کرامات امام علی: تفاوت میان نسخهها
جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
[[معجزات]] و [[امور خارق العاده]] که نشانه [[نصب الهی]] ونیل به [[مقام امامت]] باشد در مورد [[امیر المؤمنین]] را میتوان در دو بخش پیشگوئیها و [[کارهای خارقالعاده]] مطرح نمود<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | [[معجزات]] و [[امور خارق العاده]] که نشانه [[نصب الهی]] ونیل به [[مقام امامت]] باشد در مورد [[امیر المؤمنین]] را میتوان در دو بخش پیشگوئیها و [[کارهای خارقالعاده]] مطرح نمود<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | ||
==بخش اول: پیشگوییها== | == بخش اول: پیشگوییها == | ||
خبر دادن از حوادث و رخدادهای [[آینده]] و [[اخبار]] [[ملاحم و فتن]] در [[سخنان علی]]{{ع}} فراوان است. این پیشگوئیها در کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و کتابهایی که [[فضائل]] [[أمیر المؤمنین]]{{ع}} را نوشتهاند و نیز در کتابهای مستقل گرد آوری شده است<ref>ر.ک: ابن عقده کوفی [[فضائل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، ص ۱۲۶ إخباره{{ع}} به بالمغیبات و [[الفتن]]. [[سید رضی]] | خبر دادن از حوادث و رخدادهای [[آینده]] و [[اخبار]] [[ملاحم و فتن]] در [[سخنان علی]] {{ع}} فراوان است. این پیشگوئیها در کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و کتابهایی که [[فضائل]] [[أمیر المؤمنین]] {{ع}} را نوشتهاند و نیز در کتابهای مستقل گرد آوری شده است<ref>ر. ک: ابن عقده کوفی [[فضائل]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}}، ص ۱۲۶ إخباره {{ع}} به بالمغیبات و [[الفتن]]. [[سید رضی]] | ||
در [[نهج البلاغه]] به [[اخبار غیبی]] و [[ملاحم]] هم توجه خاص مبذول داشته است.</ref>. در اینجا به چند نمونه از [[اخبار غیبی]] و پیشگوییهای [[امام امیرالمؤمنین]]{{ع}} اشاره میشود: | در [[نهج البلاغه]] به [[اخبار غیبی]] و [[ملاحم]] هم توجه خاص مبذول داشته است.</ref>. در اینجا به چند نمونه از [[اخبار غیبی]] و پیشگوییهای [[امام امیرالمؤمنین]] {{ع}} اشاره میشود: | ||
===[[نفرین]] به [[کتمان]] کنندگان [[حق]]=== | === [[نفرین]] به [[کتمان]] کنندگان [[حق]] === | ||
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مواردی [[کتمان]] کنندگان [[حق]] را [[نفرین]] کردهاند و آنان [[مبتلا]] به [[عقوبت]] [[دنیوی]] شدهاند. در این جا افرادی را برای نمونه ذکر میکنیم: | [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در مواردی [[کتمان]] کنندگان [[حق]] را [[نفرین]] کردهاند و آنان [[مبتلا]] به [[عقوبت]] [[دنیوی]] شدهاند. در این جا افرادی را برای نمونه ذکر میکنیم: | ||
۱. جاسوس [[معاویه]]: جُمَيْعِ بْنِ عُمَيْرٍ [[روایت]] کرده که [[علی]]{{ع}} مردی را که نامش عیزَار بود به [[جرم]] [[جاسوسی]] برای [[معاویه]] و رساندن [[اخبار]] آن [[حضرت]] به [[معاویه]] باز خواست فرمود، آن مرد منکر این کار شد، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: آیا به [[خدا]] [[سوگند]] میخوری که تو این کار را نکردهای؟ گفت: آری و مبادرت جست و [[سوگند]] یاد کرد أمیرالمؤمنین{{ع}} به او فرمود {{متن حدیث|إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فَأَعْمَى اللَّهُ بَصَرَكَ}} اگر تو [[دروغگو]] هستی [[خداوند]] چشمت را کور کند. پس آن هفته تمام نشد که کور شد و هرگاه بیرون میآمد دست او را میگرفتند.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۵۰ و احقاق الحق، ج ۸، ص ۷۳۹ و بحار، ج ۴۱، ص۱۹۸.</ref> | ۱. جاسوس [[معاویه]]: جُمَيْعِ بْنِ عُمَيْرٍ [[روایت]] کرده که [[علی]] {{ع}} مردی را که نامش عیزَار بود به [[جرم]] [[جاسوسی]] برای [[معاویه]] و رساندن [[اخبار]] آن [[حضرت]] به [[معاویه]] باز خواست فرمود، آن مرد منکر این کار شد، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به او فرمود: آیا به [[خدا]] [[سوگند]] میخوری که تو این کار را نکردهای؟ گفت: آری و مبادرت جست و [[سوگند]] یاد کرد أمیرالمؤمنین {{ع}} به او فرمود {{متن حدیث|إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فَأَعْمَى اللَّهُ بَصَرَكَ}} اگر تو [[دروغگو]] هستی [[خداوند]] چشمت را کور کند. پس آن هفته تمام نشد که کور شد و هرگاه بیرون میآمد دست او را میگرفتند.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۵۰ و احقاق الحق، ج ۸، ص ۷۳۹ و بحار، ج ۴۱، ص۱۹۸.</ref> | ||
٢. [[انس بن مالک]]: طَلْحَةُ بْنُ عُمَيْرٍ [[روایت]] کرده: [[علی]]{{ع}} [[مردم]] را درباره گفتار [[رسول خدا]]{{صل}} که فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} هرکه من مولای او هستم [[علی]] [[فرمانروا]] و مولای او است [[سوگند]] داد که هر که آن را شنیده [[گواهی]] دهد پس [[دوازده نفر]] از [[انصار]] [[گواهی]] دادند و [[انس بن مالک]] که در میان [[مردم]] بود [[گواهی]] نداد. [[أمیر المؤمنین]]{{ع}} فرمود: ای انس! گفت: بله، فرمود: {{متن حدیث|مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَشْهَدَ وَ قَدْ سَمِعْتَ مَا سَمِعُوا}} چه چیز جلوگیری کرد تو را و [[مانع]] از این شد که [[گواهی]] دهی با اینکه تو هم شنیدی آنچه اینان شنیدند؟ گفت: ای [[امیرمؤمنان]] سالمند و پیر شدهام و فراموش کردهام! أمیرالمؤمنین{{ع}} گفت: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ كَاذِباً فَاضْرِبْهُ بِبَيَاضٍ أَوْ بِوَضَحٍ لَا تُوَارِيهِ الْعِمَامَةُ}} بار خدایا اگر [[دروغ]] میگوید او را به یک سفیدی - یا فرمود: بیک پیسی- (در سرش) دچار کن که [[عمامه]] و آنچه بر سر بندد آن را نپوشاند. [[طلحه]] - [[راوی حدیث]] ۔ گوید: [[خدا]] را [[گواه]] میگیرم که سفیدی را پس از زمانی در میان دو چشمش دیدم.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص۳۵۱</ref> | ٢. [[انس بن مالک]]: طَلْحَةُ بْنُ عُمَيْرٍ [[روایت]] کرده: [[علی]] {{ع}} [[مردم]] را درباره گفتار [[رسول خدا]] {{صل}} که فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} هرکه من مولای او هستم [[علی]] [[فرمانروا]] و مولای او است [[سوگند]] داد که هر که آن را شنیده [[گواهی]] دهد پس [[دوازده نفر]] از [[انصار]] [[گواهی]] دادند و [[انس بن مالک]] که در میان [[مردم]] بود [[گواهی]] نداد. [[أمیر المؤمنین]] {{ع}} فرمود: ای انس! گفت: بله، فرمود: {{متن حدیث|مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَشْهَدَ وَ قَدْ سَمِعْتَ مَا سَمِعُوا}} چه چیز جلوگیری کرد تو را و [[مانع]] از این شد که [[گواهی]] دهی با اینکه تو هم شنیدی آنچه اینان شنیدند؟ گفت: ای [[امیرمؤمنان]] سالمند و پیر شدهام و فراموش کردهام! أمیرالمؤمنین {{ع}} گفت: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ كَاذِباً فَاضْرِبْهُ بِبَيَاضٍ أَوْ بِوَضَحٍ لَا تُوَارِيهِ الْعِمَامَةُ}} بار خدایا اگر [[دروغ]] میگوید او را به یک سفیدی - یا فرمود: بیک پیسی- (در سرش) دچار کن که [[عمامه]] و آنچه بر سر بندد آن را نپوشاند. [[طلحه]] - [[راوی حدیث]] ۔ گوید: [[خدا]] را [[گواه]] میگیرم که سفیدی را پس از زمانی در میان دو چشمش دیدم.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص۳۵۱</ref> | ||
٣. [[زید]] بن ارقم: اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن از زَیْدِ بْنِ اَرْقَم [[نقل]] کرده است که گفت: [[علی]]{{ع}} [[مردم]] را در [[مسجد]] [[سوگند]] داد و فرمود: [[سوگند]] میدهم به [[خدا]] آن مردی را که از [[پیغمبر]]{{صل}} شنیده که میفرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه}} هرکه من مولا و فرمانروای اویم [[علی]] مولای او است، خدایا [[دوست]] بدار آن کس که او را [[دوست]] دارد، و [[دشمن]] دار آن کس که او را [[دشمن]] دارد" (که برخیزد و [[گواهی]] دهد) پس [[دوازده نفر]] از اهل [[بدر]] (آنان که در [[جنگ بدر]] بودند) برخاستند شش تن از سمت راست، و شش تن از سمت چپ و بدان [[گواهی]] دادند، آنگاه [[زید]] بن ارقم گفت: من نیز از کسانی بودم که این سخن را از [[پیغمبر]]{{صل}} شنیده بودم ولی آن روز [[گواهی]] نداده [[کتمان]] [[شهادت]] کردم پس [[خدای تعالی]] به [[جرم]] این کار بینائی را از من گرفت، اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن میگوید: وی برای شهادتی که نداده بود افسوس میخورد و اظهار [[پشیمانی]] مینمود، و از [[خدا]] [[آمرزش]] خواهی میکرد.<ref>شرح ابن أبی الحدید، ج ۴، ص ۷۴ و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۶، و الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۲.</ref> | ٣. [[زید]] بن ارقم: اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن از زَیْدِ بْنِ اَرْقَم [[نقل]] کرده است که گفت: [[علی]] {{ع}} [[مردم]] را در [[مسجد]] [[سوگند]] داد و فرمود: [[سوگند]] میدهم به [[خدا]] آن مردی را که از [[پیغمبر]] {{صل}} شنیده که میفرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه}} هرکه من مولا و فرمانروای اویم [[علی]] مولای او است، خدایا [[دوست]] بدار آن کس که او را [[دوست]] دارد، و [[دشمن]] دار آن کس که او را [[دشمن]] دارد" (که برخیزد و [[گواهی]] دهد) پس [[دوازده نفر]] از اهل [[بدر]] (آنان که در [[جنگ بدر]] بودند) برخاستند شش تن از سمت راست، و شش تن از سمت چپ و بدان [[گواهی]] دادند، آنگاه [[زید]] بن ارقم گفت: من نیز از کسانی بودم که این سخن را از [[پیغمبر]] {{صل}} شنیده بودم ولی آن روز [[گواهی]] نداده [[کتمان]] [[شهادت]] کردم پس [[خدای تعالی]] به [[جرم]] این کار بینائی را از من گرفت، اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن میگوید: وی برای شهادتی که نداده بود افسوس میخورد و اظهار [[پشیمانی]] مینمود، و از [[خدا]] [[آمرزش]] خواهی میکرد.<ref>شرح ابن أبی الحدید، ج ۴، ص ۷۴ و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۶، و الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۲.</ref> | ||
۴. مردی از [[قبیله]] عبس: [[علی]] بن مُسْهِرٍ کوفی از عَبَایَه وموسی وَجِیهِِیِ از [[عبد الله]] بن حارث و [[عثمان بن سعید]]، و [[عبد الله]] بن بکیر از [[حکیم]] بن جُبَیر [[روایت]] کردهاند که همگی گفتند: ما [[علی]]{{ع}} را در بالای [[منبر]] دیدیم که میفرمود: {{متن حدیث|أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَرِثْتُ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ وَ نَكَحْتُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ آخِرُ أَوْصِيَاءِ النَّبِيِّينَ لَا يَدَّعِي ذَلِكَ غَيْرِي إِلَّا أَصَابَهُ اللَّهُ بِسُوءٍ}} منم [[بنده]] [[خدا]]، و [[برادر]] [[رسول خدا]]، و از [[پیغمبر]] [[رحمت]] [[ارث]] بردهام، و بانوی [[زنان]] [[اهل بهشت]] را به همسری گرفتهام، منم [[سید]] [[اوصیاء]]، و [[آخرین وصی]] [[پیمبران]]، کسی آنچه را گفتم ادعا نکند جز اینکه [[خداوند]] او را به درد [[بدی]] دچار سازد. پس مردی از [[قبیله]] عبس که در میان [[مردم]] نشسته بود گفت: کیست که نتواند بگوید این را: منم [[بنده]] [[خدا]]، و [[برادر]] [[رسول خدا]]...؟ پس از جای برنخاسته بود که دیوانه شد و حالت صرع به او دست داد پس پایش را کشیده از [[مسجد]] بیرون بردند. [[راویان]] این ماجرا گویند: ما از [[فامیل]] او پرسیدیم و گفتیم: آیا این مرد پیش از ابن عارضه [[بیماری]] داشت؟ گفتند: [[خدا]] را [[گواه]] میگیریم که دردی نداشت و هم اکنون دچار این [[بیماری]] شد.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۳ و شرح ابن أبی الحدید، ج۲، ص ۲۸۷ و بحار، ج ۴۱، ص ۲۰۵.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | ۴. مردی از [[قبیله]] عبس: [[علی]] بن مُسْهِرٍ کوفی از عَبَایَه وموسی وَجِیهِِیِ از [[عبد الله]] بن حارث و [[عثمان بن سعید]]، و [[عبد الله]] بن بکیر از [[حکیم]] بن جُبَیر [[روایت]] کردهاند که همگی گفتند: ما [[علی]] {{ع}} را در بالای [[منبر]] دیدیم که میفرمود: {{متن حدیث|أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَرِثْتُ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ وَ نَكَحْتُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ آخِرُ أَوْصِيَاءِ النَّبِيِّينَ لَا يَدَّعِي ذَلِكَ غَيْرِي إِلَّا أَصَابَهُ اللَّهُ بِسُوءٍ}} منم [[بنده]] [[خدا]]، و [[برادر]] [[رسول خدا]]، و از [[پیغمبر]] [[رحمت]] [[ارث]] بردهام، و بانوی [[زنان]] [[اهل بهشت]] را به همسری گرفتهام، منم [[سید]] [[اوصیاء]]، و [[آخرین وصی]] [[پیمبران]]، کسی آنچه را گفتم ادعا نکند جز اینکه [[خداوند]] او را به درد [[بدی]] دچار سازد. پس مردی از [[قبیله]] عبس که در میان [[مردم]] نشسته بود گفت: کیست که نتواند بگوید این را: منم [[بنده]] [[خدا]]، و [[برادر]] [[رسول خدا]]... ؟ پس از جای برنخاسته بود که دیوانه شد و حالت صرع به او دست داد پس پایش را کشیده از [[مسجد]] بیرون بردند. [[راویان]] این ماجرا گویند: ما از [[فامیل]] او پرسیدیم و گفتیم: آیا این مرد پیش از ابن عارضه [[بیماری]] داشت؟ گفتند: [[خدا]] را [[گواه]] میگیریم که دردی نداشت و هم اکنون دچار این [[بیماری]] شد.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۳ و شرح ابن أبی الحدید، ج۲، ص ۲۸۷ و بحار، ج ۴۱، ص ۲۰۵.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | ||
===خبر از [[شهادت]] بعضی از [[باران]]=== | === خبر از [[شهادت]] بعضی از [[باران]] === | ||
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بعضی از [[باران]] و [[اصحاب]] [[وفادار]] خود را از سرانجام سخت و دشوار آنان و مواجهه با [[ستمگران]] سفاک [[آگاه]] نموده بود که برای رعایت اختصار به چند مورد بسنده مینماییم: | [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بعضی از [[باران]] و [[اصحاب]] [[وفادار]] خود را از سرانجام سخت و دشوار آنان و مواجهه با [[ستمگران]] سفاک [[آگاه]] نموده بود که برای رعایت اختصار به چند مورد بسنده مینماییم: | ||
[[کمیل بن زیاد نخعی]]: [[جریر]] از [[مغیره]] [[روایت]] کرده که گفت؛ چون [[حجاج]] – لعنه [[الله]] – در [[کوفه]] فرماندار شد [[کمیل بن زیاد]] را خواسته، [[کمیل]] بگریخت. [[حجاج]] که این خبر را شنید آن [[حقوقی]] که از [[بیت المال]] به [[فامیل]] و [[قبیله]] [[کمیل]] میدادند یکسره برید. [[کمیل]] با خود گفت: من [[پیری]] سالخورده هستم و عمرم به سر آمده روا نیست که به خاطر من [[حقوق]] [[قبیله]] من قطع شود. پس از آنجا که گریخته بود بیرون آمده به [[کوفه]] رفت و به پای خود به [[خانه]] [[حجاج]] رفت و به دست خود خود را به [[حجاج]] سپرد. همین که چشم [[حجاج]] به او افتاد گفت: من بسیار [[دوست]] داشتم که به تو دسترسی پیدا کنم، [[کمیل]] گفت: آوازت را بر من درشت مکن و مرا به [[مرگ]] تهدید منما، به [[خدا]] [[سوگند]] از [[عمر]] من چیزی نمانده پس هر چه خواهی درباره من انجام ده زیرا میعادگاه نزد [[خدا]] است و پس از کشتن حساب در کار است. همانا خبر داده است به من [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} که تو کشنده من خواهی بود! [[حجاج]] گفت: بزنید گردنش را پس گردنش را زدند، [[شیخ مفید]] میگوید: و این روایتی است که [[راویان]] [[عامه]] از [[راستگویان]] خود [[نقل]] کرده و [[شیعیان]] نیز در [[نقل]] آن با آنها شریکند و همگان [[نقل]] کردهاند و این نیز از [[معجزات]] و نشانههای روشن آن [[حضرت]]{{ع}} است.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۲۷ و الإصابة، ج ۳، ص ۳۱۸ و بحار، ج۴۲، ص ۱۴۸.</ref> | [[کمیل بن زیاد نخعی]]: [[جریر]] از [[مغیره]] [[روایت]] کرده که گفت؛ چون [[حجاج]] – لعنه [[الله]] – در [[کوفه]] فرماندار شد [[کمیل بن زیاد]] را خواسته، [[کمیل]] بگریخت. [[حجاج]] که این خبر را شنید آن [[حقوقی]] که از [[بیت المال]] به [[فامیل]] و [[قبیله]] [[کمیل]] میدادند یکسره برید. [[کمیل]] با خود گفت: من [[پیری]] سالخورده هستم و عمرم به سر آمده روا نیست که به خاطر من [[حقوق]] [[قبیله]] من قطع شود. پس از آنجا که گریخته بود بیرون آمده به [[کوفه]] رفت و به پای خود به [[خانه]] [[حجاج]] رفت و به دست خود خود را به [[حجاج]] سپرد. همین که چشم [[حجاج]] به او افتاد گفت: من بسیار [[دوست]] داشتم که به تو دسترسی پیدا کنم، [[کمیل]] گفت: آوازت را بر من درشت مکن و مرا به [[مرگ]] تهدید منما، به [[خدا]] [[سوگند]] از [[عمر]] من چیزی نمانده پس هر چه خواهی درباره من انجام ده زیرا میعادگاه نزد [[خدا]] است و پس از کشتن حساب در کار است. همانا خبر داده است به من [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} که تو کشنده من خواهی بود! [[حجاج]] گفت: بزنید گردنش را پس گردنش را زدند، [[شیخ مفید]] میگوید: و این روایتی است که [[راویان]] [[عامه]] از [[راستگویان]] خود [[نقل]] کرده و [[شیعیان]] نیز در [[نقل]] آن با آنها شریکند و همگان [[نقل]] کردهاند و این نیز از [[معجزات]] و نشانههای روشن آن [[حضرت]] {{ع}} است.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۲۷ و الإصابة، ج ۳، ص ۳۱۸ و بحار، ج۴۲، ص ۱۴۸.</ref> | ||
٢. رُشَیْد هَجَرِی: زِیاد بْن نضْر حَارثِیّ [[حدیث]] کرده که گفت: نزد [[زیاد بن ابیه]] در [[کوفه]] بودم که [[رشید هجری]] را آوردند به او گفت: [[صاحب]] تو-و مقصودش [[علی]]{{ع}} بود- چه به تو گفت درباره آنچه ما نسبت به تو انجام خواهیم داد؟ گفت: آن [[حضرت]] فرمود: شما دست و پای مرا جدا خواهید کرد سپس به دارم میکشید! زیاد گفت: [[آگاه]] باشید که اکنون گفتار او را [[دروغ]] خواهم کرد. آزادش کنید! پس همین که [[رشید]] خواست بیرون برود زیاد گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] چیزی بدتر از آنچه صاحبش به او گفت نیست که نسبت به ار انجام دهیم، دست و پایش را ببرید و به دارش زنید. [[رشید]] گفت؛ دریغا که هنوز یک چیز دیگر مانده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به من خبر داده! زیاد گفت: زبانش را ببرید که سخن نگوید. [[رشید]] گفت: اکنون به [[خدا]] خبر [[امیر المؤمنین]]{{ع}} (به تمامی) راست درآمد. | ٢. رُشَیْد هَجَرِی: زِیاد بْن نضْر حَارثِیّ [[حدیث]] کرده که گفت: نزد [[زیاد بن ابیه]] در [[کوفه]] بودم که [[رشید هجری]] را آوردند به او گفت: [[صاحب]] تو-و مقصودش [[علی]] {{ع}} بود- چه به تو گفت درباره آنچه ما نسبت به تو انجام خواهیم داد؟ گفت: آن [[حضرت]] فرمود: شما دست و پای مرا جدا خواهید کرد سپس به دارم میکشید! زیاد گفت: [[آگاه]] باشید که اکنون گفتار او را [[دروغ]] خواهم کرد. آزادش کنید! پس همین که [[رشید]] خواست بیرون برود زیاد گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] چیزی بدتر از آنچه صاحبش به او گفت نیست که نسبت به ار انجام دهیم، دست و پایش را ببرید و به دارش زنید. [[رشید]] گفت؛ دریغا که هنوز یک چیز دیگر مانده است که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به من خبر داده! زیاد گفت: زبانش را ببرید که سخن نگوید. [[رشید]] گفت: اکنون به [[خدا]] خبر [[امیر المؤمنین]] {{ع}} (به تمامی) راست درآمد. | ||
[[شیخ مفید]] میگوید: {{عربی|وَ هَذَا حَدِيثٌ قَدْ نَقَلَهُ الْمُؤَالِفُ وَ الْمُخَالِفُ عَنْ ثِقَاتِهِمْ عَمَّنْ سَمَّيْنَاهُ وَ اشْتَهَرَ أَمْرُهُ عِنْدَ عُلَمَاءِ الْجَمِيعِ وَ هُوَ مِنْ جُمْلَةِ مَا تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ مِنَ الْمُعْجِزَاتِ وَ الْإِخْبَارِ عَنِ الْغُيُوبِ}}<ref>الإرشاد، ج۱، ص ۳۲۵و شرح النهج لابن أبی الحدید، ج ۲، ص ۲۹۴.</ref>. | [[شیخ مفید]] میگوید: {{عربی|وَ هَذَا حَدِيثٌ قَدْ نَقَلَهُ الْمُؤَالِفُ وَ الْمُخَالِفُ عَنْ ثِقَاتِهِمْ عَمَّنْ سَمَّيْنَاهُ وَ اشْتَهَرَ أَمْرُهُ عِنْدَ عُلَمَاءِ الْجَمِيعِ وَ هُوَ مِنْ جُمْلَةِ مَا تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ مِنَ الْمُعْجِزَاتِ وَ الْإِخْبَارِ عَنِ الْغُيُوبِ}}<ref>الإرشاد، ج۱، ص ۳۲۵و شرح النهج لابن أبی الحدید، ج ۲، ص ۲۹۴.</ref>. | ||
۲. محل [[شهادت امام حسین]]{{ع}} ([[حادثه کربلا]]): غرفه [[ازدی]] از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} و از [[اصحاب صفه]]- همان که [[حضرت]] درباره او فرمود: بارک [[الله]] فی صفقه یمینک۔ میگوید: در بازه [[مقام]] [[علی]]{{ع}} در دلم [[شک و تردید]] وارد شد تا اینکه روزی با او به کنار شط [[فرات]] رسیدیم [[علی]]{{ع}} از ما جدا شد و به سوی دیگر رفت و در مکانی ایستاد و ما هم در اطراف او گرد آمدیم. [[آگاه]] با دست اشاره کرد و فرمود: {{متن حدیث|هذا موضع رواحلهم و مناخ رکابهم و مهراق دمائهم بأبی من لا ناصر له فی الارض و لا فی السماء الا الله}} غرفه میگوید: وقتی [[حسین]]{{ع}} [[شهید]] شد رفتم تا رسیدم به مکان کشته شدن او و یارانش دیدم درست همان مکانی است که [[علی]]{{ع}} خبر داده بود. این بود که به خاطر [[شک و تردید]] در [[مقام]] [[علی]]{{ع}} از [[خداوند]] طلب [[آمرزش]] کردم و فهمیدم که [[علی]]{{ع}} [[اقدام]] نکرد مگر بر اساس [[علم]] و دانشی که [[خدا]] به او [[عنایت]] فرموده است.<ref>ر.ک: اسد الغابه، ج۴، ص ۱۶۹ و پرتوی از عظمت حسین{{ع}}، ص ۷۹. برای آگاهی از پیشگویی و خبر از بعضی از جزئیات حادثه کربلا و آنان که امام حسین را یاری میکنند و آنان کع از یاری او امتناع میورزند. ر.ک: الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۳۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | ۲. محل [[شهادت امام حسین]] {{ع}} ([[حادثه کربلا]]): غرفه [[ازدی]] از [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}} و از [[اصحاب صفه]]- همان که [[حضرت]] درباره او فرمود: بارک [[الله]] فی صفقه یمینک۔ میگوید: در بازه [[مقام]] [[علی]] {{ع}} در دلم [[شک و تردید]] وارد شد تا اینکه روزی با او به کنار شط [[فرات]] رسیدیم [[علی]] {{ع}} از ما جدا شد و به سوی دیگر رفت و در مکانی ایستاد و ما هم در اطراف او گرد آمدیم. [[آگاه]] با دست اشاره کرد و فرمود: {{متن حدیث|هذا موضع رواحلهم و مناخ رکابهم و مهراق دمائهم بأبی من لا ناصر له فی الارض و لا فی السماء الا الله}} غرفه میگوید: وقتی [[حسین]] {{ع}} [[شهید]] شد رفتم تا رسیدم به مکان کشته شدن او و یارانش دیدم درست همان مکانی است که [[علی]] {{ع}} خبر داده بود. این بود که به خاطر [[شک و تردید]] در [[مقام]] [[علی]] {{ع}} از [[خداوند]] طلب [[آمرزش]] کردم و فهمیدم که [[علی]] {{ع}} [[اقدام]] نکرد مگر بر اساس [[علم]] و دانشی که [[خدا]] به او [[عنایت]] فرموده است.<ref>ر. ک: اسد الغابه، ج۴، ص ۱۶۹ و پرتوی از عظمت حسین {{ع}}، ص ۷۹. برای آگاهی از پیشگویی و خبر از بعضی از جزئیات حادثه کربلا و آنان که امام حسین را یاری میکنند و آنان کع از یاری او امتناع میورزند. ر. ک: الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۳۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | ||
==بخش دوم: کارهای [[خارق العاده]]== | == بخش دوم: کارهای [[خارق العاده]] == | ||
[[حضرت امیرالمؤمنین]] [[علی]]{{ع}} بنا بر [[نقل]] کتب [[تاریخ]] معتبر کارهای [[خارق العاده]] و کرامتهای زیادی داشتند به طوری که فراوانی انجام این امور حتی برای برخی از نادانان به جای اینکه راهی برای رسیدن به [[هدایت]] از طریق [[امام]] برحق باشد سبب [[گمراهی]] شده است.<ref>ر.ک: شرح منهاج الکرامه فی معرفه الامامه، ج ۱، ص ۲۱۸.</ref> این [[معجزات]] علاوه بر این که در ضمن کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و کتب [[فضائل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ثبت شده و در کتابهایی مانند "اثبات الهداء فی النصوص والمعجزات"، و "[[مدینه]] المعاجز" به تفصیل [[بیان]] شده است. از میان این [[کرامات]] فراوان به یک مورد بسنده میشود<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | [[حضرت امیرالمؤمنین]] [[علی]] {{ع}} بنا بر [[نقل]] کتب [[تاریخ]] معتبر کارهای [[خارق العاده]] و کرامتهای زیادی داشتند به طوری که فراوانی انجام این امور حتی برای برخی از نادانان به جای اینکه راهی برای رسیدن به [[هدایت]] از طریق [[امام]] برحق باشد سبب [[گمراهی]] شده است.<ref>ر. ک: شرح منهاج الکرامه فی معرفه الامامه، ج ۱، ص ۲۱۸.</ref> این [[معجزات]] علاوه بر این که در ضمن کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و کتب [[فضائل]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} ثبت شده و در کتابهایی مانند "اثبات الهداء فی النصوص والمعجزات"، و "[[مدینه]] المعاجز" به تفصیل [[بیان]] شده است. از میان این [[کرامات]] فراوان به یک مورد بسنده میشود<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | ||
===کندن در قلعه خیر=== | === کندن در قلعه خیر === | ||
از آن جمله است آنچه مشهور است و [[اخبار]] بیشماری در این باره رسیده و [[دانشمندان]] در [[نقل]] آن اتفاق دارند، و [[دوست]] و [[دشمن]] آن را پذیرفتهاند، و آن داستان [[خیبر]] و کندن [[أمیر المؤمنین]]{{ع}} با دست خود درب قلعه و پرتاب کردن آن بر [[زمین]] است. و سنگینی آن به اندازهای بود که کمتر از پنجاه نفر نمیتوانست آن را از جا بردارد. و این نیروئی بود که [[خداوند]] او را بدان مخصوص داشت و به وسیله او عادت را به هم زد و آن را نشانه و [[معجزه]] او قرار داد. و این داستان را [[عبد الله]] پسر [[احمد بن حنبل]] در [[حدیثی]] از بزرگان و استادان خود [[نقل]] کرده (و [[سند حدیث]] را به [[جابر]] رساند) که [[جابر]] گفت، در روز [[جنگ خیبر]] [[پیامبر]]{{صل}} [[پرچم]] را به دست [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} داد و این پس از آن بود که درباره او [[دعا]] کرد. پس [[علی]]{{ع}} به شتاب به سوی قلعه روان شد و [[یاران]] و همراهان میگفتند: [[مدارا]] کن و قدری آهسته رو تا اینکه به قلعه رسید پس درب آن را با دست خود از جا کند و بر [[زمین]] افکند، پس هفتاد تن از ما انجمن کردند و همه کوششان آن بود که در را برگردانند، و نتوانستند.<ref>الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۳۳ و سایر مصادر تاریخی.</ref> | از آن جمله است آنچه مشهور است و [[اخبار]] بیشماری در این باره رسیده و [[دانشمندان]] در [[نقل]] آن اتفاق دارند، و [[دوست]] و [[دشمن]] آن را پذیرفتهاند، و آن داستان [[خیبر]] و کندن [[أمیر المؤمنین]] {{ع}} با دست خود درب قلعه و پرتاب کردن آن بر [[زمین]] است. و سنگینی آن به اندازهای بود که کمتر از پنجاه نفر نمیتوانست آن را از جا بردارد. و این نیروئی بود که [[خداوند]] او را بدان مخصوص داشت و به وسیله او عادت را به هم زد و آن را نشانه و [[معجزه]] او قرار داد. و این داستان را [[عبد الله]] پسر [[احمد بن حنبل]] در [[حدیثی]] از بزرگان و استادان خود [[نقل]] کرده (و [[سند حدیث]] را به [[جابر]] رساند) که [[جابر]] گفت، در روز [[جنگ خیبر]] [[پیامبر]] {{صل}} [[پرچم]] را به دست [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} داد و این پس از آن بود که درباره او [[دعا]] کرد. پس [[علی]] {{ع}} به شتاب به سوی قلعه روان شد و [[یاران]] و همراهان میگفتند: [[مدارا]] کن و قدری آهسته رو تا اینکه به قلعه رسید پس درب آن را با دست خود از جا کند و بر [[زمین]] افکند، پس هفتاد تن از ما انجمن کردند و همه کوششان آن بود که در را برگردانند، و نتوانستند.<ref>الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۳۳ و سایر مصادر تاریخی.</ref> | ||
از خود [[امیر المؤمنین]]{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود {{متن حدیث|وَ اللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ}}<ref>الامالی (للصدوق)، ص ۵۱۴ و بحار الانوار، ج ۲۱ ص۲۶.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | از خود [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[روایت]] شده که فرمود {{متن حدیث|وَ اللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ}}<ref>الامالی (للصدوق)، ص ۵۱۴ و بحار الانوار، ج ۲۱ ص۲۶.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | ||
===سایر [[معجزات]]=== | === سایر [[معجزات]] === | ||
به غیر از کدن در [[خیبر]]، در منابع معتبر [[معجزات]] فراوانی از [[امیر المؤمنین]]{{ع}} [[نقل]] شده است مانند ماجرای رد الشمسی برای [[امیرالمؤمنین]] در دو نوبت وگفتگو با اژدهائی که از سوی جنّ سوالاتی را مطرح کرده بود و سایر معجزاتی که تفصیل هریک در منابع معتبر آمده است.<ref>ر.ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۱۹۴ والخرائج والجرائح، ج۱، ص ۱۷۱ و اثبات الهداه، ج۳، ص۴۳۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | به غیر از کدن در [[خیبر]]، در منابع معتبر [[معجزات]] فراوانی از [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[نقل]] شده است مانند ماجرای رد الشمسی برای [[امیرالمؤمنین]] در دو نوبت وگفتگو با اژدهائی که از سوی جنّ سوالاتی را مطرح کرده بود و سایر معجزاتی که تفصیل هریک در منابع معتبر آمده است.<ref>ر. ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۱۹۴ والخرائج والجرائح، ج۱، ص ۱۷۱ و اثبات الهداه، ج۳، ص۴۳۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | ||
==پذیرفته شدن دعاهای امام علی== | == پذیرفته شدن دعاهای امام علی == | ||
* [[امام باقر]]{{ع}}: [[کوفیان]] از بالا آمدن [[آب]] [[فرات]]، پیش [[علی]]{{ع}} [[شکایت]] بردند. او به همراه [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} سوار شد و در کنار [[فرات]] ایستاد. [[آب]] [[فرات]] از دو سو بالا آمده بود. آن گاه با [[عصای پیامبر]] [[خدا]]، ضربهای [به آب] زد. در نتیجه، [[آب]]، یک ذرع، پایین نشست. بار دیگر ضربهای زد و [این بار] دو ذرع، پایین نشست. گفتند: ای [[امیر مؤمنان]]! اگر یک ضربه دیگر میزدی [، بهتر بود]. فرمود: "من از [[خدا]] درخواستی کردم و او این [[قدر]] که دیدید، به من داد و [[دوست]] ندارم بندهای سِمِج باشم"<ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر{{ع}}: شَکا أهلُ الکوفَةِ إلی عَلِی{{ع}} زِیادَةَ الفُراتِ، فَرَکبَ هُوَ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ{{عم}} فَوَقَفَ عَلَی الفُراتِ وقَدِ ارتَفَعَ الماءُ عَلی جانِبَیهِ، فَضَرَبَهُ بِقَضیبِ رَسولِ اللهِ{{صل}} فَنَقَصَ ذِراعٌ، وضَرَبَهُ اخری فَنَقَصَ ذِراعانِ. فَقالوا: یا أمیرَ المُؤمِنینَ، لَو زِدتَنا! فَقالَ: إنی سَأَلتُ اللهَ فَأَعطانی ما رَأَیتُم، وأکرَهُ أن أکونَ عَبداً مُلِحاً}} (الخرائج والجرائح، ج ۱، ص ۱۷۳، ح ۴).</ref>. | * [[امام باقر]] {{ع}}: [[کوفیان]] از بالا آمدن [[آب]] [[فرات]]، پیش [[علی]] {{ع}} [[شکایت]] بردند. او به همراه [[حسن]] و [[حسین]] {{عم}} سوار شد و در کنار [[فرات]] ایستاد. [[آب]] [[فرات]] از دو سو بالا آمده بود. آن گاه با [[عصای پیامبر]] [[خدا]]، ضربهای [به آب] زد. در نتیجه، [[آب]]، یک ذرع، پایین نشست. بار دیگر ضربهای زد و [این بار] دو ذرع، پایین نشست. گفتند: ای [[امیر مؤمنان]]! اگر یک ضربه دیگر میزدی [، بهتر بود]. فرمود: "من از [[خدا]] درخواستی کردم و او این [[قدر]] که دیدید، به من داد و [[دوست]] ندارم بندهای سِمِج باشم"<ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر {{ع}}: شَکا أهلُ الکوفَةِ إلی عَلِی {{ع}} زِیادَةَ الفُراتِ، فَرَکبَ هُوَ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ {{عم}} فَوَقَفَ عَلَی الفُراتِ وقَدِ ارتَفَعَ الماءُ عَلی جانِبَیهِ، فَضَرَبَهُ بِقَضیبِ رَسولِ اللهِ {{صل}} فَنَقَصَ ذِراعٌ، وضَرَبَهُ اخری فَنَقَصَ ذِراعانِ. فَقالوا: یا أمیرَ المُؤمِنینَ، لَو زِدتَنا! فَقالَ: إنی سَأَلتُ اللهَ فَأَعطانی ما رَأَیتُم، وأکرَهُ أن أکونَ عَبداً مُلِحاً}} (الخرائج والجرائح، ج ۱، ص ۱۷۳، ح ۴).</ref>. | ||
* [[شرح الأخبار (کتاب)|شرح الأخبار]]- به [[نقل]] از [[اصبغ بن نباته]]-: وقتی بصریانْ [[شکست]] خوردند، [[جوانی]] نزدعلی{{ع}} آمد و گفت: چهاشکالی در [[غنایم]] داخل خیمههاست کهتقسیم نمیشود؟ [[علی]]{{ع}} فرمود: "من [[نیاز]] به فتوای نوآموزان ندارم". [[جوان]] دیگری برخاست و همان سخن را تکرار نمود و [[علی]]{{ع}} همان جوابی راکه به اولی داده بود، به وی داد. [[جوان]] گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] که [[عدالت]] به [[خرج]] ندادی! [[علی]]{{ع}} به وی فرمود: "اگر [[دروغ]] میگویی، خداوندْ [[پادشاهی]] [[جوان]] ثَقَفی رانصیبت کند!". سپس فرمود: "خداوندا! من از اینان خسته شدهام و آنان هم از من خستهشدهاند. پس، بهتر از اینان را نصیبم کن و به جای من، کسی را که برای آنانمایه [[شر]] است، بر آنها مسلط گردان". آن [[جوان]] به دوران [[حاکمیت]] حَجاج رسید و حَجاج، وی را کشت<ref>شرح الأخبار، ج ۲، ص ۲۹۰، ح ۶۰۵.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۷۴۹.</ref>. | * [[شرح الأخبار (کتاب)|شرح الأخبار]]- به [[نقل]] از [[اصبغ بن نباته]]-: وقتی بصریانْ [[شکست]] خوردند، [[جوانی]] نزدعلی {{ع}} آمد و گفت: چهاشکالی در [[غنایم]] داخل خیمههاست کهتقسیم نمیشود؟ [[علی]] {{ع}} فرمود: "من [[نیاز]] به فتوای نوآموزان ندارم". [[جوان]] دیگری برخاست و همان سخن را تکرار نمود و [[علی]] {{ع}} همان جوابی راکه به اولی داده بود، به وی داد. [[جوان]] گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] که [[عدالت]] به [[خرج]] ندادی! [[علی]] {{ع}} به وی فرمود: "اگر [[دروغ]] میگویی، خداوندْ [[پادشاهی]] [[جوان]] ثَقَفی رانصیبت کند!". سپس فرمود: "خداوندا! من از اینان خسته شدهام و آنان هم از من خستهشدهاند. پس، بهتر از اینان را نصیبم کن و به جای من، کسی را که برای آنانمایه [[شر]] است، بر آنها مسلط گردان". آن [[جوان]] به دوران [[حاکمیت]] حَجاج رسید و حَجاج، وی را کشت<ref>شرح الأخبار، ج ۲، ص ۲۹۰، ح ۶۰۵.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۷۴۹.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۸: | ||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
==[[:رده:آثار امامت|منبعشناسی جامع امامت]]== | == [[:رده:آثار امامت|منبعشناسی جامع امامت]] == | ||
{{منبع جامع}} | {{منبع جامع}} | ||
* [[:رده:کتابشناسی کتابهای امامت|کتابشناسی امامت]]؛ | * [[:رده:کتابشناسی کتابهای امامت|کتابشناسی امامت]]؛ | ||