جبر و اختیار در قرآن: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - ']]' به ' [['
جز (جایگزینی متن - 'سلسله' به 'سلسله') |
جز (جایگزینی متن - ']]' به ' [[') |
||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
[[آزادی]] و [[اختیار]] از اصول [[فطری]] است و اثبات آن، [[نیازمند]] [[تعالیم]] [[شرع]] نیست<ref>باب حادی عشر، ص ۱۵۱.</ref>، از این رو حتی طرفداران [[جبر]]، در عمل اصل اختیار و آزادی [[اراده]] را به رسمیت میشناسند و به نظر میرسد، همه این مباحث و [[نزاعها]] تنها جنبه [[علمی]] دارد<ref>نمونه، ج ۲۶، ص ۶۴.</ref>. | [[آزادی]] و [[اختیار]] از اصول [[فطری]] است و اثبات آن، [[نیازمند]] [[تعالیم]] [[شرع]] نیست<ref>باب حادی عشر، ص ۱۵۱.</ref>، از این رو حتی طرفداران [[جبر]]، در عمل اصل اختیار و آزادی [[اراده]] را به رسمیت میشناسند و به نظر میرسد، همه این مباحث و [[نزاعها]] تنها جنبه [[علمی]] دارد<ref>نمونه، ج ۲۶، ص ۶۴.</ref>. | ||
[[خداوند]][[انسان]] را به گونهای [[آفریده]] است که ذاتاً میتواند منشأ و فاعل [[افعال]] باشد. صفت «اراده»، از لوازم ذاتی [[نفس]] است و اراده و اختیار، در افعالی که اعضا و جوارح آنها را انجام میدهند، عین ذات و [[واقعیت]] نفس است<ref>کلام اسلامی، ش ۳۱، ص ۱۰۸؛ «نیم نگاهی به مقاله علم و اختیار استاد سبحانی».</ref> و [[انسان]] با [[شعور]] [[خدادادی]] و [[تأمل]] و دقت و با اراده خویش، به فعلی تحقق میبخشد که برای بقای او سودمند است<ref>المیزان، ج ۷، ص ۷۹.</ref>. | [[خداوند]] [[انسان]] را به گونهای [[آفریده]] است که ذاتاً میتواند منشأ و فاعل [[افعال]] باشد. صفت «اراده»، از لوازم ذاتی [[نفس]] است و اراده و اختیار، در افعالی که اعضا و جوارح آنها را انجام میدهند، عین ذات و [[واقعیت]] نفس است<ref>کلام اسلامی، ش ۳۱، ص ۱۰۸؛ «نیم نگاهی به مقاله علم و اختیار استاد سبحانی».</ref> و [[انسان]] با [[شعور]] [[خدادادی]] و [[تأمل]] و دقت و با اراده خویش، به فعلی تحقق میبخشد که برای بقای او سودمند است<ref>المیزان، ج ۷، ص ۷۹.</ref>. | ||
این امر فطری به صورتهایی گوناگون در [[زندگی]] انسان تجلی میکند؛ ندامتی که پس از فعل یا ترک به انسان[[دست]] میدهد، [[سرزنش]] بدکاران، [[ستایش]] [[نیکوکاران]]<ref>رسائل المرتضی، ج ۳، ص ۱۹۱.</ref>، [[تلاش]] همگانی در [[تعلیم و تربیت]] [[فرزندان]] و... که در زندگی روزمره همه [[انسانها]]، حتی جبرگرایان دیده میشود، نشان دهنده این است که اصل آزادی اراده، فطری همه انسانها و موافق با [[وجدان]] عمومی [[بشر]] است، از این رو گفتهاند: الجبریون، اختیاریون من حیث لایعلمون<ref>نمونه، ج ۲۶، ص ۶۴ - ۶۶.</ref>. | این امر فطری به صورتهایی گوناگون در [[زندگی]] انسان تجلی میکند؛ ندامتی که پس از فعل یا ترک به انسان[[دست]] میدهد، [[سرزنش]] بدکاران، [[ستایش]] [[نیکوکاران]]<ref>رسائل المرتضی، ج ۳، ص ۱۹۱.</ref>، [[تلاش]] همگانی در [[تعلیم و تربیت]] [[فرزندان]] و... که در زندگی روزمره همه [[انسانها]]، حتی جبرگرایان دیده میشود، نشان دهنده این است که اصل آزادی اراده، فطری همه انسانها و موافق با [[وجدان]] عمومی [[بشر]] است، از این رو گفتهاند: الجبریون، اختیاریون من حیث لایعلمون<ref>نمونه، ج ۲۶، ص ۶۴ - ۶۶.</ref>. | ||
| خط ۵۷: | خط ۵۷: | ||
==معنای [[امر بین امرین]]== | ==معنای [[امر بین امرین]]== | ||
هرچند بنابر [[آیات]]، [[انسان]]، [[مختار]] و [[نظریه جبر]][[باطل]] است، ولی این بدان معنا نیست که او در [[اعمال]] خویش مستقل است و میتواند بدون تکیه بر حول و قوّه [[الهی]] کاری انجام دهد، از این رو در [[روایات]] صحیح و متعددی آمده است [[خداوند]]، نه [[بندگان]] را به فعل مجبور میکند و نه آنها را به خود وامینهد تا هرچه میخواهند انجام دهند<ref>بحارالانوار، ج ۵، ص ۲ - ۶۷.</ref> و این، همان معنای [[امر بین الامرین]] است. | هرچند بنابر [[آیات]]، [[انسان]]، [[مختار]] و [[نظریه جبر]] [[باطل]] است، ولی این بدان معنا نیست که او در [[اعمال]] خویش مستقل است و میتواند بدون تکیه بر حول و قوّه [[الهی]] کاری انجام دهد، از این رو در [[روایات]] صحیح و متعددی آمده است [[خداوند]]، نه [[بندگان]] را به فعل مجبور میکند و نه آنها را به خود وامینهد تا هرچه میخواهند انجام دهند<ref>بحارالانوار، ج ۵، ص ۲ - ۶۷.</ref> و این، همان معنای [[امر بین الامرین]] است. | ||
[[دانشمندان]] [[شیعی]] در [[تبیین]] این نظریه گفتهاند: فعلی که از [[انسان]] صادر میشود، هم فعل اوست و هم [[فعل خداوند]]؛ بدین معنا که انسان از نظر وجودی ممکن است و همان طور که در وجود خویش به خداوند وابسته است، در [[افعال]] نیز به او وابسته است<ref>توضیح المراد، ص ۵۵۸.</ref>؛ به دیگر عبارت، همان گونه که فاعلیت اختیاری انسان انکارپذیر نیست، تأثیر عالی و استقلالی خداوند در افعال او که در مرتبه ای بالاتر از تأثیر انسان در کارهایش قرار دارد، انکارپذیر نیست<ref>آموزش عقائد، مصباح، ص ۱۳۴.</ref>، پس انسان از آن رو که مباشر فعل خویش است و [[اختیار]] او آخرین جزء علت تامه برای تحقق فعل اوست، فاعل مختار اعمال خود است؛ ولی از آن رو که وجود، [[قدرت]]، [[اراده]] و سایر اموری که میان انسان و فعل او واسطهاند، همگی [[آفریده]] [[آفریدگار]] توانا و یکتایند، نمیتوان انسان را موجد مستقل افعال دانست، بلکه جاعل و موجد کامل و تام پدیدهها، [[مالک]] [[بینیاز]] [[حقیقی]] یعنی [[خداوند متعال]] است، به همین علت، فعل واحد در همان حال که به انسان نسبت داده میشود، به خداوند نیز مستند است<ref>توضیح المراد، ص ۵۵۷؛ اسفار، ج ۶، ص ۳۷۴.</ref> و بدون [[اذن]] او، هیچ حادثهای در [[عالم]] محقق نمیشود؛ به دیگر بیان، هر فاعلی، در هر نوع فعل، [[تصرف]] و تأثیری وامدار [[نیروی الهی]] است و این لازم [[توحید]] در افعال است که بنابر آن، [[استقلال]] در اثرگذاری منحصر به خداست و تأثیر هر موجودی با قدرتی است که [[خدا]] به او داده است<ref>معارف قرآن، ص ۱۹۸.</ref>. | [[دانشمندان]] [[شیعی]] در [[تبیین]] این نظریه گفتهاند: فعلی که از [[انسان]] صادر میشود، هم فعل اوست و هم [[فعل خداوند]]؛ بدین معنا که انسان از نظر وجودی ممکن است و همان طور که در وجود خویش به خداوند وابسته است، در [[افعال]] نیز به او وابسته است<ref>توضیح المراد، ص ۵۵۸.</ref>؛ به دیگر عبارت، همان گونه که فاعلیت اختیاری انسان انکارپذیر نیست، تأثیر عالی و استقلالی خداوند در افعال او که در مرتبه ای بالاتر از تأثیر انسان در کارهایش قرار دارد، انکارپذیر نیست<ref>آموزش عقائد، مصباح، ص ۱۳۴.</ref>، پس انسان از آن رو که مباشر فعل خویش است و [[اختیار]] او آخرین جزء علت تامه برای تحقق فعل اوست، فاعل مختار اعمال خود است؛ ولی از آن رو که وجود، [[قدرت]]، [[اراده]] و سایر اموری که میان انسان و فعل او واسطهاند، همگی [[آفریده]] [[آفریدگار]] توانا و یکتایند، نمیتوان انسان را موجد مستقل افعال دانست، بلکه جاعل و موجد کامل و تام پدیدهها، [[مالک]] [[بینیاز]] [[حقیقی]] یعنی [[خداوند متعال]] است، به همین علت، فعل واحد در همان حال که به انسان نسبت داده میشود، به خداوند نیز مستند است<ref>توضیح المراد، ص ۵۵۷؛ اسفار، ج ۶، ص ۳۷۴.</ref> و بدون [[اذن]] او، هیچ حادثهای در [[عالم]] محقق نمیشود؛ به دیگر بیان، هر فاعلی، در هر نوع فعل، [[تصرف]] و تأثیری وامدار [[نیروی الهی]] است و این لازم [[توحید]] در افعال است که بنابر آن، [[استقلال]] در اثرگذاری منحصر به خداست و تأثیر هر موجودی با قدرتی است که [[خدا]] به او داده است<ref>معارف قرآن، ص ۱۹۸.</ref>. | ||
| خط ۶۷: | خط ۶۷: | ||
از این روست که [[قرآن کریم]] با اشاره و یا [[صراحت]] میگوید همه [[افعال]] انسان به خداوند مستند است و نشان میدهد که احدی نمیتواند چیزی را [[اختیار]] کند مگر به قدرت، [[مشیت]] و اختیار خداوند<ref>الاصفی، ج ۲، ص ۹۳۵ - ۹۳۴.</ref>: {{متن قرآن|وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref> و پروردگارت هر چه خواهد میآفریند و میگزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک میآورند؛ سوره قصص، آیه: ۶۸.</ref>.<ref>التبیان، ج ۸، ص ۱۷۰.</ref> همچنین تصریح میکند که شما [[مشرکان]] را نکشتید و تو آن گاه که تیرانداختی، تیر نینداختی، بلکه [[خدا]] بود که آنان را کشت و همو بود که تیر انداخت<ref>جامع البیان، ج ۹، ص ۷۰ - ۷۱.</ref>: {{متن قرآن|فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى}}<ref> پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند؛ سوره انفال، آیه: ۱۷.</ref> مراد این است که این [[کار]]، هم فعل شما بود و هم فعل خدا؛ فعل شما بود، زیرا به [[اراده]] شما انجام گرفت و کار خدا بود<ref>مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۱۴.</ref>، زیرا اولاً [[قدرت جسمانی]]<ref>جامع البیان، ج ۹، ص ۷۰ - ۷۱.</ref> و [[روحانی]] و نیروی [[ایمان]] را خدا به شما بخشیده است و شما با نیروی [[خدادادی]] در [[راه]] او گام نهادید<ref>نمونه، ج ۷، ص ۱۱۵.</ref>، ثانیاً در میدان [[بدر]] حوادثی [[معجزه]] آسا رخ داد که مایه تقویت [[مجاهدان]] [[اسلام]] و [[شکست]] [[دشمنان]] شد. این تأثیر فوق العاده نیز از [[پروردگار]] بود<ref>جوامع الجامع، ج ۱، ص ۵۶۲ - ۵۶۳.</ref>. این [[آیه]] درصدد [[انکار]] عادی بودن ماجرای بدر و [[درمانده]] شدن [[کافران]] در [[نبرد]] با [[مؤمنان]] و [[غلبه]] [[مسلمانان]] بر ایشان است<ref>المیزان، ج ۹، ص ۴۸.</ref>. | از این روست که [[قرآن کریم]] با اشاره و یا [[صراحت]] میگوید همه [[افعال]] انسان به خداوند مستند است و نشان میدهد که احدی نمیتواند چیزی را [[اختیار]] کند مگر به قدرت، [[مشیت]] و اختیار خداوند<ref>الاصفی، ج ۲، ص ۹۳۵ - ۹۳۴.</ref>: {{متن قرآن|وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ}}<ref> و پروردگارت هر چه خواهد میآفریند و میگزیند؛ آنان را گزینشی نیست، پاکا خداوند و فرابرترا (که اوست) از آنچه (برای او) شریک میآورند؛ سوره قصص، آیه: ۶۸.</ref>.<ref>التبیان، ج ۸، ص ۱۷۰.</ref> همچنین تصریح میکند که شما [[مشرکان]] را نکشتید و تو آن گاه که تیرانداختی، تیر نینداختی، بلکه [[خدا]] بود که آنان را کشت و همو بود که تیر انداخت<ref>جامع البیان، ج ۹، ص ۷۰ - ۷۱.</ref>: {{متن قرآن|فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى}}<ref> پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند؛ سوره انفال، آیه: ۱۷.</ref> مراد این است که این [[کار]]، هم فعل شما بود و هم فعل خدا؛ فعل شما بود، زیرا به [[اراده]] شما انجام گرفت و کار خدا بود<ref>مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۱۴.</ref>، زیرا اولاً [[قدرت جسمانی]]<ref>جامع البیان، ج ۹، ص ۷۰ - ۷۱.</ref> و [[روحانی]] و نیروی [[ایمان]] را خدا به شما بخشیده است و شما با نیروی [[خدادادی]] در [[راه]] او گام نهادید<ref>نمونه، ج ۷، ص ۱۱۵.</ref>، ثانیاً در میدان [[بدر]] حوادثی [[معجزه]] آسا رخ داد که مایه تقویت [[مجاهدان]] [[اسلام]] و [[شکست]] [[دشمنان]] شد. این تأثیر فوق العاده نیز از [[پروردگار]] بود<ref>جوامع الجامع، ج ۱، ص ۵۶۲ - ۵۶۳.</ref>. این [[آیه]] درصدد [[انکار]] عادی بودن ماجرای بدر و [[درمانده]] شدن [[کافران]] در [[نبرد]] با [[مؤمنان]] و [[غلبه]] [[مسلمانان]] بر ایشان است<ref>المیزان، ج ۹، ص ۴۸.</ref>. | ||
[[نظریه]][[امر بین امرین]] را از [[آیات]] دیگری نیز میتوان [[استنباط]] کرد؛ از جمله آنجا که [[قرآن]] تأکید میکند [[خداوند]] بدون [[دلیل]] [[سرنوشت انسانها]] و [[اقوام]] بشری را [[تغییر]] نمیدهد و تا [[انسانها]] خود [[سرنوشت]] خویش را [[انتخاب]] نکنند، خدا وضع آنها را دگرگون نمیکند. این [[فعل خداوند]]، جبری نیست بلکه بر اساس انتخاب خود انسانهاست. هنگامی که مردمی سرنوشت خود را برگزیدند و [[اراده الهی]] به آن تعلق گرفت، چیزی نمیتواند آن را [[تغییر]] دهد<ref>راهنما، ج ۸، ص ۶۴۸.</ref>: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ}}<ref>بیگمان خداوند آنچه را که گروهی دارند دگرگون نمیکند (و از آنان نمیستاند) مگر آنها آنچه را که در خویش دارند دگرگون سازند و چون خداوند برای گروهی بلایی بخواهد بازگشتی ندارد؛ سوره رعد، آیه: ۱۱.</ref>. | [[نظریه]] [[امر بین امرین]] را از [[آیات]] دیگری نیز میتوان [[استنباط]] کرد؛ از جمله آنجا که [[قرآن]] تأکید میکند [[خداوند]] بدون [[دلیل]] [[سرنوشت انسانها]] و [[اقوام]] بشری را [[تغییر]] نمیدهد و تا [[انسانها]] خود [[سرنوشت]] خویش را [[انتخاب]] نکنند، خدا وضع آنها را دگرگون نمیکند. این [[فعل خداوند]]، جبری نیست بلکه بر اساس انتخاب خود انسانهاست. هنگامی که مردمی سرنوشت خود را برگزیدند و [[اراده الهی]] به آن تعلق گرفت، چیزی نمیتواند آن را [[تغییر]] دهد<ref>راهنما، ج ۸، ص ۶۴۸.</ref>: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ}}<ref>بیگمان خداوند آنچه را که گروهی دارند دگرگون نمیکند (و از آنان نمیستاند) مگر آنها آنچه را که در خویش دارند دگرگون سازند و چون خداوند برای گروهی بلایی بخواهد بازگشتی ندارد؛ سوره رعد، آیه: ۱۱.</ref>. | ||
[[قرآن کریم]] در عین اینکه میفرماید: [[انسانها]] میتوانند [[سعادت]] را بیابند و [[راه]] خود را برگزینند؛ خواست آنها را به خواست [[خداوند]] مشروط میکند: {{متن قرآن|إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا وَمَا تَشَاؤُونَ إِلاَّ أَن يَشَاء اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا}}<ref>بیگمان این یک پند است پس هر که خواهد، راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد و جز آنچه خواست خداوند است، مخواهید که خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره انسان، آیه: ۲۹ - ۳۰.</ref>. این [[آیات]] از سویی بیان میکنند که خداوند راه را به [[انسان]] نشان میدهد و [[انتخاب]] راه درست یا [[نادرست]] در [[اختیار انسان]] است و از سوی دیگر بیانگر آن است که انتخاب شما به [[مشیت الهی]] منوط است و انسان در فعل و ترک، [[استقلال]] کامل ندارد، بلکه [[قدرت]]، [[توان]] و [[آزادی]] [[اراده]] او به واسطه [[اراده خدا]] و از [[ناحیه]] اوست و هرگاه او اراده کند، قدرت و آزادی انسان را سلب میکند. به این ترتیب نه [[تفویض]] و واگذاری مطلق صحیح است و نه [[اجبار]] و سلب [[اختیار]]، بلکه نوعی آزادی وابسته به مشیت الهی در میان است<ref>نمونه، ج ۲۵، ص ۳۸۵.</ref>.<ref>[[حسن رضایی| رضایی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج ۹، ص ۴۷۶ - ۴۹۶.</ref> | [[قرآن کریم]] در عین اینکه میفرماید: [[انسانها]] میتوانند [[سعادت]] را بیابند و [[راه]] خود را برگزینند؛ خواست آنها را به خواست [[خداوند]] مشروط میکند: {{متن قرآن|إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا وَمَا تَشَاؤُونَ إِلاَّ أَن يَشَاء اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا}}<ref>بیگمان این یک پند است پس هر که خواهد، راهی به سوی پروردگارش در پیش گیرد و جز آنچه خواست خداوند است، مخواهید که خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره انسان، آیه: ۲۹ - ۳۰.</ref>. این [[آیات]] از سویی بیان میکنند که خداوند راه را به [[انسان]] نشان میدهد و [[انتخاب]] راه درست یا [[نادرست]] در [[اختیار انسان]] است و از سوی دیگر بیانگر آن است که انتخاب شما به [[مشیت الهی]] منوط است و انسان در فعل و ترک، [[استقلال]] کامل ندارد، بلکه [[قدرت]]، [[توان]] و [[آزادی]] [[اراده]] او به واسطه [[اراده خدا]] و از [[ناحیه]] اوست و هرگاه او اراده کند، قدرت و آزادی انسان را سلب میکند. به این ترتیب نه [[تفویض]] و واگذاری مطلق صحیح است و نه [[اجبار]] و سلب [[اختیار]]، بلکه نوعی آزادی وابسته به مشیت الهی در میان است<ref>نمونه، ج ۲۵، ص ۳۸۵.</ref>.<ref>[[حسن رضایی| رضایی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج ۹، ص ۴۷۶ - ۴۹۶.</ref> | ||
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
از این رو در [[قرآن کریم]]، از [[اراده انسان]] یاد شده است: {{متن قرآن|ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا}}<ref>این است آن روز راستین؛ پس هر که خواهد راه بازگشتی به سوی پروردگار خویش در پیش گیرد؛ سوره نبأ، آیه: ۳۹.</ref>، {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ}}<ref>و بگو این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند؛ سوره کهف، آیه: ۲۹.</ref> هرچند [[اختیار انسان]] بدون خواست و [[اذن خداوند]] [[کافی]] نیست<ref>آموزش عقاید، غرویان، ص ۲۰۹ - ۲۱۰.</ref> و [[ایمان]] وی مانند سایر حوادث [[عالم]] بدون استناد [[تکوینی]] به خدا و [[توفیق]] او ممکن نیست<ref>المنیر، ج ۲۹، ص ۳۰۹.</ref>: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ}}<ref>و هیچ کس را جز به اذن خداوند یارایی نیست که ایمان آورد و (خداوند) عذاب را بر آنان که خرد نمیورزند برقرار میدارد؛ سوره یونس، آیه: ۱۰۰.</ref>، با این حال، عامل [[سعادت]] و درجات [[اخروی]] و نیز [[شقاوت]] و [[عذاب]] [[آخرت]] [[انسان]]، کارهایی است که وی با [[اختیار]] و [[اراده]] انجام میدهد<ref>المیزان، ج ۸، ص ۴۸.</ref>: {{متن قرآن|وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ}}<ref>و برای هر یک بدانچه انجام دادهاند پایههایی است؛ سوره انعام، آیه: ۱۳۲.</ref>، {{متن قرآن|ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ}}<ref>این برای کارهایی است که کردهاید و (بدانید) که خداوند با بندگان، ستمگر نیست؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۸۲.</ref>. | از این رو در [[قرآن کریم]]، از [[اراده انسان]] یاد شده است: {{متن قرآن|ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا}}<ref>این است آن روز راستین؛ پس هر که خواهد راه بازگشتی به سوی پروردگار خویش در پیش گیرد؛ سوره نبأ، آیه: ۳۹.</ref>، {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ}}<ref>و بگو این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند؛ سوره کهف، آیه: ۲۹.</ref> هرچند [[اختیار انسان]] بدون خواست و [[اذن خداوند]] [[کافی]] نیست<ref>آموزش عقاید، غرویان، ص ۲۰۹ - ۲۱۰.</ref> و [[ایمان]] وی مانند سایر حوادث [[عالم]] بدون استناد [[تکوینی]] به خدا و [[توفیق]] او ممکن نیست<ref>المنیر، ج ۲۹، ص ۳۰۹.</ref>: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ}}<ref>و هیچ کس را جز به اذن خداوند یارایی نیست که ایمان آورد و (خداوند) عذاب را بر آنان که خرد نمیورزند برقرار میدارد؛ سوره یونس، آیه: ۱۰۰.</ref>، با این حال، عامل [[سعادت]] و درجات [[اخروی]] و نیز [[شقاوت]] و [[عذاب]] [[آخرت]] [[انسان]]، کارهایی است که وی با [[اختیار]] و [[اراده]] انجام میدهد<ref>المیزان، ج ۸، ص ۴۸.</ref>: {{متن قرآن|وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ}}<ref>و برای هر یک بدانچه انجام دادهاند پایههایی است؛ سوره انعام، آیه: ۱۳۲.</ref>، {{متن قرآن|ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ}}<ref>این برای کارهایی است که کردهاید و (بدانید) که خداوند با بندگان، ستمگر نیست؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۸۲.</ref>. | ||
بنابراین انسان خود با اختیار، [[سرنوشت]] خویش را رقم میزند و کسی نمیتواند او را به کاری وادارد یا اختیارش را از بین ببرد: {{متن قرآن|فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ}}<ref>خداوند بر آن نبود که به آنان ستم کند ولی آنان خود به خویش ستم میورزیدند؛ سوره توبه، آیه: ۷۰.</ref> و اگر [[خداوند]] [[قدرت]] تشخیص را از برخی [[انسانها]] گرفته است و بر [[دلها]] و گوشهای آنها [[مهر]] زده تا [[سخن]][[حق]] را نفهمند: {{متن قرآن|خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref>خداوند بر دلها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بیناییهای آنها پردهای است و عذابی سترگ خواهند داشت؛ سوره بقره، آیه: ۷.</ref>، منشأ آن، [[اصرار]] و [[لجاجت]] آنها در برابر [[حق]] و ادامه [[بیدادگری]]، [[کفر]]<ref>نمونه، ج ۱، ص ۸۳.</ref> و [[ناسپاسی]] خودشان است: {{متن قرآن|بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً}}<ref>در حالی که چنین نیست بلکه برای کفرشان خداوند بر آن (دل)ها مهر نهاد، پس جز اندکی ایمان نمیآورند؛ سوره نساء، آیه: ۱۵۵.</ref> و [[شیطان]]، که زمینه [[انحراف]] و [[معصیت]] را در انسان میآفریند، تنها او را به سوی [[گناه]] و [[فجور]] فرا میخواند: {{متن قرآن|الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء}}<ref>شیطان شما را از تنگدستی میهراساند و به کار زشت وا میدارد؛ سوره بقره، آیه: ۲۶۸.</ref> و [[دنیا]] را در نظرش میآراید: {{متن قرآن| لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ}}<ref>در زمین (بدیها را) در دید آنها خواهم آراست؛ سوره حجر، آیه: ۳۹.</ref> و اغوایش میکند: {{متن قرآن|وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ}}<ref>و همگان را از راه به در خواهم برد؛ سوره حجر، آیه: ۳۹.</ref> و به لحاظ [[تکوینی]] تسلطی بر او ندارد<ref>فی ظلال القرآن، ج ۴، ص ۲۱۴۲.</ref>: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ}}<ref>که او را بر آنان که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل میکنند چیرگی نیست؛ سوره نحل، آیه: ۹۹.</ref> و این خود [[انسان]] است که با [[پذیرش ولایت]][[شیطان]] زمینه [[تسلط]] او را فراهم میکند: {{متن قرآن|إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ}}<ref>چیرگی او تنها بر کسانی است که دوستش میدارند و بر کسانی که به او شرک میورزند؛ سوره نحل، آیه:۱۰۰.</ref>، بنابراین اغوای [[شیطان]] هیچگاه موجب [[جبر]] نیست، چنان که اغوایی که [[ابلیس]] به [[خداوند]] نسبت داده: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي}}<ref>گفت: پروردگارا! برای آنکه مرا بیراه نهادی؛ سوره حجر، آیه: ۳۹.</ref> به رغم [[گمان]] برخی<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۹، ص ۱۴۵، ۱۹۰.</ref>، باعث نشد او در [[عصیان]] خود مجبور باشد، بلکه خداوند، فقط به ابلیس[[امر]] کرد بر [[حضرت آدم]]{{ع}}،[[سجده]] کند و این باعث شد او عصیان خویش را آشکار کند<ref>الموسوعة القرآنیه، ج ۱۰، ص ۱۸۱.</ref> و از [[بهشت]] و [[رحمت خدا]] [[محروم]] گردد<ref>اعراب القرآن، ج ۲، ص ۳۸۱.</ref>. | بنابراین انسان خود با اختیار، [[سرنوشت]] خویش را رقم میزند و کسی نمیتواند او را به کاری وادارد یا اختیارش را از بین ببرد: {{متن قرآن|فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ}}<ref>خداوند بر آن نبود که به آنان ستم کند ولی آنان خود به خویش ستم میورزیدند؛ سوره توبه، آیه: ۷۰.</ref> و اگر [[خداوند]] [[قدرت]] تشخیص را از برخی [[انسانها]] گرفته است و بر [[دلها]] و گوشهای آنها [[مهر]] زده تا [[سخن]] [[حق]] را نفهمند: {{متن قرآن|خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref>خداوند بر دلها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بیناییهای آنها پردهای است و عذابی سترگ خواهند داشت؛ سوره بقره، آیه: ۷.</ref>، منشأ آن، [[اصرار]] و [[لجاجت]] آنها در برابر [[حق]] و ادامه [[بیدادگری]]، [[کفر]]<ref>نمونه، ج ۱، ص ۸۳.</ref> و [[ناسپاسی]] خودشان است: {{متن قرآن|بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً}}<ref>در حالی که چنین نیست بلکه برای کفرشان خداوند بر آن (دل)ها مهر نهاد، پس جز اندکی ایمان نمیآورند؛ سوره نساء، آیه: ۱۵۵.</ref> و [[شیطان]]، که زمینه [[انحراف]] و [[معصیت]] را در انسان میآفریند، تنها او را به سوی [[گناه]] و [[فجور]] فرا میخواند: {{متن قرآن|الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء}}<ref>شیطان شما را از تنگدستی میهراساند و به کار زشت وا میدارد؛ سوره بقره، آیه: ۲۶۸.</ref> و [[دنیا]] را در نظرش میآراید: {{متن قرآن| لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ}}<ref>در زمین (بدیها را) در دید آنها خواهم آراست؛ سوره حجر، آیه: ۳۹.</ref> و اغوایش میکند: {{متن قرآن|وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ}}<ref>و همگان را از راه به در خواهم برد؛ سوره حجر، آیه: ۳۹.</ref> و به لحاظ [[تکوینی]] تسلطی بر او ندارد<ref>فی ظلال القرآن، ج ۴، ص ۲۱۴۲.</ref>: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ}}<ref>که او را بر آنان که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل میکنند چیرگی نیست؛ سوره نحل، آیه: ۹۹.</ref> و این خود [[انسان]] است که با [[پذیرش ولایت]] [[شیطان]] زمینه [[تسلط]] او را فراهم میکند: {{متن قرآن|إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ}}<ref>چیرگی او تنها بر کسانی است که دوستش میدارند و بر کسانی که به او شرک میورزند؛ سوره نحل، آیه:۱۰۰.</ref>، بنابراین اغوای [[شیطان]] هیچگاه موجب [[جبر]] نیست، چنان که اغوایی که [[ابلیس]] به [[خداوند]] نسبت داده: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي}}<ref>گفت: پروردگارا! برای آنکه مرا بیراه نهادی؛ سوره حجر، آیه: ۳۹.</ref> به رغم [[گمان]] برخی<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۹، ص ۱۴۵، ۱۹۰.</ref>، باعث نشد او در [[عصیان]] خود مجبور باشد، بلکه خداوند، فقط به ابلیس[[امر]] کرد بر [[حضرت آدم]]{{ع}}،[[سجده]] کند و این باعث شد او عصیان خویش را آشکار کند<ref>الموسوعة القرآنیه، ج ۱۰، ص ۱۸۱.</ref> و از [[بهشت]] و [[رحمت خدا]] [[محروم]] گردد<ref>اعراب القرآن، ج ۲، ص ۳۸۱.</ref>. | ||
[[قرآن کریم]] آنجا که از [[یهودیان]] [[نقل]] میکند آنان عامل [[کفر]] خویش را طبع (بسته شدن) [[قلب]] از سوی خداوند، میدانند<ref>جامع البیان، ج ۶، ص ۱۵.</ref>: {{متن قرآن|وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ}}<ref> و نیز برای این گفتارشان که: دلهای ما در پوششهایی است؛ سوره نساء، آیه: ۱۵۵.</ref> آن را معلول کفر و [[اعمال]] اختیاری خودشان میداند: {{متن قرآن|بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً}}<ref>در حالی که چنین نیست بلکه برای کفرشان خداوند بر آن (دل)ها مهر نهاد، پس جز اندکی ایمان نمیآورند؛ سوره نساء، آیه: ۱۵۵.</ref> و نیز هنگامی که از [[مشرکان]] [[نقل]] میکند آنان [[شرک]] خود و پدرانشان و نیز اعمالشان را معلول خواست [[خداوند]] و خود را مجبور میدانستند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۳، ص ۱۷۳.</ref> {{متن قرآن|سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ}}<ref>به زودی مشرکان خواهند گفت: اگر خداوند میخواست ما و پدرانمان شرک نمیورزیدیم و چیزی را حرام نمیدانستیم؛ سوره انعام، آیه: ۱۴۸.</ref> این سخنان را مانند [[سخن]] [[تکذیب]] کنندگان پیشین از روی [[گمان]] و بدون [[دلیل]] میداند: {{متن قرآن|كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ}}<ref>همینگونه پیشینیان آنها پیامبران را دروغگو شمردند تا آنکه عذاب ما را چشیدند؛ بگو: آیا نزدتان دانشی است تا آن را برای ما آشکار سازید؟ شما جز از گمان پیروی ندارید و جز نادرست برآورد نمیکنید؛ سوره انعام، آیه: ۱۴۸.</ref>. افزون بر این،[[سخن]] یاد شده نه تنها مطلوب آنها را [[ثابت]] نمیکند، بلکه برخلاف مقصود آنان [[دلالت]] دارد، زیرا بر اساس آن خداوند ایشان را به ترک شرک مجبور نکرده است، نه اینکه ترک آن را هم از ایشان نخواسته است<ref>الکافی، ج ۸، ص ۸۱.</ref>.<ref>[[حسن رضایی| رضایی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج ۹، ص ۴۷۶ - ۴۹۶.</ref> | [[قرآن کریم]] آنجا که از [[یهودیان]] [[نقل]] میکند آنان عامل [[کفر]] خویش را طبع (بسته شدن) [[قلب]] از سوی خداوند، میدانند<ref>جامع البیان، ج ۶، ص ۱۵.</ref>: {{متن قرآن|وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ}}<ref> و نیز برای این گفتارشان که: دلهای ما در پوششهایی است؛ سوره نساء، آیه: ۱۵۵.</ref> آن را معلول کفر و [[اعمال]] اختیاری خودشان میداند: {{متن قرآن|بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً}}<ref>در حالی که چنین نیست بلکه برای کفرشان خداوند بر آن (دل)ها مهر نهاد، پس جز اندکی ایمان نمیآورند؛ سوره نساء، آیه: ۱۵۵.</ref> و نیز هنگامی که از [[مشرکان]] [[نقل]] میکند آنان [[شرک]] خود و پدرانشان و نیز اعمالشان را معلول خواست [[خداوند]] و خود را مجبور میدانستند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۳، ص ۱۷۳.</ref> {{متن قرآن|سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ}}<ref>به زودی مشرکان خواهند گفت: اگر خداوند میخواست ما و پدرانمان شرک نمیورزیدیم و چیزی را حرام نمیدانستیم؛ سوره انعام، آیه: ۱۴۸.</ref> این سخنان را مانند [[سخن]] [[تکذیب]] کنندگان پیشین از روی [[گمان]] و بدون [[دلیل]] میداند: {{متن قرآن|كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ}}<ref>همینگونه پیشینیان آنها پیامبران را دروغگو شمردند تا آنکه عذاب ما را چشیدند؛ بگو: آیا نزدتان دانشی است تا آن را برای ما آشکار سازید؟ شما جز از گمان پیروی ندارید و جز نادرست برآورد نمیکنید؛ سوره انعام، آیه: ۱۴۸.</ref>. افزون بر این،[[سخن]] یاد شده نه تنها مطلوب آنها را [[ثابت]] نمیکند، بلکه برخلاف مقصود آنان [[دلالت]] دارد، زیرا بر اساس آن خداوند ایشان را به ترک شرک مجبور نکرده است، نه اینکه ترک آن را هم از ایشان نخواسته است<ref>الکافی، ج ۸، ص ۸۱.</ref>.<ref>[[حسن رضایی| رضایی، حسن]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج ۹، ص ۴۷۶ - ۴۹۶.</ref> | ||