جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۲
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۱) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۲) |
||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
به طور کلی نمونهای از یکتاپرستی نظیر آنچه در میان [[قوم یهود]] وجود داشت، در بابل یافت نمیشد، با این حال گسترش مملکت پس از [[جنگها]]، این خدایان محلی را به [[فرمان]] خدای یگانه درمیآورد؛ همچنین پارهای از [[شهرها]] از روی [[حب]] [[وطن]]، خدای خاص و [[محبوب]] خود را صاحب [[قدرت]] مطلق و مسلط بر همه چیز میدانستند. این دو علت باعث شد که خرده خدایان، مظاهر یا صفاتی از [[خدای بزرگ]] را نمایش دهند و به این ترتیب شماره خدایان کاهش یافت.<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸.</ref> [[مراسم]] و سنتهای آیینی نزد بابلیان از اهمیت بیشتری نسبت به [[عمل]] [[نیکو]] برخوردار بود.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۳۶.</ref> [[هدف]] از آیینهای نیایشی در [[درجه]] نخست، غذای کافی دادن به خدایان و [[اطمینان]] از [[رفاه]] آنان بوده است. برای انجام این امور، معمولاً از [[مجسمه]]خدایان یا نشانههای آنها، در مقدسترین بخش [[معبد]] استفاده میشده است. آنها به قدری زنده [[تصور]] میشدند که هنگام مراسم ملبس میگشتند؛<ref>ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۷۳.</ref> همچنین رسم [[قربانی کردن]] برای [[خدایان]] در میان ایشان، همچون [[قوم یهود]] رایج بوده است؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> همچنین تنها خدایان به [[بهشت]] میرفتند.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> [[بابل]] از لحاظ [[اخلاقی]] در اوج [[فساد]] قرار داشت؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۸، ۲۹۲.</ref> هرودوت از [[سنت]] فحشای [[مقدس]] <ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref> و کشتن [[زنان]] در هنگام محاصره برای [[صرفهجویی]] در آذوقه <ref>تاریخ هرودوت، ص ۲۶۸.</ref> گزارشهایی آورده است. از [[جهت]] پایبند بودن به اوهام و [[خرافات]] و [[اعتقاد]] به [[سحر]] و [[پیشگویی]] و [[کهانت]] نیز هیچ [[تمدنی]] به پای [[تمدن]] بابلی نمیرسد.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۷.</ref> | به طور کلی نمونهای از یکتاپرستی نظیر آنچه در میان [[قوم یهود]] وجود داشت، در بابل یافت نمیشد، با این حال گسترش مملکت پس از [[جنگها]]، این خدایان محلی را به [[فرمان]] خدای یگانه درمیآورد؛ همچنین پارهای از [[شهرها]] از روی [[حب]] [[وطن]]، خدای خاص و [[محبوب]] خود را صاحب [[قدرت]] مطلق و مسلط بر همه چیز میدانستند. این دو علت باعث شد که خرده خدایان، مظاهر یا صفاتی از [[خدای بزرگ]] را نمایش دهند و به این ترتیب شماره خدایان کاهش یافت.<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸.</ref> [[مراسم]] و سنتهای آیینی نزد بابلیان از اهمیت بیشتری نسبت به [[عمل]] [[نیکو]] برخوردار بود.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۳۶.</ref> [[هدف]] از آیینهای نیایشی در [[درجه]] نخست، غذای کافی دادن به خدایان و [[اطمینان]] از [[رفاه]] آنان بوده است. برای انجام این امور، معمولاً از [[مجسمه]]خدایان یا نشانههای آنها، در مقدسترین بخش [[معبد]] استفاده میشده است. آنها به قدری زنده [[تصور]] میشدند که هنگام مراسم ملبس میگشتند؛<ref>ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۷۳.</ref> همچنین رسم [[قربانی کردن]] برای [[خدایان]] در میان ایشان، همچون [[قوم یهود]] رایج بوده است؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> همچنین تنها خدایان به [[بهشت]] میرفتند.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> [[بابل]] از لحاظ [[اخلاقی]] در اوج [[فساد]] قرار داشت؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۸، ۲۹۲.</ref> هرودوت از [[سنت]] فحشای [[مقدس]] <ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref> و کشتن [[زنان]] در هنگام محاصره برای [[صرفهجویی]] در آذوقه <ref>تاریخ هرودوت، ص ۲۶۸.</ref> گزارشهایی آورده است. از [[جهت]] پایبند بودن به اوهام و [[خرافات]] و [[اعتقاد]] به [[سحر]] و [[پیشگویی]] و [[کهانت]] نیز هیچ [[تمدنی]] به پای [[تمدن]] بابلی نمیرسد.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۷.</ref> | ||
بابل در افسانهها و [[روایات اسلامی]]، اقلیم چهارم <ref>التنبیه والاشراف، ص ۳۲؛ المنتظم، ج ۱، ص ۱۳۱.</ref> یا سوم <ref>نزهة القلوب، ص ۳۸؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> از اقالیم هفتگانه [[جهان]] بوده و در مرکز عالم قرار داشته <ref> المستطرف، ج ۱، ص ۵۹۲؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> و آن را متشکل از ۷ [[شهر]] دانستهاند که هر شهر به امری [[خارق عادت]] [[شهرت]] یافته بود.<ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۰ ـ ۳۱۱؛ آثار البلاد، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.</ref> نویسندگان قدیم همه جا شهر و [[کشور]] بابل را به یک نام خواندهاند. در مورد [[تاریخ]] آن نیز گفته شده که [[هابیل و قابیل]] در آن ساکن بودند <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۱.</ref> و اولین شهری بود که پس از [[طوفان نوح]] ساخته شد.<ref>مبهمات القرآن، ج ۱، ص ۱۶۹؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> از [[نوح]]،<ref>معجم البلدان، ص ۳۰۹.</ref> قینان بن انوش بن [[شیث]]،<ref>نزهة القلوب، ص ۳۸.</ref> [[ضحاک]] <ref>تقویم البلدان، ص ۳۰۳؛ صورة الارض، ص ۲۴۴؛ نزهة القلوب، ص ۳۹.</ref> و برخی [[پادشاهان]] کیانی <ref>البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۹۹؛ تاجالعروس، ج ۲۸، ص ۵۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۸۳.</ref> به عنوان بنیانگذار [[بابل]] نام بردهاند. این [[شهر]] در بین نویسندگان [[مسلمان]] نیز به [[سحر]] و شراب [[شهرت]] دارد <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> و مردمش در [[علم]] [[نجوم]] و [[هیئت]] و حساب [[خسوف و کسوف]] مهارت داشتهاند.<ref>اعلام قرآن، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۴.</ref> در [[احادیث اسلامی]]، شهری [[ملعون]] و محل [[نزول]] دو یا سه [[عذاب]] دانسته شده است.<ref>وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱.</ref> ماجرای [[رد الشمس]] نیز بنا به نظری در آن واقع شده است.<ref> مصباح الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۷.</ref> برخی [[تصور]] کردهاند، [[نماز خواندن]] در آن [[حرام]] است؛<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۳.</ref> اما از [[امام صادق]]{{ع}} منقول است که در [[مسجد کوفه]]، واقع در مرکز بابل، ۱۰۷۰ [[پیامبر]]، [[نماز]] گزاردهاند، و [[عصای موسی]]، [[انگشتر سلیمان]]، محل رویش شجره یقطین برای [[یونس]] {{متن قرآن|وَأَنْبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ}}<ref>«و بر او گیاهی از (گونه) کدو رویاندیم» سوره صافات، آیه ۱۴۶.</ref>، ساخت [[کشتی نوح]]{{ع}} و فوران تنور در داستان وی {{متن قرآن|حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ}}<ref>«(این بود) تا آنگاه که فرمان ما در رسید و (آب از) تنور فرا جوشید گفتیم در آن از هر گونهای دو تا (نر و ماده) بردار و (نیز) خانوادهات را- جز آن کس که درباره وی از پیش سخن رفته است- و (نیز) هر کس را که ایمان آورده است و جز اندکی همراه وی ایمان نیاورده بودند» سوره هود، آیه ۴۰.</ref> در آن است<ref>بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۵۸.</ref> | بابل در افسانهها و [[روایات اسلامی]]، اقلیم چهارم <ref>التنبیه والاشراف، ص ۳۲؛ المنتظم، ج ۱، ص ۱۳۱.</ref> یا سوم <ref>نزهة القلوب، ص ۳۸؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> از اقالیم هفتگانه [[جهان]] بوده و در مرکز عالم قرار داشته <ref> المستطرف، ج ۱، ص ۵۹۲؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> و آن را متشکل از ۷ [[شهر]] دانستهاند که هر شهر به امری [[خارق عادت]] [[شهرت]] یافته بود.<ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۰ ـ ۳۱۱؛ آثار البلاد، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.</ref> نویسندگان قدیم همه جا شهر و [[کشور]] بابل را به یک نام خواندهاند. در مورد [[تاریخ]] آن نیز گفته شده که [[هابیل و قابیل]] در آن ساکن بودند <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۱.</ref> و اولین شهری بود که پس از [[طوفان نوح]] ساخته شد.<ref>مبهمات القرآن، ج ۱، ص ۱۶۹؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> از [[نوح]]،<ref>معجم البلدان، ص ۳۰۹.</ref> قینان بن انوش بن [[شیث]]،<ref>نزهة القلوب، ص ۳۸.</ref> [[ضحاک]] <ref>تقویم البلدان، ص ۳۰۳؛ صورة الارض، ص ۲۴۴؛ نزهة القلوب، ص ۳۹.</ref> و برخی [[پادشاهان]] کیانی <ref>البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۹۹؛ تاجالعروس، ج ۲۸، ص ۵۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۸۳.</ref> به عنوان بنیانگذار [[بابل]] نام بردهاند. این [[شهر]] در بین نویسندگان [[مسلمان]] نیز به [[سحر]] و شراب [[شهرت]] دارد <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> و مردمش در [[علم]] [[نجوم]] و [[هیئت]] و حساب [[خسوف و کسوف]] مهارت داشتهاند.<ref>اعلام قرآن، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۴.</ref> در [[احادیث اسلامی]]، شهری [[ملعون]] و محل [[نزول]] دو یا سه [[عذاب]] دانسته شده است.<ref>وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱.</ref> ماجرای [[رد الشمس]] نیز بنا به نظری در آن واقع شده است.<ref> مصباح الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۷.</ref> برخی [[تصور]] کردهاند، [[نماز خواندن]] در آن [[حرام]] است؛<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۳.</ref> اما از [[امام صادق]]{{ع}} منقول است که در [[مسجد کوفه]]، واقع در مرکز بابل، ۱۰۷۰ [[پیامبر]]، [[نماز]] گزاردهاند، و [[عصای موسی]]، [[انگشتر سلیمان]]، محل رویش شجره یقطین برای [[یونس]] {{متن قرآن|وَأَنْبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ}}<ref>«و بر او گیاهی از (گونه) کدو رویاندیم» سوره صافات، آیه ۱۴۶.</ref>، ساخت [[کشتی نوح]]{{ع}} و فوران تنور در داستان وی {{متن قرآن|حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ}}<ref>«(این بود) تا آنگاه که فرمان ما در رسید و (آب از) تنور فرا جوشید گفتیم در آن از هر گونهای دو تا (نر و ماده) بردار و (نیز) خانوادهات را- جز آن کس که درباره وی از پیش سخن رفته است- و (نیز) هر کس را که ایمان آورده است و جز اندکی همراه وی ایمان نیاورده بودند» سوره هود، آیه ۴۰.</ref> در آن است<ref>بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۵۸.</ref><ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref> | ||
==یادکرد بابل در [[قرآن]] و [[تفاسیر]]== | ==یادکرد بابل در [[قرآن]] و [[تفاسیر]]== | ||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
==ابراهیم{{ع}} و نمرود در بابل== | ==ابراهیم{{ع}} و نمرود در بابل== | ||
بیشتر [[مفسران]] مسلمان، ابراهیم{{ع}} را ساکن [[بابل]] و معاصر [[نمرود]] شمردهاند.<ref>جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۳۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص ۱۸۴.</ref> طبق گزارش [[قرآن]]، آن [[حضرت]] در سرزمینی [[آلوده]] به انواع [[شرک]] میزیسته است، به طوری که پس از تلاشهای بسیار برای [[هدایت]] ساکنان آن، تنها [[لوط]] به وی [[ایمان]] آورد و با هم از آنجا [[هجرت]] کردند. {{متن قرآن|فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref>«آنگاه لوط به او گروید و (ابراهیم) گفت: من به سوی پروردگارم هجرت میکنم که اوست که پیروزمند فرزانه است» سوره عنکبوت، آیه ۲۶.</ref> [[کتاب مقدس]] زادگاه او را که [[پدر]] [[اعراب]] و [[یهود]] است، "اورکلدانیان" معرفی میکند <ref> قاموس کتاب مقدس، ص ۴.</ref> و احتمالاً [[مسلمانان]] از روی تشابه این نام با نام [[سلسله]] چهارم بابلی، او را ساکن بابل دانستهاند. نمرود نیز در کتاب مقدس، فرمانروای [[زمین]] و [[بانی]] [[شهر]] بابل خوانده شده است.<ref> قاموس کتاب مقدس، ص ۸۹۱.</ref> [[پرسش]] [[ابراهیم]]{{ع}} از چیستی مجسمههای مورد [[پرستش]] قومش {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ}}<ref>«هنگامی که به پدر و قوم خویش، گفت: این تندیسها چیست که شما به (خدمت) آنها ماندگارید؟» سوره انبیاء، آیه ۵۲.</ref> و پاسخ غیر منطقی آنان مبنی بر اینکه [[تقلیدی]] از پدرانشان است {{متن قرآن|قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ}}<ref>«گفتند: پدرانمان را پرستنده آنها یافتهایم» سوره انبیاء، آیه ۵۳.</ref>؛ {{متن قرآن|قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ}}<ref>«گفتند: (نه) بلکه دریافتهایم که پدرانمان چنین میکردند!» سوره شعراء، آیه ۷۴.</ref> [[تحجر]] [[عقلی]] آنان و نیز دیرینه بودن [[بتپرستی]] در میان آنها {{متن قرآن|أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ}}<ref>«شما و نیاکانتان؟» سوره شعراء، آیه ۷۶.</ref> را نشان میدهد.<ref> فی ظلال القرآن، ج ۴، ص ۲۳۸۵.</ref> آنها حتی پس از شکستن بتها به دست ابراهیم{{ع}} نیز به [[ناتوانی]] [[خدایان]] خود حتی در [[دفاع]] از خویش، پی نبرده،<ref> فی ظلال القرآن، ج ۴، ص ۲۳۸۶.</ref> به دنبال عامل شکستن آنها میگردند. {{متن قرآن|قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«گفتند: چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟ بیگمان او از ستمگران است» سوره انبیاء، آیه ۵۹.</ref> تصریح ابراهیم بر [[گمراهی]] آنها و عمویش [[آزر]] {{متن قرآن|قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«گفت: به یقین شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بودهاید» سوره انبیاء، آیه ۵۴.</ref> آنان را در اعتقادشان [[متزلزل]] میکند: {{متن قرآن|قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ}}<ref>«گفتند: آیا برای ما حقّ را آوردهای یا از بازیگرانی؟» سوره انبیاء، آیه ۵۵.</ref>، زیرا آنان از روی [[تدبر]] و [[تعقل]] به نتیجهای مطمئن نرسیده بودند و سخنان وی برایشان تازگی داشت.<ref>فی ظلال القرآن، ج ۲، ص ۲۳۸۶.</ref> سپس ابراهیم، [[خداوند یکتا]] را [[پروردگار]] [[آسمانها]] و زمین و [[آفریدگار]] آنها معرفی میکند. [[آیه]] {{متن قرآن|قَالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ}}<ref>«گفت: (نه،) بلکه پروردگارتان، پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را پدید آورده است و من بر این گواهم» سوره انبیاء، آیه ۵۶.</ref> به طور کامل [[خدای یکتا]] را از خدایان بابلی متمایز میسازد، زیرا خدای یکتا همانند [[خدایان]] بابلی، ربالنوع نبوده، بلکه [[آفریدگار]] همه [[جهان]] است.<ref>فی ظلالالقرآن، ج ۲، ص ۲۳۸۵؛ التحریر والتنویر، ج ۱۷، ص ۹۶.</ref> [[قرآن]] به رواج [[پرستش]] اجرام آسمانی در [[بابل]] نیز اشارهای دارد. {{متن قرآن|فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ}}<ref>«و چون شب بر او چادر افکند ستارهای دید گفت: این پروردگار من است اما هنگامی که ناپدید شد گفت: ناپدیدشوندگان را دوست نمیدارم» سوره انعام، آیه ۷۶.</ref>، {{متن قرآن|فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ}}<ref>«آنگاه چون ماه را تابان دید گفت: این پروردگار من است و چون فرو شد گفت: اگر پروردگارم مرا رهنمایی نکند بیگمان از گروه گمراهان خواهم بود» سوره انعام، آیه ۷۷.</ref> از نوع [[استدلال]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و پاسخها و واکنشهای [[نمرود]] <ref> مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۳۵؛ کشف الاسرار، ج ۱، ص ۷۰۴.</ref> و [[مشرکان]] میتوان دریافت که بابلیان به رغم [[پیشرفت]] قابل توجه در [[تمدن]] مادی، دارای [[تفکر]] و [[تعقل]] ابتدایی بودهاند، زیرا نمرود در برابر سخن [[ابراهیم]] که خدایش زنده میکند و میمیراند، دو [[اسیر]] آورده، یکی را میکشد و دیگری را [[آزاد]] میکند. {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«آیا در (کار) آن کس ننگریستهای که از (غرور) اینکه خداوند به او پادشاهی داده بود با ابراهیم درباره پروردگارش چون و چرا کرد آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگار من آن است که زنده میکند و میمیراند، او گفت: من (نیز) زنده میدارم و میمیرانم، ابراهیم گفت: خداوند آفتاب را از خاور فرا میآورد، تو آن را از باختر برآور؛ و آن کافر درماند؛ و خداوند گروه ستمکاران را رهنمون نمیگردد» سوره بقره، آیه ۲۵۸.</ref> | بیشتر [[مفسران]] مسلمان، ابراهیم{{ع}} را ساکن [[بابل]] و معاصر [[نمرود]] شمردهاند.<ref>جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۳۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص ۱۸۴.</ref> طبق گزارش [[قرآن]]، آن [[حضرت]] در سرزمینی [[آلوده]] به انواع [[شرک]] میزیسته است، به طوری که پس از تلاشهای بسیار برای [[هدایت]] ساکنان آن، تنها [[لوط]] به وی [[ایمان]] آورد و با هم از آنجا [[هجرت]] کردند. {{متن قرآن|فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref>«آنگاه لوط به او گروید و (ابراهیم) گفت: من به سوی پروردگارم هجرت میکنم که اوست که پیروزمند فرزانه است» سوره عنکبوت، آیه ۲۶.</ref> [[کتاب مقدس]] زادگاه او را که [[پدر]] [[اعراب]] و [[یهود]] است، "اورکلدانیان" معرفی میکند <ref> قاموس کتاب مقدس، ص ۴.</ref> و احتمالاً [[مسلمانان]] از روی تشابه این نام با نام [[سلسله]] چهارم بابلی، او را ساکن بابل دانستهاند. نمرود نیز در کتاب مقدس، فرمانروای [[زمین]] و [[بانی]] [[شهر]] بابل خوانده شده است.<ref> قاموس کتاب مقدس، ص ۸۹۱.</ref> [[پرسش]] [[ابراهیم]]{{ع}} از چیستی مجسمههای مورد [[پرستش]] قومش {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ}}<ref>«هنگامی که به پدر و قوم خویش، گفت: این تندیسها چیست که شما به (خدمت) آنها ماندگارید؟» سوره انبیاء، آیه ۵۲.</ref> و پاسخ غیر منطقی آنان مبنی بر اینکه [[تقلیدی]] از پدرانشان است {{متن قرآن|قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ}}<ref>«گفتند: پدرانمان را پرستنده آنها یافتهایم» سوره انبیاء، آیه ۵۳.</ref>؛ {{متن قرآن|قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ}}<ref>«گفتند: (نه) بلکه دریافتهایم که پدرانمان چنین میکردند!» سوره شعراء، آیه ۷۴.</ref> [[تحجر]] [[عقلی]] آنان و نیز دیرینه بودن [[بتپرستی]] در میان آنها {{متن قرآن|أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ}}<ref>«شما و نیاکانتان؟» سوره شعراء، آیه ۷۶.</ref> را نشان میدهد.<ref> فی ظلال القرآن، ج ۴، ص ۲۳۸۵.</ref> آنها حتی پس از شکستن بتها به دست ابراهیم{{ع}} نیز به [[ناتوانی]] [[خدایان]] خود حتی در [[دفاع]] از خویش، پی نبرده،<ref> فی ظلال القرآن، ج ۴، ص ۲۳۸۶.</ref> به دنبال عامل شکستن آنها میگردند. {{متن قرآن|قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«گفتند: چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟ بیگمان او از ستمگران است» سوره انبیاء، آیه ۵۹.</ref> تصریح ابراهیم بر [[گمراهی]] آنها و عمویش [[آزر]] {{متن قرآن|قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«گفت: به یقین شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بودهاید» سوره انبیاء، آیه ۵۴.</ref> آنان را در اعتقادشان [[متزلزل]] میکند: {{متن قرآن|قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ}}<ref>«گفتند: آیا برای ما حقّ را آوردهای یا از بازیگرانی؟» سوره انبیاء، آیه ۵۵.</ref>، زیرا آنان از روی [[تدبر]] و [[تعقل]] به نتیجهای مطمئن نرسیده بودند و سخنان وی برایشان تازگی داشت.<ref>فی ظلال القرآن، ج ۲، ص ۲۳۸۶.</ref> سپس ابراهیم، [[خداوند یکتا]] را [[پروردگار]] [[آسمانها]] و زمین و [[آفریدگار]] آنها معرفی میکند. [[آیه]] {{متن قرآن|قَالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ}}<ref>«گفت: (نه،) بلکه پروردگارتان، پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را پدید آورده است و من بر این گواهم» سوره انبیاء، آیه ۵۶.</ref> به طور کامل [[خدای یکتا]] را از خدایان بابلی متمایز میسازد، زیرا خدای یکتا همانند [[خدایان]] بابلی، ربالنوع نبوده، بلکه [[آفریدگار]] همه [[جهان]] است.<ref>فی ظلالالقرآن، ج ۲، ص ۲۳۸۵؛ التحریر والتنویر، ج ۱۷، ص ۹۶.</ref> [[قرآن]] به رواج [[پرستش]] اجرام آسمانی در [[بابل]] نیز اشارهای دارد. {{متن قرآن|فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ}}<ref>«و چون شب بر او چادر افکند ستارهای دید گفت: این پروردگار من است اما هنگامی که ناپدید شد گفت: ناپدیدشوندگان را دوست نمیدارم» سوره انعام، آیه ۷۶.</ref>، {{متن قرآن|فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ}}<ref>«آنگاه چون ماه را تابان دید گفت: این پروردگار من است و چون فرو شد گفت: اگر پروردگارم مرا رهنمایی نکند بیگمان از گروه گمراهان خواهم بود» سوره انعام، آیه ۷۷.</ref> از نوع [[استدلال]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و پاسخها و واکنشهای [[نمرود]] <ref> مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۳۵؛ کشف الاسرار، ج ۱، ص ۷۰۴.</ref> و [[مشرکان]] میتوان دریافت که بابلیان به رغم [[پیشرفت]] قابل توجه در [[تمدن]] مادی، دارای [[تفکر]] و [[تعقل]] ابتدایی بودهاند، زیرا نمرود در برابر سخن [[ابراهیم]] که خدایش زنده میکند و میمیراند، دو [[اسیر]] آورده، یکی را میکشد و دیگری را [[آزاد]] میکند. {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«آیا در (کار) آن کس ننگریستهای که از (غرور) اینکه خداوند به او پادشاهی داده بود با ابراهیم درباره پروردگارش چون و چرا کرد آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگار من آن است که زنده میکند و میمیراند، او گفت: من (نیز) زنده میدارم و میمیرانم، ابراهیم گفت: خداوند آفتاب را از خاور فرا میآورد، تو آن را از باختر برآور؛ و آن کافر درماند؛ و خداوند گروه ستمکاران را رهنمون نمیگردد» سوره بقره، آیه ۲۵۸.</ref><ref>المیزان، ج ۲، ص ۳۵۴.</ref> نمرود پس از آن به قصد [[رویارویی]] با خدای ابراهیم به وسیله ۴ [[عقاب]] به [[آسمان]] پرواز میکند؛ لکن نقشهاش ناکام میماند. [[آیه]] {{متن قرآن|وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَإِنْ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ}}<ref>«و بیگمان نیرنگ خود را به کار بردند و نیرنگشان نزد خداوند (آشکار) است و نه آنست نیرنگشان که بدان کوهها از میان برود» سوره ابراهیم، آیه ۴۶.</ref> را بر این ماجرا [[تفسیر]] کردهاند.<ref>جامع البیان، مج ۸، ج ۱۳، ص ۳۲۰؛ مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۹۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۶۵.</ref> پس از آن [[دستور]] میدهد به همان منظور، برجی بلند در بابل بسازند. گفته شده که طول آن ۵۰۰۰ و عرضش ۳۰۰۰ ذراع بوده است.<ref>معجم ما استعجم، ج ۱، ص ۲۱۹؛ البحر المحیط، ج ۶، ص ۵۲۱.</ref> [[خداوند]] آن را به وسیله [[طوفان]] یا [[زلزله]] <ref> تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۶۵.</ref> یا [[جبرئیل]] <ref> البحر المحیط، ج ۶، ص ۵۲۱.</ref> از بنیان ویران میکند: {{متن قرآن|قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ}}<ref>«به راستی، کسانی پیش از ایشان نیرنگ باختند آنگاه خداوند بنیان آنان را از پایه برکند و بام از فراز سرشان بر آنها فرود آمد و عذاب از جایی که درنمییافتند به آنان فرا رسید» سوره نحل، آیه ۲۶.</ref> بسیاری از [[مفسران]] این آیه را بر نمرود و برجش در بابل [[تطبیق]] کردهاند.<ref>جامعالبیان، مج ۸، ج ۱۴، ص ۱۳۰؛ غررالتبیان، ج ۴، ص ۳۰۱؛ مجمعالبیان، ج ۶، ص ۵۴۹.</ref> [[ترس]] حاصل از افتادن [[برج]] باعث میشود که هر دسته از [[مردم]] به زبانی سخن گویند و دیگر زبان همدیگر را نفهمند و در نتیجه به مکانی دیگر [[مهاجرت]] کنند. [[روایت]] دیگری نیز از این ماجرا وجود دارد که [[نمرود]] در آن حضور ندارد.<ref> الاخبار الطوال، ص ۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۲، ص ۳۷؛ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۹ ـ ۲۰.</ref> برخی بر این اساس و تحت تأثیر گزارشهای [[کتاب مقدس]]، وجه تسمیه [[بابل]] را به سبب تشویش زبانها در آن از "بلبلة الالسن" دانستهاند. | ||
داستان [[برج]] بابل در کتاب مقدس به گونهای دیگر آمده است؛<ref>کتاب مقدس، پیدایش، ۱۱: ۳ ـ ۴.</ref> [[انسانها]] پس از [[طوفان نوح]] [[تصمیم]] گرفتند که در بابل برجی بسازند که سرش به [[آسمان]] برسد تا نامی برای خود بیابند و مانع پراکندگی آنان شود؛ اما [[خداوند]] که از ایجاد [[اتحاد]] میان آنان میترسید، تصمیم گرفت زبان آنها را [[تغییر]] دهد تا سخن همدیگر را نفهمند. [[دانشمندان]] بر این عقیدهاند که برج یاد شده در [[سفر]] پیدایش، یک زیگورات یا [[معبد]] بوده است. در کاوشهایی که در قرن نوزدهم صورت گرفت، بقایای معبد مردوک، خدای محلی بابل [[کشف]] شد که ابتدا در [[زمان]] حمورابی ساخته شده بود و [[گمان]] میرود همان برج بابل باشد.<ref>. Judaica: Babel, Tower of.</ref> | داستان [[برج]] بابل در کتاب مقدس به گونهای دیگر آمده است؛<ref>کتاب مقدس، پیدایش، ۱۱: ۳ ـ ۴.</ref> [[انسانها]] پس از [[طوفان نوح]] [[تصمیم]] گرفتند که در بابل برجی بسازند که سرش به [[آسمان]] برسد تا نامی برای خود بیابند و مانع پراکندگی آنان شود؛ اما [[خداوند]] که از ایجاد [[اتحاد]] میان آنان میترسید، تصمیم گرفت زبان آنها را [[تغییر]] دهد تا سخن همدیگر را نفهمند. [[دانشمندان]] بر این عقیدهاند که برج یاد شده در [[سفر]] پیدایش، یک زیگورات یا [[معبد]] بوده است. در کاوشهایی که در قرن نوزدهم صورت گرفت، بقایای معبد مردوک، خدای محلی بابل [[کشف]] شد که ابتدا در [[زمان]] حمورابی ساخته شده بود و [[گمان]] میرود همان برج بابل باشد.<ref>. Judaica: Babel, Tower of.</ref><ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref> | ||
==[[هاروت و ماروت]] در بابل== | ==[[هاروت و ماروت]] در بابل== | ||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
==اسارت [[یهود]] در بابل== | ==اسارت [[یهود]] در بابل== | ||
اسارت یهود در بابل موضوع دیگری است که بابل را به [[تفسیرها]] [[راه]] داده است. در [[آیات]] ابتدایی [[سوره اسراء]] از دو بار [[طغیان]] و [[فسادانگیزی]] [[بنی اسرائیل]] [[سخن]] رفته است: {{متن قرآن|وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا}}<ref>«و به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) خبر دادیم که دو بار در این سرزمین تباهی میورزید و گردنکشی بزرگی میکنید» سوره اسراء، آیه ۴.</ref> و [[خداوند]] در هر بار گروهی از [[بندگان]] [[پیکار]] جوی خود را [[ضد]] آنان بر میانگیزد. {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلالَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا}}<ref>«و چون وعده نخست (از) آن دو (تباهی) فرا رسد بندگانی سخت جنگاور را که داریم بر شما برمیانگیزیم که درون خانهها را جست و جو میکنند و (این) وعدهای انجام یافتنی است سپس پیروزی بر آنان را دوباره بهره شما میکنیم و با داراییها و پسران به شما یاری میرسانیم و شمار شما را افزونتر میگردانیم اگر نیکی ورزید به خویش نیکی ورزیدهاید و اگر بدی کنید به خویش کردهاید و چون وعده فرجامین فرا رسد (بندگانی دیگر را میفرستیم) تا چهرههایتان را اندوهبار گردانند و در آن مسجد وارد گردند چنان که بار نخست وارد آن شده بودند و تا بر هر چه دست یابند از میان بردارند» سوره اسراء، آیه ۵-۷.</ref> تقریباً همه [[مفسران]] بر این باورند که یکی از این حملهها به دست [[بخت نصر]] صورت گرفته است. گروهی نیز هر دو [[هجوم]] را به وی نسبت دادهاند.<ref>تفسیر مجاهد، ج ۱، ص ۳۵۸؛ المعارف، ج ۱۳، ص ۴۷.</ref> [[سپاه]] بابل در سال ۵۸۶ یا ۵۸۷ق. م. با ویران ساختن دیوارهای [[دفاعی]]، [[شهر]] [[اورشلیم]] را اشغال کرد.<ref>نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۲ ـ ۷۴؛ بابل تاریخ مصور، ص ۱۹۷؛ Jadaica: Nebuchadrezzer II</ref> در این [[حمله]]، صدقیا، [[حاکم]] اورشلیم[ [اسیر]] و [[کور]] شد و اشراف و بزرگان شهر کشته شدند و ساکنان شهر به بابل [[تبعید]] گردیدند.<ref>کتاب مقدس. دوم پادشاهان، ۲۵.</ref> طبق [[روایت]] [[تورات]]، همه [[مردم]] شهر از جمله [[دانیال]] و عزرا، به غیر از افراد [[فقیر]] و بی چیز به بابل تبعید شدند.<ref>کتاب مقدس. دوم پادشاهان، ۲۵: ۱۱ ـ ۱۲.</ref> داستان [[اصحاب]] [[اخدود]] {{متن قرآن|قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ}}<ref>«مرگ بر گروه (آتش افروز در) آن خندق،» سوره بروج، آیه ۴.</ref> نیز بنا به روایتی در [[ارتباط]] با [[یهودیان]] به [[اسارت]] رفته در [[بابل]] است.<ref>البدایة والنهایه، ج ۲، ص ۱۰۳.</ref> | اسارت یهود در بابل موضوع دیگری است که بابل را به [[تفسیرها]] [[راه]] داده است. در [[آیات]] ابتدایی [[سوره اسراء]] از دو بار [[طغیان]] و [[فسادانگیزی]] [[بنی اسرائیل]] [[سخن]] رفته است: {{متن قرآن|وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا}}<ref>«و به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) خبر دادیم که دو بار در این سرزمین تباهی میورزید و گردنکشی بزرگی میکنید» سوره اسراء، آیه ۴.</ref> و [[خداوند]] در هر بار گروهی از [[بندگان]] [[پیکار]] جوی خود را [[ضد]] آنان بر میانگیزد. {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلالَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا}}<ref>«و چون وعده نخست (از) آن دو (تباهی) فرا رسد بندگانی سخت جنگاور را که داریم بر شما برمیانگیزیم که درون خانهها را جست و جو میکنند و (این) وعدهای انجام یافتنی است سپس پیروزی بر آنان را دوباره بهره شما میکنیم و با داراییها و پسران به شما یاری میرسانیم و شمار شما را افزونتر میگردانیم اگر نیکی ورزید به خویش نیکی ورزیدهاید و اگر بدی کنید به خویش کردهاید و چون وعده فرجامین فرا رسد (بندگانی دیگر را میفرستیم) تا چهرههایتان را اندوهبار گردانند و در آن مسجد وارد گردند چنان که بار نخست وارد آن شده بودند و تا بر هر چه دست یابند از میان بردارند» سوره اسراء، آیه ۵-۷.</ref> تقریباً همه [[مفسران]] بر این باورند که یکی از این حملهها به دست [[بخت نصر]] صورت گرفته است. گروهی نیز هر دو [[هجوم]] را به وی نسبت دادهاند.<ref>تفسیر مجاهد، ج ۱، ص ۳۵۸؛ المعارف، ج ۱۳، ص ۴۷.</ref> [[سپاه]] بابل در سال ۵۸۶ یا ۵۸۷ق. م. با ویران ساختن دیوارهای [[دفاعی]]، [[شهر]] [[اورشلیم]] را اشغال کرد.<ref>نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۲ ـ ۷۴؛ بابل تاریخ مصور، ص ۱۹۷؛ Jadaica: Nebuchadrezzer II</ref> در این [[حمله]]، صدقیا، [[حاکم]] اورشلیم[[اسیر]] و [[کور]] شد و اشراف و بزرگان شهر کشته شدند و ساکنان شهر به بابل [[تبعید]] گردیدند.<ref>کتاب مقدس. دوم پادشاهان، ۲۵.</ref> طبق [[روایت]] [[تورات]]، همه [[مردم]] شهر از جمله [[دانیال]] و عزرا، به غیر از افراد [[فقیر]] و بی چیز به بابل تبعید شدند.<ref>کتاب مقدس. دوم پادشاهان، ۲۵: ۱۱ ـ ۱۲.</ref> داستان [[اصحاب]] [[اخدود]] {{متن قرآن|قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ}}<ref>«مرگ بر گروه (آتش افروز در) آن خندق،» سوره بروج، آیه ۴.</ref> نیز بنا به روایتی در [[ارتباط]] با [[یهودیان]] به [[اسارت]] رفته در [[بابل]] است.<ref>البدایة والنهایه، ج ۲، ص ۱۰۳.</ref><ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||