امام حسین در زمان عمر در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==در دوران [[عمر بن خطاب]]== | == در دوران [[عمر بن خطاب]]== | ||
در عصر وی تنگناها ابعاد بیشتر و مهمتر به خود گرفت. به گفته [[تاریخ]] نگاران، [[عمر]]، خروج [[یاران رسول خدا]]{{صل}} را از [[مدینه]] جز با اجازه او [[ممنوع]] اعلام کرد. این ممنوعیت [[امیر مؤمنان علی بن ابی طالب]]{{ع}} را نیز شامل میشد، به گونهای که این عمل به نمونه دیگری از فشارهای وارده بر [[اهل بیت]] [[پاک]] و [[وحی]]، تبدیل گشت. | در عصر وی تنگناها ابعاد بیشتر و مهمتر به خود گرفت. به گفته [[تاریخ]] نگاران، [[عمر]]، خروج [[یاران رسول خدا]] {{صل}} را از [[مدینه]] جز با اجازه او [[ممنوع]] اعلام کرد. این ممنوعیت [[امیر مؤمنان علی بن ابی طالب]] {{ع}} را نیز شامل میشد، به گونهای که این عمل به نمونه دیگری از فشارهای وارده بر [[اهل بیت]] [[پاک]] و [[وحی]]، تبدیل گشت. | ||
آری، اینگونه رفتارهای زورگویانه و جهتگیریهای ستمگرانه، به دور ساختن [[امیر مؤمنان]] از صحنه و [[خانهنشین]] شدن آن [[حضرت]] انجامید، که عدم حضور وی را در عرصههای [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] در پی داشت به گونهای که حضرتش کاملا به [[فراموشی]] سپرده شد، هرچند [[خلیفه]] وقت، گاهی در مورد برخی مسائل به آن حضرت مراجعه میکرد و شاید بتوان نیاز خلیفه را به [[وجود امام]] در مسائل جدیدی که برایش پیش میآمد و هیچکس جز [[امام علی]]{{ع}} [[قادر]] بر حلّ مورد قبول آنها نبود، سبب دور نساختن حضرت از مدینه دانست. | آری، اینگونه رفتارهای زورگویانه و جهتگیریهای ستمگرانه، به دور ساختن [[امیر مؤمنان]] از صحنه و [[خانهنشین]] شدن آن [[حضرت]] انجامید، که عدم حضور وی را در عرصههای [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] در پی داشت به گونهای که حضرتش کاملا به [[فراموشی]] سپرده شد، هرچند [[خلیفه]] وقت، گاهی در مورد برخی مسائل به آن حضرت مراجعه میکرد و شاید بتوان نیاز خلیفه را به [[وجود امام]] در مسائل جدیدی که برایش پیش میآمد و هیچکس جز [[امام علی]] {{ع}} [[قادر]] بر حلّ مورد قبول آنها نبود، سبب دور نساختن حضرت از مدینه دانست. | ||
امیر مؤمنان با [[دور اندیشی]] و [[صبر]] و [[بردباری]] خالی از [[ناسپاسی]]، [[خشم]] خود را فروبرد و از حقی که مربوط به او بود و عمر پس از [[ابو بکر]] بدون هیچگونه [[حق]] [[شرعی]] و [[برهان]] و دلیل صحیحی، آن را به خود اختصاص داد، [[چشم]] پوشید. | امیر مؤمنان با [[دور اندیشی]] و [[صبر]] و [[بردباری]] خالی از [[ناسپاسی]]، [[خشم]] خود را فروبرد و از حقی که مربوط به او بود و عمر پس از [[ابو بکر]] بدون هیچگونه [[حق]] [[شرعی]] و [[برهان]] و دلیل صحیحی، آن را به خود اختصاص داد، [[چشم]] پوشید. | ||
در همه این رخدادها، [[امام حسین]]{{ع}} [[شاهد]] درد و [[رنج]] [[پدر]] بزرگوار خویش بوده و چگونگی برخورد پدر با این پیشامدها را نظارهگر بود و میدید [[پریشانی]] و [[گرفتاری]] [[مسلمانان]] بر دوش پدرش سنگینی میکند و نگران [[سرنوشت]] آنهاست. امام حسین{{ع}} به یاد میآورد چگونه [[رسول خدا]]{{صل}} پدر بزرگوارش را بر دیگران ترجیح میداد و مرحلهای پس از مرحله دیگر [[امت]] را به [[پیروی]] از او سفارش میفرمود، ولی اکنون از [[مقام]] و جایگاهش کنار نهاده شده بود و [[حسین]]{{ع}} جز [[نهان]] داشتن [[عواطف]] و [[احساسات]] خویش، قادر بر انجام کاری نبود. | در همه این رخدادها، [[امام حسین]] {{ع}} [[شاهد]] درد و [[رنج]] [[پدر]] بزرگوار خویش بوده و چگونگی برخورد پدر با این پیشامدها را نظارهگر بود و میدید [[پریشانی]] و [[گرفتاری]] [[مسلمانان]] بر دوش پدرش سنگینی میکند و نگران [[سرنوشت]] آنهاست. امام حسین {{ع}} به یاد میآورد چگونه [[رسول خدا]] {{صل}} پدر بزرگوارش را بر دیگران ترجیح میداد و مرحلهای پس از مرحله دیگر [[امت]] را به [[پیروی]] از او سفارش میفرمود، ولی اکنون از [[مقام]] و جایگاهش کنار نهاده شده بود و [[حسین]] {{ع}} جز [[نهان]] داشتن [[عواطف]] و [[احساسات]] خویش، قادر بر انجام کاری نبود. | ||
نقل شده: روزی عمر بر فراز [[منبر]] سخن میگفت بیآنکه توجه داشته باشد. [[حسین]]{{ع}} که ([[کودکی]] بیش نبود) از [[منبر]] بالا رفت و بر سر [[عمر]] فریاد زد و فرمود: از منبر [[پدر]] بزرگوارم پایین بیا و بر منبر پدر خودت بالا برو. | نقل شده: روزی عمر بر فراز [[منبر]] سخن میگفت بیآنکه توجه داشته باشد. [[حسین]] {{ع}} که ([[کودکی]] بیش نبود) از [[منبر]] بالا رفت و بر سر [[عمر]] فریاد زد و فرمود: از منبر [[پدر]] بزرگوارم پایین بیا و بر منبر پدر خودت بالا برو. | ||
عمر [از [[مشاهده]] این صحنه] مات و حیران شد و با [[تصدیق]] سخنان حسین{{ع}} به او گفت: راست میگویی، پدر من منبری ندارد و او را بغل گرفت و در کنار خود نشانید و در جستجوی کسی که این سخنان را به او یاد داده بود، برآمد و از حسین{{ع}} پرسید: چه کسی این سخنان را به تو آموخته؟ [[امام حسین]]{{ع}} فرمود: به [[خدا]]! هیچکس به من یاد نداده. | عمر [از [[مشاهده]] این صحنه] مات و حیران شد و با [[تصدیق]] سخنان حسین {{ع}} به او گفت: راست میگویی، پدر من منبری ندارد و او را بغل گرفت و در کنار خود نشانید و در جستجوی کسی که این سخنان را به او یاد داده بود، برآمد و از حسین {{ع}} پرسید: چه کسی این سخنان را به تو آموخته؟ [[امام حسین]] {{ع}} فرمود: به [[خدا]]! هیچکس به من یاد نداده. | ||
[[حق]] این بود که عمر به تصدیق لفظی حسین{{ع}} اکتفا نمیکرد، بلکه اگر راست میگفت باید حق او را از [[فدک]] بدو بازپس میداد، و از رسیدن [[خمس]] به او جلوگیری نمیکرد و حق [[خلافت]] پدر بزرگوارش را در جهت [[اطاعت از خدا]] و رسولش، به وی باز میگرداند. | [[حق]] این بود که عمر به تصدیق لفظی حسین {{ع}} اکتفا نمیکرد، بلکه اگر راست میگفت باید حق او را از [[فدک]] بدو بازپس میداد، و از رسیدن [[خمس]] به او جلوگیری نمیکرد و حق [[خلافت]] پدر بزرگوارش را در جهت [[اطاعت از خدا]] و رسولش، به وی باز میگرداند. | ||
نیز آوردهاند: عمر به امام حسین{{ع}} [[ارج]] و اهمیت قائل میشد به گونهای که از [[حضرت]] خواست هرگاه قضیهای برایش پیش آمد، نزد او بیاید. روزی امام حسین{{ع}} آهنگ وی کرد و [[معاویه]] نزد عمر بود. [[امام]]{{ع}} به [[عبدالله]] فرزند عمر برخورد و از او اجازه ورود خواست وی اجازه نداد و حضرت به اتفاق او به [[خانه]] بازگشت. فردای آن [[روز]] عمر او را دید و پرسید: حسین! چه چیز سبب شد نزدم نیامدی؟ امام{{ع}} فرمود: من آمدم ولی دیدم تو با معاویه [[خلوت]] کردهای، به اتفاق با پسرت برگشتم. | نیز آوردهاند: عمر به امام حسین {{ع}} [[ارج]] و اهمیت قائل میشد به گونهای که از [[حضرت]] خواست هرگاه قضیهای برایش پیش آمد، نزد او بیاید. روزی امام حسین {{ع}} آهنگ وی کرد و [[معاویه]] نزد عمر بود. [[امام]] {{ع}} به [[عبدالله]] فرزند عمر برخورد و از او اجازه ورود خواست وی اجازه نداد و حضرت به اتفاق او به [[خانه]] بازگشت. فردای آن [[روز]] عمر او را دید و پرسید: حسین! چه چیز سبب شد نزدم نیامدی؟ امام {{ع}} فرمود: من آمدم ولی دیدم تو با معاویه [[خلوت]] کردهای، به اتفاق با پسرت برگشتم. | ||
عمر در پاسخ امام حسین{{ع}} گفت: شما سزاوارتر از فرزند عمر هستی، ما هرچه داریم از خدا و شما داریم<ref>الاصابة، ج۱، ص۳۳۲.</ref><ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۵ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۵]] ص ۸۷.</ref> | عمر در پاسخ امام حسین {{ع}} گفت: شما سزاوارتر از فرزند عمر هستی، ما هرچه داریم از خدا و شما داریم<ref>الاصابة، ج۱، ص۳۳۲.</ref><ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۵ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۵]] ص ۸۷.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||