جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
| موضوع مرتبط = اصحاب پیامبر | | موضوع مرتبط = اصحاب پیامبر | ||
| عنوان مدخل = حبان بن بح صدائی | | عنوان مدخل = حبان بن بح صدائی | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = | ||
| پرسش مرتبط = }} | | پرسش مرتبط = }} | ||
== آشنایی اجمالی == | == آشنایی اجمالی == | ||
وی از [[تیره صداء]]، از شاخه [[یزید بن حرب]]، از [[قبیله مذجج]]، از [[کهلان بن سبأ]] بود <ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، جمهره، ص۴۱۳ و ۴۷۷.</ref>. نام وی را «حیان»<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۲۳۷۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۷؛ ابن جوزی، ابوالفرج، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ص۱۸۳.</ref> و «حبان»<ref>ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۰۳؛ ذهبی، تجرید أسماء الصحابه، ج۱، ص۱۱۶.</ref> و نام پدرش را «بُج»<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۲۹.</ref> نیز گفتهاند اما گذشته از احتمال تصحیف در آنها «حبان» را درستتر و بیشتر دانستهاند<ref>ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۰۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۶۶۶.</ref>. [[بغوی]]<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۲۹.</ref>، نسبت وی را «صیادائی» آورده که [[اشتباه]] با تصحیف است. دو خبر نقل شده است که با هم شباهت دارند اما به نظر میرسد اصل خبر یکی باشد. ولی برخی منابع آن را جدا آورده و حتی این دو خبر را در ذیل دو عنوان «حبان» و «حیان» و در دو مدخل مستقل آوردهاند<ref>ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۹ و ۱۰۰؛ ذهبی، تجرید أسماء الصحابه، ج۱، ص۱۱۶ و ۱۴۵.</ref>. به هر حال گفتهاند وی نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفت و [[اسلام]] آورد و در [[فتح مصر]] شرکت کرد<ref>ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۰۳؛ ابن ماکولا، الإکمال، ج۲، ص۳۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۶۶۶.</ref> از این رو نامش در شمار [[صحابه]] [[اهل مصر]] آمده و اهل مصر [[حدیث]] او را نقل کردهاند<ref>ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۰۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۷۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۷.</ref>. براساس خبری، وی گوید: قبیله من [[کافر]] شدند و به من خبر رسید که رسول خدا{{صل}} نیرویی نظامی برای اعزام به سوی آنان آماده کرده است، از این رو [[خدمت]] رسول خدا{{صل}} رسیده و اطلاع دادم که قبیلهام اسلام آوردهاند، سپس از شب تا صبح همراه آن [[حضرت]] بودم تا آنکه [[اذان]] [[نماز صبح]] را گفتم و آن حضرت ظرفی از آب به من داد و من [[وضو]] گرفتم سپس رسول خدا{{صل}} انگشتان خود را در ظرف برد که چشمههایی از آن جوشید و آن [[حضرت]] فرمود: هر کس میخواهد [[وضو]] بگیرد. من وضو گرفتم و [[نماز]] خواندم و آن حضرت [[امارت]] بر قبیلهام و امور [[صدقات]] آنان را به من سپرد. در این هنگام مردی برخاست و به [[رسول خدا]]{{صل}} عرض کرد: فلانی به من [[ستم]] کرده است؛ آن حضرت فرمود: در امارت بر [[مسلمانان]] خبری نیست. سپس مردی دیگر آمد و از رسول خدا{{صل}} [[صدقه]] خواست که ایشان فرمود: صدقه موجب سردرد و [[آتش]] گرفتن شکم یا [[بیماری]] است. سپس من [[خدمت]] آن حضرت رفتم و [[نامه]] ([[حکم]]) امارت و عامل صدقات خود را به ایشان پس دادم، پرسید چه میکنی؟ عرض کردم با چیزی که از شما شنیدم چگونه آن را بپذیرم؟ فرمود: مطلب همان است که شنیدی<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۵۳۲؛ و به اختصار، ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۹ و ۱۰۰؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۱.</ref>، برخی منابع به شکل پراکنده تکههایی از خبر یاد شده را از وی نقل کردهاند و چنین مینماید که او [[روایات]] متعددی از رسول خدا{{صل}} نقل کرده است در صورتی که آنچه او از رسول خدا{{صل}} نقل کرده همان خبر مفصل یاد شده است و جز آن روایتی ندارد چنان که او را در شمار اصحابی آوردهاند که تنها یک [[حدیث]] از رسول خدا{{صل}} نقل کردهاند<ref>ابن حزم، اسماء الصحابة الرواه، ص۴۶۸؛ ابن جوزی، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ص۳۷۹.</ref>. برخی منابع خبر دیگری که به احتمال بخشی از خبر یاد شده است از وی نقل کردهاند که گفت: من در سفری در خدمت رسول خدا{{صل}} بودم تا آنکه وقت [[نماز صبح]] فرا رسید و آن حضرت به من فرمود: ای [[برادر]] صدائی [[اذان]] بگو؛ چون اذان گفتم [[بلال]] آمد تا اقامه بگوید اما رسول خدا{{صل}} فرمود: اقامه نمیگوید مگر کسی که اذان گفته است<ref>ر.ک: ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۶۶۶.</ref>.<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «حبان بن بح صدائی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۵۲۰-۵۲۱.</ref> | وی از [[تیره صداء]]، از شاخه [[یزید بن حرب]]، از [[قبیله مذجج]]، از [[کهلان بن سبأ]] بود <ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، جمهره، ص۴۱۳ و ۴۷۷.</ref>. نام وی را «حیان»<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۲۳۷۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۷؛ ابن جوزی، ابوالفرج، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ص۱۸۳.</ref> و «حبان»<ref>ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۰۳؛ ذهبی، تجرید أسماء الصحابه، ج۱، ص۱۱۶.</ref> و نام پدرش را «بُج»<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۲۹.</ref> نیز گفتهاند اما گذشته از احتمال تصحیف در آنها «حبان» را درستتر و بیشتر دانستهاند<ref>ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۰۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۶۶۶.</ref>. [[بغوی]]<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۱۲۹.</ref>، نسبت وی را «صیادائی» آورده که [[اشتباه]] با تصحیف است. دو خبر نقل شده است که با هم شباهت دارند اما به نظر میرسد اصل خبر یکی باشد. ولی برخی منابع آن را جدا آورده و حتی این دو خبر را در ذیل دو عنوان «حبان» و «حیان» و در دو مدخل مستقل آوردهاند<ref>ر. ک: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۹ و ۱۰۰؛ ذهبی، تجرید أسماء الصحابه، ج۱، ص۱۱۶ و ۱۴۵.</ref>. به هر حال گفتهاند وی نزد [[رسول خدا]] {{صل}} رفت و [[اسلام]] آورد و در [[فتح مصر]] شرکت کرد<ref>ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۰۳؛ ابن ماکولا، الإکمال، ج۲، ص۳۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۶۶۶.</ref> از این رو نامش در شمار [[صحابه]] [[اهل مصر]] آمده و اهل مصر [[حدیث]] او را نقل کردهاند<ref>ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۰۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۷۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۷.</ref>. براساس خبری، وی گوید: قبیله من [[کافر]] شدند و به من خبر رسید که رسول خدا {{صل}} نیرویی نظامی برای اعزام به سوی آنان آماده کرده است، از این رو [[خدمت]] رسول خدا {{صل}} رسیده و اطلاع دادم که قبیلهام اسلام آوردهاند، سپس از شب تا صبح همراه آن [[حضرت]] بودم تا آنکه [[اذان]] [[نماز صبح]] را گفتم و آن حضرت ظرفی از آب به من داد و من [[وضو]] گرفتم سپس رسول خدا {{صل}} انگشتان خود را در ظرف برد که چشمههایی از آن جوشید و آن [[حضرت]] فرمود: هر کس میخواهد [[وضو]] بگیرد. من وضو گرفتم و [[نماز]] خواندم و آن حضرت [[امارت]] بر قبیلهام و امور [[صدقات]] آنان را به من سپرد. در این هنگام مردی برخاست و به [[رسول خدا]] {{صل}} عرض کرد: فلانی به من [[ستم]] کرده است؛ آن حضرت فرمود: در امارت بر [[مسلمانان]] خبری نیست. سپس مردی دیگر آمد و از رسول خدا {{صل}} [[صدقه]] خواست که ایشان فرمود: صدقه موجب سردرد و [[آتش]] گرفتن شکم یا [[بیماری]] است. سپس من [[خدمت]] آن حضرت رفتم و [[نامه]] ([[حکم]]) امارت و عامل صدقات خود را به ایشان پس دادم، پرسید چه میکنی؟ عرض کردم با چیزی که از شما شنیدم چگونه آن را بپذیرم؟ فرمود: مطلب همان است که شنیدی<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۵۳۲؛ و به اختصار، ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۹ و ۱۰۰؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۱.</ref>، برخی منابع به شکل پراکنده تکههایی از خبر یاد شده را از وی نقل کردهاند و چنین مینماید که او [[روایات]] متعددی از رسول خدا {{صل}} نقل کرده است در صورتی که آنچه او از رسول خدا {{صل}} نقل کرده همان خبر مفصل یاد شده است و جز آن روایتی ندارد چنان که او را در شمار اصحابی آوردهاند که تنها یک [[حدیث]] از رسول خدا {{صل}} نقل کردهاند<ref>ابن حزم، اسماء الصحابة الرواه، ص۴۶۸؛ ابن جوزی، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ص۳۷۹.</ref>. برخی منابع خبر دیگری که به احتمال بخشی از خبر یاد شده است از وی نقل کردهاند که گفت: من در سفری در خدمت رسول خدا {{صل}} بودم تا آنکه وقت [[نماز صبح]] فرا رسید و آن حضرت به من فرمود: ای [[برادر]] صدائی [[اذان]] بگو؛ چون اذان گفتم [[بلال]] آمد تا اقامه بگوید اما رسول خدا {{صل}} فرمود: اقامه نمیگوید مگر کسی که اذان گفته است<ref>ر. ک: ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۶۶۶.</ref>.<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۲ (کتاب)|مقاله «حبان بن بح صدائی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۲، ص ۵۲۰-۵۲۱.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||