پرش به محتوا

انسان در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۴۴ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ اوت ۲۰۲۲
جز
خط ۸: خط ۸:
'''انسان:''' برآیند مُلک و ملکوت<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
'''انسان:''' برآیند مُلک و ملکوت<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.


==واژه‌شناسی لغوی==
== واژه‌شناسی لغوی ==
*واژه [[انسان]] یا از ریشه "ا ـ ن ـ س" مشتق شده<ref>التحقیق، ج ۱، ص ۱۶۱، «انس»؛ مصطلحات قرآنیه، ص ۶۸ ـ ۶۹.</ref> که در این صورت، وزن آن فِعلان و جمع آن نیز أناسی است یا از ریشه "ن ـ س ـ ی" و در اصل اِنسیان "بر وزن افعلان" بوده که یای آن به جهت فراوانی استعمال، حذف شده و بر وزن افعان آمده است. [[شاهد]] این [[رأی]] اینکه "أنیسیان" به اتّفاق همگان اسم مصغّر [[انسان]] است و چون در تصغیر، حروف اصلی هر کلمه باز می‌گردد نتیجه این می‌شود که حروف اصلی [[انسان]]، نون، سین و یاء و ریشه این کلمه، [[نسیان]] است<ref>لسان‌العرب، ج ۱، ص ۲۳۱؛ الفروق اللغویه، ص ۸۰، «انسان».</ref> دو کلمه "ایناس" و "نَوْس" را نیز مبدأ اشتقاق [[انسان]] دانسته‌اند که واژه نخست به معنای [[ادراک]] و [[علم]] و [[احساس]] و دومی به معنای تحرّک است<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲؛ تفسیر سوره والعصر، ج ۲، ص ۱۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* واژه [[انسان]] یا از ریشه "ا ـ ن ـ س" مشتق شده<ref>التحقیق، ج ۱، ص ۱۶۱، «انس»؛ مصطلحات قرآنیه، ص ۶۸ ـ ۶۹.</ref> که در این صورت، وزن آن فِعلان و جمع آن نیز أناسی است یا از ریشه "ن ـ س ـ ی" و در اصل اِنسیان "بر وزن افعلان" بوده که یای آن به جهت فراوانی استعمال، حذف شده و بر وزن افعان آمده است. [[شاهد]] این [[رأی]] اینکه "أنیسیان" به اتّفاق همگان اسم مصغّر [[انسان]] است و چون در تصغیر، حروف اصلی هر کلمه باز می‌گردد نتیجه این می‌شود که حروف اصلی [[انسان]]، نون، سین و یاء و ریشه این کلمه، [[نسیان]] است<ref>لسان‌العرب، ج ۱، ص ۲۳۱؛ الفروق اللغویه، ص ۸۰، «انسان».</ref> دو کلمه "ایناس" و "نَوْس" را نیز مبدأ اشتقاق [[انسان]] دانسته‌اند که واژه نخست به معنای [[ادراک]] و [[علم]] و [[احساس]] و دومی به معنای تحرّک است<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲؛ تفسیر سوره والعصر، ج ۲، ص ۱۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*چنانچه واژه [[انسان]] را مشتق از "[[انس]]" بدانیم، وجه تسمیه‌اش آن است که رونق، [[زیبایی]] و [[الفت]] در [[زمین]]، تنها با وجود او حاصل می‌شود<ref>المخصص، ص ۱۶.</ref> یا آنکه [[حیات]] [[انسان]] بدون [[انس]] با دیگران تأمین نمی‌گردد و ازاین‌رو گفته می‌شود: [[انسان]] "[[مدنی]] بالطبع" است<ref>مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref> یا بدان جهت انسانش خوانده‌اند که با هرچه مرتبط است [[انس]] و [[الفت]] می‌گیرد<ref>مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref> یا اینکه همواره با دو اُنس همراه است: [[انس]] [[روحانی]] با [[حق]] و [[انس]] جسمانی با [[خلق]]<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۱.</ref> یا بدان سبب که دو پیوند در او نهادینه شده است: یکی با [[دنیا]] و دیگری با [[آخرت]]<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۱.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* چنانچه واژه [[انسان]] را مشتق از "[[انس]]" بدانیم، وجه تسمیه‌اش آن است که رونق، [[زیبایی]] و [[الفت]] در [[زمین]]، تنها با وجود او حاصل می‌شود<ref>المخصص، ص ۱۶.</ref> یا آنکه [[حیات]] [[انسان]] بدون [[انس]] با دیگران تأمین نمی‌گردد و ازاین‌رو گفته می‌شود: [[انسان]] "[[مدنی]] بالطبع" است<ref>مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref> یا بدان جهت انسانش خوانده‌اند که با هرچه مرتبط است [[انس]] و [[الفت]] می‌گیرد<ref>مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref> یا اینکه همواره با دو اُنس همراه است: [[انس]] [[روحانی]] با [[حق]] و [[انس]] جسمانی با [[خلق]]<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۱.</ref> یا بدان سبب که دو پیوند در او نهادینه شده است: یکی با [[دنیا]] و دیگری با [[آخرت]]<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۱.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*اما اگر [[انسان]] را مشتق از "[[نسیان]]" بدانیم، وجه تسمیه‌اش بنابر قول [[ابن عباس]] آن است که [[آدمی]] [[عهد]] خود با [[خدا]] را به [[فراموشی]] سپرده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا}}<ref> و ما از پیش به آدم سفارش کردیم اما او از یاد برد و در وی عزمی نیافتیم؛ سوره طه، آیه:۱۱۵.</ref><ref>لسان العرب، ج ۱، ص ۲۳۲؛ المخصص، ص ۱۶؛ مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* اما اگر [[انسان]] را مشتق از "[[نسیان]]" بدانیم، وجه تسمیه‌اش بنابر قول [[ابن عباس]] آن است که [[آدمی]] [[عهد]] خود با [[خدا]] را به [[فراموشی]] سپرده است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا}}<ref> و ما از پیش به آدم سفارش کردیم اما او از یاد برد و در وی عزمی نیافتیم؛ سوره طه، آیه:۱۱۵.</ref><ref>لسان العرب، ج ۱، ص ۲۳۲؛ المخصص، ص ۱۶؛ مفردات، ص ۹۴، «انسان».</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*در صورتی که [[انسان]] از واژه ایناس مشتق شده باشد، وجه تسمیه‌اش عبارت است از دسترسی او به اشیای گوناگون از طریق [[علم]] و [[احساس]] و ابصار<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲.</ref> و اگر از کلمه نَوْس اشتقاق یافته باشد، وجه تسمیه او تحرک شدید و جنب و جوش فراوانش در کارهای بزرگ است<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* در صورتی که [[انسان]] از واژه ایناس مشتق شده باشد، وجه تسمیه‌اش عبارت است از دسترسی او به اشیای گوناگون از طریق [[علم]] و [[احساس]] و ابصار<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲.</ref> و اگر از کلمه نَوْس اشتقاق یافته باشد، وجه تسمیه او تحرک شدید و جنب و جوش فراوانش در کارهای بزرگ است<ref>بصائر ذوی التمییز، ج ۲، ص ۳۲.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*در برخی منابع [[عرفانی]] وجه تسمیه [[انسان]] این‌گونه تبیین شده که [[انسان]] یا به سبب آنکه نشئه وی مشتمل بر همه مراتب و حقایق عالم است [[انسان]] نامیده شده است، زیرا در این صورت اگر از [[انس]] مشتق شده باشد بدین معناست که او [[مظهر]] اسما و حقایق است و اسما و حقایق با وی مأنوس‌اند و نشئه‌های جسمانی، مثالی و [[روحانی]] در او محصور است و اگر از [[نسیان]] مشتق گردیده باشد بدین معناست که به [[حکم]] اتصاف به [[وصف]]: {{متن قرآن|يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}}<ref> هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست دارد، او هماره در کاری است؛ سوره الرحمن، آیه:۲۹.</ref> [[خداوند]] در یک [[شأن]] متوقف نمی‌شود که این نیز نشان‌دهنده عموم و احاطه اوست یا تسمیه وی به [[انسان]] برگرفته از "[[انسان]] العین" (مردمک چشم) است؛ بدین معنا که به [[حکم]] [[قرب فرایض]]، [[انسان]] برای [[خداوند]] به منزله مردمک چشم برای چشم است؛ یعنی [[خداوند]] به وسیله [[انسان]] "[[انسان کامل]]" به عالم نظر می‌کند، چنان‌که چشم به وسیله مردمک می‌بیند<ref>شرح فصوص الحکم، ص ۳۴۸، ۳۵۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* در برخی منابع [[عرفانی]] وجه تسمیه [[انسان]] این‌گونه تبیین شده که [[انسان]] یا به سبب آنکه نشئه وی مشتمل بر همه مراتب و حقایق عالم است [[انسان]] نامیده شده است، زیرا در این صورت اگر از [[انس]] مشتق شده باشد بدین معناست که او [[مظهر]] اسما و حقایق است و اسما و حقایق با وی مأنوس‌اند و نشئه‌های جسمانی، مثالی و [[روحانی]] در او محصور است و اگر از [[نسیان]] مشتق گردیده باشد بدین معناست که به [[حکم]] اتصاف به [[وصف]]: {{متن قرآن|يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}}<ref> هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست دارد، او هماره در کاری است؛ سوره الرحمن، آیه:۲۹.</ref> [[خداوند]] در یک [[شأن]] متوقف نمی‌شود که این نیز نشان‌دهنده عموم و احاطه اوست یا تسمیه وی به [[انسان]] برگرفته از "[[انسان]] العین" (مردمک چشم) است؛ بدین معنا که به [[حکم]] [[قرب فرایض]]، [[انسان]] برای [[خداوند]] به منزله مردمک چشم برای چشم است؛ یعنی [[خداوند]] به وسیله [[انسان]] "[[انسان کامل]]" به عالم نظر می‌کند، چنان‌که چشم به وسیله مردمک می‌بیند<ref>شرح فصوص الحکم، ص ۳۴۸، ۳۵۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.


==[[انسان]] در [[قرآن کریم]]==
== [[انسان]] در [[قرآن کریم]] ==
*واژه [[انسان]] در [[قرآن]]، تنها ۶۵ بار تکرار شده است؛ اما واژه‌هایی چون [[بشر]]، [[بنی‌آدم]]، ذرّیه [[آدم]]، ناس، اناس، اِنس، اِنسی، أناسی، مرء، نفس و... که هر یک به [[انسان]] یا بُعدی از ابعاد وی یا مصداقهای آن اشاره دارد، حجم وسیعی از بحثهای [[قرآن]] را به خود اختصاص داده است، افزون بر این، در موارد بسیار فراوانی از [[انسان]] یا اصناف گوناگون آن با ضمایر، صفات، موصولات، اسمای اشاره و... نیز یاد شده است؛ نظیر اینکه در [[آیه]] ۸ [[سوره]] انفطار پس از اینکه در [[آیه]] ۶ همین [[سوره]] از [[انسان]] نام برده، وی را به عنوان موجودی که [[خداوند]] مرکب وی بوده و براساس [[مشیت]] حکیمانه خود، او را متشکل از اعضا و جوارح گوناگون و در رنگها و اندازه‌های متفاوت به صورتی متناسب و [[متعادل]] [[آفریده]] مورد اشاره قرار می‌دهد<ref>المیزان، ج ۲۰، ص ۲۲۴ ـ ۲۲۵.</ref>، افزون بر اینکه دقت در بخشها و بحثهای گوناگون [[قرآن کریم]] نشان می‌دهد که سراسر این [[کتاب آسمانی]] با [[انسان]] در [[ارتباط]] است، چندان که هیچ بخشی از آن را نمی‌توان جدای از [[انسان‌شناسی]] [[علمی]] یا انسان‌پردازی عملی یافت، پس اگر از گستره لفظی پیشگفته نیز چشم بپوشیم، باز هم می‌توانیم [[قرآن کریم]] را کتاب [[انسان‌شناسی]] و انسان‌سازی بنامیم. برخی معتقدند که همه [[قرآن]] به لحاظ محتوا [[تفسیر]] [[مقام خلافت الهی]] [[انسان کامل]] است و ازاین‌رو می‌توان یگانه آیه‌ای را که مفید [[خلافت]] مطلق برای اوست، یعنی [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ }}<ref> و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید؛ سوره بقره، آیه:۳۰.</ref> به لحاظ اهمیت، همتای همه [[آیات قرآن]]، تلقی کرد<ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۲۷۹ ـ ۲۸۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* واژه [[انسان]] در [[قرآن]]، تنها ۶۵ بار تکرار شده است؛ اما واژه‌هایی چون [[بشر]]، [[بنی‌آدم]]، ذرّیه [[آدم]]، ناس، اناس، اِنس، اِنسی، أناسی، مرء، نفس و... که هر یک به [[انسان]] یا بُعدی از ابعاد وی یا مصداقهای آن اشاره دارد، حجم وسیعی از بحثهای [[قرآن]] را به خود اختصاص داده است، افزون بر این، در موارد بسیار فراوانی از [[انسان]] یا اصناف گوناگون آن با ضمایر، صفات، موصولات، اسمای اشاره و... نیز یاد شده است؛ نظیر اینکه در [[آیه]] ۸ [[سوره]] انفطار پس از اینکه در [[آیه]] ۶ همین [[سوره]] از [[انسان]] نام برده، وی را به عنوان موجودی که [[خداوند]] مرکب وی بوده و براساس [[مشیت]] حکیمانه خود، او را متشکل از اعضا و جوارح گوناگون و در رنگها و اندازه‌های متفاوت به صورتی متناسب و [[متعادل]] [[آفریده]] مورد اشاره قرار می‌دهد<ref>المیزان، ج ۲۰، ص ۲۲۴ ـ ۲۲۵.</ref>، افزون بر اینکه دقت در بخشها و بحثهای گوناگون [[قرآن کریم]] نشان می‌دهد که سراسر این [[کتاب آسمانی]] با [[انسان]] در [[ارتباط]] است، چندان که هیچ بخشی از آن را نمی‌توان جدای از [[انسان‌شناسی]] [[علمی]] یا انسان‌پردازی عملی یافت، پس اگر از گستره لفظی پیشگفته نیز چشم بپوشیم، باز هم می‌توانیم [[قرآن کریم]] را کتاب [[انسان‌شناسی]] و انسان‌سازی بنامیم. برخی معتقدند که همه [[قرآن]] به لحاظ محتوا [[تفسیر]] [[مقام خلافت الهی]] [[انسان کامل]] است و ازاین‌رو می‌توان یگانه آیه‌ای را که مفید [[خلافت]] مطلق برای اوست، یعنی [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ }}<ref> و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید؛ سوره بقره، آیه:۳۰.</ref> به لحاظ اهمیت، همتای همه [[آیات قرآن]]، تلقی کرد<ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۲۷۹ ـ ۲۸۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.


==[[آفرینش انسان]]==
== [[آفرینش انسان]] ==
* [[خداوند]] به عنوان مرکب [[انسان]] براساس [[مشیت]] حکیمانه خود وی را متشکل از اعضا و جوارح گوناگون و در رنگها و اندازه‌های متفاوت به صورتی [[متعادل]] و متناسب [[آفریده]]<ref>المیزان، ج ۲۰، ص ۲۲۴ ـ ۲۲۵.</ref>{{متن قرآن|الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَكَّبَكَ}}<ref> همان که تو را آفرید، پس استوار کرد و بهنجار داشت.به هر گونه‌ای که خواست، تو را به هم پیوست؛ سوره انفطار، آیه: ۷- ۸.</ref> و [[آفرینش]] او را به عنوان [[نیکوترین]] ساختارسازی خود مطرح می‌کند{{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ}}<ref> که ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریده‌ایم؛ سوره تین، آیه:۴.</ref> کلمه [[انسان]] در این [[آیه]] به تصریح بسیاری از مفسّران، اشاره به جنس و ماهیت است و شامل [[آدم]] و اصناف [[فرزندان]] او می‌شود<ref>مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۷۷۵؛ روح المعانی، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۳۱۴؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۳۱۹.</ref>. برخی تعبیر احسن تقویم یعنی زیباترین ساختار را مربوط به شکل ظاهر و اعضای پیکر [[انسان]] می‌دانند<ref>کشف‌الاسرار، ج ۱۰، ص ۵۴۳؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج ۴، ص ۵۶۳.</ref> و بعضی [[عقل]] و تمیز را نیز بدان می‌افزایند<ref>تفسیر بغوی، ج ۴، ص ۴۷۲.</ref> یا افزون بر [[انتصاب]] قامت و [[زیبایی]] صورت، اجتماع ویژگیهای دیگر پدیده‌ها را نیز بخشی از مفهوم احسن تقویم می‌خوانند<ref>تفسیر بیضاوی، ج ۲، ص ۴۳۱.</ref> بعضی نیز سخن از صورت ظاهر و [[سیرت]] [[باطن]] به میان آورده‌اند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۳۲، ص ۱۰ ـ ۱۱.</ref> و در نهایت، برخی معتقدند که مقصود از احسن تقویم آن است که [[انسان]] به لحاظ نحوه [[آفرینش]] و همه [[شئون]] و جهات وجودی خود [[شایسته]] عروج به فراترین مرتبه رفعت و وصول به [[حیات]] [[ابدی]] در پیشگاه [[پروردگار]] خویش است<ref>المیزان، ج ۲۰، ص ۳۱۹.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* [[خداوند]] به عنوان مرکب [[انسان]] براساس [[مشیت]] حکیمانه خود وی را متشکل از اعضا و جوارح گوناگون و در رنگها و اندازه‌های متفاوت به صورتی [[متعادل]] و متناسب [[آفریده]]<ref>المیزان، ج ۲۰، ص ۲۲۴ ـ ۲۲۵.</ref>{{متن قرآن|الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَكَّبَكَ}}<ref> همان که تو را آفرید، پس استوار کرد و بهنجار داشت. به هر گونه‌ای که خواست، تو را به هم پیوست؛ سوره انفطار، آیه: ۷- ۸.</ref> و [[آفرینش]] او را به عنوان [[نیکوترین]] ساختارسازی خود مطرح می‌کند{{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ}}<ref> که ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریده‌ایم؛ سوره تین، آیه:۴.</ref> کلمه [[انسان]] در این [[آیه]] به تصریح بسیاری از مفسّران، اشاره به جنس و ماهیت است و شامل [[آدم]] و اصناف [[فرزندان]] او می‌شود<ref>مجمع‌البیان، ج ۱۰، ص ۷۷۵؛ روح المعانی، مج ۱۶، ج ۳۰، ص ۳۱۴؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۳۱۹.</ref>. برخی تعبیر احسن تقویم یعنی زیباترین ساختار را مربوط به شکل ظاهر و اعضای پیکر [[انسان]] می‌دانند<ref>کشف‌الاسرار، ج ۱۰، ص ۵۴۳؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج ۴، ص ۵۶۳.</ref> و بعضی [[عقل]] و تمیز را نیز بدان می‌افزایند<ref>تفسیر بغوی، ج ۴، ص ۴۷۲.</ref> یا افزون بر [[انتصاب]] قامت و [[زیبایی]] صورت، اجتماع ویژگیهای دیگر پدیده‌ها را نیز بخشی از مفهوم احسن تقویم می‌خوانند<ref>تفسیر بیضاوی، ج ۲، ص ۴۳۱.</ref> بعضی نیز سخن از صورت ظاهر و [[سیرت]] [[باطن]] به میان آورده‌اند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۳۲، ص ۱۰ ـ ۱۱.</ref> و در نهایت، برخی معتقدند که مقصود از احسن تقویم آن است که [[انسان]] به لحاظ نحوه [[آفرینش]] و همه [[شئون]] و جهات وجودی خود [[شایسته]] عروج به فراترین مرتبه رفعت و وصول به [[حیات]] [[ابدی]] در پیشگاه [[پروردگار]] خویش است<ref>المیزان، ج ۲۰، ص ۳۱۹.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*اهمیت [[آفرینش انسان]] آنگاه آشکارتر می‌شود که ببینیم آفریدگارِ همه هستی در سراسر [[قرآن کریم]] تنها یک بار خود را به عنوان زیباترین آفریننده [[ستایش]] کرده و آن هم در پی بیان [[آفرینش انسان]] است: {{متن قرآن|ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ}}<ref> سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشتپاره‌ای و گوشتپاره را استخوان‌هایی آفریدیم پس از آن بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است؛ سوره مؤمنون، آیه:۱۴.</ref> برخی تصریح می‌کنند که [[خداوند]]، [[زمین]] و [[آسمان]] و [[عرش]] و [[لوح]] و [[کرسی]] و قلم را آفرید؛ اما هرگز آن‌گونه که خود را نسبت به [[خلق]] [[انسان]] ستود مورد [[ستایش]] قرار نداد، زیرا [[آفرینش انسان]]، زیباترین شکل آفرینندگی است<ref>روح البیان، ج ۶، ص ۷۲؛ لطائف الاشارات، ج ۲، ص ۵۷۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* اهمیت [[آفرینش انسان]] آنگاه آشکارتر می‌شود که ببینیم آفریدگارِ همه هستی در سراسر [[قرآن کریم]] تنها یک بار خود را به عنوان زیباترین آفریننده [[ستایش]] کرده و آن هم در پی بیان [[آفرینش انسان]] است: {{متن قرآن|ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ}}<ref> سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشتپاره‌ای و گوشتپاره را استخوان‌هایی آفریدیم پس از آن بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است؛ سوره مؤمنون، آیه:۱۴.</ref> برخی تصریح می‌کنند که [[خداوند]]، [[زمین]] و [[آسمان]] و [[عرش]] و [[لوح]] و [[کرسی]] و قلم را آفرید؛ اما هرگز آن‌گونه که خود را نسبت به [[خلق]] [[انسان]] ستود مورد [[ستایش]] قرار نداد، زیرا [[آفرینش انسان]]، زیباترین شکل آفرینندگی است<ref>روح البیان، ج ۶، ص ۷۲؛ لطائف الاشارات، ج ۲، ص ۵۷۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.


==[[انسان]] پیش از ورود به [[دنیا]]==
== [[انسان]] پیش از ورود به [[دنیا]] ==
*همان‌گونه که در [[علوم عقلی]] و [[عرفانی]] ثابت شده، موجودات نشئه [[دنیا]] پیش از وجود [[دنیوی]] خود در عوالم دیگری چون [[عالم مثال]]، عالم [[عقل]] و عالم إله موجود بوده‌اند. [[قرآن]] نیز بر این نکته تأکید دارد و در برخی [[آیات]] به وجود اشیا پیش از نشئه [[دنیا]] اشاره می‌کند؛ از جمله آنجا که می‌فرماید: هیچ چیزی نیست، مگر آنکه اصل و [[خزانه]] آن نزد ماست و ما از هر چیزی جز به مقدار معلوم، فرو نمی‌فرستیم{{متن قرآن|وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ }}<ref> و هیچ چیز نیست جز آنکه گنجینه‌های آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه معیّن فرو نمی‌فرست؛ سوره حجر، آیه:۲۱.</ref> براساس قاعده مذکور که [[وحی]] و [[شهود]] و [[عقل]] بر آن صحه گذاشته‌اند [[انسان]] نیز مانند سایر اشیا قبل از وجود [[دنیوی]] خویش در عوالم پیشین تحقق داشته است<ref>الرسائل التوحیدیه، ص ۱۲۰، ۱۲۸.</ref>، افزون بر این برخی [[آیات]] به وجود خصوص [[انسان]] قبل از نشئه [[دنیا]] اشاره می‌کند<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>:
* همان‌گونه که در [[علوم عقلی]] و [[عرفانی]] ثابت شده، موجودات نشئه [[دنیا]] پیش از وجود [[دنیوی]] خود در عوالم دیگری چون [[عالم مثال]]، عالم [[عقل]] و عالم إله موجود بوده‌اند. [[قرآن]] نیز بر این نکته تأکید دارد و در برخی [[آیات]] به وجود اشیا پیش از نشئه [[دنیا]] اشاره می‌کند؛ از جمله آنجا که می‌فرماید: هیچ چیزی نیست، مگر آنکه اصل و [[خزانه]] آن نزد ماست و ما از هر چیزی جز به مقدار معلوم، فرو نمی‌فرستیم{{متن قرآن|وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ }}<ref> و هیچ چیز نیست جز آنکه گنجینه‌های آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه معیّن فرو نمی‌فرست؛ سوره حجر، آیه:۲۱.</ref> براساس قاعده مذکور که [[وحی]] و [[شهود]] و [[عقل]] بر آن صحه گذاشته‌اند [[انسان]] نیز مانند سایر اشیا قبل از وجود [[دنیوی]] خویش در عوالم پیشین تحقق داشته است<ref>الرسائل التوحیدیه، ص ۱۲۰، ۱۲۸.</ref>، افزون بر این برخی [[آیات]] به وجود خصوص [[انسان]] قبل از نشئه [[دنیا]] اشاره می‌کند<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>:
# [[آیات]] [[میثاق]] و [[تعهد]] [[آدمی]] در پیشگاه [[خدا]]: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ}}<ref> و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم؛ سوره اعراف، آیه:۱۷۲.</ref> آنگاه که [[خداوند]] از پشت [[فرزندان آدم]]، [[نسل]] آنان را برگرفت و همه را بر [[ربوبیت]] خود به شهادت‌طلبید، همگان [[شهادت]] دادند که [[خداوند]]، [[پروردگار]] آنان است. روشن است که انسان‌های عادی هرگز زمان این [[میثاق]] گذاری را به یاد ندارند و در حافظه خویش چنین [[تعهد]] صریحی از سوی خود را نمی‌یابند، بنابراین، [[دنیا]] ظرف چنین التزامی نبوده و این [[حقیقت]] به نشئه‌ای پیش از [[دنیا]] باز می‌گردد که هیچ‌گونه جدایی و فقدانی برای [[حقیقت]] [[انسانی]] نبوده و این [[شهادت]] و اعتراف به دور از هرگونه [[شرک]] و [[مخالفت]] و [[عصیان]] که از [[احکام]] نشئه دنیاست، صورت پذیرفته است<ref>المیزان، ج ۸، ص ۳۲۱.</ref>. برخی از بزرگان [[حکمت]] و [[عرفان]] و [[تفسیر]] سخن [[افلاطون]] را که به وجود [[عقلی]] [[انسان]] پیش از حدوث [[بدن]] قائل بوده هماهنگ با مطلب یاد شده دانسته و افزون بر این تصریح کرده‌اند که در [[شریعت]] حقه ما برای افراد [[انسان]]، یک وجود جزئی، متمایز و سابق بر وجود طبیعی، ثابت شده است، چنان که [[آیه میثاق]] و نیز [[روایات]] فراوانی از [[امامان معصوم]]{{عم}} که می‌گوید: [[ارواح انبیا]] و [[اوصیا]] از طینت علیین و پیش از [[خلق]] آسمانها و [[زمین]]، [[آفریده]] شده بود می‌تواند شاهدی بر این مطلب باشد<ref>اسفار، ج ۹، ص ۱۹۵.</ref>. [[تعهد]] گرفتن [[خداوند]] از [[فرزندان آدم]] درباره نپرستیدن [[شیطان]] نیز از شمار همان [[آیات]] است: {{متن قرآن|أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ}}<ref> ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟؛ سوره یس، آیه:۶۰.</ref> این [[آیه]] که به [[فرزندان آدم]] بر اثر نقض [[عهد]] مذکور، [[عتاب]] می‌کند، در صورتی می‌تواند [[مؤاخذه]] عبادتگران [[شیطان]] باشد که همه آنان این [[عهد]] را از [[خداوند]] پذیرفته و بدان ملتزم شده باشندو چنین تعهدی یقیناً در [[دنیا]] اگر صورت پذیرفته بود، همگان آن را به یاد می‌داشتند<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# [[آیات]] [[میثاق]] و [[تعهد]] [[آدمی]] در پیشگاه [[خدا]]: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ}}<ref> و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زاده‌های آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می‌دهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم؛ سوره اعراف، آیه:۱۷۲.</ref> آنگاه که [[خداوند]] از پشت [[فرزندان آدم]]، [[نسل]] آنان را برگرفت و همه را بر [[ربوبیت]] خود به شهادت‌طلبید، همگان [[شهادت]] دادند که [[خداوند]]، [[پروردگار]] آنان است. روشن است که انسان‌های عادی هرگز زمان این [[میثاق]] گذاری را به یاد ندارند و در حافظه خویش چنین [[تعهد]] صریحی از سوی خود را نمی‌یابند، بنابراین، [[دنیا]] ظرف چنین التزامی نبوده و این [[حقیقت]] به نشئه‌ای پیش از [[دنیا]] باز می‌گردد که هیچ‌گونه جدایی و فقدانی برای [[حقیقت]] [[انسانی]] نبوده و این [[شهادت]] و اعتراف به دور از هرگونه [[شرک]] و [[مخالفت]] و [[عصیان]] که از [[احکام]] نشئه دنیاست، صورت پذیرفته است<ref>المیزان، ج ۸، ص ۳۲۱.</ref>. برخی از بزرگان [[حکمت]] و [[عرفان]] و [[تفسیر]] سخن [[افلاطون]] را که به وجود [[عقلی]] [[انسان]] پیش از حدوث [[بدن]] قائل بوده هماهنگ با مطلب یاد شده دانسته و افزون بر این تصریح کرده‌اند که در [[شریعت]] حقه ما برای افراد [[انسان]]، یک وجود جزئی، متمایز و سابق بر وجود طبیعی، ثابت شده است، چنان که [[آیه میثاق]] و نیز [[روایات]] فراوانی از [[امامان معصوم]] {{عم}} که می‌گوید: [[ارواح انبیا]] و [[اوصیا]] از طینت علیین و پیش از [[خلق]] آسمانها و [[زمین]]، [[آفریده]] شده بود می‌تواند شاهدی بر این مطلب باشد<ref>اسفار، ج ۹، ص ۱۹۵.</ref>. [[تعهد]] گرفتن [[خداوند]] از [[فرزندان آدم]] درباره نپرستیدن [[شیطان]] نیز از شمار همان [[آیات]] است: {{متن قرآن|أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ}}<ref> ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟؛ سوره یس، آیه:۶۰.</ref> این [[آیه]] که به [[فرزندان آدم]] بر اثر نقض [[عهد]] مذکور، [[عتاب]] می‌کند، در صورتی می‌تواند [[مؤاخذه]] عبادتگران [[شیطان]] باشد که همه آنان این [[عهد]] را از [[خداوند]] پذیرفته و بدان ملتزم شده باشندو چنین تعهدی یقیناً در [[دنیا]] اگر صورت پذیرفته بود، همگان آن را به یاد می‌داشتند<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
#آیاتی که از سابقه دورتر [[انسان]] سخن می‌گوید؛ گاهی ازاین سابقه با تعبیر "چیزی نبودن" یاد کرده است؛ مانند: {{متن قرآن|قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا}}<ref> گفت: چنین است، پروردگارت می‌فرماید که آن (کار) بر من آسان است که پیش از آن تو را آفریدم و تو هیچ چیز نبودی؛ سوره مریم، آیه:۹.</ref>، {{متن قرآن|أَوَلا يَذْكُرُ الإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا }}<ref> و آیا آدمی به یاد نمی‌آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که او هیچ چیز نبود؟؛ سوره مریم، آیه:۶۷.</ref>. و گاهی با تعبیر "چیزی قابل ذکر نبودن"؛ مانند: {{متن قرآن|هَلْ أَتَى عَلَى الإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا }}<ref> آیا بر آدمی پاره‌ای از روزگار گذشت که چیزی سزیده یادکرد نبود؟؛ سوره انسان، آیه:۱.</ref> مفهوم این [[آیه]] آن است که در آن دوران، چیزی بوده؛ اما قابل ذکر و دارای نام و نشان نبوده است<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# آیاتی که از سابقه دورتر [[انسان]] سخن می‌گوید؛ گاهی ازاین سابقه با تعبیر "چیزی نبودن" یاد کرده است؛ مانند: {{متن قرآن|قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا}}<ref> گفت: چنین است، پروردگارت می‌فرماید که آن (کار) بر من آسان است که پیش از آن تو را آفریدم و تو هیچ چیز نبودی؛ سوره مریم، آیه:۹.</ref>، {{متن قرآن|أَوَلا يَذْكُرُ الإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا }}<ref> و آیا آدمی به یاد نمی‌آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که او هیچ چیز نبود؟؛ سوره مریم، آیه:۶۷.</ref>. و گاهی با تعبیر "چیزی قابل ذکر نبودن"؛ مانند: {{متن قرآن|هَلْ أَتَى عَلَى الإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا }}<ref> آیا بر آدمی پاره‌ای از روزگار گذشت که چیزی سزیده یادکرد نبود؟؛ سوره انسان، آیه:۱.</ref> مفهوم این [[آیه]] آن است که در آن دوران، چیزی بوده؛ اما قابل ذکر و دارای نام و نشان نبوده است<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*آنچه این [[استدلال]] را تمام می‌کند، تأکید [[قرآن]] بر [[فراموشی]] این دوران ازسوی [[آدمی]] است. در این باره نخست به شگفتی [[انسان]] از [[حیات]] پس از [[مرگ]]، اشاره می‌کند: {{متن قرآن|وَيَقُولُ الإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا }}<ref> و آدمی می‌گوید: آیا چون مردم به زودی زنده (از خاک) بیرونم می‌آورند؟؛ سوره مریم، آیه:۶۶.</ref> و سپس برای بی‌مورد دانستن این شگفتی می‌فرماید: آیا [[انسان]] به یاد نمی‌آورد که پیش از این در حالی که چیزی نبود، او را آفریدیم{{متن قرآن|أَوَلا يَذْكُرُ الإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا }}<ref> و آیا آدمی به یاد نمی‌آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که او هیچ چیز نبود؟؛ سوره مریم، آیه:۶۷.</ref> در این [[آیه]]، [[خداوند]] [[حقیقت]] فراموش شده‌ای را برای [[انسان]] [[یادآوری]] می‌کند. معلوم می‌شود که [[آدمی]] در نشئه‌ای به عدم شیئیت خود، عالم بوده و سپس این [[حقیقت]] را از یاد برده و [[خداوند]] در [[دنیا]] او را متذکر ساخته و یادآور می‌شود، پس پیش از [[دنیا]] و تحقق شیئیت طبیعی [[انسان]]، یک نحوه وجود برای او باید ثابت باشد، زیرا اگر [[انسان]]، پیش از ورود به [[دنیا]] معدوم محض می‌بود، چگونه در این ظرف عدم محض، [[علم]] به هیچ نبودن خویش داشته تا با [[یادآوری]]، دوباره همان [[علم]] برایش حاصل شود؟ ازاین‌رو می‌توان گفت [[انسان]]، پیش از وجود خارجی، در [[علم]] [[خداوند]] موجود و به صورت وجود [[علمی]]، معلوم [[خدای متعال]] بوده و در پی [[اراده]] او با [[فرمان]] {{متن قرآن|كُنْ}} از [[علم]] به عین آمده و وجود خارجی یافته است: {{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref> فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود؛ سوره یس، آیه:۸۲.</ref><ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۴۳، ۴۶.</ref>. افزون بر [[آیات]] یاد شده [[آیه]] اخیر نیز تأییدی بر مطلب است، زیرا چیزی که خطاب {{متن قرآن|كُنْ}} را از [[خداوند]] دریافت می‌کند، نمی‌تواند معدوم محض باشد، چون معدوم محض، به هیچ رو قابل خطاب نیست<ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۴۳، ۴۶.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* آنچه این [[استدلال]] را تمام می‌کند، تأکید [[قرآن]] بر [[فراموشی]] این دوران ازسوی [[آدمی]] است. در این باره نخست به شگفتی [[انسان]] از [[حیات]] پس از [[مرگ]]، اشاره می‌کند: {{متن قرآن|وَيَقُولُ الإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا }}<ref> و آدمی می‌گوید: آیا چون مردم به زودی زنده (از خاک) بیرونم می‌آورند؟؛ سوره مریم، آیه:۶۶.</ref> و سپس برای بی‌مورد دانستن این شگفتی می‌فرماید: آیا [[انسان]] به یاد نمی‌آورد که پیش از این در حالی که چیزی نبود، او را آفریدیم{{متن قرآن|أَوَلا يَذْكُرُ الإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا }}<ref> و آیا آدمی به یاد نمی‌آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که او هیچ چیز نبود؟؛ سوره مریم، آیه:۶۷.</ref> در این [[آیه]]، [[خداوند]] [[حقیقت]] فراموش شده‌ای را برای [[انسان]] [[یادآوری]] می‌کند. معلوم می‌شود که [[آدمی]] در نشئه‌ای به عدم شیئیت خود، عالم بوده و سپس این [[حقیقت]] را از یاد برده و [[خداوند]] در [[دنیا]] او را متذکر ساخته و یادآور می‌شود، پس پیش از [[دنیا]] و تحقق شیئیت طبیعی [[انسان]]، یک نحوه وجود برای او باید ثابت باشد، زیرا اگر [[انسان]]، پیش از ورود به [[دنیا]] معدوم محض می‌بود، چگونه در این ظرف عدم محض، [[علم]] به هیچ نبودن خویش داشته تا با [[یادآوری]]، دوباره همان [[علم]] برایش حاصل شود؟ ازاین‌رو می‌توان گفت [[انسان]]، پیش از وجود خارجی، در [[علم]] [[خداوند]] موجود و به صورت وجود [[علمی]]، معلوم [[خدای متعال]] بوده و در پی [[اراده]] او با [[فرمان]] {{متن قرآن|كُنْ}} از [[علم]] به عین آمده و وجود خارجی یافته است: {{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref> فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود؛ سوره یس، آیه:۸۲.</ref><ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۴۳، ۴۶.</ref>. افزون بر [[آیات]] یاد شده [[آیه]] اخیر نیز تأییدی بر مطلب است، زیرا چیزی که خطاب {{متن قرآن|كُنْ}} را از [[خداوند]] دریافت می‌کند، نمی‌تواند معدوم محض باشد، چون معدوم محض، به هیچ رو قابل خطاب نیست<ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۴۳، ۴۶.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.


==انسان در دنیا==
== انسان در دنیا ==
===۱. مراحل آفرینش===
===۱. مراحل آفرینش ===
*انسان موجودی دو بعدی است که افزون بر ادیان توحیدی، بسیاری
* انسان موجودی دو بعدی است که افزون بر ادیان توحیدی، بسیاری
# آیاتی که به اصل تربیت انسان اشاره دارد و خصوصیات و موارد و چگونگی آن را ذکر نکرده است، چنان که بیش از ۹۵۰ بار از خداوند به عنوان «ربّ» که بیشتر به تربیت انسان مربوط است یاد شده است یا در آیاتی چند با تعبیر {{متن قرآن|يُزَكِّيكُمْ}}<ref>سوره بقره، آیه:۱۵۱.</ref> و {{متن قرآن|يُزَكِّيهِمْ}}<ref>سوره بقره، آیه:۱۲۹.</ref> به امر یاد شده پرداخته است.
# آیاتی که به اصل تربیت انسان اشاره دارد و خصوصیات و موارد و چگونگی آن را ذکر نکرده است، چنان که بیش از ۹۵۰ بار از خداوند به عنوان «ربّ» که بیشتر به تربیت انسان مربوط است یاد شده است یا در آیاتی چند با تعبیر {{متن قرآن|يُزَكِّيكُمْ}}<ref>سوره بقره، آیه:۱۵۱.</ref> و {{متن قرآن|يُزَكِّيهِمْ}}<ref>سوره بقره، آیه:۱۲۹.</ref> به امر یاد شده پرداخته است.
#آیاتی که افزون بر اشاره به اصل تربیت به ذکر چگونگی و موارد آن نیز می‌پردازد؛ از جمله این موارد، تربیت به وسیله آزمونهاست، چنان‌که قرآن کریم پس از بیان آفرینش انسان از نطفه، به امتحان الهی وی اشاره کرده و در پی آن می‌فرماید: ما او را شنوای بینا قرار دادیم{{متن قرآن|إِنَّا خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا }}<ref> ما انسان را از نطفه‌ای برآمیخته آفریدیم، او را می‌آزماییم از این رو شنوا و بینایش گردانیده‌ایم؛ سوره انسان، آیه:۲.</ref> آدمی با اسباب گوناگونی چون جهاد، صبر، انفاق، ترس، گرسنگی، خسارت مالی و جانی و کمبود ثمرات و... آزموده می‌شود که همه این موارد را می‌توان در دو عنوان حسنات و سیئات: {{متن قرآن|وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ}}<ref> و آنان را در زمین به امّت‌هایی (گوناگون) بخش کردیم، برخی از ایشان شایسته‌اند و برخی، نه چنین‌اند و آنان را با خوشی‌ها و ناخوشی‌ها آزمودیم باشد که (به راه راست) باز گردند؛ سوره اعراف، آیه:۱۶۸.</ref> یا خیر و شر{{متن قرآن|كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ}}<ref> هر کسی (مزه) مرگ را می‌چشد و شما را با بد و نیک می‌آزماییم و به سوی ما بازگردانده می‌شوید؛ سوره انبیاء، آیه:۳۵.</ref> خلاصه کرد<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# آیاتی که افزون بر اشاره به اصل تربیت به ذکر چگونگی و موارد آن نیز می‌پردازد؛ از جمله این موارد، تربیت به وسیله آزمونهاست، چنان‌که قرآن کریم پس از بیان آفرینش انسان از نطفه، به امتحان الهی وی اشاره کرده و در پی آن می‌فرماید: ما او را شنوای بینا قرار دادیم{{متن قرآن|إِنَّا خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا }}<ref> ما انسان را از نطفه‌ای برآمیخته آفریدیم، او را می‌آزماییم از این رو شنوا و بینایش گردانیده‌ایم؛ سوره انسان، آیه:۲.</ref> آدمی با اسباب گوناگونی چون جهاد، صبر، انفاق، ترس، گرسنگی، خسارت مالی و جانی و کمبود ثمرات و... آزموده می‌شود که همه این موارد را می‌توان در دو عنوان حسنات و سیئات: {{متن قرآن|وَقَطَّعْنَاهُمْ فِي الأَرْضِ أُمَمًا مِّنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَمِنْهُمْ دُونَ ذَلِكَ وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّيِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ}}<ref> و آنان را در زمین به امّت‌هایی (گوناگون) بخش کردیم، برخی از ایشان شایسته‌اند و برخی، نه چنین‌اند و آنان را با خوشی‌ها و ناخوشی‌ها آزمودیم باشد که (به راه راست) باز گردند؛ سوره اعراف، آیه:۱۶۸.</ref> یا خیر و شر{{متن قرآن|كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ}}<ref> هر کسی (مزه) مرگ را می‌چشد و شما را با بد و نیک می‌آزماییم و به سوی ما بازگردانده می‌شوید؛ سوره انبیاء، آیه:۳۵.</ref> خلاصه کرد<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*بخش عمده دیگری از برنامه تربیتی انسان در قرآن تربیت وی به وسیله توصیه‌های اخلاقی همچون انذار، هشدار و تذکر است. نخستین مبحث در این زمینه توصیه‌های قرآن به دشمنی آشکار شیطان با انسان است: {{متن قرآن|قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ}}<ref> گفت: پسرکم! خوابت را برای برادرانت باز مگو که برای تو نیرنگی سخت اندیشند؛ بی‌گمان شیطان، برای آدمی دشمنی آشکار است؛ سوره یوسف، آیه:۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا }}<ref> و به بندگانم بگو تا گفتاری که نیکوتر است بر زبان آورند که شیطان میان آنان را می‌شوراند؛ بی‌گمان شیطان برای انسان دشمنی آشکار است؛ سوره اسراء، آیه:۵۳.</ref> قرآن کریم با بیان عملکرد شیطان در طلیعه آفرینش انسان و برخورد وسوسه‌آمیز او با [[حضرت آدم]] و حوا: {{متن قرآن|فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ}}<ref>سوره اعراف، آیه:۲۲.</ref> که به خروج ایشان از بهشت انجامید: {{متن قرآن|فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ}}<ref>سوره بقره، آیه:۳۶.</ref> و نیز با یادآوری و تصمیم قاطع شیطان بر تداوم این دشمنی با همه انسان‌ها جز مخلَصان{{متن قرآن|لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ}}<ref>سوره اعراف، آیه:۱۶.</ref> بر این امر تأکید کرده است<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* بخش عمده دیگری از برنامه تربیتی انسان در قرآن تربیت وی به وسیله توصیه‌های اخلاقی همچون انذار، هشدار و تذکر است. نخستین مبحث در این زمینه توصیه‌های قرآن به دشمنی آشکار شیطان با انسان است: {{متن قرآن|قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ}}<ref> گفت: پسرکم! خوابت را برای برادرانت باز مگو که برای تو نیرنگی سخت اندیشند؛ بی‌گمان شیطان، برای آدمی دشمنی آشکار است؛ سوره یوسف، آیه:۵.</ref>؛ {{متن قرآن|وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا }}<ref> و به بندگانم بگو تا گفتاری که نیکوتر است بر زبان آورند که شیطان میان آنان را می‌شوراند؛ بی‌گمان شیطان برای انسان دشمنی آشکار است؛ سوره اسراء، آیه:۵۳.</ref> قرآن کریم با بیان عملکرد شیطان در طلیعه آفرینش انسان و برخورد وسوسه‌آمیز او با [[حضرت آدم]] و حوا: {{متن قرآن|فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ}}<ref>سوره اعراف، آیه:۲۲.</ref> که به خروج ایشان از بهشت انجامید: {{متن قرآن|فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ}}<ref>سوره بقره، آیه:۳۶.</ref> و نیز با یادآوری و تصمیم قاطع شیطان بر تداوم این دشمنی با همه انسان‌ها جز مخلَصان{{متن قرآن|لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ}}<ref>سوره اعراف، آیه:۱۶.</ref> بر این امر تأکید کرده است<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*بحث دیگر در زمینه تربیت انسان به وسیله توصیه‌های اخلاقی قرآن، معرفی دشمنی هوای نفس انسان نسبت به وی است. خطر هوای نفس بدان پایه است که شخصیت معصوم و پاکدامنی چون [[حضرت یوسف]]{{ع}} نیز از آن ابراز نگرانی می‌کند و رهایی از حیطه تهدید آن را جز با رحمت ویژه پروردگار خود میسر نمی‌داند. در حدیثی از [[رسول خدا]]{{صل}} از هوای نفس به‌عنوان بزرگ‌ترین دشمن انسان یاد شده است<ref>بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۶۴.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* بحث دیگر در زمینه تربیت انسان به وسیله توصیه‌های اخلاقی قرآن، معرفی دشمنی هوای نفس انسان نسبت به وی است. خطر هوای نفس بدان پایه است که شخصیت معصوم و پاکدامنی چون [[حضرت یوسف]] {{ع}} نیز از آن ابراز نگرانی می‌کند و رهایی از حیطه تهدید آن را جز با رحمت ویژه پروردگار خود میسر نمی‌داند. در حدیثی از [[رسول خدا]] {{صل}} از هوای نفس به‌عنوان بزرگ‌ترین دشمن انسان یاد شده است<ref>بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۶۴.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*غیر از بحث دشمن‌شناسی، دیگر مباحث اخلاقی قرآن در برنامه تربیتی انسان در دو بخش اخلاق نظری و اخلاق عملی نیز در گستره وسیعی از آیات مطرح است که از طبیعی‌ترین امور زندگی تا پیچیده‌ترین حقایق ملکوتی انسان را در برمی‌گیرد. یکی از طبیعی‌ترین آنها در حوزه اخلاق نظری مسئله غذای آدمی است. قرآن ازهمین امر طبیعی و عادی برای ژرف‌اندیش ساختن انسان یاری می‌جوید و آدمی را به تعمق در چرخه ایجاد غذای خود فرا می‌خواند که چگونه خداوند با فرستادن باران، شکافتن زمین، رویاندن گیاهان و... وسیله حیات آدمی و دامهای او را فراهم می‌سازد: {{متن قرآن|فَلْيَنظُرِ الإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الأَرْضَ شَقًّا فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا وَعِنَبًا وَقَضْبًا وَزَيْتُونًا وَنَخْلا وَحَدَائِقَ غُلْبًا وَفَاكِهَةً وَأَبًّا مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ }}<ref> باری، آدمی باید به خوراک خویش بنگرد.ما آب را به فراوانی فرو ریخته‌ایم.سپس زمین را به درستی شکافته‌ایم،و در آن دانه‌ای رویانده‌ایم،و انگور و سبزی،و زیتون و درخت خرما،و باغ‌های پر درخت،و میوه و علف؛برای بهره‌وری شما و ستوران شما؛ سوره عبس، آیه: ۲۴- ۳۲.</ref> طعام در آیه یاد شده در بیان عمیق و دقیق [[امام صادق]]{{ع}} به "علم" تفسیر شده است که انسان باید بنگرد که علمش را از چه کسی می‌گیرد<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۹۶؛ تفسیر موضوعی، ج ۱، ص ۴۲۲.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* غیر از بحث دشمن‌شناسی، دیگر مباحث اخلاقی قرآن در برنامه تربیتی انسان در دو بخش اخلاق نظری و اخلاق عملی نیز در گستره وسیعی از آیات مطرح است که از طبیعی‌ترین امور زندگی تا پیچیده‌ترین حقایق ملکوتی انسان را در برمی‌گیرد. یکی از طبیعی‌ترین آنها در حوزه اخلاق نظری مسئله غذای آدمی است. قرآن ازهمین امر طبیعی و عادی برای ژرف‌اندیش ساختن انسان یاری می‌جوید و آدمی را به تعمق در چرخه ایجاد غذای خود فرا می‌خواند که چگونه خداوند با فرستادن باران، شکافتن زمین، رویاندن گیاهان و... وسیله حیات آدمی و دامهای او را فراهم می‌سازد: {{متن قرآن|فَلْيَنظُرِ الإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الأَرْضَ شَقًّا فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا وَعِنَبًا وَقَضْبًا وَزَيْتُونًا وَنَخْلا وَحَدَائِقَ غُلْبًا وَفَاكِهَةً وَأَبًّا مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ }}<ref> باری، آدمی باید به خوراک خویش بنگرد. ما آب را به فراوانی فرو ریخته‌ایم. سپس زمین را به درستی شکافته‌ایم، و در آن دانه‌ای رویانده‌ایم، و انگور و سبزی، و زیتون و درخت خرما، و باغ‌های پر درخت، و میوه و علف؛ برای بهره‌وری شما و ستوران شما؛ سوره عبس، آیه: ۲۴- ۳۲.</ref> طعام در آیه یاد شده در بیان عمیق و دقیق [[امام صادق]] {{ع}} به "علم" تفسیر شده است که انسان باید بنگرد که علمش را از چه کسی می‌گیرد<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۹۶؛ تفسیر موضوعی، ج ۱، ص ۴۲۲.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*در این زمینه، امور طبیعی دیگری نیز مورد اشاره قرآن است که انسان را به ژرفنگری در آنها، فرا خوانده است؛ همچون نظر کردن به آفرینش طبیعی خود: {{متن قرآن|فَلْيَنظُرِ الإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ}}<ref> پس انسان باید بنگرد که او را از چه آفریده‌اند،از آبی جهنده آفریده شده است،که از میان (استخوان‌های) پشت و پیش بیرون می‌آید؛ سوره طارق، آیه: ۵- ۷.</ref> و نیز نظر کردن در آفرینش شتر، بلندی آسمان، صلابت و استواری کوه، پهنا و گستردگی و تسطیح زمین که دقت در هریک، انسان را صاحب نظر می‌کند<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* در این زمینه، امور طبیعی دیگری نیز مورد اشاره قرآن است که انسان را به ژرفنگری در آنها، فرا خوانده است؛ همچون نظر کردن به آفرینش طبیعی خود: {{متن قرآن|فَلْيَنظُرِ الإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ}}<ref> پس انسان باید بنگرد که او را از چه آفریده‌اند، از آبی جهنده آفریده شده است، که از میان (استخوان‌های) پشت و پیش بیرون می‌آید؛ سوره طارق، آیه: ۵- ۷.</ref> و نیز نظر کردن در آفرینش شتر، بلندی آسمان، صلابت و استواری کوه، پهنا و گستردگی و تسطیح زمین که دقت در هریک، انسان را صاحب نظر می‌کند<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*نمونه بخش دوم که به حریم اخلاق عملی انسان بازمی‌گردد، توصیه‌های مؤکد خداوند به انسان در زمینه رفتار نیکو با پدر و مادر است که در قرآن به سه شکل ابراز شده است: توصیه به شکر{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ}}<ref> و به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم- مادرش او را با سستی در پی سستی بارداری کرد و زمان شیر خوارگی وی دو سال بود- که مرا و پدر و مادرت را سپاس بگزار (که) بازگشت (همه) به سوی من است؛ سوره لقمان، آیه:۱۴.</ref>، وصیت به حُسْن{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}}<ref> و به آدمی سپرده‌ایم به پدر و مادرش نکویی کند و اگر در تو کوشیدند تا چیزی را که دانشی درباره آن نداری شریک من سازی، از آن دو فرمان نبر! بازگشتتان به سوی من است آنگاه من شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه خواهم کرد؛ سوره عنکبوت، آیه:۸.</ref> و توصیه به احسانِ والدین: {{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ }}<ref> و به آدمی سپرده‌ایم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش او را به دشواری آبستن بوده و به دشواری زاده است- و بارداری و از شیر گرفتنش سی ماه است- تا چون به رشد کامل رسد و چهل ساله شود بگوید: پروردگارا در دلم افکن تا نعمتت را که به من و پدر و مادرم بخشیده‌ای سپاس بگزارم و کردار شایسته‌ای که تو را خشنود کند به جای آرم و برای من، در دودمانم شایستگی نه که من به سوی تو بازگشته‌ام و من از فرمانبردارانم؛ سوره احقاف، آیه:۱۵.</ref> این دو بخش از مباحث اخلاقی، مربوط به آیاتی است که در آنها از لفظ انسان، یاد شده است؛ اما دیگر آموزه‌های اخلاقی که بخش عمده‌ای از آیات را به خود اختصاص داده است، در موضوعات متنوع و باالفاظ دیگری مطرح شده که از محدوده بحث خارج است<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* نمونه بخش دوم که به حریم اخلاق عملی انسان بازمی‌گردد، توصیه‌های مؤکد خداوند به انسان در زمینه رفتار نیکو با پدر و مادر است که در قرآن به سه شکل ابراز شده است: توصیه به شکر{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ}}<ref> و به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم- مادرش او را با سستی در پی سستی بارداری کرد و زمان شیر خوارگی وی دو سال بود- که مرا و پدر و مادرت را سپاس بگزار (که) بازگشت (همه) به سوی من است؛ سوره لقمان، آیه:۱۴.</ref>، وصیت به حُسْن{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}}<ref> و به آدمی سپرده‌ایم به پدر و مادرش نکویی کند و اگر در تو کوشیدند تا چیزی را که دانشی درباره آن نداری شریک من سازی، از آن دو فرمان نبر! بازگشتتان به سوی من است آنگاه من شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه خواهم کرد؛ سوره عنکبوت، آیه:۸.</ref> و توصیه به احسانِ والدین: {{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ }}<ref> و به آدمی سپرده‌ایم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش او را به دشواری آبستن بوده و به دشواری زاده است- و بارداری و از شیر گرفتنش سی ماه است- تا چون به رشد کامل رسد و چهل ساله شود بگوید: پروردگارا در دلم افکن تا نعمتت را که به من و پدر و مادرم بخشیده‌ای سپاس بگزارم و کردار شایسته‌ای که تو را خشنود کند به جای آرم و برای من، در دودمانم شایستگی نه که من به سوی تو بازگشته‌ام و من از فرمانبردارانم؛ سوره احقاف، آیه:۱۵.</ref> این دو بخش از مباحث اخلاقی، مربوط به آیاتی است که در آنها از لفظ انسان، یاد شده است؛ اما دیگر آموزه‌های اخلاقی که بخش عمده‌ای از آیات را به خود اختصاص داده است، در موضوعات متنوع و باالفاظ دیگری مطرح شده که از محدوده بحث خارج است<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.


===۶. آفتها و کاستیها===
===۶. آفتها و کاستیها ===
*قرآن کریم به‌رغم اینکه انسان را با اوصافی همچون حامل [[امانت]] الهی، نیک سرشتی، ملکوتی، مختار و... می‌ستاید، در بسیاری از موارد او را با اوصافی ناپسند نکوهش می‌کند. در وجه جمع بین این دو دسته اوصاف می‌توان گفت که اوصاف پسندیده انسان، اصلی<ref>مجموعه آثار، ج ۲، ص ۲۶۸، «انسان در قرآن».</ref>، فطری<ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۵، ص ۲۹۴.</ref> و به بُعد الهی او مربوط می‌شود و اوصاف ناپسند وی تبعی، طبیعی و به بُعد مادی و دنیایی او ارتباط می‌یابد، بنابراین می‌توان گفت در صورتی که انسان از تعلیم و تربیت الهی سود جوید و در پرتو علم و عمل خالصانه استعدادهای خود را به فعلیت برساند می‌تواند به کمال لایق خود دست یافته، خویش را شایسته همه محامد و کمالات و اوصاف پسندیده گرداند؛ ولی اگر از تعلیم و تربیت صحیح بهره‌ای نَبَرد و استعدادهای خود را شکوفا نسازد، اوصاف ناپسند دنیایی بر او حاکم می‌شود و چه بسا موجبات سقوط خویش را فراهم می‌سازد. اوصاف نکوهیده مزبور عبارت است از<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>:
* قرآن کریم به‌رغم اینکه انسان را با اوصافی همچون حامل [[امانت]] الهی، نیک سرشتی، ملکوتی، مختار و... می‌ستاید، در بسیاری از موارد او را با اوصافی ناپسند نکوهش می‌کند. در وجه جمع بین این دو دسته اوصاف می‌توان گفت که اوصاف پسندیده انسان، اصلی<ref>مجموعه آثار، ج ۲، ص ۲۶۸، «انسان در قرآن».</ref>، فطری<ref>تفسیر موضوعی، ج ۱۵، ص ۲۹۴.</ref> و به بُعد الهی او مربوط می‌شود و اوصاف ناپسند وی تبعی، طبیعی و به بُعد مادی و دنیایی او ارتباط می‌یابد، بنابراین می‌توان گفت در صورتی که انسان از تعلیم و تربیت الهی سود جوید و در پرتو علم و عمل خالصانه استعدادهای خود را به فعلیت برساند می‌تواند به کمال لایق خود دست یافته، خویش را شایسته همه محامد و کمالات و اوصاف پسندیده گرداند؛ ولی اگر از تعلیم و تربیت صحیح بهره‌ای نَبَرد و استعدادهای خود را شکوفا نسازد، اوصاف ناپسند دنیایی بر او حاکم می‌شود و چه بسا موجبات سقوط خویش را فراهم می‌سازد. اوصاف نکوهیده مزبور عبارت است از<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>:
#'''ضعف:'''انسان موجودی ضعیف، معرفی و این ضعف به اصل خلقت او نسبت داده شده است: {{متن قرآن|يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا}}<ref> خداوند بر آن است تا بر شما آسان گیرد و آدمی را ناتوان آفریده‌اند؛ سوره نساء، آیه:۲۸.</ref>، زیرا خداوند قوای شهوانی را در انسان قرار داده و این قوا همواره او را به خواسته‌های خود فرا می‌خوانند<ref>المیزان، ج ۴، ص ۲۸۸.</ref> و وی در برابر آنها ضعیف است<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۸.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# '''ضعف:'''انسان موجودی ضعیف، معرفی و این ضعف به اصل خلقت او نسبت داده شده است: {{متن قرآن|يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا}}<ref> خداوند بر آن است تا بر شما آسان گیرد و آدمی را ناتوان آفریده‌اند؛ سوره نساء، آیه:۲۸.</ref>، زیرا خداوند قوای شهوانی را در انسان قرار داده و این قوا همواره او را به خواسته‌های خود فرا می‌خوانند<ref>المیزان، ج ۴، ص ۲۸۸.</ref> و وی در برابر آنها ضعیف است<ref>مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۸.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
#'''خسران:'''قرآن همه انسان‌ها جز انسان‌های با [[ایمان]] و دارای عمل صالح را، دچار خسارت می‌داند و بر آن سوگند یاد می‌کند: {{متن قرآن|وَالْعَصْرِ إِنَّ الإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ}}<ref> سوگند به روزگار،که آدمی در زیانمندی است.جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و یکدیگر را به راستی پند داده‌اند و همدیگر را به شکیبایی اندرز داده‌اند؛ سوره والعصر، آیه: ۱- ۳.</ref> خسران آدمیان از آن جهت است که هر روزی که از وی به غفلت می‌گذرد از عمر وی کاسته می‌شود<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۸۱۵.</ref> و او گمان می‌کند که بر عمر او افزوده شده است و از گناه نمی‌گذرد؛ ولی انجام اطاعت را به فردا می‌افکند<ref>کشف‌الاسرار، ج ۱۰، ص ۶۰۷.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# '''خسران:'''قرآن همه انسان‌ها جز انسان‌های با [[ایمان]] و دارای عمل صالح را، دچار خسارت می‌داند و بر آن سوگند یاد می‌کند: {{متن قرآن|وَالْعَصْرِ إِنَّ الإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ}}<ref> سوگند به روزگار، که آدمی در زیانمندی است. جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و یکدیگر را به راستی پند داده‌اند و همدیگر را به شکیبایی اندرز داده‌اند؛ سوره والعصر، آیه: ۱- ۳.</ref> خسران آدمیان از آن جهت است که هر روزی که از وی به غفلت می‌گذرد از عمر وی کاسته می‌شود<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۸۱۵.</ref> و او گمان می‌کند که بر عمر او افزوده شده است و از گناه نمی‌گذرد؛ ولی انجام اطاعت را به فردا می‌افکند<ref>کشف‌الاسرار، ج ۱۰، ص ۶۰۷.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
#'''فراموشی و غفلت:'''قرآن در این‌باره می‌فرماید: آنگاه که ضرری به انسان رو کند، به سوی خدا می‌رود و او را با انابه و زاری، می‌خواند و چون نعمتی از خداوند دریافت کند، دعا و حالت پیشین را از یاد می‌برد و با کفر خویش به گمراه ساختن دیگران برمی‌خیزد و نتیجه این ناسپاسی و فراموشی، بهره‌مندی اندک او در دنیا و آتش نشینی آخرت است: {{متن قرآن|وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِيبًا إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُو إِلَيْهِ مِن قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادًا لِّيُضِلَّ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلا إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ}}<ref> و چون آدمی را بلایی رسد پروردگارش را با بازگشت به سوی او می‌خواند سپس چون (خداوند) نعمتی از خویش بدو بخشد آنچه را پیش‌تر از درگاه او فرا می‌خواند، از یاد می‌برد و برای خداوند همانندهایی برمی‌سازد تا (دیگران را هم) از راه او گمراه گرداند؛ بگو: چند روزی از کفر خود بهره‌ور شو که تو از دوزخیان خواهی بود؛ سوره زمر، آیه:۸.</ref> و باز در همین باره می‌فرماید: انسان به هنگام رنج و مشقت و گرفتاری، در هر حالی که هست "به پهلو خوابیده، نشسته یا ایستاده" ما را می‌خواند. البته نه برای آنکه به ثواب اخروی برسد، بلکه صرفاً برای نجات از آن گرفتاری خدا را می‌خواند<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۴۳.</ref>؛ اما پس از اینکه او را نجات بخشیدیم، گویی در آن گرفتاری و پریشان حالی، ما را هرگز نخوانده بود{{متن قرآن|وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ}}<ref> و چون گزند به آدمی رسد ما را به پهلو خسبیده یا نشسته یا ایستاده فرا می‌خواند و چون از او آن گزند را بگردانیم به راه خود می‌رود گویی ما را برای (زدودن) گزندی که بدو رسیده بود فرا نخوانده است؛ بدین گونه در نظر گزافکاران کارهایی را که می‌کردند آراسته‌اند؛ سوره یونس، آیه:۱۲.</ref> و چنین شیوه‌ای انسان را در صف اسرافگران غافل جای می‌دهد و اعمال ناروای خویش را زیبا می‌بیند: {{متن قرآن|وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ}}<ref> و چون گزند به آدمی رسد ما را به پهلو خسبیده یا نشسته یا ایستاده فرا می‌خواند و چون از او آن گزند را بگردانیم به راه خود می‌رود گویی ما را برای (زدودن) گزندی که بدو رسیده بود فرا نخوانده است؛ بدین گونه در نظر گزافکاران کارهایی را که می‌کردند آراسته‌اند؛ سوره یونس، آیه:۱۲.</ref>؛ نیز در جای دیگر می‌فرماید: انسان در گرفتاری ما را می‌خواند؛ اما پس از اینکه به او نعمتی دادیم، آن را ره آورد علم خود می‌خواند و از فتنه و آزمون الهی نسبت به خویش غافل می‌ماند و این، مشکل بیشتر انسان‌هاست: {{متن قرآن|فَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ}}<ref> و چون به آدمی گزندی می‌رسد ما را می‌خواند؛ سپس هنگامی که از خویش نعمتی بدو دهیم می‌گوید: جز این نیست که (آن نعمت) برای دانشی (که داشته‌ام) به من داده شده است (چنین نیست) بلکه یک آزمون است امّا بیشتر آنان نمی‌دانند؛ سوره زمر، آیه:۴۹.</ref> در ادامه این آیات نیز با اشاره به سود نبردن پیشینیان از این‌گونه برخورد، پیامدهای زیانبار آن را برمی‌شمرد{{متن قرآن|قَدْ قَالَهَا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ فَأَصَابَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَالَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلاء سَيُصِيبُهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ أَوَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref> به یقین پیشینیان آنان (نیز) همین را گفتند امّا آنچه می‌کردند سودی برای آنان نداشت.پس بدی‌های کارهایی که کردند به آنان رسید و به زودی به ستمگران ایشان بدی‌های کارهایی که کردند خواهد رسید و آنان به ستوه آورنده (ی خداوند) نیستند.آیا ندانسته‌اند که خداوند برای هر کس که بخواهد روزی را فراخ یا تنگ می‌دارد، بی‌گمان در این نشانه‌هایی است برای گروهی که ایمان دارند؛ سوره زمر، آیه: ۵۰- ۵۲.</ref>. باز در آیه دیگری از رویگردانی انسان به هنگام توجه نعمت و روی‌آوری و دعای فراوانش به درگاه خدا در زمان سختی، یاد کرده است: {{متن قرآن|وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاء عَرِيضٍ }}<ref> و چون به انسان نعمتی دهیم روی می‌گرداند و با تکبر کناره می‌جوید «1» و چون گزندی بدو رسد بسیار (خداوند را) می‌خواند؛ سوره فصلت، آیه:۵۱.</ref> و حاصل این شیوه ناروا را فاصله‌ای دور از حق می‌نامد و چنین انسانی را گمراه‌ترین، می‌خواند. خداوند به وسیله آیه ۱۲ سوره یونس و مانند آن انسان‌هایی را که به نعمت آسایش پس از گرفتاری رسیده‌اند تحریک و تشویق می‌کند تا متذکر این نعمت بزرگ خدا و برخورد نیکوی وی نسبت به خود بوده و شکر وی را به جای آورند<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۴۳.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# '''فراموشی و غفلت:'''قرآن در این‌باره می‌فرماید: آنگاه که ضرری به انسان رو کند، به سوی خدا می‌رود و او را با انابه و زاری، می‌خواند و چون نعمتی از خداوند دریافت کند، دعا و حالت پیشین را از یاد می‌برد و با کفر خویش به گمراه ساختن دیگران برمی‌خیزد و نتیجه این ناسپاسی و فراموشی، بهره‌مندی اندک او در دنیا و آتش نشینی آخرت است: {{متن قرآن|وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِيبًا إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُو إِلَيْهِ مِن قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَادًا لِّيُضِلَّ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلا إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ}}<ref> و چون آدمی را بلایی رسد پروردگارش را با بازگشت به سوی او می‌خواند سپس چون (خداوند) نعمتی از خویش بدو بخشد آنچه را پیش‌تر از درگاه او فرا می‌خواند، از یاد می‌برد و برای خداوند همانندهایی برمی‌سازد تا (دیگران را هم) از راه او گمراه گرداند؛ بگو: چند روزی از کفر خود بهره‌ور شو که تو از دوزخیان خواهی بود؛ سوره زمر، آیه:۸.</ref> و باز در همین باره می‌فرماید: انسان به هنگام رنج و مشقت و گرفتاری، در هر حالی که هست "به پهلو خوابیده، نشسته یا ایستاده" ما را می‌خواند. البته نه برای آنکه به ثواب اخروی برسد، بلکه صرفاً برای نجات از آن گرفتاری خدا را می‌خواند<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۴۳.</ref>؛ اما پس از اینکه او را نجات بخشیدیم، گویی در آن گرفتاری و پریشان حالی، ما را هرگز نخوانده بود{{متن قرآن|وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ}}<ref> و چون گزند به آدمی رسد ما را به پهلو خسبیده یا نشسته یا ایستاده فرا می‌خواند و چون از او آن گزند را بگردانیم به راه خود می‌رود گویی ما را برای (زدودن) گزندی که بدو رسیده بود فرا نخوانده است؛ بدین گونه در نظر گزافکاران کارهایی را که می‌کردند آراسته‌اند؛ سوره یونس، آیه:۱۲.</ref> و چنین شیوه‌ای انسان را در صف اسرافگران غافل جای می‌دهد و اعمال ناروای خویش را زیبا می‌بیند: {{متن قرآن|وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ}}<ref> و چون گزند به آدمی رسد ما را به پهلو خسبیده یا نشسته یا ایستاده فرا می‌خواند و چون از او آن گزند را بگردانیم به راه خود می‌رود گویی ما را برای (زدودن) گزندی که بدو رسیده بود فرا نخوانده است؛ بدین گونه در نظر گزافکاران کارهایی را که می‌کردند آراسته‌اند؛ سوره یونس، آیه:۱۲.</ref>؛ نیز در جای دیگر می‌فرماید: انسان در گرفتاری ما را می‌خواند؛ اما پس از اینکه به او نعمتی دادیم، آن را ره آورد علم خود می‌خواند و از فتنه و آزمون الهی نسبت به خویش غافل می‌ماند و این، مشکل بیشتر انسان‌هاست: {{متن قرآن|فَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ}}<ref> و چون به آدمی گزندی می‌رسد ما را می‌خواند؛ سپس هنگامی که از خویش نعمتی بدو دهیم می‌گوید: جز این نیست که (آن نعمت) برای دانشی (که داشته‌ام) به من داده شده است (چنین نیست) بلکه یک آزمون است امّا بیشتر آنان نمی‌دانند؛ سوره زمر، آیه:۴۹.</ref> در ادامه این آیات نیز با اشاره به سود نبردن پیشینیان از این‌گونه برخورد، پیامدهای زیانبار آن را برمی‌شمرد{{متن قرآن|قَدْ قَالَهَا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ فَأَصَابَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَالَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلاء سَيُصِيبُهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ أَوَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref> به یقین پیشینیان آنان (نیز) همین را گفتند امّا آنچه می‌کردند سودی برای آنان نداشت. پس بدی‌های کارهایی که کردند به آنان رسید و به زودی به ستمگران ایشان بدی‌های کارهایی که کردند خواهد رسید و آنان به ستوه آورنده (ی خداوند) نیستند. آیا ندانسته‌اند که خداوند برای هر کس که بخواهد روزی را فراخ یا تنگ می‌دارد، بی‌گمان در این نشانه‌هایی است برای گروهی که ایمان دارند؛ سوره زمر، آیه: ۵۰- ۵۲.</ref>. باز در آیه دیگری از رویگردانی انسان به هنگام توجه نعمت و روی‌آوری و دعای فراوانش به درگاه خدا در زمان سختی، یاد کرده است: {{متن قرآن|وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاء عَرِيضٍ }}<ref> و چون به انسان نعمتی دهیم روی می‌گرداند و با تکبر کناره می‌جوید «1» و چون گزندی بدو رسد بسیار (خداوند را) می‌خواند؛ سوره فصلت، آیه:۵۱.</ref> و حاصل این شیوه ناروا را فاصله‌ای دور از حق می‌نامد و چنین انسانی را گمراه‌ترین، می‌خواند. خداوند به وسیله آیه ۱۲ سوره یونس و مانند آن انسان‌هایی را که به نعمت آسایش پس از گرفتاری رسیده‌اند تحریک و تشویق می‌کند تا متذکر این نعمت بزرگ خدا و برخورد نیکوی وی نسبت به خود بوده و شکر وی را به جای آورند<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۴۳.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
#'''تردید و دودلی:'''قرآن با طرح این پرسشِ انسان که آیا پس از مرگ دوباره زنده می‌شوم؟ تردید وی درباره معاد را یادآوری می‌کند و چنین پاسخ می‌گوید که پیش ازاین هم، چنین شده و خداوند او را در حالی که هیچ نحوه وجود و شیئیتی نداشت، به عرصه هستی آورده است: {{متن قرآن|وَيَقُولُ الإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا أَوَلا يَذْكُرُ الإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا}}<ref> و آدمی می‌گوید: آیا چون مردم به زودی زنده (از خاک) بیرونم می‌آورند؟ و آیا آدمی به یاد نمی‌آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که او هیچ چیز نبود؟؛ سوره مریم، آیه: ۶۶ - ۶۷.</ref>. به گفته برخی مفسران احتمال می‌رود مراد از انسان در آیه یاد شده جنس انسان باشد یا تنها بعضی از آنها؛ یعنی انسان‌های کافر<ref>الکشاف، ج ۳، ص ۳۱.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# '''تردید و دودلی:'''قرآن با طرح این پرسشِ انسان که آیا پس از مرگ دوباره زنده می‌شوم؟ تردید وی درباره معاد را یادآوری می‌کند و چنین پاسخ می‌گوید که پیش ازاین هم، چنین شده و خداوند او را در حالی که هیچ نحوه وجود و شیئیتی نداشت، به عرصه هستی آورده است: {{متن قرآن|وَيَقُولُ الإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا أَوَلا يَذْكُرُ الإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا}}<ref> و آدمی می‌گوید: آیا چون مردم به زودی زنده (از خاک) بیرونم می‌آورند؟ و آیا آدمی به یاد نمی‌آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که او هیچ چیز نبود؟؛ سوره مریم، آیه: ۶۶ - ۶۷.</ref>. به گفته برخی مفسران احتمال می‌رود مراد از انسان در آیه یاد شده جنس انسان باشد یا تنها بعضی از آنها؛ یعنی انسان‌های کافر<ref>الکشاف، ج ۳، ص ۳۱.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
#'''یأس، کفران، ظلم و ناسپاسی:'''در این زمینه قرآن گاه از هریک به تنهایی سخن می‌گوید و گاهی برخی را با هم ذکر می‌کند. از جمله آیات مربوط به ناسپاسی انسان، موارد زیر است: {{متن قرآن|وَكَانَ الإِنسَانُ كَفُورًا }}<ref>سوره اسراء، آیه:۶۷.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ الإِنسَانَ لَكَفُورٌ }}<ref>سوره حج، آیه:۶۶.</ref>؛ {{متن قرآن|فَإِنَّ الإِنسَانَ كَفُورٌ }}<ref>سوره شوری، آیه:۴۸.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ الإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ }}<ref>سوره زخرف، آیه:۱۵.</ref>؛ {{متن قرآن|قُتِلَ الإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ }}<ref>سوره عبس، آیه:۱۷.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ الإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ }}<ref>سوره عادیات، آیه:۶.</ref> گاهی تنها از یأس انسان سخن می‌گوید و با اشاره به اینکه از درخواست خیر، خسته نمی‌شود، می‌فرماید: هنگامی که شر و بدی به آدمی رو کند، دچار یأس و نومیدی می‌گردد{{متن قرآن|لا يَسْأَمُ الإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَيْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُوسٌ قَنُوطٌ}}<ref> آدمی هرگز از خواستن نیکی خسته نمی‌گردد اما چون گزندی بدو رسد نومید و بی‌انگیزه می‌شود؛ سوره فصلت، آیه: ۴۹.</ref> خیر در این آیه به مال و سلامت جسمانی و شرّ به مشقتها و نارساییهای معیشتی تفسیر شده است<ref>جامع البیان، مج ۱۳، ج ۲۵، ص ۵.</ref>؛ همچنین است آیه{{متن قرآن|وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَؤُوسًا}}<ref> و چون به آدمی نعمت دهیم روی برمی‌تابد و با تکبّر کناره می‌جوید و چون بدی بدو رسد ناامید می‌گردد؛ سوره اسراء، آیه:۸۳.</ref> گاهی در کنار یأس از کفران آدمی نیز یاد کرده و می‌فرماید: اگر رحمتی را که بدو چشانده‌ایم، از او برگیریم هم نومید می‌شود و هم ناسپاس: {{متن قرآن|وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ}}<ref> و اگر به انسان بخشایشی از خویش بچشانیم سپس آن را از وی باز گیریم بی‌گمان نومید و ناسپاس خواهد شد؛ سوره هود، آیه: ۹.</ref> منظور از رحمت به گفته برخی همان آسایش و فراوانی روزی و فراخی زندگی است<ref>جامع البیان، مج ۷، ج ۱۲، ص ۱۲.</ref> گاهی نیز به ستم و ناسپاسی انسان با هم اشاره می‌کند{{متن قرآن|وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref> و از هر چه خواستید به شما داده است و اگر نعمت خداوند را بر شمارید نمی‌توانید شمار کرد؛ بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است؛ سوره ابراهیم، آیه:۳۴.</ref> و در آیه [[امانت]] نیز از انسان با دو وصف ستمگری و نادانی یاد کرده و می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولا}}<ref> ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است؛ سوره احزاب، آیه:۷۲.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# '''یأس، کفران، ظلم و ناسپاسی:'''در این زمینه قرآن گاه از هریک به تنهایی سخن می‌گوید و گاهی برخی را با هم ذکر می‌کند. از جمله آیات مربوط به ناسپاسی انسان، موارد زیر است: {{متن قرآن|وَكَانَ الإِنسَانُ كَفُورًا }}<ref>سوره اسراء، آیه:۶۷.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ الإِنسَانَ لَكَفُورٌ }}<ref>سوره حج، آیه:۶۶.</ref>؛ {{متن قرآن|فَإِنَّ الإِنسَانَ كَفُورٌ }}<ref>سوره شوری، آیه:۴۸.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ الإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُّبِينٌ }}<ref>سوره زخرف، آیه:۱۵.</ref>؛ {{متن قرآن|قُتِلَ الإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ }}<ref>سوره عبس، آیه:۱۷.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ الإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ }}<ref>سوره عادیات، آیه:۶.</ref> گاهی تنها از یأس انسان سخن می‌گوید و با اشاره به اینکه از درخواست خیر، خسته نمی‌شود، می‌فرماید: هنگامی که شر و بدی به آدمی رو کند، دچار یأس و نومیدی می‌گردد{{متن قرآن|لا يَسْأَمُ الإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَيْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُوسٌ قَنُوطٌ}}<ref> آدمی هرگز از خواستن نیکی خسته نمی‌گردد اما چون گزندی بدو رسد نومید و بی‌انگیزه می‌شود؛ سوره فصلت، آیه: ۴۹.</ref> خیر در این آیه به مال و سلامت جسمانی و شرّ به مشقتها و نارساییهای معیشتی تفسیر شده است<ref>جامع البیان، مج ۱۳، ج ۲۵، ص ۵.</ref>؛ همچنین است آیه{{متن قرآن|وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَؤُوسًا}}<ref> و چون به آدمی نعمت دهیم روی برمی‌تابد و با تکبّر کناره می‌جوید و چون بدی بدو رسد ناامید می‌گردد؛ سوره اسراء، آیه:۸۳.</ref> گاهی در کنار یأس از کفران آدمی نیز یاد کرده و می‌فرماید: اگر رحمتی را که بدو چشانده‌ایم، از او برگیریم هم نومید می‌شود و هم ناسپاس: {{متن قرآن|وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ}}<ref> و اگر به انسان بخشایشی از خویش بچشانیم سپس آن را از وی باز گیریم بی‌گمان نومید و ناسپاس خواهد شد؛ سوره هود، آیه: ۹.</ref> منظور از رحمت به گفته برخی همان آسایش و فراوانی روزی و فراخی زندگی است<ref>جامع البیان، مج ۷، ج ۱۲، ص ۱۲.</ref> گاهی نیز به ستم و ناسپاسی انسان با هم اشاره می‌کند{{متن قرآن|وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref> و از هر چه خواستید به شما داده است و اگر نعمت خداوند را بر شمارید نمی‌توانید شمار کرد؛ بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است؛ سوره ابراهیم، آیه:۳۴.</ref> و در آیه [[امانت]] نیز از انسان با دو وصف ستمگری و نادانی یاد کرده و می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولا}}<ref> ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است؛ سوره احزاب، آیه:۷۲.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
#'''فخر فروشی:'''اگر پس از گرفتاری و ضرر، نعمتی از سوی خدا به انسان برسد، دچار فخر فروشی و خشنودی بیجا می‌گردد و تنها صاحبان صبر و عمل صالح از این شیوه ناروا برکنارند<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# '''فخر فروشی:'''اگر پس از گرفتاری و ضرر، نعمتی از سوی خدا به انسان برسد، دچار فخر فروشی و خشنودی بیجا می‌گردد و تنها صاحبان صبر و عمل صالح از این شیوه ناروا برکنارند<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
#'''بی‌تابی و شتاب ناروا:'''وجود این صفت در انسان تا حدی است که قرآن کریم وی را آفریده شده از عجله می‌خواند: {{متن قرآن|خُلِقَ الإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلا تَسْتَعْجِلُونِ}}<ref> آدمی را از شتاب آفریده‌اند، به زودی نشانه‌های خود را به شما نشان خواهم داد بنابراین از من شتاب مخواهید؛ سوره انبیاء، آیه:۳۷.</ref> و گاهی او را با صیغه مبالغه "عجول" می‌نامد: {{متن قرآن|وَيَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً}}<ref> و آدمی بدی را چنان فرا می‌خواند که نیکی را و آدمی شتابگر است؛ سوره اسراء، آیه:۱۱.</ref> و گاه نیز صفات هلوع، جزوع و منوع را که بر آزمندی، بیتابی و بخل و امساک دلالت دارد<ref>القاموس المحیط، ج ۲، ص ۱۰۳۸، ۹۵۳؛ المصباح، ص ۹۹، ۶۳۹؛ لسان العرب، ج ۲، ص۲۷۴؛ ج ۱۳، ص ۱۹۴.</ref> یاد کرده و جز انسان‌های آراسته به برخی صفات پسندیده، همگان را دچار این رذیلتها می‌خواند{{متن قرآن|إِنَّ الإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا إِلاَّ الْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ دَائِمُونَ وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلاَّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ يُحَافِظُونَ}}<ref> بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند.چون شرّی بدو رسد بی‌تاب است.و چون خیری بدو رسد بازدارنده است.جز نمازگزاران،آنان که در نمازهایشان پیگیری دارند.و آنان که در دارایی‌هایشان حقی معین است،برای پرسنده (ی مستمند) و بی‌بهره،و آنان که روز پاداش و کیفر را راست می‌شمارند،و آنان که از عذاب پروردگارشان در هراسند.بی‌گمان عذاب پروردگارشان ایمنی‌ناپذیر است و آنان که پاکدامنند،جز با همسران خویش یا کنیزهاشان که اینان نکوهیده نیستند.پس کسانی که بیش از این بخواهند تجاوزکارند و آنان که سپرده‌های نزد خود و پیمان خویش را پاس می‌دارند.و آنان که به ادای گواهی‌های خود برمی‌خیزند.و آنان که بر نماز خویش نگهداشت دارند؛ سوره معارج، آیه: ۱۹- ۳۴.</ref> و گاه نیز برای بیان بخل انسان از او با وصف "قتور" یاد می‌کند: {{متن قرآن|قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَّأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الإِنفَاقِ وَكَانَ الإِنسَانُ قَتُورًا}}<ref> بگو: اگر شما گنجینه‌های بخشایش پروردگارم را می‌داشتید باز از ترس از دست رفتن دارایی تنگ‌چشمی پیشه می‌کردید و آدمی تنگ‌چشم است؛ سوره اسراء، آیه:۱۰۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# '''بی‌تابی و شتاب ناروا:'''وجود این صفت در انسان تا حدی است که قرآن کریم وی را آفریده شده از عجله می‌خواند: {{متن قرآن|خُلِقَ الإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلا تَسْتَعْجِلُونِ}}<ref> آدمی را از شتاب آفریده‌اند، به زودی نشانه‌های خود را به شما نشان خواهم داد بنابراین از من شتاب مخواهید؛ سوره انبیاء، آیه:۳۷.</ref> و گاهی او را با صیغه مبالغه "عجول" می‌نامد: {{متن قرآن|وَيَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً}}<ref> و آدمی بدی را چنان فرا می‌خواند که نیکی را و آدمی شتابگر است؛ سوره اسراء، آیه:۱۱.</ref> و گاه نیز صفات هلوع، جزوع و منوع را که بر آزمندی، بیتابی و بخل و امساک دلالت دارد<ref>القاموس المحیط، ج ۲، ص ۱۰۳۸، ۹۵۳؛ المصباح، ص ۹۹، ۶۳۹؛ لسان العرب، ج ۲، ص۲۷۴؛ ج ۱۳، ص ۱۹۴.</ref> یاد کرده و جز انسان‌های آراسته به برخی صفات پسندیده، همگان را دچار این رذیلتها می‌خواند{{متن قرآن|إِنَّ الإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا إِلاَّ الْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ دَائِمُونَ وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلاَّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ يُحَافِظُونَ}}<ref> بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند. چون شرّی بدو رسد بی‌تاب است. و چون خیری بدو رسد بازدارنده است. جز نمازگزاران، آنان که در نمازهایشان پیگیری دارند. و آنان که در دارایی‌هایشان حقی معین است، برای پرسنده (ی مستمند) و بی‌بهره، و آنان که روز پاداش و کیفر را راست می‌شمارند، و آنان که از عذاب پروردگارشان در هراسند. بی‌گمان عذاب پروردگارشان ایمنی‌ناپذیر است و آنان که پاکدامنند، جز با همسران خویش یا کنیزهاشان که اینان نکوهیده نیستند. پس کسانی که بیش از این بخواهند تجاوزکارند و آنان که سپرده‌های نزد خود و پیمان خویش را پاس می‌دارند. و آنان که به ادای گواهی‌های خود برمی‌خیزند. و آنان که بر نماز خویش نگهداشت دارند؛ سوره معارج، آیه: ۱۹- ۳۴.</ref> و گاه نیز برای بیان بخل انسان از او با وصف "قتور" یاد می‌کند: {{متن قرآن|قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَّأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الإِنفَاقِ وَكَانَ الإِنسَانُ قَتُورًا}}<ref> بگو: اگر شما گنجینه‌های بخشایش پروردگارم را می‌داشتید باز از ترس از دست رفتن دارایی تنگ‌چشمی پیشه می‌کردید و آدمی تنگ‌چشم است؛ سوره اسراء، آیه:۱۰۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
#'''غرور، طغیان و اراده فجور:'''خدای سبحان با خطابی عتاب‌آمیز، انسان را مورد سؤال قرار می‌دهد که چه چیز تو را نسبت به پروردگار کریمت، مغرور ساخت{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ }}<ref> ای انسان! چه تو را با پروردگار بخشنده‌ات به خیرگی وا داشت؟؛ سوره انفطار، آیه:۶.</ref> حاصل این غرور نیز تکذیب دین<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۸۳.</ref> در دنیا و پیوستن به فاجران در آخرت است و این بدان روست که آدمی، خود بدین ورطه گام نهاده و با تکذیب دین به انکار قیامت و معاد نیز منتهی شده است. قرآن کریم با اشاره به این پندار باطل، می‌فرماید{{متن قرآن|أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ}}<ref> آیا آدمی می‌پندارد هرگز استخوان‌های (پوسیده) او را فراهم نمی‌آوریم؟؛ سوره قیامت، آیه:۳.</ref> و سپس با اشاره به قدرت خدا در ترسیم دوباره سرانگشتان آدمی، تصریح می‌کند که انسان فرا پیش خود، اراده فجور و بدکاری دارد{{متن قرآن|بَلْ يُرِيدُ الإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ }}<ref> بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد؛ سوره قیامت، آیه:۵.</ref> برخی، اراده فجور را به آرزوهای دور و دراز انسان نسبت به برخورداریهای دنیایی و فراموشی آخرت و تکذیب آن و وارد شدن تدریجی در گناهان تفسیر کرده‌اند<ref>جامع البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۱۱۵.</ref> و بعضی مراد از آن را اراده ظهور و انکشاف احوال قیامت به‌گونه‌ای که آشکارا دیده شود دانسته‌اند<ref>روض الجنان، ج ۲۰، ص ۴۸.</ref> جدال باطل انسان با حق نیز چه بسا از آثار این اراده ناروا باشد و قرآن کریم به این ویژگی نیز اشاره کرده و با این بیان که خداوند در قرآن برای هدایت انسان هرگونه مثلی را طرح کرده می‌فرماید: آدمی بیش از هر چیز، در پی جدال است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلا}}<ref> و بی‌گمان در این قرآن برای مردم از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم و آدمی از هر چیزی پرخاشگرتر است؛ سوره کهف، آیه:۵۴.</ref> چنین شیوه‌ای سرانجام انسان را به احساس بی‌نیازی و در نهایت به طغیان و سرکشی در برابر پروردگارِ مرجع هستی وا می‌دارد: {{متن قرآن|كَلاَّ إِنَّ الإِنسَانَ لَيَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى}}<ref> حاشا؛ انسان سرکشی می‌ورزد،چون خود را بی‌نیاز بیند.به یقین بازگشت به سوی پروردگار توست؛ سوره علق، آیه: ۶- ۸.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
# '''غرور، طغیان و اراده فجور:'''خدای سبحان با خطابی عتاب‌آمیز، انسان را مورد سؤال قرار می‌دهد که چه چیز تو را نسبت به پروردگار کریمت، مغرور ساخت{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ }}<ref> ای انسان! چه تو را با پروردگار بخشنده‌ات به خیرگی وا داشت؟؛ سوره انفطار، آیه:۶.</ref> حاصل این غرور نیز تکذیب دین<ref>مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۶۸۳.</ref> در دنیا و پیوستن به فاجران در آخرت است و این بدان روست که آدمی، خود بدین ورطه گام نهاده و با تکذیب دین به انکار قیامت و معاد نیز منتهی شده است. قرآن کریم با اشاره به این پندار باطل، می‌فرماید{{متن قرآن|أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ}}<ref> آیا آدمی می‌پندارد هرگز استخوان‌های (پوسیده) او را فراهم نمی‌آوریم؟؛ سوره قیامت، آیه:۳.</ref> و سپس با اشاره به قدرت خدا در ترسیم دوباره سرانگشتان آدمی، تصریح می‌کند که انسان فرا پیش خود، اراده فجور و بدکاری دارد{{متن قرآن|بَلْ يُرِيدُ الإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ }}<ref> بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد؛ سوره قیامت، آیه:۵.</ref> برخی، اراده فجور را به آرزوهای دور و دراز انسان نسبت به برخورداریهای دنیایی و فراموشی آخرت و تکذیب آن و وارد شدن تدریجی در گناهان تفسیر کرده‌اند<ref>جامع البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۱۱۵.</ref> و بعضی مراد از آن را اراده ظهور و انکشاف احوال قیامت به‌گونه‌ای که آشکارا دیده شود دانسته‌اند<ref>روض الجنان، ج ۲۰، ص ۴۸.</ref> جدال باطل انسان با حق نیز چه بسا از آثار این اراده ناروا باشد و قرآن کریم به این ویژگی نیز اشاره کرده و با این بیان که خداوند در قرآن برای هدایت انسان هرگونه مثلی را طرح کرده می‌فرماید: آدمی بیش از هر چیز، در پی جدال است: {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلا}}<ref> و بی‌گمان در این قرآن برای مردم از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم و آدمی از هر چیزی پرخاشگرتر است؛ سوره کهف، آیه:۵۴.</ref> چنین شیوه‌ای سرانجام انسان را به احساس بی‌نیازی و در نهایت به طغیان و سرکشی در برابر پروردگارِ مرجع هستی وا می‌دارد: {{متن قرآن|كَلاَّ إِنَّ الإِنسَانَ لَيَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى}}<ref> حاشا؛ انسان سرکشی می‌ورزد، چون خود را بی‌نیاز بیند. به یقین بازگشت به سوی پروردگار توست؛ سوره علق، آیه: ۶- ۸.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
==انسان در برزخ==
== انسان در برزخ ==
*فاصله میان مرگ تا قیامت کبرا را برزخ نامیده‌اند<ref>المیزان، ج ۱۵، ص ۶۸.</ref> برزخیان نه اهل دنیایند و نه آخرت. قرآن کریم در آیه ۱۰۰ سوره مؤمنون، به صراحت از عالم برزخ نام برده است: {{متن قرآن|لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ}}<ref> شاید من در آنچه وا نهاده‌ام، (بتوانم) کاری نیکو انجام دهم؛ هرگز! این سخنی است که او گوینده آن است و پیشاروی آنان تا روزی که برانگیخته گردند برزخی خواهد بود؛ سوره مؤمنون، آیه:۱۰۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* فاصله میان مرگ تا قیامت کبرا را برزخ نامیده‌اند<ref>المیزان، ج ۱۵، ص ۶۸.</ref> برزخیان نه اهل دنیایند و نه آخرت. قرآن کریم در آیه ۱۰۰ سوره مؤمنون، به صراحت از عالم برزخ نام برده است: {{متن قرآن|لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ}}<ref> شاید من در آنچه وا نهاده‌ام، (بتوانم) کاری نیکو انجام دهم؛ هرگز! این سخنی است که او گوینده آن است و پیشاروی آنان تا روزی که برانگیخته گردند برزخی خواهد بود؛ سوره مؤمنون، آیه:۱۰۰.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*آیه ۱۱ سوره مؤمن نیز به صورت ضمنی، برزخ را ثابت می‌کند<ref>تفسیر ثعلبی، ج ۸، ص ۲۶۸؛ تفسیر ماوردی، ج ۵، ص ۱۴۶؛ المیزان، ج ۱، ص ۱۱۱؛ ج۱۷، ص۳۱۳.</ref>، افزون بر این درباره حالات انسان در این عالم نیز می‌توان به قرآن استشهاد کرد، زیرا قرآن کریم هم از وضعیت شهیدان و صالحان و... پس از مرگ، سخن گفته است: {{متن قرآن|وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ}}<ref> و کسانی را که در راه خداوند کشته شده‌اند مرده مپندار که زنده‌اند، نزد پروردگارشان روزی می‌برند؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۶۹.</ref> و {{متن قرآن|وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِكَ رَفِيقًا}}<ref> و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند؛ سوره نساء، آیه:۶۹.</ref> و هم از سختیها و عذابهای تبهکاران و طاغیان{{متن قرآن|مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَارًا فَلَمْ يَجِدُوا لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ أَنصَارًا }}<ref> آنان را برای گناهشان، غرق کردند و به درون آتش راندند و در برابر خداوند برای خویش یاوری نیافتند؛ سوره نوح، آیه:۲۵.</ref> با توجه به‌ کاربرد "فاء" در ادبیات عرب<ref>شرح ابن‌عقیل، ج۲، ص ۲۲۷؛ مغنی‌اللبیب، ص ۸۳.</ref> می‌توان گفت ورود به آن آتش بلافاصله پس از هلاکت آنان بوده است<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* آیه ۱۱ سوره مؤمن نیز به صورت ضمنی، برزخ را ثابت می‌کند<ref>تفسیر ثعلبی، ج ۸، ص ۲۶۸؛ تفسیر ماوردی، ج ۵، ص ۱۴۶؛ المیزان، ج ۱، ص ۱۱۱؛ ج۱۷، ص۳۱۳.</ref>، افزون بر این درباره حالات انسان در این عالم نیز می‌توان به قرآن استشهاد کرد، زیرا قرآن کریم هم از وضعیت شهیدان و صالحان و... پس از مرگ، سخن گفته است: {{متن قرآن|وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ}}<ref> و کسانی را که در راه خداوند کشته شده‌اند مرده مپندار که زنده‌اند، نزد پروردگارشان روزی می‌برند؛ سوره آل عمران، آیه: ۱۶۹.</ref> و {{متن قرآن|وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِكَ رَفِيقًا}}<ref> و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند؛ سوره نساء، آیه:۶۹.</ref> و هم از سختیها و عذابهای تبهکاران و طاغیان{{متن قرآن|مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَارًا فَلَمْ يَجِدُوا لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ أَنصَارًا }}<ref> آنان را برای گناهشان، غرق کردند و به درون آتش راندند و در برابر خداوند برای خویش یاوری نیافتند؛ سوره نوح، آیه:۲۵.</ref> با توجه به‌ کاربرد "فاء" در ادبیات عرب<ref>شرح ابن‌عقیل، ج۲، ص ۲۲۷؛ مغنی‌اللبیب، ص ۸۳.</ref> می‌توان گفت ورود به آن آتش بلافاصله پس از هلاکت آنان بوده است<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.


==انسان در قیامت==
== انسان در قیامت ==
*آنگاه که طلیعه رستاخیز آشکار شود و زمین با زلزله‌ای شدید، بارهای سنگین خود را بیرون آورد، آدمی با شگفتی گوید که زمین را چه شده است: {{متن قرآن|إِذَا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزَالَهَا وَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ أَثْقَالَهَا وَقَالَ الإِنسَانُ مَا لَهَا}}<ref> هنگامی که زمین از لرزه واپسین خود به لرزه افتد،و زمین بارهای سنگین خود را، برون افکند،و انسان پرسد که چه بر سر آن آمده است؟؛ سوره زلزله، آیه: ۱- ۳.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* آنگاه که طلیعه رستاخیز آشکار شود و زمین با زلزله‌ای شدید، بارهای سنگین خود را بیرون آورد، آدمی با شگفتی گوید که زمین را چه شده است: {{متن قرآن|إِذَا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزَالَهَا وَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ أَثْقَالَهَا وَقَالَ الإِنسَانُ مَا لَهَا}}<ref> هنگامی که زمین از لرزه واپسین خود به لرزه افتد، و زمین بارهای سنگین خود را، برون افکند، و انسان پرسد که چه بر سر آن آمده است؟؛ سوره زلزله، آیه: ۱- ۳.</ref><ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
*این آیات از نخستین حالات انسان در هنگامه قیامت یاد می‌کند و این در حالی است که بسیاری از انسان‌ها پیش از این، نسبت به قیامت دچار تردید بوده و گاه با شگفتی می‌پرسیدند که آیا پس از مرگ، دوباره زندگی خواهم داشت{{متن قرآن|وَيَقُولُ الإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا }}<ref> و آدمی می‌گوید: آیا چون مردم به زودی زنده (از خاک) بیرونم می‌آورند؟؛ سوره مریم، آیه:۶۶.</ref> و خداوند هشدارهای لازم را در دنیا درباره سرانجام داشتن انسان و بیهوده رها نشدن او داده بود{{متن قرآن|أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى}}<ref> آیا آدمی می‌پندارد که بیهوده وانهاده می‌شود؛ سوره قیامت، آیه: ۳۶.</ref> و سپس با بیان پیشینه وجودی انسان و سیر تحول طبیعی او از ضعیف‌ترین مرحله تا مرتبه کمال بدنی فرمود: آیا خداوندی که چنان کرد، دگر بار به زنده ساختن مردگان توانایی ندارد؟ و در همین سوره است که با بیان گوشه‌ای از مقدمات قیامت و بر چیدن نظام طبیعت و بساط ماه و خورشید و...، به جستوجوی انسان از گریزگاه اشاره کرده و می‌فرماید: {{متن قرآن|يَقُولُ الإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ }}<ref> در آن روز آدمی می‌گوید: گریزگاه کجاست؟؛ سوره قیامت، آیه:۱۰.</ref>، آنگاه پاسخ می‌دهد که در این روز هیچ پناهگاهی وجود ندارد و قرارگاه همه انسان‌ها به سوی خدا تعیین شده است: {{متن قرآن|كَلاَّ لا وَزَرَ إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ }}<ref>هرگز! پناهگاهی نیست.در آن روز تنها قرارگاه، نزد پروردگار توست؛ سوره قیامت، آیه: ۱۱- ۱۲.</ref> و در ادامه حالات آدمی در قیامت، می‌فرماید: انسان در این روز از گذشته‌های دور و نزدیک خود آگاه می‌شود، اگرچه او بر نفس خویش بسیار آگاه است {{متن قرآن|يُنَبَّأُ الإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ بَلِ الإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ}}<ref> در آن روز آدمی را از آنچه کرده یا نکرده است، آگاه می‌کنند.آری، (آن روز) آدمی بر خویشتن گواهی بیناست. هر چند بهانه‌هایش را پیش آورد؛ سوره قیامت، آیه: ۱۳- ۱۵.</ref> ملاقات انسان با کتاب اعمال خود نیز از شمار حقایق آخرت است که قرآن از آن سخن گفته و با تشبیه کارهای نیک و بد آدمی به پرنده‌ای که از نزد او پرواز کرده است<ref>مفردات، ص ۵۲۹، «طیر».</ref> می‌فرماید: کارنامه هر انسانی را برگردن او قرار دادیم و در قیامت حاضر می‌سازیم تا آن را به گونه کتابی گشوده، ملاقات کند: {{متن قرآن|وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنشُورًا}}<ref> و کارنگاشت هر انسانی را به گردن وی بربسته‌ایم و روز رستخیز برای او کارنامه‌ای برمی‌آوریم که آن را برگشوده می‌بیند؛ سوره اسراء، آیه:۱۳.</ref> و گویی این همان یاد آوری انسان به تلاش دنیایی خویش است که در جای دیگری می‌فرماید: در هنگامه بزرگ قیامت، انسان آنچه را بدان کوشیده است، به یاد می‌آورد{{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الإِنسَانُ مَا سَعَى}}<ref> پس چون آن هنگامه بزرگ‌تر فرا رسد،روزی که انسان آنچه کوشیده است، به یاد می‌آورد؛ سوره نازعات، آیه: ۳۴- ۳۵.</ref>؛ اما قرآن کریم این تذکر را برای اهل آتش، دیر هنگام و بی‌فایده می‌داند و در جای دیگری چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى}}<ref> و در آن روز دوزخ را (به میان) آورند، آن روز، آدمی پند می‌گیرد اما (دیگر) پند او را چه سود خواهد داشت؟؛ سوره فجر، آیه:۲۳.</ref> و به هر روی، سرنوشت همه انسان‌ها را در قیامت به جهنم یا بهشت، منتهی ساخته است: {{متن قرآن|فَأَمَّا مَن طَغَى وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى }}<ref> اما آنکه سرکشی کرده باشد،و زندگی این جهان را برگزیده باشد، تنها دوزخ جایگاه اوست.و اما آنکه از ایستادن در پیشگاه پروردگارش پروا کرده و روان خود را از خواهش (ناروا) بازداشته باشد؛تنها بهشت جایگاه اوست؛ سوره نازعات، آیه: ۳۷- ۴۱.</ref> آسودگیها و سختیهای انسان در بهشت و جهنم و حالتهای ویژه آدمی در هر یک از این دو در آیات فراوان قرآن کریم به تفصیل بیان شده است<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.
* این آیات از نخستین حالات انسان در هنگامه قیامت یاد می‌کند و این در حالی است که بسیاری از انسان‌ها پیش از این، نسبت به قیامت دچار تردید بوده و گاه با شگفتی می‌پرسیدند که آیا پس از مرگ، دوباره زندگی خواهم داشت{{متن قرآن|وَيَقُولُ الإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا }}<ref> و آدمی می‌گوید: آیا چون مردم به زودی زنده (از خاک) بیرونم می‌آورند؟؛ سوره مریم، آیه:۶۶.</ref> و خداوند هشدارهای لازم را در دنیا درباره سرانجام داشتن انسان و بیهوده رها نشدن او داده بود{{متن قرآن|أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى}}<ref> آیا آدمی می‌پندارد که بیهوده وانهاده می‌شود؛ سوره قیامت، آیه: ۳۶.</ref> و سپس با بیان پیشینه وجودی انسان و سیر تحول طبیعی او از ضعیف‌ترین مرحله تا مرتبه کمال بدنی فرمود: آیا خداوندی که چنان کرد، دگر بار به زنده ساختن مردگان توانایی ندارد؟ و در همین سوره است که با بیان گوشه‌ای از مقدمات قیامت و بر چیدن نظام طبیعت و بساط ماه و خورشید و... ، به جستوجوی انسان از گریزگاه اشاره کرده و می‌فرماید: {{متن قرآن|يَقُولُ الإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ }}<ref> در آن روز آدمی می‌گوید: گریزگاه کجاست؟؛ سوره قیامت، آیه:۱۰.</ref>، آنگاه پاسخ می‌دهد که در این روز هیچ پناهگاهی وجود ندارد و قرارگاه همه انسان‌ها به سوی خدا تعیین شده است: {{متن قرآن|كَلاَّ لا وَزَرَ إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ }}<ref>هرگز! پناهگاهی نیست. در آن روز تنها قرارگاه، نزد پروردگار توست؛ سوره قیامت، آیه: ۱۱- ۱۲.</ref> و در ادامه حالات آدمی در قیامت، می‌فرماید: انسان در این روز از گذشته‌های دور و نزدیک خود آگاه می‌شود، اگرچه او بر نفس خویش بسیار آگاه است {{متن قرآن|يُنَبَّأُ الإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ بَلِ الإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ}}<ref> در آن روز آدمی را از آنچه کرده یا نکرده است، آگاه می‌کنند. آری، (آن روز) آدمی بر خویشتن گواهی بیناست. هر چند بهانه‌هایش را پیش آورد؛ سوره قیامت، آیه: ۱۳- ۱۵.</ref> ملاقات انسان با کتاب اعمال خود نیز از شمار حقایق آخرت است که قرآن از آن سخن گفته و با تشبیه کارهای نیک و بد آدمی به پرنده‌ای که از نزد او پرواز کرده است<ref>مفردات، ص ۵۲۹، «طیر».</ref> می‌فرماید: کارنامه هر انسانی را برگردن او قرار دادیم و در قیامت حاضر می‌سازیم تا آن را به گونه کتابی گشوده، ملاقات کند: {{متن قرآن|وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنشُورًا}}<ref> و کارنگاشت هر انسانی را به گردن وی بربسته‌ایم و روز رستخیز برای او کارنامه‌ای برمی‌آوریم که آن را برگشوده می‌بیند؛ سوره اسراء، آیه:۱۳.</ref> و گویی این همان یاد آوری انسان به تلاش دنیایی خویش است که در جای دیگری می‌فرماید: در هنگامه بزرگ قیامت، انسان آنچه را بدان کوشیده است، به یاد می‌آورد{{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الإِنسَانُ مَا سَعَى}}<ref> پس چون آن هنگامه بزرگ‌تر فرا رسد، روزی که انسان آنچه کوشیده است، به یاد می‌آورد؛ سوره نازعات، آیه: ۳۴- ۳۵.</ref>؛ اما قرآن کریم این تذکر را برای اهل آتش، دیر هنگام و بی‌فایده می‌داند و در جای دیگری چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى}}<ref> و در آن روز دوزخ را (به میان) آورند، آن روز، آدمی پند می‌گیرد اما (دیگر) پند او را چه سود خواهد داشت؟؛ سوره فجر، آیه:۲۳.</ref> و به هر روی، سرنوشت همه انسان‌ها را در قیامت به جهنم یا بهشت، منتهی ساخته است: {{متن قرآن|فَأَمَّا مَن طَغَى وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى }}<ref> اما آنکه سرکشی کرده باشد، و زندگی این جهان را برگزیده باشد، تنها دوزخ جایگاه اوست. و اما آنکه از ایستادن در پیشگاه پروردگارش پروا کرده و روان خود را از خواهش (ناروا) بازداشته باشد؛ تنها بهشت جایگاه اوست؛ سوره نازعات، آیه: ۳۷- ۴۱.</ref> آسودگیها و سختیهای انسان در بهشت و جهنم و حالتهای ویژه آدمی در هر یک از این دو در آیات فراوان قرآن کریم به تفصیل بیان شده است<ref>[[غلام علی امین|امین غلام علی]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۴، ص۴۸۱ - ۵۰۰.</ref>.


==پیامبر و انسان در فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم==
== پیامبر و انسان در فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ==
از جمله آیاتی که نگاه [[وحی]] [[پیامبر]] را نسبت به انسان نشان می‌دهد و نوعی [[جهان‌بینی]] [[وحی]] محمدی را در باره [[جایگاه]] و شخصیت [[الهی]] انسان را ترسیم می‌کند.
از جمله آیاتی که نگاه [[وحی]] [[پیامبر]] را نسبت به انسان نشان می‌دهد و نوعی [[جهان‌بینی]] [[وحی]] محمدی را در باره [[جایگاه]] و شخصیت [[الهی]] انسان را ترسیم می‌کند.
*{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>
*{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>
*'''نکته''': توصیف انسان، [[جانشینی]] [[خداوند]] در روی [[زمین]] شدن است. این [[جانشینی]] اولاً اختصاص به [[آدم]] ندارد و شامل همه [[انسان‌ها]] است. ثانیاً، حکایت از [[مقام]]، [[ارزش]] و [[جایگاه]] [[تکوینی]] در [[نظام هستی]] است: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> در این [[آیه]] [[خداوند]] با «اذ» که ناظر به واقعیت پیشینی و ذکر خاطره است می‌گوید: به خاطر بیاور آن هنگامی که پروردگارت به [[فرشتگان]] گفت: من در روی [[زمین]] [[جانشینی]] قرار خواهم داد و جالب اینکه [[فرشتگان]] می‌گویند با وجود آنکه ما [[تسبیح]] و [[حمد]] تو را به جای می‌آوریم و تو را [[تقدیس]] می‌کنیم، آیا باز لازم است که موجوداتی را [[خلیفه]] خود قرار دهی‌؟ که [[خداوند]] گویی وقتی با [[ملائکه]] سخن می‌گوید به صراحت مرتبه‌ای بالاتر از آنها را یادآوری می‌کند و آن [[خلیفه]] شدن است. خلیفه‌ای که گاهی [[تقدیس]] و [[تسبیح]] می‌کند و گاهی نمی‌کند و چه بسا [[فساد]] و [[خونریزی]] هم می‌کند، در صورتی که [[فرشتگان]] همگی و همواره [[تسبیح]] و [[تقدیس]] می‌کنند. در این [[آیه]] [[خداوند]] [[استدلال]] [[فرشتگان]] را رد نمی‌کند، بلکه می‌گوید در [[خلیفه]] قرار دادن این موجود [[راز]] و رمزی است: {{متن قرآن|إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>
* '''نکته''': توصیف انسان، [[جانشینی]] [[خداوند]] در روی [[زمین]] شدن است. این [[جانشینی]] اولاً اختصاص به [[آدم]] ندارد و شامل همه [[انسان‌ها]] است. ثانیاً، حکایت از [[مقام]]، [[ارزش]] و [[جایگاه]] [[تکوینی]] در [[نظام هستی]] است: {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> در این [[آیه]] [[خداوند]] با «اذ» که ناظر به واقعیت پیشینی و ذکر خاطره است می‌گوید: به خاطر بیاور آن هنگامی که پروردگارت به [[فرشتگان]] گفت: من در روی [[زمین]] [[جانشینی]] قرار خواهم داد و جالب اینکه [[فرشتگان]] می‌گویند با وجود آنکه ما [[تسبیح]] و [[حمد]] تو را به جای می‌آوریم و تو را [[تقدیس]] می‌کنیم، آیا باز لازم است که موجوداتی را [[خلیفه]] خود قرار دهی‌؟ که [[خداوند]] گویی وقتی با [[ملائکه]] سخن می‌گوید به صراحت مرتبه‌ای بالاتر از آنها را یادآوری می‌کند و آن [[خلیفه]] شدن است. خلیفه‌ای که گاهی [[تقدیس]] و [[تسبیح]] می‌کند و گاهی نمی‌کند و چه بسا [[فساد]] و [[خونریزی]] هم می‌کند، در صورتی که [[فرشتگان]] همگی و همواره [[تسبیح]] و [[تقدیس]] می‌کنند. در این [[آیه]] [[خداوند]] [[استدلال]] [[فرشتگان]] را رد نمی‌کند، بلکه می‌گوید در [[خلیفه]] قرار دادن این موجود [[راز]] و رمزی است: {{متن قرآن|إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>
*{{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید * گفتند: پاکاکه تویی! ما دانشی جز آنچه تو به ما آموخته‌ای، نداریم، بی‌گمان تویی که دانای فرزانه‌ای * فرمود: ای آدم! آنان را از نام‌های اینان آگاه ساز! و چون آنان را از نام‌های اینان آگاهانید فرمود» سوره بقره، آیه ۳۱الی۳۳.</ref>
*{{متن قرآن|وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ}}<ref>«و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید * گفتند: پاکاکه تویی! ما دانشی جز آنچه تو به ما آموخته‌ای، نداریم، بی‌گمان تویی که دانای فرزانه‌ای * فرمود: ای آدم! آنان را از نام‌های اینان آگاه ساز! و چون آنان را از نام‌های اینان آگاهانید فرمود» سوره بقره، آیه ۳۱الی۳۳.</ref>
*'''نکته''': از نظر [[قرآن]] انسان دارای [[علم]] ویژه‌ای است که [[خداوند]] به انسان داده و او به [[ملائکه]] عرضه کرده و زمینه پذیرش و [[خضوع]] [[ملائکه]] شده است: ۱) [[تحمل]] [[علم به اسماء]] آنهم اسمایی که در توان [[تعلیم]] [[ملائکه]] نیست، اختصاص به [[آدم]] نداشت و همان موجودی که [[خلیفه]] شده بود و [[ملائکه]] [[اعتراض]] داشتند که او سفک دماء می‌کند، و [[خداوند]] آن را رد نکرد، مسجود [[ملائکه]] واقع شدند. ۲) اینکه [[تعلیم]] به [[آدم]]، تنها [[تعلیم]] به نام‌ها نبوده و از چیزهایی نبوده که ملائک می‌دانسته‌اند، و گرنه برای [[آدم]] کرامتی نبود.
* '''نکته''': از نظر [[قرآن]] انسان دارای [[علم]] ویژه‌ای است که [[خداوند]] به انسان داده و او به [[ملائکه]] عرضه کرده و زمینه پذیرش و [[خضوع]] [[ملائکه]] شده است: ۱) [[تحمل]] [[علم به اسماء]] آنهم اسمایی که در توان [[تعلیم]] [[ملائکه]] نیست، اختصاص به [[آدم]] نداشت و همان موجودی که [[خلیفه]] شده بود و [[ملائکه]] [[اعتراض]] داشتند که او سفک دماء می‌کند، و [[خداوند]] آن را رد نکرد، مسجود [[ملائکه]] واقع شدند. ۲) اینکه [[تعلیم]] به [[آدم]]، تنها [[تعلیم]] به نام‌ها نبوده و از چیزهایی نبوده که ملائک می‌دانسته‌اند، و گرنه برای [[آدم]] کرامتی نبود.
*{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ * فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر آنم بشری از گلی خشک برآمده از لایی بویناک، بیافرینم؛ * پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید! * آنگاه همه فرشتگان، همگان فروتنی کردند؛» سوره حجر، آیه ۲۸الی۳۰.</ref>
*{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ * فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر آنم بشری از گلی خشک برآمده از لایی بویناک، بیافرینم؛ * پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید! * آنگاه همه فرشتگان، همگان فروتنی کردند؛» سوره حجر، آیه ۲۸الی۳۰.</ref>
*'''نکته''': [[خداوند]] در آغاز [[انسان‌ها]] را آفریده، سپس به او صورت انسانی داده و در همین صورتگری بوده است که خواسته او را [[خلیفه]] در روی [[زمین]] قرار دهد. و آنگاه به ملائک [[دستور]] داده تا انسان را [[سجده]] کنند، از این [[آیه]] نه تنها استفاده می‌شود که انسان و نه [[آدم]] دارای [[مقام]] والا و متعالی است، بلکه [[برتری]] انسان بر [[ملائکه]] نیز استفاده می‌شود، زیرا اگر موجودی کامل‌تر از [[ملائکه]] و [[افضل]] بر آنها نبود، درست نبود که وجود کامل بر وجود ناقص [[خضوع]] و کرنش کند.
* '''نکته''': [[خداوند]] در آغاز [[انسان‌ها]] را آفریده، سپس به او صورت انسانی داده و در همین صورتگری بوده است که خواسته او را [[خلیفه]] در روی [[زمین]] قرار دهد. و آنگاه به ملائک [[دستور]] داده تا انسان را [[سجده]] کنند، از این [[آیه]] نه تنها استفاده می‌شود که انسان و نه [[آدم]] دارای [[مقام]] والا و متعالی است، بلکه [[برتری]] انسان بر [[ملائکه]] نیز استفاده می‌شود، زیرا اگر موجودی کامل‌تر از [[ملائکه]] و [[افضل]] بر آنها نبود، درست نبود که وجود کامل بر وجود ناقص [[خضوع]] و کرنش کند.
*{{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>
*{{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>
*'''نکته''': انسان را [[امانتدار]] [[خداوند]] معرفی می‌کند و این مسئله را با ذکر مقدمه‌ای بیان می‌کند و می‌گوید: این [[امانت]] را بر [[آسمان]] به [[زمین]] و کوه‌ها عرضه کرد، ولی آنان از حمل آن سر بر تافتند و از آن هراسیدند، اما انسان آن را بر دوش کشید: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref> از این تعبیرها استفاده می‌شود که پذیرفتن [[امانت]] از ویژگی‌های انسان است که همه موجودات [[جهان آفرینش]] از پذیرش آن سر باز زده‌اند. لذا سخن در باره معنای [[امانت]] و ارتباط آن با [[کرامت]] انسان است. بی‌گمان وقتی گفته می‌شود برانسان عرضه شد، منظور این نیست که به صورت [[تشریعی]] و عرضه بر یکایک انسان، آنها پذیرفتند، چون می‌دانیم که چنین چیزی اتفاق نیافتاده است. پس باید منظور از عرضه، نهادن در خمیرمایه و [[فطرت]] انسان باشد، چیزی که می‌تواند مایه امتیاز انسان از موجودات دیگر به لحاظ ساختار وجودی باشد: با [[عقل]]، [[اختیار]] و [[اراده]] که انسان را از سایر موجودات [[برتری]] ببخشد و روشن است که این [[آیه]] در [[مقام]] بیان خبر از [[مقام]] و ارزشگزاری است.
* '''نکته''': انسان را [[امانتدار]] [[خداوند]] معرفی می‌کند و این مسئله را با ذکر مقدمه‌ای بیان می‌کند و می‌گوید: این [[امانت]] را بر [[آسمان]] به [[زمین]] و کوه‌ها عرضه کرد، ولی آنان از حمل آن سر بر تافتند و از آن هراسیدند، اما انسان آن را بر دوش کشید: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref> از این تعبیرها استفاده می‌شود که پذیرفتن [[امانت]] از ویژگی‌های انسان است که همه موجودات [[جهان آفرینش]] از پذیرش آن سر باز زده‌اند. لذا سخن در باره معنای [[امانت]] و ارتباط آن با [[کرامت]] انسان است. بی‌گمان وقتی گفته می‌شود برانسان عرضه شد، منظور این نیست که به صورت [[تشریعی]] و عرضه بر یکایک انسان، آنها پذیرفتند، چون می‌دانیم که چنین چیزی اتفاق نیافتاده است. پس باید منظور از عرضه، نهادن در خمیرمایه و [[فطرت]] انسان باشد، چیزی که می‌تواند مایه امتیاز انسان از موجودات دیگر به لحاظ ساختار وجودی باشد: با [[عقل]]، [[اختیار]] و [[اراده]] که انسان را از سایر موجودات [[برتری]] ببخشد و روشن است که این [[آیه]] در [[مقام]] بیان خبر از [[مقام]] و ارزشگزاری است.
*{{متن قرآن|وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ * وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ * وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref>«خداوند است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید*و خورشید و ماه را که همواره روانند و نیز شب و روز را رام شما کرد*و از هر چه خواستید به شما داده است و اگر نعمت خداوند را بر شمارید نمی‌توانید شمار کرد؛ بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است» سوره ابراهیم، آیه ۳۲الی ۳۴.</ref>
*{{متن قرآن|وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ * وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ * وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ}}<ref>«خداوند است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید* و خورشید و ماه را که همواره روانند و نیز شب و روز را رام شما کرد* و از هر چه خواستید به شما داده است و اگر نعمت خداوند را بر شمارید نمی‌توانید شمار کرد؛ بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است» سوره ابراهیم، آیه ۳۲الی ۳۴.</ref>
*'''نکته''': انسان از دیدگاه [[قرآن]] از آن چنان [[ارزش]] و مقامی برخوردار است که به [[فرمان خداوند]] همه موجودات [[جهان آفرینش]] در تسخیر او هستند و [[خداوند]] ظرفیت وجودی او را به گونه‌ای آفریده که [[توانایی]] به‌کارگیری موجودات [[جهان]] را به نفع خود دارد و می‌تواند از [[خورشید]]، ماه، [[ستارگان]]، حیوانات، جمادات و [[امور غیبی]] به نفع خود استفاده کند، بلکه آنها را به تسخیر در آورد. در این باره [[قرآن]] از تسخیر [[خورشید و ماه]]، دریاها، رودها، شب و روز بلکه آنچه در روی [[زمین]]، بلکه آنچه در [[آسمان]] و [[زمین]] برای انسان سخن می‌گوید و این را به عنوان [[ارزش]] و [[برتری]] و [[نعمت]] برای انسان بر می‌شمارد: {{متن قرآن|وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ}}<ref>«و خورشید و ماه را که همواره روانند و نیز شب و روز را رام شما کرد» سوره ابراهیم، آیه ۳۳.</ref> {{متن قرآن|وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ}}<ref>«خداوند است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید» سوره ابراهیم، آیه ۳۲.</ref> {{متن قرآن|وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ}}<ref>«و شب و روز و خورشید و ماه را رام شما گردانید و ستارگان رام‌شدگانی به فرمان اویند، به راستی در آن برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هایی است» سوره نحل، آیه ۱۲.</ref> {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا}}<ref>«و اوست که دریا را رام (شما) کرد تا از آن گوشتی‌تر و تازه بخورید و از آن زیوری (چون مروارید) بیرون آورید که آن را می‌پوشید و کشتی‌ها را در آن می‌نگری که آب شکاف‌اند و (چنین کرد) تا از بخشش او (روزی خود را) فرا چنگ آورید و باشد که سپاس گزارید» سوره نحل، آیه ۱۴.</ref> {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«آیا ندیده‌اید که خداوند آنچه را در آسمان‌ها و در زمین است برای شما رام کرد و نعمت‌های آشکار و پنهان خود را بر شما تمام کرد؟ و برخی از مردم بی‌هیچ دانش و رهنمود و کتاب روشنی درباره خدا چالش می‌ورزند» سوره لقمان، آیه ۲۰.</ref> {{متن قرآن|وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا}}<ref>«و آنچه را در آسمان‌ها و در زمین است که همه از اوست برای شما رام کرد؛ بی‌گمان در این نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند» سوره جاثیه، آیه ۱۳.</ref>
* '''نکته''': انسان از دیدگاه [[قرآن]] از آن چنان [[ارزش]] و مقامی برخوردار است که به [[فرمان خداوند]] همه موجودات [[جهان آفرینش]] در تسخیر او هستند و [[خداوند]] ظرفیت وجودی او را به گونه‌ای آفریده که [[توانایی]] به‌کارگیری موجودات [[جهان]] را به نفع خود دارد و می‌تواند از [[خورشید]]، ماه، [[ستارگان]]، حیوانات، جمادات و [[امور غیبی]] به نفع خود استفاده کند، بلکه آنها را به تسخیر در آورد. در این باره [[قرآن]] از تسخیر [[خورشید و ماه]]، دریاها، رودها، شب و روز بلکه آنچه در روی [[زمین]]، بلکه آنچه در [[آسمان]] و [[زمین]] برای انسان سخن می‌گوید و این را به عنوان [[ارزش]] و [[برتری]] و [[نعمت]] برای انسان بر می‌شمارد: {{متن قرآن|وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ}}<ref>«و خورشید و ماه را که همواره روانند و نیز شب و روز را رام شما کرد» سوره ابراهیم، آیه ۳۳.</ref> {{متن قرآن|وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ}}<ref>«خداوند است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن از میوه‌ها برای شما روزی بر آورد و کشتی را برای شما رام کرد تا به فرمان او در دریا روان گردد و رودها را برای شما رام گردانید» سوره ابراهیم، آیه ۳۲.</ref> {{متن قرآن|وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ}}<ref>«و شب و روز و خورشید و ماه را رام شما گردانید و ستارگان رام‌شدگانی به فرمان اویند، به راستی در آن برای گروهی که خرد می‌ورزند نشانه‌هایی است» سوره نحل، آیه ۱۲.</ref> {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا}}<ref>«و اوست که دریا را رام (شما) کرد تا از آن گوشتی‌تر و تازه بخورید و از آن زیوری (چون مروارید) بیرون آورید که آن را می‌پوشید و کشتی‌ها را در آن می‌نگری که آب شکاف‌اند و (چنین کرد) تا از بخشش او (روزی خود را) فرا چنگ آورید و باشد که سپاس گزارید» سوره نحل، آیه ۱۴.</ref> {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ}}<ref>«آیا ندیده‌اید که خداوند آنچه را در آسمان‌ها و در زمین است برای شما رام کرد و نعمت‌های آشکار و پنهان خود را بر شما تمام کرد؟ و برخی از مردم بی‌هیچ دانش و رهنمود و کتاب روشنی درباره خدا چالش می‌ورزند» سوره لقمان، آیه ۲۰.</ref> {{متن قرآن|وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا}}<ref>«و آنچه را در آسمان‌ها و در زمین است که همه از اوست برای شما رام کرد؛ بی‌گمان در این نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند» سوره جاثیه، آیه ۱۳.</ref>
*{{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}}<ref>«و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref> و به [[راستی]] ما [[فرزندان آدم]] را گرامی داشتیم. و او را در خشکی و دریا به حرکت در آوردیم و به آنها از روزی‌های [[پاکیزه]] بخشیدیم و بر بسیاری از آفریدههای خود [[برتری]] دادیم. نکته: در این [[آیه]] چند نکته بیان شده است: ۱) این [[کرامت]] از آن [[فرزندان آدم]] است و شامل همه آنان می‌شود. قید [[مؤمن]]، [[مسلمان]]، حتی انسان را نمی‌آورد. ۲) برای این موجود گرامی داشته شده، امکانات، وسائل، [[فرصت]] حرکت و جابجایی و [[رزق]] [[پاکیزه]] بخشیده است. ۳) به جز گرامی داشتن، بر بسیاری از آفریده‌ها [[برتری]] داده است که نشان می‌دهد [[کرامت]] به جز [[برتری]] است.
*{{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}}<ref>«و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref> و به [[راستی]] ما [[فرزندان آدم]] را گرامی داشتیم. و او را در خشکی و دریا به حرکت در آوردیم و به آنها از روزی‌های [[پاکیزه]] بخشیدیم و بر بسیاری از آفریدههای خود [[برتری]] دادیم. نکته: در این [[آیه]] چند نکته بیان شده است: ۱) این [[کرامت]] از آن [[فرزندان آدم]] است و شامل همه آنان می‌شود. قید [[مؤمن]]، [[مسلمان]]، حتی انسان را نمی‌آورد. ۲) برای این موجود گرامی داشته شده، امکانات، وسائل، [[فرصت]] حرکت و جابجایی و [[رزق]] [[پاکیزه]] بخشیده است. ۳) به جز گرامی داشتن، بر بسیاری از آفریده‌ها [[برتری]] داده است که نشان می‌دهد [[کرامت]] به جز [[برتری]] است.
*{{متن قرآن|مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ}}<ref>«به همین روی بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس تنی را- جز به قصاص یا به کیفر تبهکاری در روی زمین- بکشد چنان است که تمام مردم را کشته است و هر که آن را زنده بدارد چنان است که همه مردم را زنده داشته است؛ و بی‌گمان پیامبران ما برای آنان برهان‌ها (ی روشن)» سوره مائده، آیه ۳۲.</ref>
*{{متن قرآن|مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ}}<ref>«به همین روی بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس تنی را- جز به قصاص یا به کیفر تبهکاری در روی زمین- بکشد چنان است که تمام مردم را کشته است و هر که آن را زنده بدارد چنان است که همه مردم را زنده داشته است؛ و بی‌گمان پیامبران ما برای آنان برهان‌ها (ی روشن)» سوره مائده، آیه ۳۲.</ref>
*'''نکته''' از نظر [[قرآن]]، انسان دارای آن چنان ارزشی است که حیات یک انسان مساوی با حیات همه [[انسان‌ها]]، و [[مرگ]] او مساوی است با [[مرگ]] همه [[انسان‌ها]]. اگر کسی انسانی را بدون [[دلیل]] بکشد گویی که [[انسان‌ها]] را کشته است و اگر فردی را زنده کند، گویی همه [[انسان‌ها]] را زنده کرده است: {{متن قرآن|مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا}}<ref>«به همین روی بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس تنی را- جز به قصاص یا به کیفر تبهکاری در روی زمین- بکشد چنان است که تمام مردم را کشته است و هر که آن را زنده بدارد چنان است که همه مردم را زنده داشته است؛ و بی‌گمان پیامبران ما برای آنان برهان‌ها (ی روشن)» سوره مائده، آیه ۳۲.</ref>. از دیدگاه [[قرآن]] حیات انسان مهم است، از این رو کیفیت مهم است، حیات یک انسان و به خطر افتادن [[جان]] یک انسان آن چنان اهمیت دارد که گوشزد می‌کند: حیات یک انسان برابر حیات همه [[انسان‌ها]] و [[مرگ]] او برابر با [[مرگ]] همه [[انسان‌ها]] می‌باشد. چون [[انسانیت]] حقیقتی است که در همه [[انسان‌ها]] مشترک است و اگر فردی را بدون جهت بکشد، آن [[حقیقت]] مشترک را از بین برده و [[انسانیت]] را لگدکوب و بی‌ارزش کرده است، هر چند [[جان]] یک انسان بوده است از سوی دیگر می‌توان گفت در [[فرهنگ قرآن]]، چون انسان [[مظهر]] [[اسامی]] [[خداوند]] و [[روح]] و [[خلیفه خداوند]] و مسجود [[ملائکه]] است، کشتن یک انسان بی‌گناه، اهانت به [[مقام]] شامخ ربوبی و اهانت به [[آفریدگار]] هستی است که با عظمت‌ترین آفریدهایش نابوده شده است.. نمونه‌ای دیگر از [[حق حیات]] [[معنوی]] [[نهی]] و [[مذمت]] و [[ستم]] کردن، [[تهمت]] زدن، [[افشاگری]] کردن است. {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«بی‌گمان کسانی که دوست دارند درباره مؤمنان، (تهمت) کار زشت شایع شود عذابی دردناک در این جهان و در جهان واپسین خواهند داشت و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره نور، آیه ۱۹.</ref> پشت سر افراد [[بدگویی]] کردن و به اصطلاح [[قرآن]] [[غیبت]] است {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ}}<ref>«ای مؤمنان! از بسیاری از گمان‌ها دوری کنید که برخی از گمان‌ها گناه است و (در کار مردم) کاوش نکنید و از یکدیگر غیبت نکنید؛ آیا هیچ یک از شما دوست می‌دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناپسند می‌دارید و از خداوند پروا کنید که خداوند توبه‌پذیری» سوره حجرات، آیه ۱۲.</ref>[[آیات]] [[نهی]] از [[ستمگری]] و [[مذمت]] [[ستمکاران]] آن چنان بسیار است <ref>فانی، کامران، فرهنگ موضوعی قرآن مجید: ۲۶</ref> و دارای ابعاد زیادی است و ناظر به هر گونه [[ستمگری]] و ضایع کردن [[حقوق]] انسان و از آن جمله [[حقوق]] [[معنوی]] است. تمام این نکات در توصیف [[جایگاه]] انسان و [[دفاع]] از [[حریم]]، موضع [[پیامبر]] را بیان می‌کند و [[جهان‌بینی]] و موقعیت و [[مقام]] انسان را در آموزه [[وحی]] به صورت غیبی ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که تفاوت او با سایر موجودات، از جماد، بنات، حیوانات و حتی موجودات عرشی با همه مسائلی که انسان دارد و [[آفریدگار]] [[جهان]] از آن با خبر است، چقدر است و نشان از چیز دیگری می‌دهد، گویی [[خداوند]] انسان را با همین واقعیت‌های موجودش پذیرفته و بر اساس آن [[پیامبران]] را فرستاده و از آنها با [[حق]] [[انتخاب]]، توقعاتی را بیان کرده است<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۱۹۲.</ref>.
* '''نکته''' از نظر [[قرآن]]، انسان دارای آن چنان ارزشی است که حیات یک انسان مساوی با حیات همه [[انسان‌ها]]، و [[مرگ]] او مساوی است با [[مرگ]] همه [[انسان‌ها]]. اگر کسی انسانی را بدون [[دلیل]] بکشد گویی که [[انسان‌ها]] را کشته است و اگر فردی را زنده کند، گویی همه [[انسان‌ها]] را زنده کرده است: {{متن قرآن|مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا}}<ref>«به همین روی بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس تنی را- جز به قصاص یا به کیفر تبهکاری در روی زمین- بکشد چنان است که تمام مردم را کشته است و هر که آن را زنده بدارد چنان است که همه مردم را زنده داشته است؛ و بی‌گمان پیامبران ما برای آنان برهان‌ها (ی روشن)» سوره مائده، آیه ۳۲.</ref>. از دیدگاه [[قرآن]] حیات انسان مهم است، از این رو کیفیت مهم است، حیات یک انسان و به خطر افتادن [[جان]] یک انسان آن چنان اهمیت دارد که گوشزد می‌کند: حیات یک انسان برابر حیات همه [[انسان‌ها]] و [[مرگ]] او برابر با [[مرگ]] همه [[انسان‌ها]] می‌باشد. چون [[انسانیت]] حقیقتی است که در همه [[انسان‌ها]] مشترک است و اگر فردی را بدون جهت بکشد، آن [[حقیقت]] مشترک را از بین برده و [[انسانیت]] را لگدکوب و بی‌ارزش کرده است، هر چند [[جان]] یک انسان بوده است از سوی دیگر می‌توان گفت در [[فرهنگ قرآن]]، چون انسان [[مظهر]] [[اسامی]] [[خداوند]] و [[روح]] و [[خلیفه خداوند]] و مسجود [[ملائکه]] است، کشتن یک انسان بی‌گناه، اهانت به [[مقام]] شامخ ربوبی و اهانت به [[آفریدگار]] هستی است که با عظمت‌ترین آفریدهایش نابوده شده است.. نمونه‌ای دیگر از [[حق حیات]] [[معنوی]] [[نهی]] و [[مذمت]] و [[ستم]] کردن، [[تهمت]] زدن، [[افشاگری]] کردن است. {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«بی‌گمان کسانی که دوست دارند درباره مؤمنان، (تهمت) کار زشت شایع شود عذابی دردناک در این جهان و در جهان واپسین خواهند داشت و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره نور، آیه ۱۹.</ref> پشت سر افراد [[بدگویی]] کردن و به اصطلاح [[قرآن]] [[غیبت]] است {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ}}<ref>«ای مؤمنان! از بسیاری از گمان‌ها دوری کنید که برخی از گمان‌ها گناه است و (در کار مردم) کاوش نکنید و از یکدیگر غیبت نکنید؛ آیا هیچ یک از شما دوست می‌دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناپسند می‌دارید و از خداوند پروا کنید که خداوند توبه‌پذیری» سوره حجرات، آیه ۱۲.</ref>[[آیات]] [[نهی]] از [[ستمگری]] و [[مذمت]] [[ستمکاران]] آن چنان بسیار است <ref>فانی، کامران، فرهنگ موضوعی قرآن مجید: ۲۶</ref> و دارای ابعاد زیادی است و ناظر به هر گونه [[ستمگری]] و ضایع کردن [[حقوق]] انسان و از آن جمله [[حقوق]] [[معنوی]] است. تمام این نکات در توصیف [[جایگاه]] انسان و [[دفاع]] از [[حریم]]، موضع [[پیامبر]] را بیان می‌کند و [[جهان‌بینی]] و موقعیت و [[مقام]] انسان را در آموزه [[وحی]] به صورت غیبی ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که تفاوت او با سایر موجودات، از جماد، بنات، حیوانات و حتی موجودات عرشی با همه مسائلی که انسان دارد و [[آفریدگار]] [[جهان]] از آن با خبر است، چقدر است و نشان از چیز دیگری می‌دهد، گویی [[خداوند]] انسان را با همین واقعیت‌های موجودش پذیرفته و بر اساس آن [[پیامبران]] را فرستاده و از آنها با [[حق]] [[انتخاب]]، توقعاتی را بیان کرده است<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۱۹۲.</ref>.


==بشر بودن پیامبر در فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم==
== بشر بودن پیامبر در فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ==
از جمله آیاتی که در مقابل کسانی که مطرح می‌کردند که [[فرستاده خدا]] باید از [[ملائکه]] باشد؛ بر [[بشر بودن پیامبر]] تأکید می‌شود. از سوی دیگر این [[بشر]] بودن به این معنا است که صفات و خصوصیات انسانی و ناسوتی دارد و [[دینی]] که او عرضه می‌کند، جنبه بشری و زمینی و توجه به واقعیات و نیازهای بشری را توجه دارد.
از جمله آیاتی که در مقابل کسانی که مطرح می‌کردند که [[فرستاده خدا]] باید از [[ملائکه]] باشد؛ بر [[بشر بودن پیامبر]] تأکید می‌شود. از سوی دیگر این [[بشر]] بودن به این معنا است که صفات و خصوصیات انسانی و ناسوتی دارد و [[دینی]] که او عرضه می‌کند، جنبه بشری و زمینی و توجه به واقعیات و نیازهای بشری را توجه دارد.
*{{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ}}<ref>«بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است؛ پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد» سوره کهف، آیه ۱۱۰.</ref>
*{{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ}}<ref>«بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است؛ پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد» سوره کهف، آیه ۱۱۰.</ref>
*{{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ}}<ref>«بگو: من تنها بشری همانند شمایم، به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است پس به او رو آورید و از او آمرزش بخواهید و وای بر مشرکان!» سوره فصلت، آیه ۶.</ref>
*{{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ}}<ref>«بگو: من تنها بشری همانند شمایم، به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است پس به او رو آورید و از او آمرزش بخواهید و وای بر مشرکان!» سوره فصلت، آیه ۶.</ref>
*{{متن قرآن|وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ}}<ref>«و ما پیش از تو نیز برای هیچ بشری جاودانگی ننهادیم، آیا اگر تو بمیری آنان جاودان می‌مانند؟» سوره انبیاء، آیه ۳۴.</ref>
*{{متن قرآن|وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ}}<ref>«و ما پیش از تو نیز برای هیچ بشری جاودانگی ننهادیم، آیا اگر تو بمیری آنان جاودان می‌مانند؟» سوره انبیاء، آیه ۳۴.</ref>
*{{متن قرآن|وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا * أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا * أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا}}<ref>«و گفتند: هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا برای ما از زمین چشمه‌ای فرا جوشانی*یا باغستانی از نخل و انگور داشته باشی که لابه‌لای آن جویبارهایی، نیک روان سازی*یا چنان که می‌پنداری، آسمان را پاره‌پاره بر سر ما افکنی یا خداوند و فرشتگان را پیش روی آوری*یا خانه‌ای زرّین داشته باشی یا به آسمان فرا روی و فرا رفتنت را (هم) هرگز باور نخواهیم داشت مگر نوشته‌ای برای ما فرو فرستی که آن را بخوانیم؛ بگو: پاکا که پروردگار من است، مگر من جز بشری پیام آورم؟» سوره اسراء، آیه ۹۰الی۹۳.</ref>
*{{متن قرآن|وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا * أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا * أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا}}<ref>«و گفتند: هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا برای ما از زمین چشمه‌ای فرا جوشانی* یا باغستانی از نخل و انگور داشته باشی که لابه‌لای آن جویبارهایی، نیک روان سازی* یا چنان که می‌پنداری، آسمان را پاره‌پاره بر سر ما افکنی یا خداوند و فرشتگان را پیش روی آوری* یا خانه‌ای زرّین داشته باشی یا به آسمان فرا روی و فرا رفتنت را (هم) هرگز باور نخواهیم داشت مگر نوشته‌ای برای ما فرو فرستی که آن را بخوانیم؛ بگو: پاکا که پروردگار من است، مگر من جز بشری پیام آورم؟» سوره اسراء، آیه ۹۰الی۹۳.</ref>
*{{متن قرآن|إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ}}<ref>«این جز گفتار آدمی نیست» سوره مدثر، آیه ۲۵.</ref>
*{{متن قرآن|إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ}}<ref>«این جز گفتار آدمی نیست» سوره مدثر، آیه ۲۵.</ref>
*'''نتیجه''': در این [[آیات]] این محورها مطرح گردیده است
* '''نتیجه''': در این [[آیات]] این محورها مطرح گردیده است
#تأکید بر [[بشر بودن پیامبر]]، با همه ویژگی‌های بشری، با این تفاوت که به او [[وحی]] می‌شود. «{{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ}}<ref>«بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است؛ پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد» سوره کهف، آیه ۱۱۰.</ref>
# تأکید بر [[بشر بودن پیامبر]]، با همه ویژگی‌های بشری، با این تفاوت که به او [[وحی]] می‌شود. «{{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ}}<ref>«بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود که خدای شما خدایی یگانه است؛ پس هر کس به لقای پروردگارش امید دارد باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد» سوره کهف، آیه ۱۱۰.</ref>
#تأکید بر مساوی بودن او با دیگران و چشیدن [[مرگ]] برای [[پیامبر]] همانند انسان‌های دیگر. {{متن قرآن|وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ}}<ref>«و ما پیش از تو نیز برای هیچ بشری جاودانگی ننهادیم، آیا اگر تو بمیری آنان جاودان می‌مانند؟» سوره انبیاء، آیه ۳۴.</ref>
# تأکید بر مساوی بودن او با دیگران و چشیدن [[مرگ]] برای [[پیامبر]] همانند انسان‌های دیگر. {{متن قرآن|وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ}}<ref>«و ما پیش از تو نیز برای هیچ بشری جاودانگی ننهادیم، آیا اگر تو بمیری آنان جاودان می‌مانند؟» سوره انبیاء، آیه ۳۴.</ref>
#در مقابل بهانه‌جوئی‌ها و مطرح کردن خواست‌های [[خارق‌العاده]]: [[خداوند]] به [[پیامبر]] می‌فرماید به آنها بگو آیا من جز بشری [[فرستاده خدا]] هستم. {{متن قرآن|وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا}}<ref>«و گفتند: هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا برای ما از زمین چشمه‌ای فرا جوشانی» سوره اسراء، آیه ۹۰.</ref>... {{متن قرآن|قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا}}<ref>«یا خانه‌ای زرّین داشته باشی یا به آسمان فرا روی و فرا رفتنت را (هم) هرگز باور نخواهیم داشت مگر نوشته‌ای برای ما فرو فرستی که آن را بخوانیم؛ بگو: پاکا که پروردگار من است، مگر من جز بشری پیام آورم؟» سوره اسراء، آیه ۹۳.</ref>
# در مقابل بهانه‌جوئی‌ها و مطرح کردن خواست‌های [[خارق‌العاده]]: [[خداوند]] به [[پیامبر]] می‌فرماید به آنها بگو آیا من جز بشری [[فرستاده خدا]] هستم. {{متن قرآن|وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا}}<ref>«و گفتند: هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا برای ما از زمین چشمه‌ای فرا جوشانی» سوره اسراء، آیه ۹۰.</ref>... {{متن قرآن|قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا}}<ref>«یا خانه‌ای زرّین داشته باشی یا به آسمان فرا روی و فرا رفتنت را (هم) هرگز باور نخواهیم داشت مگر نوشته‌ای برای ما فرو فرستی که آن را بخوانیم؛ بگو: پاکا که پروردگار من است، مگر من جز بشری پیام آورم؟» سوره اسراء، آیه ۹۳.</ref>
# [[مخالفان]] [[دعوت]] و [[مستکبران]] [[وحی]] بودن [[قرآن]] را [[انکار]] می‌کنند و می‌گویند این گفته بشری ساحراست: «{{متن قرآن|إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ}}<ref>«این جز گفتار آدمی نیست» سوره مدثر، آیه ۲۵.</ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۲۲۹.</ref>.
# [[مخالفان]] [[دعوت]] و [[مستکبران]] [[وحی]] بودن [[قرآن]] را [[انکار]] می‌کنند و می‌گویند این گفته بشری ساحراست: «{{متن قرآن|إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ}}<ref>«این جز گفتار آدمی نیست» سوره مدثر، آیه ۲۵.</ref><ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۲۲۹.</ref>.


==انسان [[قرآن]]==
== انسان [[قرآن]] ==
انسان قرآن، موجودی است وابسته به [[ایمان]] و [[وارسته]] از هر چیز دیگر. این موجود وابسته به ایمان برای [[نجات]] ایمان خود [[هجرت]] می‌کند و برای نجات ایمان [[جامعه]] و در [[حقیقت]] برای نجات جامعه از چنگال [[اهریمن]] [[بی‌ایمانی]] [[جهاد]] می‌نماید<ref>قیام و انقلاب مهدی، ص۸۷.</ref>.
انسان قرآن، موجودی است وابسته به [[ایمان]] و [[وارسته]] از هر چیز دیگر. این موجود وابسته به ایمان برای [[نجات]] ایمان خود [[هجرت]] می‌کند و برای نجات ایمان [[جامعه]] و در [[حقیقت]] برای نجات جامعه از چنگال [[اهریمن]] [[بی‌ایمانی]] [[جهاد]] می‌نماید<ref>قیام و انقلاب مهدی، ص۸۷.</ref>.
انسان از نظر قرآن نفخه [[روح الهی]] است و خواه ناخواه به سوی خدای خودش بازگشت می‌کند<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۲۱۶.</ref>. قرآن انسان را موجودی می‌داند که علی‌الدوام در [[تغییر]] و [[تحول]] است و [[قلب]] انسان را که قلب می‌گویند (لتقلبه) چون زیر و زبر می‌گردد. و البته ناگفته پیداست که مراد از قلب این [[جسم]] گوشتی صنوبری شکل طرف چپ [[بدن]] نیست؛ بلکه منظور همان [[روح]] و روان [[انسانی]] است که هر لحظه‌ای حالت جدیدی به خود می‌گیرد<ref>آشنایی با قرآن، جلد اول و دوم، ص۱۴۵.</ref><ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۹.</ref>
انسان از نظر قرآن نفخه [[روح الهی]] است و خواه ناخواه به سوی خدای خودش بازگشت می‌کند<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۲۱۶.</ref>. قرآن انسان را موجودی می‌داند که علی‌الدوام در [[تغییر]] و [[تحول]] است و [[قلب]] انسان را که قلب می‌گویند (لتقلبه) چون زیر و زبر می‌گردد. و البته ناگفته پیداست که مراد از قلب این [[جسم]] گوشتی صنوبری شکل طرف چپ [[بدن]] نیست؛ بلکه منظور همان [[روح]] و روان [[انسانی]] است که هر لحظه‌ای حالت جدیدی به خود می‌گیرد<ref>آشنایی با قرآن، جلد اول و دوم، ص۱۴۵.</ref><ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۱۵۹.</ref>


==انسان در ولایت و امامت از منظر عقل و نقل==
== انسان در ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ==
تفاوت اساسی [[انسان]] با سایر موجودات، ذومراتب بودن نفس او است؛ که [[استعداد]] قرار گرفتن در تمام مراتب عالم امکان، از فرش تا [[عرش]] و از ادنی مرتبه [[ملک]] تا اعلی مرتبه [[ملکوت]] را به وی داده است. یکی از [[راز]] و رمزهای خطاب‌های گوناگون [[پروردگار]] در [[قرآن]] به انسان، در همین نکته [[مستتر]] است؛ [[خداوند]]، گاه او را به حیوان و حتی [[پست‌تر]] از آن [[تشبیه]] می‌نماید و می‌فرماید:
تفاوت اساسی [[انسان]] با سایر موجودات، ذومراتب بودن نفس او است؛ که [[استعداد]] قرار گرفتن در تمام مراتب عالم امکان، از فرش تا [[عرش]] و از ادنی مرتبه [[ملک]] تا اعلی مرتبه [[ملکوت]] را به وی داده است. یکی از [[راز]] و رمزهای خطاب‌های گوناگون [[پروردگار]] در [[قرآن]] به انسان، در همین نکته [[مستتر]] است؛ [[خداوند]]، گاه او را به حیوان و حتی [[پست‌تر]] از آن [[تشبیه]] می‌نماید و می‌فرماید:
{{متن قرآن|أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}}<ref>«آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.</ref>.
{{متن قرآن|أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}}<ref>«آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.</ref>.


او «[[بلعم باعورا]]» را که از [[مؤمنین]] و علمای [[بنی‌اسرائیل]] بود، ولی به [[حضرت موسی]]{{ع}} پشت کرد و جانب [[دشمنان]] را گرفت - به سگی تشبیه می‌نماید و می‌فرماید:
او «[[بلعم باعورا]]» را که از [[مؤمنین]] و علمای [[بنی‌اسرائیل]] بود، ولی به [[حضرت موسی]] {{ع}} پشت کرد و جانب [[دشمنان]] را گرفت - به سگی تشبیه می‌نماید و می‌فرماید:
{{متن قرآن|وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«و اگر می‌خواستیم (جایگاه) او را با آن آیات فرا می‌بردیم اما او به دنیا‌گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد؛ از این رو داستان او چون داستان سگ است که اگر به او بتازی له‌له می‌زند و اگر او را وانهی (باز) له‌له می‌زند؛ این داستان گروهی است که آیات ما را در» سوره اعراف، آیه ۱۷۶.</ref>.
{{متن قرآن|وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«و اگر می‌خواستیم (جایگاه) او را با آن آیات فرا می‌بردیم اما او به دنیا‌گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد؛ از این رو داستان او چون داستان سگ است که اگر به او بتازی له‌له می‌زند و اگر او را وانهی (باز) له‌له می‌زند؛ این داستان گروهی است که آیات ما را در» سوره اعراف، آیه ۱۷۶.</ref>.
از سوی دیگر، هنگامی که [[آدمی]] در مسیر [[تعبد]] و [[بندگی]] پروردگار حرکت می‌کند، [[حقیقت]] [[انسانی]] خود را در مراتب عالم، از مرتبه خاکی و مادی به سوی ملکوت [[سیر]] می‌دهد و در این مسیر، آن چنان از مرتبه [[نفس اماره]] و حیوانی فاصله می‌گیرد و از [[نفس لوامه]] نیز عبور می‌کند و مراتب [[قرب]] را تا [[نفس مطمئنه]] و استقرار در [[ملأ اعلی]] طی می‌نماید، که خداوند تعابیری فوق ملائک را برای او ذکر می‌کند:
از سوی دیگر، هنگامی که [[آدمی]] در مسیر [[تعبد]] و [[بندگی]] پروردگار حرکت می‌کند، [[حقیقت]] [[انسانی]] خود را در مراتب عالم، از مرتبه خاکی و مادی به سوی ملکوت [[سیر]] می‌دهد و در این مسیر، آن چنان از مرتبه [[نفس اماره]] و حیوانی فاصله می‌گیرد و از [[نفس لوامه]] نیز عبور می‌کند و مراتب [[قرب]] را تا [[نفس مطمئنه]] و استقرار در [[ملأ اعلی]] طی می‌نماید، که خداوند تعابیری فوق ملائک را برای او ذکر می‌کند:
خط ۱۳۲: خط ۱۳۲:
{{متن قرآن|يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي}}<ref>«ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰. </ref>.
{{متن قرآن|يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي}}<ref>«ای روان آرمیده! * به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد! * آنگاه، در جرگه بندگان من درآی * و به بهشت من پا بگذار!» سوره فجر، آیه ۲۷-۳۰. </ref>.


تا تعابیر بلندی که خداوند درباره [[رسول]] خویش{{صل}} و [[اولیاء الهی]]{{عم}} بیان می‌دارد<ref>خداوند خطاب به رسول خویش{{صل}}، از تعبیر مقام محمود استفاده کرده و می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا}} [«و پاره‌ای از شب را بدان (نماز شب) بیدار باش که (نمازی) افزون برای توست باشد که پروردگارت تو را به جایگاهی ستوده برانگیزد» سوره اسراء، آیه ۷۹]. همچنین بنا بر آیات قرآن، نزدیک‌ترین مقامات که مرتبه ولایت باشد، اختصاص به اولیاء الهی{{عم}} دارد: {{متن قرآن|إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ}} [«بی‌گمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی می‌کند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶].</ref>.
تا تعابیر بلندی که خداوند درباره [[رسول]] خویش {{صل}} و [[اولیاء الهی]] {{عم}} بیان می‌دارد<ref>خداوند خطاب به رسول خویش {{صل}}، از تعبیر مقام محمود استفاده کرده و می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا}} [«و پاره‌ای از شب را بدان (نماز شب) بیدار باش که (نمازی) افزون برای توست باشد که پروردگارت تو را به جایگاهی ستوده برانگیزد» سوره اسراء، آیه ۷۹]. همچنین بنا بر آیات قرآن، نزدیک‌ترین مقامات که مرتبه ولایت باشد، اختصاص به اولیاء الهی {{عم}} دارد: {{متن قرآن|إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ}} [«بی‌گمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی می‌کند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶].</ref>.


بنابراین، آنچه [[انسان‌ها]] را در بادی امر، تحت یک نوع قرار می‌دهد، صورت مادی آنها است. از آنجا که همه [[بشر]] ظاهراً، در [[خلقت]] مادی یکسانند و در این جهت اوصاف واحدی دارند، مثلاً همگی سخن می‌گویند و یا به واسطه [[قوه عاقله]]، [[ادراک کلیات]] می‌کنند و بدین ترتیب، جریان [[علم]] و [[تمدن بشری]] به حرکت درمی آید، پس طبعاً در این نگاه، [[انسان]] را به حیوان [[ناطق]] و یا [[عاقل]] معرفی کرده‌اند. ولی در [[جهان‌بینی]] [[قرآنی]]، انسان کَون جامعی است که می‌تواند همه مراتب عالم، از [[ملک]] تا [[ملکوت]] را درنوردد؛ اگر او به سوی [[زشتی‌ها]] رود، در مراتب [[پستی]]، در مقامی قرار می‌گیرد که حتی از حیوانات و یا جمادات نیز [[پست‌تر]] است؛ تا به آنجا که [[خداوند]]، او را زشت‌ترین [[مخلوقات]] خود می‌نامد<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ}} [«کافران از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخ‌اند، جاودانه در آنند، آنانند که بدترین آفریدگانند» سوره بینه، آیه ۶].</ref>. در این صورت، فصل اخیر انسان، [[عقل]] نیست؛ بلکه عقل، تحت [[خدمت]] به هوی و هوس‌های حیوانی قرار گرفته؛ چنان که امیرالمؤمنین علی{{ع}} می‌فرمایند:
بنابراین، آنچه [[انسان‌ها]] را در بادی امر، تحت یک نوع قرار می‌دهد، صورت مادی آنها است. از آنجا که همه [[بشر]] ظاهراً، در [[خلقت]] مادی یکسانند و در این جهت اوصاف واحدی دارند، مثلاً همگی سخن می‌گویند و یا به واسطه [[قوه عاقله]]، [[ادراک کلیات]] می‌کنند و بدین ترتیب، جریان [[علم]] و [[تمدن بشری]] به حرکت درمی آید، پس طبعاً در این نگاه، [[انسان]] را به حیوان [[ناطق]] و یا [[عاقل]] معرفی کرده‌اند. ولی در [[جهان‌بینی]] [[قرآنی]]، انسان کَون جامعی است که می‌تواند همه مراتب عالم، از [[ملک]] تا [[ملکوت]] را درنوردد؛ اگر او به سوی [[زشتی‌ها]] رود، در مراتب [[پستی]]، در مقامی قرار می‌گیرد که حتی از حیوانات و یا جمادات نیز [[پست‌تر]] است؛ تا به آنجا که [[خداوند]]، او را زشت‌ترین [[مخلوقات]] خود می‌نامد<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ}} [«کافران از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخ‌اند، جاودانه در آنند، آنانند که بدترین آفریدگانند» سوره بینه، آیه ۶].</ref>. در این صورت، فصل اخیر انسان، [[عقل]] نیست؛ بلکه عقل، تحت [[خدمت]] به هوی و هوس‌های حیوانی قرار گرفته؛ چنان که امیرالمؤمنین علی {{ع}} می‌فرمایند:
{{متن حدیث|كَمْ مِنْ‏ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ‏ هَوًى‏ أَمِيرٍ}}<ref>نهج البلاغة (للصبحی صالح) (ط. هجرت، ۱۴۱۴ ه.ق)، ص۵۰۶، کلام ۲۱۱.</ref>.
{{متن حدیث|كَمْ مِنْ‏ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ‏ هَوًى‏ أَمِيرٍ}}<ref>نهج البلاغة (للصبحی صالح) (ط. هجرت، ۱۴۱۴ ه. ق)، ص۵۰۶، کلام ۲۱۱.</ref>.


در این صورت، فصل اخیر و صورت [[حقیقی]] انسان، آن [[ملکه]] [[رذیله]] و [[مقام]] حیوانی و نفس اماره‌ای است که در آن می‌اندیشد و هدف‌داری می‌کند.
در این صورت، فصل اخیر و صورت [[حقیقی]] انسان، آن [[ملکه]] [[رذیله]] و [[مقام]] حیوانی و نفس اماره‌ای است که در آن می‌اندیشد و هدف‌داری می‌کند.
خط ۱۵۹: خط ۱۵۹:
از سوی دیگر، برای [[انسان]] [[موحد]]، بنا بر مرتبه [[ایمانی]] که دارد، تعابیر دیگری در [[قرآن]] به کار می‌رود؛ از قبیل: «الانسان حیوان موحد و [[متعبد]] و یا [[عبد]] شکور و مخلِص» و در مراتب بالاتر: «[[عبد مخلَص]] و [[صدّیق]]». در این صورت، [[عقل]] در [[خدمت]] مدارج عالی انسانی قرار گرفته است. به این ترتیب، انسان کون جامعی است که مدار [[سیر]] او از [[ملک]] تا [[ملکوت]] می‌باشد؛ هرچند که در صورت مادی، همه [[آدمیان]] [[متحد]] الشکل‌اند.
از سوی دیگر، برای [[انسان]] [[موحد]]، بنا بر مرتبه [[ایمانی]] که دارد، تعابیر دیگری در [[قرآن]] به کار می‌رود؛ از قبیل: «الانسان حیوان موحد و [[متعبد]] و یا [[عبد]] شکور و مخلِص» و در مراتب بالاتر: «[[عبد مخلَص]] و [[صدّیق]]». در این صورت، [[عقل]] در [[خدمت]] مدارج عالی انسانی قرار گرفته است. به این ترتیب، انسان کون جامعی است که مدار [[سیر]] او از [[ملک]] تا [[ملکوت]] می‌باشد؛ هرچند که در صورت مادی، همه [[آدمیان]] [[متحد]] الشکل‌اند.


در چنین [[جهان‌بینی]]، تفاوت [[انسان‌ها]] با یکدیگر، از تفاوت انواع نبات وحیوان نیز گسترده‌تر است و هرگز انسان‌های طالح و [[صالح]]، تحت یک نوع قرار نمی‌گیرند<ref>شواهد [[نقلی]] این مطلب فراوان است؛ ر.ک: [[عیون أخبار الرضا]]{{ع}} (ط. [[جهان]]،۱۳۷۸ ه. ش)، ج۲، ص۱۱: درباره اصناف [[زنان]] [[گناهکار]] [[امت]]؛ همچنین برای مطالعه بیشتر، [[رجوع]] کنید به: [[علل الشرایع]] (ط۔ کتابفروشی [[داوری]]، ۱۳۸۵ ه. ش)، ج۲، ص۴۴۸. برای نمونه، در اینجا به یک [[روایت]] اشاره می‌شود:
در چنین [[جهان‌بینی]]، تفاوت [[انسان‌ها]] با یکدیگر، از تفاوت انواع نبات وحیوان نیز گسترده‌تر است و هرگز انسان‌های طالح و [[صالح]]، تحت یک نوع قرار نمی‌گیرند<ref>شواهد [[نقلی]] این مطلب فراوان است؛ ر. ک: [[عیون أخبار الرضا]] {{ع}} (ط. [[جهان]]، ۱۳۷۸ ه. ش)، ج۲، ص۱۱: درباره اصناف [[زنان]] [[گناهکار]] [[امت]]؛ همچنین برای مطالعه بیشتر، [[رجوع]] کنید به: [[علل الشرایع]] (ط۔ کتابفروشی [[داوری]]، ۱۳۸۵ ه. ش)، ج۲، ص۴۴۸. برای نمونه، در اینجا به یک [[روایت]] اشاره می‌شود:
{{متن حدیث|عَنْ مُعَاذٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ‏ أَنَّهُ سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ يَا مُعَاذُ سَأَلْتَ عَنْ‏ أَمْرٍ عَظِيمٍ‏ مِنَ‏ الْأُمُورِ ثُمَّ أَرْسَلَ عَيْنَيْهِ وَ قَالَ يُحْشَرُ عَشَرَةُ أَصْنَافٍ مِنْ أُمَّتِي بَعْضُهُمْ عَلَى صُورَةِ الْقِرَدَةِ وَ بَعْضُهُمْ عَلَى صُورَةِ الْخِنْزِيرِ وَ بَعْضُهُمْ عَلَى وُجُوهِهِمْ مُنَكَّسُونَ أَرْجُلُهُمْ فَوْقَ رُءُوسِهِمْ يُسْحَبُونَ عَلَيْهَا وَ بَعْضُهُمْ عُمْياً [عُمْيٌ‏] وَ بَعْضُهُمْ صُمّاً [صُمٌ‏] وَ بُكْماً [بُكْمٌ‏] وَ بَعْضُهُمْ يَمْضَغُونَ أَلْسِنَتَهُمْ فَهِيَ مدلات [مُدْلَاةٌ] عَلَى صُدُورِهِمْ يَسِيلُ الْقَيْحُ يَتَقَذَّرُهُمْ أَهْلُ الْجَمْعِ وَ بَعْضُهُمْ مُصَلَّبُونَ عَلَى جُذُوعٍ مِنَ النَّارِ وَ بَعْضُهُمْ أَشَدُّ نَتْناً مِنَ الْجِيفَةِ وَ بَعْضُهُمْ مُلْبَسُونَ جِبَاباً سَائِغَةً مِنْ قَطِرَانٍ لَازِقَةٍ بِجُلُودِهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ عَلَى صُورَةِ الْقِرَدَةِ فَالْقَتَّابُ مِنَ النَّاسِ وَ أَمَّا الَّذِينَ عَلَى صُورَةِ الْخَنَازِيرِ فَأَهْلُ السُّحْتِ وَ أَمَّا الْمُنَكَّسُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ فَآكِلَةُ الرِّبَا وَ أَمَّا الْعُمْيُ فَالَّذِينَ يَجُورُونَ فِي الْحُكْمِ وَ أَمَّا الصُّمُّ وَ الْبُكْمُ فَالْمُعْجَبُونَ بِأَعْمَالِهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ قُطِّعَتْ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ فَهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْجِيرَانَ وَ أَمَّا الْمُصَلَّبُونَ عَلَى جُذُوعٍ مِنْ نَارٍ فَالسُّعَاةُ بِالنَّاسِ لِسُلْطَانٍ وَ أَمَّا الَّذِينَ أَشَدُّ نَتْناً مِنَ الْجِيَفِ فَالَّذِينَ يَتَّبِعُونَ‏ الشَّهَوَاتِ وَ اللَّذَّاتِ وَ مَنَعُوا حَقَّ اللَّهِ فِي أَمْوَالِهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ يُلْبَسُونَ الْجِبَابَ أَهْلُ الْكِبْرِ وَ الْفُجُورِ وَ الْبُخَلَاءُ}} (جامع الأخبار للشعیری (ط. مطبعة حیدریة، بی‌تا)، ص۱۷۷).</ref>؛ و به طریق اولی، [[اولیاء الهی]]{{عم}} در ردیف سایر [[انسان‌ها]] نیستند.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۳ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۳]] ص ۳۲۲.</ref>
{{متن حدیث|عَنْ مُعَاذٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ‏ أَنَّهُ سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} قَالَ يَا مُعَاذُ سَأَلْتَ عَنْ‏ أَمْرٍ عَظِيمٍ‏ مِنَ‏ الْأُمُورِ ثُمَّ أَرْسَلَ عَيْنَيْهِ وَ قَالَ يُحْشَرُ عَشَرَةُ أَصْنَافٍ مِنْ أُمَّتِي بَعْضُهُمْ عَلَى صُورَةِ الْقِرَدَةِ وَ بَعْضُهُمْ عَلَى صُورَةِ الْخِنْزِيرِ وَ بَعْضُهُمْ عَلَى وُجُوهِهِمْ مُنَكَّسُونَ أَرْجُلُهُمْ فَوْقَ رُءُوسِهِمْ يُسْحَبُونَ عَلَيْهَا وَ بَعْضُهُمْ عُمْياً [عُمْيٌ‏] وَ بَعْضُهُمْ صُمّاً [صُمٌ‏] وَ بُكْماً [بُكْمٌ‏] وَ بَعْضُهُمْ يَمْضَغُونَ أَلْسِنَتَهُمْ فَهِيَ مدلات [مُدْلَاةٌ] عَلَى صُدُورِهِمْ يَسِيلُ الْقَيْحُ يَتَقَذَّرُهُمْ أَهْلُ الْجَمْعِ وَ بَعْضُهُمْ مُصَلَّبُونَ عَلَى جُذُوعٍ مِنَ النَّارِ وَ بَعْضُهُمْ أَشَدُّ نَتْناً مِنَ الْجِيفَةِ وَ بَعْضُهُمْ مُلْبَسُونَ جِبَاباً سَائِغَةً مِنْ قَطِرَانٍ لَازِقَةٍ بِجُلُودِهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ عَلَى صُورَةِ الْقِرَدَةِ فَالْقَتَّابُ مِنَ النَّاسِ وَ أَمَّا الَّذِينَ عَلَى صُورَةِ الْخَنَازِيرِ فَأَهْلُ السُّحْتِ وَ أَمَّا الْمُنَكَّسُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ فَآكِلَةُ الرِّبَا وَ أَمَّا الْعُمْيُ فَالَّذِينَ يَجُورُونَ فِي الْحُكْمِ وَ أَمَّا الصُّمُّ وَ الْبُكْمُ فَالْمُعْجَبُونَ بِأَعْمَالِهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ قُطِّعَتْ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ فَهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْجِيرَانَ وَ أَمَّا الْمُصَلَّبُونَ عَلَى جُذُوعٍ مِنْ نَارٍ فَالسُّعَاةُ بِالنَّاسِ لِسُلْطَانٍ وَ أَمَّا الَّذِينَ أَشَدُّ نَتْناً مِنَ الْجِيَفِ فَالَّذِينَ يَتَّبِعُونَ‏ الشَّهَوَاتِ وَ اللَّذَّاتِ وَ مَنَعُوا حَقَّ اللَّهِ فِي أَمْوَالِهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ يُلْبَسُونَ الْجِبَابَ أَهْلُ الْكِبْرِ وَ الْفُجُورِ وَ الْبُخَلَاءُ}} (جامع الأخبار للشعیری (ط. مطبعة حیدریة، بی‌تا)، ص۱۷۷).</ref>؛ و به طریق اولی، [[اولیاء الهی]] {{عم}} در ردیف سایر [[انسان‌ها]] نیستند.<ref>[[محمد تقی فیاض‌بخش|فیاض‌بخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۳ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۳]] ص ۳۲۲.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش