پرش به محتوا

استفاده صحیح از وسیله: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
 
خط ۱: خط ۱:
{{سیره معصوم}}
{{سیره معصوم}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
*لازمه [[دینداری]] و [[پایبندی به اصول]] آن، [[متعهد]] بودن به استفاده صحیح از وسیله است. با پشت کردن به این [[تعهد]]، تقیّد [[دینی]] نیز رنگ می‌بازد و [[دین]]، وسیله‌ای در [[خدمت]] دنیای [[مردمان]] می‌شود. مقصد [[دین]] آن است که راه [[سعادت]] [[آدمیان]] را که همان [[عبودیت]] است، در بستر [[عدالت]] فراهم کند تا [[مردمان]] به صفات و [[کمالات]] [[الهی]] دست یابند. پس، نمی‌توان به مقاصد [[الهی]] با ابزاری غیر [[الهی]] دست یافت و نمی‌توان با کاشتن صفات بذر [[باطل]]، [[حق]]، درو کرد و ممکن نیست با [[ستم]]، [[عدالت]] به پا شود. افرادی دارای صفات و [[کمالات]] [[الهی]] بیشترین [[پایبندی]] به [[دین]] و استفاده صحیح از وسیله را دارند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۵.</ref>.
* لازمه [[دینداری]] و [[پایبندی به اصول]] آن، [[متعهد]] بودن به استفاده صحیح از وسیله است. با پشت کردن به این [[تعهد]]، تقیّد [[دینی]] نیز رنگ می‌بازد و [[دین]]، وسیله‌ای در [[خدمت]] دنیای [[مردمان]] می‌شود. مقصد [[دین]] آن است که راه [[سعادت]] [[آدمیان]] را که همان [[عبودیت]] است، در بستر [[عدالت]] فراهم کند تا [[مردمان]] به صفات و [[کمالات]] [[الهی]] دست یابند. پس، نمی‌توان به مقاصد [[الهی]] با ابزاری غیر [[الهی]] دست یافت و نمی‌توان با کاشتن صفات بذر [[باطل]]، [[حق]]، درو کرد و ممکن نیست با [[ستم]]، [[عدالت]] به پا شود. افرادی دارای صفات و [[کمالات]] [[الهی]] بیشترین [[پایبندی]] به [[دین]] و استفاده صحیح از وسیله را دارند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۵.</ref>.


==ملازمه [[هدف]] و وسیله==
== ملازمه [[هدف]] و وسیله ==
*برای رسیدن به هدف‌های [[پاک]] و [[مقدس]] به وسایل نیازمندیم؛ اما آیا اگر [[هدف]]، [[الهی]] بود، می‌توان از هر وسیله‌ای برای رسیدن به آن [[هدف]] [[مقدس]] استفاده کرد؟‌<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۵.</ref>.
* برای رسیدن به هدف‌های [[پاک]] و [[مقدس]] به وسایل نیازمندیم؛ اما آیا اگر [[هدف]]، [[الهی]] بود، می‌توان از هر وسیله‌ای برای رسیدن به آن [[هدف]] [[مقدس]] استفاده کرد؟ ‌<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۵.</ref>.
*بی‌تردید، میان [[هدف]] و وسیله، سنخیتی تمام وجود و هر چه [[هدف]]، [[برتر]] و والاتر باشد، وسیله نیز باید به تناسب آن [[اختیار]] شود. چنانچه [[آدمی]] در راه رسیدن به [[هدف]]، به [[کفر]] و [[باطل]] [[گرایش]] یابد و آن را محملی برای رسیدن به مقصد [[حق]] سازد، کم‌کم رنک [[کفر]] و [[باطل]] به خود می‌گیرد و با آن هم‌سنخ می‌شود. به کار گرفتن وسایل [[باطل]] برای رسیدن به [[حق]]، سبب [[گرایش]] به [[باطل]] و [[دوستی]] و پیوند و همسانی با آن می‌شود؛ پس باید [[سعادت]] را از راهش و [[عزت]] را از مالک حقیقی‌اش خواست<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۵.</ref>.
* بی‌تردید، میان [[هدف]] و وسیله، سنخیتی تمام وجود و هر چه [[هدف]]، [[برتر]] و والاتر باشد، وسیله نیز باید به تناسب آن [[اختیار]] شود. چنانچه [[آدمی]] در راه رسیدن به [[هدف]]، به [[کفر]] و [[باطل]] [[گرایش]] یابد و آن را محملی برای رسیدن به مقصد [[حق]] سازد، کم‌کم رنک [[کفر]] و [[باطل]] به خود می‌گیرد و با آن هم‌سنخ می‌شود. به کار گرفتن وسایل [[باطل]] برای رسیدن به [[حق]]، سبب [[گرایش]] به [[باطل]] و [[دوستی]] و پیوند و همسانی با آن می‌شود؛ پس باید [[سعادت]] را از راهش و [[عزت]] را از مالک حقیقی‌اش خواست<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۵.</ref>.
* [[سنت الهی]] نیز بر این قرار گرفته است که برای رسیدن به اهداف و مقاصد [[مشروع]] نمی‌توان از وسایل [[نامشروع]] استفاده کرد. [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا}}<ref>«آنان را نه در آفرینش آسمان‌ها و زمین گواه کردم و نه در آفرینش خودشان و من آن نیم که گمراه‌کنندگان را یاور گیرم» سوره کهف، آیه ۵۱.</ref>.‌ این [[آیه]] [[کلام]] خداست؛ اما درس بزرگی برای همگان است که در کارهای جمعی همواره کسانی را به [[یاری]] طلبند که هم خودشان در خط صحیح [[حق]] و [[عدالت]] و هم [[دعوت]] کننده به چنین خطی باشند<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۲، ص۴۶۸.</ref>؛ کسانی که برای رسیدن به اهداف متعالی از هر وسیله‌ای استفاده نکنند و در راه رسیدن به اهداف والایشان ابزار نادرست و افراد [[گمراه]] را دستیار و [[یاور]] خویش قرار ندهند<ref>برداشتی است از کتاب سیره نبوی{{صل}} «منطق عملی»؛ مصطفی دلشاد تهرانی، ج ۱، ص ۱۲۱ - ۱۳۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۵-۵۸۶.</ref>.
* [[سنت الهی]] نیز بر این قرار گرفته است که برای رسیدن به اهداف و مقاصد [[مشروع]] نمی‌توان از وسایل [[نامشروع]] استفاده کرد. [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا}}<ref>«آنان را نه در آفرینش آسمان‌ها و زمین گواه کردم و نه در آفرینش خودشان و من آن نیم که گمراه‌کنندگان را یاور گیرم» سوره کهف، آیه ۵۱.</ref>. ‌ این [[آیه]] [[کلام]] خداست؛ اما درس بزرگی برای همگان است که در کارهای جمعی همواره کسانی را به [[یاری]] طلبند که هم خودشان در خط صحیح [[حق]] و [[عدالت]] و هم [[دعوت]] کننده به چنین خطی باشند<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۲، ص۴۶۸.</ref>؛ کسانی که برای رسیدن به اهداف متعالی از هر وسیله‌ای استفاده نکنند و در راه رسیدن به اهداف والایشان ابزار نادرست و افراد [[گمراه]] را دستیار و [[یاور]] خویش قرار ندهند<ref>برداشتی است از کتاب سیره نبوی {{صل}} «منطق عملی»؛ مصطفی دلشاد تهرانی، ج ۱، ص ۱۲۱ - ۱۳۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۵-۵۸۶.</ref>.


==نمونه‌هایی از استفاده صحیح از وسیله در [[سیره نبوی]]{{صل}}==
== نمونه‌هایی از استفاده صحیح از وسیله در [[سیره نبوی]] {{صل}} ==
[[اخلاق]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[اخلاقی]] [[قرآنی]] بود و ایشان در طول [[زندگی]] پربرکتش هیچ گاه از رعایت اصل استفاده صحیح از وسیله [[غفلت]] نورزید و این مسئله از مهم‌ترین و با ارزش‌ترین اموری است که باید از [[سیره]] [[نبی اکرم]]{{صل}} آموخت. [[هدف]] [[خاتم انبیا]]{{صل}} [[تبلیغ]] [[دین]] بود. او و دیگر [[انبیای الهی]] هرگز برای رسیدن به [[حق]] از [[باطل]] استفاده نکردند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۶.</ref>.
[[اخلاق]] [[رسول خدا]] {{صل}} [[اخلاقی]] [[قرآنی]] بود و ایشان در طول [[زندگی]] پربرکتش هیچ گاه از رعایت اصل استفاده صحیح از وسیله [[غفلت]] نورزید و این مسئله از مهم‌ترین و با ارزش‌ترین اموری است که باید از [[سیره]] [[نبی اکرم]] {{صل}} آموخت. [[هدف]] [[خاتم انبیا]] {{صل}} [[تبلیغ]] [[دین]] بود. او و دیگر [[انبیای الهی]] هرگز برای رسیدن به [[حق]] از [[باطل]] استفاده نکردند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۶.</ref>.
* [[پیامبر خدا]]{{صل}} هرگز برای رسیدن به [[هدف]] از راه [[حق]] [[منحرف]] نشد و پیوسته در راه [[حق]] با [[راستی]] و درستی عمل کرد<ref>طبری، جامع البیان، ج ۲۷، ص ۲۵.</ref>. ایشان برای [[اهداف الهی]]، هرگز ابزار غیر [[الهی]] را به کار نگرفت و پیوسته [[حق]] را رعایت کرد. [[خداوند]] هم این ویژگی [[رسول خدا]]{{صل}} را تأیید و در [[آیات]] دو تا چهار سوره [[نجم]]، پیامبرش را پیوسته در مسیر [[حق]] معرفی می‌کند و در گفتار و کردارش کمترین [[انحرافی]] نمی‌یابد و همه کارهای ایشان را طبق [[حق]] می‌داند، و نه فقط گفتار ایشان، بلکه [[سیره]] و [[سنت]] ایشان نیز طبق [[وحی الهی]] است<ref>تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۴۷۹ - ۴۸۱.</ref>. امیرالمؤمنین علی{{ع}} در صلواتش بر [[رسول اکرم]]{{صل}} به این ویژگی ایشان اشاره کرده، فرموده است: "خدایا! [[بهترین]] [[درود]] و پربرکت‌ترین برکت‌ها را خاص [[بنده]] و [[پیامبر]] خود قرار بده! که خاتم [[پیامبران پیشین]] است و گشاینده درهای بسته و آشکار کننده [[حق]] به [[کمک]] [[حق]]"<ref>{{متن حدیث|اجْعَلْ‌ شَرَائِفَ‌ صَلَوَاتِكَ‌ وَ نَوَامِيَ‌ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ{{صل}} عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ الْخَاتِمِ‌ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ‌ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ}}؛ نهج البلاغه، ص ۱۰۱.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۷.</ref>.
* [[پیامبر خدا]] {{صل}} هرگز برای رسیدن به [[هدف]] از راه [[حق]] [[منحرف]] نشد و پیوسته در راه [[حق]] با [[راستی]] و درستی عمل کرد<ref>طبری، جامع البیان، ج ۲۷، ص ۲۵.</ref>. ایشان برای [[اهداف الهی]]، هرگز ابزار غیر [[الهی]] را به کار نگرفت و پیوسته [[حق]] را رعایت کرد. [[خداوند]] هم این ویژگی [[رسول خدا]] {{صل}} را تأیید و در [[آیات]] دو تا چهار سوره [[نجم]]، پیامبرش را پیوسته در مسیر [[حق]] معرفی می‌کند و در گفتار و کردارش کمترین [[انحرافی]] نمی‌یابد و همه کارهای ایشان را طبق [[حق]] می‌داند، و نه فقط گفتار ایشان، بلکه [[سیره]] و [[سنت]] ایشان نیز طبق [[وحی الهی]] است<ref>تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۴۷۹ - ۴۸۱.</ref>. امیرالمؤمنین علی {{ع}} در صلواتش بر [[رسول اکرم]] {{صل}} به این ویژگی ایشان اشاره کرده، فرموده است: "خدایا! [[بهترین]] [[درود]] و پربرکت‌ترین برکت‌ها را خاص [[بنده]] و [[پیامبر]] خود قرار بده! که خاتم [[پیامبران پیشین]] است و گشاینده درهای بسته و آشکار کننده [[حق]] به [[کمک]] [[حق]]"<ref>{{متن حدیث|اجْعَلْ‌ شَرَائِفَ‌ صَلَوَاتِكَ‌ وَ نَوَامِيَ‌ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ {{صل}} عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ الْخَاتِمِ‌ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ‌ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ}}؛ نهج البلاغه، ص ۱۰۱.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۷.</ref>.
* [[رسول خدا]]{{صل}} در سال‌های آغاز [[بعثت]] و در زمان [[دعوت]] [[قبایل]] [[عرب]] در موسم [[حج]]، نزد [[طایفه]] [[بنی عامر]] بن صعصعه رفت و آنان را به [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] [[دعوت]] کرد و [[نبوّت]] خویش را بر آنان عرضه داشت. مردی از این [[طایفه]] به ‌نام بیحرة بن فراس به اطرافیانش گفت: "[[سوگند]] به [[خدا]]! اگر این [[جوان]] را از [[قریش]] می‌گرفتم، [[عرب]] را به [[کمک]] او می‌خوردم (با [[کمک]] او بر تمام [[عرب]] [[غلبه]] می‌یافتم)". سپس به [[پیامبر]]{{صل}} گفت: "اگر ما به تو [[ایمان]] آوریم و به [[یاری]] تو برخیزیم و [[خداوند]]، تو را بر دشمنانت پیروز کند،‌ آیا پس از تو، ما به [[فرمانروایی]] می‌رسیم؟" [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "این کار در [[اختیار]] [[خداوند]] است، آن را هر کجا بخواهد، قرار می‌دهد"؛ بیحره گفت: "آیا برای تو گلوهایمان را [[هدف]] تیر [[عرب]] قرار دهیم و آن گاه که [[خداوند]]، تو را پیروز کرد، کار به سود دیگران باشد؟ برو که ما را به کار تو حاجتی نیست"<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۷.</ref>.
* [[رسول خدا]] {{صل}} در سال‌های آغاز [[بعثت]] و در زمان [[دعوت]] [[قبایل]] [[عرب]] در موسم [[حج]]، نزد [[طایفه]] [[بنی عامر]] بن صعصعه رفت و آنان را به [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] [[دعوت]] کرد و [[نبوّت]] خویش را بر آنان عرضه داشت. مردی از این [[طایفه]] به ‌نام بیحرة بن فراس به اطرافیانش گفت: "[[سوگند]] به [[خدا]]! اگر این [[جوان]] را از [[قریش]] می‌گرفتم، [[عرب]] را به [[کمک]] او می‌خوردم (با [[کمک]] او بر تمام [[عرب]] [[غلبه]] می‌یافتم)". سپس به [[پیامبر]] {{صل}} گفت: "اگر ما به تو [[ایمان]] آوریم و به [[یاری]] تو برخیزیم و [[خداوند]]، تو را بر دشمنانت پیروز کند، ‌ آیا پس از تو، ما به [[فرمانروایی]] می‌رسیم؟" [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "این کار در [[اختیار]] [[خداوند]] است، آن را هر کجا بخواهد، قرار می‌دهد"؛ بیحره گفت: "آیا برای تو گلوهایمان را [[هدف]] تیر [[عرب]] قرار دهیم و آن گاه که [[خداوند]]، تو را پیروز کرد، کار به سود دیگران باشد؟ برو که ما را به کار تو حاجتی نیست"<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۷.</ref>.
*بدین ترتیب، [[فرزندان]] عامر از پذیرش [[اسلام]] روی برتافتند و به سرزمین خود باز گشتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، ج ۲، ص ۳۵۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج ۱، ص ۴۲۵؛ عبدالرحمن سهیلی، الروض الانف، ج۴، ص۳۸-۳۹ و حمیری کلاعی، الإکتفاء، ج۱، ص۲۵۲.</ref>. برخی معتقدند ، شبیه چنین حادثه‌ای میان [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[قبیله کنده]] هم اتفاق افتاده است<ref>تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۸، ص ۳۱۳ و ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۱۴۰.</ref>. در هر صورت [[نبی]] [[خدا]]{{صل}} می‌توانست به طور ظاهری، این پیشنهاد را بپذیرد و پس از تسلط بر امور این درخواست را رد کند؛ اما [[رسول اکرم]]{{صل}} نمی‌خواست از هر راهی برای رسیدن به [[هدف]] متعالی خود بهره گیرد؛ پس این پیشنهاد را رد کرد ؛ با اینکه ممکن بود موفقیت بسیار بزرگی را در آن زمان برای او در پی داشته باشد<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۸.</ref>.
* بدین ترتیب، [[فرزندان]] عامر از پذیرش [[اسلام]] روی برتافتند و به سرزمین خود باز گشتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، ج ۲، ص ۳۵۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج ۱، ص ۴۲۵؛ عبدالرحمن سهیلی، الروض الانف، ج۴، ص۳۸-۳۹ و حمیری کلاعی، الإکتفاء، ج۱، ص۲۵۲.</ref>. برخی معتقدند، شبیه چنین حادثه‌ای میان [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و [[قبیله کنده]] هم اتفاق افتاده است<ref>تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۸، ص ۳۱۳ و ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۱۴۰.</ref>. در هر صورت [[نبی]] [[خدا]] {{صل}} می‌توانست به طور ظاهری، این پیشنهاد را بپذیرد و پس از تسلط بر امور این درخواست را رد کند؛ اما [[رسول اکرم]] {{صل}} نمی‌خواست از هر راهی برای رسیدن به [[هدف]] متعالی خود بهره گیرد؛ پس این پیشنهاد را رد کرد؛ با اینکه ممکن بود موفقیت بسیار بزرگی را در آن زمان برای او در پی داشته باشد<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۸.</ref>.
*واقعه [[احد]] نیز جلوه‌ای دیگر در به کار نگرفتن وسیله [[باطل]] برای رسیدن به [[هدف]] [[مقدس]] بود. در [[جنگ احد]] زمانی که [[لشکر]] [[اسلام]] به ثنیة‌الوداع رسیده بود، [[رسول خدا]]{{صل}} سپاهی [[خشن]] را دید که با بانگ و فریاد پیش می‌آمدند! پس فرمود: "اینان چه کسانی هستند؟" [[اصحاب]] گفتند: "هم پیمانان [[یهودی]] عبداللّه بن ابی (که برای [[کمک]] به شما برای [[جنگ]] با [[کفار]] [[قریش]] فراهم آمده‌اند)"؛ [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "برای [[جنگ]] با [[مشرکان]] از اهل [[شرک]] [[کمک]] گرفته نمی‌شود"<ref>{{متن حدیث|لا یستنصر بأَهْلِ‌ الشِّرْكِ‌ عَلَى‌ أَهْلِ‌ الشِّرْكِ‌}}؛ واقدی، المغازی، ج ۱، ص ۲۱۵ - ۲۱۶ و با اندکی اختلاف در: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۰.</ref>؛ایشان با این کار درسی اساسی به همه [[مسلمانان]] دادند تا برای دستیابی به اهداف و پیشبرد مقاصد خویش از هر ابزاری [[یاری]] نگیرند. همچنین [[نقل]] شده است که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[ماریه]] قبطیه پسری به نام [[ابراهیم]] داشت که به او بسیار علاقه‌مند بود و او در هجده ماهگی از [[دنیا]] رفت. [[پیامبر خدا]]{{صل}} که کانون عاطفه بود، از این واقعه بسیار ناراحت شد و حتی [[اشک]] ریخت و فرمود: "[[دل]] می‌سوزد و [[اشک]] جاری می‌شود؛ ای [[ابراهیم]]! ما برای تو محزونیم؛ ولی هرگز چیزی بر خلاف رضای [[پروردگار]] نمی‌گوییم"<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۱۴؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۵۱ و ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۵، ص ۴۳۰.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۸.</ref>.
* واقعه [[احد]] نیز جلوه‌ای دیگر در به کار نگرفتن وسیله [[باطل]] برای رسیدن به [[هدف]] [[مقدس]] بود. در [[جنگ احد]] زمانی که [[لشکر]] [[اسلام]] به ثنیة‌الوداع رسیده بود، [[رسول خدا]] {{صل}} سپاهی [[خشن]] را دید که با بانگ و فریاد پیش می‌آمدند! پس فرمود: "اینان چه کسانی هستند؟" [[اصحاب]] گفتند: "هم پیمانان [[یهودی]] عبداللّه بن ابی (که برای [[کمک]] به شما برای [[جنگ]] با [[کفار]] [[قریش]] فراهم آمده‌اند)"؛ [[رسول خدا]] {{صل}} فرمود: "برای [[جنگ]] با [[مشرکان]] از اهل [[شرک]] [[کمک]] گرفته نمی‌شود"<ref>{{متن حدیث|لا یستنصر بأَهْلِ‌ الشِّرْكِ‌ عَلَى‌ أَهْلِ‌ الشِّرْكِ‌}}؛ واقدی، المغازی، ج ۱، ص ۲۱۵ - ۲۱۶ و با اندکی اختلاف در: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۰.</ref>؛ایشان با این کار درسی اساسی به همه [[مسلمانان]] دادند تا برای دستیابی به اهداف و پیشبرد مقاصد خویش از هر ابزاری [[یاری]] نگیرند. همچنین [[نقل]] شده است که [[رسول خدا]] {{صل}} از [[ماریه]] قبطیه پسری به نام [[ابراهیم]] داشت که به او بسیار علاقه‌مند بود و او در هجده ماهگی از [[دنیا]] رفت. [[پیامبر خدا]] {{صل}} که کانون عاطفه بود، از این واقعه بسیار ناراحت شد و حتی [[اشک]] ریخت و فرمود: "[[دل]] می‌سوزد و [[اشک]] جاری می‌شود؛ ای [[ابراهیم]]! ما برای تو محزونیم؛ ولی هرگز چیزی بر خلاف رضای [[پروردگار]] نمی‌گوییم"<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۱۴؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۵۱ و ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۵، ص ۴۳۰.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۸.</ref>.
* [[مسلمانان]] نیز برای اینکه غبار [[غم]] بر [[دل]] [[مبارک]] [[پیامبر]]{{صل}} نشسته بود، محزون شدند. در همان روز به خواست [[خدا]] [[خورشید]] گرفت و [[مسلمانان]] [[خیال]] کردند که این واقعه به [[علت]] [[وفات]] [[فرزند پیامبر]]{{صل}} صورت گرفته است<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۱۴ و انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۵۲.</ref>. این مطلب در میان [[مردم]] مدینه پیچید و این امر سبب شد که [[عقیده]] و [[ایمان]] [[مردم]] به [[پیامبر]]{{صل}} افزوده شود؛ اما [[رسول اکرم]]{{صل}} نمی‌خواست از [[نادانی]] [[مردم]] به نفع [[اسلام]] و در [[ترویج]] [[آیین حق]] استفاده کند؛ چرا که در [[قرآن]] به او چنین [[دستور]] داده شده است: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.‌ پس آن [[حضرت]] به [[منبر]] رفت و فرمود:"[[خورشید]]، گرفته است؛ ولی نه برای [[مرگ]] فرزندم. ای [[مردم]]! بی‌گمان [[خورشید و ماه]] دو [[آیه]] از [[آیات]] خدایند که به [[فرمان]] او در حرکت‌اند و [[مطیع]] اویند و برای [[مرگ]] و [[زندگی]] کسی نمی‌گیرند؛ پس چون گرفتند، [[نماز]] به جا آورید"<ref>مسعودی، التنبیه والاشراف، ص ۲۳۸؛ الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۱۳ و مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج ۵، ص ۱۷.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۹.</ref>.
* [[مسلمانان]] نیز برای اینکه غبار [[غم]] بر [[دل]] [[مبارک]] [[پیامبر]] {{صل}} نشسته بود، محزون شدند. در همان روز به خواست [[خدا]] [[خورشید]] گرفت و [[مسلمانان]] [[خیال]] کردند که این واقعه به [[علت]] [[وفات]] [[فرزند پیامبر]] {{صل}} صورت گرفته است<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۱۴ و انساب الاشراف، ج ۱، ص ۴۵۲.</ref>. این مطلب در میان [[مردم]] مدینه پیچید و این امر سبب شد که [[عقیده]] و [[ایمان]] [[مردم]] به [[پیامبر]] {{صل}} افزوده شود؛ اما [[رسول اکرم]] {{صل}} نمی‌خواست از [[نادانی]] [[مردم]] به نفع [[اسلام]] و در [[ترویج]] [[آیین حق]] استفاده کند؛ چرا که در [[قرآن]] به او چنین [[دستور]] داده شده است: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>. ‌ پس آن [[حضرت]] به [[منبر]] رفت و فرمود:"[[خورشید]]، گرفته است؛ ولی نه برای [[مرگ]] فرزندم. ای [[مردم]]! بی‌گمان [[خورشید و ماه]] دو [[آیه]] از [[آیات]] خدایند که به [[فرمان]] او در حرکت‌اند و [[مطیع]] اویند و برای [[مرگ]] و [[زندگی]] کسی نمی‌گیرند؛ پس چون گرفتند، [[نماز]] به جا آورید"<ref>مسعودی، التنبیه والاشراف، ص ۲۳۸؛ الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۱۳ و مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج ۵، ص ۱۷.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۹.</ref>.
*گفتگوی [[نمایندگان]] ثقیف با [[پیامبر]]{{صل}} نیز از موارد دیگری در این باره است. [[نقل]] شده است که در [[رمضان]] سال نهم [[هجرت]]، نمایندگانی از ثقیف برای [[گفتگو]] و [[صلح]] با [[نبی خاتم]]{{صل}} عازم [[مدینه]] شدند. آنان در قبال پذیرش [[اسلام]]، خواسته‌هایی را مطرح کردند:  
* گفتگوی [[نمایندگان]] ثقیف با [[پیامبر]] {{صل}} نیز از موارد دیگری در این باره است. [[نقل]] شده است که در [[رمضان]] سال نهم [[هجرت]]، نمایندگانی از ثقیف برای [[گفتگو]] و [[صلح]] با [[نبی خاتم]] {{صل}} عازم [[مدینه]] شدند. آنان در قبال پذیرش [[اسلام]]، خواسته‌هایی را مطرح کردند:  
# [[بت]] بزرگشان را سه سال دیگر نیز [[عبادت]] کنند؛ اما [[رسول خدا]]{{صل}} نپذیرفت، گفتند: "[[بت]] بزرگمان را دو سال می‌پرستیم"؛ باز هم [[پیامبر]]{{صل}} نپذیرفت، گفتند: "یک سال"؛ باز هم [[نبی]] [[خدا]]{{صل}} نپذیرفت تا اینکه به یک ماه هم [[راضی]] شدند؛ اما آن [[حضرت]] باز هم نپذیرفت و حاضر نشد حتی یک لحظه هم آنها را به حالشان واگذارد؛
# [[بت]] بزرگشان را سه سال دیگر نیز [[عبادت]] کنند؛ اما [[رسول خدا]] {{صل}} نپذیرفت، گفتند: "[[بت]] بزرگمان را دو سال می‌پرستیم"؛ باز هم [[پیامبر]] {{صل}} نپذیرفت، گفتند: "یک سال"؛ باز هم [[نبی]] [[خدا]] {{صل}} نپذیرفت تا اینکه به یک ماه هم [[راضی]] شدند؛ اما آن [[حضرت]] باز هم نپذیرفت و حاضر نشد حتی یک لحظه هم آنها را به حالشان واگذارد؛
#آنها را از [[خواندن نماز]] معاف دارد. [[رسول خدا]]{{صل}} این خواسته‌شان را نیز رد کرد و فرمود: {{متن حدیث|لَا خَيْرَ فِي‌ دِينٍ‌ لَا صَلَاةَ فِيهِ‌}} ؛ [[دینی]] که در آن [[نماز]] نیست، در آن خیری نیست.
# آنها را از [[خواندن نماز]] معاف دارد. [[رسول خدا]] {{صل}} این خواسته‌شان را نیز رد کرد و فرمود: {{متن حدیث|لَا خَيْرَ فِي‌ دِينٍ‌ لَا صَلَاةَ فِيهِ‌}}؛ [[دینی]] که در آن [[نماز]] نیست، در آن خیری نیست.
#از [[رسول]] [[اسلام]]{{صل}} خواستند که بت‌هایشان را به دست خود نشکنند. [[پیامبر]]{{صل}} این خواسته‌شان را پذیرفت و عده‌ای را فرستاد تا بت‌هایشان را نابود کنند<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۴۰؛ تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۹۹، المغازی، ج ۳، ص ۹۶۸ و ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص ۲۸۲.</ref> و حاضر نشد برای لحظه‌ای هم از راهی غیرشرعی برای جذب عده‌ای به [[اسلام]] استفاده کند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۹.</ref>.
# از [[رسول]] [[اسلام]] {{صل}} خواستند که بت‌هایشان را به دست خود نشکنند. [[پیامبر]] {{صل}} این خواسته‌شان را پذیرفت و عده‌ای را فرستاد تا بت‌هایشان را نابود کنند<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۴۰؛ تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۹۹، المغازی، ج ۳، ص ۹۶۸ و ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص ۲۸۲.</ref> و حاضر نشد برای لحظه‌ای هم از راهی غیرشرعی برای جذب عده‌ای به [[اسلام]] استفاده کند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۸۹.</ref>.


==خاتمه‌==
== خاتمه‌==
*پس از [[پیامبر]]{{صل}} از انحراف‌های اساسی که میان [[مسلمانان]] بروز کرد، [[مباح]] شمردن وسیله برای رسیدن به مقصد بود و عده‌ای چنین [[گمان]] کردند که اگر نام [[دین]] در میان باشد، هر کاری مجاز است. آنها به نام [[دیانت]]، [[دین]] را از محتوا تهی، و به نام [[خلافت]]، خودکامگی کردند و هر ستمی را روا دانستند. سرسلسله این گروه، جاعلان [[حدیث]] بودند که برای [[تقرب به خدا]] [[حدیث]] [[جعل]] می‌کردند و به [[خیال]] [[خدمت]] به [[دین]]، راه [[خیانت]] را در پیش گرفتند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۹۰.</ref>.
* پس از [[پیامبر]] {{صل}} از انحراف‌های اساسی که میان [[مسلمانان]] بروز کرد، [[مباح]] شمردن وسیله برای رسیدن به مقصد بود و عده‌ای چنین [[گمان]] کردند که اگر نام [[دین]] در میان باشد، هر کاری مجاز است. آنها به نام [[دیانت]]، [[دین]] را از محتوا تهی، و به نام [[خلافت]]، خودکامگی کردند و هر ستمی را روا دانستند. سرسلسله این گروه، جاعلان [[حدیث]] بودند که برای [[تقرب به خدا]] [[حدیث]] [[جعل]] می‌کردند و به [[خیال]] [[خدمت]] به [[دین]]، راه [[خیانت]] را در پیش گرفتند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۵۹۰.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش