ضرورت امامت: تفاوت میان نسخهها
←نظر امامیه در مورد تعیین تکلیف بر خداوند بر وجوب امامت چیست؟
| خط ۶۵: | خط ۶۵: | ||
وجوب انجام کار حسن و [[نیکو]] ازجمله لزوم [[بعثت پیامبران]] و[[تعیین امام]] نیز دقیقاً نه از [[وجوب]] بیرونی و وضعی بلکه از [[صفات کمالی]] ذات الهی نشأت میگیرد، [[صفت]] حکمت، جود و خیرخواهی [[خداوند]] مقتضی است که برای [[راهنمایی]] [[انسان]]ها و نیل آنان به سعادت جاودانه، [[پیامبران]] و امامانی را [[تعیین]] و [[نصب]] کند و این فعل الهی از سر حکمت، لطفاً و [[عنایت الهی]] است؛ به تعبیر فنی، [[وجوب]] محمول بر [[خدا]] نه "وجوب علی الله= وضعی و فقهی"؛ بلکه "وجوب من الله = [[علم کلام|کلامی]] و عقلی" است. | وجوب انجام کار حسن و [[نیکو]] ازجمله لزوم [[بعثت پیامبران]] و[[تعیین امام]] نیز دقیقاً نه از [[وجوب]] بیرونی و وضعی بلکه از [[صفات کمالی]] ذات الهی نشأت میگیرد، [[صفت]] حکمت، جود و خیرخواهی [[خداوند]] مقتضی است که برای [[راهنمایی]] [[انسان]]ها و نیل آنان به سعادت جاودانه، [[پیامبران]] و امامانی را [[تعیین]] و [[نصب]] کند و این فعل الهی از سر حکمت، لطفاً و [[عنایت الهی]] است؛ به تعبیر فنی، [[وجوب]] محمول بر [[خدا]] نه "وجوب علی الله= وضعی و فقهی"؛ بلکه "وجوب من الله = [[علم کلام|کلامی]] و عقلی" است. | ||
پس نسبت [[وجوب تعیین امام]] برای [[خداوند]] به معنای فوق هیچ محذوری ندارد. اتفاقاً برخی از [[متکلمان]] اشعری نیز بر این نکته اعتراف نمودند که در ذیل شبه بعدی اشاره خواهد شد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص:۶۷ - ۶۹.</ref> | پس نسبت [[وجوب تعیین امام]] برای [[خداوند]] به معنای فوق هیچ محذوری ندارد. اتفاقاً برخی از [[متکلمان]] اشعری نیز بر این نکته اعتراف نمودند که در ذیل شبه بعدی اشاره خواهد شد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص:۶۷ - ۶۹.</ref> | ||
==آیا مبنای عقلی ضرورت امامت با خاتمیت ناسازگار است؟== | |||
*[[امامت]] مکمل [[نبوت]] و اصل [[خاتمیت]] است، اما برخی از [[اهل سنت]] و بعضی روشنفکران در سالهای اخیر در صدد متعارض نشان دادن این دو اصل با یکدیگر برآمدند که این [[شبهه]] خود به شبهههای متعدد تحلیل میشود که اینک به دلیل اهمیت به تحلیل و نقد [[شبهات]] آن میپردازیم: این شبهه در صدد القای این توهم است که بنابر توجیه [[فلسفه]] [[خاتمیت]] از طریق بلوغ عقلی مردمان صدر [[اسلام]]، لازم میآید که دیگر به اصل [[امامت]] و وجود [[امام]] [[معصوم]] بعد ازپیامبر نیازی نباشد؛ چراکه عقل [[مسلمانان]] و حداقل عقل نخبگان آنان میتواند جایگزین اصل [[امامت]] گردد و این رویکرد به [[خاتمیت]] موجب عرفی شدن [[دین]] میگردد <ref>«پذیرش این تفسیر از [[ختم نبوت]] و گونه [[شیعه]] آن، [[فلسفه]] [[غیبت]] کبری که انقطاع [[وحی]] علامتی از رشید شیدن بشریت تحت تعالیم [[پیامبران]] است و از آن پس [[بشر]] قادر است به مدد چراغ عقل راهی را ادامه دهد که [[انبیاء]] آن را طی کرده و به گامهای خود هموار کردهاند، طریق دیگری برای عرفی شدن [[شریعت]] است»؛ از شاهد قدسی تا شاهد بازاری، ص ۸۲.</ref>. به دیگر سخن، توجیه [[فلسفه]] [[خاتمیت]] با تمسک به بلوغ عقلی بیشتر با مشرب [[اهل سنت]] سازگاری دارد تا با مذهب تشیع. | |||
برخی با مقایسه رأی شهید [[مرتضی مطهری]] در تکامل و بلوغ فکری [[مردم]] از یکسو و [[تفسیر]] [[امامت]] به حافظ [[شریعت]] و [[مرجع]] شناسایی [[اسلام]] از سوی دیگر، آن دو را ناسازگار وصف میکنند: وقتی [[مردم]] به حدی از رشد و بلوغ فکری و عقلی رسیدهاند که میتوانند برنامه [[هدایت]] و سعادت خود را یکجا تحویل بگیرند و در پرتو [[اجتهاد]] کلیات [[وحی]] را [[تفسیر]] و توجیه کنند، چه نیازی به [[مرجع]] [[تفسیر دین]] و [[شناخت]] [[اسلام]] دارند<ref>حجتالله نیکویی، تئوری امامت در ترازوی نقد، ص ۱۳.</ref> | |||
در تحلیل [[شبهه]] فوق باید گفت که اولاً: مقصود از بلوغ عقلی مردمان صدر [[اسلام]]، نه نیل آنان به [[مقام]] تخصص در دینشناسی و [[تفسیر]] قرآن، بلکه مقصود استعداد و تکامل آنان در صیانت [[کتاب آسمانی]] از آفت [[تحریف]] و حفظ و انتقال صحیح آن به نسلهای بعدی است، با این وصف که در پرتو تعلیمات [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} به مرتبهای از [[دانش]] و [[فهم]] [[دین]] و [[قرآن]] رسیده و نسل آنان نیز بر تربیت و ظهور دینشناسان امثال سلمان، کمیل و [[مقداد]] مستعد است، با این وجود به دلیل عدم [[عصمت]] [[مردم]] و همچنین عالمان، احتمال [[خطا]] و [[تفسیر]] ناصواب از [[دین]] در صدر [[اسلام]] به صورت احتمال بالا وجود داشت؛ چراکه در آن دوره مبانی و اصول مسلم و ثابت [[دین]] هنوز منقّح، مدوّن و مضبوط نشده بود، لذا به وجود یک [[مرجع]] علمی دینی [[معصوم]] با نام "[[امام]]" احساس نیاز میشد. بر این اساس تا تدوین و تنقیح اصول و مبانی دینی نیاز به [[امام]] و [[مرجع]] دینی [[معصوم]] کاملاً محسوس و ضروری است تا حداقل اصول و مبانی [[دین]] خاتم مصون از [[خطا]] باقی بماند. | |||
'''تفاوت صدر [[اسلام]] با عصر غیبت:''' این اشکال که نیاز به [[مرجع]] دینی [[معصوم]] در هر دوره مثل دوره [[غیبت]] و [[اجتهاد]] نیز لازم است؛ چراکه در [[اجتهاد]] نیز احتمال [[خطا]] وجود دارد<ref>«مگر در هنگام [[اجتهاد]] (ارجاع جزئیات به کلیات) امکان [[خطا]] رفع میشود و احتمال استنباط غلط از بین میرود؟ مسلم است که پاسخ منفی است. پس با این حساب [[اجتهاد]] نیز نیاز به عصمت دارد و غیرمعصوم حق [[اجتهاد]] ندارد، اما آیا این را میپذیرید؟»؛ تئوری [[امامت]] در ترازوی نقد، صص ۱۱ و ۱۲.</ref>، اشکال موجّه نیست، برای اینکه در عصر [[غیبت]] احتمال [[خطا]] نه در اصول و مبانی [[دین]] که در فروع و جزئیات است که خطای آن به اصل [[دین]] آسیب وارد نمیکند و قیاس آن دو قیاس معالفارق است. شهید [[مرتضی مطهری]] در [[تبیین]] چگونگی بلوغ عقلی [[مردم]] برای توجیه [[خاتمیت]] به مراتب آن اشاره نمیکند، اما به اشکال منافات آن با اصل [[امامت]] متفطن بود، لذا برای پاسخ از اشکال به [[مرجعیت علمی]] [[امام]] و حل اختلاف دینی اشاره میکند که [[مسلمانان]] و نخبگان از حل آنها ناتوان هستند و از اینجا معلوم میشود که منظور شهید [[مرتضی مطهری]] بلوغ نسبی [[مسلمانان]] صدر [[اسلام]] بوده است، چنانکه میگوید:یک سلسله اختلافات و تفرقها، تشتتها و مذهبهای مختلف و گوناگون در [[شریعت]] ختمیه پیدا می-شود، باید یک شاخص وجود داشته باشد که اگر [[مردم]] در این [[مذاهب]] گوناگون که اینها را اهواء آراء و تعصبها ایجاد کرده است، بخواهند بفهمند که حق چیست بروند به سراغ او... علمای [[امت]] میتوانند در کار [[دعوت]] و [[تبلیغ]] و ترویج [[جانشین]] پیغمبران باشند، اما نمیتوانند [[مرجع حل اختلافات]] باشند<ref>خاتمیت، ص ۵۳.</ref>. | |||
به دیگر سخن تنها بلوغ و تکامل عقلی مخاطبان [[اسلام]] منافاتی با اصل [[امامت]] ندارد بلکه استعداد و تکامل فکری به معنای فوق شرط و مقدمه بهرهگیری از وجود [[امام]] است؛ چراکه در صورت عدم رجوع [[مردم]] و یا [[عالمان]] [[دین]] به [[امام]] برای [[تفسیر]] متشابهات و حل اختلاف دینی، این امر یا از جمود فکری و خشک شدن اندیشه دینی در [[جامعه]] حکایت میکند یا بیانگر جهالت [[مردم]] و [[عالمان]] [[دین]] به اصل [[امامت]] و عدم درک نیاز رجوع به [[امام]] در حل مسائل [[دین]] است، که هر دو فرض نشانگر عدم بلوغ فکری و عقلی [[مسلمانان]] صدر [[اسلام]] است که در این صورت [[امامت]] ثمربخش نخواهد بود. پس برای توجیه [[خاتمیت]] از طریق اصل [[امامت]] نیز باید به بلوغ فکری - هر چند نسبی - [[مسلمانان]] صدر [[اسلام]] ملتزم شویم. | |||
سخن آخر اینکه بلوغ عقلی نه ملاک منحصره توجیه [[خاتمیت]] بلکه یکی از ملاکها و دلایل است که در عرض دلایل دیگر از جمله اصل [[امامت]] قرار دارد که مجموع آن دلایل، اصل [[خاتمیت]] را توجیه و [[تبیین]] میکند<ref>برای توضیح بیشتر از ملاکهای خاتمیت ر.ک: نگارنده، آیین خاتم، صص ۴۳۳ و ۴۹۹. </ref><ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص:۱۴۳ - ۱۴۶.</ref> | |||
==پرسشهای وابسته== | ==پرسشهای وابسته== | ||