پرش به محتوا

سوگنامه‌های حضرت فاطمه: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{سیره معصوم}} <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴: خط ۴:


==مقدمه==
==مقدمه==
۱. «[[صدوق]]» به سندش از «[[عبدالرحمن همدانی]]» نقل کرده است که:
۱. «[[ابن شهر آشوب]]» به سند خود از «عبدالرحمن همدانی» و «[[حمید طویل]]» روایت کرده است: علی{{ع}} بر سر [[قبر]] فاطمه{{س}}، چنین سرود:
وقتی علی{{ع}}، [[فاطمه]]{{س}} را شبانه [[دفن]] کرد، کنار قبرش ایستاد و چنین سرود. سه [[بیت]] از مراثی‌اش را ذکر می‌کند که در [[روایت]] بعدی خواهد آمد<ref>امالی، ص۳۹۷.</ref>.
 
۲. «[[ابن شهر آشوب]]» به سند خود از «عبدالرحمن همدانی» و «[[حمید طویل]]» روایت کرده است: علی{{ع}} بر سر [[قبر]] فاطمه{{س}}، چنین سرود:
پدرت و دوستی‌اش را به یاد آوردم، گویا من [[وکیل]] بازنگری رنج‌هایم.
پدرت و دوستی‌اش را به یاد آوردم، گویا من [[وکیل]] بازنگری رنج‌هایم.
بالاخره میان دو [[دوست]]، جدایی خواهد افتاد، کم است دو چیزی که جدایی میان آنها نباشد.
بالاخره میان دو [[دوست]]، جدایی خواهد افتاد، کم است دو چیزی که جدایی میان آنها نباشد.
از دست دادن فاطمه{{س}} بعد از محمد{{صل}}، نشانه آن است که هیچ [[دوستیابی]] [[پایدار]] نخواهد بود و پایانش جدایی است<ref>مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۶۴.</ref>.
از دست دادن فاطمه{{س}} بعد از محمد{{صل}}، نشانه آن است که هیچ [[دوستیابی]] [[پایدار]] نخواهد بود و پایانش جدایی است<ref>مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۶۴.</ref>.


۳. «[[ابن صباغ مالکی]]» گفته که روایت شده است:
۲. «[[ابن صباغ مالکی]]» گفته که روایت شده است: هنگامی که علی{{ع}} از [[کفن]] و دفن فاطمه{{س}} آسوده خاطر شد، به [[خانه]] بازگشت، از [[تنهایی]] به [[وحشت]] افتاد و ناله‌ای دردناک برآورد و در سوگ فاطمه{{س}} سه بیت از ابیات گذشته را سرود<ref>فصول المهمه، ص۱۴۰.</ref>.
هنگامی که علی{{ع}} از [[کفن]] و دفن فاطمه{{س}} آسوده خاطر شد، به [[خانه]] بازگشت، از [[تنهایی]] به [[وحشت]] افتاد و ناله‌ای دردناک برآورد و در سوگ فاطمه{{س}} سه بیت از ابیات گذشته را سرود<ref>فصول المهمه، ص۱۴۰.</ref>.
 
۳. در [[دیوان منسوب به علی]]{{ع}} آمده است که آن [[حضرت]] در [[فراق]] فاطمه{{س}}، چنین سروده‌اند:


۴. در [[دیوان منسوب به علی]]{{ع}} آمده است که آن [[حضرت]] در [[فراق]] فاطمه{{س}}، چنین سروده‌اند:
آیا برای [[زندگی]] طولانی راهی هست؟ کجا چنین راهی پیدا می‌شود در حالی که [[مرگ]] از کسی روی‌گردان نیست.
آیا برای [[زندگی]] طولانی راهی هست؟ کجا چنین راهی پیدا می‌شود در حالی که [[مرگ]] از کسی روی‌گردان نیست.


خط ۲۷: خط ۲۴:


می‌بینم که بر من دردها و رنج‌های روزگار فراوان است و صاحب درد و [[رنج]] تا [[زمان مرگ]]، از آن [[رهایی]] نخواهد یافت.
می‌بینم که بر من دردها و رنج‌های روزگار فراوان است و صاحب درد و [[رنج]] تا [[زمان مرگ]]، از آن [[رهایی]] نخواهد یافت.
برای رسیدن به دوستانم، مشتاقم، آیا راهی هست برای رسیدنم به آنچه [[اشتیاق]] آن دارم؟
برای رسیدن به دوستانم، مشتاقم، آیا راهی هست برای رسیدنم به آنچه [[اشتیاق]] آن دارم؟


چگونه! در حالی که هر لحظه بر من بلایی فرو می‌آید زیبائی‌ام پیش از همه جدا و نابود شد.
چگونه! در حالی که هر لحظه بر من بلایی فرو می‌آید زیبائی‌ام پیش از همه جدا و نابود شد.
در مثل‌ها آمده است، هنگام جدایی، نوای کوچ می‌نوازم.
در مثل‌ها آمده است، هنگام جدایی، نوای کوچ می‌نوازم.


خط ۳۵: خط ۳۴:


پس از [[فراق]] احمد{{صل}}، [[فاطمه]]{{س}} نیز از دست رفت و این، دلیل آن است که هیچ [[دوستی]]، پاینده نیست.
پس از [[فراق]] احمد{{صل}}، [[فاطمه]]{{س}} نیز از دست رفت و این، دلیل آن است که هیچ [[دوستی]]، پاینده نیست.
چگونه پس از ایشان در این [[دنیا]] [[زندگی]] کنم؟ به [[جان]] تو! این چیزی است که راهی سوی آن یافت نمی‌شود.
چگونه پس از ایشان در این [[دنیا]] [[زندگی]] کنم؟ به [[جان]] تو! این چیزی است که راهی سوی آن یافت نمی‌شود.


اگر [[جوان مردی]] بخواهد که دوستش نمیرد، باز راهی جز [[مرگ]]، برای او نیست.
اگر [[جوان مردی]] بخواهد که دوستش نمیرد، باز راهی جز [[مرگ]]، برای او نیست.
از دست رفتن [[مال]] و نابودی آن، چندان مهم نیست، از دست دادن دو بزرگوار -[[ محمد]]{{صل}} و فاطمه{{س}} - بسیار بزرگ و با اهمیت است.
 
از دست رفتن [[مال]] و نابودی آن، چندان مهم نیست، از دست دادن دو بزرگوار ـ [[ محمد]]{{صل}} و فاطمه{{س}} ـ بسیار بزرگ و با اهمیت است.
 
برای همین، پهلوهایم در بستر، آرام نمی‌گیرد و دلم از [[آتش]] جدایی، می‌سوزد<ref>دیوان امیرالمؤمنین‌{{ع}}، ص۴۱۴.</ref>.
برای همین، پهلوهایم در بستر، آرام نمی‌گیرد و دلم از [[آتش]] جدایی، می‌سوزد<ref>دیوان امیرالمؤمنین‌{{ع}}، ص۴۱۴.</ref>.


۵. «جوینی» به سند خود از [[موسی بن جعفر]]{{ع}} از پدرش [[روایت]] کرده است که فرمود:
۴. «جوینی» به سند خود از [[موسی بن جعفر]]{{ع}} از پدرش [[روایت]] کرده است که فرمود: زمانی که علی{{ع}}، فاطمه‌{{س}} را به [[خاک]] سپرد، قبرش را هر [[روز]] [[زیارت]] می‌کرد و برای او می‌گریست. روزی به قبرش رو کرد و خود را و بر آن انداخت و چنین سرود:
زمانی که علی{{ع}}، فاطمه‌{{س}} را به [[خاک]] سپرد، قبرش را هر [[روز]] [[زیارت]] می‌کرد و برای او می‌گریست. روزی به قبرش رو کرد و خود را و بر آن انداخت و چنین سرود:
 
مرا چه شده که هنگام عبور از گورستان به [[قبر]] حبیبم [[سلام]] می‌کنم و جوابی نمی‌آید؟
مرا چه شده که هنگام عبور از گورستان به [[قبر]] حبیبم [[سلام]] می‌کنم و جوابی نمی‌آید؟


خط ۴۸: خط ۵۰:


در این هنگام سروش [[غیبی]]، چنین پاسخ داد:
در این هنگام سروش [[غیبی]]، چنین پاسخ داد:
[[حبیب]] می‌گوید: چگونه جوابتان را بدهم، حال آنکه گرفتار سنگ و خاک [[گور]] شده‌ام؟
[[حبیب]] می‌گوید: چگونه جوابتان را بدهم، حال آنکه گرفتار سنگ و خاک [[گور]] شده‌ام؟


خداحافظ شما، برای همیشه که رشته‌های پیوند و [[الفت]] میان ما، گسسته شده است<ref>فرائد السمطین، ج۲، ص۸۸.</ref>.
خداحافظ شما، برای همیشه که رشته‌های پیوند و [[الفت]] میان ما، گسسته شده است<ref>فرائد السمطین، ج۲، ص۸۸.</ref>.


۶. «خوارزمی» از «[[حاکم]]» نقل کرده است:
۵. «خوارزمی» از «[[حاکم]]» نقل کرده است: زمانی که فاطمه{{س}} [[رحلت]] کرد علی{{ع}} این [[شعر]] را سرود:
زمانی که فاطمه{{س}} [[رحلت]] کرد علی{{ع}} این [[شعر]] را سرود:
 
عقده‌های گلوگیر، راه نفسم را بسته‌اند، ای کاش! هر دو، نفس و عقده‌ها با هم از تنم، بیرون می‌شد.
عقده‌های گلوگیر، راه نفسم را بسته‌اند، ای کاش! هر دو، نفس و عقده‌ها با هم از تنم، بیرون می‌شد.
پس از تو در زندگی، هیچ خبری نیست و از [[ترس]] زندگی طولانی، بر خود اشکبارم<ref>مقتل الحسین، ج۱، ص۸۴.</ref>.
پس از تو در زندگی، هیچ خبری نیست و از [[ترس]] زندگی طولانی، بر خود اشکبارم<ref>مقتل الحسین، ج۱، ص۸۴.</ref>.


۷. «[[اربلی]]» گفته است:
۶. «[[اربلی]]» گفته است: برخی از [[اصحاب]] در سوگ فاطمه{{س}}، بلکه [[اهل بیت]]{{عم}} از قول [[قاضی]] «[[ابوبکر بن ابی قریعه]]» برایم چنین سرود:
برخی از [[اصحاب]] در سوگ فاطمه{{س}}، بلکه [[اهل بیت]]{{عم}} از قول [[قاضی]] «[[ابوبکر بن ابی قریعه]]» برایم چنین سرود:
 
ای که همیشه، هر مسئله [[دشواری]]، کوچک یا بزرگ، از او می‌پرسند.
ای که همیشه، هر مسئله [[دشواری]]، کوچک یا بزرگ، از او می‌پرسند.


پرده از آن بر مدار، چه بسا زیر آن، مرداری باشد یا بسا پوشیده‌ای که همانند طبل از زیر حوله‌ای هویدا شود.
پرده از آن بر مدار، چه بسا زیر آن، مرداری باشد یا بسا پوشیده‌ای که همانند طبل از زیر حوله‌ای هویدا شود.
پاسخ آماده است، ولی من از [[ترس]]، پنهانش می‌کنم، اگر [[آمادگی مردم]] نبود، [[خلیفه]] سیاستش را [[لغو]] می‌کرد.
پاسخ آماده است، ولی من از [[ترس]]، پنهانش می‌کنم، اگر [[آمادگی مردم]] نبود، [[خلیفه]] سیاستش را [[لغو]] می‌کرد.
همیشه شمشیرهای دشمنانش به قصد کشتن، بر ما فرود آمد، رازهایی درباره [[اهل بیت]][[ محمد]]{{صل}} که بسیار تازگی دارد فاش می‌کردم تا از آنچه، «مالک» و «[[ابوحنیفه]]» [[روایت]] کرده‌اند، شما را [[بی‌نیاز]] کند.
همیشه شمشیرهای دشمنانش به قصد کشتن، بر ما فرود آمد، رازهایی درباره [[اهل بیت]][[ محمد]]{{صل}} که بسیار تازگی دارد فاش می‌کردم تا از آنچه، «مالک» و «[[ابوحنیفه]]» [[روایت]] کرده‌اند، شما را [[بی‌نیاز]] کند.


خط ۶۹: خط ۷۵:


زیرا به سبب [[حمایت]] «[[شیخین]]» از [[هجوم]] به [[خانه]] بلند مرتبه اوست.
زیرا به سبب [[حمایت]] «[[شیخین]]» از [[هجوم]] به [[خانه]] بلند مرتبه اوست.
[[آه]]! دختر محمد{{صل}} با [[غصه]] و [[اندوه]] از [[دنیا]] رفت<ref>کشف الغمه، ج۱، ص۵۰۵.</ref>.
[[آه]]! دختر محمد{{صل}} با [[غصه]] و [[اندوه]] از [[دنیا]] رفت<ref>کشف الغمه، ج۱، ص۵۰۵.</ref>.
۸. «[[علی بن یونس عاملی]]» گفته است:
 
«[[حمیری]]» در سوگ فاطمه{{س}} چنین سرود:
۷. «[[علی بن یونس عاملی]]» گفته است: «[[حمیری]]» در سوگ فاطمه{{س}} چنین سرود:
 
او را کتک زدند و حقش را خوردند و بعد از آن، طعم زخم را به وی چشاندند.
او را کتک زدند و حقش را خوردند و بعد از آن، طعم زخم را به وی چشاندند.


[[خدای متعال]]،[[ دست]] زننده‌اش را قطع کند و دست هر کسی را که به زدنش [[خشنود]] بود. [[خدا]] آنها را نبخشاید و هول [[روز رستاخیز]] را از دلشان، نزداید<ref>صراط المستقیم، ج۳، ص۱۳.</ref>.
[[خدای متعال]]، [[ دست]] زننده‌اش را قطع کند و دست هر کسی را که به زدنش [[خشنود]] بود. [[خدا]] آنها را نبخشاید و هول [[روز رستاخیز]] را از دلشان، نزداید<ref>صراط المستقیم، ج۳، ص۱۳.</ref>.
 
۸. «برقی» سروده است:


۹. «برقی» سروده است:
آن دو، هیزم جلوی در [[خانه فاطمه]]{{س}} ریختند و [[آتش]] افروختند و به هر که در خانه بود، [[ناسزا]] می‌گفتند.
آن دو، هیزم جلوی در [[خانه فاطمه]]{{س}} ریختند و [[آتش]] افروختند و به هر که در خانه بود، [[ناسزا]] می‌گفتند.
در خانه جز [[صدیقه]] [[طاهره]] از [[بانوان]] و علی{{ع}} و دو [[سبط]] [[رسول خدا]]{{صل}}، کس دیگری نبود.
در خانه جز [[صدیقه]] [[طاهره]] از [[بانوان]] و علی{{ع}} و دو [[سبط]] [[رسول خدا]]{{صل}} کس دیگری نبود.


نمی‌گویم آن دو [[مکر]] کردند و یا [[کینه]] ورزیدند، بلکه می‌گویم [[کفر]] ورزیدند و [[کافر]] شدن به مراتب آسان‌تر از [[سوزاندن]] [[کودکان]] است.
نمی‌گویم آن دو [[مکر]] کردند و یا [[کینه]] ورزیدند، بلکه می‌گویم [[کفر]] ورزیدند و [[کافر]] شدن به مراتب آسان‌تر از [[سوزاندن]] [[کودکان]] است.
هر چه از [[ستم]] و [[فتنه]] پیش آید، همه بر گردن آن دو است و روز رستاخیز مانند گردن‌بند آتشین به گردنشان خواهد افتاد<ref>صراط المستقیم، ج۳، ص۱۳.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[فرهنگ شهادت معصومین ج۱ (کتاب)|فرهنگ شهادت معصومین]]، ج۱ ص ۵۱۵.</ref>
هر چه از [[ستم]] و [[فتنه]] پیش آید، همه بر گردن آن دو است و روز رستاخیز مانند گردن‌بند آتشین به گردنشان خواهد افتاد<ref>صراط المستقیم، ج۳، ص۱۳.</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[فرهنگ شهادت معصومین ج۱ (کتاب)|فرهنگ شهادت معصومین]]، ج۱ ص ۵۱۵.</ref>


۱۲۹٬۵۰۹

ویرایش