پرش به محتوا

مسلم بن عبدالله مجاشعی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[مسلم بن عبدالله مجاشعی در تاریخ اسلامی]] - [[مسلم بن عبدالله مجاشعی در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[مسلم بن عبدالله مجاشعی در تاریخ اسلامی]] - [[مسلم بن عبدالله مجاشعی در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط  = }}


==مقدمه==
== مقدمه ==
مسلم بن عبدالله مشهور به مسلم مجاشعی یا عجلی یا جهنی<ref>در برخی از کتاب‌های تاریخ و سیره، تنها نام او را «مسلم» بدون نام پدر و بدون کنیه و لقب ذکر کرده‌اند و اما در مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۵۵ او را «مسلم مجاشعی» و در فهرست طبری، ج۱۰ «مسلم بن عبدالله عجلی» و در بخش تراجم کتاب الجمل، ص۵۰۳ او را «مسلم جهنی» ذکر کرده‌اند.</ref> از [[قبیله]] [[عبد قیس]]<ref>الجمل، ص۳۳۹.</ref> [[کوفه]]، و از یاران مخلص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، که همراه مادرش ام مسلم در [[جنگ جمل]] شرکت کرد و در رکاب آن [[حضرت]] به [[شهادت]] رسید<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۵۱۱.</ref>.
مسلم بن عبدالله مشهور به مسلم مجاشعی یا عجلی یا جهنی<ref>در برخی از کتاب‌های تاریخ و سیره، تنها نام او را «مسلم» بدون نام پدر و بدون کنیه و لقب ذکر کرده‌اند و اما در مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۵۵ او را «مسلم مجاشعی» و در فهرست طبری، ج۱۰ «مسلم بن عبدالله عجلی» و در بخش تراجم کتاب الجمل، ص۵۰۳ او را «مسلم جهنی» ذکر کرده‌اند.</ref> از [[قبیله]] [[عبد قیس]]<ref>الجمل، ص۳۳۹.</ref> [[کوفه]]، و از یاران مخلص [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود، که همراه مادرش ام مسلم در [[جنگ جمل]] شرکت کرد و در رکاب آن [[حضرت]] به [[شهادت]] رسید<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۵۱۱.</ref>.


در [[نقلی]] آمده که: مسلم [[اهل]] [[مدائن]] بود اما در [[مدینه]] با [[حذیفه یمانی]] [[حاکم]] [[مدائن]] [[ارتباط]] برقرار کرد و به مرور نسبت به [[منافقان]] (و کسانی که به [[دروغ]] خود را [[جانشین پیامبر]]{{صل}} معرفی می‌کردند) [[شناخت]] پیدا کرد و ارادت و ایمانش نسبت به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} افزون شد و از [[شیعیان]] و فداییان آن [[حضرت]] گردید<ref>شاگردان مکتب ائمه{{عم}}، ج۳، ص۳۶۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۲۹۷.</ref>
در [[نقلی]] آمده که: مسلم [[اهل]] [[مدائن]] بود اما در [[مدینه]] با [[حذیفه یمانی]] [[حاکم]] [[مدائن]] [[ارتباط]] برقرار کرد و به مرور نسبت به [[منافقان]] (و کسانی که به [[دروغ]] خود را [[جانشین پیامبر]] {{صل}} معرفی می‌کردند) [[شناخت]] پیدا کرد و ارادت و ایمانش نسبت به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} افزون شد و از [[شیعیان]] و فداییان آن [[حضرت]] گردید<ref>شاگردان مکتب ائمه {{عم}}، ج۳، ص۳۶۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۲۹۷.</ref>


==مسلم [[شهید]] [[راه]] [[قرآن]] در [[جنگ جمل]]==
== مسلم [[شهید]] [[راه]] [[قرآن]] در [[جنگ جمل]] ==
وقتی که [[سپاه]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[بصره]] در برابر [[ناکثین]] قرار گرفتند، [[امام]]{{ع}} به [[یاران]] خود فرمود: "تا وقتی که [[دشمن]] حمله را آغاز نکرده به سوی آنان حمله نکنید"، اما [[سپاه]] [[جمل]] به [[فرمان]] [[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]] حمله را آغاز کردند و چند تن از [[یاران امام]]{{ع}} را به [[شهادت]] رساندند. در این زمان [[یاران امام]]{{ع}} خواستار حمله به [[دشمن]] شدند، اما باز هم [[امام]]{{ع}} [[راضی]] نشد و با [[تلاوت]] [[آیه]] دوم [[سوره بقره]] [[امیدوار]] بود که [[جنگ]] به [[صلح]] تبدیل شود، لذا فرمود: "چه کسی است که این [[قرآن]] را برداشته و این [[قوم]] ([[اصحاب جمل]]) را به آنچه در آن است فراخواند؟ و در مقابل [[بهشت]] برای او خواهد بود".
وقتی که [[سپاه]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} در [[بصره]] در برابر [[ناکثین]] قرار گرفتند، [[امام]] {{ع}} به [[یاران]] خود فرمود: "تا وقتی که [[دشمن]] حمله را آغاز نکرده به سوی آنان حمله نکنید"، اما [[سپاه]] [[جمل]] به [[فرمان]] [[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]] حمله را آغاز کردند و چند تن از [[یاران امام]] {{ع}} را به [[شهادت]] رساندند. در این زمان [[یاران امام]] {{ع}} خواستار حمله به [[دشمن]] شدند، اما باز هم [[امام]] {{ع}} [[راضی]] نشد و با [[تلاوت]] [[آیه]] دوم [[سوره بقره]] [[امیدوار]] بود که [[جنگ]] به [[صلح]] تبدیل شود، لذا فرمود: "چه کسی است که این [[قرآن]] را برداشته و این [[قوم]] ([[اصحاب جمل]]) را به آنچه در آن است فراخواند؟ و در مقابل [[بهشت]] برای او خواهد بود".


پسر [[جوانی]] به نام مسلم (مجاشعی از [[قبیله]] [[عبد قیس]]) در حالی که [[جامه]] سفید بر تن داشت برخاست و گفت: من حاضرم این [[مأموریت]] را انجام دهم: [[حضرت]] به او نگریست و فرمود: "ای [[جوان]]، اگر این [[قرآن]] را مقابل آنها ببری، نخست دست راستت را [[قطع]] می‌کنند، باید آن را به دست چپ بدهی و آن هم [[قطع]] می‌شود، و سپس چندان [[شمشیر]] بر تو می‌زنند تا کشته شوی". [[جوان]] گفت: مرا [[صبر]] بر این کار نیست و نشست. بار دیگر [[امام]]{{ع}} ندا داد، باز همان [[جوان]] پذیرفت، [[حضرت علی]]{{ع}} دوباره آن سخن را تکرار کرد و [[جوان]] همان جواب را داد. برای بار سوم، همان [[جوان]] (مسلم) از جا برخاست و گفت من این [[قرآن]] را می‌گیریم و آنچه شما گفتی در [[راه خدا]] اندک است، پس [[قرآن]] را گرفت و [[راه]] افتاد و همین که میان آنان رسید، فریاد برآورد: "ای [[مردم]]، این [[کتاب خدا]] میان ما و شما [[حکم]] و داور باشد". مردی بر او ضربه‌ای زد و دست راست او [[قطع]] شد. [[عایشه]] گفت: با نیزه به او حمله کنید، [[خدا]] رویش را سیاه کند! نیروهای [[وفادار]] به [[عایشه]] با نیزه به او حمله کردند. [[جوان]] فوراً [[قرآن]] را با دست چپ از روی [[زمین]] برداشت و آنان را به [[پیروی]] از آن فراخواند، بلافاصله آنها دست چپ او را [[قطع]] کردند، مسلم [[مقاومت]] به [[خرج]] داد و با باقیمانده دست‌های [[قطع]] شده، [[قرآن]] را از روی [[زمین]] برداشت و به سینه چسباند و آنها را به [[اطاعت]] آن [[دعوت]] کرد، ولی [[اصحاب جمل]] بدون این که جواب [[درستی]] به او بدهند از هر طرف بر مسلم [[هجوم]] آوردند و - همان طوری که [[امام]]{{ع}} به او خبر داده بود - او را [[شهید]] و با [[شمشیر]] بدنش را قطعه قطعه کردند. بدین ترتیب مسلم برای فراخوانی آن [[مردم]] برای [[عمل به قرآن]] [[شهید]] شد و در رکاب مولایش [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[جان]] باخت.
پسر [[جوانی]] به نام مسلم (مجاشعی از [[قبیله]] [[عبد قیس]]) در حالی که [[جامه]] سفید بر تن داشت برخاست و گفت: من حاضرم این [[مأموریت]] را انجام دهم: [[حضرت]] به او نگریست و فرمود: "ای [[جوان]]، اگر این [[قرآن]] را مقابل آنها ببری، نخست دست راستت را [[قطع]] می‌کنند، باید آن را به دست چپ بدهی و آن هم [[قطع]] می‌شود، و سپس چندان [[شمشیر]] بر تو می‌زنند تا کشته شوی". [[جوان]] گفت: مرا [[صبر]] بر این کار نیست و نشست. بار دیگر [[امام]] {{ع}} ندا داد، باز همان [[جوان]] پذیرفت، [[حضرت علی]] {{ع}} دوباره آن سخن را تکرار کرد و [[جوان]] همان جواب را داد. برای بار سوم، همان [[جوان]] (مسلم) از جا برخاست و گفت من این [[قرآن]] را می‌گیریم و آنچه شما گفتی در [[راه خدا]] اندک است، پس [[قرآن]] را گرفت و [[راه]] افتاد و همین که میان آنان رسید، فریاد برآورد: "ای [[مردم]]، این [[کتاب خدا]] میان ما و شما [[حکم]] و داور باشد". مردی بر او ضربه‌ای زد و دست راست او [[قطع]] شد. [[عایشه]] گفت: با نیزه به او حمله کنید، [[خدا]] رویش را سیاه کند! نیروهای [[وفادار]] به [[عایشه]] با نیزه به او حمله کردند. [[جوان]] فوراً [[قرآن]] را با دست چپ از روی [[زمین]] برداشت و آنان را به [[پیروی]] از آن فراخواند، بلافاصله آنها دست چپ او را [[قطع]] کردند، مسلم [[مقاومت]] به [[خرج]] داد و با باقیمانده دست‌های [[قطع]] شده، [[قرآن]] را از روی [[زمین]] برداشت و به سینه چسباند و آنها را به [[اطاعت]] آن [[دعوت]] کرد، ولی [[اصحاب جمل]] بدون این که جواب [[درستی]] به او بدهند از هر طرف بر مسلم [[هجوم]] آوردند و - همان طوری که [[امام]] {{ع}} به او خبر داده بود - او را [[شهید]] و با [[شمشیر]] بدنش را قطعه قطعه کردند. بدین ترتیب مسلم برای فراخوانی آن [[مردم]] برای [[عمل به قرآن]] [[شهید]] شد و در رکاب مولایش [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[جان]] باخت.


[[ام ذریح عبدیه]] در رثای او شعری سرود<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۹، ص۱۱۱ و با تفاوت تاریخ طبری، ج۴، ص۵۱۱: الجمل، ص۳۳۹؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج۳، ص۱۵۵؛ مناقب خوارزمی، ص۱۸۶.</ref> و مادرش با [[مشاهده]] جنازه او بر بالینش حاضر شد و بر دست‌های بریده و [[بدن]] پاره پاره او مرثیه خواند. و به [[نقلی]] او اولین [[شهید]] [[جنگ جمل]] می‌باشد. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} با دیدن این [[ظلم]] و [[بیدادگری]] آشکار، [[حجت]] را بر [[قوم]] بی‌منطق تمام دید و [[دستور]] آغاز حمله را صادر کرد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۹، ص۱۱۱ و با تفاوت تاریخ طبری، ج۴، ص۵۱۱: الجمل، ص۳۳۹؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج۳، ص۱۵۵؛ مناقب خوارزمی، ص۱۸۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۲۹۷-۱۲۹۹.</ref>
[[ام ذریح عبدیه]] در رثای او شعری سرود<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۹، ص۱۱۱ و با تفاوت تاریخ طبری، ج۴، ص۵۱۱: الجمل، ص۳۳۹؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج۳، ص۱۵۵؛ مناقب خوارزمی، ص۱۸۶.</ref> و مادرش با [[مشاهده]] جنازه او بر بالینش حاضر شد و بر دست‌های بریده و [[بدن]] پاره پاره او مرثیه خواند. و به [[نقلی]] او اولین [[شهید]] [[جنگ جمل]] می‌باشد. [[امیرمؤمنان]] {{ع}} با دیدن این [[ظلم]] و [[بیدادگری]] آشکار، [[حجت]] را بر [[قوم]] بی‌منطق تمام دید و [[دستور]] آغاز حمله را صادر کرد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۹، ص۱۱۱ و با تفاوت تاریخ طبری، ج۴، ص۵۱۱: الجمل، ص۳۳۹؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج۳، ص۱۵۵؛ مناقب خوارزمی، ص۱۸۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۲۹۷-۱۲۹۹.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش