پرش به محتوا

شأن چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ':::::#' به '#'
جز (جایگزینی متن - ']]]] ::::::' به ']]]] ')
جز (جایگزینی متن - ':::::#' به '#')
خط ۲۲: خط ۲۲:
::::::محقق معاصر، صاحب كتاب التحقيق نیز بر این باور است که اصل واحد در ماده شأن ظهور امر و تجلی عمل از حالت باطنی است. به دیگر سخن، شأن همان چیزی است که به‌مقتضای حال انسان - قهراً يا اختیاراً - از او صادر می‌شود.<ref>حسن مصطفوی، التحقيق، ج۶، ص۹.</ref> دیگر لغويون نیز نظریاتی مشابه مطرح کرده‌اند. چنان‌که فراهیدی واژه شئون را به‌معنای رگ‌های میان چهار قسمت اصلی جمجمه در سر آدمی می‌داند.<ref>خلیل‌بن‌احمد فراهيدی، العین، ج6، ص۲۸۷.</ref> صاحب‌بن‌عباد آن را به‌معنای رگ‌هایی دانسته که اشک را از سر به چشم می‌رسانند.<ref>صاحب‌بن‌عباد، المحيط فی اللغة، ج۷، ص۳۸۳.</ref> جوهری نیز شئون را به‌معنای محل اتصال قسمت‌های سر دانسته که اشک چشم از آن می‌آید.<ref>اسماعیل‌بن‌حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۲۱۴۲.</ref> با وجود آنکه واژه شأن به معانی یادشده آمده، جمع این واژه بر سیاق واحد نبوده است. در این میان به نظر می‌رسد فیروزآبادی منظم‌تر از دیگران به این مسئله توجه، و در ضمن، به برخی دیگر از معانی این واژه نیز اشاره کرده است. به باور او، واژه شأن اگر به‌معنای خطب یا امر باشد، جمع آن شُؤُون و شِئِین است. اگر این واژه به‌معنای مجرای اشک چشم باشد، أشْؤُن و شُؤُون جمع بسته می‌شود، اما اگر به‌معنای شاخه‌ای از کوه باشد که آب از آن می‌جوشد یا شاخه‌ای باشد که محل پیوند نقاط مختلف سر باشد یا اگر به‌معنای نقطه‌ای از خاک باشد که درخت از آن می‌روید، نیز به صورت شُؤُون جمع بسته می‌شود.<ref>محمدبن‌یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۲۳۸.</ref>(...)
::::::محقق معاصر، صاحب كتاب التحقيق نیز بر این باور است که اصل واحد در ماده شأن ظهور امر و تجلی عمل از حالت باطنی است. به دیگر سخن، شأن همان چیزی است که به‌مقتضای حال انسان - قهراً يا اختیاراً - از او صادر می‌شود.<ref>حسن مصطفوی، التحقيق، ج۶، ص۹.</ref> دیگر لغويون نیز نظریاتی مشابه مطرح کرده‌اند. چنان‌که فراهیدی واژه شئون را به‌معنای رگ‌های میان چهار قسمت اصلی جمجمه در سر آدمی می‌داند.<ref>خلیل‌بن‌احمد فراهيدی، العین، ج6، ص۲۸۷.</ref> صاحب‌بن‌عباد آن را به‌معنای رگ‌هایی دانسته که اشک را از سر به چشم می‌رسانند.<ref>صاحب‌بن‌عباد، المحيط فی اللغة، ج۷، ص۳۸۳.</ref> جوهری نیز شئون را به‌معنای محل اتصال قسمت‌های سر دانسته که اشک چشم از آن می‌آید.<ref>اسماعیل‌بن‌حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۲۱۴۲.</ref> با وجود آنکه واژه شأن به معانی یادشده آمده، جمع این واژه بر سیاق واحد نبوده است. در این میان به نظر می‌رسد فیروزآبادی منظم‌تر از دیگران به این مسئله توجه، و در ضمن، به برخی دیگر از معانی این واژه نیز اشاره کرده است. به باور او، واژه شأن اگر به‌معنای خطب یا امر باشد، جمع آن شُؤُون و شِئِین است. اگر این واژه به‌معنای مجرای اشک چشم باشد، أشْؤُن و شُؤُون جمع بسته می‌شود، اما اگر به‌معنای شاخه‌ای از کوه باشد که آب از آن می‌جوشد یا شاخه‌ای باشد که محل پیوند نقاط مختلف سر باشد یا اگر به‌معنای نقطه‌ای از خاک باشد که درخت از آن می‌روید، نیز به صورت شُؤُون جمع بسته می‌شود.<ref>محمدبن‌یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۲۳۸.</ref>(...)
:::::*'''معنای اصطلاحی "شأن":''' بازخوانش متون کلامی متکلمان، نشان از این واقعیت دارد که واژه شأن در آثار ایشان به‌طور فراوان به‌کار رفته است. البته چنین نیست که ایشان در پی جعل معنای اصطلاحی بریده از معانی لغوی بوده‌اند، بلکه آنها این واژه را گاه در همان معانی لغوی به‌کار می‌بردند. به نمونه‌های زیر توجه کنید:
:::::*'''معنای اصطلاحی "شأن":''' بازخوانش متون کلامی متکلمان، نشان از این واقعیت دارد که واژه شأن در آثار ایشان به‌طور فراوان به‌کار رفته است. البته چنین نیست که ایشان در پی جعل معنای اصطلاحی بریده از معانی لغوی بوده‌اند، بلکه آنها این واژه را گاه در همان معانی لغوی به‌کار می‌بردند. به نمونه‌های زیر توجه کنید:
:::::# [[ابن جریر طبری آملی شیعی]] (متوفای نیمه نخست قرن چهارم) می‌نویسد: همانا خداوند متعال جایگاه زنان [[پیامبر]]{{صل}} را بزرگ کرده، پس آنها را به شرافت مادر بودن اختصاص داده است.<ref>محمد‌ بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص۵۱۲.</ref> پیش‌تر اشاره شد که یکی از معانی واژه شأن، مفهوم حال است که معادل فارسی آن همان کلمه جایگاه و وضعیت است. واژه "جایگاه" نیز در اصل به‌معنای جای نشستن یا مکان استقرار است و آنگاه به معانی‌ای همچون [[منزلت]]، [[مرتبه]]، [[مقام]]، پایگاه، [[قدر]]، موقعیت، وضعیت و منصب توسعه‌یافته است.<ref>علی اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ج۵، ص۷۴۷۰؛ حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، ج۲، ص۶۷۵.</ref> از‌این‌رو می‌توان واژه جایگاه و مقام<ref>در زبان فارسی نیز واژه مَقام به معنای جایگاه، پایگاه، منزلت، درجه و رتبه به‌کار می‌رود. ر.ک: [[علی اکبر دهخدا|دهخدا، علی اکبر دهخدا]]، لغت‌نامه، ج۱۴، ص۲۱۲۹۷؛ [[محمد معین|معین، محمد]]، فرهنگ فارسی، ج۴، ص۴۲۳۸، [[حسن انوری|انوری، حسن]]، فرهنگ بزرگ سخن، ج۷، ص۷۲۴۴.</ref> را نیز در زبان فارسی یکی از معادل‌های واژه شأن دانست.
# [[ابن جریر طبری آملی شیعی]] (متوفای نیمه نخست قرن چهارم) می‌نویسد: همانا خداوند متعال جایگاه زنان [[پیامبر]]{{صل}} را بزرگ کرده، پس آنها را به شرافت مادر بودن اختصاص داده است.<ref>محمد‌ بن جریر طبری، دلائل الامامة، ص۵۱۲.</ref> پیش‌تر اشاره شد که یکی از معانی واژه شأن، مفهوم حال است که معادل فارسی آن همان کلمه جایگاه و وضعیت است. واژه "جایگاه" نیز در اصل به‌معنای جای نشستن یا مکان استقرار است و آنگاه به معانی‌ای همچون [[منزلت]]، [[مرتبه]]، [[مقام]]، پایگاه، [[قدر]]، موقعیت، وضعیت و منصب توسعه‌یافته است.<ref>علی اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ج۵، ص۷۴۷۰؛ حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، ج۲، ص۶۷۵.</ref> از‌این‌رو می‌توان واژه جایگاه و مقام<ref>در زبان فارسی نیز واژه مَقام به معنای جایگاه، پایگاه، منزلت، درجه و رتبه به‌کار می‌رود. ر.ک: [[علی اکبر دهخدا|دهخدا، علی اکبر دهخدا]]، لغت‌نامه، ج۱۴، ص۲۱۲۹۷؛ [[محمد معین|معین، محمد]]، فرهنگ فارسی، ج۴، ص۴۲۳۸، [[حسن انوری|انوری، حسن]]، فرهنگ بزرگ سخن، ج۷، ص۷۲۴۴.</ref> را نیز در زبان فارسی یکی از معادل‌های واژه شأن دانست.
:::::# [[شیخ مفید]] در باب اراده می‌نویسد: همانا اراده نیاز به اراده [جدید] ندارد، و صحیح نیست که خود را اراده کند؛ زیرا حال (وضعیت) اراده چنان است که مراد آن باید مقدم شود.<ref>إن الإرادة لا تحتاج إلى إرادة... و ليس يصح أن تراد بنفسها لأن من شأن الإرادة أن يتقدم مرادها؛ [[محمد بن نعمان عکبری بغدادی]]، (شیخ مفید)، اوائل المقالات، ص۱۱۳.</ref>  
# [[شیخ مفید]] در باب اراده می‌نویسد: همانا اراده نیاز به اراده [جدید] ندارد، و صحیح نیست که خود را اراده کند؛ زیرا حال (وضعیت) اراده چنان است که مراد آن باید مقدم شود.<ref>إن الإرادة لا تحتاج إلى إرادة... و ليس يصح أن تراد بنفسها لأن من شأن الإرادة أن يتقدم مرادها؛ [[محمد بن نعمان عکبری بغدادی]]، (شیخ مفید)، اوائل المقالات، ص۱۱۳.</ref>  
:::::# [[سید مرتضی]] در باب حسن و قبح افعال می‌نویسد: پس نزد ما همانا حال (وضعیت) ظلم چنان است که به‌طور کلی قبیح است.<ref>فعندنا أنّ من شأن الظلم أن يكون قبيحاً على الجملة...؛ [[سید مرتضی علم‌الهدی|علم‌الهدی، سید مرتضی]]، الذخيرة فی علم الكلام، ص۳۴۶.</ref>  
# [[سید مرتضی]] در باب حسن و قبح افعال می‌نویسد: پس نزد ما همانا حال (وضعیت) ظلم چنان است که به‌طور کلی قبیح است.<ref>فعندنا أنّ من شأن الظلم أن يكون قبيحاً على الجملة...؛ [[سید مرتضی علم‌الهدی|علم‌الهدی، سید مرتضی]]، الذخيرة فی علم الكلام، ص۳۴۶.</ref>  
:::::# [[خواجه نصیرالدین طوسی]] می‌نویسد: همانا منصب [[امامت]] امری انتخابی نیست و مردم در تعيين [[امام]] جایگاهی ندارند... بلکه امری است که خداوند سبحان آن را تعیین می‌کند.<ref>ان منصب الامامة ليس أمراً انتخابياً ولا شأن للناس فی تعيين الامام... بل هو أمر يعيّنه الله سبحانه؛ خواجه نصیرالدین طوسی، تجرید الاعتقاد، ص۲۳۹.</ref>  
# [[خواجه نصیرالدین طوسی]] می‌نویسد: همانا منصب [[امامت]] امری انتخابی نیست و مردم در تعيين [[امام]] جایگاهی ندارند... بلکه امری است که خداوند سبحان آن را تعیین می‌کند.<ref>ان منصب الامامة ليس أمراً انتخابياً ولا شأن للناس فی تعيين الامام... بل هو أمر يعيّنه الله سبحانه؛ خواجه نصیرالدین طوسی، تجرید الاعتقاد، ص۲۳۹.</ref>  
:::::# [[ابوحامد غزالی]] می‌نویسد: وظيفه رسول آن است که تبلیغ و ارشاد کند.<ref>شأن الرسول أن يبلغ ويرشد؛ [[ابوحامد محمد غزالی|غزالی، ابوحامد محمد]]، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص۱۲۰.</ref> مرحوم [[علامه حلی]] می‌نویسد: و وظیفه امام به كمال رساندن مردم است.<ref>ومن شأن الإمام تکمیل الرعيّة؛ حسن‌بن‌یوسف حلی، منهاج الكرامة، ص۱۷۹.</ref>  
# [[ابوحامد غزالی]] می‌نویسد: وظيفه رسول آن است که تبلیغ و ارشاد کند.<ref>شأن الرسول أن يبلغ ويرشد؛ [[ابوحامد محمد غزالی|غزالی، ابوحامد محمد]]، الاقتصاد فی الاعتقاد، ص۱۲۰.</ref> مرحوم [[علامه حلی]] می‌نویسد: و وظیفه امام به كمال رساندن مردم است.<ref>ومن شأن الإمام تکمیل الرعيّة؛ حسن‌بن‌یوسف حلی، منهاج الكرامة، ص۱۷۹.</ref>  
::::::درباره رابطه میان دو مفهوم وظیفه و شأن می‌توان گفت امر و کار از معانی لغوی [[شأن]] بودند. وظیفه نیز به این دو معنا نزدیک است؛ ازاین‌رو، فارسی زبانان نیز وظیفه را معادل معنای کار قرار داده‌اند؛<ref>محمد معین، فرهنگ معین، ج۴، ص۵۰۳۹؛ حسن عميد، فرهنگ فارسی عمید، ج۲، ص۱۹۵۲، گروهی از نویسندگان، فرهنگنامه فارسی، ج۳، ص۲۸۴۲.</ref> اگرچه لغت‌دانان عرب از آن به‌عنوان یکی از معانی لغوی برای واژه شأن یاد نکرده‌اند. دلیل آن نیز این است که وظیفه در زبان عرب، در اصل به‌معنای مقرّری‌ای است که روزانه برای کسی در نظر گرفته می‌شود.<ref>الوَظِيفَةُ: ما يُقَدَّرُ للإنسان فی كلِّ يوم من طَعامٍ أو رِزْق (اسماعيل‌بن‌حماد جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۳۹؛ صاحب‌بن‌عباد، المحيط فی اللغة، ج۱۰، ص۴۳).</ref> با وجود این، وظیفه در زبان فارسی آن‌گاه به‌کار می‌رود که فردی از جانب فرد دیگری یا حتی خودش، ملزم به انجام کاری باشد.<ref>محمد معین، فرهنگ فارسی، ج۴، ص۵۰۳۹.</ref> از همین جا می‌توان گفت اگرچه وظیفه و کار نزدیک به هم به‌نظر می‌رسند، تفاوتی نیز میان آن دو وجود دارد و آن این است که در معنای کار و امر الزام از جانب کسی تعبیه نشده است.<ref>البته در زبان عربی نیز به‌طور فراوان، مفهوم وظیفه به همان معنای متبادر در زبان فارسی به‌کار رفته است. مثلاً غزالی پس از بیان امور لازم برای انسان می‌نویسد: فهذه سبع وظائف اعتقد كافة السلف وجوبها على كل العوام... (ابوحامد محمد غزالی، رسائل الغزالی، ص۳۰۲).</ref> با وجود این، چنان‌که گذشت، واژه شأن گاه در مورد کارهایی به‌کار می‌رود که دیگری بر عهده کننده کار گذاشته است. بنابراین، با این تحلیل می‌توان گفت ترجمه واژه شأن به وظیفه خارج از معانی لغوی نیست.
::::::درباره رابطه میان دو مفهوم وظیفه و شأن می‌توان گفت امر و کار از معانی لغوی [[شأن]] بودند. وظیفه نیز به این دو معنا نزدیک است؛ ازاین‌رو، فارسی زبانان نیز وظیفه را معادل معنای کار قرار داده‌اند؛<ref>محمد معین، فرهنگ معین، ج۴، ص۵۰۳۹؛ حسن عميد، فرهنگ فارسی عمید، ج۲، ص۱۹۵۲، گروهی از نویسندگان، فرهنگنامه فارسی، ج۳، ص۲۸۴۲.</ref> اگرچه لغت‌دانان عرب از آن به‌عنوان یکی از معانی لغوی برای واژه شأن یاد نکرده‌اند. دلیل آن نیز این است که وظیفه در زبان عرب، در اصل به‌معنای مقرّری‌ای است که روزانه برای کسی در نظر گرفته می‌شود.<ref>الوَظِيفَةُ: ما يُقَدَّرُ للإنسان فی كلِّ يوم من طَعامٍ أو رِزْق (اسماعيل‌بن‌حماد جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۳۹؛ صاحب‌بن‌عباد، المحيط فی اللغة، ج۱۰، ص۴۳).</ref> با وجود این، وظیفه در زبان فارسی آن‌گاه به‌کار می‌رود که فردی از جانب فرد دیگری یا حتی خودش، ملزم به انجام کاری باشد.<ref>محمد معین، فرهنگ فارسی، ج۴، ص۵۰۳۹.</ref> از همین جا می‌توان گفت اگرچه وظیفه و کار نزدیک به هم به‌نظر می‌رسند، تفاوتی نیز میان آن دو وجود دارد و آن این است که در معنای کار و امر الزام از جانب کسی تعبیه نشده است.<ref>البته در زبان عربی نیز به‌طور فراوان، مفهوم وظیفه به همان معنای متبادر در زبان فارسی به‌کار رفته است. مثلاً غزالی پس از بیان امور لازم برای انسان می‌نویسد: فهذه سبع وظائف اعتقد كافة السلف وجوبها على كل العوام... (ابوحامد محمد غزالی، رسائل الغزالی، ص۳۰۲).</ref> با وجود این، چنان‌که گذشت، واژه شأن گاه در مورد کارهایی به‌کار می‌رود که دیگری بر عهده کننده کار گذاشته است. بنابراین، با این تحلیل می‌توان گفت ترجمه واژه شأن به وظیفه خارج از معانی لغوی نیست.


[[مرتضی مطهری|استاد شهید مرتضی مطهری]] نیز در برابر کسی که می‌گوید: بنده نمی‌توانم وظایف دیگری غیر از حکومت برای امامت توجیه کنم؛ زیرا حکومت آنها بر همه اعمال امامت توجیه خواهد شد، می‌فرماید: امامت در میان شیعه در سطحی بالاتر از حکومت مطرح است که حکومت، یکی از شئون امامت خواهد بود و آن سطح بالاتر، سطح بیان و توضیح اسلام و مرجع بودن برای احکام دین است در سطح عصمت و خطاناپذیری. ما می‌گوییم یکی از شئون پیغمبر اکرم{{صل}} حکومت بود.<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۴، ص۸۸۴؛ نیز ر.ک: [[سید محسن خرازی|خرازی، سید محسن]]، بداية المعارف الالهية، ج۲، ص۲۳.</ref> در این عبارت نیز استاد شهید، شان را به‌معنای وظیفه به‌کار برده است.
[[مرتضی مطهری|استاد شهید مرتضی مطهری]] نیز در برابر کسی که می‌گوید: بنده نمی‌توانم وظایف دیگری غیر از حکومت برای امامت توجیه کنم؛ زیرا حکومت آنها بر همه اعمال امامت توجیه خواهد شد، می‌فرماید: امامت در میان شیعه در سطحی بالاتر از حکومت مطرح است که حکومت، یکی از شئون امامت خواهد بود و آن سطح بالاتر، سطح بیان و توضیح اسلام و مرجع بودن برای احکام دین است در سطح عصمت و خطاناپذیری. ما می‌گوییم یکی از شئون پیغمبر اکرم{{صل}} حکومت بود.<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۴، ص۸۸۴؛ نیز ر.ک: [[سید محسن خرازی|خرازی، سید محسن]]، بداية المعارف الالهية، ج۲، ص۲۳.</ref> در این عبارت نیز استاد شهید، شان را به‌معنای وظیفه به‌کار برده است.
:::::*'''تحلیل و جمع‌بندی:''' با توجه به آنچه گذشت، چند نکته به‌دست می‌آید:
:::::*'''تحلیل و جمع‌بندی:''' با توجه به آنچه گذشت، چند نکته به‌دست می‌آید:
:::::# واژۀ [[شأن]] خود دارای چهار معنای لغوی (امر، قصد، حال و قسمت‌های اصلی سر) بود؛
# واژۀ [[شأن]] خود دارای چهار معنای لغوی (امر، قصد، حال و قسمت‌های اصلی سر) بود؛
:::::# یکی از معانی واژه امر در زبان فارسی کار است که در این صورت، به‌معنای وظیفه نزدیک می‌شود. البته در معنای وظیفه، الزام تعبیه شده است که در موارد معنای کار، چنین چیزی نیست، اما در متون کلامی، غالباً آن‌گاه که از شئون امام به‌معنای کارهای امام یاد می‌شود، مقصود آن کارهایی است که بر امام لازم است انجام دهد. ازاین‌رو یکی از کاربردهای واژه شأن، همان معنای وظیفه است؛ چنان‌که در برخی متون کلامی چنین آمده است: من شأن الامام تکمیل الرعية؛<ref>[[حسن بن یوسف حلی]]، منهاج الكرامة، ص۱۷۹.</ref>
# یکی از معانی واژه امر در زبان فارسی کار است که در این صورت، به‌معنای وظیفه نزدیک می‌شود. البته در معنای وظیفه، الزام تعبیه شده است که در موارد معنای کار، چنین چیزی نیست، اما در متون کلامی، غالباً آن‌گاه که از شئون امام به‌معنای کارهای امام یاد می‌شود، مقصود آن کارهایی است که بر امام لازم است انجام دهد. ازاین‌رو یکی از کاربردهای واژه شأن، همان معنای وظیفه است؛ چنان‌که در برخی متون کلامی چنین آمده است: من شأن الامام تکمیل الرعية؛<ref>[[حسن بن یوسف حلی]]، منهاج الكرامة، ص۱۷۹.</ref>
:::::# از دیگر معانی واژه شأن، معنای حال بود که خود به‌معنای وضعیت و موقعیت است. این دو معنا - یعنی وضعیت و موقعیت - نزدیکی فراوانی با واژه جایگاه در زبان فارسی دارد؛ ازهمین‌روست که در متون روایی و کلامی، واژه شأن به‌طور فراوان به‌معنای جایگاه یا همان مقام به‌کار رفته است؛<ref>برای نمونه، امام صادق{{ع}} فرمودند: {{عربی|"فَأَمَّا اَللَّهُ اَلْعَظِيمُ اَلشَّأْنِ اَلْمَلِكُ اَلدَّيَّانُ فَلاَ يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ"}} (محمدبن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۲۶). [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نیز فرمودند: {{عربی|"أَعْرَفُ النَّاسِ بِحُقُوقِ إِخْوَانِهِ وَ أَشَدُّهُمْ قَضَاءً لَهَا أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً"}} (احمدبن‌علی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۶۰). برای دیدن دیگر روایات، ر.ک: صحيفه سجادیه، دعای۴۷؛ محمد‌بن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۱۷؛ محمدبن‌علی‌بن‌بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۶، همو، [[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۱، ص۲۱۸.</ref>
# از دیگر معانی واژه شأن، معنای حال بود که خود به‌معنای وضعیت و موقعیت است. این دو معنا - یعنی وضعیت و موقعیت - نزدیکی فراوانی با واژه جایگاه در زبان فارسی دارد؛ ازهمین‌روست که در متون روایی و کلامی، واژه شأن به‌طور فراوان به‌معنای جایگاه یا همان مقام به‌کار رفته است؛<ref>برای نمونه، امام صادق{{ع}} فرمودند: {{عربی|"فَأَمَّا اَللَّهُ اَلْعَظِيمُ اَلشَّأْنِ اَلْمَلِكُ اَلدَّيَّانُ فَلاَ يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ"}} (محمدبن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۲۶). [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نیز فرمودند: {{عربی|"أَعْرَفُ النَّاسِ بِحُقُوقِ إِخْوَانِهِ وَ أَشَدُّهُمْ قَضَاءً لَهَا أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً"}} (احمدبن‌علی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۶۰). برای دیدن دیگر روایات، ر.ک: صحيفه سجادیه، دعای۴۷؛ محمد‌بن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۱۷؛ محمدبن‌علی‌بن‌بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۶، همو، [[شیخ صدوق]]، [[کمال الدین و تمام النعمة (کتاب)|کمال الدین و تمام النعمة]]، ج۱، ص۲۱۸.</ref>
:::::# متکلمان مسلمان به‌دنبال جعل اصطلاحی خاص برای این واژه، نه در حوزه اصل [[امامت]] و نه در سایر حوزه‌های [[علم]] کلام، نبوده‌اند و اساساً متكلمان آن‌گاه که به بررسی مسائل موجود در اصل امامت پرداخته‌اند، بابی ویژه با عنوان "[[شئون امامت]]" مطرح نکرده‌اند. ازاین‌رو واژگانی همچون "شئون الامام"، "شئون الامامة"، "شأن الأمام" یا "شأن الامامة" کاربرد فراوانی در آثار متکلمان گذشته ندارد؛
# متکلمان مسلمان به‌دنبال جعل اصطلاحی خاص برای این واژه، نه در حوزه اصل [[امامت]] و نه در سایر حوزه‌های [[علم]] کلام، نبوده‌اند و اساساً متكلمان آن‌گاه که به بررسی مسائل موجود در اصل امامت پرداخته‌اند، بابی ویژه با عنوان "[[شئون امامت]]" مطرح نکرده‌اند. ازاین‌رو واژگانی همچون "شئون الامام"، "شئون الامامة"، "شأن الأمام" یا "شأن الامامة" کاربرد فراوانی در آثار متکلمان گذشته ندارد؛
:::::# غالب موارد استعمال‌شده - همچون جایگاه، امر، وظیفه و وضعیت - برگرفته از همان معانی لغوی واژه شأن است؛
# غالب موارد استعمال‌شده - همچون جایگاه، امر، وظیفه و وضعیت - برگرفته از همان معانی لغوی واژه شأن است؛
:::::# برخی موارد، اگرچه در متون لغوی عربی به‌عنوان معنای [[شأن]] از آنها یاد نشده است، در عرف فارسی‌زبانان به معانی اصلی بسیار نزدیک است؛ چنان‌که این مدعا درباره دو معنای جایگاه و وظیفه حکم‌فرماست؛
# برخی موارد، اگرچه در متون لغوی عربی به‌عنوان معنای [[شأن]] از آنها یاد نشده است، در عرف فارسی‌زبانان به معانی اصلی بسیار نزدیک است؛ چنان‌که این مدعا درباره دو معنای جایگاه و وظیفه حکم‌فرماست؛
:::::# به‌طور کلی کاربردهای عرفی واژه [[شأن]] در موارد متعدد به‌گونه‌ای است که قابلیت ترجمه به دو معنا را دارد؛ از این‌رو تعیین یکی از آن دو نیازمند قرینه است.
# به‌طور کلی کاربردهای عرفی واژه [[شأن]] در موارد متعدد به‌گونه‌ای است که قابلیت ترجمه به دو معنا را دارد؛ از این‌رو تعیین یکی از آن دو نیازمند قرینه است.


در پایان این بحث، باید خاطرنشان کرد که نگارنده در این نوشتار به‌دنبال بیان جایگاه‌ها و وظایفی است که در قرآن، سنت و آثار متکلمان [[امامیه]] از [[شیخ مفید]] تا فاضل مقداد مطرح شده؛ هرچند ممکن است در سه منبع یادشده از واژگانی همچون شأن، وظیفه یا جایگاه استفاده نشده باشد»<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]].</ref>
در پایان این بحث، باید خاطرنشان کرد که نگارنده در این نوشتار به‌دنبال بیان جایگاه‌ها و وظایفی است که در قرآن، سنت و آثار متکلمان [[امامیه]] از [[شیخ مفید]] تا فاضل مقداد مطرح شده؛ هرچند ممکن است در سه منبع یادشده از واژگانی همچون شأن، وظیفه یا جایگاه استفاده نشده باشد»<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]].</ref>
۴۱۵٬۰۷۸

ویرایش