشود. تصویری که قرآن از ملکه سبا نشان میدهد، سرشار از نکات قابلتوجه و عبرتآموز است. براساس آیات قرآنی نه تنها اصل حکومت او مورد تردید قرار نگرفته، بلکه جزئیاتی ذکر شده است که بهگونهای تأیید مشی ملکه سبا تلقی میشود.
تأمل در آیات زیر بسیار مهم است:[۱۵]
هدهد به سلیمان نبی(ع) گفت: ﴿أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ﴾[۱۶]. ﴿إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ﴾[۱۷]. پس بلقیس حاکم سرزمین خود بود و خداوند از سلطنت او با عنوان عرش عظیم یاد میکند. ﴿وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ﴾[۱۸]. هدهد در مورد خورشیدپرستی ملکه سبا و قومش سخن میگوید و بدان تعریض دارد، اما فرمانروایی زن قابل مناقشه تلقی نشده و امری غریب نبوده است.
سلیمان(ع) گفت: ﴿سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ * اذْهَبْ بِكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ﴾[۱۹].
چون نامه سلیمان(ع) به ملکه سبا رسید، گفت: ﴿يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ * إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾[۲۰]. بلقیس نامهای را که در واقع نوعی اخطار است، گرامی میشمرد. او نسبت به این نامه با تکریم برخورد میکند و نامه را کتاب کریم میخواند. گفته شده ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾ در نامه بسیار مورد توجه و تفحص او قرار گرفته است.
بلقیس در اعمال حاکمیت از اصل مشورت و هزم به روشنی استفاده میکند. قرطبی این شیوه و اندیشه بلقیس را دلیل درستی امر مشاوره میداند[۲۱].
او خطاب به اشراف و بزرگان قوم خود گفت: ﴿يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنْتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ﴾[۲۲]. ﴿قَالُوا نَحْنُ أُولُو قُوَّةٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ﴾[۲۳]. ﴿قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ﴾[۲۴].
این داوری او درباره پادشاهان است. نکته قابلتأمل در داوری بلقیس این است که او فریفته ارتش خود نمیشود و بهرغم نظر مشاوران و نظامیان خود که در برابر اخطار سلیمان از موضع احساسی و عصبیت برخورد میکنند، او با تدبیر و عقلانیت تمام سرانجام یورش پادشاهان را میبیند که موجب ویرانی و تباهی میشوند و کشور آبادش ویران میگردد. به تعبیر برخی مفسران این تحلیلی که بلقیس در مورد پادشاهان دارد، مورد تأیید خداوند است. و عبارت ﴿وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ﴾ سخن خداوند در تأیید سخن اوست[۲۵].
﴿وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ﴾[۲۶]. این اقدام مدبرانه، کمال خردمندی او را نشان میدهد. او به رسولانش گفت: چون نزدیک او شدید، اگر به خشم و کبر در شما نگریست، او پادشاه است و ما بهآسانی میتوانیم بر او غلبه کنیم، اما اگر به رحمت و رأفت نگریست و با تواضع سخن گفت، او پیامبر است، پس سخن او را نیکو بشنوید[۲۷].
بدیهی است که پیرو اخطار نامه سلیمان(ع)، سفیران بلقیس با هدیه به حضور سلیمان(ع) برسند و به بررسی وضعیت سلیمان و حکومت او بپردازند و برخورد سلیمان را با هدیه به بلقیس گزارش نمایند تا او بهتر بتواند نسبت به سلیمان(ع) شناخت پیدا کند.
سیوطی در تفسیر خود آورده است که بلقیس به فرستادگان خود گفت: اگر او هدایا را قبول کرد، پادشاه است و اگر رد کرد نبی است چون این هدیه در واقع نوعی رشوه است[۲۸].
﴿فَلَمَّا جَاءَ سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتَاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ * ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ﴾[۲۹].
سلیمان(ع) آنگاه گفت: ﴿قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ﴾[۳۰]. ﴿قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ * قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ﴾[۳۱]. ﴿فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ﴾[۳۲].
سلیمان(ع) گفت: ﴿نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنْظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ﴾[۳۳]. ﴿فَلَمَّا جَاءَتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ﴾[۳۴].
پاسخ بلقیس بسیار دقیق، خردمندانه و حکیمانه بود[۳۵]. این پاسخ نه تأیید کامل و اقرار بود و نه انکار و این موضع به سلیمان(ع)، کمال عقل و حکمت بلقیس را نشان داد. بلقیس وقتی حکمت و نبوت سلیمان(ع) را در مییابد، بهجای پرستش خورشید، خداوند را میپرستد. ﴿وَصَدَّهَا مَا كَانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِنْ قَوْمٍ كَافِرِينَ﴾[۳۶].
﴿قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَنْ سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِيرَ﴾[۳۷].
قرآن کریم زن را در چهره ملکه سبا به ما نشان میدهد. الگوی زن سیاستمدار از نظر قرآن چنین زنی است: زنی که خردمند است. تحتتأثیر عاطفهاش قرار نمیگیرد و بهخوبی حکومت میکند[۳۸]. او مهار عقل خود را به دست دارد و مسئولیتش موجب رشد عقلی و تکامل فکریاش شده بهگونهای پیرو عواطف خود نمیشود و میتواند بر مردانی که در او شخصیتی نیرومند، خردمند و توانمند سراغ داشتند، حکم براند. شخصیتی که وقتی حقانیت سلیمان(ع) را در مییابد، میگوید: ﴿رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۳۹].[۴۰].[۴۱]
جایگاه زنان در خانواده از نگاه پیامبر اعظم (ص)
خانواده به عنوان اساسیترین واحد اجتماعی که شخصیت و اساس وجودی انسان در آن شکل میگیرد، همواره مورد توجه اسلام و رسول خدا (ص) بود. پیامبر به منظور حفظ استحکام این کانون پُر مهر، در سفارشهایی به زنان و مردان مؤمن، حقوق و وظایف متقابل هر دو طرف را مشخص کرده است. آگاه کردن افراد خانواده از وظایف و حقوق متقابل هر یک، از مهمترین بخشهای فعالیتهای تربیتی و فرهنگی در جامعه دینی است. در سخنان و آموزههای دینی معصومین (ع) به اهمیت و نقش روابط عاطفی و روانی اعضای خانواده با یکدیگر و توجه به نیازهای عاطفی، جسمی، روانی و اجتماعی یکدیگر، در سالمسازی خانواده و جامعه، اشاره و وظایف و حقوق هر یک از اعضای خانواده بیان شده است.
رفتار پیامبر با زنان در محیط خانواده و توجه به روابط حساس و اثرگذار اعضای خانواده، اهمیت این مسئله را بیش از پیش آشکار میسازد[۴۲].
مقام زن از دیدگاه پیامبر اسلام
بیشک، عزت و احترامی که زنان پس از اسلام پیدا کردند، مرهون تلاشها و زحمتهای رسول اکرم (ص) است. آن حضرت در طول حیات خویش تلاش فراوانی کرد تا هم نگرش مردان را نسبت به زنان آنگونه که شایسته است، اصلاح کند و هم زنان را به قدر و منزلت خویش آگاه گرداند، به گونهای که بدانند در عرصه حیات اجتماعی باید کارهای متناسب با طبیعت و توان خود را عهدهدار باشند.
رسول خدا (ص) در زمانهای که پدران، اختیاردار مطلق دختران برای ازدواج بودند، در پاسخ خواستگاری حضرت علی (ع) از فاطمه زهرا (س) فرمود: «باید نظر فاطمه (س) را جویا شوم». ایشان با این عمل خود یکی از حقوق مسلم زنان را که حق انتخاب همسر بود، در میان نگاههای متحیر دیگران به رسمیت شناخت. در روزگاری که زنان در پیش پا افتادهترین امور، حق دخالت نداشتند، اسلام، در موضوع بیعت با حاکم اسلامی، هویت و شخصیت آنان را به رسمیت شناخت و برای زنان نقشی همپای مردان در نظر گرفت. ازاین رو، به زنان فرصت بیعت داد[۴۳]. پیش از آن، مردان بیعت میکردند و میگفتند ما به جای بانوان هم بیعت کردیم و اهل بیت تابع ما هستند، ولی پیامبر بیعت مستقلی برای زنان در نظر گرفت و با این کار، حضور اجتماعی، سیاسی و تعهد و مسئولیتپذیری را به زنان آموزش دادند.
عدهای گمان میکنند کار مردان، مهم و ارزشمند است و آنچه زنان انجام میدهند، اهمیتی ندارد، در حالی که رسول خدا (ص) این پندار را غلط دانسته و کارهای زنان را هم با ارزش شمرده است. چنان که وقتی اسماء، یکی از زنان انصار به محضر رسول اکرم (ص) شرفیاب شد، با لحنی شکوه آمیز گفت: «ای رسول خدا! گناه ما زنان چیست که باید بیشتر عمر خود را در خانه بگذرانیم و به پرورش کودکان شما مردان بپردازیم که پیوسته در میدان و کارزارید بپردازیم» آن حضرت با دقت به سخنان اسماء گوش داد و بعد فرمود: از جانب من به تمام زنان مسلمان بگو شوهرداری برای زن وظیفهای بس گران و پرارج است و در ثواب، هم پایه اجر مردان از جان گذشتهای است که در راه خدا شمشیر میزنند[۴۴].
پیامبر بزرگوار اسلام درباره نیکی به زنان و رعایت حقوق آنان میفرماید: «ای مردم! بانوان شما بر شما حقوقی دارند و شما نیز بر آنان حقوقی دارید. من به شما سفارش میکنم که به زنان نیکی کنید؛ زیرا آنان امانتهای الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی بر شما حلال شدهاند»[۴۵].
پیامبر اسلام، بارها، دست دختر خود، فاطمه (س) را میبوسید و در برابرش برمی خاست و او را در جای خود مینشانید. ایشان با این رفتارها، شخصیت و حیثیت زنان و دختران را در نظر مردم بزرگ جلوه میداد. بیجهت نیست که سهله دختر سهیل قریشی به یکی از پیشگامان در اسلام تبدیل میشود و فارعه دختر ابی سفیان نخستین کسی است که به شوق ملازمت رکاب پیامبر به مدینه مهاجرت میکند[۴۶].
یکی مطالبی که بیان میکند حضرت پیامبر تا چه اندازه به دختران و زنان ارج مینهاده، داستان قیس بن عاصم است که دختران خود را زنده به گور میکرد[۴۷]. قیس وقتی دید که پیامبر برخی دختران خود را روی زانوی خود نشانده و نوازش میدهد، با تعجب میگوید: «من هیچگاه چنین کاری نکردم و در گذشته دختران زیادی نصیبم شده که همه را زنده به گور کردهام. آن گاه داستان زنده به گور کردن یکی از دختران خود را شرح میدهد. ماجرا چنان رقتآور بود که رسول خدا (ص) از شنیدن آن متأثر شد و اشک از دیدگان مبارکش جاری گشت، سپس فرمود: کسی که به دیگران ترحم نکند، به او ترحم نمیشود»[۴۸].
رسول رحمت درباره مهرورزی با فرزندان دختر میفرماید: «لَا تَكْرَهُوا الْبَنَاتِ فَإِنَّهُنَّ الْمُؤْنِسَاتُ الْغَالِيَاتُ»[۴۹].
حضرت در سخنی دیگر دختران را دلسوز و با برکت میشمارد و میفرماید: «الْبَنَاتُ هُنَّ الْمُشْفِقَاتُ الْمُجَهِّزَاتُ الْمُبَارَكاتُ»[۵۰]. رسول خدا (ص) میفرماید: «مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَرَى تُحْفَةً فَحَمَلَهَا إِلَى عِيَالِهِ... وَ لْيَبْدَأْ بِالْإِنَاثِ»[۵۱].
«سَاوُوا بَيْنَ أَوْلادِكُمْ فِي الْعَطِيَّةِ فَلَوْ كُنْتُ مُفَضِّلاً أَحَداً لَفَضَّلْتُ النِّسَاءَ»[۵۲].
از سوی دیگر، حضرت به مهربانی بیشتر با دختران سفارش کرده و آن را صفتی الهی شمرده است: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الْإِنَاثِ أَرَقُ مِنْهُ عَلَى الذُّكُورِ»[۵۳].
زن در نگاه پیامبر از جایگاه والایی برخوردار بود. روزی مردی نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: همسری دارم که چون بر او وارد میشوم، به استقبالم میآید و چون از خانه خارج میشوم، مرا مشایعت میکند و چون مرا اندوهگین میبیند، به من میگوید: چه چیز تو را اندوهگین کرده است؟ اگر به جهت روزیات غصه میخوری که غیر تو (خداوند) آن را تکفل کرده است و اگر ناراحتی تو به جهت امر آخرت است، خداوند این همّ و غمّ را زیاد کند. رسول خدا فرمود: همانا برای خداوند عاملانی است و این زن از عاملان خداوند است. برای او نصف اجر شهید است[۵۴].
رسول الله (ص) زنان را تنها برای کار نمیخواست، بلکه همواره زمینه رشد و تعالی آنان را فراهم میآورد. مشارکت ایشان در امور خانه، نشاندهنده نوع نگرش ایشان نسبت به زنان است. اصولاً از فضایل یک انسان خودساخته آن است که در کار خانه به همسرش کمک کند.
حضرت رسول تا آخرین لحظه زندگی همواره نسبت به خوشرفتاری و ارج نهادن به مقام و منزلت زن سفارش میکرد. آن حضرت در آخرین سفارشهای خود درباره زنان، سه مرتبه چنین فرمود: «خدا را خدا را! درباره زنان به شما سفارش میکنم که خوش رفتار و مهربان باشید»[۵۵].[۵۶]
نقش زنان در تقویت و تحکیم روابط خانوادگی
پیامبر اکرم (ص) همواره در سخنان خود، زنان متأهل را به رعایت حقوق متقابل زناشویی سفارش میکرد. آن حضرت، از هر فرصتی برای روشنگری زنان نسبت به اهمیت همسرداری و توجه به حقوق و علایق همسرانشان بهره میبرد. برای نمونه، به قسره دختر رواس تأکید کرد که اطاعت از همسر، وی را برای دوری از شر دنیا و آخرت کفایت میکند و نیکی به پدر و مادر، خیر دنیا و آخرت را برای وی افزون میسازد. حدیث ارزنده «جهاد زن، نیکو همسرداری کردن است»[۵۷] از جمله سفارشهای پیامبر به زنان است.
آنچه از واژه «جهاد» به ذهن میرسد، در سختی بودن، آسیب دیدن، اسارت، شهادت و مدیریت شایسته در موقعیتهای بحرانی و حساس است. پیامبر خدا، تدبیر امور خانه، سالمسازی روابط خانوادگی، نیکو همسرداری و تحکیم پیوندهای عاطفی میان اعضای خانواده و فامیل را در حکم و هم ردیف جهاد در راه خدا دانسته است. در حقیقت، زن باید با همه مشکلات و سختیهای پیش رو بجنگد و با خلاقیت و مدیریت خویش، بحرانهای خانواده را برطرف کند.
نقل شده است عمه حصین بن محصن نزد رسول خدا (ص) آمد و نیاز و خواستهاش را به عرض حضرت رساند. پس از آنکه حضرت نیازش را برآورده ساخت، از وی درباره چگونگی ارتباطش با همسرش پرسید. زن گفت: کوتاهی نمیکنم مگر آنکه خارج از توان من باشد. پیامبر فرمود: «بنگر که در چه جایگاهی نسبت به همسرت قرار داری که او بهشت و دوزخ توست»[۵۸].
اطاعت از خواستههای مشروع و منطقی همسر، احترام به او و خواستههایش و مواردی مانند آن از جمله حقوق مرد بر زن است که پیامبر در گفت وگو با زینب عطّاره، به جزئیات آن اشاره میکند[۵۹]. همچنین آن حضرت در روایتهای مختلف، برخی حقوق زن بر مرد را نیز بیان میکرد تا زوجین با حفظ حدود و حقوق یکدیگر، کانون خانواده را استحکام بخشند و با کمک و هم یاری، با مشکلات و سختیهای زندگی مشترک دست و پنجه نرم کنند.
رسول رحمت با رهنمودهای ارزنده خود به زنان آستانه تحمل آنان را بالا میبرد. در روایتی آمده است روزی خوله بنت مالک، همسر اوس بن صامت که ظاهراً آیات نخستین سوره مجادله درباره وی نازل شده است، نزد پیامبر خدا آمد و از عصبانیت و تندخویی همسرش به ایشان شکایت کرد. آن حضرت با سخن خود، وی را آرام ساخت و فرمود: «ای خوله! پسر عموی تو (همسرت) پیرمرد است. درباره او تقوای الهی پیشه کن پرهیزکار و صبور باش»[۶۰].[۶۱].
خشمگینی پیامبر اعظم (ص) از آزار زنان
نگرش تحقیرآمیز به زنان و رفتارهای ناشایست با آنان مانند آزار دادن و شکنجه کردن، از ویژگیهای عصر جاهلیت بود. با ظهور اسلام و گسترش سطح آگاهی افراد و تبیین مقام انسانی و هویت بخشیدن به زن از سوی اسلام و پیامبر خدا، این شیوه رفتاری تغییر چشمگیری کرد. سیره نبوی بر اساس ارزش بخشی به زنان و مبارزه با هرگونه تبعیض جنسیتی استوار بود. بنابر قول ابن سعد و دیگر سیرهنویسان، پیامبر گرامی اسلام، هرگز زن یا کنیزی را آزار روحی و جسمی نداد و همواره میفرمود: «دوست ندارم مردی را ببینم که رگهای گردن خود را از خشم نسبت به همسرش متورم کرده است و با زنش میجنگد»[۶۲].
در کتابهای اهل سنّت آمده است ولید بن عقبه، همسرش را کتک میزد. پیامبر از این ماجرا باخبر شد و سه بار از وی خواست این کار زشت را ترک کند، ولی ولید همچنان به آزار و شکنجه همسرش ادامه داد. سرانجام، رسول خدا (ص) دستهای خود را به آسمان بلند کرد و فرمود: «پروردگارا! کار ولید را به تو وا میگذارم. او چند مرتبه (دو یا سه مرتبه) از امر من سرپیچی کرد»[۶۳].
در روایت دیگری آمده است که پیامبر خدا به دلیل اخلاق بد و خشن ثابت بن قیس از وی خواست همسرش، حبیبة بن سهل را طلاق دهد؛ زیرا وی با حبیبه بدرفتاری میکرد و این زن را به شدت کتک میزد[۶۴]. این ماجرا تنفر و بیزاری حضرت رسول (ص) را از این کار زشت نشان میدهد.
نقل شده است روزی زینب (حولاء) عطرفروش نزد رسول خدا (ص) آمد و از آن حضرت درباره وظایف شوهرش نسبت به خود پرسید. حضرت فرمود: همسر تو وظیفه دارد از غذایی که میخورد، به تو نیز بدهد و برای تو لباس خوب و مناسب تهیه کند. تو را کتک نزند [و به تو آزار نرساند] و بر سر تو داد و فریاد نیز نزند[۶۵].
رسول خدا (ص) حتی به مردانی که اسلام را نپذیرفته بودند، سفارش میکرد که با زنان خود خوشرفتاری کنند. حوّا، دختر زید بن سکن بن کرز پیش از هجرت به مدینه، مسلمان شده بود، ولی همسرش، قیس بن حطیم همچنان کافر بود و حوا را به سبب مسلمان شدنش آزار میداد. نقل است روزی پیامبر، قیس را به اسلام دعوت کرد، ولی وی نپذیرفت. سپس به او فرمود: ای ابویزید! به من خبر رسیده از وقتی همسرت حوّا از آیین تو دور شده [و اسلام را پذیرفته است]، با او بدرفتاری میکنی. از خدا بترس و حرمت مرا نگه دار و متعرض همسرت نشو[۶۶].
قیس از آن پس به احترام پیامبر اکرم (ص) حرمت همسرش را نگاه داشت و حوّا نیز اسلام خود را آشکار کرد. با توجه به چنین روایتی میتوان دریافت که خوش رفتاری با زنان و توجه به نیازهای روحی و عاطفی آنان، از نظر رسول خدا (ص) امری انسانی و فراتر از باورهای دینی است. بر همین اساس، کسانی که از نعمت دین بیبهره هستند، بر اساس تکالیف و وظایف انسانی خویش باید به حقوق متقابل یکدیگر احترام بگذارند و محیط خانواده را مقدس شمارند[۶۷].
نگرانی پیامبر اعظم (ص) از بیتوجهی به نیازهای روانی زنان
در روایتهای بسیاری، درباره نگرانی و ناراحتی پیامبر، از رفتار نادرست مردانی که به ورطه افراط و تفریط، سقوط و به بهانه زهد و ترک لذتهای دنیوی، به زنان خود بیتوجهی میکردند، سخن به میان آمده است. بیتوجهی مردان به نیازهای روانی همسرانشان و نادیده گرفتن آنان همواره برای رسول اسلام نگرانکننده بود. آن حضرت با این گونه رفتارها و افکار ناشایست مبارزه میکرد. نقل شده است روزی عایشه، حوله همسر عثمان بن مظعون را دید که بسیار ژولیده، آشفته و نامرتب بود. علت این حالت را از وی پرسید. حوله از بیتوجهی همسرش به زنان و روزهداری روزها و عبادتهای شبانه وی به عایشه شکایت کرد. پیامبر از این ماجرا باخبر شد و با ناراحتی نزد عثمان بن مظعون آمد و فرمود: ای عثمان! خداوند، مرا برای رهبانیت و ترک مواهب دنیا نفرستاده، بلکه برای آوردن دینی آسان و روشی صحیح و بزرگ منشانه مبعوث کرده است. خود من هم روزه میگیرم و هم نماز میخوانم و هم با همسر خویش مباشرت میکنم و [نسبت به خانوادهام] رفتاری مسئولانه دارم. هر کس دین مرا دوست دارد، باید از این شیوه عاقلانه من پیروی کند و از سنتهای درست اسلام، نکاح، ازدواج و رسیدگی به مسائل زناشویی است[۶۸].[۶۹]
عدالت و مهرورزی پیامبر اعظم (ص) با همسران
سیره نبوی درباره خانه و خانواده، از مهمترین بخشهای زندگی فردی و اجتماعی آن حضرت است. بررسی شیوه برخورد با همسران و فلسفه هر یک از برخوردهای ویژه پیامبر با آنان، اصل تعدد زوجات و اینکه پیامبر میتواند بر اساس ویژگیهای نبوی، بیشتر از دیگر انسانهای عادی همسر برگزیند و مواردی مانند آن، بسیار آموزنده است.
رفتار رسول الله (ص) با همسران خود دور از تبعیض و ظلم بود. رفتار پیامبر با زنانی که پیش از ازدواج با ایشان اسیر بودند، با شیوه رفتاری پیامبر با زنانی که آزاد و از قبایل و خانوادههای سرشناس بودند، هیچ گونه تفاوتی نداشت. رسول گرامی اسلام، وقت خود را با عدالت میان همسرانش تقسیم میکرد. بر همین اساس، در کتابهای تاریخی و سیره نبوی، بابی با عنوان «تقسیم اوقات میان همسران»[۷۰] آمده است. مبنای رفتاری پیامبر اکرم (ص)با همسرانش، بر اساس مهر و عطوفت و زندگی مسالمت آمیز بود. ایشان به شکلهای گوناگون از ایجاد تنش میان همسران خود جلوگیری میکرد.
حضرت محمد (ص) با توجه به کرامت انسانی با همسران خویش رفتار میکرد. ازاین رو، دیده میشود که آن حضرت برای حفظ ارزش و کرامت زنانی که به نوعی ضعیفتر از دیگران بودند، مانند اسیران، کنیزان و کسانی که از طبقه اجتماعی پایینتری بودند، آنان را یاری و حمایت میکرد. برای مثال، به صفیه فرمود در پاسخ به زنانی که وی را با تعبیر «زن یهودی» تحقیر میکردند، بگوید: «پدر من، هارون و عمویم، موسی است»[۷۱].
در روایتها آمده است که پیامبر خدا از رفتار یکی از همسرانش که فرد دیگری را تحقیر و مسخره کرده بود، بسیار ناراحت شد و چند روزی از وی دوری کرد تا وی را متوجه رفتار زشتش کند و به وی بفهماند که ارزش انسانها به نَسَب و حَسَب نیست، بلکه به کرامت و شرافت انسانی آنان است[۷۲].
رفتار پیامبر با زنان خود چنان مهرآمیز است که وقتی انجشه ساربان هنگام بازگشت کاروان به مدینه، شترهای حامل زنان را با شتاب به جلو میراند، آن حضرت خود را به ساربان رساند و فرمود: «ای انجشه! در حرکت دادن این شیشههای شکننده (احتیاط را) رعایت کن»[۷۳].
رسول خدا (ص) چنان با محبت و نرمی با زنانش رفتار میکرد که خداوند وی را به دلیل این رفتار، عتابی دوستانه میکند و خطاب به رسولش میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾[۷۴].[۷۵]
پیامبر و پاسخ به سؤال زنان
اسماء دختر عمیس که در سفر حج به جهت تولد محمد بن ابی بکر دچار نفاس شد، شیوه احرام خود را از پیامبر (ص) یاد گرفت[۷۶] و بعد چگونگی اعمال طواف و نماز را از حضرت پرسید[۷۷]. وقتی زنی مسئله مشابهی را از امام صادق (ع) پرسید، حضرت به پرسش اسماء از پیامبر (ص) اشاره کرد[۷۸]. در میان زنان مدینه زنی به نام اسماء دختر یزید به عنوان نماینده زنان از حضرت رسول (ص) پرسشهایی داشت که پیامبر به تجلیل از وی پرداخت[۷۹]. وی به خطیبةالنساء[۸۰] (سخنور زنان) شهرت یافته است.
در مواردی زنان دسته جمعی نزد پیامبر (ص) میآمدند و مشکل خود برای آن حضرت مطرح میکردند. سه خانم بر پیامبر (ص) وارد شدند؛ یکی گفت: شوهرم گوشت نمیخورد. دیگری گفت: همسرم از بوی خوش استفاده نمیکند و سومی عرض کرد: شویم به زنان نزدیک نمیشود. پیامبر(ص) درحالی که عبای خود را میکشید، بیرون رفت و بر فراز منبر فرمود: چه شده است که گروهی از یاران من گوشت نمیخورند و از بوی خوش استفاده نمینمایند و نزد زنان نمیروند. درحالی که من گوشت میخورم و از عطر استفاده مینمایم و نزد زنانم میروم؛ پس کسی که از سنت من روی برگرداند، از من نیست[۸۱].
گاهی زنان، همسران پیامبر (ص) را واسطه قرار میدادند. گروهی از زنان نزد یکی از زنان پیامبر آمدند. همسر حضرت گفت: این زنان آمدهاند تا مطلبی از شما بپرسند، ولی خجالت میکشند. حضرت فرمود: «فَإِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ»: «خداوند از گفتن حق خجالت نمیکشد». گفت: آنان میگویند: اگر زنان هم مانند مردان در خواب چیزی ببینند، غسل بر آنان واجب میشود؟ حضرت به سؤال آنان پاسخ داد[۸۲].[۸۳]
جلسه ویژه پیامبر (ص) برای پاسخگویی به زنان
در کتاب کافی خطبهای از پیامبر (ص) نقل شده که مخاطب آن زنان هستند. چنین به نظر میرسد که این خطبه در جمع مخصوص زنان ایراد شده است. در منابع عامه چگونگی تشکیل این جلسه آمده است. زنان چنان به آموزش و پرسش و پاسخ اشتیاق داشتند که از پیامبر (ص) درخواست کردند جلسهای مخصوص آنان قرار دهد. آنان به پیامبر گفتند: در حضور شما مردان بر ما غالب شدهاند؛ روزی را برای ما قرار بده. حضرت به آنها وعده داد و برای زنان جلسهای ویژه تشکیل داد و در آن جلسه به موعظه آنان پرداخت و دستورهایی برایشان صادر کرد و نکاتی را فرمود که تنها یک مورد آن را نقل کردهاند. حضرت فرمود هر کس سه تن از فرزندانش را از دست بدهد، برای وی حجابی از آتش خواهد بود[۸۴]. زنی ـ که گفته شده ام سلیم[۸۵] بوده که او را به عقل ستودهاند[۸۶]ـ پرسید اگر دو تا باشد چه. پیامبر فرمود: اگر دوتا باشد هم همین طور[۸۷]؛ اما آنچه در کافی آمده مفصل است. پیامبر (ص) در سخنرانی برای زنان فرمود: ای گروه زنان، صدقه بدهید گرچه از زیورهایتان باشد؛ گرچه به مقدار یک خرما یا بخشی از آن باشد؛ زیرا بیشتر شما هیزم جهنم هستید؛ چون شما زیاد لعن میکنید و کفران خانواده خود مینمایید. زنی از بنی سلیم که دارای عقل بود. گفت: ای رسول خدا (ص)، آیا ما مادرانِ باردار شیرده نیستیم؟ آیا از ما دخترانی که میمانند و برادرانی که مهربان هستند نمیباشند؟ پیامبر (ص) بر آن ترحم کرد و فرمود: شما زنان بارداری هستید که فرزندان را میزایید و شیر میدهید و بسیار مهربان هستید. اگر در خدمت همسرانتان باشید، زن نمازخوانی از شما در آتش قرار نمیگیرد[۸۸].
به نظر میرسد این سخنان در همان جلسه ویژه زنان ایراد شده است. در منابع عامه زن پرسشکننده ام سلیم و در اینجا از بنی سلیم معرفی شده. رسول خدا (ص) در عید قربان در خارج از مدینه به عدهای از زنان برخورد و به موعظه آنان پرداخت[۸۹]. صدوق نیز سخنان دیگری از پیامبر (ص) را در نصیحت زنان در دو روایت نقل کرده است[۹۰].[۹۱]
منزلت زنان
گفتهاند در چین قدیم، پاهای دختران را از کودکی با تکهای پارچه میبستند و در قالب فلزی قرار میدادند تا کوچک بماند و جذاب جلوه کند. به همین جهت، زن چینی با پیمودن مسیر کوتاهی، خسته و عرق ریزان از نفس میافتاد و از حرکت میایستاد. برای زن چینی، ازدواج نوعی معامله بود که والدین، دختران خود را به هر کسی که میخواستند، در برابر دریافت هدیه و پول تسلیم میکردند. در ژاپن، مرد قدرت وسیعی داشت و حق داشت زنان را برای بردگی و روسپی گری بفروشد. زنان در سراسر عمر تحت قیمومت پدر یا شوهر یا پسر خود بودند. دختران از ارث سهمی نداشتند و مردان حق گرفتن زن به طور نامحدود را داشتند[۹۲]. در هندوستان، زن، موجود حقیری برای شوهر بود و پس از مرگ شوهر، زندگی او را جایز نمیشمردند و زن را در روز چهلم شوهر در آتش میانداختند و میسوزاندند. بهترین زنان، زنانی بودند که پس از مرگ شوهرانشان، خود را در آتش بیندازند و بسوزانند. زنان هند به استثنای زنان طبقات بالا و زنان روسپی معابد، از دانشاندوزی محروم بودند و همانند بردهها حق مالکیت نداشتند و دست رنج آنان به جیب شوهر و اربابشان میرفت[۹۳]. همچنین در جزایر افریقا، زنان را گله گله میفروختند.
در عصر جاهلیت در عربستان نیز زن هیچگونه ارزش انسانی و اجتماعی نداشت. تنها وظیفه او خدمت به مرد و به دنیا آوردن فرزند پسر برای شوهر بود و اگر دختری به دنیا میآورد، دیگران از او کناره میگرفتند. در مواردی حتی فرزند دخترش زنده به گور میشد و هیچ گونه حق دفاع یا نگه داری از او را نداشت. وجود دختر، ننگ خانواده به شمار میرفت. اگر فرزند اول زنی، دختر بود، قدم او را نامبارک میدانستند. تعدد زوجات نیز بدون هیچ قید و شرطی رواج داشت. زن کالایی بود که جزو دارایی پدر یا شوهر یا پسر به شمار میرفت و او را با اموال و ثروتی که باقی میماند، به ارث میبردند[۹۴]. قرآن مجید وضع عربستان آن زمان را چنین بیان میکند: ﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ * يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ﴾[۹۵]. همچنین در جای دیگری میفرماید: ﴿وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ﴾[۹۶].
اسلام، غبار مظلومیت و خواری را از چهره این مخلوق الهی و شریک مرد در زندگی پاک کرد و کرامت زن را آشکار ساخت. همچنین با نکوهش رفتارهای غیرانسانی مردان با زنان، آنان را به رفتار نیک و ادای حقوق انسانی زنان تشویق و موظف ساخت. پیامبر اسلام برای اینکه فرهنگ جاهلی را نسبت به زن دگرگون کند، با سفارشهای گوناگون، دیدگاه جامعه را نسبت به زن تغییر داد، بدین گونه که ملاکهای ارزشی را در جامعه دگرگون کرد؛ نه مرد بودن را ملاک کرامت شمرد و نه زن بودن را نشانه نکبت و بدبختی، بلکه معیار و فضیلت را تقوا و خویشتن داری در برابر گناه و نافرمانی خدا معرفی کرد.
قرآن کریم در شرایط آن روز جامعه، از زنان شایستهای چون مریم (س) و آسیه، همسر فرعون به عنوان زنان صالح و وارسته تجلیل کرد. پیراستن حضرت مریم از اتهامهای ناروای یهودیان، خدمتی بزرگ در حق زن لایق، عفیف و وارسته و دفاع از حقوق او بود. تجلیل از آسیه در دربار پادشاهی فرعون نیز ارجگذاری به توانایی زن در مبازره با استکبار و دستیابی به کمال انسانی بود[۹۷]. همچنین معرفی شخصیت والای حضرت زهرا (س) و نقش او در تاریخ اسلام، نشان دهنده شایستگی زن در عرصههای گوناگون اخلاقی، سیر و سلوک معنوی، اجتماعی و سیاسی است. زنان با الهام از حضرت زهرا (س) و دختر گرامیاش، زینب کبرا (س) میتوانند ارزشهای انسانی، عفاف، تقوا، ایثار و فداکاری و مبارزه با ستم و بیعدالتی را جایگزین فرهنگ طفیلیگری، مدپرستی و بیبندوباری سازند.
رسول خدا (ص) در زمانهای که پدران، اختیاردار مطلق دختران برای ازدواج بودند، در پاسخ خواستگاری حضرت علی (ع) از فاطمه زهرا (س) فرمود: «باید نظر فاطمه (س) را جویا شوم» و به این ترتیب، یکی از حقوق مسلّم زنان را که حق انتخاب همسر بود، به رسمیت شناخت. افزون بر آن، در روزگاری که حتی برای پیش پا افتادهترین امور، رأی و نظر زنان نقشی نداشت، در بیعت با حاکم اسلامی، برای زنان نقشی همپای مردان در نظر گرفت و بانوان توانستند جداگانه با حاکم بیعت کنند[۹۸]. پیش از آن، مردان بیعت میکردند و میگفتند ما به جای بانوان هم بیعت کردیم و اهل بیت تابع ما هستند. پیامبر با این کار، حضور اجتماعی و سیاسی و تعهد و مسئولیتپذیری را به زنان آموزش داد.
اکنون روند یاد شده را با جریان آزادی مورد ادعای غرب مقایسه کنید. امروز در تمدن غرب، زنان را زنده به گور نمیکنند، بلکه در عصر جاهلیت مدرن، با بهرهکشی از جاذبههای جسمانی و شهوانی زن در عشرتکدهها، تمام شخصیت فکری و حرمت انسانی او را زنده زنده به گور هوسرانی مردان میفرستند. زن را آزاد میپندارند تا بازار مصرفشان گرمتر شود و کالاهای لوکس آنان به فروش برود. در نگاه آنان، زن از قیود دست و پاگیر خانواده آزاد شد، ولی آمار طلاق، همسرآزاری، خودکشی زنان و تکزیستی بالا رفت. زن آزاد شد تا با یک برنامه پیچیده و حساب شده بدون آنکه خود بفهمد، به بردگی درآید. امروزه برخی کشورهای صنعتی از جمله آلمان، مرکز واردات و فروش دختران جوان ـ بیشتر آسیایی ـ به شمار میآیند و برخی کشورهای در حال توسعه مثل تایلند، اقتصاد خود را براساس تجارت بینالمللی، «سکس» استوار کردهاند[۹۹]. حال آنکه قرنها پیش از این، پیامبر برگزیده خدا، محمد مصطفی (ص)، زن محصور در چهار دیواری جهل و خرافه و ستم را به میدان تعیین سرنوشت اجتماع آورد و با تأکید بر حفظ شخصیت انسانی و فکری وی به همگان آموخت که: ﴿مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾[۱۰۰].
رسول رحمت درباره مهرورزی با فرزندان دختر میفرماید: «لَا تَكْرَهُوا الْبَنَاتَ فَإِنَّهُنَّ الْمُؤنِسَاتُ الْعَالِیَات»؛ «دختران خود را ناخوش ندارید؛ زیرا آنها مونسهای گرانبهایی هستند»[۱۰۱]. یا در سخنی دیگر، دختران را دل سوز و با برکت میشمارد و میفرماید: «أَلْبَنَاتُ هُنَّ المُشفِقَاتُ وَ المُجَهِّزاتُ المُبارَكَاتُ»؛ «دختران، دلسوز، مددکار و بابرکتند»[۱۰۲]. ایشان در مقابل تلاش خستگیناپذیر مادران، بهشت را ارمغان راهشان میشمارد و میفرماید: «الْجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدَامِ الْأُمَّهَاتِ»؛ «بهشت زیر پای مادران است»[۱۰۳].
رسول خدا (ص) با توجه به نکتههای ظریف در روابط خانوادگی میفرماید: «مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَرَى تُحْفَةً فَحَمَلَهَا إِلَى عِيَالِهِ... وَ لْيَبْدَأْ بِالْإِنَاثِ» «آن که به بازار برود و ارمغانی بخرد و به خانه ببرد، در تقسیم آن از دختران آغاز کند»[۱۰۴]. نیز میفرماید: «سَوّوا بَيْنَ أَوْلَادِكُمْ فِي العَطِيَّةِ، فَلَو كُنْتُ مُفَضِّلًا أحَداً لَفَضَّلتُ النِّسَاءَ» «با فرزندان به مساوات رفتار کنید و اگر میخواستم به کسی افزون ببخشم، به زنان بیشتر میبخشیدم»[۱۰۵].
از سوی دیگر، مهربانی بیشتر با دختران را صفتی الهی میشمارد: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الْإِنَاثِ أَرَقُّ مِنْهُ عَلَى الذُّكُورِ»؛ «خداوند متعال به دختران، مهربانتر از پسران است»[۱۰۶].
روزی شخصی نزد رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: همسری دارم که چون بر او وارد میشوم، به استقبالم میآید و چون از خانه خارج میشوم، مرا بدرقه میکند و چون مرا غمگین میبیند، به من میگوید: چه چیز تو را غمگین کرده است؟ اگر به جهت روزیات غصه میخوری که غیر تو (خداوند) آن را تکفل کرده است و اگر ناراحتی تو برای آخرت است، خداوند این هَمّ و غم را زیاد کند. رسول خدا (ص) فرمود: «همانا برای خداوند، عاملانی است و این زن از عاملان خداوند است. او نصف پاداش شهید را دارد»[۱۰۷].
بر اساس چنین دیدگاهی بود که رسول الله (ص) زنان را تنها برای کار نمیخواست، بلکه همواره زمینه رشد و تعالی آنان را فراهم میآورد. پیامبر هیچگاه به زن به عنوان فرد خانهداری که تمام وظایف خانه بر عهده او باشد، نمینگریست، بلکه مشارکت در امور خانه را نشاندهنده برخورداری مرد از فضیلت انسان میدانست. در سیره نبوی آمده است: «پیامبر خدا (ص) در خانه، کفش و لباس خود را وصله میکرد. در را میگشود. گوسفند و شتر را تیمار میکرد و شیر آن را میدوشید و اگر خدمتکار خسته میشد همراه خادم خانه گندم آرد میکرد»[۱۰۸].
به طور کلی، از دید دین اسلام و سنّت رسول الله (ص)، هیچ یک از زن و مرد از نظر کرامت انسانی و فضیلت بر یکدیگر برتری ندارند. آنان به دلیل ساختار متمایز جسمانی و روحانی در برخی حقوق و تکالیف با هم تفاوت دارند که آن هم با در نظر گفتن مجموع حقوق، اصل تساوی به چشم میآید. ماه و خورشید هرگز با هم برابر نیستند، ولی آیا این تفاوت به معنای کمارزش بودن یکی در برابر دیگری است؟ همه میدانند که ماه و خورشید کارکرد ویژه خود را دارند و جهان بدون وجود هر یک از آنان قابل زیستن نخواهد بود[۱۰۹].
حضور سیاسی زنان مسلمان در عصر رسول الله(ص)
در عصر رسول الله(ص) زنان مسلمان همچون مردان در فعالیتهای مختلف سیاسی چون بیعت، هجرت، امر به معروف و نهی از منکر و نقد حاکمان حکومت، دفاع و حمایت از حاکم حکومت (رسول الله(ص)) پناهندگی به مشرکان، مشورت و رایزنی در امور حکومت و تبلیغ برای پیشرفت دین شرکت فعال داشتند.
از نظر اسلام همانگونه که زن و مرد در وابستگی و استقلال وجودی مساویاند، در بسیاری از امور مثل استقلال سیاسی و اقتصادی نیز یکسانند. قرآن زن را همچون مرد، مسئول و متعهد و طبعاً مستقل معرفی کرده و به او حق داده است در مسائل اصلی خود تصمیمگیرنده باشد و در انتخاب روش سیاسی و حکومتی که باید مبتنی بر شناخت و آگاهی باشد، شخصاً اقدام کند. حضور زنان مسلمان صدر اسلام در اجتماع بر این نظر صحّه میگذارد.
زمینههای تحوّل مشارکت سیاسی زنان در عصر رسول الله(ص)
بیعت: یک نوع مشارکت سیاسی است. یک نوع حق رأی و انتخاب است. بیعت تنها رأیدادن نیست، احساس مسئولیت کردن است. یک نوع تعهد طرفینی برای هر دو طرف شخص بیعتکننده و کسی که با او بیعت میشود. بیعت، بستن پیمان وفاداری و اطاعت با رسول الله(ص)، امام، حاکم یا خلیفه است. معنای شایع مصطلح بیعت را در قرآن، سنت، تاریخ، کلام و فقه سیاسی اسلام، باید عقد و پیمانی دانست که فرد بیعتکننده با امام، حاکم یا شخصی دیگر میبندد تا در موضوعی خاص یا بهطور عام مطیع و فرمانبردار وی بوده به مفاد تعهّد خود ملتزم و وفادار بماند[۱۱۰].
با آغاز رسالت پیامبر اکرم(ص)، مردان و زنان مسلمان با او بیعت کردند. نخستین بیعت در سیره نبوی، بیعت حضرت علی(ع) و خدیجه(س) با آن حضرت پس از قبول اسلام است[۱۱۱]. بعد از آن دیگر مسلمانان از زن و مرد با آن حضرت بیعت کردند. سپس بیعت عشیره است که در سال سوم بعثت در «یومالدار» صورت گرفت. در این روز، پیامبر اکرم(ص) به فرمان الهی خواستار پذیرش اسلام و بیعت از سوی بنیهاشم شد و بهموجب احادیث شیعه و اهلسنت، تنها حضرت علی(ع)، که کمسنترین فرد خاندان بود، با رسول الله(ص) بیعت کرد[۱۱۲].
چگونه و با چه شرطهایی پیامبر اکرم(ص) با زنان بیعت میفرمود: بنا به نقل ابنسعد پیامبر اکرم(ص) درحالیکه روی دست خود پارچه افکنده بود، با زنها بیعت فرمود. امیمه دختر رقیقه خواهرزاده حضرت خدیجه(س) گفت: همراه تنی چند از بانوان برای بیعتکردن به حضور پیامبر اکرم(ص) رفتیم و گفتیم با شما با این شرطها بیعت میکنیم که هیچچیز را شریک خدا قرار ندهیم، دزدی نکنیم، زنا ندهیم، فرزندان خود را نکشیم، هیچ دروغ و تهمتی بر کسی نبندیم و در مورد هیچ کار پسندیدهای از فرمان تو سرکشی نکنیم. پیامبر اکرم(ص) فرمود: البته در آنچه که توان و یارای آن را داشته باشید، امیمه میگوید در این هنگام گفتیم خدا و رسول خدا بر ما از خود ما مهربانترند، سپس با آن حضرت بیعت کردیم[۱۱۳].
یکی از زنان در همان جلسه از پیامبر اکرم(ص) پرسید: ای رسول خدا! این کار پسندیدهای که ما را نشاید نافرمانی از تو کنیم، چیست؟ فرمود اینکه مویهگری و نوحهسرایی نکنید. رسول خدا(ص) در بیعت با زنها از آنان تعهد میگرفت که گریبان ندرند، چهره نخراشند و سخن ناپسند نگویند[۱۱۴].
بیعت زنان با پیامبر اکرم(ص) بهگونهای دیگر نیز بوده است؛ در برخی احادیث آمده است هنگامی که رسول الله(ص) به مدینه هجرت کرد، گروهی از زنها که اسلام آورده بودند، به حضور ایشان رفتند و گفتند: ای رسول خدا! مردان ما با شما بیعت کردهاند، ما هم دوست داریم با شما بیعت کنیم. آن حضرت قدح آبی خواست و دست خویش را در آن فروبرد، سپس آن قدح را به هر یک از زنها دادند که دست خود را در آن فروبرد و همین کار بیعت آنان بود[۱۱۵]. در روایاتی دیگر آمده است که بیعت زنان با دست دادن از روی لباس انجام میشده است[۱۱۶]. همچنین بنا بر برخی احادیث، گاه بیعت زنان با آن حضرت صرفاً بهصورت کلامی و لفظی بوده است[۱۱۷]. علاوه بر اینها، اشکال دیگری نیز برای بیعت زنان در برخی احادیث ذکر شده است.
بیعت عقبه[۱۱۸] نام دو بیعت مردم یثرب با رسول الله(ص) است. در سال یازدهم بعثت، آن حضرت با شش تن از مردم یثرب (مدینه) از قبیله خزرج روبرو شد، اسلام را بر آنان عرضه داشت و برایشان قرآن خواند. آنان به مدینه برگشتند و آنچه رسول الله(ص) فرموده بود، به آنها گفتند[۱۱۹].
در سال دوازدهم بعثت، در موسم حج، دوازده تن از هفت خانواده از دو قبیله اوس و خزرج در عقبه با رسول الله(ص) دیدار کردند، اسلام آوردند و بیعت نمودند. مضمون بیعت این بود که در پرستش خدا شریکی برای او نگیرند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، بهتان نزنند و رسول الله(ص) را در آنچه به خیر و صلاح است، نافرمانی نکنند. اگر بدین بیعت وفا کردند، بهشت از آن آنان خواهد بود و اگر خلاف نمودند، با خداست که آنان را ببخشد یا عذاب کند[۱۲۰]. چون مضمون بیعت آنان این بود که رسول الله(ص) را مانند یکی از افراد خانواده خود بدانند و همچنین قرار بود بین مسلمانان و کفار جنگی صورت نگیرد و جنگ از شئون مردان است، آن را «بیعة النساء» نامیدند[۱۲۱]. پس از این بیعت بود که رسول الله(ص)، مصعب بن عمیر را همراه آنان فرستاد تا قرآن را به آنان تعلیم دهد[۱۲۲].
در موسم حج سال سیزدهم بعثت و در بیعت عقبه دوم که به «بیعة الحرب» معروف است، هفتاد و سه مرد و دو زن (امعماره و اممنیع) از مدینه در مکه با آن حضرت بیعت کردند.
بنا به نقل ابنسعد در شب دوازدهم ذیالحجه مسلمانان مدینه که برای اعمال حج به مکه آمده بودند در منی به نزد رسول الله(ص) آمدند. عباس بن عبدالمطلب، عموی رسول الله(ص) نیز همراه آن حضرت بود[۱۲۳].
آنان در عقبه گرد هم آمدند. عباس بن عبدالمطلب به حاضران گفت: محمد از ماست و تا آنجا که توانستهایم از او حمایت کردهایم. اکنون او میخواهد نزد شما بیاید، اگر توان حمایت او را دارید، چه بهتر وگرنه او را نزد ما رها کنید. گفتند: با او بیعت میکنیم که با هر که جنگ کند، بجنگیم و با که آشتی کند، در آشتی باشیم. این بیعت را در حدّ بذل مال و از میان رفتن ثروت و کشتن و کشتهشدن میپذیریم؛ از اینرو این بیعت «بیعة الحرب» نام گرفت[۱۲۴].
آنان هیاهو کردند. عباس درحالیکه دست پیامبر اکرم(ص) را گرفته بود، گفت: آرام باشید و هیاهو نکنید که بر ما جاسوسانی گماشتهاند و بزرگترها و سالخوردگان خود را بفرستید تا آنان پیامها را ردوبدل کنند که ما از قوم خود بر شما میترسیم و پس از اینکه بیعت کردید بهجای خود پراکنده شوید. آنان گفتند: ای رسول خدا! دست پیش آور تا با تو بیعت کنیم. همگی دست در دست آن حضرت نهادند و بیعت کردند[۱۲۵].
پس از این بیعت بود که رسول الله(ص) دوازده تن از آنان را انتخاب و نقیب مردمشان کرد[۱۲۶]. این بیعت، مقدمه هجرت آن حضرت به یثرب شد.
ام عماره گفت: در شب بیعت عقبه درحالیکه عباس بن عبدالمطلب دست پیامبر اکرم(ص) را گرفته بود، مردان دست بر دست آن حضرت میزدند. چون بیعت مردان تمام شد و فقط من و اممنیع باقی مانده بودیم، همسرم عرفة بن عمرو گفت: ای رسول خدا! این دو بانو هم همراه ما آمدهاند که با شما بیعت کنند، حضرت فرمود: من با آنان نیز با همان شروط بیعت میکنم که با شما بیعت کردم[۱۲۷].
پس از آنکه رسول الله(ص) در مدینه به ایجاد دولت اسلامی پرداخت، مردان و زنان مسلمان با آن حضرت بیعت کردند[۱۲۸] و اما از جمله بیعتهایی که در مدینه صورت گرفت، بیعت مسلمانان با رسول الله(ص) هنگام حرکت بهسوی پدر در ابتدای هجرت بود[۱۲۹].
در سال ششم هجرت نیز مسلمانان با رسول الله(ص) بیعت کردند. این پیمان به «بیعت رضوان» و بیعت «تحت الشجره» معروف است. پیامبر اکرم(ص) با گروهی از صحابه، که تنها شمشیری در غلاف به همراه داشتند و شمار آنان را هزار و چهارصد تا هزار و ششصد تن نوشتهاند، به قصد زیارت خانه خدا و ادای مناسک عمره از مدینه خارج شدند[۱۳۰]، چون به حدیبیه[۱۳۱] رسیدند، مردم مکه راه را بر آنان بستند و مانع رفتنشان به مکه شدند. رسول الله(ص) نخست کسی به نام خراش و سپس عثمان بن عفان را نزد آنان فرستاد. چون بازگشت عثمان دیر شد، رسول الله(ص) یاران خویش را گرد آورد و آنان بر سر جان خود با او بیعت کردند. این بیعت زیر درختی (درخت سمره) بسته شد. از سوی دیگر، فرستادگان مکه در حدیبیه با رسول خدا(ص) صلح کردند و قرار بر این شد که وی آن سال بازگردد و سال دیگر برای زیارت به مکه بیاید[۱۳۲].
این واقعه در قرآن، ذکر شده که نام بیعت رضوان و بیعت شجره نیز از همین آیه گرفته شده است: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا﴾[۱۳۳].
بعدها بیعتکنندگان به «اصحاب شجره» شهرت یافتند. مسجدی نیز در محل بستهشدن این بیعت وجود داشته است. خداوند در بیعت رضوان با اعلام رضایت الهی از آن بیعت، به مؤمنان بیعتکننده وعده پیروزی نزدیک داده است که مراد از آن را بیشتر مفسران، فتح خیبر و برخی فتح مکه دانستهاند[۱۳۴].
در این بیعت نیز چهار زن (امسلمه، امعماره، اممنیع و امعامر أشهلی) شرکت داشتند. بیعت این زنان با حضرت علی(ع) به نیابت از پیامبر اکرم(ص) صورت گرفت[۱۳۵].
بیعت دیگر، بیعت مردان و زنان با رسول الله(ص) در فتح مکه در سال هشتم هجرت بود. با سقوط پایگاه شرک در مکه، مردم گروهگروه نزد آن حضرت آمدند و با ایشان بیعت کردند. حضور زنان در این بیعت بسیار گسترده بود.
آخرین بیعت زمان رسول الله(ص)، بنا بر برخی منابع، بیعت مسلمانان با حضرت علی(ع) در روز هجدهم سال دهم هجرت در محلی به نام غدیر خم بود. موضوع این بیعت، ولایت امیرالمؤمنین علی(ع) بود[۱۳۶].
ابن سعد در جلد هشتم الطبقاتالکبری، چهارصد و هشتاد و نه نفر از زنان بیعتکننده با رسول الله(ص) را نام برده است. ابن اثیر در اسدالغابه و ابن حجر عسقلانی در الاصابة فی تمییز الصحابه به نام تعداد بیشتری از این زنان اشاره کردهاند.
هجرت: در زمان پیامبر اکرم(ص)، هجرت یکی از عوامل بقای اسلام و در نوع خود، عامل بسیار مهمی بود. هجرت نوعی نه گفتن به وضع موجود است. هجرت ترک خانه و کاشانه بهمنظور حفظ دین و رهایی از آزار و اذیت مشرکین است. رسول الله(ص) به فرمان خداوند از مسلمانان خواست تا از مکه به حبشه و مدینه هجرت کنند. در دو هجرت به حبشه و هجرت به مدینه زنان نیز همپای مردان شرکت داشتند. آنان گاه بهصورت دستهجمعی و گاه بهتنهایی بهسوی حبشه و مدینه هجرت کردند.
هجرت زنان اقدامی سیاسی است که ابعاد گوناگونی دارد، از یک سو به معنای طرد و نفی نظام حاکم بر جامعه و از سوی دیگر به مفهوم ابلاغ پیام آیین جدید به مراکز مستقر در جهان است. علاوه بر این، هجرت اساسیترین اقدام برای تأسیس حکومت اسلامی و تقویت این حکومت نوپا است.
گویند امسلمه همسر رسول الله(ص) از آن حضرت سؤال کرد که چرا در قرآن از هجرت زنان یادی نشده است؟ این آیه نازل شد که ﴿فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ﴾[۱۳۷].
در این آیه پاداش هجرت، جهاد و کشتهشدن در راه خدا، بهشت قرار داده شده است و خداوند صراحتاً اعلام میکند که جنسیت در میزان پاداش مؤثر نیست.
امر به معروف و نهی از منکر و نقد حاکمان حکومت: قرآن حضور اجتماعی و نظارت بر اعمال و رفتار اعضای جامعه اسلامی را بهعنوان یک حق به مردان و زنان داده است: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾[۱۳۸].
آیه با صراحت اعلام میکند در جامعه پویای اسلامی، زن و مرد در مسائل سیاسی، اجتماعی و... از یکدیگر جدا نیستند و در قیام به امر به معروف و نهی از منکر یکسان شمرده شدهاند.
همه مردم در برابر آنچه در جامعه میگذرد، مسئول هستند. آنان برای اصلاح امور موظف هستند که از حاکمان و زمامداران جامعه انتقاد کنند. در فرهنگ اسلامی نقد رفتار حاکمان حکومت از مصادیق بارز امر به معروف و نهی از منکر است.
امسلمه همسر رسول الله(ص) به مصلحت مسلمانان بسیار میاندیشید. او باشهامت تمام رفتار حاکمان و بزرگان را نقد میکرد و آنان را به معروف میخواند و از ادای نصیحت و ارشاد آنان به راه صواب کوتاهی نمیکرد. او در مقابل عثمان بدون قصد آشوب، موضعگیری نمود و او را از رفتن بر غیر روش رسول الله(ص) نهی کرد[۱۳۹].
دفاع و حمایت از رسول الله(ص): دفاع از رسول الله(ص) بر هر زن و مرد مسلمان واجب است. اصولاً دفاع از حق و مبارزه با باطل بر هر مسلمانی واجب است. در غزوه اُحُد، هنگامی که معرکه جنگ به نفع مشرکان چرخید و تنها ده نفر از مسلمانان باقی ماندند تا از پیامبر اکرم(ص) دفاع کنند، امعماره چون آن حضرت را در تنگنا دید، سلاح به دست گرفت و به دفاع از ایشان پرداخت و جانفشانی بسیار از خود نشان داد، چندان که زخمها برداشت[۱۴۰].
پناهدادن به مشرکان: مسلمانان میتوانستند به مشرکان پناه دهند و آنان را تحت حمایت خویش قرار دهند. در این صورت هیچکس حق نداشت آنان را اسیر کرده و یا به قتل برساند. در فتح مکه سه تن از زنان صحابی به برخی از مشرکان که اعمال ایذایی بر ضد پیامبر اکرم(ص) انجام داده بودند، پناه دادند و این کار موجب شد تا رسول الله(ص) آنان را عفو کند: یکی از این سه زن، امسلمه همسر رسول الله(ص) بود که ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب و عبدالله بن أمیة بن مغیره[۱۴۱] را پناه داد و دیگری امهانی دختر ابوطالب(ع) و خواهر امیرالمؤمنین(ع) بود که دو تن از مشرکان[۱۴۲] را پناه داد و سومی امحکیم دختر حارث بن هشام بود که عکرمة بن ابی جهل[۱۴۳] را پناه داد. مشورت و رایزنی در امور حکومت: اصولاً پیامبر اکرم(ص) در مسائل سیاسی، اجتماعی و آنچه مربوط به جریانهای زندگی بود، با مسلمانان مشورت میکرد. البته ایشان نظر مشورتی افرادی را میپذیرفت که از سر علم، اطلاع، دقت و زیرکی اظهار میشد. بدینسان آنکه طرف مشورت قرار میگرفت، فردی هوشمند و آگاه از مسائل روز بود. پس از صلح حدیبیه رسول الله(ص) با همسر فهیمش امسلمه مشورت کرد و رأی او را پذیرفت و به کار برد[۱۴۴].
تبلیغ برای پیشرفت دین: گروهی از زنان مسلمان در فضای خفقان کفر و شرک به تبلیغ دین همت گماشتند و گروهی نیز جنگجویان را در جنگ بر ضد کفار میشوراندند. خنساء از طایفه بنیسلیم در تبلیغ دین کوشا بود و موجب شد تمام قبیلهاش به اسلام بگروند[۱۴۵].[۱۴۶]
حضور اجتماعی زنان مسلمان در عصر رسول الله(ص)
زنان نیمی از پیکر اجتماع را تشکیل میدهند و اگر حکومت از قوت و تواناییهای آنان استفاده نکند، در واقع نیمی از توان جامعه معطل گذاشته شده است. خداوند در آیات بسیاری حضور زنان را در کنار مردان در اجتماع مهم میداند و آنان را به تعاون در نیکی، امر به معروف و نهیازمنکر، شرکت در حج و عمره، شرکت در نمازجمعه، نماز عیدین، نماز آیات و نماز میت، حضور در مساجد برای کسب علم و فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و غیره دعوت کرده است.
زنان مسلمان در عصر رسول الله(ص) در تمام صحنههای اجتماع حضوری فعال داشتند و آن حضرت حضور آنان را میستود و آنان را تشویق میکرد.
نصوصی وجود دارد که شرکت زنان در نماز میت، نماز آیات و نمازجمعه را تأیید میکند. عایشه گوید: چون زینب دختر رسول الله(ص) وفات یافت، فاطمه(س) و سایر زنان بر جنازه او نماز خواندند[۱۴۷]. همچنین وقتی سعد بن ابیوقاص وفات یافت، همسران رسول الله(ص) که در قید حیات بودند، بر او نماز خواندند[۱۴۸]. در مورد نماز آیات نیز هنگام کسوف خورشید خواهرم اسماء با پیامبر اکرم(ص) نماز را به جماعت فراخواند[۱۴۹]. زنان در نمازجمعه نیز شرکت میکردند و چون نمازجمعه اهمیت سیاسی و اجتماعی فراوانی دارد و شرکت زنان در آن نشان حضور اجتماعی ایشان است، شرکت مکرر آنان در نمازها این فرصت را به آنها میداد که آیات قرآن را حفظ کنند[۱۵۰].
حضور اقتصادی زنان مسلمان در عصر رسول الله(ص)
زنان مسلمان در عصر رسول الله(ص) در عرصه کارهای اقتصادی نیز سهم بسزایی داشتند. آنان متصدی مشاغل و حرفههای بسیاری بودند که پیامبر اکرم(ص) نه تنها آنان را منع نمیکرد، بلکه در مواقعی اشتغال زنان به آن مشاغل را ترویج میفرمود. این نکته نیز حائز اهمیت است که گاهی زنان کاری را به امید ثواب انجام میدادند و تمام دستمزد خود را انفاق میکردند. برای مثال زینب دختر جحش همسر رسول الله(ص) زنی صنعتگر و پرکار بود. او دبّاغی و خرّازی میکرد و منافع حاصل از کار خود را صدقه میداد[۱۵۱].
شغلهایی چون بازرگانی و تجارت، کارهای اداری بازار، صنعتگری، پزشکی و جراحی، ریسندگی و بافندگی، دامداری، چوپانی، زمامداری شتران و استران، کشاورزی و باغداری، دبّاغی، خرّازی، خیاطی، آرایشگری، شیردهی، دستفروشی، خدمتکاری و پرستاری در خانه، پرستاری از مجروحان جنگی در جبهههای نبرد، انتظامات و آموزگاری در میان زنان عصر رسول الله(ص) رایج بوده است.
برای مثال رفیده جراح معروفی بود که خود را وقف طبابت و کمک به بیماران کرده بود و در مسجد خیمهای برای مداوای مجروحان و بیماران داشت[۱۵۲].[۱۵۳]
حضور فرهنگی زنان مسلمان در عصر رسول الله(ص)
در قرآن کریم آیات و روایاتی که زن و مرد را به فراگیری علم و دانش تشویق و ترغیب کرده و منزلت عالمان را رفیع، والا و ارجمند داشته، فراوان است. این آیات و روایات مربوط به علم و مقام علما نیز بهطور یکسان بر مردان و زنان تطبیق میکند. دهها آیه در قرآن، آحاد جامعه را به علمآموزی ترغیب مینماید و به شأن و جایگاه علم و علما پرداخته و کسانی را که خردمندی نداشته و در جهت کشف حقایق تلاش نمیکنند، مورد مذمت و سرزنش قرار میدهد. در همه این موارد الفاظ عام به کار رفته است و زن و مرد هر دو را شامل میشود.
خداوند یکی از اهداف بعثت انبیا را تعلّم انسانها میداند: ﴿كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾[۱۵۴]. سپس خداوند در آیه دیگری بر جایگاه عالم (اعم از زن و مرد) تأکید کرده و میفرماید: ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾[۱۵۵].
نظر به تأکیدات فراوان اسلام بر علمآموزی و تمایز قائلنشدن میان زن و مرد درمییابیم که تعلیم و تعلّم زن در اسلام نه تنها ناپسند نیست، بلکه در برخی موارد جزو تکالیف و وظایف دینی او شمرده میشود.
در فرهنگ اسلام، فراگیری تعالیم دینی بهعنوان رسالت زن تلقی شده است[۱۵۶] و برای انجام این مهم تا بدانجا پیش رفته است که ولایت همسر را تحتالشعاع قرار داده است و از مرد میخواهد در صورتی که نتواند آموزشهای لازم را به زن بدهد، زمینه کسب این آموزشها را فراهم نماید و حق ممانعت از او را ندارد[۱۵۷].
رسول الله(ص) نیز مسلمانان را به کسب علم و دانش دعوت میکرد و فراگیری آن را بر مردم واجب میدانست و میفرمود: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ»[۱۵۸] و در حدیث دیگری فرمود: «ما من مؤمن و لا مؤمنة و لا حر و لا مملوك إلا و لله عليه حق واجب أن يتعلم من العلم و يتفقه فيه»[۱۵۹] خداوند بر گردن هر مرد و زن مؤمن و آزاد و بندهای حقی واجب دارد و آن آموختن دانش و ژرفاندیشی و تفقه در آن است.
در این میان آن حضرت بهگونهای خاص مردم را به احسان و آموزش دختران تشویق و ترغیب میکرد. در حدیثی فرمود: چه احسانی بر دختران والاتر و بزرگتر از تعلیم و تأدیب آنان است؟[۱۶۰] آن حضرت حتی از تعلیم کنیزان نیز غافل نبود و اعلام کرد کسی که به کنیز خود تعلیم دهد و سپس او را آزاد و با او ازدواج کند، دوبرابر اجر و پاداش میبرد[۱۶۱].
اسلام به تعلیم زنان اهتمامی خاص داشت و خروج آنان را از منزل جهت علمآموزی مجاز و حتی ضروری میدانست. تأکید رسول الله(ص) بر عدم ممانعت از حضور زنان در مساجد که در حقیقت مراکز تعلیم و تعلّم در صدر اسلام بود، حاکی از این امر است[۱۶۲].
رسول الله(ص) موظف به ارائه دین و حکمت به مردم بود. مسلمانان نیز معارف دینی را از آن حضرت میآموختند. در آن عصر زنان نه تنها در مجالس عمومی حاضر میشدند و از آن حضرت درس میآموختند، بلکه با ایشان جلسات و کلاسهای خصوصی نیز داشتند که بدون حضور مردان تشکیل میشد و زنان مسائل دینی خود را بدون هیچ محدودیتی از لحاظ موضوع از آن حضرت میپرسیدند و پاسخ خود را دریافت میکردند. پیامبر اکرم(ص) نیز آنان را بر این امر تشویق میکرد و میفرمود: در یادگیری امور دین شرم و حیا نداشته باشید[۱۶۳].
و میفرمود: زنان انصار خوب زنانی هستند. شرم و حیا آنان را از تفقه در دین باز نداشته است[۱۶۴]. آموزش قرآن آنچنان مهم بود که گاه بهعنوان مهریه زنان قرار میگرفت[۱۶۵].
در محیط مدینه و به آموزگاری رسول الله(ص) و تشویق و ترغیب آن حضرت به آموختن علم و دانش، زنان بسیاری فرصت فراگیری دانش را یافتند و توانستند در فقه، روایت حدیث، آموزش قرآن و حتی علاوه بر علوم دینی در طبابت، تاریخ، شعر و ادب همپای مردان بدرخشند. آمار زنان ادیب و دانشمند خاندان بنیهاشم از دیگر خاندانها بیشتر بود. مشهورترین زنان آموزشدیده عهد رسالت عبارتند از: دختران عبدالمطلب، فاطمه(س)، عایشه، حفصه، امسلمه، جویریه، همسران رسول الله(ص)، خنساء شاعر مشهور، شفاء دختر عبدالله، امکلثوم دختر عقبه و کریمه دختر مقداد. در کتب تاریخی شرححال هزار و پانصد تن از زنان محدث در سده نخست هجری ثبت شده است[۱۶۶].
بسیاری از علوم شرعی و احکام فقهی از طریق زنان مسلمان محفوظ مانده است[۱۶۷]. زنان و دختران پیامبر اکرم(ص) بهعنوان نزدیکترین افراد به ایشان در علماندوزی و ترویج دانش پیشگام دیگر زنان بودند[۱۶۸].
گاهی زنان افزون بر فراگیری دانش، بر مسند تعلیم نشسته و باعث گسترش علم و دانش میشدند. شفاء اولین معلم زن در اسلام بود. پس از اینکه اسلام آورد، به امر تعلیم مسائل اسلامی به زنان مسلمان مشغول شد[۱۶۹].
در خاندان رسالت، فاطمه(س) معلم زنان بود. آن حضرت جلسات عمومی تدریس برای زنان داشته است. گاهی نیز آنان بهصورت فردی به نزد ایشان آمده و سؤالات دینی خود را میپرسیدند[۱۷۰].
بعضی از همسران رسول الله(ص) چون عایشه، امسلمه، میمونه و جویریه نیز معلم زنان بودند. عایشه از جمله صحابیانی است که از پیامبر اکرم(ص) روایات بسیاری نقل کرده است. امسلمه نیز کثیرالروایة بود. از او سیصد و هفتاد و هشت حدیث نقل شده که بسیاری از زنان و مردان صحابی و تابعی از او نقل روایت کردهاند[۱۷۱].
زنان صحابی نیز فراگیری علوم دینی را امر بسیار مهمی تلقی کرده و در آن بسیار کوشا بودند. اسماء دختر عمیس خثعمی، امهانی دختر ابوطالب(ع) و امعطیه انصاری از جمله این زنان هستند[۱۷۲].[۱۷۳]
حضور نظامی زنان مسلمان در عصر رسول الله(ص)
مبارزه علیه دشمن و حفاظت از خانه، خانواده، وطن و دفاع از عقیده و مذهب امری ذاتی و فطری است. هیچ انسان غیرتمندی به ظلم و ستم تن نمیدهد و این در نهاد بشر به ودیعه نهاده شده است. جهاد و جهادگران در شریعت اسلام از مقام والایی برخوردارند و در آیات بسیاری ستوده شدهاند. در این آیات بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد. ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا﴾.
در آیاتی که فضیلت مجاهدان در راه خدا بیان میشود، ارزش جهاد به جنس خاص محدود نشده است: ﴿لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا * دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَمَغْفِرَةً وَرَحْمَةً وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا﴾[۱۷۴].
شواهد بسیاری وجود دارد که زنان مسلمان به گونههای مختلف در غزوهها و سریههای مسلمانان در عصر رسول الله(ص) شرکت داشتند. حضور نظامی آنان در عرصههای مختلف بهصورت تشویق مبارزین و مجاهدین به جنگ و ایجاد روحیه سلحشوری در آنان؛ پشتیبانی از رزمندگان اسلام و فراهمکردن تدارکات جنگ و یاریرساندن به آنان به طرق مختلف؛ حضور در میدان جنگ و مبارزه رودررو با دشمن و جنگیدن و آسیبدیدن و حتی کشتن تنی چند از دشمنان صورت میگرفت. گاه حتی شجاعت زنان در کارزار از مردان بیشتر بود[۱۷۵].
منابع
پانویس
- ↑ «میخواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ «و همه نامها را به آدم آموخت» سوره بقره، آیه ۳۱.
- ↑ «همسرانتان کشتگاه شمایند، هر جا (و هر گاه) که خواهید به کشتگاه خود درآیید؛ و برای خویش (توشه نیک) پیش فرستید، و از خداوند پروا کنید و بدانید که (روزی) به لقای وی خواهید رسید» سوره بقره، آیه ۲۲۳.
- ↑ «ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.
- ↑ «بیگمان خداوند برای مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان راستگفتار و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فرمانبردار و مردان و زنان بخشنده و مردان و زنان روزهدار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانی که خداوند را بسیار یاد میکنند، آمرزش و پاداشی سترگ آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۳۵.
- ↑ «ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از تنی یگانه آفرید» سوره نساء، آیه ۱.
- ↑ «و خداوند از خودتان برای شما همسرانی آفرید» سوره نحل، آیه ۷۲.
- ↑ «ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید» سوره حجرات، آیه ۱۳.
- ↑ «بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.
- ↑ «کسانی که کاری شایسته بجای آورند و مؤمن باشند چه مرد چه زن به بهشت درمیآیند؛ در آن بیحساب (و شمار) روزی داده میشوند» سوره غافر، آیه ۴۰.
- ↑ «کسانی از مرد و زن که کار شایستهای کنند؛ و مؤمن باشند، بیگمان آنان را با زندگانی پاکیزهای زنده میداریم و به یقین نیکوتر از آنچه انجام میدادند پاداششان را خواهیم داد» سوره نحل، آیه ۹۷.
- ↑ «شیطان، آنان را از آن فرو لغزاند و از جایی که بودند بیرون راند» سوره بقره، آیه ۳۶.
- ↑ «پس شیطان آن دو را به وسوسه افکند» سوره اعراف، آیه ۲۰.
- ↑ «و آدم با پروردگارش نافرمانی کرد و بیراه شد» سوره طه، آیه ۱۲۱.
- ↑ ر.ک: سوره نمل، آیه ۲۲-۴۲.
- ↑ «من به چیزی دست یافتم که تو نیافتهای و برای تو از (سرزمین) سبا خبر بیگمانی آوردهام» سوره نمل، آیه ۲۲.
- ↑ «من زنی یافتهام که بر آنان پادشاهی میکند و از همه چیز برخورداری یافته است و اورنگی سترگ دارد» سوره نمل، آیه ۲۳.
- ↑ «او و قومش را (چنین) یافتم که به جای خداوند به خورشید سجده میبرند و شیطان کارهایشان را برای آنان آراسته و از راه (درست) آنان را باز داشته است، از این روی راهنمایی نیافتهاند» سوره نمل، آیه ۲۴.
- ↑ «به زودی خواهیم دید که راست گفتهای یا از دروغگویان بودهای؟ * این نامه مرا ببر و نزد آنان فرو افکن، آنگاه از آنان رو بگردان و (گوشهای کمین کن و) بنگر چه پاسخی میدهند» سوره نمل، آیه ۲۷-۲۸.
- ↑ «(آن زن) گفت: ای سرکردگان! نزد من نامهای ارزشمند افکندهاند * آن (نامه) از سوی سلیمان است و (متن آن) این است: به نام خداوند بخشنده بخشاینده» سوره نمل، آیه ۲۹-۳۰.
- ↑ الجامع الاحکام القرآن، ج۱۳، ص۱۹۴.
- ↑ «ای سرکردگان! در کار، به من نظر دهید که من هیچ کاری را تا گواهم نبودهاید به پایان نبردهام» سوره نمل، آیه ۳۲.
- ↑ «گفتند: ما نیرومند و سخت دلیریم و فرمان با توست، بنگر تا چه فرمان خواهی داد» سوره نمل، آیه ۳۳.
- ↑ «گفت: پادشاهان چون به شهری درآیند آن را ویران و مردم گرانمایه آن را خوار و بدینگونه رفتار میکنند» سوره نمل، آیه ۳۴.
- ↑ تفسیر، طبری، ج۵، ص۵۵۹؛ ج۶، ص۳۵۷؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۹۳.
- ↑ «و من ارمغانی برای آنان میفرستم و مینگرم تا فرستادگان چه باز آورند» سوره نمل، آیه ۳۵.
- ↑ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج۸، ص۳۹۹.
- ↑ تفسیر الدر المنثور، ج۶، ص۳۵۶؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۹۳.
- ↑ «پس چون (فرستاده) نزد سلیمان آمد (سلیمان) گفت: آیا به من با مالی (اندک) مدد میرسانید؟ آنچه خدا به من ارزانی داشته است از آنچه به شما داده بهتر است بلکه شما به ارمغان خود شادی میورزید * نزد آنان باز گرد (و بگو) بیگمان سپاهی به سوی آنان خواهیم آورد که تاب رویارویی با آن را ندارند و آنان را از آنجا با زبونی و خواری بیرون خواهیم راند» سوره نمل، آیه ۳۶-۳۷.
- ↑ «(سلیمان) گفت: ای سرکردگان! کدام یک از شما پیش از آنکه (آنان) گردن نهاده نزد من آیند اورنگ آن زن را پیش من میآورد؟» سوره نمل، آیه ۳۸.
- ↑ «دیوساری از جن گفت: من آن را پیش از آنکه از جایت برخیزی برایت میآورم و من در این کار بسی توانمند درستکارم * آنکه دانشی از کتاب (آسمانی) با خویش داشت گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت میآورم» سوره نمل، آیه ۳۹-۴۰.
- ↑ «و چون (سلیمان) آن (اورنگ) را نزد خود پای برجا دید گفت: این از بخشش (های) پروردگار من است تا بیازمایدم که سپاس میگزارم یا ناسپاسی میکنم و هر که سپاس گزارد تنها به سود خویش گزارده است و هر که ناسپاسی کند بیگمان پروردگار من بینیازی ارجمند است» سوره نمل، آیه ۴۰.
- ↑ «(سلیمان) گفت: اورنگش را برای او ناشناخته گردانید تا ببینیم (بدان) راه میبرد یا از کسانی است که (بدین چیزها) راه نمیبرند» سوره نمل، آیه ۴۱.
- ↑ «و چون آمد گفتند: آیا اورنگ تو این چنین بود؟ گفت: گویی این، همان است و ما پیش از این (از همه چیز) آگاه شده و گردن نهاده بودیم» سوره نمل، آیه ۴۲.
- ↑ الجامع الاحکام القرآن، ج۱۳، ص۲۰۷.
- ↑ «و آنچه او به جای خداوند میپرستید او را (از پرستش خداوند) باز داشته بود که او از گروهی کافر بود» سوره نمل، آیه ۴۳.
- ↑ «به او گفتند به کاخ در آی! چون در آن نگریست گمان برد آبگیری ژرف است و ساقهایش را برهنه کرد، (سلیمان) گفت: این کاخی صیقلی از بلور است» سوره نمل، آیه ۴۴.
- ↑ تأملات الاسلامیه حول المرأة، ص۱۱.
- ↑ «پروردگارا! من به خویش ستم کردهام و (اینک) با سلیمان در برابر خداوند- پروردگار جهانیان- فرمانبردار شدم» سوره نمل، آیه ۴۴.
- ↑ الجامع الاحکام القرآن، ج۱۳، ص۱۹۴.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۵-۲۲.
- ↑ طیبی، ناهید، گونهشناسی رفتار پیامبر اعظم با زنان، ص ۸۱.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱، ص۴۰۸.
- ↑ تفسیر المیزان، ج۴، ص۲۵۹.
- ↑ ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۲۵۱.
- ↑ سید خلیل خلیلیان، سیمای زنان در قرآن، ص۴۸.
- ↑ تمدن اسلام و عرب، ص۵۰۳.
- ↑ ابن اثیر، اسدالغابه، ذیل ماده قیس.
- ↑ «دختران (خود) را ناخوش ندارید؛ زیرا آنها مونسهای گرانبهایی هستند». میزان الحکمه، ج۱۴، ص۷۰۸۸.
- ↑ «دختراناند، دلسوز، مددکار و با برکتند» کنز العمال، ج۱۶، ص۴۵۴.
- ↑ «آن که بازار برود و ارمغانی بخرد و به خانه ببرد، تقسیم آن را از دختران آغاز کند». وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۵۱۴.
- ↑ «با فرزندان به مساوات رفتار کنید و اگر میخواستم به کسی افزون ببخشم، به زنان [دختران] بیشتر میبخشیدم». وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۵۱۴.
- ↑ «خداوند متعال به دختران مهربانتر از پسران است». وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۳۶۷.
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۸۹.
- ↑ محجة البیضاء، ج۳، ص۹۷.
- ↑ اسحاقی، سید حسین، مروارید نبوت، ص ۷۸.
- ↑ الاصابه، ج۸، ص۸۳.
- ↑ ابن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۴۵۹؛ اسد الغابه، ج۵، ص۶۳۷.
- ↑ اسدالغابه، ج۵، ص۴۳۳؛ الاصابه، ج۴، ص۲۷۸.
- ↑ المسند، ج۶، ص۴۲۲.
- ↑ طیبی، ناهید، گونهشناسی رفتار پیامبر اعظم با زنان، ص ۸۲.
- ↑ ابن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۲۰۴.
- ↑ مسند احمد، ج۱، ص۱۵۱؛ کنز العمال، ج۱۳، ص۶۰۳.
- ↑ کتاب المسند، ص۲۶۳؛ ابن سعد، ج۸، ص۴۴۵.
- ↑ اسد الغابه، ج۵، ص۴۳۳؛ الاصابه، ج۴، ص۲۷۸.
- ↑ ابن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۳۲۳.
- ↑ طیبی، ناهید، گونهشناسی رفتار پیامبر اعظم با زنان، ص ۸۴.
- ↑ مسند احمد، ج۶، ص۲۲۶.
- ↑ طیبی، ناهید، گونهشناسی رفتار پیامبر اعظم با زنان، ص ۸۶.
- ↑ ابن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۱۶۹.
- ↑ مغازی، ج۲، ص۶۷۵.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۳۳۷.
- ↑ ابن سعد، طبقات الکبری، ج۸، ص۴۲۰.
- ↑ «ای پیامبر! چرا چیزی را که خداوند بر تو حلال کرده است برای کسب خشنودی همسرانت حرام میداری؟ و خداوند آمرزندهای بخشاینده است * خداوند، برای شما گشودن سوگندهایتان را (با دادن کفّاره) اجازه داده است و خداوند سرور شماست و او دانای فرزانه است» سوره تحریم، آیه ۱-۲.
- ↑ طیبی، ناهید، گونهشناسی رفتار پیامبر اعظم با زنان، ص ۸۷.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۱، ص۱۷۹-۱۸۰ و ج۵، ص۳۸۹؛ همو، الإستبصار، ج۱، ص۱۵۴.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۱، ص۱۷۹: «أَنَّ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ نُفِسَتْ بِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ... سَأَلَتِ النَّبِيَّ (ع) عَنِ الطَّوَافِ بِالْبَيْتِ وَ الصَّلَاةِ»
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۹۸؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۱، ص۱۷۹؛ همو، الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج۱، ص۱۵۴: «إِنَّ أَسْمَاءَ سَأَلَتْ رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَ قَدْ أُتِيَ بِهَا ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً».
- ↑ ابن عبدالبر، الإستیعاب، ج۴، ص۱۷۸۷؛ ابن اثیر جزری (عزالدین)، اسد الغابه، ج۶، ص۱۹؛ علی بن فخرالدین اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج۱، ص۳۷۳؛ عبدالرزاق ابوبکر صنعانی، المصنف، ج۱۱، ص۳۹۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۱۹ (چ دار صادر).
- ↑ ابن حجر، الإصابه، ج۸، ص۲۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۴۹۶: «مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أَصْحَابِي لَا يَأْكُلُونَ اللَّحْمَ وَ لَا يَشَمُّونَ الطِّيبَ وَ لَا يَأْتُونَ النِّسَاءَ أَمَا إِنِّي آكُلُ اللَّحْمَ وَ أَشَمُّ الطِّيبَ وَ آتِي النِّسَاءَ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي».
- ↑ قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۱، ص۱۱۵؛ میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱، ص۴۵۵.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۱۱۱.
- ↑ «ما مِنْكُنَّ امْرَأَةٌ تُقَدِّمُ ثَلَاثَةً من وَلَدِهَا إلا كان لها حِجَاباً من النَّارِ».
- ↑ بدرالدین محمود عینی، عمدة القاری، ج۲، ص۱۳۴.
- ↑ ابن عبدالبر، الإستیعاب، ج۴، ص۱۹۴۰؛ علی بن محمد ابن اثیر جزری (عزالدین)، اسد الغابه، ج۶، ص۳۴۶؛ ابن حجر، الإصابه، ج۸، ص۴۰۹، ام سلیم، دختر ملحان، مادر انس بن مالک بود و جزو زنان نیکوکار که فرزندانی را از دست داده بود و پدر و برادرش در رکاب پیامبر کشته شدند او را از زنان عاقل و باهوش دانستهاند.
- ↑ ابن طاووس، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج۱، ص۲۱۹؛ احمد بن حنبل، مسند احمد حنبل، ج۳، ص۳۴؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۳۴، (چ دارالفکر) و چ دیگر، ص۵۰: «قَالَتِ النِّسَاءُ لِلنَّبِيِّ (ص): غَلَبَنَا عَلَيْكَ الرِّجَالُ فَاجْعَلْ لَنَا يَوْماً مِنْ نَفْسِكَ فَوَعَدَهُنَّ يَوْماً لَقِيَهُنَّ فِيهِ فَوَعَظَهُنَّ وَ أَمَرَهُنَّ».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۵۱۴: «خَطَبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) النِّسَاءَ فَقَالَ: يَا مَعَاشِرَ النِّسَاءِ تَصَدَّقْنَ وَ لَوْ مِنْ حُلِيِّكُنَّ وَ لَوْ بِتَمْرَةٍ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۵۱۴.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۹۱.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۱۱۲.
- ↑ ویل دورانت، تاریخ تمدن، کتاب اول، بخش اول، ص۱۴۵.
- ↑ ویل دورانت، تاریخ تمدن، کتاب اول، بخش دوم، ص۷۸.
- ↑ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۱۱، ترجمه فارسی، ص۸.
- ↑ «و چون یکی از ایشان را به دختر (دار شدن) نوید دهند چهرهاش (از خشم) سیاه میشود و او (ناگزیر) خشم خود را فرو میخورد * از بدی خبری که به او دادهاند از قوم خود پنهان میگردد؛ آیا او را با (احساس) خواری نگه دارد یا (زنده) در خاک پنهان کند؛ هان! بد داوری میکنند» سوره نحل، آیه ۵۸-۵۹.
- ↑ «و آنگاه که از دختر زنده در گور نهاده، بپرسند: که به کدام گناه او را کشتهاند؟» سوره تکویر، آیه ۸-۹.
- ↑ مهین محمدپور، مقاله «زن در میان دو جاهلیت»، فصلنامه پویا، ش۱، ص۵۳ و ۵۴.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱، ص۴۰۸.
- ↑ عاطفه خرمی، مقاله «زنده به گوری مدرن در قرن آخر الزمان»، فصلنامه پویا، ش۱، ص۵۰.
- ↑ «کسانی از مرد و زن که کار شایستهای کنند؛ و مؤمن باشند، بیگمان آنان را با زندگانی پاکیزهای زنده میداریم و به یقین نیکوتر از آنچه انجام میدادند پاداششان را خواهیم داد» سوره نحل، آیه ۹۷.
- ↑ میزان الحکمه، ج۱۴، ص۷۰۸۸.
- ↑ کنز العمال، ص۴۵۳۹۹.
- ↑ میزان الحکمه، ج۱۴، ص۷۰۹۴.
- ↑ میزان الحکمه، ج۱۴، ص۷۰۹۴.
- ↑ میزان الحکمه، ج۱۴، ص۷۰۹۴.
- ↑ میزان الحکمه، ج۱۴، ص۳۶۷.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۸۹.
- ↑ «وَ كَانَ يَخْصِفُ النَّعْلَ وَ يَرْقَعُ الثَّوْبَ وَ يَفْتَحُ الْبَابَ وَ يَحْلُبُ الشَّاةَ وَ يَعْقِلُ الْبَعِيرَ فَيَحْلِبُهَا وَ يَطْحَنُ مَعَ الْخَادِمِ إِذَا أَعْيَا»؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۷.
- ↑ اسحاقی، سید حسین، رسول مهربانی، ص ۶۷.
- ↑ لسان العرب، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ذیل واژه بیع؛ انوار الفقاهه، ج۱، ص۵۱۷؛ مفاهیم القرآن فی معالم الحکومة الاسلامیه، ص۲۶۱؛ الهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج۴، ص۶۳؛ نظام الحکم فی الشریعة و التاریخ الاسلامی، ج۱، ص۲۷۳؛ البیعة عند مفکری أهل السنة و العقد الاجتماعی فی الفکر السیاسی الحدیث: دراسة مقارنة فی الفلسفة السیاسیه، ج۲، ص۱۷-۱۸؛ اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ص۲۴.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۹۲-۳۹۳؛ وسائلالشیعه، ج۱، ص۲۸۱.
- ↑ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۱۹-۳۲۱؛ مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۲۱، ۲۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۵.
- ↑ ر.ک: تاریخ طبری، ج۳، ص۶۲؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص۹۹، ۱۱۳، ۱۱۷، ۱۳۴؛ ج۶۴، ص۱۸۴، ۱۸۷-۱۸۸.
- ↑ مجمعالبیان فی تفسیر القرآن؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل؛ ذیل آیه ۱۲ سوره ممتحنه.
- ↑ مجمعالبیان فی تفسیر القرآن؛ ذیل آیه ۱۲ سوره ممتحنه؛ صحیح بخاری ج۸، ص۱۲۵، باب بیعة النساء.
- ↑ عقبه به معنای گریوه یا گردنه، راهی است که از آن به بالای کوه میروند. محل وقوع دو بیعت، گریوهای است میان منی و مکه، نزدیک منی و پس از واقصه که در آنجا آبی از آن بنیعکرمه وجود داشته است. فاصله آن با مکه حدود پنج کیلومتر است. ر.ک: المعجم البلدان، ذیل واژه.
- ↑ ر.ک: السیرة النبویه ابن هشام، ج۱، ص۲۸۹؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۱۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷۵؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۵۳.
- ↑ ر.ک: السیرة النبویه ابن هشام، ج۱، ص۲۸۹-۲۹۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۵-۲۷۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۵۳-۳۵۷.
- ↑ الروض الانف، ج۴، ص۷۰.
- ↑ ر.ک: السیرة النبویه ابن هشام، ج۱، ص۲۹۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۰؛ صحیح بخاری، ج۸، ص۱۲۵؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۶؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۶۱-۶۲؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص۹۷-۹۹، ۱۱۳، ۱۳۴؛ وسائلالشیعه، ج۱۴، ص۱۵۲-۱۵۳؛ نیز درباره بیعة النساء ر.ک: به مجمعالبیان فی تفسیر القرآن؛ تفسیر المیزان؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل؛ ذیل آیه ۱۲ سوره ممتحنه؛ الجامع الاحکام القرآن، ج۹، جزء ۱۸، ذیل آیه.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۷.
- ↑ السیرة النبویه ابن هشام، ج۱، ص۳۰۰-۳۰۱؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۱-۲۲۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۷-۲۷۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۶۲-۳۶۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۸؛ موضوع بیعت انصار و بیعت عقبه اول و دوم در منابع معاصر با ابنسعد و در منابع بعد با شرح و تفصیل و ضبط اسامی تمام شرکتکنندگان آمده است، ر.ک: السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۷۳-۷۴؛ نهایة الأرب فی فنون الادب، ج۱۶، ص۲۰-۳۱۰.
- ↑ السیرة النبویه، ابنهشام، ج۱، ص۳۰۰-۳۰۱؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۱-۲۲۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۷-۲۷۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۶۲-۳۶۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۷.
- ↑ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸، ۱۹۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۹۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۵؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۲۰-۶۲۱.
- ↑ دهی در فاصله یک منزلی مکه و نه منزلی مدینه. ر.ک: المعجم البلدان، ج۲، ص۲۲۲.
- ↑ السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۷۸۱-۷۸۲؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۵-۹۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۳۱-۶۳۲.
- ↑ «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت میکردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۹-۱۰۱.
- ↑ مغازی واقدی، ج۲، ص۴۳۵.
- ↑ ر.ک: بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۳۳، ۱۳۸، ۱۴۲، ۲۰۲-۲۰۳، ۲۱۷.
- ↑ «آنگاه پروردگارشان به آنان پاسخ داد که: من پاداش انجام دهنده هیچ کاری را از شما چه مرد و چه زن -که همانند یکدیگرید- تباه نمیگردانم بنابراین بیگمان از گناه آنان که مهاجرت کردند و از دیار خود رانده شدند و در راه من آزار دیدند و کارزار کردند یا کشته شدند چشم میپوشم و آنان را به بوستانهایی در خواهم آورد که از بن آنها جویباران روان است، به پاداشی از نزد خداوند؛ و پاداش نیک (تنها) نزد خداوند است» سوره آل عمران، آیه ۱۹۵.
- ↑ «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند و نماز را برپا میدارند و زکات میپردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان میبرند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش میآورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۷۱.
- ↑ ر.ک: بلاغات النساء، ص۷.
- ↑ مغازی واقدی، ج۱، ص۲۶۸؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۱.
- ↑ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۸۰.
- ↑ السیرة النبویه ابنهشام، ج۴، ص۵۹-۶۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۵.
- ↑ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۲۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۹.
- ↑ ر.ک: الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۴۹؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۵۲.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۲۲ ـ ۲۹.
- ↑ اعیان الشیعه، ج۳، ص۱۳۸.
- ↑ صحیح مسلم، ج۴، ص۶۳.
- ↑ صحیح بخاری، ج۱، ص۲۹۲؛ صحیح مسلم، ج۲، ص۳۲-۳۳.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۲۹ ـ ۳۰.
- ↑ اسد الغابه، ج۵، ص۴۶۳.
- ↑ اعلام النساء، ج۱، ص۴۲۱.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۳۰.
- ↑ «چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیههای ما را بر شما میخواند و (جان) شما را پاکیزه میگرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی میآموزد و آنچه را نمیدانستید به شما یاد میدهد» سوره بقره، آیه ۱۵۱.
- ↑ «خداوند (پایگاه) مؤمنان از شما و فرهیختگان را چند پایه بالا برد و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مجادله، آیه ۱۱.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۷۹؛ الکافی، ج۱، ص۷۹-۸۰.
- ↑ مسند العروة الوثقی، ج۲، ص۳۶۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۱، ص۱۷۲.
- ↑ مجمعالبیان، ج۲، ص۷۸۲.
- ↑ صحیح بخاری، ج۴، ص۹۱؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۳۸.
- ↑ صحیح بخاری، ج۱، ص۵۱، ج۳، ص۳۵۸؛ المرأة و مکانتها فی الاسلام، ص۵۵؛ عمل المرأة فی المنزل و خارجه، ص۶۸-۶۹.
- ↑ المصنف صنعانی، ج۳، ص۱۴۶.
- ↑ صحیح بخاری، ج۴، ص۶۳؛ صحیح مسلم، ج۱، ص۱۷۱-۱۷۲.
- ↑ المرأة و مکانتها فی الاسلام، ص۵۵.
- ↑ اعیان الشیعه، ج۲۱، ص۲۴۲؛ صحیح بخاری، ج۴، ص۶۳؛ صحیح مسلم، ج۱، ص۱۷۱-۱۷۲.
- ↑ ر.ک: الاصابة فی تمییز الصحابه؛ تهذیب الاسماء؛ تاریخ بغداد.
- ↑ ر.ک: الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۵۵.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۶-۳۱، ۴۲-۱۰۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۴۱؛ فتوح البلدان، ص۶۶۱.
- ↑ ر.ک: بحارالانوار، ج۲، ص۳، ۸؛ ج۴۳، ص۴۶، ۶۶، ۸۰.
- ↑ ر.ک: سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۲.
- ↑ برای نمونه ر.ک: نساء من عصر النبوه، ج۱، ص۱۷۴، ۵۳۸؛ ج۲، ص۱۹۴، ۲۲۵-۲۲۶.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۳۱ ـ ۳۳.
- ↑ «مؤمنان جهادگریز که آسیب دیده نباشند با جهادگران در راه خداوند به جان و مال، برابر نیستند، خداوند جهادگران به جان و مال را بر جهادگریزان به پایگاهی (والا) برتری بخشیده و به همگان وعده نیکو داده است و خداوند جهادگران را بر جهادگریزان به پاداشی سترگ، برتری بخشیده است * به پایگاههایی و آمرزش و بخشایشی از سوی خویش و خداوند آمرزنده بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۹۵-۹۶.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۳۳ ـ ۳۴.