بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
==معنای لغوی وحی== | ==معنای لغوی وحی== | ||
وحی واژهای عربی و دارای سابقهای کهن در فرهنگ و ادب عرب میباشد. یکی از لغتشناسان کهن میگوید: اشاره، الهام، نوشتن، کلام پنهانی و خطاب بدون واسطه را وحی می گویند.<ref>مجدالدین | وحی واژهای عربی و دارای سابقهای کهن در فرهنگ و ادب عرب میباشد. یکی از لغتشناسان کهن میگوید: اشاره، الهام، نوشتن، کلام پنهانی و خطاب بدون واسطه را وحی می گویند.<ref>مجدالدین مبارک ابن اثیر، النهایۀ ج۵ ص ۱۶۳</ref> طریحی نیز معتقد است مهمترین کاربرد این کلمه که معنای حقیقی و موضوع له آن نیز میباشد، اعلام پنهانی است و به همین جهت، الهام را نیز وحی مینامند.<ref>محمودبن عمر زمخشری، الکشاف، ص۴۳۰</ref>(...) از بررسی کتابهای لغت و مجموع آنچه نقل شد، معلوم میشود که اولاً، کلمه وحی مصدر وَحَیَ از باب وَعَدَ است و باب افعال آن، هم به صورت متعدی بنفسه و هم متعدی به حرف جر إلی و لام به کار می رود؛ ثانیاً، وجه مشترک تمامی معانی این کلمه و نیز موارد استعمال آن ، فهماندن یک کلام به صورت سرّی و سریع است؛ به طوریکه غیر از شخص مخاطب، افراد دیگر متوجه آن نشوند؛ ثالثاً، این کلمه نه تنها مشترک معنوی بین معانی الهام، اعلام مخفیانه و اعلام سریع است، بین معنای حقیقی و موارد استعمال آن نیز تفاوتی نیست و حتی بین معنای لغوی و اصطلاحی آن هماهنگی برقرار است. پس هر کلامی که از یک متکلم به مخاطبی به سرعت و مخفیانه منتقل شود، وحی نام دارد؛ البته این واژه غالباً به کلامی که خداوند متعال به پیامبران {{ع}} القا مینماید، اطلاق میشود. | ||
==تقسیمات وحی== | ==تقسیمات وحی== | ||
وحی از جهات | وحی از جهات ملاکها، ضوابط و از منظرهای متفاوت قابل تقسیم است . گاهی وحی از جهت فاعل و گوینده آن به وحی الهی یا الهام ربانی و وحی و القای شیطانی تقسیم میشود: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ}}﴾}}<ref> سوره انعام آیه ۱۲۱</ref> از جهت قابل و گیرنده نیز میتوان وحی را به وحی به پیامبران و وحی به غیر پیامبران تقسیم کرد: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ}}﴾}}<ref> سوره نحل آیه ۶۸</ref> و نیز {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى}}﴾}}<ref> سوره قصص آیه ۷</ref> کلامی که فرشتگان با [[حضرت مریم]] داشتهاند نیز از این قسم بوده است . تقسیم دیگر آن است که وحی را از جهت نوع رابطه وحی کننده و وحی گیرنده، به سه دسته تقسیم میکنند: گاهی تلقی و گرفتن وحی، بدون واسطه است؛ گاهی باواسطه فرشته صورت میگیرد و زمانی از پس حجابِ بین متکلم و مخاطب دریافت میگردد.<ref>[[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، صفحه ۱۴ و ۲۱</ref> آیه آخر سوره شوری، این تقسیم را بیان فرموده است. تقسیم دیگر آنکه گاهی تلقی وحی در خواب است و گاهی در بیداری. همچنانکه گاهی لفظ و معنای کلام، هر دو وحی است و گاهی معنای وحیانی با الفاظ غیروحیانی بیان میشود. در تقسیم دیگر، وحی به دو گونه قرآنی و غیرقرآنی که احادیث، مبین آن هستند، تفکیک میشود. آنچه در اینجا مهم است، همین تقسیم از وحی است که آن را به دو گونه قرآنی و بیانی مطرح میسازد. در شریعت اسلام، دو نوع وحی وجو د دارد: قرآنی و بیانی و منحصر دانستن وحی به قرآن مجید صحیح نیست؛ مگر آنکه مقصود گویندگان این کلام "وحی قرآنی" باشد که بدون کاستی و فزونی، منحصر در قرآن است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref> | ||
==وحی قرآنی و وحی بیانی در کلمات مفسران بزرگ== | ==وحی قرآنی و وحی بیانی در کلمات مفسران بزرگ== | ||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
==اثبات وحی بیانی== | ==اثبات وحی بیانی== | ||
ما در اینجا نمیخواهیم [[عصمت]] و [[سنت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} در گفتار و احادیث وی را اثبات کنیم و به عبارت دیگر، بحث در حجیت قول و سنت پیامبر نیست؛ زیرا این لازمه ایمان است و در جای خود بحث میشود. مهم این است که آیا میتوان سخنان پیامبر {{صل}} را علاوه بر حجیت آنها، وحی شمرد یا خیر؟ اگر وحی بودن آنها ثابت شود، تقسیم وحی به قرآنی و بیانی صحیح خواهد بود. ادلهای که این مدعا را اثبات میکنند دوگونهاند؛ نقلی و عقلی: | ما در اینجا نمیخواهیم [[عصمت]] و [[سنت]] [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} در گفتار و احادیث وی را اثبات کنیم و به عبارت دیگر، بحث در حجیت قول و سنت پیامبر نیست؛ زیرا این لازمه ایمان است و در جای خود بحث میشود. مهم این است که آیا میتوان سخنان پیامبر {{صل}} را علاوه بر حجیت آنها، وحی شمرد یا خیر؟ اگر وحی بودن آنها ثابت شود، تقسیم وحی به قرآنی و بیانی صحیح خواهد بود. ادلهای که این مدعا را اثبات میکنند دوگونهاند؛ نقلی و عقلی: | ||
#'''ادله نقلی''': به مدد برخی از آیات و روایات میتوان وحی بیانی را اثبات نمود؛ مثل {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}}<ref>سوره نحل، آیه ۴۴</ref> و آیه دیگر که شبیه همین آیه است :{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ}}﴾}}<ref>نحل،آیه ۶۴</ref> و نیز : {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}﴾}}<ref>نجم، آیه ۳و۴</ref> ضمیر هو در این آیه شریفه به قرآن برنمیگردد؛ بلکه به منطوق و گفتههای پیامبر {{صل}} رجوع میکند. این آیات به خوبی دلالت میکنند که گفتههای پیامبر وحی است و آن حضرت در بیان وحی، متأثر از امور نفسانی نبوده و سخنان او از طرف خداوند بوده است. در برخی از روایات نیز آمده است که {{عربی|اندازه=155%|قد أوتیت الکتاب و مثلَه معه}}<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۷ ص ۳۷</ref> و منظور آن است که قرآن و همانند آن به ایشان عطا شده است . بنابراین نه تنها لازم است به تمام کلمات پیامبر{{صل}} تمسک نمود؛ بلکه باید کلمات آن حضرت را وحی الهی دانست که به ایشان القا شده است.<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه ج۱۲ ص ۲۶۱</ref> | #'''ادله نقلی''': به مدد برخی از آیات و روایات میتوان وحی بیانی را اثبات نمود؛ مثل {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}}<ref>سوره نحل، آیه ۴۴</ref> و آیه دیگر که شبیه همین آیه است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ}}﴾}}<ref>نحل،آیه ۶۴</ref> و نیز : {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}﴾}}<ref>نجم، آیه ۳و۴</ref> ضمیر هو در این آیه شریفه به قرآن برنمیگردد؛ بلکه به منطوق و گفتههای پیامبر {{صل}} رجوع میکند. این آیات به خوبی دلالت میکنند که گفتههای پیامبر وحی است و آن حضرت در بیان وحی، متأثر از امور نفسانی نبوده و سخنان او از طرف خداوند بوده است. در برخی از روایات نیز آمده است که {{عربی|اندازه=155%|قد أوتیت الکتاب و مثلَه معه}}<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۷ ص ۳۷</ref> و منظور آن است که قرآن و همانند آن به ایشان عطا شده است . بنابراین نه تنها لازم است به تمام کلمات پیامبر{{صل}} تمسک نمود؛ بلکه باید کلمات آن حضرت را وحی الهی دانست که به ایشان القا شده است.<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه ج۱۲ ص ۲۶۱</ref> | ||
#'''ادله عقلی''': برهان لطف اثبات میکند که فراهم آوردن هر آنچه در قبول، میل و نزدیک شدن مردم به اطاعت و دور شدن آنان از معصیت دخیل باشد، بر خداوند متعال لازم است؛ مگر آنکه چیزي عقلاً محال باشد. بنابراین اگر [[عصمت]] پیامبر و نیز وحی بودن کلمات آن حضرت محال عقلی نبوده، از نظر عقلی ممکن باشد، لازم است خداوند آن را انجام دهد | #'''ادله عقلی''': برهان لطف اثبات میکند که فراهم آوردن هر آنچه در قبول، میل و نزدیک شدن مردم به اطاعت و دور شدن آنان از معصیت دخیل باشد، بر خداوند متعال لازم است؛ مگر آنکه چیزي عقلاً محال باشد. بنابراین اگر [[عصمت]] پیامبر و نیز وحی بودن کلمات آن حضرت محال عقلی نبوده، از نظر عقلی ممکن باشد، لازم است خداوند آن را انجام دهد <ref>طالقانی، نظر علی،کاشف الاسرار، به کوشش مهدي طیب، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رساپ جلد۱ ص ۱۱۱؛ [[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، ج۱ صفحه ۳۲</ref> اینکه در برخی از روایات آمده است آن حضرت گاهی سخنی میگوید که ازطرف خود او بوده و چه بسا اشتباه میکرده است و گاهی میگوید: شما مسایل دنیوي را بهتر از من میدانید!<ref>هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتاب العربی جلد ۱ ص ۱۷۹</ref> به هیچ وجه پذیرفتنی نیست؛ زیرا گذشته از آنکه این روایات با سند ضعیف و افراد کذابی چون مجالدبن سعید نقل شده و در هیچ منبع شیعی نیامدهاند، ازجهت متن نیز قابل نقد هستند؛ زیرا هر شخصی که در محیط عربستان متولد و بزرگ شده باشد، میداند روایاتی که میگوید: درخت خرما تلقیح نمیخواهد، قابل پذیرش نیست؛ علاوه بر آنکه استدلال عقلی برخلاف آن است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref> | ||