پرش به محتوا

رهبانیت در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' ه‍ ' به 'ه‍ '
جز (جایگزینی متن - ' ه‍ ' به 'ه‍ ')
خط ۱۰: خط ۱۰:


==تحنث در لغت و اصطلاح==
==تحنث در لغت و اصطلاح==
لغت حِنث به معنای گناه است. مانند: {{متن قرآن|وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ}}<ref>«و بر گناه بزرگ  پای می‌فشردند» سوره واقعه، آیه ۴۶.</ref> و بودند که بر گناه بزرگ اصرار می‌کردند. و معنای لغوی آن که از ماده تفعل می‌باشد، دوری از زن و زندگی «حنث» است. یعنی دوری از گناه یا تحنف و یکتاپرستی است. (لسان العرب، ج ۲، ص: ۱۳۸). طبرسی از مجاهد و قتاده آن را نقض عهد و گناه نقل می‌کند. در قاموس گناه و شکستن قسم و میل به باطل و به عکس گفته است. ولی گناه با آیه گذشته بهتر می‌سازد. چنانکه در باره ایوب آمده: {{متن قرآن|وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ}}<ref>«و دسته‌ای گیاه در کف بگیر و با آن (یکبار همسرت را) بزن و سوگند مشکن؛ به راستی ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود» سوره ص، آیه ۴۴.</ref> که اگر حنث را گناه گوئیم، معنای آیه چنین می‌شود: به دست خویش دسته‌ای ترکه برگیر و زنت را با آن بزن و در قسم یا عهد خود گناه مکن و اگر بمعنای نقض عهد باشد، یعنی: با ترکه بزن و نقض عهد نکن. (در باره ریشه لغت تحنث: افزون بر خود کلمه به لغات: تعبد، اعتزل الأصنام، تحنف، به کتاب‌هایی چون صحاح اللغه، مختار الصحاح: ۱۵۹، و القاموس اللغه: ج ۱، ص ۱۷۱، مفردات راغب اصفهانی: ۱۳۳، و شرح سخاوی در نهایة الحدیث، مراجعه کنید). در تاریخ آمده: {{متن حدیث|أَن رسول الله، صلی الله علیه و سلم، کان، قبل أَن یوحَی إِلیه، یأْتی حِراءً، و هو جبلٌ بمکة فیه غار، و کان یتَحَنثُ فیه اللیالی، أَی یتعَبد}}. (الروض الانف، ج ۲: ص ۴۱۲ و ۴۱۳) پیامبر پیش از آنکه به او وحی شود، به کوهی به نام حراء می‌رفت و در روایتی دیگر از عائشه، نقل شده که پیامبر: در غار حرا به خلوت نشینی روی می‌آورد و تحنث می‌کرد». و منظور عبادت در شب‌های معین است. در این صورت معنای سلبی گناه را می‌رساند، یعنی با گوشه گیری گناه را از خود دور می‌سازد. مانند: {{متن قرآن|وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ}}<ref>«و پاره‌ای از شب را بدان (نماز شب) بیدار باش که (نمازی) افزون برای توست باشد که پروردگارت تو را به جایگاهی ستوده  برانگیزد» سوره اسراء، آیه ۷۹.</ref>. {{عربی|أَی انْفِ الهُجودَ عن عَینک}}. ابن الأَعرابی: در تفسیر این کلمه «یتَحَنثُ» می‌گفت: یعنی کاری انجام می‌داد که از حنث و گناه خارج شود. این که گفته می‌شود: «هو یتَحَنثُ» أَی یتَعَبدُ لله»، زیرا در عرب افعالی وجود دارد که هیئت آنها برخلاف معانی ماده لفظی آنها است. گفته می‌شود: فلان یتَنَجس» وقتی که کاری انجام دهد که از نجاست خارج شود. از حَکیم بن حِزامٍ نقل شده که به پیامبر عرض کرد که: {{عربی|أَ رأَیتَ أُمُوراً کنْتُ أَتَحَنثُ بها فی الجاهلیة من صلَةِ رحِمٍ و صَدَقةٍ، هل لی فیها من أَجْر؟ فقال له، صلی الله علیه و سلم: أَسْلمْتَ علی ما سَلَفَ لک من خَیر}}. یعنی من در جاهلیت به خدا در کارهایی تقرب می‌جستم: {{عربی|کنتُ أَتَحَنثُ أَی أَتَعَبدُ و أُلقی بها الحِنْثَ أَی الإِثم عن نفسی}}. پیامبرفرمود اسلام توباکارهای خیرقبل ازآن همراه است و در باره چیزی که مردم اختلاف داشتند و دارای دو صورت بود می‌گفتند: مُحْلِفٌ است، یا مُحْنِثٌ. یعنی الا و لابد است و یا اصراری ندارد و می‌توان با او مصالحه کرد. و حِنْثُ: رجوعُ در سوگند است. و حِنْثُ: مَیلُ از باطل به حق، و یا حق به سوی باطل است. (لسان العرب، ج ۲، ص: ۱۳۸). اما ابن هشام تحنث را از تحنف می‌گیرد. او می‌گوید در تلفظ عربی زیاد اتفاق می‌افتد که حرف «ث» به «ف» تبدیل شود. چنانکه «جدث» به معنی قبر «جدف» هم گفته می‌شود. یا اینکه گاهی عرب به جای ثم می‌گوید: فم. بنابراین تحنث همان تحنف به معنی حنیف شدن و از حنفاء قرار گرفتن است (سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۵۴)، اما ابوذر خشنی که سیره ابن هشام را شرح کرده، این نظر را رد می‌کند و می‌گوید: إثم به معنی گناه است و تأثم خروج از گناه را معنا می‌دهد، زیرا گاهی باب تفعل برای خروج از معنای فعل می‌آید. از این جا حنث هم که به معنای گناه است، در باب تفعل از گناه بیرون شدن معنا می‌دهد و احتیاجی به ابدال نخواهد بود. مرحوم سید محمد فرزان (م ۱۳۹۰ ه‍ -) گمان نمی‌کنم این مطلب را دیده بود، ولی او هم همین نظر را داشت و می‌گفت بنابراین در توجیه هرشفلد و همفکرانش نقطه ضعف آشکار است. (تاریخ قرآن، رامیار، ص: ۳۷) از سوی دیگر کلمه تحنث اصطلاح قرآنی نیست، هر چند این کلمه ریشه قرانی در داستان ایوب دارد. خداوند در جایی به نقل از حضرت أیوب نبی فرموده: {{متن قرآن| وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ}}<ref>«و دسته‌ای گیاه در کف بگیر و با آن (یکبار همسرت را) بزن و سوگند مشکن؛ به راستی ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود» سوره ص، آیه ۴۴.</ref> ابن هشام در سیره‌اش، (ج ۱، ص ۱۵۴)، می‌گوید: تحنث همان تحنف است که به معنی حنفیه (یعنی بر روش و راه دین حنیف بودن) می‌باشد که فاء به ثاء بدل شده است، همان طور که در جدث (قبر) جذف گفته می‌شود، ولی در پاورقی از قول ابوذر آن را از گناه بیرون آمدن معنی کرده است. (سیرة النبی، ج ۱، ص ۲۳۵). از علی {{ع}} نیز نقل کرده‌اند که فرمود: هر سالی پیامبر {{صل}} به حراء گوشه می‌گرفت. من او را می‌دیدم و دیگری نمی‌دید. (نهج البلاغه خطبه قاصعه، ش ۱۹۲ ص ۳۰۰، چاپ دکتر صبحی صالح). که ظاهرا پس از بعثت بسا پیامبر گرامی {{صل}} «تحنث» در غار حراء را ترک کرده باشد. در این مورد هم می‌توان گفت که منظور جوارهای قبلی بوده، نه آخرین جواری که نخستین وحی در آن نازل شد. به تعبیر دیگر می‌توان گفت که «تحنث» با تفاوتهایی همان اعتکاف در مسجد است که بعدها در اسلام تشریع شد. و از آن به بعد هر سال دهه اول و یا اواسط و یا آخر ماه رمضان را در مسجد اعتکاف می‌کرد. (رامیار، تاریخ قرآن، ص ۳۶). در آن موقع این گوشه گیریها، دوری از جامعه جاهلی و پرهیز از رسوم و عادات آنها بود، ولی در دوره اسلامی، آن عمل به روش «اعتکاف» و در مسجد انجام می‌شد، و با آموزه‌های اجتماعی و حضور در صحنه و فعالیت و خودسازی در ضمن عمل سازگاری بیشتری داشت، و آن نوع خلوت گزینی فرار از معرکه تلقی می‌گردید که شیوه هیچ یک از انبیاء نبوده است.
لغت حِنث به معنای گناه است. مانند: {{متن قرآن|وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ}}<ref>«و بر گناه بزرگ  پای می‌فشردند» سوره واقعه، آیه ۴۶.</ref> و بودند که بر گناه بزرگ اصرار می‌کردند. و معنای لغوی آن که از ماده تفعل می‌باشد، دوری از زن و زندگی «حنث» است. یعنی دوری از گناه یا تحنف و یکتاپرستی است. (لسان العرب، ج ۲، ص: ۱۳۸). طبرسی از مجاهد و قتاده آن را نقض عهد و گناه نقل می‌کند. در قاموس گناه و شکستن قسم و میل به باطل و به عکس گفته است. ولی گناه با آیه گذشته بهتر می‌سازد. چنانکه در باره ایوب آمده: {{متن قرآن|وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ}}<ref>«و دسته‌ای گیاه در کف بگیر و با آن (یکبار همسرت را) بزن و سوگند مشکن؛ به راستی ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود» سوره ص، آیه ۴۴.</ref> که اگر حنث را گناه گوئیم، معنای آیه چنین می‌شود: به دست خویش دسته‌ای ترکه برگیر و زنت را با آن بزن و در قسم یا عهد خود گناه مکن و اگر بمعنای نقض عهد باشد، یعنی: با ترکه بزن و نقض عهد نکن. (در باره ریشه لغت تحنث: افزون بر خود کلمه به لغات: تعبد، اعتزل الأصنام، تحنف، به کتاب‌هایی چون صحاح اللغه، مختار الصحاح: ۱۵۹، و القاموس اللغه: ج ۱، ص ۱۷۱، مفردات راغب اصفهانی: ۱۳۳، و شرح سخاوی در نهایة الحدیث، مراجعه کنید). در تاریخ آمده: {{متن حدیث|أَن رسول الله، صلی الله علیه و سلم، کان، قبل أَن یوحَی إِلیه، یأْتی حِراءً، و هو جبلٌ بمکة فیه غار، و کان یتَحَنثُ فیه اللیالی، أَی یتعَبد}}. (الروض الانف، ج ۲: ص ۴۱۲ و ۴۱۳) پیامبر پیش از آنکه به او وحی شود، به کوهی به نام حراء می‌رفت و در روایتی دیگر از عائشه، نقل شده که پیامبر: در غار حرا به خلوت نشینی روی می‌آورد و تحنث می‌کرد». و منظور عبادت در شب‌های معین است. در این صورت معنای سلبی گناه را می‌رساند، یعنی با گوشه گیری گناه را از خود دور می‌سازد. مانند: {{متن قرآن|وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ}}<ref>«و پاره‌ای از شب را بدان (نماز شب) بیدار باش که (نمازی) افزون برای توست باشد که پروردگارت تو را به جایگاهی ستوده  برانگیزد» سوره اسراء، آیه ۷۹.</ref>. {{عربی|أَی انْفِ الهُجودَ عن عَینک}}. ابن الأَعرابی: در تفسیر این کلمه «یتَحَنثُ» می‌گفت: یعنی کاری انجام می‌داد که از حنث و گناه خارج شود. این که گفته می‌شود: «هو یتَحَنثُ» أَی یتَعَبدُ لله»، زیرا در عرب افعالی وجود دارد که هیئت آنها برخلاف معانی ماده لفظی آنها است. گفته می‌شود: فلان یتَنَجس» وقتی که کاری انجام دهد که از نجاست خارج شود. از حَکیم بن حِزامٍ نقل شده که به پیامبر عرض کرد که: {{عربی|أَ رأَیتَ أُمُوراً کنْتُ أَتَحَنثُ بها فی الجاهلیة من صلَةِ رحِمٍ و صَدَقةٍ، هل لی فیها من أَجْر؟ فقال له، صلی الله علیه و سلم: أَسْلمْتَ علی ما سَلَفَ لک من خَیر}}. یعنی من در جاهلیت به خدا در کارهایی تقرب می‌جستم: {{عربی|کنتُ أَتَحَنثُ أَی أَتَعَبدُ و أُلقی بها الحِنْثَ أَی الإِثم عن نفسی}}. پیامبرفرمود اسلام توباکارهای خیرقبل ازآن همراه است و در باره چیزی که مردم اختلاف داشتند و دارای دو صورت بود می‌گفتند: مُحْلِفٌ است، یا مُحْنِثٌ. یعنی الا و لابد است و یا اصراری ندارد و می‌توان با او مصالحه کرد. و حِنْثُ: رجوعُ در سوگند است. و حِنْثُ: مَیلُ از باطل به حق، و یا حق به سوی باطل است. (لسان العرب، ج ۲، ص: ۱۳۸). اما ابن هشام تحنث را از تحنف می‌گیرد. او می‌گوید در تلفظ عربی زیاد اتفاق می‌افتد که حرف «ث» به «ف» تبدیل شود. چنانکه «جدث» به معنی قبر «جدف» هم گفته می‌شود. یا اینکه گاهی عرب به جای ثم می‌گوید: فم. بنابراین تحنث همان تحنف به معنی حنیف شدن و از حنفاء قرار گرفتن است (سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۵۴)، اما ابوذر خشنی که سیره ابن هشام را شرح کرده، این نظر را رد می‌کند و می‌گوید: إثم به معنی گناه است و تأثم خروج از گناه را معنا می‌دهد، زیرا گاهی باب تفعل برای خروج از معنای فعل می‌آید. از این جا حنث هم که به معنای گناه است، در باب تفعل از گناه بیرون شدن معنا می‌دهد و احتیاجی به ابدال نخواهد بود. مرحوم سید محمد فرزان (م ۱۳۹۰ه‍ -) گمان نمی‌کنم این مطلب را دیده بود، ولی او هم همین نظر را داشت و می‌گفت بنابراین در توجیه هرشفلد و همفکرانش نقطه ضعف آشکار است. (تاریخ قرآن، رامیار، ص: ۳۷) از سوی دیگر کلمه تحنث اصطلاح قرآنی نیست، هر چند این کلمه ریشه قرانی در داستان ایوب دارد. خداوند در جایی به نقل از حضرت أیوب نبی فرموده: {{متن قرآن| وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ}}<ref>«و دسته‌ای گیاه در کف بگیر و با آن (یکبار همسرت را) بزن و سوگند مشکن؛ به راستی ما او را شکیبا یافتیم. نیکو بنده بود که اهل بازگشت (و توبه) بود» سوره ص، آیه ۴۴.</ref> ابن هشام در سیره‌اش، (ج ۱، ص ۱۵۴)، می‌گوید: تحنث همان تحنف است که به معنی حنفیه (یعنی بر روش و راه دین حنیف بودن) می‌باشد که فاء به ثاء بدل شده است، همان طور که در جدث (قبر) جذف گفته می‌شود، ولی در پاورقی از قول ابوذر آن را از گناه بیرون آمدن معنی کرده است. (سیرة النبی، ج ۱، ص ۲۳۵). از علی {{ع}} نیز نقل کرده‌اند که فرمود: هر سالی پیامبر {{صل}} به حراء گوشه می‌گرفت. من او را می‌دیدم و دیگری نمی‌دید. (نهج البلاغه خطبه قاصعه، ش ۱۹۲ ص ۳۰۰، چاپ دکتر صبحی صالح). که ظاهرا پس از بعثت بسا پیامبر گرامی {{صل}} «تحنث» در غار حراء را ترک کرده باشد. در این مورد هم می‌توان گفت که منظور جوارهای قبلی بوده، نه آخرین جواری که نخستین وحی در آن نازل شد. به تعبیر دیگر می‌توان گفت که «تحنث» با تفاوتهایی همان اعتکاف در مسجد است که بعدها در اسلام تشریع شد. و از آن به بعد هر سال دهه اول و یا اواسط و یا آخر ماه رمضان را در مسجد اعتکاف می‌کرد. (رامیار، تاریخ قرآن، ص ۳۶). در آن موقع این گوشه گیریها، دوری از جامعه جاهلی و پرهیز از رسوم و عادات آنها بود، ولی در دوره اسلامی، آن عمل به روش «اعتکاف» و در مسجد انجام می‌شد، و با آموزه‌های اجتماعی و حضور در صحنه و فعالیت و خودسازی در ضمن عمل سازگاری بیشتری داشت، و آن نوع خلوت گزینی فرار از معرکه تلقی می‌گردید که شیوه هیچ یک از انبیاء نبوده است.


==نسبت میان تحنث و [[رهبانیت]]==
==نسبت میان تحنث و [[رهبانیت]]==
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش