مراد از مکتب سیاسی اسلام چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن '
جز (جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن ')
خط ۵۴: خط ۵۴:
بنابراین، [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] در تحلیل [[هدف بعثت]] و حرکت [[انبیا]] و چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>.
بنابراین، [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] در تحلیل [[هدف بعثت]] و حرکت [[انبیا]] و چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>.


[[علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: “اساس [[حکومت]]، لازم و غیر قابل اجتناب است و اساس آن را نمی‌توان [[منکر]] شد. مسأله این است که [[دولت]] [[عدل و قسط]] را باید سر [[کار]] آورد، در غیر این صورت، [[حکومت جور]] و [[ستم]]، جای این خط را پر خواهد کرد”. در [[صدر اسلام]]، [[فرقه]] [[منحرف]] و [[گمراه]] “خوارج” با استفاده [[انحرافی]] از [[آیه]] {{متن حدیث|لَا حُكْمَ‏ إِلَّا لِلَّهِ‏}} اساس دولت و حکومت را منکر شدند، [[حضرت علی]]{{ع}} در [[پاسخ]] آنان فرمود: “این [[سخن]] حقّی است که از آن برداشت [[باطل]] و [[نادرست]] می‌کنند. آری، من نیز قبول دارم که حکومت از آن خداست و لیکن این سخن به معنای [[نفی]] [[ضرورت حکومت]] و [[امارت]] نیست، در [[جامعه]] به ناچار باید [[حکومتی]] در کار باشد و شخصی به عنوان [[حاکم]] و [[امیر]]، مشغول [[اداره امور]] شود و این اجتناب‌ناپذیر است، چه امیر [[عادل]] باشد و چه امیر [[فاجر]] و در سایه حکومت است که [[مؤمن]]، به عمل و [[طاعت]] مشغول می‌شود و [[کافر]] نیز از [[زندگی]]، بهرۀ مادی خود را می‌گیرد تا سرانجام [[اجل]] هر یک فرا رسد، در سایه دولت است که [[مالیات‌ها]] جمع‌آوری می‌گردد و جلو [[هرج و مرج]] و [[تجاوز]] گرفته و راه‌ها [[امن]] می‌شوند و توسط نیروی دولت است که می‌توان [[حق]] [[ضعیف]] را از زورمند و [[قوی]] باز ستاند و در سایه [[دولت]] است که [[نیکان]] می‌توانند آسوده از [[آزار]] [[فجار]] [[نفس]] [[راحتی]] بکشند”<ref>{{متن حدیث|و من کلام له{{ع}} فی الخوارج لمّا سمع قولهم: كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ‏ الْقَوِيِ‏ حَتَّى‏ يَسْتَرِيحَ‏ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ}}؛ (نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰).</ref>»<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۱۰۴-۱۱۴.</ref>
[[علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: “اساس [[حکومت]]، لازم و غیر قابل اجتناب است و اساس آن را نمی‌توان [[منکر]] شد. مسأله این است که [[دولت]] [[عدل و قسط]] را باید سر [[کار]] آورد، در غیر این صورت، [[حکومت جور]] و [[ستم]]، جای این خط را پر خواهد کرد”. در [[صدر اسلام]]، [[فرقه]] [[منحرف]] و [[گمراه]] “خوارج” با استفاده [[انحرافی]] از [[آیه]] {{متن حدیث|لَا حُكْمَ‏ إِلَّا لِلَّهِ‏}} اساس دولت و حکومت را منکر شدند، [[حضرت علی]]{{ع}} در [[پاسخ]] آنان فرمود: “این [[سخن]] حقّی است که از آن برداشت [[باطل]] و [[نادرست]] می‌کنند. آری، من نیز قبول دارم که حکومت از آن خداست و لکن این سخن به معنای [[نفی]] [[ضرورت حکومت]] و [[امارت]] نیست، در [[جامعه]] به ناچار باید [[حکومتی]] در کار باشد و شخصی به عنوان [[حاکم]] و [[امیر]]، مشغول [[اداره امور]] شود و این اجتناب‌ناپذیر است، چه امیر [[عادل]] باشد و چه امیر [[فاجر]] و در سایه حکومت است که [[مؤمن]]، به عمل و [[طاعت]] مشغول می‌شود و [[کافر]] نیز از [[زندگی]]، بهرۀ مادی خود را می‌گیرد تا سرانجام [[اجل]] هر یک فرا رسد، در سایه دولت است که [[مالیات‌ها]] جمع‌آوری می‌گردد و جلو [[هرج و مرج]] و [[تجاوز]] گرفته و راه‌ها [[امن]] می‌شوند و توسط نیروی دولت است که می‌توان [[حق]] [[ضعیف]] را از زورمند و [[قوی]] باز ستاند و در سایه [[دولت]] است که [[نیکان]] می‌توانند آسوده از [[آزار]] [[فجار]] [[نفس]] [[راحتی]] بکشند”<ref>{{متن حدیث|و من کلام له{{ع}} فی الخوارج لمّا سمع قولهم: كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ‏ الْقَوِيِ‏ حَتَّى‏ يَسْتَرِيحَ‏ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ}}؛ (نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰).</ref>»<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۱۰۴-۱۱۴.</ref>


== [[:رده:آثار فقه سیاسی|منبع‌شناسی جامع فقه سیاسی]] ==
== [[:رده:آثار فقه سیاسی|منبع‌شناسی جامع فقه سیاسی]] ==
۲۲۷٬۳۷۹

ویرایش