حضرت علی اکبر: تفاوت میان نسخهها
جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵، مرحله دوم) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
[[پرونده:13681377.jpeg|300px|بندانگشتی|حضرت علی اکبر]] | [[پرونده:13681377.jpeg|300px|بندانگشتی|حضرت علی اکبر]] | ||
'''[[علی اکبر]]''' [[فرزند]] بزرگ [[امام حسین]] {{ع}} و شبیه [[پیامبر]] است. مادر او، لیلا دختر ابی مرّه نام داشت و [[روز عاشورا]] در سن ٢٥ سالگی بعد از فداکاری بسیار [[شهید]] شد. او اوّلین [[شهید]] [[عاشورا]] از [[بنی هاشم]] بود. ایشان نزدیکترین شهیدی است که با [[امام حسین]]{{ع}} دفن شده است و به این خاطر [[ضریح]] [[امام]]، شش گوشه دارد. | '''[[علی اکبر]]''' [[فرزند]] بزرگ [[امام حسین]] {{ع}} و شبیه [[پیامبر]] است. مادر او، لیلا دختر ابی مرّه نام داشت و [[روز عاشورا]] در سن ٢٥ سالگی بعد از فداکاری بسیار [[شهید]] شد. او اوّلین [[شهید]] [[عاشورا]] از [[بنی هاشم]] بود. ایشان نزدیکترین شهیدی است که با [[امام حسین]] {{ع}} دفن شده است و به این خاطر [[ضریح]] [[امام]]، شش گوشه دارد. | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
{{متن حدیث|اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلَ قَتِيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَلِيلٍ مِنْ سُلاَلَةِ إِبْرَاهِيمَ اَلْخَلِيلِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَبِيكَ...}}<ref>زیارت ناحیه مقدسه، بحارالأنوار، ج۴۵، ص۶۴.</ref>؛ [[سلام]] بر تو ای اولین [[شهید]] از [[نسل]] [[بهترین]] سلسه از سلاله [[ابراهیم خلیل]] [[سلام]] [[خدا]] بر تو و بر [[پدر]] تو... . | {{متن حدیث|اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلَ قَتِيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَلِيلٍ مِنْ سُلاَلَةِ إِبْرَاهِيمَ اَلْخَلِيلِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَبِيكَ...}}<ref>زیارت ناحیه مقدسه، بحارالأنوار، ج۴۵، ص۶۴.</ref>؛ [[سلام]] بر تو ای اولین [[شهید]] از [[نسل]] [[بهترین]] سلسه از سلاله [[ابراهیم خلیل]] [[سلام]] [[خدا]] بر تو و بر [[پدر]] تو... . | ||
زمانی که تمام [[یاران]] و [[اصحاب امام حسین]]{{ع}} به [[افتخار]] شهادت نائل شدند و [[امام]]{{ع}} دیگر [[یار]] و [[یاوری]] از [[اصحاب]] نداشت نوبت به جانبازی و [[فداکاری]] [[جوانان]] [[بنی هاشم]] و [[خاندان]] آن حضرت رسید، طبق [[زیارت ناحیه مقدسه]] و نقل [[مورخان]] [[شیعه]] و سنی، اولین کسی که از بنی هاشم موفق شد اجازه میدان بگیرد و [[جان]] خود را فدای امام و پیشوای خود نماید [[حضرت علی اکبر]]، فرزند رشید اباعبدالله الحسین{{ع}} است<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۶: {{عربی|و کان أول من قبل من آل ابی طالب یومئذ علی الأکبر ابن الحسین}}، و ابوالفرج در مقاتل، ص۵۲: {{عربی|و هو أول من قتل فی الواقعة}} و دیگر مورخان، و زیارت ناحیه مقدسه، در بحار الانوار، ج۴۵، ص۶۵: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلَ قَتِيلٍ...}} دارد.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۰۹-۲۱۱.</ref> | زمانی که تمام [[یاران]] و [[اصحاب امام حسین]] {{ع}} به [[افتخار]] شهادت نائل شدند و [[امام]] {{ع}} دیگر [[یار]] و [[یاوری]] از [[اصحاب]] نداشت نوبت به جانبازی و [[فداکاری]] [[جوانان]] [[بنی هاشم]] و [[خاندان]] آن حضرت رسید، طبق [[زیارت ناحیه مقدسه]] و نقل [[مورخان]] [[شیعه]] و سنی، اولین کسی که از بنی هاشم موفق شد اجازه میدان بگیرد و [[جان]] خود را فدای امام و پیشوای خود نماید [[حضرت علی اکبر]]، فرزند رشید اباعبدالله الحسین {{ع}} است<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۶: {{عربی|و کان أول من قبل من آل ابی طالب یومئذ علی الأکبر ابن الحسین}}، و ابوالفرج در مقاتل، ص۵۲: {{عربی|و هو أول من قتل فی الواقعة}} و دیگر مورخان، و زیارت ناحیه مقدسه، در بحار الانوار، ج۴۵، ص۶۵: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلَ قَتِيلٍ...}} دارد.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۰۹-۲۱۱.</ref> | ||
==[[شخصیت]] خانوادگی حضرت علی اکبر{{ع}}== | == [[شخصیت]] خانوادگی حضرت علی اکبر {{ع}} == | ||
حضرت علی اکبر{{ع}} فرزند [[امام حسین]]{{ع}} و جد بزرگوارش [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و جد بزرگ مادریش [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} است. علت نامیده شدن او به «علیِ بزرگ تر»، این بود که امام حسین{{ع}} به دلیل شدت علاقهای که به نام [[پدر]] بزرگوارش داشت، نام سه فرزند پسرِ خود را «[[علی]]» گذاشت. از اینرو، اولی به «علیِ بزرگتر» و دومی به «علیِ میانه» و سومی به «علیِ کوچکتر» معروف شدند. | حضرت علی اکبر {{ع}} فرزند [[امام حسین]] {{ع}} و جد بزرگوارش [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} و جد بزرگ مادریش [[رسول گرامی اسلام]] {{صل}} است. علت نامیده شدن او به «علیِ بزرگ تر»، این بود که امام حسین {{ع}} به دلیل شدت علاقهای که به نام [[پدر]] بزرگوارش داشت، نام سه فرزند پسرِ خود را «[[علی]]» گذاشت. از اینرو، اولی به «علیِ بزرگتر» و دومی به «علیِ میانه» و سومی به «علیِ کوچکتر» معروف شدند. | ||
کنیه ایشان [[ابوالحسن]] و گفته شده از او [[فرزندی]] به یادگار نمانده است<ref>مقاتل الطالبیین، ص۵۳.</ref>. برخی از [[سیره]] نویسان هم برای او فرزندی قائل شدهاند<ref>محمدحسین مقرم فرزند عبدالرزاق مقرم در پاورقی مقتل مقرم، ص۲۵۹ آورده که شاید علی اکبر دارای فرزند بوده به نام حسن و از همین جهت کنیه او ابوالحسن است و زیارت آن حضرت که امام صادق{{ع}} به ابی حمزه آموخت چنین است: {{متن حدیث|صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى عِتْرَتِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ وَ آبَائِكَ وَ أَبْنَائِكَ وَ أُمَّهَاتِكَ الْأَخْيَارِ الْأَبْرَارِ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً}}، و ابناء جمع این و حداقل جمع سه نفر میباشد، بنابراین برای علی اکبر بیشتر از دو فرزند بوده است؟ مؤلف: در پاسخ باید گفت: اگر برای حضرت علی اکبر فرزند بود باید در کتابهای رجالی، نامی از آنها برده میشد و چنین نیست، پس معلوم نیست که او فرزند داشته باشد و اما در زیارتنامه که کلمه ابناء گفته شده، اولا علم آن را به اهلش واگذار میکنیم و ثانیا شاید مجازا گفته شده، و لذا در همین زیارت فرزندان و امهات او را جزء مطهرین آورده با این که تنها فاطمه زهرا{{س}} از مادران او جزء مطهرین است و قطعاً فرزندان علی اکبر بر فرض که فرزند داشته است، از مطهرین نیستند. پس، زیارتنامه نمیتواند دلیلی بر فرزند داشتن علی اکبر باشد.</ref>. | کنیه ایشان [[ابوالحسن]] و گفته شده از او [[فرزندی]] به یادگار نمانده است<ref>مقاتل الطالبیین، ص۵۳.</ref>. برخی از [[سیره]] نویسان هم برای او فرزندی قائل شدهاند<ref>محمدحسین مقرم فرزند عبدالرزاق مقرم در پاورقی مقتل مقرم، ص۲۵۹ آورده که شاید علی اکبر دارای فرزند بوده به نام حسن و از همین جهت کنیه او ابوالحسن است و زیارت آن حضرت که امام صادق {{ع}} به ابی حمزه آموخت چنین است: {{متن حدیث|صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى عِتْرَتِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ وَ آبَائِكَ وَ أَبْنَائِكَ وَ أُمَّهَاتِكَ الْأَخْيَارِ الْأَبْرَارِ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً}}، و ابناء جمع این و حداقل جمع سه نفر میباشد، بنابراین برای علی اکبر بیشتر از دو فرزند بوده است؟ مؤلف: در پاسخ باید گفت: اگر برای حضرت علی اکبر فرزند بود باید در کتابهای رجالی، نامی از آنها برده میشد و چنین نیست، پس معلوم نیست که او فرزند داشته باشد و اما در زیارتنامه که کلمه ابناء گفته شده، اولا علم آن را به اهلش واگذار میکنیم و ثانیا شاید مجازا گفته شده، و لذا در همین زیارت فرزندان و امهات او را جزء مطهرین آورده با این که تنها فاطمه زهرا {{س}} از مادران او جزء مطهرین است و قطعاً فرزندان علی اکبر بر فرض که فرزند داشته است، از مطهرین نیستند. پس، زیارتنامه نمیتواند دلیلی بر فرزند داشتن علی اکبر باشد.</ref>. | ||
مادرش «املیلی» دختر "أبی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی" است اما آیا مادرش «[[لیلی]]» در [[کربلا]] بوده است یا خیر؟ اختلاف است، ولی قول اصح آن است که ایشان در کربلا نبوده است. [[محدث قمی]] میگوید: من در مصادر نیافتم که مادر علی اکبر در کربلا حضور داشته است. اگر چه در بعضی [[مقاتل]] مثل «وسیلة الدارین» و [[روضة الشهداء]] (این کتاب از کتابهای [[ضعیف]] است). گفته شده که «لیلا مادر علی اکبر» در [[واقعه کربلا]] حضور داشته است<ref>قصه کربلا، ص۳۳۴، پاورقی ۶ به نقل از: وسیلة الدارین و روضة الشهداء، ص۳۳۶، ۳۳۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۱۱-۲۱۳.</ref> | مادرش «املیلی» دختر "أبی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی" است اما آیا مادرش «[[لیلی]]» در [[کربلا]] بوده است یا خیر؟ اختلاف است، ولی قول اصح آن است که ایشان در کربلا نبوده است. [[محدث قمی]] میگوید: من در مصادر نیافتم که مادر علی اکبر در کربلا حضور داشته است. اگر چه در بعضی [[مقاتل]] مثل «وسیلة الدارین» و [[روضة الشهداء]] (این کتاب از کتابهای [[ضعیف]] است). گفته شده که «لیلا مادر علی اکبر» در [[واقعه کربلا]] حضور داشته است<ref>قصه کربلا، ص۳۳۴، پاورقی ۶ به نقل از: وسیلة الدارین و روضة الشهداء، ص۳۳۶، ۳۳۹.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۱۱-۲۱۳.</ref> | ||
==سن حضرت علی اکبر{{ع}} در هنگام [[شهادت]]== | == سن حضرت علی اکبر {{ع}} در هنگام [[شهادت]] == | ||
علی اکبر در [[زمان]] [[خلافت]] [[عثمان بن عفان]] به [[دنیا]] آمد<ref>ابصارالعین، ص۵۱.</ref>، اما معلوم نیست در چه زمانی از خلافت دوازده ساله او به [[دنیا]] آمده است. آیا اواسط [[خلافت عثمان]] بوده یا اواخر [[خلافت]] او؛ لذا درباره سن [[علی اکبر]] به هنگام [[شهادت]] بین [[مورخان]] [[اختلاف]] است: بعضی سن او را در عاشورای ۶۱ که به [[افتخار]] شهادت رسیده هیجده سال نقل کردهاند<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۰۹، {{عربی|وَ هُوَ اِبْنُ ثَمَانَ عَشْرَةَ سَنَةً}}.</ref> و بعضی [[نوزده سال]]<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶، {{عربی|و له یومئذ تسع عشرة سنة}}.</ref> و حتی ۲۵ سال<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۰۹، {{عربی|و یقال ابن خمس و عشرین سنة}}.</ref> و ۲۷ ساله<ref>مقتل مقرم، ص۳۱۸، {{عربی|و عمره سبع و عشرون سنة}}.</ref> هم گفته شده است. | علی اکبر در [[زمان]] [[خلافت]] [[عثمان بن عفان]] به [[دنیا]] آمد<ref>ابصارالعین، ص۵۱.</ref>، اما معلوم نیست در چه زمانی از خلافت دوازده ساله او به [[دنیا]] آمده است. آیا اواسط [[خلافت عثمان]] بوده یا اواخر [[خلافت]] او؛ لذا درباره سن [[علی اکبر]] به هنگام [[شهادت]] بین [[مورخان]] [[اختلاف]] است: بعضی سن او را در عاشورای ۶۱ که به [[افتخار]] شهادت رسیده هیجده سال نقل کردهاند<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۰۹، {{عربی|وَ هُوَ اِبْنُ ثَمَانَ عَشْرَةَ سَنَةً}}.</ref> و بعضی [[نوزده سال]]<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶، {{عربی|و له یومئذ تسع عشرة سنة}}.</ref> و حتی ۲۵ سال<ref>مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۰۹، {{عربی|و یقال ابن خمس و عشرین سنة}}.</ref> و ۲۷ ساله<ref>مقتل مقرم، ص۳۱۸، {{عربی|و عمره سبع و عشرون سنة}}.</ref> هم گفته شده است. | ||
[[بدیهی]] است اگر سن ایشان ۲۵ یا ۲۷ سال بوده از [[امام سجاد]] برادرش چند سالی بزرگتر و اگر هیجده سال بوده چند سالی از امام سجاد{{ع}} کوچکتر بوده است. اگر چه این بحث فایده عملی چندانی ندارد اما از نظر [[تاریخی]] و اطلاع رجالی بیفایده نیست؛ لذا به اختصار به آن میپردازیم: علی اکبر از امام سجاد{{ع}} بزرگتر بوده؛ زیرا: | [[بدیهی]] است اگر سن ایشان ۲۵ یا ۲۷ سال بوده از [[امام سجاد]] برادرش چند سالی بزرگتر و اگر هیجده سال بوده چند سالی از امام سجاد {{ع}} کوچکتر بوده است. اگر چه این بحث فایده عملی چندانی ندارد اما از نظر [[تاریخی]] و اطلاع رجالی بیفایده نیست؛ لذا به اختصار به آن میپردازیم: علی اکبر از امام سجاد {{ع}} بزرگتر بوده؛ زیرا: | ||
#او به [[لقب]] «اکبر»، یعنی بزرگتر اشتهار داشته و امام سجاد به «أوسط»، یعنی متوسط | # او به [[لقب]] «اکبر»، یعنی بزرگتر اشتهار داشته و امام سجاد به «أوسط»، یعنی متوسط | ||
# [[عبید الله بن زیاد]] در [[مجلسی]] که [[اسرا]] حاضر بودند، خطاب به [[حضرت زینب]]{{ع}} گفت: مگر [[علی بن الحسین]] کشته نشده! فرمود: «مرا [[برادری]] بزرگتر بود که [[سپاه]] تو او را کشتند» و مشابه همین بیان هم در مجلس [[یزید]] آمده است. | # [[عبید الله بن زیاد]] در [[مجلسی]] که [[اسرا]] حاضر بودند، خطاب به [[حضرت زینب]] {{ع}} گفت: مگر [[علی بن الحسین]] کشته نشده! فرمود: «مرا [[برادری]] بزرگتر بود که [[سپاه]] تو او را کشتند» و مشابه همین بیان هم در مجلس [[یزید]] آمده است. | ||
#بعضی از بزرگان، مثل مامقانی در تنقیح و [[ابن ادریس]] حلی در خاتمه کتاب سرائر، [[تولد]] علی اکبر را در [[زمان]] خلافت عثمان ذکر کردهاند<ref>مامقانی در تنقیح المقال، ج۲، ص۲۸۰ مینویسد: قتل عثمان در سنه ۳۶ ه.ق واقع شد و شهادت علی اکبر در سنه ۶۱ ه.ق. بنابراین، اگر ولادت علی اکبر آخرین سال خلافت عثمان هم بوده باشد سن علی اکبر در هنگام شهادت ۲۵ سال بوده است.</ref>. این [[تاریخ]] ولادت، [[گواه]] بر این است که علی اکبر از [[امام سجاد]]{{ع}} بزرگتر بوده است. بنابر این، قول اصح آن است که [[علی اکبر]] در [[زمان]] شهادتش در سن ۲۵ یا ۲۷ سال بوده است<ref>برای توضیح بیشتر به تنقیح المقال، ج۲، ص۲۸۰ - ۲۸۱ مراجعه شود.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۱۴-۲۱۵.</ref> | # بعضی از بزرگان، مثل مامقانی در تنقیح و [[ابن ادریس]] حلی در خاتمه کتاب سرائر، [[تولد]] علی اکبر را در [[زمان]] خلافت عثمان ذکر کردهاند<ref>مامقانی در تنقیح المقال، ج۲، ص۲۸۰ مینویسد: قتل عثمان در سنه ۳۶ ه. ق واقع شد و شهادت علی اکبر در سنه ۶۱ ه. ق. بنابراین، اگر ولادت علی اکبر آخرین سال خلافت عثمان هم بوده باشد سن علی اکبر در هنگام شهادت ۲۵ سال بوده است.</ref>. این [[تاریخ]] ولادت، [[گواه]] بر این است که علی اکبر از [[امام سجاد]] {{ع}} بزرگتر بوده است. بنابر این، قول اصح آن است که [[علی اکبر]] در [[زمان]] شهادتش در سن ۲۵ یا ۲۷ سال بوده است<ref>برای توضیح بیشتر به تنقیح المقال، ج۲، ص۲۸۰ - ۲۸۱ مراجعه شود.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۱۴-۲۱۵.</ref> | ||
==آمادگی علی اکبر{{ع}} در مصاف با [[مرگ]]== | == آمادگی علی اکبر {{ع}} در مصاف با [[مرگ]] == | ||
از خصوصیات ذاتی علی اکبر{{ع}} و همه مردان [[خدا]]، [[رشادت]] و [[مردانگی]] در [[راه خدا]] و نترسیدن از مرگ و کشته شدن در مسیر [[هدف]] است و چنین مردانی مانند [[کوه]]، همواره [[استوار]] و پابرجا هستند و هیچ حادثهای آنان را نمیلرزاند: {{متن حدیث|کَالجَبَلِ الرّاسِخِ لاتُحَرِّکُهُ العَواصِفُ}}. | از خصوصیات ذاتی علی اکبر {{ع}} و همه مردان [[خدا]]، [[رشادت]] و [[مردانگی]] در [[راه خدا]] و نترسیدن از مرگ و کشته شدن در مسیر [[هدف]] است و چنین مردانی مانند [[کوه]]، همواره [[استوار]] و پابرجا هستند و هیچ حادثهای آنان را نمیلرزاند: {{متن حدیث|کَالجَبَلِ الرّاسِخِ لاتُحَرِّکُهُ العَواصِفُ}}. | ||
علی اکبر، [[شهامت]] و مردانگی و عدم [[هراس]] از مرگ را در مسیر حرکت [[مکه]] به [[کربلا]] و در حادثه [[غم]] انگیز [[عاشورا]] به [[شایستگی]] به منصه [[ظهور]] گذاشت و در طول [[تاریخ]] و تا [[روز قیامت]] [[اسوه]] و الگوی [[جاودانه]] همه [[جوانان]] با [[ایمان]] گردید. | علی اکبر، [[شهامت]] و مردانگی و عدم [[هراس]] از مرگ را در مسیر حرکت [[مکه]] به [[کربلا]] و در حادثه [[غم]] انگیز [[عاشورا]] به [[شایستگی]] به منصه [[ظهور]] گذاشت و در طول [[تاریخ]] و تا [[روز قیامت]] [[اسوه]] و الگوی [[جاودانه]] همه [[جوانان]] با [[ایمان]] گردید. | ||
موقعی که [[کاروان امام حسین]]{{ع}} از [[قصر بنی مقاتل]]<ref>قصر بنی مقاتل، منسوب به مقاتل بن حسان بن ثعلبه و محلی است نزدیک به کوفه، بین عین التمر و قطقطانة.</ref> ـ و به قولی در [[منزل]] [[ثعلبه]] ـ اواخر شب در حال حرکت بودند، [[امام]]{{ع}} لختی به [[خواب]] رفت، چون از خواب بیدار شد گفت: {{متن حدیث|إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ}}؛ این کلمات را دو یا سه بار تکرار کرد. | موقعی که [[کاروان امام حسین]] {{ع}} از [[قصر بنی مقاتل]]<ref>قصر بنی مقاتل، منسوب به مقاتل بن حسان بن ثعلبه و محلی است نزدیک به کوفه، بین عین التمر و قطقطانة.</ref> ـ و به قولی در [[منزل]] [[ثعلبه]] ـ اواخر شب در حال حرکت بودند، [[امام]] {{ع}} لختی به [[خواب]] رفت، چون از خواب بیدار شد گفت: {{متن حدیث|إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ}}؛ این کلمات را دو یا سه بار تکرار کرد. | ||
[[علی اکبر]]{{ع}} که صدای کلمه [[استرجاع]] یعنی: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> را از [[پدر]] شنید گفت: «ای پدر، جانم به فدایت، [[خدا]] را [[حمد]] کردی و [[آیه استرجاع]] خواندی، به چه علت این [[آیه]] را خواندی؟» | [[علی اکبر]] {{ع}} که صدای کلمه [[استرجاع]] یعنی: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> را از [[پدر]] شنید گفت: «ای پدر، جانم به فدایت، [[خدا]] را [[حمد]] کردی و [[آیه استرجاع]] خواندی، به چه علت این [[آیه]] را خواندی؟» | ||
امام{{ع}} در پاسخ او فرمود: «پسرم، در اثنا راه کمی به خواب رفتم در عالم خواب شخصی را دیدم که سوار بر اسب بود و میگفت، این [[قوم]] میروند و أجل هم به سوی آنان در حرکت است، دانستم که خبر [[مرگ]] به ما داده شد». | امام {{ع}} در پاسخ او فرمود: «پسرم، در اثنا راه کمی به خواب رفتم در عالم خواب شخصی را دیدم که سوار بر اسب بود و میگفت، این [[قوم]] میروند و أجل هم به سوی آنان در حرکت است، دانستم که خبر [[مرگ]] به ما داده شد». | ||
علی اکبر گفت: «ای پدر، [[خداوند]] [[بدی]] را از تو دور گرداند، آیا مگر ما بر [[حق]] نیستیم؟»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتِ لاَ أَرَاكَ اَللَّهُ سُوءاً أَ لَسْنَا عَلَى اَلْحَقِّ}}</ref>. امام{{ع}} در پاسخ او فرمود: «بله، به خدایی که بازگشت همه [[بندگان]] به سوی اوست، ما بر حق هستیم»<ref>{{متن حدیث|بَلَى وَ اَلَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ اَلْعِبَادِ}}</ref> علی اکبر{{ع}} با کمال [[شهامت]] و [[ایمانی]] محکم در پاسخ پدر گفت: «اگر قرار است در راه حق بمیریم از مرگ باکی نداریم»<ref>{{متن حدیث|إِذاً لاَ نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ}}</ref>. [[امام حسین]]{{ع}} چون فرزند را آماده جانبازی در [[راه خدا]] دید در حق او [[دعا]] کرد و فرمود: «خداوند [[بهترین]] [[پاداش]] [[فرزندی]] را به تو [[عنایت]] کند»<ref>{{متن حدیث|جَزَاكَ اَللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۷ با کمی تفاوت و ابصارالعین، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۱۵-۲۱۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۵۶.</ref> | علی اکبر گفت: «ای پدر، [[خداوند]] [[بدی]] را از تو دور گرداند، آیا مگر ما بر [[حق]] نیستیم؟»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتِ لاَ أَرَاكَ اَللَّهُ سُوءاً أَ لَسْنَا عَلَى اَلْحَقِّ}}</ref>. امام {{ع}} در پاسخ او فرمود: «بله، به خدایی که بازگشت همه [[بندگان]] به سوی اوست، ما بر حق هستیم»<ref>{{متن حدیث|بَلَى وَ اَلَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ اَلْعِبَادِ}}</ref> علی اکبر {{ع}} با کمال [[شهامت]] و [[ایمانی]] محکم در پاسخ پدر گفت: «اگر قرار است در راه حق بمیریم از مرگ باکی نداریم»<ref>{{متن حدیث|إِذاً لاَ نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ}}</ref>. [[امام حسین]] {{ع}} چون فرزند را آماده جانبازی در [[راه خدا]] دید در حق او [[دعا]] کرد و فرمود: «خداوند [[بهترین]] [[پاداش]] [[فرزندی]] را به تو [[عنایت]] کند»<ref>{{متن حدیث|جَزَاكَ اَللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۷ با کمی تفاوت و ابصارالعین، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۱۵-۲۱۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۵۶.</ref> | ||
==علی اکبر{{ع}} عازم میدان و عکسالعمل [[امام]]{{ع}}== | == علی اکبر {{ع}} عازم میدان و عکسالعمل [[امام]] {{ع}} == | ||
[[روز عاشورا]] [[روز]] صفآرایی [[حق]] مقابل [[باطل]]، روز [[شجاعت]] و [[مردانگی]] در برابر نامردمی و [[خواری]] و [[ذلت]] بود. روزی که جمعی اندک در برابر جمعیتی دهها هزار نفری ایستادند و از حق [[دفاع]] کردند و [[جان]] دادند تا برای همیشه [[ستمکاران]] و [[ظالمان]] را محکوم سازند. | [[روز عاشورا]] [[روز]] صفآرایی [[حق]] مقابل [[باطل]]، روز [[شجاعت]] و [[مردانگی]] در برابر نامردمی و [[خواری]] و [[ذلت]] بود. روزی که جمعی اندک در برابر جمعیتی دهها هزار نفری ایستادند و از حق [[دفاع]] کردند و [[جان]] دادند تا برای همیشه [[ستمکاران]] و [[ظالمان]] را محکوم سازند. | ||
در چنین روزی وقتی تمام اصحاب [[امام حسین]]{{ع}} که توان [[جنگ]] و [[یاری]] داشتند به میدان [[دشمن]] رفتند و شربت [[شهادت]] نوشیدند. دیگر برای [[امام]]{{ع}} کسی از [[یاران]] باقی نمانده بود و تنها چندین نفر از [[فرزندان]] و [[برادران]] و برادرزادگانش. جانبازی [[بنی هاشم]] و [[خاندان]] [[حسینی]] آغاز شد و اولین [[شخصیت]] از [[بنیهاشم]] [[علی اکبر]] بود که عازم میدان شد. | در چنین روزی وقتی تمام اصحاب [[امام حسین]] {{ع}} که توان [[جنگ]] و [[یاری]] داشتند به میدان [[دشمن]] رفتند و شربت [[شهادت]] نوشیدند. دیگر برای [[امام]] {{ع}} کسی از [[یاران]] باقی نمانده بود و تنها چندین نفر از [[فرزندان]] و [[برادران]] و برادرزادگانش. جانبازی [[بنی هاشم]] و [[خاندان]] [[حسینی]] آغاز شد و اولین [[شخصیت]] از [[بنیهاشم]] [[علی اکبر]] بود که عازم میدان شد. | ||
[[ابوالفرج اصفهانی]] و دیگران گفتهاند: علی اکبر نخستین کسی از [[نزدیکان]] امام{{ع}} و بنی هاشم بود، وقتی که دید پدرش یکه و تنهاست و دیگر [[یاوری]] از [[اصحاب]] که او را کمک کند ندارد، جلو آمد و از امام اجازه خواست به میدان رزم برود! این [[جوان]] [[زیبا]] و دارای [[اخلاقی]] برجسته و اشبه [[مردم]] به [[رسول خدا]]{{صل}} همین که تقاضای رفتن به میدان [[جنگ]] نمود، امام به او اجازه داد: {{متن حدیث|فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ}}. | [[ابوالفرج اصفهانی]] و دیگران گفتهاند: علی اکبر نخستین کسی از [[نزدیکان]] امام {{ع}} و بنی هاشم بود، وقتی که دید پدرش یکه و تنهاست و دیگر [[یاوری]] از [[اصحاب]] که او را کمک کند ندارد، جلو آمد و از امام اجازه خواست به میدان رزم برود! این [[جوان]] [[زیبا]] و دارای [[اخلاقی]] برجسته و اشبه [[مردم]] به [[رسول خدا]] {{صل}} همین که تقاضای رفتن به میدان [[جنگ]] نمود، امام به او اجازه داد: {{متن حدیث|فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ}}. | ||
با اینکه امام{{ع}} در دادن [[اذن میدان]] به اصحاب تعلل میورزید اما به فرزندش سریعاً و بیدرنگ اجازه داد. سپس حضرت از سر مِهر و [[وفا]] نگاهی مأیوسانه به او کرد و سر به زیر انداخت و [[اشک]] در چشمانش حلقه زد و گریست و بعد انگشت سبابه خود را به طرف [[آسمان]] بالا برد و چنین گفت: «خدایا [[گواه]] باش [[جوانی]] را به جنگ این [[قوم]] فرستادم که از نظر [[خلقت]] و [[جمال]] و [[خلق و خوی]]، و از جهت [[منطق]] و [[سخن گفتن]]، شبیهترین مردم به [[پیغمبر]] تو بود، و ما هر وقت که [[مشتاق]] [[دیدار]] پیامبرت میشدیم به صورت او نظر میکردیم، خدایا، [[برکات]] [[زمین]] را از این [[قوم]] دریغ کن و [[جمعیت]] آنها را پراکنده ساز، در میان آنها جدایی افکن و أمرای آنها را هیچ گاه از آنها [[راضی]] مگردان، که اینان ما را [[دعوت]] کردند که به [[یاری]] ما برخیزند و اکنون بر ما میتازند و از کشتن ما ابایی ندارند»<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلاَمٌ أَشْبَهُ اَلنَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ{{صل}} وَ كُنَّا إِذَا اِشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ...}}</ref> | با اینکه امام {{ع}} در دادن [[اذن میدان]] به اصحاب تعلل میورزید اما به فرزندش سریعاً و بیدرنگ اجازه داد. سپس حضرت از سر مِهر و [[وفا]] نگاهی مأیوسانه به او کرد و سر به زیر انداخت و [[اشک]] در چشمانش حلقه زد و گریست و بعد انگشت سبابه خود را به طرف [[آسمان]] بالا برد و چنین گفت: «خدایا [[گواه]] باش [[جوانی]] را به جنگ این [[قوم]] فرستادم که از نظر [[خلقت]] و [[جمال]] و [[خلق و خوی]]، و از جهت [[منطق]] و [[سخن گفتن]]، شبیهترین مردم به [[پیغمبر]] تو بود، و ما هر وقت که [[مشتاق]] [[دیدار]] پیامبرت میشدیم به صورت او نظر میکردیم، خدایا، [[برکات]] [[زمین]] را از این [[قوم]] دریغ کن و [[جمعیت]] آنها را پراکنده ساز، در میان آنها جدایی افکن و أمرای آنها را هیچ گاه از آنها [[راضی]] مگردان، که اینان ما را [[دعوت]] کردند که به [[یاری]] ما برخیزند و اکنون بر ما میتازند و از کشتن ما ابایی ندارند»<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ اِشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلاَمٌ أَشْبَهُ اَلنَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ {{صل}} وَ كُنَّا إِذَا اِشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ...}}</ref> | ||
سپس [[امام]]{{ع}} با صدای بلند به عمر سعد خطاب کرد و فرمود: «ای پسر سعد، ـ وای بر تو ـ چه میکنی؟ [[خداوند]]، پیوند خویشاوندیت را قطع کند و هیچ چیزی را بر تو [[مبارک]] نسازد و بر تو کسی را مسلط کند که بعد از من سرت را در بسترت از تن جدا کند چون که رشته [[خویشاوندی]] مرا قطع کردی و [[حرمت]] خویشاوندی مرا با [[رسول خدا]]{{صل}} نادیده پنداشتی»<ref>{{متن حدیث|مَا لَكَ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ وَ لَا بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِي أَمْرِكَ وَ سَلَّطَ عَلَيْكَ مَنْ يَذْبَحُكَ بَعْدِي عَلَى فِرَاشِكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}}}</ref>. بعد با آواز بلند این [[آیه]] را [[تلاوت]] کرد: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد * در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۳-۳۴.</ref>. استناد امام{{ع}} به این [[آیه شریفه]] حکایت از آن است که فرزندش [[علی اکبر]] دارای [[نژادی]] از [[نژاد]] [[انبیا]] و [[اولیا]] دارد<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۱۷-۲۱۹؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۵۶.</ref>. | سپس [[امام]] {{ع}} با صدای بلند به عمر سعد خطاب کرد و فرمود: «ای پسر سعد، ـ وای بر تو ـ چه میکنی؟ [[خداوند]]، پیوند خویشاوندیت را قطع کند و هیچ چیزی را بر تو [[مبارک]] نسازد و بر تو کسی را مسلط کند که بعد از من سرت را در بسترت از تن جدا کند چون که رشته [[خویشاوندی]] مرا قطع کردی و [[حرمت]] خویشاوندی مرا با [[رسول خدا]] {{صل}} نادیده پنداشتی»<ref>{{متن حدیث|مَا لَكَ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ وَ لَا بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِي أَمْرِكَ وَ سَلَّطَ عَلَيْكَ مَنْ يَذْبَحُكَ بَعْدِي عَلَى فِرَاشِكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}}}}</ref>. بعد با آواز بلند این [[آیه]] را [[تلاوت]] کرد: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد * در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۳-۳۴.</ref>. استناد امام {{ع}} به این [[آیه شریفه]] حکایت از آن است که فرزندش [[علی اکبر]] دارای [[نژادی]] از [[نژاد]] [[انبیا]] و [[اولیا]] دارد<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۱۷-۲۱۹؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۵۶.</ref>. | ||
==[[علی اکبر]]{{ع}} در میدان [[جنگ]]== | == [[علی اکبر]] {{ع}} در میدان [[جنگ]] == | ||
علی اکبر، [[جوان]] [[رشید]] [[اسلام]]، با [[اذن]] [[پدر]] قدم به میدان [[نبرد]] گذاشت، در [[شهامت]] و [[شجاعت]] و از [[جان]] گذشتگی او تردیدی نیست، وقتی مقابل [[دشمن]] آمد چنین [[رجز]] میخواند: | علی اکبر، [[جوان]] [[رشید]] [[اسلام]]، با [[اذن]] [[پدر]] قدم به میدان [[نبرد]] گذاشت، در [[شهامت]] و [[شجاعت]] و از [[جان]] گذشتگی او تردیدی نیست، وقتی مقابل [[دشمن]] آمد چنین [[رجز]] میخواند: | ||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
{{متن حدیث|ضَرْبَ غُلَامٍ هَاشِمِيٍّ قُرَشِي}}<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ مقتل مقرم، ص۳۲۱.</ref>؛ | {{متن حدیث|ضَرْبَ غُلَامٍ هَاشِمِيٍّ قُرَشِي}}<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ مقتل مقرم، ص۳۲۱.</ref>؛ | ||
من [[علی بن حسین]] بن علیام، به [[پروردگار]] [[کعبه]]، ما به [[رسول خدا]] از همه کس نزدیکتریم، به [[خدا]] [[سوگند]] فرزند [[آلوده]] دامن نمیتواند بر ما [[حکمرانی]] کند [[شمشیر]] میزنم و از پدرم [[حمایت]] میکنم، شمشیر زدن همچون جوان [[هاشمی]] قرشی. بعد از آنکه فرزند رشید [[ابا عبدالله الحسین]]{{ع}} [[حمله]] کرد و مبارزهای مردانه نمود و عدهای از دشمن را به [[هلاکت]] رساند و یا مجروح کرد. به نقل [[ابن شهر آشوب]]: «هفتاد نفر از دشمن را از پای درآورد»<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۱۰۹.</ref> و عبدالرزاق مقرم مینویسد: «۱۲۰ نفر را به [[جهم]] روانه کرد»<ref>مقتل مقرم، ص۳۲۲.</ref>. | من [[علی بن حسین]] بن علیام، به [[پروردگار]] [[کعبه]]، ما به [[رسول خدا]] از همه کس نزدیکتریم، به [[خدا]] [[سوگند]] فرزند [[آلوده]] دامن نمیتواند بر ما [[حکمرانی]] کند [[شمشیر]] میزنم و از پدرم [[حمایت]] میکنم، شمشیر زدن همچون جوان [[هاشمی]] قرشی. بعد از آنکه فرزند رشید [[ابا عبدالله الحسین]] {{ع}} [[حمله]] کرد و مبارزهای مردانه نمود و عدهای از دشمن را به [[هلاکت]] رساند و یا مجروح کرد. به نقل [[ابن شهر آشوب]]: «هفتاد نفر از دشمن را از پای درآورد»<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۱۰۹.</ref> و عبدالرزاق مقرم مینویسد: «۱۲۰ نفر را به [[جهم]] روانه کرد»<ref>مقتل مقرم، ص۳۲۲.</ref>. | ||
[[مرحوم مجلسی]] مینویسد: «آنقدر جنگید و از دشمن کشت که صدای [[ضجه]] [[مردم]] بلند شد و [[روایت]] شده که در حال [[تشنگی]] یک صد و بیست جنگ و جو را به هلاکت رسانید»<ref>{{عربی|فَلَمْ یَزَلْ یُقَاتِلُ حَتَّی ضَجَّ النَّاسُ مِن کَثره مَن قُتِلَ منهم و روی انه قتل علی عطشه مثه و عشرین رجلا}}بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۳.</ref>. | [[مرحوم مجلسی]] مینویسد: «آنقدر جنگید و از دشمن کشت که صدای [[ضجه]] [[مردم]] بلند شد و [[روایت]] شده که در حال [[تشنگی]] یک صد و بیست جنگ و جو را به هلاکت رسانید»<ref>{{عربی|فَلَمْ یَزَلْ یُقَاتِلُ حَتَّی ضَجَّ النَّاسُ مِن کَثره مَن قُتِلَ منهم و روی انه قتل علی عطشه مثه و عشرین رجلا}}بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۳.</ref>. | ||
| خط ۶۴: | خط ۶۴: | ||
در این گیرودار نبرد، تشنگی بر او [[غلبه]] کرد و از طرفی [[بدن]] او جراحات بسیار برداشته بود؛ لذا دیگر نتوانست بجنگد. به خیام [[حرم]] به نزد پدر بزرگوارش بازگشت تا کمی استراحت کند و رفع تشنگی نماید! وقتی به [[خدمت]] پدر آمد گفت: «ای پدرم، تشنگی جانم را به لب رسانده و سنگینی [[اسلحه]] مرا به [[زحمت]] انداخته است، آیا کمی آب هست که نیرو بگیرم و توان ادامه رزمیدن با [[دشمنان]] را پیدا کنم؟!»<ref>{{متن حدیث|يا أبَهْ! ألْعَطَشُ قَدْ قَتَلَني، وَ ثِقْلُ الْحَديدِ أَجْهَدَني، فَهَلْ إِلى شَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ سَبِيلٌ أَتَقَوّى بِها عَلَى الْأَعْدَاءِ}}؛ ابصارالعین، ص۵۳، با کمی تفاوت؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۳.</ref>؛ | در این گیرودار نبرد، تشنگی بر او [[غلبه]] کرد و از طرفی [[بدن]] او جراحات بسیار برداشته بود؛ لذا دیگر نتوانست بجنگد. به خیام [[حرم]] به نزد پدر بزرگوارش بازگشت تا کمی استراحت کند و رفع تشنگی نماید! وقتی به [[خدمت]] پدر آمد گفت: «ای پدرم، تشنگی جانم را به لب رسانده و سنگینی [[اسلحه]] مرا به [[زحمت]] انداخته است، آیا کمی آب هست که نیرو بگیرم و توان ادامه رزمیدن با [[دشمنان]] را پیدا کنم؟!»<ref>{{متن حدیث|يا أبَهْ! ألْعَطَشُ قَدْ قَتَلَني، وَ ثِقْلُ الْحَديدِ أَجْهَدَني، فَهَلْ إِلى شَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ سَبِيلٌ أَتَقَوّى بِها عَلَى الْأَعْدَاءِ}}؛ ابصارالعین، ص۵۳، با کمی تفاوت؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۴۳.</ref>؛ | ||
[[امام حسین]]{{ع}} گریست و فرمود: «واغوثاه، ای پسرم ـ از کجا برایت آب بیاورم، پسرم اندکی به [[مبارزه]] ادامه بده و صبور باش، دیری نمیپاید که جد بزرگوارت [[رسول خدا]] را [[زیارت]] خواهی کرد و کام تو را آنگونه [[سیراب]] خواهد کرد که هرگز [[تشنه]] نگردی»<ref>{{متن حدیث|وَا غَوْثَاهْ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلاً فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً{{صل}} فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ اَلْأَوْفَى شَرْبَةً لاَ تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً}}؛ اللهوف، ص۱۶۴؛ ابصارالعین، ص۵۳، با کمی تفاوت.</ref>. | [[امام حسین]] {{ع}} گریست و فرمود: «واغوثاه، ای پسرم ـ از کجا برایت آب بیاورم، پسرم اندکی به [[مبارزه]] ادامه بده و صبور باش، دیری نمیپاید که جد بزرگوارت [[رسول خدا]] را [[زیارت]] خواهی کرد و کام تو را آنگونه [[سیراب]] خواهد کرد که هرگز [[تشنه]] نگردی»<ref>{{متن حدیث|وَا غَوْثَاهْ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلاً فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً {{صل}} فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ اَلْأَوْفَى شَرْبَةً لاَ تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً}}؛ اللهوف، ص۱۶۴؛ ابصارالعین، ص۵۳، با کمی تفاوت.</ref>. | ||
این جا یک معمای [[تاریخی]] است؛ زیرا [[علی اکبر]] به خوبی میدانست [[پدر]] آب ندارد، چرا تقاضای آب کرد؟ او که [[جوان]] [[رشید]] و [[دانایی]] بود، او که در [[ایثار]] و [[فداکاری]] گوی [[سبقت]] را از همه [[بنی هاشم]] ربود، پس چرا درخواست آب از پدر کرد؟! در پاسخ این سؤال میتوان گفت: شاید نظر علی اکبر این بوده که پدر [[معجزه]] کند، یا با سخنان گرم و آتشین خود او را برای [[حمله]] [[مجدد]] آماده سازد، یا با نفس [[روحانی]] و [[کلام]] الهیاش بر [[دل]] تشنه او [[آرامش]] بخشد و یا به همه [[شیعیان]] و [[پیروان]] بفهماند که [[جان]] در راه جانان خیلی هم ساده و آسان نیست تلاش و فداکاری بسیار لازم است، بالاخره یا به این بهانه به [[ملاقات]] [[پدر]] آید تا او یک بار دیگر پدر را ببیند و یک بار دیگر هم پدر او را ببیند! | این جا یک معمای [[تاریخی]] است؛ زیرا [[علی اکبر]] به خوبی میدانست [[پدر]] آب ندارد، چرا تقاضای آب کرد؟ او که [[جوان]] [[رشید]] و [[دانایی]] بود، او که در [[ایثار]] و [[فداکاری]] گوی [[سبقت]] را از همه [[بنی هاشم]] ربود، پس چرا درخواست آب از پدر کرد؟! در پاسخ این سؤال میتوان گفت: شاید نظر علی اکبر این بوده که پدر [[معجزه]] کند، یا با سخنان گرم و آتشین خود او را برای [[حمله]] [[مجدد]] آماده سازد، یا با نفس [[روحانی]] و [[کلام]] الهیاش بر [[دل]] تشنه او [[آرامش]] بخشد و یا به همه [[شیعیان]] و [[پیروان]] بفهماند که [[جان]] در راه جانان خیلی هم ساده و آسان نیست تلاش و فداکاری بسیار لازم است، بالاخره یا به این بهانه به [[ملاقات]] [[پدر]] آید تا او یک بار دیگر پدر را ببیند و یک بار دیگر هم پدر او را ببیند! | ||
[[علی اکبر]]{{ع}} مجدداً عازم میدان شد و [[جنگ]] بسیار نمایانی کرد که همه از مقابلش فرار میکردند و کسی از [[سپاهیان]] عمرسعد حاضر نبود به مصاف او آید، در این هنگام «[[مرة بن منقذ عبدی]]» که از [[دلاوری]] علی اکبر به تنگ آمده بود، قسم یاد کرد و گفت: [[گناه]] همه [[عرب]] بر گردن من، اگر این [[جوان]] بر من بگذرد و من داغ او را بر [[دل]] مادرش ننشانم! لذا همین که [[علی]] از کنار مرة میگذشت و [[حمله]] میکرد او را غافلگیر کرد با نیزه محکمی از پشت به علی اکبر زد و بعد با [[شمشیر]] بر سر مبارکش وارد نمود که فرق او را شکافت، علی روی زین اسب [[خم]] شد و دست به گردن اسب خود انداخت و اسب که گویا، [[خون]] روی چشمش را گرفته بود، رم کرد و به [[اشتباه]] او را به سمت [[لشکر]] [[دشمن]] برد! [[سربازان]] [[عمر سعد]] او را محاصره کردند هر کدام که با علی اکبر برخورد میکردند ضربهای به [[بدن]] [[پاک]] او میزدند تا آنکه: با شمشیرهایشان او را قطعه قطعه کردند<ref>{{متن حدیث|فَقَطَعُوهُ بِأَسْيَافِهِمْ}}؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ و ر.ک: ابصارالعین، ص۵۳.</ref>. | [[علی اکبر]] {{ع}} مجدداً عازم میدان شد و [[جنگ]] بسیار نمایانی کرد که همه از مقابلش فرار میکردند و کسی از [[سپاهیان]] عمرسعد حاضر نبود به مصاف او آید، در این هنگام «[[مرة بن منقذ عبدی]]» که از [[دلاوری]] علی اکبر به تنگ آمده بود، قسم یاد کرد و گفت: [[گناه]] همه [[عرب]] بر گردن من، اگر این [[جوان]] بر من بگذرد و من داغ او را بر [[دل]] مادرش ننشانم! لذا همین که [[علی]] از کنار مرة میگذشت و [[حمله]] میکرد او را غافلگیر کرد با نیزه محکمی از پشت به علی اکبر زد و بعد با [[شمشیر]] بر سر مبارکش وارد نمود که فرق او را شکافت، علی روی زین اسب [[خم]] شد و دست به گردن اسب خود انداخت و اسب که گویا، [[خون]] روی چشمش را گرفته بود، رم کرد و به [[اشتباه]] او را به سمت [[لشکر]] [[دشمن]] برد! [[سربازان]] [[عمر سعد]] او را محاصره کردند هر کدام که با علی اکبر برخورد میکردند ضربهای به [[بدن]] [[پاک]] او میزدند تا آنکه: با شمشیرهایشان او را قطعه قطعه کردند<ref>{{متن حدیث|فَقَطَعُوهُ بِأَسْيَافِهِمْ}}؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ و ر. ک: ابصارالعین، ص۵۳.</ref>. | ||
در اینجا بود که [[علی اکبر]] با صدای بلند فریاد زد: «پدرم ای [[حسین]]، [[سلام]] بر تو باد، این جدم [[رسول]] خداست که میگوید: در آمدنت نزد ما [[شتاب]] کن و در لحظه آخر، فریادی زد و [[جان]] سپرد و از [[دنیا]] راحت شد»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا وَ شَهَقَ شَهْقَةً فَارَقَ الدُّنْيَا}}مقاتل الطالبیین، ص۷۷؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۱۹-۲۲۳.</ref> | در اینجا بود که [[علی اکبر]] با صدای بلند فریاد زد: «پدرم ای [[حسین]]، [[سلام]] بر تو باد، این جدم [[رسول]] خداست که میگوید: در آمدنت نزد ما [[شتاب]] کن و در لحظه آخر، فریادی زد و [[جان]] سپرد و از [[دنیا]] راحت شد»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا وَ شَهَقَ شَهْقَةً فَارَقَ الدُّنْيَا}}مقاتل الطالبیین، ص۷۷؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۱۹-۲۲۳.</ref> | ||
==[[امام حسین]]{{ع}} بر بالین علی اکبر{{ع}}== | == [[امام حسین]] {{ع}} بر بالین علی اکبر {{ع}} == | ||
نوای دلنشین و جانسوز علی اکبر{{ع}} به گوش پدر دلسوخته رسید با شتاب بسیار خود را بالین [[جوان]] رسانید. به قول [[سید بن طاووس]] و دیگران: «حسین{{ع}} تا صدای جوانش را شنید بالین او آمد و کنار جنازهاش نشست و صورت بر صورتش گذاشت»<ref>{{عربی|فَجَاءَ الْحُسَيْنُ{{ع}} حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ}}الملهوف، ص۱۶۷.</ref>. | نوای دلنشین و جانسوز علی اکبر {{ع}} به گوش پدر دلسوخته رسید با شتاب بسیار خود را بالین [[جوان]] رسانید. به قول [[سید بن طاووس]] و دیگران: «حسین {{ع}} تا صدای جوانش را شنید بالین او آمد و کنار جنازهاش نشست و صورت بر صورتش گذاشت»<ref>{{عربی|فَجَاءَ الْحُسَيْنُ {{ع}} حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ}}الملهوف، ص۱۶۷.</ref>. | ||
سیس خطاب به پیکر در [[خون]] تپیده علی اکبر فرمود: «جوانم، [[خدا]] بکشد گروهی که تو را کشتند، پسرم، اینها [[گستاخی]] را از حد گذراندند و [[حرمت]] رسول خدا{{صل}} را شکستند، پس از تو [[خاک]] بر سر دنیا»<ref>{{متن حدیث|قَتَلَ اَللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اَلرَّحْمَنِ وَ عَلَى اِنْتِهَاكِ حُرْمَةِ اَلرَّسُولِ عَلَى اَلدُّنْيَا بَعْدَكَ اَلْعَفَا}}</ref>. این سخن را [[امام]]{{ع}} نیز در حالی میگفت که [[اشک]] از چشمان مبارکش جاری بود<ref> الملهوف، ص۱۶۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۶؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۲۳-۲۲۴.</ref> | سیس خطاب به پیکر در [[خون]] تپیده علی اکبر فرمود: «جوانم، [[خدا]] بکشد گروهی که تو را کشتند، پسرم، اینها [[گستاخی]] را از حد گذراندند و [[حرمت]] رسول خدا {{صل}} را شکستند، پس از تو [[خاک]] بر سر دنیا»<ref>{{متن حدیث|قَتَلَ اَللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اَلرَّحْمَنِ وَ عَلَى اِنْتِهَاكِ حُرْمَةِ اَلرَّسُولِ عَلَى اَلدُّنْيَا بَعْدَكَ اَلْعَفَا}}</ref>. این سخن را [[امام]] {{ع}} نیز در حالی میگفت که [[اشک]] از چشمان مبارکش جاری بود<ref> الملهوف، ص۱۶۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۶؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۲۳-۲۲۴.</ref> | ||
==[[زینب]] کبری{{ع}} بر بالین [[علی اکبر]]== | == [[زینب]] کبری {{ع}} بر بالین [[علی اکبر]] == | ||
شهادت علی اکبر نه تنها [[قلب]] [[امام]]{{ع}} را داغدار و جریحهدار نمود بلکه تمام [[اهل]] [[حرم]] را نگران کرد؛ از یک سو علاقه مفرط [[زنان]] و [[فرزندان]] به این یادگار [[پدر]] و آیینه تمام نمای [[رسول خدا]]{{صل}} و از سوی دیگر همه نگران حال [[حسین]]{{ع}} بودند که مبادا پدر داغدار کنار جوانش [[جان]] تهی کند؛ لذا زینب کبری همین که از شهادت علی اکبر باخبر شد با [[شتاب]] از [[خیمه]] بیرون آمد عازم میدان [[قتال]] شد. در حالی که فریاد میزد: «ای برادرم وای پسر برادرم»<ref>{{متن حدیث|يَا أُخَيَّاهْ وَ ابْنَ أُخَيَّاهْ}}</ref> تا شاید در [[غم]] شهادت علی اکبر با برادرش [[امام حسین]]{{ع}} [[شریک]] شود و بدینگونه [[برادر]] را [[تسلی]] دهد، اما زینب{{ع}} از برادر بیتابتر شد و امام حسین{{ع}} به [[یاری]] او شتافت. | شهادت علی اکبر نه تنها [[قلب]] [[امام]] {{ع}} را داغدار و جریحهدار نمود بلکه تمام [[اهل]] [[حرم]] را نگران کرد؛ از یک سو علاقه مفرط [[زنان]] و [[فرزندان]] به این یادگار [[پدر]] و آیینه تمام نمای [[رسول خدا]] {{صل}} و از سوی دیگر همه نگران حال [[حسین]] {{ع}} بودند که مبادا پدر داغدار کنار جوانش [[جان]] تهی کند؛ لذا زینب کبری همین که از شهادت علی اکبر باخبر شد با [[شتاب]] از [[خیمه]] بیرون آمد عازم میدان [[قتال]] شد. در حالی که فریاد میزد: «ای برادرم وای پسر برادرم»<ref>{{متن حدیث|يَا أُخَيَّاهْ وَ ابْنَ أُخَيَّاهْ}}</ref> تا شاید در [[غم]] شهادت علی اکبر با برادرش [[امام حسین]] {{ع}} [[شریک]] شود و بدینگونه [[برادر]] را [[تسلی]] دهد، اما زینب {{ع}} از برادر بیتابتر شد و امام حسین {{ع}} به [[یاری]] او شتافت. | ||
سپس امام{{ع}} [[دستور]] داد [[جوانان]] [[بنی هاشم]] آمدند و فرمود: «نعش برادرتان را بردارید و از میدان بیرون ببرید»<ref>{{متن حدیث|اِحْمِلُوا أَخَاكُمْ....}}</ref>. آنها طبق [[دستور امام]]{{ع}} نعش علی اکبر را برداشتند و در برابر خیمه ای که برابر آن [[مبارزه]] میکردند بر [[زمین]] نهادند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴؛ نفس المهموم، ص۳۰۰؛ و ر.ک: کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ مقتل مقرم، ص۲۶۰</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۲۴-۲۲۶.</ref> | سپس امام {{ع}} [[دستور]] داد [[جوانان]] [[بنی هاشم]] آمدند و فرمود: «نعش برادرتان را بردارید و از میدان بیرون ببرید»<ref>{{متن حدیث|اِحْمِلُوا أَخَاكُمْ....}}</ref>. آنها طبق [[دستور امام]] {{ع}} نعش علی اکبر را برداشتند و در برابر خیمه ای که برابر آن [[مبارزه]] میکردند بر [[زمین]] نهادند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴؛ نفس المهموم، ص۳۰۰؛ و ر. ک: کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ مقتل مقرم، ص۲۶۰</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص:۲۲۴-۲۲۶.</ref> | ||
==بازگشت پُر [[اندوه]] [[امام]]{{ع}} به خیمهها== | == بازگشت پُر [[اندوه]] [[امام]] {{ع}} به خیمهها == | ||
[[امام حسین]]{{ع}} اگرچه امام و [[حجت]] خداست و تمام [[مصائب]] و [[مشکلات]] برای او در [[راه خدا]] آسان است، اما از طرفی هم [[پدر]] است و داغ [[جوان]] در [[دل]] پدر [[طوفان]] به پا میکند لذا حضرت در حالی که [[حزن]] و اندوه سراسر وجود او را فرا گرفته بود به خیمهها بازگشت، حضرت [[سکینه]] دختر امام{{ع}} امام پیش آمد و از پدر بزرگوارش سراغ برادرش [[علی اکبر]] را گرفت، همین که امام{{ع}} با خبر [[شهادت علی]] را به سکینه داد، فریاد او بلند شد و خواست از [[خیمه]] بیرون رود که حضرت جلو او را گرفت و فرمود: «دخترکم [[تقوای الهی]] پیشه کن و [[شکیبا]] باش!» سکینه گفت: پدرم چطور [[صبر]] کند کسی که برادرش را کشتهاند<ref>الدمعة الساکبة، ج۴، ص۳۳۲.</ref>. | [[امام حسین]] {{ع}} اگرچه امام و [[حجت]] خداست و تمام [[مصائب]] و [[مشکلات]] برای او در [[راه خدا]] آسان است، اما از طرفی هم [[پدر]] است و داغ [[جوان]] در [[دل]] پدر [[طوفان]] به پا میکند لذا حضرت در حالی که [[حزن]] و اندوه سراسر وجود او را فرا گرفته بود به خیمهها بازگشت، حضرت [[سکینه]] دختر امام {{ع}} امام پیش آمد و از پدر بزرگوارش سراغ برادرش [[علی اکبر]] را گرفت، همین که امام {{ع}} با خبر [[شهادت علی]] را به سکینه داد، فریاد او بلند شد و خواست از [[خیمه]] بیرون رود که حضرت جلو او را گرفت و فرمود: «دخترکم [[تقوای الهی]] پیشه کن و [[شکیبا]] باش!» سکینه گفت: پدرم چطور [[صبر]] کند کسی که برادرش را کشتهاند<ref>الدمعة الساکبة، ج۴، ص۳۳۲.</ref>. | ||
[[مدفن]] [[مطهر]] [[علی اکبر]]{{ع}} به [[روایت]] [[امام صادق]]{{ع}}<ref>منتخب الأدعیة والزیارات، ص۲۹۰، به نقل از: فروع کافی.</ref> همان طوری که مورد توجه [[عام و خاص]] است، در پایین پای [[مرقد مطهر]] [[پدر]] بزرگوارش [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} است<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۶-۲۲۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۵۶.</ref>. | [[مدفن]] [[مطهر]] [[علی اکبر]] {{ع}} به [[روایت]] [[امام صادق]] {{ع}}<ref>منتخب الأدعیة والزیارات، ص۲۹۰، به نقل از: فروع کافی.</ref> همان طوری که مورد توجه [[عام و خاص]] است، در پایین پای [[مرقد مطهر]] [[پدر]] بزرگوارش [[اباعبدالله الحسین]] {{ع}} است<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۶-۲۲۷؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، ص ۳۴۹ و [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۵۶.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||