پرش به محتوا

آمنه بنت وهب در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۸: خط ۸:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
آمنه دختر [[وهب‌ بن عبدمناف‌ بن زهره‌ بن ‌کلاب]]<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۷۶.</ref> از [[قبیله قریش]]، [[مادر پیامبر]]{{صل}}. او را از نظر [[نسب]] و جایگاه از [[برترین]] [[زنان]] [[قریش]] دانسته‌اند. پدرش وهب، بزرگ [[بنی‌زهره]] و شریف‌ترین آنان بود<ref>السیر والمغازی، ص ۴۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۳.</ref>. طبق آن‌چه درباره سنّ [[آمنه]] هنگام [[وفات]] (۴۸ سال پیش از [[هجرت]]) گفته‌اند<ref>یعقوبی، ج ۲، ص ۱۰.</ref>، بایستی هم سنّ [[عبد الله]]، و بیست و چهار سال پیش از [[عام‌الفیل]] (۵۴۶م) زاده شده باشد. از جزئیات [[زندگی]] او اطلاع چندانی در دست نیست. هر آن‌چه در [[تاریخ]] آمده، به زمان [[ازدواج]] او و پس از آن مربوط می‌شود. بر پایه روایتی، وی ده سال یا اندکی کم‌تر، بعد از حفر [[چاه زمزم]] و یک سال پس از فدیه دادن [[عبدالمطلب]] برای [[عبد الله]]، به همسری او درآمد <ref>یعقوبی، ج۲، ص ۹؛ البدایة والنهایه، ج۲، ص ۱۹۹.</ref>.
آمنه دختر [[وهب‌ بن عبدمناف‌ بن زهره‌ بن ‌کلاب]]<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۷۶.</ref> از [[قبیله قریش]]، [[مادر پیامبر]] {{صل}}. او را از نظر [[نسب]] و جایگاه از [[برترین]] [[زنان]] [[قریش]] دانسته‌اند. پدرش وهب، بزرگ [[بنی‌زهره]] و شریف‌ترین آنان بود<ref>السیر والمغازی، ص ۴۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۳.</ref>. طبق آن‌چه درباره سنّ [[آمنه]] هنگام [[وفات]] (۴۸ سال پیش از [[هجرت]]) گفته‌اند<ref>یعقوبی، ج ۲، ص ۱۰.</ref>، بایستی هم سنّ [[عبد الله]]، و بیست و چهار سال پیش از [[عام‌الفیل]] (۵۴۶م) زاده شده باشد. از جزئیات [[زندگی]] او اطلاع چندانی در دست نیست. هر آن‌چه در [[تاریخ]] آمده، به زمان [[ازدواج]] او و پس از آن مربوط می‌شود. بر پایه روایتی، وی ده سال یا اندکی کم‌تر، بعد از حفر [[چاه زمزم]] و یک سال پس از فدیه دادن [[عبدالمطلب]] برای [[عبد الله]]، به همسری او درآمد <ref>یعقوبی، ج۲، ص ۹؛ البدایة والنهایه، ج۲، ص ۱۹۹.</ref>.


پس از [[ازدواج]]، در سه روزی که [[عبد الله]] با او بود، باردار شد<ref>الطبقات، ج۱، ص۹۵؛ انساب‌الاشراف، ج۱، ص۸۹.</ref>. دوران بارداری [[آمنه]]، برخلاف آن‌چه بر دیگر [[زنان]] می‌گذشت، به آسانی سپری شد<ref>یعقوبی، ج۲، ص۹؛ الطبقات، ج۱، ص۷۸؛ انساب‌الاشراف، ج ۱، ص ۸۹.</ref> و کودکش را بی‌مشقّت، بر [[زمین]] نهاد<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۷۹.</ref>. از او چنین [[نقل]] شده است که وقتی حامله بودم، نوری از من ساطع شد که با آن قصرهای بُصری در [[سرزمین]] [[شام]] را دیدم و [[سوگند]] به [[خدا]]! هرگز حملی سبک‌تر و راحت‌تر از آن را در کسی ندیده بودم <ref>سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۶۵.</ref>.  
پس از [[ازدواج]]، در سه روزی که [[عبد الله]] با او بود، باردار شد<ref>الطبقات، ج۱، ص۹۵؛ انساب‌الاشراف، ج۱، ص۸۹.</ref>. دوران بارداری [[آمنه]]، برخلاف آن‌چه بر دیگر [[زنان]] می‌گذشت، به آسانی سپری شد<ref>یعقوبی، ج۲، ص۹؛ الطبقات، ج۱، ص۷۸؛ انساب‌الاشراف، ج ۱، ص ۸۹.</ref> و کودکش را بی‌مشقّت، بر [[زمین]] نهاد<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۷۹.</ref>. از او چنین [[نقل]] شده است که وقتی حامله بودم، نوری از من ساطع شد که با آن قصرهای بُصری در [[سرزمین]] [[شام]] را دیدم و [[سوگند]] به [[خدا]]! هرگز حملی سبک‌تر و راحت‌تر از آن را در کسی ندیده بودم <ref>سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۶۵.</ref>.  


در زمان حاملگی، [[بشارت]] یافت که تو [[سرور]] [[امّت]] را بارداری و هر گاه زاده شد، بگو: "او را از [[شر]] [[حسد]] ورزان به خدای واحد می‌سپارم" و او را [[محمد]] بنام<ref> انساب‌الاشراف، ج۱، ص۸۹؛ تاریخ‌طبری، ج۲، ص۱۵۶.</ref>. براساس روایتی دیگر، او [[فرمان]] یافت تا [[کودک]] را [[احمد]] بنامد<ref>الموسوعه‌الذهبیّه، ج ۲، ص ۲۳.</ref>. وقتی [[کودک]] متولد شد، چون پدرش پیش از این، در بازگشت از [[سفر تجاری]] [[شام]]، در [[مدینه]] در گذشته بود<ref>السیر و المغازی، ص ۴۵؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۶۵؛ الکامل، ج ۱، ص ۴۶۶.</ref> یا بنا به روایتی هنوز در [[سفر]] بود و دو ماه<ref>یعقوبی، ج ۲، ص ۱۰.</ref> و به قولی بیست و هشت ماه<ref>السیر و المغازی، ص ۴۵.</ref> پس از ولادت او در گذشت، [[آمنه]] به [[عبدالمطلب]]، [[پدر]] بزرگ [[کودک]] پیغام داد تا برای دیدن [[کودک]] بیاید؛ سپس او را از امور خارق‌العاده‌ای که در دوران حمل و زایمان دیده بود، [[آگاه]] کرد<ref>سیره ابن‌هشام، ج ۱، ص ۱۵۹ و ۱۶۰؛ الطبقات، ج ۱، ص ۸۲.</ref>. [[آمنه]] به جهت کم‌توانی، بیش از چند روز نتوانست [[کودک]] خود را شیر دهد<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۸۹.</ref>؛ سپس او را برای شیر دادن به "[[حلیمه سعدیّه]]" سپرد<ref> سیره ابن‌هشام، ج ۱، ص ۱۶۰.</ref>. در شش سالگی [[کودک]]، [[آمنه]] به اتّفاق او و امّ‌ایمن [[کنیز]] [[محمد]]{{صل}} برای [[زیارت]] [[قبر]] [[عبد الله]] در [[یثرب]] و نیز [[زیارت]] دایی‌های [[پدر]] او به آن دیار رفت و پس از یک ماه اقامت در "دارالنابغه" هنگام بازگشت، در محلی به نام "[[ابواء]]" در مسیر [[مکّه]] به [[مدینه]] [[بیمار]] شد و در سی سالگی<ref>یعقوبی، ج ۲، ص ۱۰.</ref> درگذشت و در همان‌جا مدفون شد<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۹۳ و ۹۴؛ الکامل، ج ۱، ص ۴۶۶.</ref>.  
در زمان حاملگی، [[بشارت]] یافت که تو [[سرور]] [[امّت]] را بارداری و هر گاه زاده شد، بگو: "او را از [[شر]] [[حسد]] ورزان به خدای واحد می‌سپارم" و او را [[محمد]] بنام<ref> انساب‌الاشراف، ج۱، ص۸۹؛ تاریخ‌طبری، ج۲، ص۱۵۶.</ref>. براساس روایتی دیگر، او [[فرمان]] یافت تا [[کودک]] را [[احمد]] بنامد<ref>الموسوعه‌الذهبیّه، ج ۲، ص ۲۳.</ref>. وقتی [[کودک]] متولد شد، چون پدرش پیش از این، در بازگشت از [[سفر تجاری]] [[شام]]، در [[مدینه]] در گذشته بود<ref>السیر و المغازی، ص ۴۵؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۶۵؛ الکامل، ج ۱، ص ۴۶۶.</ref> یا بنا به روایتی هنوز در [[سفر]] بود و دو ماه<ref>یعقوبی، ج ۲، ص ۱۰.</ref> و به قولی بیست و هشت ماه<ref>السیر و المغازی، ص ۴۵.</ref> پس از ولادت او در گذشت، [[آمنه]] به [[عبدالمطلب]]، [[پدر]] بزرگ [[کودک]] پیغام داد تا برای دیدن [[کودک]] بیاید؛ سپس او را از امور خارق‌العاده‌ای که در دوران حمل و زایمان دیده بود، [[آگاه]] کرد<ref>سیره ابن‌هشام، ج ۱، ص ۱۵۹ و ۱۶۰؛ الطبقات، ج ۱، ص ۸۲.</ref>. [[آمنه]] به جهت کم‌توانی، بیش از چند روز نتوانست [[کودک]] خود را شیر دهد<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۸۹.</ref>؛ سپس او را برای شیر دادن به "[[حلیمه سعدیّه]]" سپرد<ref> سیره ابن‌هشام، ج ۱، ص ۱۶۰.</ref>. در شش سالگی [[کودک]]، [[آمنه]] به اتّفاق او و امّ‌ایمن [[کنیز]] [[محمد]] {{صل}} برای [[زیارت]] [[قبر]] [[عبد الله]] در [[یثرب]] و نیز [[زیارت]] دایی‌های [[پدر]] او به آن دیار رفت و پس از یک ماه اقامت در "دارالنابغه" هنگام بازگشت، در محلی به نام "[[ابواء]]" در مسیر [[مکّه]] به [[مدینه]] [[بیمار]] شد و در سی سالگی<ref>یعقوبی، ج ۲، ص ۱۰.</ref> درگذشت و در همان‌جا مدفون شد<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۹۳ و ۹۴؛ الکامل، ج ۱، ص ۴۶۶.</ref>.  


گفته‌اند: [[آمنه]] یگانه [[فرزند]] [[خانواده]] خود بود<ref>بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۶۲.</ref>. [[مشرکان]] در مسیر حرکت به سوی [[اُحد]] در [[ابواء]]، بر آن شدند تا [[قبر]] [[آمنه]] را نبش کرده، خاکه استخوان‌های او را به صورت گِرو برای تضمین و [[حفظ]] [[زنان]] خویش، با خود ببرند؛ امّا پس از رایزنی‌های [[ابوسفیان]] با اهل‌نظر، از [[بیم]] آنکه مبادا دیگران، با [[مردگان]] آنان چنین کنند، از آن صرف‌نظر کردند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۲۰۶؛ الکامل، ج ۱، ص ۴۶۷.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[آمنه بنت وهب (مقاله)|مقاله «آمنه بنت وهب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱.</ref>
گفته‌اند: [[آمنه]] یگانه [[فرزند]] [[خانواده]] خود بود<ref>بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۶۲.</ref>. [[مشرکان]] در مسیر حرکت به سوی [[اُحد]] در [[ابواء]]، بر آن شدند تا [[قبر]] [[آمنه]] را نبش کرده، خاکه استخوان‌های او را به صورت گِرو برای تضمین و [[حفظ]] [[زنان]] خویش، با خود ببرند؛ امّا پس از رایزنی‌های [[ابوسفیان]] با اهل‌نظر، از [[بیم]] آنکه مبادا دیگران، با [[مردگان]] آنان چنین کنند، از آن صرف‌نظر کردند<ref>المغازی، ج ۱، ص ۲۰۶؛ الکامل، ج ۱، ص ۴۶۷.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[آمنه بنت وهب (مقاله)|مقاله «آمنه بنت وهب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱.</ref>


== [[آمنه]] در [[شأن نزول]] ==
== [[آمنه]] در [[شأن نزول]] ==
با اینکه [[آمنه]] در [[دوران کودکی پیامبر]]{{صل}} و سی و چهار سال [[پیش از بعثت]] [[حضرت]] درگذشت، برخی از [[مفسّران]] [[اهل سنت]] در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ}}<ref>«پیامبر و مؤمنان نباید برای مشرکان پس از آنکه بر ایشان آشکار شد که آنان دوزخیند آمرزش بخواهند هر چند خویشاوند باشند» سوره توبه، آیه ۱۱۳.</ref> از او یاد کرده‌اند. به [[نقل]] [[طبری]] از عطیّه، چون [[پیامبر]]{{صل}} به [[مکّه]] رسید، بر [[قبر]] مادرش ایستاد؛ بدان [[امید]] که [[خداوند]] بدو [[اذن]] داده تا برای او [[آمرزش]] طلبد<ref>جامع‌البیان، مج ۷، ج ۱۱، ص ۵۸.</ref>؛ امّا این سخن با واقعیّت‌های [[تاریخی]] که [[قبر]] [[آمنه]] را در [[ابواء]] می‌دانند، ناسازگار است؛ چنان‌که [[ابن‌سعد]]، به [[خطا]] بودن آن تصریح کرده است<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۹۴.</ref>. این مطلب، با [[حرمت]] نهادن [[پیامبر]] بر [[قبر]] مادرش در بازگشت از [[عمره]] حدیبیّه نیز نمی‌سازد. گفته‌اند: [[پیامبر]]{{صل}} در بازگشت از عمره‌ حدیبیّه، از [[ابواء]] گذشت و [[خداوند]] اجازه داد تا [[قبر]] مادرش را [[زیارت]] کند. [[حضرت]] بر سر [[قبر]] او آمد. آن را تمیز کرد و برای وی گریست و [[مسلمانان]] نیز از [[گریستن]] [[پیامبر]] گریستند<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۹۴.</ref>.
با اینکه [[آمنه]] در [[دوران کودکی پیامبر]] {{صل}} و سی و چهار سال [[پیش از بعثت]] [[حضرت]] درگذشت، برخی از [[مفسّران]] [[اهل سنت]] در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ}}<ref>«پیامبر و مؤمنان نباید برای مشرکان پس از آنکه بر ایشان آشکار شد که آنان دوزخیند آمرزش بخواهند هر چند خویشاوند باشند» سوره توبه، آیه ۱۱۳.</ref> از او یاد کرده‌اند. به [[نقل]] [[طبری]] از عطیّه، چون [[پیامبر]] {{صل}} به [[مکّه]] رسید، بر [[قبر]] مادرش ایستاد؛ بدان [[امید]] که [[خداوند]] بدو [[اذن]] داده تا برای او [[آمرزش]] طلبد<ref>جامع‌البیان، مج ۷، ج ۱۱، ص ۵۸.</ref>؛ امّا این سخن با واقعیّت‌های [[تاریخی]] که [[قبر]] [[آمنه]] را در [[ابواء]] می‌دانند، ناسازگار است؛ چنان‌که [[ابن‌سعد]]، به [[خطا]] بودن آن تصریح کرده است<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۹۴.</ref>. این مطلب، با [[حرمت]] نهادن [[پیامبر]] بر [[قبر]] مادرش در بازگشت از [[عمره]] حدیبیّه نیز نمی‌سازد. گفته‌اند: [[پیامبر]] {{صل}} در بازگشت از عمره‌ حدیبیّه، از [[ابواء]] گذشت و [[خداوند]] اجازه داد تا [[قبر]] مادرش را [[زیارت]] کند. [[حضرت]] بر سر [[قبر]] او آمد. آن را تمیز کرد و برای وی گریست و [[مسلمانان]] نیز از [[گریستن]] [[پیامبر]] گریستند<ref>الطبقات، ج ۱، ص ۹۴.</ref>.


[[سیوطی]] نیز در [[تفسیر آیه]] پیشین، داستان [[استغفار]] را به تفصیل از "[[ابن‌مردویه]]" از "بُریده" [[نقل]] می‌کند<ref>الدرّالمنثور، ج ۴، ص ۳۰۳.</ref>. با توجّه به [[اضطراب]] در عبارت و ناهم‌گونی‌های گفتار، [[پذیرش]] آن مشکل می‌نماید؛ از این رو [[ابن‌کثیر]] پس از [[نقل]] داستان می‌گوید: این [[حدیث]]، [[غریب]] و دارای سیاقی عجیب است<ref>ابن‌کثیر، ج ۲، ص ۴۰۸.</ref>. در ادامه می‌گوید: عجیب‌تر و غیر قابل باورتر از این، [[حدیثی]] است که "[[خطیب بغدادی]]" به سندی مجهول از [[عایشه]] [[نقل]] می‌کند که [[خداوند]]، [[مادر پیامبر]]{{صل}} را زنده کرد و [[ایمان]] آورد؛ سپس دوباره<ref>ابن‌کثیر، ج ۲، ص ۴۰۸.</ref> او را برگرداند؛ بنابراین، با توجّه به آن‌چه در [[احادیث]] آمده است که [[آمنه]] زنی [[مسلمان]]<ref>بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۱۷.</ref> و نیز یکی از شش تن [[شفاعت]] شدگان [[پیامبر]] به شمار آمده<ref>بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۰۸.</ref> می‌توان آن‌چه را در ذیل [[آیه]] آمده، برساخته‌ای ناشی ‌ازعمل ‌توجیه‌گرانه کسانی ([[امویان]]) دانست که خود از [[خاندان]] و نیاکانی [[طاهر]] و خوش نام [[محروم]] بوده‌اند؛ افزون بر این، [[ترمذی]] [[حدیثی]] از [[امام‌علی]]{{ع}} آورده و آن را "[[حدیثی]] [[حسن]]" بر شمرده که [[حضرت]]، [[شأن نزول]] [[آیه]] را مردی [[مسلمان]] می‌داند که برای [[پدر]] و مادرش از [[خدا]] [[آمرزش]] می‌طلبید؛ در حالی‌ که هر دوی آنان در حال [[شرک]] از [[دنیا]] رفته بودند. [[امام علی]]{{ع}} می‌گوید: او را از این عمل باز داشتم؛ امّا وی به [[عمل]] [[ابراهیم]]{{ع}} در [[آمرزش خواهی]] برای پدرش استناد کرد؛ از این رو، قضیه را برای [[رسول خدا]] باز گفتم که در پی آن، [[آیات]] پیشین نازل شد <ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۶، ص ۲۰۹؛ نمونه بینات، ص ۴۴۴.</ref>. [[شیعه]] براساس [[روایات]] بسیاری‌که در آنها تأکید شده [[خداوند]]، حملِ [[پیامبر]]{{صل}} را در [[بهترین]] رحم قرار داده <ref>بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۰.</ref> و آن را از [[آتش]] جهنّم دور داشته<ref>الکافی، ج ۱، ص ۴۴۶.</ref>، بر آن است که [[آمنه]] از نیک‌زنان عالم [[اسلام]] و از [[مسلمانان]] به شمار می‌رود؛ هم‌چنین طبق [[آیه]] {{متن قرآن|وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ}}<ref>«و گردش تو را در میان سجده‌گزاران (می‌بیند)» سوره شعراء، آیه ۲۱۹.</ref> [[معتقد]] است که [[پیامبر]] در اصلاب [[موحّدان]] و [[مؤمنان]] بوده است <ref>مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۳۲۳؛ قرطبی، ج ۱۳، ص ۹۷.</ref>؛ بنابراین نمی‌توان به [[شرک]] و [[ناپاکی]] [[آمنه]] [[عقیده]] داشت؛ از همین رو به آنان که چنین [[عقیده]] ناصوابی دارند، پاسخ‌های مفصّلی داده است<ref> بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۵۵ به بعد؛ الصحیح من سیره‌النبی، ج۲، ص ۱۸۷ به بعد.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[آمنه بنت وهب (مقاله)|مقاله «آمنه بنت وهب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱.</ref>
[[سیوطی]] نیز در [[تفسیر آیه]] پیشین، داستان [[استغفار]] را به تفصیل از "[[ابن‌مردویه]]" از "بُریده" [[نقل]] می‌کند<ref>الدرّالمنثور، ج ۴، ص ۳۰۳.</ref>. با توجّه به [[اضطراب]] در عبارت و ناهم‌گونی‌های گفتار، [[پذیرش]] آن مشکل می‌نماید؛ از این رو [[ابن‌کثیر]] پس از [[نقل]] داستان می‌گوید: این [[حدیث]]، [[غریب]] و دارای سیاقی عجیب است<ref>ابن‌کثیر، ج ۲، ص ۴۰۸.</ref>. در ادامه می‌گوید: عجیب‌تر و غیر قابل باورتر از این، [[حدیثی]] است که "[[خطیب بغدادی]]" به سندی مجهول از [[عایشه]] [[نقل]] می‌کند که [[خداوند]]، [[مادر پیامبر]] {{صل}} را زنده کرد و [[ایمان]] آورد؛ سپس دوباره<ref>ابن‌کثیر، ج ۲، ص ۴۰۸.</ref> او را برگرداند؛ بنابراین، با توجّه به آن‌چه در [[احادیث]] آمده است که [[آمنه]] زنی [[مسلمان]]<ref>بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۱۷.</ref> و نیز یکی از شش تن [[شفاعت]] شدگان [[پیامبر]] به شمار آمده<ref>بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۰۸.</ref> می‌توان آن‌چه را در ذیل [[آیه]] آمده، برساخته‌ای ناشی ‌ازعمل ‌توجیه‌گرانه کسانی ([[امویان]]) دانست که خود از [[خاندان]] و نیاکانی [[طاهر]] و خوش نام [[محروم]] بوده‌اند؛ افزون بر این، [[ترمذی]] [[حدیثی]] از [[امام‌علی]] {{ع}} آورده و آن را "[[حدیثی]] [[حسن]]" بر شمرده که [[حضرت]]، [[شأن نزول]] [[آیه]] را مردی [[مسلمان]] می‌داند که برای [[پدر]] و مادرش از [[خدا]] [[آمرزش]] می‌طلبید؛ در حالی‌ که هر دوی آنان در حال [[شرک]] از [[دنیا]] رفته بودند. [[امام علی]] {{ع}} می‌گوید: او را از این عمل باز داشتم؛ امّا وی به [[عمل]] [[ابراهیم]] {{ع}} در [[آمرزش خواهی]] برای پدرش استناد کرد؛ از این رو، قضیه را برای [[رسول خدا]] باز گفتم که در پی آن، [[آیات]] پیشین نازل شد <ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۶، ص ۲۰۹؛ نمونه بینات، ص ۴۴۴.</ref>. [[شیعه]] براساس [[روایات]] بسیاری‌که در آنها تأکید شده [[خداوند]]، حملِ [[پیامبر]] {{صل}} را در [[بهترین]] رحم قرار داده <ref>بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۰.</ref> و آن را از [[آتش]] جهنّم دور داشته<ref>الکافی، ج ۱، ص ۴۴۶.</ref>، بر آن است که [[آمنه]] از نیک‌زنان عالم [[اسلام]] و از [[مسلمانان]] به شمار می‌رود؛ هم‌چنین طبق [[آیه]] {{متن قرآن|وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ}}<ref>«و گردش تو را در میان سجده‌گزاران (می‌بیند)» سوره شعراء، آیه ۲۱۹.</ref> [[معتقد]] است که [[پیامبر]] در اصلاب [[موحّدان]] و [[مؤمنان]] بوده است <ref>مجمع‌البیان، ج ۷، ص ۳۲۳؛ قرطبی، ج ۱۳، ص ۹۷.</ref>؛ بنابراین نمی‌توان به [[شرک]] و [[ناپاکی]] [[آمنه]] [[عقیده]] داشت؛ از همین رو به آنان که چنین [[عقیده]] ناصوابی دارند، پاسخ‌های مفصّلی داده است<ref> بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۵۵ به بعد؛ الصحیح من سیره‌النبی، ج۲، ص ۱۸۷ به بعد.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[آمنه بنت وهب (مقاله)|مقاله «آمنه بنت وهب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش